Main | June 2009 »

May 22, 2009

روشهاي نوين مشتري مداري و بازاريابي علمي در بانكداري ايران

ويسنده: امير صفري

بازاريابي از ابزارهايي است كه مي تواند رشد درآمدهاي بانك را افزايش دهد. بنا به گفته مديران بزرگ بانك هاي معروف دنيا فقط 5درصد از مشتريان بيش از 85درصد سودآوري بانك ها را تشكيل مي دهند.


همچنين تحقيقات محققان امور اقتصادي نشان داده كه بانك ها با افزايش مشتريان ارزنده و تراز اول خويش و ايجاد رضايت موثر در مشتريان به طور بي سابقه اي به سودآوري خود مي افزايند. بنابراين شايسته است كه در بازار رقابت تنگاتنگ كنوني بانك ها، بر اساس بند 2 و 3 سياست كلي اصل 44 قانون اساسي و احتمالا با عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني (WTO) و به تبع آن تاسيس بانك هاي خارجي در ايران و در ضمن با توجه به خصوصي شدن تعداد زيادي از بانك هاي دولتي و همچنين اختلاف ناچيز سود بانكي در بخش جذب منابع و مصارف پايين بانك هاي دولتي و خصوصي، بانك ها را ملزم مي نمايد هر چه سريع تر براي حفظ مشتريان خويش، چاره انديشي نمايند و چاره آن تنها در بازاريابي رابطه مند و مشتري مداري موثر تجلي مي يابد. امروزه اين حقيقت غيرقابل انكار وجود دارد كه كفه ترازو و قدرت بازار به طرف مشتريان سنگيني مي كند. مشتريان امروز فرصت هاي بيشتري براي مقايسه خدمات در اختيار دارند و مديريت مالي آنها پيچيده تر شده است.
بنابراين روابط خلاق ميان مشتريان و بانك ها و مجموعه خدمات با كيفيت و ماهيت خدمات خريداري شده در هنگام خريد به كيفيت تعامل و رابطه بين دو طرف مشتري و كارمند بستگي دارد.
قضاوت مشتري در مورد بانك بر اساس ميزان توانمندي بانك در كمك به حل معضلات و توسعه تجارت او استوار است. در كشور ما و اكثر كشورهاي پيشرفته دنيا هدف و غايت نهايي انجام سريع امور و عدم اتلاف وقت به عنوان مهم ترين عنصر موفقيت در رقابت كنوني مي باشد و مشتريان به عنوان اركان تعيين كننده ارزش بسياري زيادي براي تكنولوژي و سرعت و در درجه بعدي تخصص فني بانك ها قائل هستند.
چيزي كه براي مشتريان ارزش تعيين كننده و نهايي را دارد توانايي بانك در ارائه سرويس مورد نظرشان است از اين رو بانك ها براي كارآمد شدن نيازمند به دست آوردن اطلاعات كافي از مشتري، درك علائق و خواسته ها و توسعه روابط با او هستند.
پيشرفت بازاريابي رابطه مند در بانك با پيمودن در جهت توسعه روابط با مشتريان صورت مي گيرد. حفظ رابطه با مشتري يك مساله بلندمدت است و به جاي نتايج و پيامدهاي جاري بايد به پيامدهاي آتي آن توجه كرد.از سوي ديگر كيفيت رابطه با مشتري با ميزان رضايت مشتري سنجيده مي شود. با توجه به فرهنگ هاي مختلف شيوه هاي حفظ رابطه با مشتريان متفاوت است در كشورهاي خاورميانه كه مردماني خون گرم و مهربان در آن زندگي مي كنند، پيشينه تاريخي با قدمت بسيار دارند. براي استحكام بخشيدن به روابط خود با مشتريان به تعاملات اجتماعي و شخصي اهميت مي دهند.
اينگونه تعاملات پيوسته و مداوم اجتماعي همچون ملاقات ها، دعوت هاي رسمي و غيررسمي در مجامع و مراسم ها ، شركت در مراسم هاي مشتريان اهداي هدايا، جايزه خوش حسابي و مشاوره اقتصادي و تشريح خدمات بانكي را در دستور كار خود قرار دهند. در اين خصوص تشريح خدمات بانكي از اهميت بسيار بالايي برخوردار مي باشد. در بانكداري نوين جهاني تشريح خدمات بانك و خصوصا خدمات بانكداري الكترونيك الزامي است، مشتريان بانك ها حق دارند از طريق رسانه هاي عمومي، خدمات بانك ها را بشناسند و بانك ها ملزم مي باشند اين خدمات را به صورت بسيار راحت و آسان و مانند كسي كه براي يك شخص نابلد توضيح مي دهند اين خدمات را از اولين مرحله تا پايان آن تشريح نمايند و هرگز فكر نكنند كه مشتري واقف به اين امور و خدمات مي باشد.
هرگونه تخصيص هزينه در زمينه آگاهي دادن به مشتريان از طريق جرايد، يا رسانه هاي عمومي و خصوصا تشريح بانكداري الكترونيك كه از نتايج شايان آن عدم حضور فيزيكي مشتري در شعب بانك، توجيه بودن مشتري از خدمات آن بانك، صرفه جويي در وقت، بالا رفتن سرعت كار و در مجموع باعث بهره وري بالا براي بانك ها و رضايت مشتريان خواهد شد كه در سطح كلان اين صرفه جويي ها مبالغ بسيار بالايي سوددهي را براي طرفين به همراه خواهد داشت.
اجراي بازاريابي رابطه مند و مشتري مداري نوين در بانك ها منافع زير را تامين مي نمايد.
1 - حفظ مشتري هاي كنوني بدون هراس از تهديد رقبا
2 - كسب منافع و درآمد بيشتر از مشتريان كليدي كنوني و افزايش سهم بانك از هر مشتري
3 - كاهش قابل توجه هزينه هاي سپرده ها (منابع) و افزايش چشمگير بازدهي مصارف
4 - جذب مشتريان كليدي و تراز اول ساير بانك ها
5 - جذب مشتريان ساير بانك ها از طريق به راه اندازي تبليغات دهان به دهان مثبت مشتريان كنوني
تجربه ثابت نموده است كه يك مشتري قديمي راضي از سرويس و خدمات بانك به اندازه ده مشتري جديد در تبليغ و سودآوري آن بانك موثر خواهد بود.
صنعت بانكداري در صورت هرگونه اهمال و كم توجهي از جانب نيروهاي صف خويش به اصول كلي بازاريابي با مركزيت و نقطه ثقل مشتري، حيات بانك در معرض خطر قرار خواهد گرفت.
بعضي قواعد و اصول كلي كه بانك ها ملزم به رعايت آن هستند عبارتند از:
1 - مهم ترين اصل و پايه بانك، مشتري است، رضايت و ارائه خدمات سريع و به دور از بوروكراسي برابر قانون وظيفه هر بانكداري مي باشد.
2 - بانكدار نقش امانت دار را ايفا مي كند و موجودي و ذخاير پولي او متعلق به سپرده گذاران است.
3 - بانك ها طبق قانون نقش نگهدارنده وجوه شهروندان را برعهده دارند و بايد اين وجوه را صرف اهداف سازنده و زيربنايي و توسعه و اعتلاي مملكت كنند و در هر استراتژي بازاريابي به اين اصل بايد توجه جدي شود.
4 - انتظار مي رود بانك ها پيش از حداكثرسازي بازدهي، ريسك خود را به حداقل ممكن برسانند.
5 - بانك ها در هر شرايط اقتصادي، مطلوب يا نامطلوب ملزم به ارائه خدمات هستند.
امروزه اكثر بانك ها با محيطي كاملا پويا روبه رو هستند، همه بانك ها چه بزرگ و چه كوچك با توجه به تغييرات برق آسا در موقعيت هاي رقابتي و شرايط حاكم بر بازار جذب و حفظ مشتريان تجاري را سرلوحه برنامه هاي خويش قرار داده اند و از عوامل مهم موفقيت بانك ها ارائه خدمات و سرويس سريع و صحيح و ايجاد اين احساس در مشتري است كه مشتري احساس كند رضايت وي از خدمات دريافتي براي بانك بسيار مهم است.در پايان، بانكداري امروز شيوه هاي نو، بازاريابي و مشتري مداري موثر، ارائه تكنولوژي هاي نو، سرويس دهي و خدمات موردنظر مشتري را مي طلبد كه هر بانكي در اين امور موفق تر عمل كند در بازار رقابتي موجب جذب منابع بالا و ماندگاري منابع و در نتيجه دوام و بقاي دائمي آن بانك با بهره وري بالا خواهد شد.

http://www.pajouheshmag.ir/npview.asp?ID=1256177

مشتري مداري يك امر اخلاقي است

آب حيات بانك‌ها، اعتمادمردم است و اگر مردم به يك بانك اعتماد نكنند، مشتري‌اش نمي‌شنود و آن بانك مي‌ميرد.
بانك‌ها هم براي اين كه مورداعتماد قرار گيرند، بايد ضوابط و مقررات و كاركردشان كاملاً‌ شفاف و پايدار باشد و هيچگونه ابهام و مجامله و پشت‌پرده و زيرميز و... نداشته باشند، تا مردم در هر شرايطي با آگاهي و اطمينان از جزييات ساز و كارهاي بانكي، بتوانند انواع واكنش‌هاي بانك در برابر درخواست‌هاي خودشان را پيش‌بيني كنند. به عبارت ديگر، شرط قابل اعتمادشدن بانك‌ها، قابل پيش‌بيني بودن آنهاست.
و اما يك بانك چگونه مي‌تواند قابل پيش‌بيني باشد؟ يك بانك قابل پيش‌بيني، حتماً بايد متعهد و مسووليت‌پذير باشد، يعني منافعش مستقيماً در گرو منافع مشتريان باشد و تمام منابع و امكانات خود را هم به صورتي واقعي و صادقانه در خدمت مشتريان قرار دهد و ششدانگ بانك هم در قبال مشتري احساس تعهد و مسووليت بكند و از آنجايي كه احساس مسووليت و مسووليت‌پذيري داراي ابعاد اخلاقي نيز هست، پس مشتري‌مداري هم يك امر اخلاقي بشمار مي‌رود.
بررسي موقعيت شركت‌هاي بزرگ در سطح جهان هم نشان ميد‌هد كه همه آنها در درجه اول اخلاقي بوده‌اند و از راه عملكرد متعهدانه نسبت به مشتريان، به موفقيت‌هاي چشمگير رسيده‌اند، پس بانكي مي‌تواند موفق باشد كه اخلاقي باشد و در واقع، جايگاه اخلاق و ميزان اخلاقي بودن يك بانك، تعيين‌كننده سهم بازار آن بانك خواهد بود. چنين بانكي در همان حال كه به طور طبيعي در انديشه سودآوري و موفقيت‌هاي مالي خود مي‌باشد، بايد در انديشه مشتري هم باشد، و بايد براي نظارت بر عملكرد اخلاقي مجموعه كاركنانش، يك نظام نظارتي كارآمد داشته باشد و در دوره‌هاي زماني مناسب، عملكرد اخلاقي تك‌تك كاركنان، ادارات، شعب، سرپرستي‌ها و... را مورد نقد و ارزيابي قرار دهد و به اصلاح مستمر خود بپردازد، و در عين حال، رفتارهاي واكنشي مشتريان را هم به دقت زيرنظر داشته باشد و از ميزان رضايت يا نارضايتي آنان و علل و عوامل آن آگاه باشد.
اما متاسفانه در كشور ما مشتري‌مداري و احترام به مشتري يا تكريم ارباب‌رجوع، از حد آرمان‌هاي اخلاقي به سطح شعارهاي تبليغاتي تنزل يافته و تنها ريا و تظاهرش مانده است، علت آن هم بر همگان آشكار است.
برخي از صاحبنظران هم متعقدند كه راز اصلي موفقيت هر سازمان، فراهم آوردن شرايطي است كه محيط بتواند با آن سازمان رابطه برقرار كند، به شرطي كه اين رابطه هم به درستي برقرار شود و هم به سهولت و هم به سرعت، يعني محيط بتواند با كمترين هزينه و با صرف كمترين وقت و زحمت، بهترين و كارآمدترين رابطه را با سازمان داشته باشد. لازم به ذكر است كه محيط را هم معمولاً به دو بخش تقسيم مي‌كنند: محيط داخلي، شامل كاركنان، مديران و سهامداران؛ و محيط بيروني، شامل مشتريان، رقبا، دولت و ديگر عناصر سياسي، اجتماعي و اقتصادي.
حال اگر كاركنان و مشتريان بانك‌ها را به عنوان دو نماد عمده از محيط‌هاي دروني و بيروني بانك‌ها به شمار آوريم آنگاه همچون يكي از صاحبنظران معاصر بايد بپرسيم كه: يك كارمند يا يك مشتري بانك، در مقابل مديري كه هرروز حرفي و خواسته‌اي و توقعي تازه دارد، و هرروز براساس شاخص‌هاي تازه‌اي به ارزيابي مي‌پردازد، و جالب اينكه در برابر هركسي هم رفتاري ديگر دارد و چندگونگي رفتار، جزو طبيعت ثانوي‌اش شده است، چه بايد بكند؟ آياچنين بانكي لياقت جذب نيروي انساني شايسته را دارد؟ آيا كاركنان و منابع اين بانك رشد مي‌يابند؟ آيا مشتريان به اين بانك اعتماد مي‌كنند و منابع خودشان را در اختيار اين بانك قرار مي‌دهند، يا فقط براي تمتع به سوي آن مي‌آيند؟
اعتماد مشتري به يك بانك در صورتي اعتمادي معتبر و قابل اعتناست كه در آن واحد، عميق و پايدار و اصيل و فراگير باشد، نه سطحي و متزلزل و كاذب و ناقص.
در پايان اشاره به اين نكته هم ضروري است كه حلقه‌هاي اين زنجير، يعني قابل‌پيش‌بيني بودن و قابل اعتمادبودن ورضايت‌بخش بودن در يك جامعه مفروض، از سطوح مديريت بانك‌ها فراتر مي‌رود و كل دولت‌ها و حاكميت‌ها را نيز فرا مي‌گيرد، زيرا مشتري مداري كه يك امر اخلاقي و فراگير است، نوعاً از جنس مردم‌سالاري مي‌باشد، يعني همانطور كه منافع يك بانك بايد در گروي منافع مشتريانش باشد، در سطحي وسيعتر منافع يا مشروعيت يك حكومت هم بايد در گروي خواست و آراي عمومي مردم باشد تا بتواند به گونه‌اي مسوولانه عمل كند. اما، در شرايطي كه رفتار و واكنش بالاترين مقامات حكومت يك جامعه مفروض، نه تنها قابل پيش‌بيني نيست، بلكه اين مقامات ارتكاب اعمال غيرمترقبه را جزو افتخارات سياسي و فضايل مديريتي خود بشمار مي‌آورند، چگونه يك بانك و يك بانكدار مي‌توانند قابليت پيش‌بيني داشته باشند تا مورد اعتماد مشتريان قرار بگيرند؟
محمد حسین دانایی
منبع : سایت بانک و اقتصاد
http://tafahomnews.com/Sections-req-viewarticle-artid-824-page-1.html

شايعه و كاركردهاي آن در عمليات رواني

نويسنده: غلامرضا - حاجي حسين نژاد
مطالعه آسيب‌هاي انساني (كه جزء آسيب‌هاي اجتماعي است) از ديرباز مورد توجه متفكران و انديشمندان اجتماعي بوده است. در اين برهه از زمان، رشد جمعيت، پيشرفت علم و فناوري و آموزش آن به ديگر نسلها، تفكيك نقشهاي اجتماعي و تقسيم كار اجتماعي سبب شده، تا براي هر چه بيشتر و بهتر برطرف شدن نيازها مؤسسات، نهادها و سازمانهايي پديد آيند. اين فرآيند عملاً موجب پيچيدگي در روابط اجتماعي شده است و در اين مسير هر كس كه توان گذر و كنار آمدن با اين پيچيدگيها را داشته باشد، مي‌تواند به سر منزل مقصود رهنمون گردد.
از آنجايي كه بخش بزرگي از سخنان عادي در اجتماع را شايعه تشكيل مي‌دهد بنابراين اهميت به آن نيز در خور توجه است. در صحبتهاي روزانه با دوستان، همكاران و ... شايعات و غيبتهاي زيادي را پخش مي‌كنيم و مي‌شنويم كه گاهي بي‌اساس و گاهي نيز مبتني بر واقعيت‌اند. اكثر شايعات مملو از محتوا و مطلب‌اند و شديداً هدف‌دار و براي مقاصد مهم به كار مي روند، اما معمولاً نه گوينده از اين مقاصد آگاه است و نه شنونده. شايعه‌سازي و شايعه‌پردازي بيشتر در جهان سوم، رواج دارد. مردم اين كشورها به خاطر نگرشهاي احساسي و كمي اعتماد به دولت‌هاي خود، اخبار رسانه‌هاي گروهي را باور ندارند يعني در واقع دانش اندكي درباره حوادث دارند و تنها از طريق گفتار مردم و شبكه‌هاي غيررسمي و ارتباط شفاهي، درباره حوادث، به قضاوت مي‌نشينند. در اين مقاله شايعه از منظر نظري و كاربردي بررسي و كاركردهاي آن در جوامع امروزي، بازشناسي شده است.

واژگان كليدي: شايعه، شايعه‌پردازي، رفتار اجتماعي، روحيه، فرآيند انتشار شايعه، آسيب اجتماعي، عمليات رواني، تبليغات.
يكي از آسيبهايي كه اخيراً شاهد آن هستيم رواج شايعات است. البته شايعات به مقتضيات زمان و در برهه‌هايي خاص، ماهيتي متفاوت داشته و بنا به نيازها و فراخور حال منابع به وجود آورنده آن، گاهي كمرنگ و در زماني پر‌رنگ مي‌شود. (با مراجعه به اسناد و مدارك موجود، شايعه و انواع آن، نظريات مختلف در خصوص انگيزه‌هاي انتشار شايعه، عواقب و راهكارهاي كاهش آن به طور خلاصه جمع‌آوري شد.)
شايعات با توجه به ماهيت و قدرت تأثيرگذاري آن مي‌توانند اضطراب اجتماعي را افزايش داده و ميزان بهره‌وري و توليد را كاهش دهند و چرخه اقتصاد را فلج كرده و اعتبار اجتماعي افراد، مؤسسات و كشورها را خدشه‌دار كنند. بعضاً ممكن است شايعه‌اي به طور فوق‌العاده‌اي قوت يابد و آنچنان در اذهان آحاد مردم رسوخ كند كه اطلاعيه‌ها و توضيحات منابع رسمي دولتي هم به سهولت نتواند آن را تكذيب و از افكار مردم خارج كند. (افروز، 1376)
شايعه را نبايد كاري غير‌عادي همچون يك پريشان‌گويي عجيب و در عين حال پيش پا افتاده در رفتار اجتماعي معقول بشر انگاشت. بلكه برعكس، اصلي كه شايعه بر آن مبتني است فراگير است و كاربرد وسيع دارد. تحريفي كه شايعه در مسير خود براي يادآوري، فراموش كردن، تجسم، تخيل و دليل‌تراشي از خود نشان مي‌دهد دقيقاً نوعي تحريف است ‌كه در بيشتر ارتباطات انساني ديده مي‌شود. براي مثال، افسانه‌ها، داستانهاي ديرپايي از پيروزيها يا حوادثي‌اند كه به صورت كانوني در خدمت افتخارات فرهنگي و سنت يك خانواده، قبيله يا ملت درآمده‌اند. انگيزه‌هايي كه موجب پايداري افسانه‌ها است و تغييراتي كه در طول سالها در آنها به وجود مي‌آيد اصولاً مشابه همانهايي است كه در پخش شايعات ناپايدار وجود دارد. اصولي كه دست‌اندركار تحريف در مورد شايعات عادي‌اند در امور دادگاهها، ابراز تجارب گذشته، بذله‌گويي، شرح حالها، ضرب‌المثلها و كنايه‌ها و استعاره‌ها و حتي در نگارش تاريخ و خلق آثار هنري نيز خودنمايي مي‌كنند (دبستاني، 1372).
از نظر اغلب جامعه‌شناسان شايعات اطلاعاتي مبالغه‌آميز، نادرست و غيرمنطقي است كه از فردي به فرد يا افراد ديگر به صورت سلسله‌وار منتقل مي‌شود و بيشتر اين شايعات را اشخاص بسيار ساده‌انديش و سطحي‌نگري كه عمدتاً شرايط و موقعيتهاي اجتماعي نامطلوبي دارند، منتشر مي‌كنند. شكي نيست كه در شايعات بعضاً ممكن است رگه‌هايي از حقايق نهفته باشد (افروز، 1376).
«شايعه در همه جا و در تمامي طبقات اجتماعي وجود دارد و قديمي‌ترين رسانه گروهي است. پيش از آنكه نوشتار به وجود آيد، گفتار، تنها شيوه ارتباط بود و شايعه خبرها را منتقل مي‌كرد، كساني را خوشنام و برخي را بدنام مي‌ساخت و جار و جنجال و حتي جنگ به راه مي‌انداخت. امروز نيز، به رغم ظهور روزنامه، راديو و تحول عظيم رسانه‌هاي ديداري شنيداري، شايعات خاموش نشده‌اند و عموم مردم كماكان برخي خبرها را دهان به دهان منتقل مي‌كنند. پيدايش رسانه‌ها نه تنها نتوانسته است مانع از پخش شايعه شود، بلكه آن را به گونه‌اي تخصصي ساخته است، به طوري كه امروزه هر شيوه ارتباطي، محدوده خاصي دارد» (موقر 1380).
وسيله انتقال شايعه، عموماً كلام است. البته گاهي نيز شايعات در روزنامه‌ها به چاپ مي‌رسند يا از راديو پخش مي‌شوند. در عين حال، ناشران و مسئولان پخش راديو، كه احساس مسئوليت مي‌كنند، در حال آموختن چگونگي حفاظت از رسانه‌هاي گروهي خود در قبال انتشار شايعات‌اند. از سوي ديگر، اعلاميه‌هاي بدنام‌كننده و پخش بي‌‌مسئولانه در مطبوعات، مبدل به محملهاي متداول انتقال و انتشار شايعات زيان‌آور شده‌اند (دبستاني، 1372).

تعاريف شايعه
فرهنگ عميد (1338) شايعه را به معناي خبري كه شيوع پيدا كرده، آورده است. شايعه خبر يا اطلاعات تأييد‌نشده‌اي است كه مورد توجه گروه يا جمعيت خاصي بوده و براي ايجاد باور نزد ديگران معمولاً از فردي به فرد ديگر به طور شفاهي و بي‌هيچ‌گونه اطمينان و دليل و مدرك كافي انتقال مي‌يابد. به عبارت ديگر شايعه طرح و شيوع خبر يا ادعايي است كه همواره هاله‌اي از شك و ترديد آن را پوشانده است. شايعه خط باريكي را بين واقعيت و سراب ترسيم مي‌كند (افروز، 1376).
به نظر آلپورت و پستمن، شايعه موضوع خاصي است كه براي باور همگان مطرح مي‌شود و از فردي به فرد ديگري منتقل مي‌گردد و معمولاً اين انتقال شفاهي است، بي‌آنكه شواهد مطمئني در ميان باشد. به گفته نپ شايعه موضوعي است كه براي باور همگان مطرح مي‌شود، بي‌آنكه به طور رسمي تأييد شود. به زبان پيترسون و گيست، شايعه شرح يا توضيح تأييد‌‌نشده‌اي است كه درباره شي، حادثه، يا مسئله خاصي كه مورد توجه و نگراني عموم است. از فردي به فرد ديگري انتقال مي‌يابد. طبق تعاريف بالا، كه هر سه آنها بسيار شبيه يكديگرند، شايعه اساساً خبري است كه درباره شخص يا حادثه مهمي، در زمان خود مطرح مي‌گردد و اطلاعاتي را ارائه مي‌كند. لذا شايعه با افسانه تفاوت دارد. زيرا افسانه مربوط به وقايع گذشته است. دوم اينكه شايعه با قصد باور ديگران مطرح مي‌شود و كسي آن را صرفاً به خاطر سرگرمي ديگران يا تعمق و تفكر در باب آنها، مطرح نمي‌كند و لذا با قصه و حكايت و داستانهاي طنزآميز، فرق مي‌كند. (موقر، 1380).
شايعه عبارت است از يك گزاره (يا موضوع) خاص گماني بدون وجود ملاكهاي اطمينان‌بخش رسيدگي كه معمولاً به صورت شفاهي از فردي به فرد ديگر انتقال مي‌يابد. هر شايعه متضمن اين معناست كه بخشي از واقعيت در حال انتقال است. حتي اگر شخص شايعه‌پراكن، مطلب خود را با پيش‌گفتاري همچون «اين تنها يك شايعه است، ولي شنيده‌ام كه ...» شروع كند، باز هم آن مفهوم ضمني حضور دارد (دبستاني، 1372).
شايعه موضوع ظاهراً مهمي است كه بي‌اينكه صحت و سقم آن معلوم باشد، انتشار مي‌يابد. شايعه پديده‌اي است كه مي‌آيد و مي‌رود و به ديگر سخن، شايعه اساساً در موقعيت خاص و مقطعي و گذرا پديد مي‌آيد و گاهي نيز شايعات قديمي در موقعيتهاي جديد و يا مشابه آن ظاهر مي‌شوند. معيار تشخيص شايعه از خبر، خرافات از علم، ساده‌لوحي و زودباوري از بصيرت و دانايي همان دلايل متقن و شواهد مطمئن است. منبع شايعه هميشه مبهم و نامشخص است. خبر تأييد مي‌شود در حالي كه شايعه هميشه تأييد نمي‌شود، به همين دليل بعضي از جامعه‌شناسان شايعه را خبر ساختگي ناميده‌اند. زيرا شايعات عمدتاً از جمعي علاقه‌مند به اخبار ساختگي سرچشمه مي‌گيرد. شايعه‌اي كه معمولاً مي‌تواند در آن رگه‌هايي از حقيقت نهفته باشد. براي ايجاد باور است، به خصوص زماني كه جامعه با ضعف اخبار صحيح و فقدان منابع موثق اطلاع‌رساني مواجه باشد. شايعات اعم از اينكه مثبت يا منفي باشند، هدفي جز تخريب رواني و افشاندن تخم بي‌اعتمادي به همراه ندارند (افروز، 1376).
به عقيده آلن بيرو پديده شايعه، فرآيندي است كه از طريق آن، اخباري پخش مي‌شود، بي‌آنكه از كانالهاي رايج گذشته باشد. شايعه مي‌تواند از يك اطلاع نادرست منشأ گيرد و يا آنكه منبع آن اطلاعي درست، ولي اغراق‌آميز و اشتباه باشد. اين خبر از فردي به فرد ديگر و از گروهي به گروه ديگر منتقل مي‌شود، بي‌آنكه منشأ آن مشخص و يا آنكه دلايل قطعي درباره صحت آن وجود داشته باشد (ساروخاني، 1370).
شايعه، پديده‌اي مخرب و خطرناك است كه معمولاً از يك خبر ناشي شده و يا بر پايه يك جنجال و هياهوي بي‌اساس به وجود مي‌آيد و در افكار عمومي مردم جاي مي‌گيرد. اين پديده در مواقع بحراني و فشار بسيار خطرناك‌تر و كوبنده‌تر مي‌شود، تا جايي كه روحيه مردم را تضعيف و يأس و نااميدي را گسترش مي‌دهد. امنيت ملي را به خطر مي‌اندازد و بناي دشمني و تفرقه و نبود اعتماد را در بين مردم يك سرزمين و يا در ميان اقوام مختلف گسترش مي‌دهد (شيرازي، 1380).

شايعه به عنوان شاخص روحيه

مضمون شايعه نقش عمده‌اي را در تأثير بر روحيه ملت، بازي مي‌كند، هرچند كه درجه تأثير آن ممكن است برحسب نوع شايعه و انگيزه‌هايي كه در پشت سر آن مخفي‌اند، فرق كند (حقيقت كاشاني، 1380).
از آنجايي كه بازگو كردن شايعه، نيازهاي گوينده را تا حدودي بر‌آورده مي‌كند، شايعه، شاخص مهمي (براي سنجش) روحيه است. شايعات بدبينانه در مورد شكست، مصيبت يا خيانت (شايعات شيطاني و شايعات خصمانه) همچون پر كاهي‌اند كه با باد حركت مي‌كنند و نشان‌دهنده نگراني، اضطراب و تنفر كساني‌اند كه آنها را تكرار مي‌كنند. شايعات خوش‌بينانه در مورد ركورد توليد يا نويد صلح (شايعات رؤيايي) به رضايت خاطر يا اطمينان (اغلب اطمينان بيش از حد) اشاره دارند. با وجود اين، هر دو نوع شايعه، نشئت گرفته از روحيه پايين گوينده آن است.
شايعات اضطراب‌انگيز و نيز شايعات اطمينان‌بخش مبالغه‌آميز، نشان‌دهنده روحيه پايين گوينده آنهاست و باعث مي‌شوند تا انسانها مستعد پذيرش ديگر شايعات رؤيايي شده و آمادگي روبه‌رو شدن با واقعيات را نداشته باشند: \"اگر قرار است ظرف چند ماه آينده جنگ تمام شود. چرا بايد به جبهه رفت؟\" بنابراين، مطالعه شايعات، مي‌تواند شاخصي براي نشان دادن نيازها و هيجانات آن گروهي باشد كه شايعه در ميانشان رواج دارد.
شايعات، اغلب شاخص روحيه گروههاي خاصي‌اند. از آنجايي كه شايعات، نوعاً شفاهي گسترش مي‌يابند، فردي كه آن را مي‌شنود، احتمالاً براي دوستان،‌همسايگان و همكاران خود نقل مي‌كند، (مثلاً) سرباز، شايعه را در واحد خود پخش مي‌كند. چون شايعه اغلب از طريق شبكه‌هاي كم و بيش جاافتاده‌اي انتقال مي‌يابد، هر شايعه، در گروه خاصي رواج مي‌يابد. نيازها (‌آرزوها و خصومتهاي هر گروه)، از طريق حكايتهاي نادرستي كه در ميان آنها رواج دارد، آشكار مي‌شود.
تعداد شايعاتي كه در يك گروه معين پخش مي‌شود، شاخصي براي نشان دادن ميزان برطرف شدن نيازهاي اطلاعاتي مردم توسط سيستم رسمي ارتباطات (روزنامه و راديو در ميان غير‌نظاميان) است. كثرت شايعات نشانگر آن است كه مردم از منابع رسمي، اطلاعات كافي به دست نمي‌آورند، يا آنكه گروه، به سيستم رسمي ارتباطات، اعتماد ندارد. در سال 1940، قبل از عمليات فلاندرز، در فرانسه كه مردم به مطبوعات اعتماد نداشتند، شايعه بسيار رواج داشت. در صورتي كه در انگلستان اعتماد وجود داشت و به نسبت شايعات كمتري پخش مي‌شد.

اصول و قوانين حاكم بر شايعه
بي‌شك شايعات براي جامعه اهميتي ملي دارند و نوعي ناهنجاري اجتماعي‌اند كه هر ملتي بايد با اتحاد، براي مقاومت در برابر آن و از بين بردن آن، اقدام كنند (حقيقت كاشاني، 1380).
آنچه كه توجه محققان و انديشمندان را در بررسي پديده شايعه به خود جلب كرده، قوانين حاكم بر شايعات است. اين اصل رواني است كه ما انسانها تمايل داريم بين ما و ديگران يا ما و آنها، دوستان و دشمنان، خوديها و غير‌خودي‌ها تمايز قائل شويم (مؤسسه مطالعات انديشه‌سازان نور، 1382). شايعه هنگامي انتشار مي‌يابد و بر شدت و سرعت آن افزوده مي‌شود كه ميان افراد هم‌فكر و گروههاي همگن نفوذ كند. يعني موضوع مطرح شده نزد همه و يا بيشتر افراد آن گروه اهميت زيادي داشته باشد و ابهام نيز يكي از شرطهاي اصلي براي ايجاد و گسترش شايعه است. معمولاً به منظور جذب مخاطبان و واقعي جلوه دادن موضوع شايعه، قسمتهايي از خبر واقعي يا قسمتي از حقيقت در آن گنجانده مي‌شود، اما هنگام انتقال و برخورد با اذهان افراد، دستخوش تحولات و تغييراتي مي‌گردد و تا حدي مطالب دروغ و جزئيات خيالي و رؤيايي، بخشهاي ديگر موضوع شايعه را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند كه تشخيص دروغ يا واقعيت بودن آن بسيار مشكل مي‌شود. اين تغيير و تحولات از قوانين خاصي كه بر شايعات حاكم‌اند، پيروي مي‌كنند. يعني براي تغيير پيام و تبديل آن به يك شايعه و ايجاد تغيير و دگرگوني ذهني در مخاطبان سه فرآيند كلي تسطيح، برجستگي و همانندسازي، موجب زدودن حقيقت، اغراق‌سازي و زياد كردن تحريفات موجود در شايعه مي‌شوند. البته، تحقيقات روان‌شناسان اجتماعي نشان داده است كه عوامل اجتماعي و فرهنگي در ادراك حسي انسان تأثير به‌سزايي دارد. به همين سبب است كه انسانهايي كه فرهنگهاي متفاوتي دارند در برخورد با پديده‌اي مثل شايعه، ادراك متفاوتي دارند. آلپورت و پستمن معتقدند كه اصول سه‌گانه ياد شده تنها به شايعات محدود نمي‌شوند و كاربردي وسيع‌تر و فراتر از اين پديده دارند و تمامي اشكال ارتباطات انساني را در برمي‌گيرند. آن دو در اين خصوص مي‌‌نويسند:
شايعه را نبايد كاري غير‌عادي همچون يك پريشان‌گويي عجيب و در عين حال پيش پاافتاده در رفتار اجتماعي معقول بشر انگاشت. بلكه برعكس، اصلي كه شايعه بر آن مبتني است فراگير بوده و كاربرد وسيع دارد. تحريفي كه شايعه در مسير خود براي يادآوري، فراموش كردن، تجسم، تخيل و دليل‌تراشي خود نشان مي‌دهد، دقيقاً نوعي تحريف است كه در بيشتر اشكال ارتباطات انساني ديده مي‌شود. براي مثال: افسانه‌ها، داستانهاي ديرپايي از پيروزيها يا حوادثي‌اند كه به صورت كانوني در خدمت افتخارات فرهنگي و سنت يك خانواده، قبيله يا ملت درآمده‌اند. اصولي كه دست‌اندركار تحريف در مورد شايعات عادي‌اند در امور دادگاهها، ابراز تجارب گذشته، بذله‌گويي، شرح حالها، ضرب‌المثلها و كنايه‌ها و استعاره‌ها و حتي در نگارش تاريخ و خلق آثار هنري نيز خودنمايي مي‌كنند. تمايل به تسطيح، برجستگي و همانندسازي با زمينه‌هاي شخصي و فرهنگي در تمامي اشكال ارتباطات انساني كه شديداً محدود به معيارهاي بيروني و غيرشخصي واقعيت نيستند. ديده مي‌شود.» (شيرازي، 1380).
بايساو، جامعه‌شناس روسي، براي دسته‌بندي شايعات، عامل زماني را به عنوان شاخص اصلي در نظر گرفته و به شايعات خزنده، خصمانه، آتشين و غواص اشاره مي‌كند كه در ادامه به آن مي‌پردازيم.

1- شايعات خزنده
اين نوع شايعه به آرامي در بين مخاطبان گسترش مي‌يابد و همراه احساسي مملو از رازداري ـ پچ‌پچ‌كنان و مخفيانه ـ رشد مي‌كند تا به مرور زمان همه از آن خبردار شوند. شايعات مربوط به مقامات دولتي، حوادث مصيبت‌بار و خلاف‌كاريهاي بزرگ و امثال آن از اين نوع‌اند. شايعات خصمانه و رخنه‌اي نيز معمولاً از اين مقوله‌اند. براي نمونه كارگراني كه هنگام صرف غذا در غذاخوري دور هم جمع مي‌شوند، زمزمه‌هايي را در مورد وضع نامناسب كارفرماها و مسائلي از اين قبيل به يكديگر منتقل مي‌كنند و به دليل آمادگي ذهني در مورد ناعادلانه دانستن برخورد با كارگر و شرايط كار، بسيار راحت‌تر مطالب شنيده شده را قبول و باور مي‌كنند. شايعات خزنده، به اين دليل مي‌توانند خطرناك باشند كه بدگماني و دشمني را بين افراد و گروههاي ويژه‌اي در داخل يك سازمان، شهر و يا يك كشور برمي‌انگيزند. به همين دليل اگر افراد با گروه خاصي مخالف باشند و يا با آن خصومت داشته باشند شايعات مربوط به آن گروه را زودتر باور مي‌كنند و آن را به ديگران منتقل مي‌نمايند.

2- شايعات آتشين
اين نوع شايعات كه به آنها شايعات سخت و تند هم گفته مي‌شود، به دليل اينكه مخاطرات يا وعده‌هاي فوري را مطرح مي‌كنند همانند آتشي كه خرمن گندمي را مي‌سوزاند، به سرعت و در زمان بسيار كوتاهي در جامعه منتشر مي‌شود. اين شايعات به خاطر اينكه بر احساسات و عواطف شديد متكي‌اند، بيشتر ناشي از دستپاچگي، خشم و يا سرور و شادماني ناگهاني مثل ترس، وحشت و غضب بوده و چون در محيطي مملو از هيجان مطرح مي‌شوند،‌ غالباً موجب واكنشي نيرومند مي‌گردند. اين نوع شايعه، بيشتر در زمان جنگها، فجايع و بحرانها به وجود مي‌آيد. تاريخ جنگ جهاني اول و دوم، جنگ ويتنام، جنگ خليج‌فارس، انواع بي‌شماري از اين نوع شايعات را به ياد دارد.

3- شايعات غواص
اين نوع شايعه نيز كه به آن شايعات پايدار هم گفته مي‌شود پس از پيدايش، مدتي رواج مي‌يابد، دهان به دهان نقل مي‌شود، سپس مخفي شده و به اصطلاح آتش زير خاكستر مي‌شود. هنگامي كه شرايط مناسب و مساعد براي ظهور و گسترش آن فراهم آيد، دوباره سر برآورده و انتشار مي‌يابد. شايعات جنگ اول و دوم، به دور از تفاوتهاي روان‌شناختي، بسيار به يكديگر شبيه بودند. شايعات و داستانهاي منتشر شده در جنگ جهاني اول، پس از سال 1918 م، به مرور مخفي شدند، ولي با آماده‌شدن زمينه ظهور در سالهاي 1939 م، تا 1945 م‌ ـ جنگ جهاني دوم ـ بار ديگر مطرح و پخش شدند.
شايعه موسوم به زبان و تمبر پست نمونه روشني از اين نوع است. موضوع شايعه از اين قرار بود: يك اسير جنگي آمريكايي كه هنگام جنگ جهاني دوم در بازداشتگاه ژاپن زنداني بود در سال 1942 نامه‌اي براي خانواده خود نوشت و براي آنان پست كرد. نامه حاوي مطلب غير‌عادي نبود، فقط در انتهاي نامه از خانواده خود درخواست كرده بود كه تمبر روي نامه را جدا كرده و براي مجموعه او نگه دارند. از آنجايي كه خانواده اين سرباز مي‌دانستند كه او هرگز به جمع‌آوري تمبر علاقه‌اي نداشت از اين درخواست شگفت‌زده شدند و به تفحص و تحقيق پرداختند. آنها تمبر نامه را جدا كرده و با كمال تعجب ديدند كه در محل الصاق تمبر نوشته شده است: «دشمن زبان مرا قطع كرده است». در سال 1918 اين شايعه درباره يك زنداني در آلمان نيز گفته شده بود. موضوع اين شايعه در خلال جنگهاي اول و دوم پخش شد. در صورتي كه واقعيت آشكار كه خلاف اين داستان را اثبات مي‌كرد، ناديده گرفته شده بود. به اين معنا كه اولاً نامه‌هاي اسيران فاقد تمبر بود و از نظر علمي در صورت بريده شدن زبان، به دليل خونريزي شديد، مرگ فرد قطعي است، مگر آنكه فوري عمل جراحي شود.

4- شايعات توهم‌انگيز
بسياري از شايعات به دليل اضطراب عامه مردم به سرعت گسترش يافته و منتشر مي‌شوند و در گوشه و كنار به گوش مي‌رسند. مردم معمولاً از چيزهاي مشابهي مي‌ترسند و به همين علت آمادگي پذيرش، باور و بازگو كردن شايعات مربوط به آنها را دارند. شايعات توهم‌انگيز يا وهمي كه بر اساس خوف، بيم و وحشت مردم رواج مي‌يابند و در ايجاد آنها ميل و رغبت، جايگاهي ندارد به شايعات شيطاني نيز معروف‌‌اند. شايعات انتشار يافته در سالهاي آخر جنگ عراق و جمهوري اسلامي ايران مبني بر استفاده رژيم عراق از بمبهاي شيميايي در بمباران شهرها و مناطق مسكوني از اين نوع بودند. يعني درست زماني كه بيشتر مردم در مقابل شايعه استفاده عراق از بمبهاي شيميايي در جنگ شهرها، هراس و اضطراب خود را نمايان كردند؛ به همين سبب، آماده پذيرش انواع شايعات ترس‌آور و اضطراب‌انگيز شدند.

علاوه بر تقسيم‌بندي فوق، انواع ديگري از شايعات وجود دارند كه به اختصار عبارتند از:

شايعات رؤيايي
شايعاتي كه براساس يك يا چند آرزو و يا حتي اميد واهي شكل مي‌گيرند و باعث مي‌شوند مردم احساس شادماني بيشتري كنند و نسبت به آينده اميدوارتر شوند. اين نوع شايعات بيان‌كننده آرزوها، اميدها و رؤياها هستند و از شادماني و خو‌ش‌بيني شايعه‌پراكنان حكايت دارند. به مردم اطمينان خاطر مي‌بخشند و آينده روشني را نويد مي‌دهند.
نمونه‌اي از شايعات رؤيايي را مي‌توان پس از حمله ژاپن به بندر پرل هاربر ملاحظه كرد. مردم آمريكا، پس از حمله نيروهاي ژاپن به اين بندر، براي مدت كوتاهي به شايعات رؤيايي كه بين آنان منتشر بود دل خوش كرده بودند. برخي از اين شايعات عبارت بودند از:

- «ژاپنيها، بنزين و تجهيزات جنگي كافي براي شش ماه جنگيدن و پايداري طولاني‌مدت ندارند.»
- «به زودي در آلمان و ايتاليا، انقلاب خواهد شد».
- «شركت بيمه لويدز لندن و وال استريت، ده به يك شرط مي‌بندند كه جنگ تا پاييز آينده ـ يك هفته ديگر ـ پايان مي‌پذيرد.»
- «در پاييز سال 1360 شايعه مرگ صدام باعث خوشحالي و شادي مردم تهران گرديد.»

شايعات هيجاني
شايعاتي‌اند كه باعث تخليه هيجان عمومي در رابطه با موضوع آن مي‌شوند. ريشه اين نوع شايعه، معمولاً در نياز اجتماعي به بروز هيجانات ناشي از يك موضوع است. شايعه زلزله سال 1377 تهران يكي از ملموس‌ترين اين نوع شايعات است. با آنكه از طريق رسانه‌هاي رسمي اطلاعات زيادي را به مردم داده بودند و مردم به درستي مطلع بودند كه زمان دقيق هيچ زلزله‌اي تاكنون به كمك بشر و با علم امروز او پيش‌بيني شدني نيست. اما از آنجايي كه شايعه وقوع زلزله، هيجان بسيار شديدي را ايجاد كرده بود، حتي افراد مطلع هم خود به عاملي براي اشاعه شايعه تبديل شده بودند. برخي از شايعات منتشر شده در خصوص زلزله سال 1377 عبارت بودند از:

1- زلزله‌اي با شدت بيش از 7 ريشتر در يكي از ماههاي تير و مرداد در تهران رخ مي‌دهد.
2- زلزله تهران در روز 19 تير ماه به وقوع خواهد پيوست.
3- مسئولان پيش‌بيني كرده‌اند با توجه به تخريب بسيار بالاي اين زلزله، دو ميليون نفر جان خود را از دست خواهند داد.
4- زلزله در نيمه‌هاي شب و يا اوايل صبح شهر تهران را مي‌لرزاند.
5- نيروهاي مختلف از جمله هلال احمر و نيروهاي نظامي و انتظامي به حالت آماده‌باش درآمده‌اند و چادرهاي زيادي در اطراف تهران برپا شده است.

شايعات وحشت
اين نوع شايعات موجب بروز رفتار در مخاطبان مي‌شوند و مردم را به تحريك وا مي‌دارند. در اين نوع شايعه، خطر واقعي، ملموس و فوري است و شنوندگان به شدت تمايل دارند در مورد آنها فوري و شديد كاري انجام دهند. مانند شايعه نزديك شدن دشمن به شهر، كه به شدت حامل پيام خشونت و افراط است. در چنين حالتي، شايعات، خصيصه‌اي جنون‌آميز پديد مي‌آورند و افراد نيز از نظر رواني در اين مورد به شدت تلقين‌پذير‌اند.
افراد مي‌كوشند، مقداري از مهم‌ترين اموالشان را همراه خود برداشته و با خانواده‌هايشان از شهر دور شوند تا از گزند و صدمه دشمن در امان بمانند. اين افراد با اين حركت خودشان به يك شايعه تبديل مي‌شوند و به دليل آنكه مردم آنها را مضطرب و در حال فرار مي‌بينند، شايعه را حقيقت پنداشته و باور مي‌كنند و آنان نيز براي دور شدن از دشمن اقدام مي‌كنند و در نتيجه وحشت بر مردم حاكم مي‌شود. براي مثال در نهم خرداد ماه سال 1367 همزمان با اعلام وضعيت قرمز در شهر مرزي ايلام، ديوار انبار كارخانه آرد شهر تخريب شد و شايعه بمباران شيميايي به وسيله دشمن به سرعت در شهر منتشر شد. اصل خبر كه به وسيله خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران مخابره شده اين چنين است:
«به دنبال اعلام وضعيت قرمز در شهر ايلام و انتشار غبار سفيد رنگ مربوط به يك انبار آرد در اين شهر، شايعه بمباران شيميايي به شدت قوت گرفت و گروههاي زيادي از مردم كه طي چند روز اخير به شهر بازگشته بودند شهر را ترك كردند.
به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي در ساعت 40/8 دقيقه صبح امروز (دوشنبه) پس از اعلام وضعيت قرمز در قسمت شمالي شهر، غبار سفيد رنگي مشاهده شد و بوي بد نيز در اين قسمت از شهر به مشام مي‌رسيد پس از قوت گرفتن شايعه بمباران شيميايي شهر، در حالي كه هواپيمايي نيز مشاهده نشد از شهرداري كسب اطلاع شد، غبار سفيد و بوي نامطبوع مربوط به انبار آرد شهرداري در شمال شهر ايلام بود، كه به علت رسيدن آب به آردهاي انبار و ايجاد تخمير و گاز در محيط بسته، ديوار اين انبار همزمان با وضعيت قرمز تخريب شد و بوي نامطبوع خمير در سطح شهر پيچيد. اضافه مي‌شود به هنگام مخابره خبر، تعداد كثيري از مردم در اطراف انبار آرد ياد شده اجتماع كرده و اطمينان يافتند كه اثرات ياد شده ناشي از اين محل است.»

شايعات معين
اين شايعات طول عمر محدود و معيني دارند و بعد از آن تاريخ، ماندگاري خود را از دست مي‌دهند.

شايعات نا‌معين
در اين نوع شايعات زمان معيني براي طرح آنها مشخص نشده و امكان دارد مدت مديدي در بين مردم رواج داشته باشند و توانايي و اثر خود را از دست ندهند.

شايعات نجوايي
اين نوع شايعات در زمان جنگ يا وقوع بحران و يا در طول رقابتهاي انتخاباتي شكل مي‌گيرند و عموماً به صورت زمزمه ناآرام شنيده مي‌شوند و با ايراد، تهمت و بدگويي و حمله به فرد و افراد مورد تنفر همراه‌اند.

ج.آ.ايروينگ، محقق و روان‌شناس كانادايي، شايعات منتشر شده به هنگام جنگ در كشور خود را بر اساس موضوع آنها بررسي كرد و شش موضوع اصلي را به عنوان محور شايعات منتشر شده زمان جنگ در كشور كانادا، مشخص كرد كه عبارتند از:

1. وحشت، تنفر، مرگ.
2. اسراف و خوش‌گذراني.
3. تجاوز نظامي، حمله و يورش و به خطر افتادن امنيت.
4. احساسات ضد‌انگليسي.
5. بي‌لياقتي در اداره امور جنگ.
6. اهداف دولت در مورد جيره‌بندي مسائل مالي و سربازگيري (شيرازي، 1380)

شايعات بادوام
شگفت‌آور خواهد بود اگر بدانيم شايعه‌اي كه امروز به صورت يك خبر تازه جلوه مي‌كند احتمالاً در بسياري از جنگهاي گذشته استفاده مي‌شده است و امروز بار ديگر با پوشش جديد، ظاهر شده است. نمونه‌اي از اينگونه شايعات، شايعه‌اي است كه در سال 1918 پخش شده بود و احتمالاً در سال 1861 هم بر سر زبانها افتاده بود و در سال 1942 نيز با لباس جديدي تحت عنوان زبان و تمبر پست در جنگ جهاني دوم مطرح شد. دوام شايعات بدان سبب است كه نيازها، ترسها، اميدها و كينه‌هاي انسان كه توسط شايعه برآورده مي‌شوند، در طول نسلها تغيير نمي‌كنند. در سال 1915، شايعه بادوامي منتشر شد تحت اين عنوان كه «سربازان روسي در بريتانيا ديده شده‌اند». علت پايداري اين شايعه آن بود كه انگليسيها دوست داشتند چنين خبري حقيقت داشته باشد. اين شايعه، همزادي در 1942 در روسيه داشت، تحت اين عنوان كه «نيروهاي بريتانيايي براي دفاع از روسيه در خاك اين كشور پياده شده‌اند».

انگيزه‌هاي رواني شايعات
در اينجا به بعضي از انگيزه‌هاي انتشار شايعه توسط افراد مختلف و در شرايط رواني اجتماعي گوناگون اشاره مي‌شود:

1- جلب توجه اجتماعي
از آنجايي كه يكي از ويژگيهاي شايعه اهميت فوق‌العاده آن براي جمع و گروه خاصي است و به همين دليل انتشار مي‌يابد، بايد اذعان داشت كه ناقل اين شايعه نيز به هنگام جلب توجه ديگران براي بازگويي موضوع، احساس مي‌كند كه خود نيز فرد مهم و قابل توجهي است. بنابراين، يكي از راههاي جلب توجه افراد در جمعهاي مختلف احساس خودمهم‌بيني از طريق شايعه‌سازي و شايعه‌گويي است و اين خود براي بسياري از افرادي كه فاقد مهارتهاي اجتماعي سالم و اعتماد به نفس لازم هستند به خصوص آنهايي كه وجودشان مملو از احساس حقارت است مي‌تواند انگيزه قوي و روش مؤثري باشد براي اينكه خود را كانون توجه ديگران قرار دهند. اين قبيل افراد به دليل اينكه در مجامع و مهمانيها و گردهماييها نمي‌توانند با توانايي واقعي ويژگيهاي شخصيتي كه در خود سراغ دارند مورد توجه ديگران واقع شوند، ناگزير در صدد شايعه‌جويي و شايعه‌سازي برمي‌آيند (افروز، 1376).

2- فرافكني
هرگاه وضعيت عاطفي فردي، بدون خودآگاهي در تفسير و تعبير او از محيط اطرافش انعكاس يابد، اين حالت را فرافكني گوييم. او در به ‌كارگيري شواهدي هدفدار و كاملاً بي‌طرفانه به منظور توصيف واقعيات پيرامون خود، شكست خورده است. ‌همه افراد در رؤياها به فرافكني مي‌پردازند. تنها پس از بيداري است كه بر نقش آرزوهاي خصوصي، هراسها و يا احساسات انتقام‌جويانه‌مان در مواقع رؤيايي خود آگاه مي‌شويم. كودكي در رؤياهايش كوهي شكلات و آب‌نبات مي‌بيند. جواني خواب پيروزي در ميادين ورزشي را مي‌بيند. در فرافكني تكميلي عواطف خود فرد به مردم ديگر نسبت داده نشده بلكه در نحوه رفتار مفروض ديگران توضيحات معقولي از احساسات خود فرد (انتشار‌دهنده شايعه) يافت مي‌شود. (نمونه‌اي از تجلي افراطي فرافكني تكميلي زماني تحقق مي‌يابد كه: مثلاً چنين سوء‌ظن شديد (كه مملو از تنفر است) موجب گردد تا ديگران را متهم به توطئه عليه خود نمايد).

3- خوشايندها و ناخوشايندها
بسياري از افراد هنگامي كه شايعه‌اي را مي‌شنوند و موضوع آن را مطابق كششهاي دروني خود خوشايند مي‌پندارند و يا آنكه آن را هرگز وفق مراد خود ندانسته و بسيار ناخوشايند مي‌دانند و نمي‌توانند احساسات و مواضع فكري خود را پنهان نمايند براي آگاه شدن از زمينه فكري ديگران آن را بارها بازگو مي‌كنند. اين افراد انگيزه‌اي جز تقويت احساس درون و تمايلات نفساني خود ندارند. آن‌گاه كه معيار ارزشها ارضاي تمايلات شخصي باشد حاصلي جز اين ندارد. وقتي كه ما پديده‌هاي مختلف را صرفاً بر اساس رغبتها و كششهاي نفساني ارزيابي نماييم. ناگزير در غالب موارد يكسويه به قضاوت نشسته و ناخواسته مروج و مبلغ چيزي مي‌شويم كه ارزش تعميم نداشته و ناقل خبري مي‌شويم كه بي‌‌اساس. است (افروز، 1376).

4- كنجكاوي و جستجوگري
در بسياري از مواقع، افرادي كه هرگز با نيت قبلي قصد شايعه‌پراكني نداشته‌اند با شنيدن خبر ظاهراً مهم (شايعه) و تأثيري كه محقق شدن آن خبر مي‌تواند در زندگي فردي و اجتماعي آنها داشته باشد، سعي مي‌كنند با كنجكاوي زيادي و با بازگو كردن قضيه (شايعه) به افراد مختلف (بعضاً افراد موفق از نظر خودشان) در صدد بررسي صحت و سقم آن برآيند و حقيقت را بيابند. اين قبيل افراد عملاً ناخواسته و صرفاً با انگيزه جستجوگري و حقيقيت‌جويي به اشاعه هر چند محدود يك شايعه مشغول مي‌شوند.

5- انگيزه دوست‌يابي و سرگرم كردن دوستان مستعد
بعضي‌ها صرفاً براي برقراري ارتباط با افراد جديد و آغاز باب گفتگو با آنها و دوست‌يابي و يا سرگرم كردن دوستان و آشنايان در محافل خصوصي و مهمانيها و شب‌نشينيها، در سفرهاي درون‌شهري و بين‌شهري، در مدرسه و اداره، دانشگاه و ... سعي مي‌كنند با خبرهاي تأييد نشده به اصطلاح داغ و مهم (يعني همان شايعه) به ميدان آمده و كالاي خود را عرضه كنند. اين قبيل افراد براي اينكه هميشه بتوانند چيزي براي گفتن به دوستان و سرگرم كردن آنها داشته باشند ناگزير همواره به دنبال خبرهاي مهم و شايعات گوناگونند. لذا گوش‌دادن به راديوهاي خارجي و بنگاههاي خبري و خبرسازي و كسب خبرهاي مثلاً تازه از ديگر منابع ظاهراً مهم را بخشي از وظايف روزمره خود مي‌دانند و بر همين اساس به طور جدي به شايعه‌پردازي و اشاعه شايعات بي‌اساس در جامعه مشغول مي‌شوند.

6- خصومت آشكار و پنهان
در مواقعي نيز انگيزه اصلي بعضي از افراد، سازمانها و يا تشكلها از شايعه‌سازي چيزي جز ابراز خصومت و دشمني آشكار و پنهان خود نسبت به اشخاص، جمعيتها، يا كشورهاي خاص نيست. به ديگر سخن، انگيزه‌ها و مقاصد كينه‌جويانه مي‌تواند عامل اصلي شيوع بعضي از شايعات بي‌اساس در سطوح محدود يا گسترده باشد. مسئله شايعه‌سازي و شايعه‌پردازي با اهداف كينه‌توزانه و تخريب شخصيت حقيقي يا حقوقي افراد، جمعيتها و نهادها و كشورها، سابقه طولاني داشته و با تاريخ زندگي اجتماعي انسان همراه است. در واقع يكي از ابزارهاي مهم دشمن در تخطئه و تخريب رقيب و طرف مقابل، استفاده از همين شيوه است.

7- انگيزه‌هاي تهديدآميز
بعضاً شاهد شيوع شايعاتي هستيم كه هيچ انگيزه‌اي جز تهديد ديگران همراه ندارد. گاهي برخي از افراد براي نشان‌دادن توانمنديها و قدرتهاي غير‌واقعي خود سعي مي‌كنند با انتشار مستقيم و غيرمستقيم شايعات، اشخاص يا جمعيت موردنظر را با تهديد و ستيز رواني معذب ساخته، روحيه آنها را تضعيف كنند و به مقاصد خود نايل آيند.

8- انگيزه‌هاي فريب و انحراف كار

بعضي از شايعات صرفاً با انگيزه نيرنگ، حيله، فريب و منحرف كردن اذهان و افكار افراد و جامعه از مسير طبيعي تلاش و نيل به اهداف متعالي طراحي و انتشار مي‌يابد. با اينكه اين نوع شايعات فريب‌دهنده ظاهراً متضمن تهديد و خصومت نيست، اما در واقع به گونه‌اي اهداف مغرضانه‌اي را نسبت به خواسته‌ها و منافع جمعي و انگيزه‌هاي حمايت از مجمع ديگري را به دنبال دارد. همواره انتشار اين قبيل شايعات علاوه بر روشهاي معمول، بعضاً به طور زيركانه و از طريق روزنامه‌ها نيز رواج مي‌يابد و پرواضح است كه در اين صورت قدرت تخريب رواني و انحراف ذهني بيشتري خواهد داشت. (افروز، 1376).

فرآيند انتشار شايعه
توجه و انديشه در خصوص جريان يا فرآيند انتشار يك شايعه يا خبر جعلي و زمينه و نحوه انتشار آن مي‌تواند ما را در ارزيابي سريع و صحيح شنيده‌ها و تشخيص هر چه بهتر حقايق ياري دهد. در اينجا فرآيند انتشار شايعه به اختصار اشاره مي‌شود:

1ـ شايعه‌سازي
هميشه هر شايعه يا خبر ساختگي از يك منبع و سرچشمه اصلي انتشار مي‌يابد. بديهي است قضيه يا خبر ساختگي زماني به پديده‌اي به نام شايعه تبديل مي‌گردد كه دهان به دهان گشته و فراگير شود و در خانه‌ها و شهرها و روستاها و بلكه بعضاً در كشورها انتشار يابد. به همين دليل در غالب موارد دستيابي به سرچشمه شايعه و شناخت دقيق فرد يا نهاد شايعه‌ساز، فوق‌العاده دشوار است.

2- ايجاد حساسيت در افراد مختلف
به محض رواج يك شايعه كه به مسئله مهمي از مسائل مبتلا به قشرهاي مختلفي از مردم مربوط مي‌شود، به تدريج افراد با توجه به ويژگيهاي شخصيتي و خصيصه‌هاي شناختي و تجارب حياتي خود نسبت به شايعه حساسيت نشان داده و بعضاً با علاقه، كنجكاوي و جستجوگري آمادگي رواني لازم را براي دريافت و انتقال بخش يا تمامي شايعه و خبر ساختگي، پيدا مي‌كنند. هر قدر افراد نسبت به شايعه‌اي كه با آن مواجه مي‌شوند حساسيت بيشتري نشان دهند براي انتقال آن به صورتهاي مختلف و با انگيزه‌هاي متفاوت آمادگي بيشتري دارند و بالطبع حساسيت افراد مختلف زماني نسبت به شايعه‌اي افزايش مي‌يابد كه بيشتر در نگراني، تشويش و اضطراب به سر برده و از امنيت رواني لازم بهره‌مند نباشند.

3- ارزيابي
معمولاً زماني كه افراد مختلف جامعه براي نخستين‌‌بار با شايعه‌اي مواجه مي‌شوند، با توجه به ويژگيهاي شخصيتي و اعتبار فردي و اجتماعي راوي و ناقل شايعه، به طور محسوس و نامحسوس با ملاكها و معيارهايي كه به آن معتقدند خبر دريافتي را ارزيابي مي‌كنند و با توجه به اينكه رگه‌هايي از حقيقت در شايعات نهفته است، افرادي كه شخصيتي ساده‌انديش، زودباور و عجول دارند زودتر شايعه را باور مي‌كنند و آن را اشاعه مي‌دهند. مسلماً زماني كه اين قبيل افراد خبري (شايعه) را مستقيم يا غير‌مستقيم از زبان يكي از الگوهاي رفتاري مطلوب خود بشنوند، عموماً بي‌تأمل آن را باور داشته و با سرعت انتشار مي‌دهند، از همين رو بيان هر گونه خبر مشكوك و شايعه بي‌اساس از زبان الگوهاي رفتاري بزرگسال و برجستگان قوم تأثير بسيار سوء و مسئوليت مضاعفي را همراه خواهد داشت. به ديگر سخن بر همه افراد به ويژه آناني كه خواسته و ناخواسته به مثابه الگوهاي رفتاري ديگران در خانه و مدرسه و اداره و بازار، شهر و روستا مطرح هستند فرض است كه هرگز شايعه‌اي را به زبان نياورده و هميشه گزيده و با زبان منطق سخن گويند و چيزي را كه بدان علم و يقين ندارند به زبان نياورده و از آن پيروي نكنند.

4- اشاعه
طبيعي‌ترين روش اشاعه يك شايعه تكرار آن است. هر قدر شايعه‌اي را خواسته و ناخواسته و با هر نيت و انگيزه‌اي ولو همراه با موضع ناباوري خود، تكرار كنيم اشاعه بيشتري پيدا مي‌كند. در غالب موارد تكرار يك شايعه از طرف افراد مختلف و با زبانهاي متفاوت و انگيزه‌هاي متنوع، باورهاي عامه را نسبت به آن تقويت مي‌كند و به تدريج شايعه اوليه در بين اقشار مختلف جامعه رواج، تعديل و يا تكميل‌‌تر شده و انتقال مي‌يابد. (افروز، 1376).

تأثير تكرار پيام در پذيرش آن
بعضي اوقات ادعاهاي بي‌پرده تبليغاتي آنقدر در طول زمان تكرار مي‌شوند كه مي‌توانند به بخشي از سپهرهاي فرضي پيام‌گيران تبديل شوند.
تكرار صرف درون‌مايه‌هاي جهان‌شناختي مي‌تواند باورها را به درون لايه‌هاي خودآگاهي فردي و جمعي اعضاي گروه پيام‌گير براند. اثر اقناع‌كننده اين مسئله همواره در كار است و به زمان رويارويي رسانه‌اي محدود نيست. اصطلاحات ويژه و ارزشهاي مطرح شده توسط اين درون‌مايه‌ها همچون فهرستي پنهاني از باورها در ساختارهاي ذهني بر جاي مي‌ماند. اثرات اين خاطره‌هاي جهان‌شناختي در زمينه‌هاي همسان، باز برانگيخته مي‌شوند. پيوندي پويا ميان تبيين پيامهاي ويژه و خودآگاهي فردي مي‌تواند در چگونگي گوش دادن و واكنش مردم به موسيقي مردمي تجلي بيابد. براي نمونه، اگر از شما خواسته شود كه ترانه يك آواز مردمي را تكرار كنيد، احتمالاً نمي‌توانيد اما اگر نوار ضبط شده آن آواز پخش شود كاملاً ممكن است بتوانيد همراه با خواننده و بي‌نقص آن را بخوانيد. زماني كه موسيقي آغاز مي‌شود، چيزي كاملاً جالب و مهم روي مي‌دهد. زمينه شنيداري آشنايي پديد مي‌آيد كه همچون ساختاري راهنمايي‌كننده نه تنها واژه‌ها بلكه چگونگي اداي آنها و آهنگ و اغلب بازخواني عاطفي روشن با مردم و رويدادها را نيز به ياد مي‌آورد و اين لايه‌هاي اندر‌كنشي، بازنمودهاي تصورساز هستند (نكودست، 1379).

عوامل مؤثر در ترويج شايعه
براي آنكه در جامعه‌اي، پديده شايعه تشكيل و در بين مخاطبان گسترش يابد، نيازمند بستري مناسب و علل و عواملي است كه حركت آن را سرعت بخشد. اين عوامل عبارتند از:

1. موقعيت و اوضاع و احوال مناسب: كه بستر ترويج و بهره‌برداري از شايعه را فراهم مي‌كند. بروز شايعه معمولاً مناسبتي خاص دارد و به همين دليل جذابيتي مقطعي دارد. چون مردم در پذيرش آن يك وجه اشتراك دارند و نسبت به آن موضوع خاص، حساسيت نشان مي‌دهند. به اين دليل كارشناسان و متخصصان ايجاد و پخش شايعه، با شناخت ويژگيهاي اخلاقي، اجتماعي و نوع بينش حاكم بر روابط جامعه دست به اقدام مي‌زنند. بسياري از اوقات، ارزشهاي مورد احترام جامعه، بهترين دستاويز براي ترويج شايعه است، زيرا دشمن مي‌تواند با استفاده از اين حربه، مناسب‌ترين بسترها را براي دستيابي به اهداف خود فراهم آورد.
شايعات معمولاً در گروههايي كه احساسات مشابه دارند ـ مثل يك حزب، يك شهر، ارتش و يك جامعه ـ راحت‌تر پخش مي‌شوند. زماني كه در جامعه‌اي نارضايتي، ناامني، اختلاف، ملالت و بيكاري حاكم شود، اوضاع و احوال مناسب براي تقويت و ترويج شايعه به وجود مي‌آيد. ملالت و بيكاري به ويژه در جوامع و محيطهاي كوچك مانند بيمارستانها، زندانها و پادگانها، موجب تقويت شايعه مي‌شود. به اين معني كه بيكاري موجب ايجاد تنش در بين افراد مي‌شود و شايعه‌پراكني مي‌تواند راه گريزي براي اين تنش باشد هرچند كه راهكار مناسبي نيست. بنابراين با فعال و پويا نگاه داشتن افراد مي‌توان با شايعه مبارزه كرد. انتظار نيز موجب تقويت و گسترش شايعه مي‌شود. انتظار طولاني سربازان براي تثبيت و يا گشايش جبهه‌اي جديد در صحنه نبرد و يا حالتهاي دفاعي طولاني و امثال آن شرايط را براي تقويت شايعه مساعد مي‌سازد.
افراد، تشنه اخبار، كار و فعاليت، و مشتاق شنيدن پيروزيها،‌ پايان گرفتن جنگ و برگشتن از جبهه به خانه‌هايشان هستند. در اين شرايط، اگر آنان با حقايق و واقعيتها، تغذيه نشوند، به شنيدن شايعات تمايل پيدا مي‌كنند.

2. ميزان اهميت موضوع در جامعه: مسائل و موضوعات ابتدايي و پيش پا افتاده، كه اهميت و برجستگي لازم را ندارند نمي‌توانند به عنوان مرجع مناسبي براي ايجاد و انتشار شايعه باشند. موضوع شايعه، نه تنها بايد براي گوينده و مجري عمليات رواني، مهم و با اهميت باشد، بلكه براي مخاطبان نيز بايد بسيار مهم و حياتي بوده و اهميت بيشتري داشته باشد. هر اندازه اين موضوع، اساسي‌تر و با اهميت‌تر باشد، شايعه نيز با سرعت بيشتري درباره آن شكل گرفته و منتشر مي‌شود و در اندك زماني اذهان گيرندگان شايعه را در نقاط مختلف تسخير مي‌كند. در چنين حالتي، شايعه همانند گلوله برفي كه از بالاي قله كوه به طرف پايين سرازير مي‌شود، با سرعت فزاينده‌اي در جامعه گسترش مي‌يابد و هر لحظه كه مي‌گذرد بر قدرت تخريب و ويرانگري آن افزوده مي‌شود. در نتيجه شايعه هر اندازه جلوتر رود و در اعماق اقشار مختلف جامعه نفوذ كند، اثرات عميق‌تري نيز بر افكار و رفتار مخاطبان باقي مي‌گذارد.
بديهي است اگر موضوع شايعه در نظر مخاطبان اهميت چنداني نداشته باشد و مردم نسبت به آن در هاله‌اي از ابهام قرار نگرفته باشند، نمي‌تواند با سرعت در جامعه انتشار يابد. آلپورت، روان‌شناس معروف، كه در جنگ جهاني دوم، پديده شايعه را با استفاده از روشهاي علمي بررسي كرد، معتقد است كه شايعه مساوي است با اهميت موضوع مورد بحث براي مخاطبان، ضرب در ميزان ابهام آن در جامعه، به اين معنا كه هر اندازه موضوعي نزد مخاطبان اهميت بيشتري داشته باشد و ميزان ابهام آن نيز در سطح بالايي قرار گيرد، امكان رشد و انتشار شايعه در مورد آن موضوع افزايش مي‌يابد. براي مثال، هنگام جنگ به دليل سياستهاي خبري و محدوديتهاي اطلاع‌رساني و افزايش ابهامات موجود، شايعه رشد و سرعت بيشتري به خود مي‌گيرد و اخبار، رويدادهاي مختلف نظامي، سياسي و حتي جنگ و نيز سرنوشت مردم جامعه، اهميت بيشتري دارد.

3. ميزان ابهام و تاريكي موجود در خبر يا موضوع موردنظر: هر اندازه موضوعي براي افراد جامعه مهم باشد و ابهام و تناقض زيادتري نيز داشته باشد، به همان نسبت احتمال پخش شايعه در مورد آن موضوع، افزايش مي‌يابد. اين عامل مي‌تواند مسائلي از قبيل: نبود اخبار صحيح و موثق، نبود اعتماد مردم به رسانه‌ها و مراكز خبر داخلي، ضعف وسايل ارتباط جمعي در ارائه اخبار همگون با واقعيات، ارائه ندادن اخبار و اطلاعات كافي و به موقع و عملكرد ضعيف يا نادرست سيستم انتقال اخبار و اطلاعات، ناشي شود. براي مثال، ابهام در گفتار گوينده، به دليل نداشتن جهت مشخص و واضح نبودن كلام، جو نامطلوبي را در اذهان شنوندگان ايجاد مي‌كند و باعث مي‌‌شود برداشتهاي متفاوتي، داشته باشند و زمينه ايجاد و ترويج شايعه را فراهم مي‌سازد.

4. شدت هيجانات و تشنج‌هاي عاطفي: هنگامي كه هيجانات و احساسات دروني شدت بيشتري مي‌يابند، متخصصان و مجريان عمليات رواني مي‌توانند شايعات موردنظر را با سرعت بيشتري در جامعه رواج داده و افراد بيشتري را تحت تأثير قرار دهند. مواقع بحراني مثل جنگها، شورشها، ايام انتخابات و امثال آن فرصتهايي طلايي‌اند كه براي پرورش و ترويج شايعه بستر مناسب‌‌تري را فراهم مي‌سازند. در اين مواقع ـ به ويژه زمان جنگ و بحران ـ درصد قابل توجهي از مردم به دلايل مختلف از قبيل: امكان افزايش ناامني اجتماعي، سياسي، فشارهاي رواني، تهديدات جاني و مالي، در اضطراب و نگراني به سر مي‌برند و تشنجهاي عاطفي بر بسياري از افراد غلبه مي‌كند.

جنگ موقعيت مناسبي براي ترويج شايعه است. زيرا، در افرادي كه با جنگ در ارتباط‌‌اند هيجانات شديد مشتركي بروز مي‌كند. اميد به پيروزي، ترس از شكست، جدايي از افراد مورد علاقه و نزديكان، خصومت نسبت به دشمن و امثال آن از جمله هيجاناتي‌اند ‌كه وقتي شايعه‌اي در مورد آنها پخش مي‌شود آسان‌تر شنيده و بازگو مي‌شود.

رازهاى دست دادن

معمولاً هيچكس به ما چگونه دست دادن را ياد نمى دهد. اما اگر دقت كرده باشى خانمها و آقايان به اشكال متفاوت دست مى دهند. حتى اين تفاوتها در شغلها و شخصيتهاى مختلف و وضعيتهاى روحى متفاوت قابل مشاهده است.
هنگامى كه خانمها مى خواهند احساسات صادقانه خويش را به خصوص درمواقع بحرانى زندگى نسبت به خانمهاى ديگر ابراز كنند، با يكديگر دست نمى دهند بلكه دستهاى فرد مقابل را به نرمى در دستهاى خود گرفته و با حالت چهره، همدردى عميق خود را بيان مى كنند.
چنين رفتارى در برخورد با آقايان به ندرت اتفاق مى افتد. به نظر مى رسد خانمها اين رفتار را فقط براى ارتباط با همجنسان خود انتخاب كرده اند.
از نحوه دست دادن افراد مى توان بسيارى از خصوصيات كلى يا لحظه اى آنها را با دقت زيادى تشخيص داد. كف دست عرق كرده و خيس نشان دهنده دلهره و نوعى هيجان غيرعادى است. اگر كف دست شما زياد عرق مى كند، به احتمال زياد شخصيت نگران و مضطربى داريد. به خاطر داشته باشيد كه اگر اينگونه ايد حتماً دستهايتان را قبل از دست دادن با ديگران خشك كنيد. حتى بعضى بيماريها نيز در كف دستهاى شما علائمى ويژه ايجاد مى كنند.
در بيمارى پركارى غده تيروئيد كف دستها مرطوب و گرم مى شود و در اضطراب و اختلالات هراسى كف دستها مرطوب و سردند. سست و شل دست دادن بيانگر شخصيتى سرد، درونگرا و احتمالاً متكبر است. بيش از حد محكم دست دادن نيز به همين اندازه ناراحت كننده و خارج از عرف است به ويژه در نخستين ملاقاتها بايد از هر دوى آنها بپرهيزيم.
وقتى با كسى دست مى دهيد دقت كنيد كه دست او روى دست شما قرار مى گيرد يا زيردستانتان؟ اگر كف دست فردى در دست دادن، روى دست فرد ديگرى قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنين علاقه به كنترل رابطه از سوى او دارد، برعكس اگر كف دست فردى زير قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذارى حق تصميم گيرى شخصى به فرد مقابل است. همچنين وقتى فردى در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمول (در حد كمر) قرارداد نشان از تكبر و رئيس مآبى آن فرد دارد.
اما دست دادن با شغل افراد نيز ارتباط دارد. به طور مثال بسيارى از ورزشكاران هنگام دست دادن نيرو و قدرت خويش را كنترل مى كنند، در نتيجه به آرامى دست مى دهند. هنرمندان چيره دست و ماهر، نوازندگان و جراحان نيز مراقب دستهاى خود بوده و به آنها حساسند و در محافظتشان مى كوشند.
دست دادن ديپلماتيك هم خاص سياستمداران است كه اين از خصوصيات بارز آمريكاييان است. اين نوع دست دادن به ويژه طى مبارزات انتخاباتى توسط كانديداها و يا ملاقاتهاى رسمى سران و وزيران ديده مى شود. شكل معمول آن گرفتن شانه يا بازو با دست چپ هنگام دست دادن، امرى معمول است. تهنيت و درود دو دوست قديمى به اين شكل پذيرفتنى است، اما براى بسيارى از افراد در مواجهه با كسانى كه آشنايى چندانى با آنان ندارند، اين گونه دست دادن ناخوشايند است آنان اين امر را به عنوان حركتى تظاهرآميز و رياكارانه تلقى مى كنند اما هنوز بسيارى از سياستمداران به انجام اين عمل اصرار مى ورزند.
همچنين آداب و رسوم دست دادن در كشورها و فرهنگ هاى مختلف متفاوت است. فرانسويها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با يكديگر دست مى دهند. آلمانيها تنها يك بار با هم دست مى دهند. برخى از آفريقاييها پس از هر بار دست دادن بشكن مى زنند كه حاكى از رهايى و آزادى است. مردم برخى از كشورها هم دست دادن را خوب نمى دانند. آمريكاييها خيلى محكم دست مى دهند كه احتمالاً از رقابتهاى سنگين جسمى مانند كشتى سرخ پوستان نشأت گرفته است. پيچيده ترين شكل دست دادن را سياهان آمريكايى دارند كه عملاً شامل چند عمل پيچيده است.
دست دادن شكل تكامل يافته اى از ارتباطات غيركلامى است كه طى ساليان سال به نمادى جهانى در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست كه دلالت بر همراه نداشتن سلاح مى كرده است، بعدها به درود و تهنيت و صلح طلبى در بدو خوش آمد بدل شده است. رومى ها با الهام از اين عمل دست بر سينه مى گذاشتند. آنها حتى به جاى دست دادن، بازوهاى هم را مى گرفتند. دست دادن امروزى نشانه اى از خوش آمدگويى و پذيرايى است. تماس كامل دو كف دست، بيانگر صميميت و حاكى از يك رنگى و يكى بودن است.

بازاریابی الکترونیک: برقراری ارتباط با مشتریان

تنظیم کننده: نغمه دهخدا
اهمیت برنامه ریزی برای بازاریابی در چند سال اخیر رشد فزاینده ای داشته است. در بازاریابی ابتدا باید هویت هر مشتری را مشخص نموده و خصوصیات هر یک از آنها را بطور مجزا مورد بررسی قراردهید. هرچه میزان ارتباط برقرارشده میان شما و مشتریتان نزدیکتر و صمیمی تر باشد به همان نسبت می توانید آنها را به سازمان خود وابسته سازید. برقراری این ارتباط صمیمی نیازمند کسب اطلاعات دقیق از مشتریانتان می باشد.
بازاریابی اینترنتی – بازاریابی الکترونیک - امکانات و تسهیلات جدیدی را برای رسیدن به این هدف فراهم آورده است.
بازاریابی الکترونیک فرآیندی بیشتر از بازاریابی سنتی از طریق فناوری اینترنت می باشد. این روش ارتباط دوجانبه میان شما و مشتریانتان برقرار می نماید.
این نوشته سعی دارد در باره اینکه " بازاریابی الکترونیک چیست؟ " و " چه امکاناتی را در اختیار سازمانها می گذارد" و نیز "چگونه ارتباط متقابل شما و مشتری را حفظ خواهد نمود؟ " توضیحاتی ارائه داده و عواملی را که در بازاریابی الکترونیک اهمیت دارند را معرفی نماید.
بازاریابی الکترونیک چیست ؟
چگونه مشتری جدیدی پیدا کنیم ؟ (جذب مشتری) و چگونه این مشتری جدید را حفظ کنیم؟(حفظ مشتری). اینها سوالاتی هستند که در بازاریابی الکترونیک مطرح می باشند.
بازاریابی الکترونیک همان اهداف بازاریابی سنتی را دنبال می کند با این تفاوت که بازاریابی الکترونیک با بکارگیری ابزارها و روشهای بدیع فناوری نوین به دنبال نوآوری می باشد.
می توان بازاریابی الکترونیک را اینگونه تعریف نمود:
اداره ارتباط متقابل مشتری در یک محیط پیشرفته رسانه ای به منظور کسب سود برای شخص یا سازمان مربوطه.
بازاریابی الکترونیکی یک عملکرد مجزا که منحصرا" با فروش محصولات و خدمات ارتباط دارد نبوده بلکه فرآیندی مدیریتی است برای اداره نمودن ارتباط ایجاد شده میان سازمان و مشتری. عملکرد بازاریابی الکترونیک را می توان در سه بخش زیر معرفی و دسته بندی نمود:
1- یکپارچگی : بازاریابی الکترونیک تمامی مراحل فروش توسط شرکت و همچنین فروش از طریق نمایندگی ها ی شرکت را در بصورت یک فرآیند یک پارچه دربر می گیرد.
2- میانجی گیری(واسطه گیری) : بازارایابی الکترونیک میزان نیاز و خواسته مشتریان شرکت را با میزان تولید و ظرفیت ارائه خدمات توسط شرکت کنترل می کند.
3- واسطه گری : بازاریابی الکترونیک میان بخشهای مختلف شرکت از جمله بخشهای مالی و سرمایه گذاران خارجی نقش واسطه را ایفا می کند.
برای درک بهتر نکات کلیدی بازاریابی الکترونیک لازم است ارتباطات متقابل مشتری و سازمان تماما" مورد بررسی قرار گیرد.
چرخه بازاریابی الکترونیک شامل چهار مرحله اصلی می باشد:
1- تهیه و تدارک
2- ارتباط
3- نقل و انتقال
4- خدمات پس از فروش
در مرحله تهیه و تدارک سازمان می بایست نیازها و خواسته های مشتریان را تعیین نماید. سازمان جهت تولید محصولات و یا ارائه خدمات خود نیازمند تجزیه و تحلیل نیازهای مشتریان می باشد و این عمل از طریق تفکیک مشتریان صورت خواهد گرفت.
زمانی که محصول ( یا خدمت ) مطابق سلیقه و خواسته مشتری طراحی شد مرحله ارتباط آغاز می شود. برای شرکت (سازمان) ضروری است در مورد ارائه کالای مورد نظر به مشتری با او مکاتبه نماید.
مرحله ارتباط دارای چهار زیر مجموعه میباشد که مخفف آن کلمه AIDA می باشد (Attention توجه – Information اطلاعات – Desire خواست و علاقه – Action عملکرد) . ارتباط متقابل میان شما و مشتری در طول مرحله ارتباط باید بسیار نزدیک و صمیمی باشد.
سازمان بايد در ابتدا نظرات مشتريان را در رابطه بامحصولات وخدمات جديدي كه ارائه نموده است جلب نمايد. تبليغ از طريق بنر وسيله اي مناسب براي جذب مشتريان مي باشد. براي موفقيت دراين روش بايد بنرهاي طراحي شده قدرت جلب نظر مشتري را داشته باشند.
پس از اين مرحله ، سازمان بايد اطلاعات مورد نياز را در اختيار مشتري قراردهد تا او نظرات خود را درمورد محصولات و خدمات ارائه شده مطرح نمايد. مشتري بايد قدرت انتخاب اطلاعات مورد نياز خود را از ميان عنوان هاي مختلف داشته باشد.
شركت (سازمان) بايد براي خريد محصولات و خدمات جديد در مشتري انگيزه لازم را ايجاد نمايد. براي رسيدن به اين هدف مي توان از كليه امكانات رسانه اي موجود در اينترنت بهره جست.
فرآيندهاي فوق منجر به خريداري محصول يا سفارش خدمتي از سوي مشتري مي گردد.(آغاز حركت!)
زمانيكه مشتري تصميم به خريداري محصول (يا سفارش خدمتي) گرفت بايد ارتباط مستقيم ميان او و بخش فروش شركت برقرار شود.
اگر دو مرحله اول با موفقيت پشت سر گذاشته شوند ، مشتري محصول يا خدمتي را كه ارائه مي دهيد خريداري خواهد نمود.
مرحله تحويل كالا (خدمات) نيز اهميت بسزايي درفرآيند بازاريابي شما دارد (مكانيزم مطمئن براي پرداخت پول توسط خريدار و همچنين تحويل بموقع سفارش به مشتري).
پس از فروش محصول (يا خدمات) نبايد فعاليت هاي بازاريابي قطع گردند. در مرحله خدمات پس از فروش تلاش براي ايجاد ارتباط ميان مشتري و فروشنده مي باشد. جذب مشتري جديد مشكل تر و پرهزينه تر از نگهداري و حفظ مشتريان قبلي مي باشد. حفظ مشتري نيازمند تلاش بيشتر نيروي انساني سازمان مربوطه و توانمند نمودن سيستم اطلاع رساني مي باشد.
مشتري مهمترين عامل در تبليغ خدمات و كالاي ارائه شده بوده و به همين دليل بايد از خدمات پس از فروش مناسبي بهره مند گردد.
برقراري يك خط ارتباطي فعال شبانه روزي شامل پست الكترونيك و سيستم پاسخگوي زنده بسيار با اهميت بوده و ميتواند باعث تشويق مشتري در ارتباط با تبليغ كالاي خريداري شده گردد.
اطلاعاتي كه ازطريق ارتباط با مشتري در مرحله خدمات پس از فروش جمع آوري مي گردند باعث بوجود آمدن مرحله تهيه و تدارك مي شود.
فرآيند بازاريابي الكترونيك صرفا" بر استفاده از امكانات اينترنت اصرار نورزيده و از همه روشهاي بازاريابي بهره برداري مي كند ، اما امكاناتي را دراختيار ما مي گذارد كه بازاريابي سنتي فاقد آنها مي باشد. به عنوان نمونه ، روش بازاريابي تك به تك (one to one) و يا ارتباط مستقيم با مشتريان.
در حقيقت بازاريابي سنتي و بازاريابي الكترونيك تكميل كننده يكديگر مي باشند و بازاريابي الكترونيك نمي تواند به طور كامل جايگزين بازاريابي سنتي گردد.
عوامل موفقيت در بازاريابي الكترونيك(BONI):
چهار عامل مهم در كسب موفقيت بازاريابي الكترونيك عبارتند از :
1- سود رساني به مشتري .
2- توانايي در ارائه خدمات و اطلاعات مورد نياز مشتري بصورت Online .
3- توانايي كنترل و هدايت وب سايت .
4- ايجاد يكپارچگي ميان فعاليت هاي بازاريابي الكترونيك با ساير فعاليت ها.
براي جذب مشتري بايد فعاليت هاي online شركت براي او سود آور باشد. همچنين بايد خدمات متنوعي به او ارائه گردد. خدمات و تسهيلاتي كه باعث ايجاد انگيزه لازم در مشتري جهت خريد (حال و آينده ) گردد. بنابراين محتواي وب سايت و خدماتي كه در وب سايت ارائه مي گردند بايد خواسته ها و علايق شخصي مشتري را درنظر گرفته و حتي امكاناتي براي ايجاد بخشهاي شخصي را براي او فراهم آورد (نظير خدماتي كه Yahoo ارائه مي دهد). شركت بايد خدمات منحصر بفردي ارائه دهد .خدماتي كه با ساير رقبا تفاوت داشته باشد.
وب از امكانات مختلفي براي معرفي و برقراري ارتباطات online استفاده مي كند. هر وب سايت بايد تركيبي از اطلاعات مناسب، برقراري ارتباط آسان و مطمئن و انتقال اطلاعات مورد نياز مشتري را درخود داشته باشد. قرارگيري اين اطلاعات در اختيار مشتري موجب آگاه نمودن او مي گردد. تبادل نظر مشتريان موجب ارتباط آنها باسايرين مي گردد و اين امكان را بوجود مي آورد كه اطلاعات مورد نياز مشتريان در كنار هم قرار گيرد.
بروز نمودن اطلاعات و خدمات وب سايت از اهميت بالايي برخوردار مي باشد.
اطلاعات وب سايت بايد مختصر و مفيد باشند .صفحات وب بايد از ساختار مناسبي برخوردار بوده و پيكره بندي و كنترا صفحات با يكديگر تطابق داشته باشد.
مسئله مهم همكاري همه اعضاي شركت در فرآيند بازاريابي الكترونيك مي باشد چرا كه رضايت مشتري بستگي به ميزان عملكرد همه اعضاي شركت به تعهداتشان دارد.
نتيجه گيري :
- بازاريابي الكترونيك همان اهداف بازاريابي سنتي را دنبال مي كند : جذب مشتري و حفظ آن .
- فناوري ارتباطات و اطلاعات باعث بوجود آمدن فرصتهاي جديد جهت تعريف دوباره ارتباط بين فروشنده و مشتري مي گردد.
- استفاده از روشهاي بازاريابي الكترونيك موجب تقويت ارتباط ميان مشتري و فروشنده از طريق درك خواسته ها و نيازهاي مشتري و وابسته نمودن او به كالاها و خدمات فروشنده مي گردد.
- با توجه به امكان برقراري ارتباط تك به تك در بازاريابي الكترونيك ، فروشنده بايد شناخت صحيحي از مشتريان خود داشته باشد.
- هر چه ميزان شناخت شما از مشتريان خود (نياز ها ، خواسته ها ، علايق و سليقه ها) بيشتر باشد به همان اندازه فرآيند بازاريابي الكترونيك شما موثر تر و بهتر عمل خواهد نمود.
- بازاريابي الكترونيك موفق ، پيشرفت شركت را در دنياي الكترونيك به همراه خواهد داشت و بايد عضو ثابت و دائم استراتژي هاي بازاريابي شركت باشد.
منبع: www.eMarketingway.ir

May 21, 2009

شکايات مشتريان ارزان ترين راه شناخت مشتريان است

احمد يحيايي ايله اي (دكتري ارتباطات)

اهميت شناخت مشتري و اخذ بازخورد از مشتريان
بازخورد به شما كمك مي كند كه هم مشتريان خود را درك كنيد و هم تغيير در نيازهاي آنها را بشناسيد. برگه هاي حاوي سؤالات چند گزينه اي مي توانند به خوبي نشان دهنده نظرات مشتري باشند و براي شناسايي روندهاي جديد ارائه طريق كنند. سؤالات تشريحي كه مستلزم پاسخي بيش از بله و خير هستند اطلاعات بيشتري به ما مي دهند. پس از جمع آوري بازخوردها، و با استفاده از اطلاعات به دست آمده به دنبال راههايي براي بهبود خدمات خود باشيد.
« براي اين كار راههاي مختلفي وجود دارد، از جمله :
1. گرفتن بازخورد از طريق برقراري ارتباطات مستقيم و چهره به چهره كاركنان با مشتري. به طوري كه مشتريان بتوانند خواسته هاي خود را و مواردي را كه بايد بهبود و اصلاح يابند به كاركنان و يا حتي مستقيماً به خود طراحان و توليدكنندگان كالا منتقل كنند. در اين صورت است كه نظراتشان به صورت پويا، فعال و تعاملي با متخصصين مورد بررسي قرار گرفته و نهايتاً اصلاحات لازم در خط توليد اعمال مي گردد.
2. گرفتن بازخورد از افرادي كه داراي اطلاعات وسيع و مبسوطي هستند و مي توانند نماينده افكار عمومي و نظرات جامعه اصلي باشند و در عين حال سليقه هاي مختلف را پوشش داده و حاضر به بيان عقايد خود نيز هستند.
3. بازخورد گرفتن از طريق روش گزارش دهي و يا استقرار تكنولوژي اطلاعات
4. يكي ديگر از تكنيك هاي جديد اخذ بازخورد تشكيل گروه هاي حل مسئله ، طوفان مغزي، تكنيك استوري بورد مي باشد.
5. مدل RADAR چرخه بهبود مستمر: در مكانيزم اجراي اين امر بهترين راه استفاده از الگوي Radar مطابق شكل ارائه شده مي باشد. اين الگو چرخه اصلاح بهبود مستمر را در چهار مرحله خلاصه مي كند ».

روشهای شناسايي نيازها و خواسته هاي مشتريان
« تكنيك ها و روش هاي بسياري وجود دارند كه شما را در كشف دقيق خواسته هاي مشتري ياري مي دهند. اطلاعات مفيد را از منابع گوناگون جمع آوري كنيد و با استفاده از مصاحبه هاي گروهي، پرسشنامه، و بازخوردهاي مشتريان به يافته هاي خود مهر تاييد بزنيد» .
- " بحث مستقيم با مشتريان
- دريافت بازخور از كاركنان شركت
- تجزيه و تحليل شكايات و اظهار نظرهاي مشتري
- تحقيق درباره شرايط بازار
- اجراي برنامه هاي كارشناسي
- سؤال كردن از طريق پرسشنامه (پرسشنامه هاي كتبي، سؤالهاي تلفني و مصاحبه)
- بحث با گروه هاي حمايت از مصرف كننده
- انجام دادن مميزي هاي مربوط به مشتري
- بررسي نگرش ها
- بازديد مشتريان مهم از شركت" نیز برخی دیگر از راههای شناخت مشتریان است.

« يكي از تكنيك هاي مؤثر براي كشف خواسته هاي مشتري اين است كه گروهي از آنها را گرد هم جمع كنيد تا به بحث و گفت و گو درباره محصولات / خدمات شما بپردازند. اين قبيل جلسات و گردهمايي ها «مصاحبه هاي گروهي» ناميده مي شوند. موفقيت اين مصاحبه ها مستلزم اين است كه افراد مناسبي را براي حضور در جلسات انتخاب كنيد و سؤالات مرتبط و صحيح بپرسيد. اطمينان حاصل كنيد كه مصاحبه شوندگان نمايندگان واقعي مشتريان شما هستند. براي ترغيب افراد به حضور در اين گروه مي توانيد پاداش هايي (مانند اهداي يك سري از محصولات خود) در نظر بگيريد فضاي جلسه تا حد ممكن بايد دوستانه و غيررسمي باشد. سعي كنيد بين شش تا هشت نفر را دعوت كنيد، بدين ترتيب افراد گروه براي صحبت كردن فرصت بيشتري دارند و شما مي توانيد نقطه نظرات متعددي جمع آوري كنيد».
سؤالات زير نيز می تواند در مصاحبه از مشتريان مورد استفاده قرار گيرد :
 زماني كه قصد خريد داريد چه نكاتي بيش از همه برايتان حائز اهميت است ؟
 چرا اين محصولات / خدمات را تهيه كرده ايد ؟
 در آخرين خريد خود چه منافعي به دست آورده ايد ؟
 در مورد تغيير اوضاع در آينده چه نظري داريد ؟
 آيا خدمات ما رضايت بخش بوده اند ؟ آن را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
« اما وقعيت اين است كه روش سنتي جلب نظرات و راه حل هاي مشتري به فرآيند نوآوري صدمه مي زند. اين امر ناشي از آن است كه چهارچوب داوري اغلب مشتريان محدود است».
به طور مثال « تحقيقات خودروسازان آمريكايي (فورد كرايسلر و جنرال موتورز) در اواسط دهه 1980 حاكي از آن بود كه مشتريان طالب جايي براي نگهداري ليوان در خودرو هستند. سال ها بود كه خودروسازان ژاپني اين كار را انجام داده بودند و هنگامي كه خودروسازان آمريكايي بالاخره اين مكان پرطرفدار را به خودروهاي خود اضافه كردند. مزيت خاصي نصيبشان نشد و واكنش مشتريان نيز فقط اين بود: «چه عجب».

اهميت شكايت و شاكي
اگر چه « هيچ كس دوست ندارد كه از شكايات چيزي بشنود، خواه انتقاد مربوط به خودش باشد يا مؤسسه اي كه در آن كار مي كند . با وجود اين، بايد ياد بگيريم كه قدر اينها [شكايات] را بدانيم. شكايات مي توانند خون حياتبخش كسب و كارمان باشند. اين سخن ممكن است مبالغه آميز به نظر برسد، اما اگر هرگز شكايتي وجود نداشته باشد، اين امر به چه معني است؟
- آيا خدمت شما بي نقص است؟
- برخي از مشتريان از شكايت كردن واهمه دارند – آنان فقط راه خود را مي گيرند و مي روند؟
- مشتريان ديگر شما، زحمت شكايت كردن را به خود نمي دهند – و [بدون شكايت] راه شان را مي گيرند و مي روند، همين؟
- بعضي از مشتريان تان شكايت كرده اند و هيچ ترتيب اثري داده نشده است بنابراين، اينها هم كنار مي روند؟».
« در گذشته مديران غالباً سعي مي كردند از شكايات مشتري دوري كنند و هنگامي كه شكايت هايي ارائه مي شد، سعي مي كردند در سطحي به آن رسيدگي كنند كه تا حد امكان از مديران ارشد فاصله داشته باشد. طي يكي دو دهه گذشته، بسياري از شركت ها دريافتند كه شكايات مشتري بهترين وسيله تشخيص نيازهاي مشتري و شنيدن پيشنهادات و نظريات آن ها در مورد محصولات و خدمات است».
« وجود شاكي به بهتر شدن كار شما كمك مي كند. اگر به صحبت هاي مشتريان ناراضي گوش بدهيد از آنها نكته هايي مي آموزيد و به نقاط ضعف خود پي مي بريد. مشتري وقتي شكايت مي كند نشان مي دهد كه به ادامه كار با شما علاقه مند است در غير اين صورت زحمت شكايت به خود نمي دهد. مي خواهد قبل از اين كه به سراغ مشتري ديگري برود به شما فرصت بيشتري بدهد.
همچنين « شاكيان و انتقاد كنندگان دو برابر مشترياني كه مشكل خدماتي داشته ولي شكايت هايشان را مطرح نكرده اند، ارزش دارند، زيرا:
 در مقابل هر شكايتي كه از مشتريان دريافت مي شود 26 مشتري شاكي ديگر نيز وجود داردكه سكوت مي كنند. ولي،
 هر يك از اين 26 مشتري ناراضي، عدم رضايت خود را با 8 تا 20 نفر ديگر از مشتريان در ميان مي گذارند. حتي،
 10 درصد از آنان حداقل با 20 نفر ديگر در مورد عدم رضايت خود از ضعف ارائه خدمات گله كرده و آنها را به سوي رقيب مي كشانند.».
همین دلایل است که بایستی قدر مشتریان شاکی را بدانیم و برای آنان فرصت شکایت و ابراز نظر را ایجاد کنیم . چون مشکلات ما ، سازمان ما و کالای ما را صادقانه و فوری به ما گوشزد می کنند.

مشتريان شاكي چه مي خواهند؟
« وقتي كه مشتريان شكايت مي كنند چه مي خواهند :
1. مي خواهند جدي گرفته شوند و به آنها احترام گذاشته شود.
2. مي خواهند درباره مشكلاتشان نتيجه گيري فوري شود.
3. خواهان جبران هستند. گاه نوشتن يك نامه معذرت خواهي كافيست.
4. مي خواهند كساني كه براي آنها دردسر توليد كرده اند، مجازات شوند.
5. مي خواهند مسأله اي كه برايشان اتفاق افتاده، يكبار و براي هميشه از بين برود.
6. مي خواهند كسي به حرف هاي آنها گوش بدهد.
البته همه مشتريان شاكي خواهان همه اين موارد نيستند؛ اما اگر قرار بود كه چيزي نخواهند، شكايت هم نمي كردند».

فرايند رسيدگي به شكايات مشتريان
«همه مشترياني كه شكايت مي كنند با ارزش هستند. از روي شكايات مي توانيد به كيفيت كالا و خدمات شركت پي ببريد. با رسيدگي سريع و مؤثر به شكايات مي توانيد رضايت خاطر مشتري را تا حد زيادي جلب كنيد. بنابراين :
 عذرخواهي كنيد و حل مشكل را به عهده بگيريد؛
 سريع اقدام كنيد يعني حداكثر ظرف پنج روز؛
 به مشتري اطمينان بدهيد كه مشكل در حال برطرف شدن است؛
 به صورت حضوري يا از طريق تلفن به مشكل رسيدگي كنيد.
از همان ابتدا بايد نشان دهيد كه 100 در صد طرفدار مشتري هستيد. حتي اگر شكايت مشتري نادرست باشد، تصور او اين است كه درست مي گويد و اين تصور مشتري است كه اهميت دارد. تا زماني كه از نظر مشتري راه حل رضايت بخشي براي رفع مشكل به دست نيامده است، حتي يك لحظه هم استراحت نكنيد» .

اصل ششم از اصول طلايي يعني " شكايات مشتريان ارزان ترين راه شناخت مشتريان است" براين تاكيد دارد كه :
الف : شكايت اهميت فوق العاده اي براي شناخت ضعف و قوت سازمان دارد .
ب: مشتريان شاكي از مشترياني كه ناراضي هستند وشركت را ترك مي كنند اهميت بيشتري دارند چون :
1- به ما فرصت ارائه خدمت مجدد داده اند .
2- كمك كرده اند كه به راحت ترين شكل ممكن نقاط ضعف خود را بشناسيم .
ج- شكايت ارزان ترين راه شناخت مشتريان است . چراكه بايستي انرژي وهزينه ووقت بسياري را صرف كنيم تا بتوانيم نقاط ضعف خود رابشناسيم علاوه براينكه ممكن است تحقيقات ، دقيقا به خواسته ها ، نيازها وعلاقه هاي مختص مشتريان دست نيابد .
لذا مي توان نتيجه گرفت كه :
1- شكايات ارزانترين شكل شناسايي نقاط ضعف وقدرت سازمان است .
2- شكايات سريعترين شكل شناسايي نقاط ضعف وقدرت سازمان است .
3- شكايات مستقيم مشتريان منطبق با نيازهاو خواسته هاي واقعي مشتريان است .


***

May 11, 2009

وظيفه بازاريابي تبديل خريدار به مشتري است

مقدمه :
به تعبير پرفسور كاتلر بخشي از دارايي ناملموس سازمان است كه در ترازنامه هاي مالي سازمان است كه درترازنامه هاي مالي سازمان قرار ندارد و همين امر منجر به بي توجهي مديران و مجريان سازمان به آنان شده است .
در ايران از آنجا كه هميشه عرضه كمتر از تقاضا و نيازبازار بوده آنچه در فراگرد بازار نقش اصلي را بازي مي كرد ، توليد كننده و فروشنده بوده اند و توليد كننده درجهت سود آوري ، كالايي را با كيفيتي نامرغوب و نامناسب توليد ميكرد و فروشنده آن را براي عرضه در ويترين ها قرار ميداد و آن چه مورد توجه نبود خريدار ، انتظارات و سلايق وي بود . خردار نيز براي رفع نياز و انتظارات ناچار تن به تهيه كالاي و خدمات مناسب ميداد . اما امروزه با پيشرفت هاي صنعتي در رقابتي شدن صنايع – هرچند محدوده رابطه توليد كننده خريدار و مشتري خريدار در حال تغيير به سوي مشتري مداري ورابطه مشتري توليد است .
در راهبرد مشتري مداري ، بازاريابي به عنوان راهبر بازار مورد توجه قرار ميگيرد . بازاريابي در فضاي مشتري مداري در جهت نياز وسليقه مشتري درصدد برنامه ريزي و خلق بازار جديد ، بازار سنجي و بازارداري ميكند . بازاريابي به عنوان پل واسطه بين سازمان و مشتريان نيازهاي مشتريان را به سازمان و ديدگاه سازمان و توليدات كالا و خدمات آن را به مشتريان ارائه ميدهد در اين فرآيند ، تعاملي درجهت افزايش بهره وري و كارايي از نوآوري ها و ابداعات خودي در جهت بهبود وضعيت كالاو خدمات توليد شده ايجاد كالا و خدمات جديد منطبق بر انتظارات مخاطب و مشتري ايجاد ميشود .
از اين رو است كه بازاريابي به عنوان ستون فقرات صنعت و خدمات در فرآيند بازار واقتصاد مورد توجه اقتصاددانان ، بازاريابان ، سرمايه گذاران و صاحبان صنايع قرار مي گيرد و آنان خود را محتاج به اين علم وفن مي دانند .
اما از آنجا كه پديده بازاريابي در ايران داراي قدمتي نه چندان طولاني و ريشه دار است براي جلوگيري از خطاها و آنتروپي نياز به استفاده از تجربه كشورهايي داريم كه در اين زمينه قدمتي طولاني تر دارند . از اين رو در جهت استفاده از تجربيات بازاريابي در كشورهاي پيشرفته و راهكارهاي بهينه شدن فرآيند آن در صنعت و خدمات كشور با پرفسور صفوي استاد دانشگاه واشنگتن غربي و مدير تحقيقات بازرگاني گفت و گويي در مورد رويكردهاي بازاريابي در دنيا و چگونگي پياده كردن آن در ايران داريم كه مي خوانيد :
پروفسور صفوي هر ساله براي يك دوره چهار ماهه به ميهن عزيزمان بر مي گردد و در دانشكده مديريت دانشگاه تهران در دوره هاي فوق ليسانس و دكتراي مديريت صنعتي و بازرگاني تدريس مي كند و هم چنين به پژوهش و مشاوره هاي پژوهشي در امور بازرگاني كشور مشغول ميشوند . ايشان اكنون در صدد نگارش كتاب " سياست قيمت گذاري " به زبان فارسي هستند .
س- رويكردهاي نوين در بازاريابي چيست و در دنياي امروز چه جايگاهي دارد ؟
ج – رويكردهاي بازاريابي در هر كشور به سطح تمدن مادي كشورها، فرهنگ كشورها و پذيرش تكنولوژي جديد توسط گروه مصرف كننده بستگي دارد .
به عنوان مثال در كشورهاي آمريكاي شمالي و اروپاي غربي بنا به مقتضيات ، مردم روز به روز از طريق اينترنت خريد بيشتري مي كنند و ميزان فروش كالاها و خدمات از طريق اينترنت هر سال چندين برابر سال هاي قبل ميشود ، اين شرايط اگر درايران با همان شتاب وجود داشت ، شايد استفاده از اينترنت و تكنولوژي كامپيوتر بيشتر مي شد ولي چون اين شرايط در كشور ما لااقل در سطح كشورهاي آمريكاي شمالي و اروپاي غربي وجود ندارد ، نتوانستيم از اين رويكرد خيلي بزرگ امروزي استفاده كنيم . بايد در نظر داشت كه 192 كشور مستقل و 60 سرزمين غير مستقل در دنيا وجود دارد كه روي هم از اين 252 كشور و سرزمين ، شش ميليارد و دويست ميليون مصرف كننده زندگي مي كنند ، رويكردهاي بازاريابي براي هر گروه از اين 6 ميليارد و دويست ميليون نفر فرق ميكند . آن چه كه به طور كلي ميتوان گفت اين است كه در جهاني كه از از لحاظ تمدن مادي پيشرفته است استفاده از اينترنت و تلفن هاي همراه براي خريد و جهاني شدن توليد و بازار كوششي براي از بين بردن مرزهاي گمركي است .
همچنين در كشورهاي پيشرفته صنعتي رويكرد استفاده از اسكناس پلاستيكي ( كارت اعتباري ) و رويكردهايي كه در همين زمينه وجود دارد – نه خيلي جديد و نه خيلي قديمي – كوششي است كه بازاريابان براي پيدان كردن مشتري نه خريدار انجام مي دهند و اگر خريداري پيدا كنند براي نگه داشتن آن خريدار تلاش مي كنند ، يكي از مباحث بزرگ بازرگاني سرمايه مشتري ( customer equity) است . اگر مجله اي ده هزار خريدار دشاته باشد و اين تعداد خريدار به طور متوسط بابت خريد هر مجله 500 پانصد تومان بپردازد در حدود 5 ميليون تومان از فروش مجله ها و چهار ميليون تومان از آگهي به دست خواهيد آورد كه در كل روي هم رفته 9 الي ده ميليون تومان در آمد ماهيانه خواهيد داشت ، اين نه ميليون تومان كه ماهيانه روي آن حساب مي كنيد ، سرمايه خريدار و مشتري شما است ، بازاريابان روي اين قضييه حساب ميكنند ، يعني به جاي اين كه دنبال تك فروشي بروند اين حساب را دارند كه آقاي X هر ماه n نسخه از اين مجله را مي خرد زيرا هر ماه برايش پست مي كنند . اين مفهوم واضحي از تبديل خريدار به مشتري است . حال با يك مثال ديگر موضوع را ملموس تر مي سازم . فرض كنيد كارخانجات شير پاك ، در روز 250 تن توليد و فروش دارد ، ولي ظرفيتي را هم دارد كه به 500 يا 600 تن برسد . فرض كنيد شخصي وارد يك خواروبار فروشي ميشود و تقاضاي شير پاك ميكند 30 روز بعد ، مجددا" تقاضاي شير پاك مي كند ولي فروشنده به جاي شير پاك ، نوع ديگري ( پگاه ) به او ميدهد ، هفته ديگر نوع ديگري شير مي خرد ، به فرض اينكه شخص هفته اي 3 بار شير مي خرد ، به ازاي هر پاكت 500 تومان مي پردازد و در محاسبه اي ميتون گفت كه اين شخص حدودا" 82 هزا تومان در سال پول شير مي دهد ، اين شخص كه گاه به گاه شير پاك مي خرد در بعضي اوقات نوع ديگر شير را تهيه مي كند ، اين شخص خريدار شير پاك است ، ولي مشتري شير پاك نيست . حال اگر اين شخص خريدار براي خريد شير به مغازه اي مراجعه كند و شير پاك بخواهد و در صورت نيافتن شيرپاك به مغازه ديگري مراجعه كند و باز در صورت نداشتن شير به مغازه هاي ديگر ، تا بالاخره شيرپاك را پيدا كند و آن را بخرد در اين صورت آن فرد خريدار به مشتري تبديل ميشود . بنابراين اين مشتري با خريد خود خدمات زيادي به شير پاك خواهد كرد ، پس كارخانه شيرا پاك به عده اي نياز دارد كه هميشه روي آن ها حساب كند ، يعني همواره خريدار شير پاك باشند ، بنابراين در افراد ايجاد انگيزه مي كند كه اگر شما خريدار شير پاك باشيد به شما كوپن داده ميشود و در پايان هر دوره از كوپن ها ، يك جايزه به شما اعطاء ميشود . در اين صورت است كه خريدار شيرپاك به مشتري تبديل ميشود . بنابراين امروزه تغذيه اي كه شركت ها ميكنند ( تغذيه مالي ) ، بدين ترتيب است كه از بازار به وسيله " تك فروشي " پول در مي آورند اما آن كسي كه مشترك شما است مشتري شماست چرا كه هميشه خريدار محصولات شما است . اولين وظيفه بازارياب در جهان امروز – در جهاني كه رقابت است يعني كالاهاي رقيب وجود دارد و در جهاني كه اگر كالاهاي رقيب وجود نداشته باشد . كالاهاي جايگزيني وجود دارد ، بدين معنا كه فرضا" اگر قيمت گاز بالا رفته ، اجاق برقي مي خريم يعني كالايي را جايگزين كالاي ديگر مي كنيم – اين است كه شخصي را كه خريدار نيست پيدا كند كالايي را جايگزين كالاي ديگر مي كنيم – اين است كه شخصي را كه خريدار نيست پيدا كند كالايي را يك بار به اوبفروشد تا به خريدار تبديل شود و سپس او را مشتري كند ، مشتري خريداري است كه يك رابطه ثابت و نسبتا" دراز مدتي براي خريد كالايي معين از فروشنده اي ديگر داشته باشد . اين مشتري است كه بازار را ميسازد ، تك فروشي ها هيچ گاه براي شما پول نمي آورند .
س – يك بازارياب چه مكانيزمي را بايد طي كند كه خريدار به مشتري تبديل شود ؟
ج – نسبت به كالاهاي مختلف ، فروشندگان مختلف و شرايط بازار مختلف پاسخ ها فرق مي كند . آن چه كه به طور كلي ميتوان گفت و شامل استثناهاي زيادي ميشود ، اين است كه اولا" توليد كننده كالايي را توليد كند كه از نظر ساخت با ويژگي هاي مطلوب مصرف كننده تطبيق كند . يعني توليد كننده آن كالايي را كه مورد پسند مشتري است ، عرضه كند بدين معنا كه ويژگي هاي دلخواه مصرف كننده يكسان باشد . ويژگي ها ، متفاوت از كيفيت ها هستند ، براي هر ويژگي يك كيفيتي وجود دارد . هر كدام از ويژگي هاي يك كالا ، استانداري براي كيفيت دارد ، بنابراين توليد كننده بايد آن چه را مصرف كننده در مورد كيفيت كالا ميخواهد ارائه دهد ، آن وقت ما عطري داريم كه خود مي بويد نه اين كه عطار مي گويد . دوم ، كالا تنوع داشته باشد چرا كه نياز مردم متفاوت است به فرض مثال در مورد شير ، همه افراد خواهان شير هستند اما يكي شير كم چربي ميخواهد ديگري پرچربي يكي شير يك ليتري ميخواهد ديگري شير 200 گرمي در بسته بندي هاي كوچك .
س – آيا تعريف شما از مشتري همان مشتري وفادار است ؟
ج – بله ، اما درجه وفاداري به درجه كيفيت بستگي دارد ، در كل ميتوان گفت كه مشتري وفادار كسي است كه همواره به دنبال كالايي باشد ، كه هميشه آن را مصرف مي كند و در صورت فقدان آن كالا ، به سمت كالايي ديگر نرود .
س- آيا شما داشتن يك تصوير (image) در ذهن و تبليغات را در همين رديف قرار مي دهيد ؟
ج – مسلما" بله ، وقتي ما در حال ريشه اي مسئله اي هستيم نمي توانيم در مورد همه عوامل نظر دهيم ، چند عامل را كنار ميگذاريم و به دنبال ريشه آن مي رويم . شما سوال فرموديد كه چه عواملي وجود دارد كه به موجب آن يك خريدار ، مشتري يك فروشنده ميشود ؟ در اين مورد عرض كردم كه اگر همه عوامل را كنار بگذاريم ، عامل مهم اين است كه ويژگي هاي كه يك كالا دارد بايد با ويژگي هايي كه مصرف كننده مايل است در كالا باشد هماهنگي داشته باشد ، اما آن ويژگي هاي دلخواه را چه كسي براي مصرف كننده مي آفريند ؟
در پاسخ ميتوان گفت كه يك قسمت شخصيت ذاتي خود شخص است ، مثلا" هيچ گاه شير پرچربي نمي نوشم چرا كه ميخواهم فردي سالم بمانم – مورد ديگر نقش تربيت خانوادگي است ، ارزش هايي كه از طريق خانواده روي فرد اثر مي گذارد ، ارزش هايي كه از طريق مدرسه و روي فرد تاثير مي گذارد و ارزش هايي كه از طريق تبليغات بازرگاني تاثير گذار است . به واقع نيروهايي هستند كه در جامعه براي شستشوي مغزي وجود دارد . اشخاصي كه منطق اقتصادي دارند – كه درصد آنها خيلي كم است – كالا را براساس تواني كه در برآورده كردن نيازهايشان دارد ميخرند . به فرض مثال شخصي براي رفتن به سركار از پيكان استفاده مي كند در حاليكه توان خريد پژو پرشيا را نيز دارد وي اين فكر را در سر مي پروراند كه اين دو وسيله ، هر دو كاري يكسان ( رساندن به مقصد ) را انجام ميدهند ، بنابراين انتخاب هر يك از اين كالاها ، ارتباطي با خاصيت كالا ندارد ، زماني كه شما وارد بازار مي شويد ، كالايي را مي خريد نه از آن جهت كه كالا وظيفه اش را انجام دهد ، بلكه براي اين كه بتوانيد نظام فكري خودتان را منظم بكنيد و نيازهاي معنوي خود را برآورده سازيد و به نوعي براي خود ارزش آفريني كنيد .
س – آيا منظور شما اين است كه بايد بين پرداختي و دريافتي مشتري يك ارزش افزوده اي باشد ؟
ج – بله در اينجا ميتوان به اين مطلب اشاره داشت كه ارزشي كه يك مشتري براي كالا دارد با قيمت كالا فرق ميكند ، قيمت كالا قيمتي است كه فروشنده به كالا اختصاص ميدهد ، ارزشي كه خريدار دارد به خصوصيات ذهني اش بستگي دارد . هرخريداري نسبت به كالاهايي كه مي خرد يك ارزش پيشينه اي دارد يا به عبارتي ارزش ادراكي به آن كالا دارد ، بنابراين كالايي را ميخرد كه قيمت آن برابرا با ارزش ادراكي آن باشد . پس به طور كلي ، تقريبا" اكثر خريداران در مورد كالايي كه مي خرند يك ارزش ذهني از خصوصيات و كيفيت آن كالا در ذهن دارند وبراي آن ارزش مي سازند و اگر قيمت كالا با ارزش آن هماهنگي داشته باشد آن را مي خرند .
س – به نظر شما قيمت چقدر در پذيرش مشتري تاثير گذار است ؟
ج – بستگي به كالا دارد ، اينجاست كه حساسيت تقاضا به قيمت كه بحث اقتصادي قديم است مطرح ميشود ، كالايي وجود دارد كه نياز مردم به آن ها ضروري است و هيچ كالايي ديگري را نمي توان جايگزين آن كرد . بنابراين با وجود قيمت بالا و حسب نياز شديد بايد خريداري شود . اما در صورتيكه بتوان كالايي جايگزين آن باقيمت مناسب پيدا كرد ، بايد از خريد آن صرف نظر كرد .
س – آيا يك بازارياب ميتواند استراتژيست شركت خود باشد ؟
ج – در اين جا پاسخ ها متفاوت است ، بستگي به اين دارد كه شما در چه بازاري باشيد ، چه نگرشي داشته باشيد و شركت شما داراي چه ساختاري باشد ؟ اگر شما سازماني باشيد كه هيچگونه يارانه اي از دولت نگيريد ( مستقل باشيد ) ، ساختار انعطاف پذيري در سازمان داشته باشيد به طوري كه پاسخگوي نيازهاي مصرف كنندگان باشد ، اگر ساختار توليدتان انعطاف داشته باشد ، اگر بازارتان آزاد باشد ( انحصاري نباشد و رقيب داشته باشيد ) و بالاخره اگر شما با يك ديدگاه زودگذر وارد بازرگاني نشويد – كه فرضا" بعد از 2 يا 3 سال همه چيز را بردارم و بروم و بي خبر از اين كه چه اتفاقي براي مملكت پيش خواهد آمد – آن موقع مجبور ميشويد كه به بازارياب اجازه دهيد كه حرف اول را بزند بازارياب اظهار مي كند كه بازار " اين مقدار " پول دارد و در قبال اين پول ها ، نيازهايي وجود دارد ، بنابراين حدودا" 70 الي 80 درصد از اين ميزان صرف خريد كالاهايي ميشود كه رقيبان در بازار عرضه مي كنند تا اين نيازها برآورده شود .
بنابراين بازارياب ابتدا نياز به كالاهايي را كه در بازار وجود ندارد را ، ايجاد مي كند چراكه در اين بين نيازهاي ارضاء نشده وجود دارد . شرايط بازارهاي صحيح دنيا انحصاري نيست ، رقباي زيادي وجود دارند ، محدوديتي نيست و مرزهاي گمركي خيلي كم است و اثر زيادي ندارد ، در يك چنين بازارهايي ، سازمان مجبور است كه نزد معاون بازاريابي و مدير عامل فروش كه من نام آن را " سربازار" مي گذارم ، برود . " سربازار" اول تمام مسئوليت هاي پيدا كردن گروه هايي از مصرف كنندگان و خريداران را كه نياز به كالا و خدمات دارند به عهده دارد و براي خريد كالا و خدمات توانايي دارد . و نيازهايشان براي كالا و خدمات به وسيله كالاهاي موجود در بازار به طور كلي تامين نشده است پس بين نياز و كالاها وخدماتي كه براي رفع نياز در بازار وجود دارد شكافي وجود دارد ، اين شكافت را بازارياب با چند فعاليت پي در پي پر مي كند :
ابتدا شكاف ها را شناسايي ميكند و بعد كالاها و خدماتي را مي آفريند كه اين نيازها را به خوبي جواب دهد .
- عطري ميسازد كه مصرف كننده طالب چنين بوي دلپذير باشد . در اين جا شستشوي مغزي به وسيله تبليغات براي خريد كالا ضرورتي ندارد ، وقتي كه نياز را كشف كنيم ، سعي در ايجاد دستگاه واحد پژوهش و آفرينش آن نياز ( كالا ) كنيم و كالا را مي سازيم كه 50 درصد موفقيت در همان جا ضمانت ميشود و بعد وارد 4 مرحله بازاریابی (4p) توزیع، پخش، قیمت گذاری و ... میشویم اما در اینجا مهم آن است که کالا خریدار داشته باشد.
س – شما چقدر به جهاني شدن بازارهاي در ايران معتقديد ؟
ج – ما در مسيري قرار گرفته ايم كه شرايط بازار بيشتر براي ما برنامه ريزي ميشود تا اينكه ما كوشش كنيم كه با دانش تاكتيك ها و استراتژي هاي ارتقا بيابيم .
اين كه شما ميفرماييد آيا ما ميتوانيم وارد بازارهاي جهاني بشويم و دروازه هاي خود را به روي جهانيان بگشاييم و يا به عبارتي عنصري از دهكده جهاني شويم ، پاسخ من اين است كه هيچ فرقي ندارد كه ما عضو آن بشويم يا نشويم ، آن چه كه مهم است خط مشي است كه سرنوشت براي ما تعيين كرده وما در حال حركت روي آن هستيم بدون اين كه كوشش كرده باشيم كه جزء دهكده جهاني بشويم يا نشويم . آن چه كه در شرايط بازارهاي ايران وجود دارد شايد 10 درصد برنامه ريزي دولت ، بازارها و توليد كنند گان باشد و90 درصد فاقد برنامه ريزي است . به عنوان مثال چه كسي فكر ميكرد كه شما اين همه تلوزيون و ضبط صوت بدون اين كه گمركي داشته باشد وارد مملكت كنيد . چه كسي فكر ميكرد كه 10 سال قبل كه كارخانجات ايران آن پشتوانه گمركي دولت را كه حقوق گمركي در مقابل واردات ميگذاشت ، در وضعيت كنوني چيزي نداشته باشد آنها مجبورند يا خودشان را تطبيق دهند يا ورشكست شوند – به عنوان مثال تلوزيون ژاپني و تايواني وارد كشور ميوشد و به همان قيمتي كه دركشورهايشان داده ميشود بلكه ارزان تر ، در اينجا به فروش ميرسد ، آيا اين شرايط را دولت به وجود آورده و برنامه ريزي كرده است مسلما" نه ، دولت هيچگاه درصدد ورشكته كردن كارخانجات بر نمي آيد . بنا به گفته هاي آقاي دكتر شريعتمداري وزير بازرگاني هرساله چيزي در حدود 6 ميليارد دلار كالا از بنادري مي آيد كه اداره گمرك هيچگونه نظارتي روي آن ندارد ، بنابراين ، اين كه جزو w.t.o و دهكده جهاني بشويم يا نشويم ، اين ها همه مواردي است كه پاسخ به آن ها با توجه به عدم برنامه ريزي دولت و سازمان ملل متحد در اين برنامه مشكلي را حل نخواهد كرد . از عجايب حيرت انگيز اين گردون گدار ، دري به تخته مي خورد – البته اين طور كه پژوهش ها نشان ميدهند – يك عده نهادهاي شبه دولتي در كشور كه مخارجشان ، و نيازهاي اعضايشان به وسيله بودجه دولت تامين نمي شوند به وجود مي آيد ، اين ها نمي خواهند درمانده شوند و دست خواسته و نياز به سوي دولتي كه زياد پاسخگو نيست دراز كنند آن ها با اتكا برتجارت خود پول در مي آورند. به احتمال يك در هزار به فكر شخصي نمي رسيد كه يك نفر در جمهوري اسلامي ايران كه امنيتش زياد است بتواند 60 بندري را كه دولت شناسايي كرده است به وجود آورد ، آنها حدود 6 ميليارد دلار را كه وزارت بازرگاني شناسايي كرده است ، در بازار توزيع كنند . پس با اين وجود آيا عضو دهكده جهاني شدن ارتباطي با ما دارد يا نه ؟ زماني ميتوان به عرصه هاي جهاني وارد شد كه روي مرزها ، پول و اقتصادمان كنترل داشته باشيم و سيستم اجرايي موثري داشته باشيم ، و به اين بيانديشيم چه برنامه اي اتخاذ كنيم و چه استراتژي پياده كنيم كه از نقطه A به نقطه B برسيم .
وقتي كه شما در دريايي هستيد كه باد آن هرساعتي از جهت مختلف مي وزد ، كشتي بادباني شما نمي تواند با استراتژي موثري به مقصد برسد . متاسفانه رويدادهايي در كشور به وجود آمده است كه براي اين رويدادها در داخل و خارج كشور برنامه ريزي قبلي نشده است ، برنامه ريزي براي به وجود آوردن شرايطي كه تحت آن شرايط منافعي به اشخاص برسانند.
س – آينده بازاريابي را در ايران چگونه مي بينيد ؟
ج – تا وقتي كه رويدادها برايتان به وجود مي آيد و شما نقشي در به وجود آوردن و جلوگيري آن نداشته باشيد ، نه تنها نقشي در بازاريابي بلكه نقشي در توليد و بازرگاني نخواهيد داشت . شما زماني مي توانيد كه فاكتورها به نحوي منظم شده باشند كه وقتي پشت سر گذاشته ميشوند بتوانيد روندي را ببينيد متاسفانه اين مملكت ، مملكت اتفاقات است ، مملكت تصميم گيري و داشتن استراتژي نيست و تا روزي كه شما حساب هايتان را جمع نكرديد و حاضرنشديد بگوييد " كل الانسان فعال ما يشاء " هر شخصي اراده دارد و هرچه بخواهد كند مي كند و هركسي آينده اش را خود پيش بيني مي كند " و تا وقتي كه شما بگذاريد كه رويدادها براي شما زندگي را به وجود آورند ، من جوابي براي آينده بازاريابي در ايران نخواهيم داشت .
تاريخ نشان داده است كه سيستم هاي بازرگاني كه با رويدادها به وجود مي آيند پايدار نيست . سيستم هاي پايدارند كه درآن انسان ها فكر برنامه ريزي و كوشش كنند تا به نظامي برسند كه در آن نظام احتياجات افراد اجتماع با هزينه كم و با كيفيت خوب توليد ، پخش و فراهم ميشود ، ما اين رابه وضوح مشاهده كرديم و به كلام خداوندي كه در سوره نجم فرموده است : " براي هيچ شخصي چيزي وجود ندارد مگرآن كه براي به دست آوردنش كوشش كند ، " هرچه شما كوشش كرديد و برنامه ريختيد نتيجه اش را خواهيد گرفت . نفت آورده را جنگ ميبرد، در 5 سال آخر رژيم سابق ، چيزي درحدود 95 ميليارد دلار درآمد نفت وارد مملكت شد ، دست كم 2 برابر آن در 8 سال جنگ از بين رفت ، چيزي كه با باد بيايد ، با باد هم ميرود ، وقتي كه شما به عنوان مجله بازاريابي شروع به فعاليت كرديد به نحوي كه نقش آن فقط اين نباشد كه اخباري را به خواننده بدهد كه به خواندن آن علاقه مند است – البته شما براي فروش مجله مجبوريد مطلبي را ارائه بدهيد كه خريدار ميخواهد ، در نظام بازار آزاد خريدار است كه حرف اول را ميزند – شما اگر بتوانيد در لابه لاي مطالبي كه خريدارميخواهد ، فرهنگ سازي كنيد و اين جامعه را به تدريج ازحالت پيرو جريانات بيرون بياوريد واشخاص را فكور و تصميم گيرنده بكنيد من جواب شما را پيرامون آينده بازاريابي درايران خواهم داد . تا زماني كه ما در مملكت به جاي افراد فكور و دانشمند ، عوام ( كسي كه فكر نمي كند و زندگي برايش مهم نيست و به دنبال رويدادها مي رود ) و به قول شيخ محمد خياباني كه عنوان مي كند " عوام بي اراده و اختيار است و تابع جزئيات و تلقينات " داشته باشيم ، بازاريابي جايي نمي تواند داشته باشد جز اين كه ابزاري در خدمت آن ها باشد.
http://sheshmim.com/Articles/ArticleViewer.aspx?articleId=191

مديريت خوشنامي: چگونه شخصيت سازمان شکل می گیرد؟

نويسنده مقاله :سید غلامرضا کاظمی دینان
در دنياي تجارت هرچند که استفاده از تکنولوژي از قبيل سخت افزاري و نرم افزاري از ضروريات ميباشد لکن نيروي انساني يا همان مغزافزاري نقش اساسي و مهم را ايفا ميکند. ممکن است مديران و کارشناسان و ديگر نيروي انساني يک سازمان بعنوان مغزافزاري بتواند با استفاده از تکنولوژي ، سازمان ها را در جوامع بشري به شکل هاي مختلف ايجاد کنند.
اما موضوعي که کمتر مورد توجه قرار مي گيرد پارامتر شخصيتي يک سازمان يا واحد تجاري مي باشد که حاصل روح رفتاري حاکم بر نيروي مغز افزاري ، شخصيتي که به واسطه آن سازمان اعمالي را از خود بروز مي دهد و در ذهن مراجعين تصاويري نقش مي بنند که تصاوير نشان دهنده نگرش ها ، ارزش ها و رسالت سازمان مي باشد و در طي عمر سازمان با آن باقي مي ماند و افکار عمومي بر آن قضاوت کرده و ارتباط خود با اين سازمان را بر مبناي برداشت و قضاوت خود تنظيم مي نمايد. اين شخصيت همانند ديگر شخصيت ما زماني معني و مفهوم پيدا مي کند که ارتباط سازمان با مخاطبين برقرار گردد که البته ارتباطات سازماني همان ارتباطات انساني مي باشد. در تجارت نقش ارتباطات و نحوه ارتباط برقرار کردن بسيار حائز اهميت مي باشد. ارتباطات انساني را مي توان ارتباط دروني ، ارتباط بيروني و ارتباط گروهي دانست.
ارتباط دروني در انسانها ارتباط با درون خويش و در سازمان ها ارتباط مديريت با کارکنان سازمان و بالعکس مي باشد.
ارتباط بيروني در انسانها ارتباط با افراد ديگر مانند: فرزند ، پدر ، مادر ، دوست ، و ... . در سازمان ها ارتباط با مخاطبين يا مشتريان مي باشد.
ارتباط با گروه يا گروهي يعني رفتار هماهنگ انساني در غالب يک گروه مانند خانواده ، شرکت و .... که در سازمان ارتباط صنفي يا سازماني ناميده مي شود.
ارتباط گروهي زماني مناسب ايجاد مي گردد که ارتباط دروني يعني ارتباط مديريت با درون خودش برقرار گردد و ارتباط بيروني زماني مي تواند اثر گذار باشد که سازمان يک ارتباط گروهي متعادل و معقول رفتار سازماني صحيح ايجاد نمايد.
به هر حال وقتي صحبت از شخصيت فرد يا سازماني به ميان مي آيد پارامتر ها و شاخص هاي گوناگون مصرف شود که هر يک بجاي خود اثر گذار و موثر مي باشند حال بايد ديد شخصيت چگونه شکل مي گيرد.
شخصيت انسانها پس از تولد از محيط خانواده رفتارهاي افراد خانواده ، رفتارهاي جامعه و . . . شکل مي گيرد و مجموع رفتارهاي افراد يک جامعه و سازمان شخصيت جامعه و سازمان را به تصوير مي کشد.
به همين دليل پارامتر هاي اصلي شخصيت يک سازمان را که از شخصيت کوچک و مختلف ده ها و صد ها و هزاران انسانها تشکيل مي گردد و متاثر از آن مي باشد ، را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار می دهيم زيرا اين مجموعه شخصيتي با هدف مشخصي گرد هم مي آيند تا شخصيت کلاني را بمنظور دستيابي به هدف خاص ارائه نمايند که قابل قضاوت و ارزشيابي مشتريان و مخاطبين باشد . براي رسيدن به شخصيت مناسب که قضاوت مثبت افکار مشتريان را در برگيرد مي بايست يک نگرش يکسان را براي سازمان ، با توجه به اهداف آن تعريف نمود. در اين تعريف بايد نکاتي را که داراي بار ارزشي ميباشند را لحاظ کرد اين نکات مي تواند از ديدگاه مشتريان ارزشمند و با جاذبه باشد.
1ـ داشتن درک مناسبي از مشارکت در سازمان ( درون و بيرون ) ، 2 ـ مسئوليت پذيري ، 3ـ مشتري را بهترين سرمايه بدانيم ، 4ـ خوشرويي و محبت را در کارمان ارزش بدانيم ، 5 ـ مثبت نگر باشيم ، 6ـ براي خواسته ها و انتظارات و سلايق مشتريان ارزش قائل باشويم، 7ـ مشتري را شريک خود بدانيم.
طباً سازماني که چنين نگرشي را براي خود تعريف کند و عمل نمايد شخصيتي را با رفتارهاي مناسب که باعث برقراري ارتباط مستمر و دائمي با مردم و مشتريان مي شود ارائه خواهد داد.
مطمئناً همه ما بارها به سازماني مراجعه کرديم که بدليل رفتارها و نگرش هاي نامناسب کارکنان آن سازمان و منفعت خواهي صرف خود بدون آنکه منافع مشتريان را نيز در نظر بگيرند باعث ايجاد قضاوتي بد و منفي در افکار ما گرديده و بالعکس ، با سازمان هايي با روحيه انعطاف پذيري و مردمي مواجه مي شويد که آثار مثبت بر جاي مي گذارد.
حال بايد ديد چگونه سازمان ها از نظر شخصيتي تميز داده مي شوند؟ چگونه شخصيت خود را بروز مي دهند ؟ مردم چگونه پي به شخصيت سازمان ها مي برند و چگونه قضاوت مي کنند؟ جهت دستيابي به اين پرسش ها ميبايست مديريت، شخصيت سازمان را مورد نظر قرار داده و براي آن همانند ديگر مديريت ها اهداف ، برنامه ريزي ، ساماندهي و تامين منابع نمود و تعريفي از مفاهيم مشتري ، نوع سازمان ، نوع محصول ، و . . . داشته باشيم تا بتوانيم ارتباط موثري را برقرار نمائيم . اين تعريف بايد در تفکر و نگرش درون سازمان پی ریزی گردد و بطور مستمر آموزش اين نگرش را داشته باشيم تا روابط درون سازمان شکل گيرد.
بودا در سخني گفته است " ما آن چيزي هستيم که مي انديشيم. هستي ما با افکارمان بلندي مي گيرد و دنيايمان را با انديشه هايمان مي سازيم"
بارها شاهد آن بوديم و هستيم که نسبت به بعضي از سازمانها اعتماد و احترام وجود دارد. در ارتباط موثر برقرار کردن موفق هستند و بعضي ديگر نمي توانند؟ البته فراموش نکنيم " در اين موفقيت ها نقش روابط عمومي کارا و متخصص بسيار حائز اهميت ميباشد".
اين موفقيت ها بطور خلاصه در شيوه تفکر سازمان نسبت به مشتريان بيان مي گردد زيرا که مردم ما را آنچنان مي بينند که ما در درون سازمان خود را مي بينيم و عمل مي کنيم. آن گونه برخورد خواهند کرد که ما خود برخورد مي کنيم.
سازمان ها با رفتار ها و عملکرد مناسب براي خود ارزش اجتماعي ايجاد مي کند چنانچه سازمان به توانايي و توانمندي خود در ارائه خدمات و سرويس دهي اعتقاد داشته باشد از عهده اين کار برخواهد آمد و در افکار عمومي نمايان خواهد شد.
پروفسور ساساکي استاد دانشکده مديريت دانشگاه توکيو ژاپن در قسمتي از سخنراني که در سال 1371 در ايران داشت گفت: ما ژاپني ها رفتيم و مفاهيمي را براي خودمان دوباره معني کرديم مفاهيمي همچون زيبایي و ... .
به راستي زيبايي چيست ؟ آنهم از ديد مشتري که مصرف کننده کالاي ما می باشد؟ براي پاسخ دادن به چنين پرسشي مهم ، ناگزير هستيم به مباحث زيادي از جمله مهندسي مجدد و غيره مراجعه کنيم.
پروفسور ساساکي به چيزي اشاره کرد که بارها شنيديم و ديده ايم که مي گويند و مي نويسند که خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد جمله اي که باعث نشاط روح مي شود. پس بيايم زيبايي را دوست بداريم زيبا بنگريم و همه چيز را زيبا ببينيم ، بشنويم و بگوئيم تا چهره اي مثبت و شخصيت والا از خودمان و سازمانمان در افکارمخاطبين بسازيم.
يکي از نکاتي که قابل اهميت براي ايجاد شخصيت مثبت براي يک سازمان اين است که بايد مشتري را شريک خود بدانيم و براي سلايق، نظرات و حقوق مشتريان ارزش قائل شويم.
استاد ارجمند علي مير سعيد قاضي در کتاب تئوري و عمل در روابط عمومي و ارتباطات اشاره اي به منشور 10 ماده اي حقوق مصرف کنندگان که دانستن آن کمک بسيار زيادي را جهت تقويت تفکر مشتري مداري مي تواند باشد.
1- هر مصرف كننده حق دارد اطلاعات دقيق در باره مشخصات، نحوه استفاده تحويل قيمت كالا و ساير موارد در زمينه كالا و خدمات خريداري شده را دريافت دارد.
2- هر مصرف كننده حق دارد كه هميشه از رفتار مؤدبانه و احترام آميز همراه با صداقت همه اعضاي سازماني كه كالا و خدمات آن را خريداري و استفاده مينمايد برخوردار باشد.
3- هر مصرف كننده حق دارد انتظارات و توقعاتش را در باره كيفيت، مرغوبيت، قيمت، خدمات بعد از فروش و نحوه تحويل كالا، آن طور كه در هنگام معرفي و توافق بيان شده برآورده شود.
4- هر مصرف كننده حق دارد سريعاً و به طور كامل اطلاع دهد كه تعهدات و ادعاهاي فروشنده و ارائه كننده خدمت، بيان شده در هنگام عرضه برآورده نشده است.
5- هر مصرف كننده حق شكايت دارد و حق دارد كه به شكايت وي سريعاً و عادلانه رسيدگي شده و در صورت تشخيص، خسارت مناسب را دريافت دارد.
6- هر مصرف كننده حق دارد كه انتظار اقدامات فوق العاده از سوي فروشنده در هنگام بروز سانحه ناشي از مصرف كالا و خدمات را داشته باشد.
7- هر مصرف كننده حق دارد از خدمات افراد ماهر و متخصص سازمان فروشنده كالا و خدمات در جهت برآورد بيشترين منافع خود در ارتباط با كالا و خدمت خريداري شده بهره گيرد.
8- هر مصرف كننده حق دارد متوقع شرافت، درستي و صحت عمل در تمام سطوح سازمان مؤسسه فروشنده باشد و اين اطمينان را حاصل كند كه همه الزامات حقوقي در زمينه كالا و خدمت خريداري شده مورد توجه قرار گرفته است.
9- هر مصرف كننده حق دارد كه متوقع كار جمعي و مسئوليت پذيري جمعي از سازمان فروشنده كالا و خدمات باشد و نگراني نداشته باشد كه به او گفته شود: (اين در حوزه وظيفه و مسئوليت من قرار ندارد.)
10- هر مصرف كننده حق دارد كه انتظار قدرداني را از سوي افراد سازمان فروشنده و ارائه كننده خدمات به سبب خريد گذشته و خريدهاي آينده خود داشته باشد.

همچنين دانستن سي نكته ذيل به سازمان و كاركنان آن كمك ميكند بتوانند ارتباط مناسب با مشتريان برقرار نمايند.
1- به شكايت مشتريان رسيدگي كنيد.
2- اشتباهات را بپذيريد و تدافعي عمل نكنيد.
3- رفتارتان به گونه اي باشد كه نشان دهد شما مشكلات مشتريان را درك ميكنيد.
4- با مشتريان مشاجره نكنيد.
5- احساسات مشتريان را درك كنيد.
6- با مشتريان طوري رفتار كنيد كه گوئي حق با آنهاست.
7- مراحلي را كه براي حل مشكل لازم است طي شوند، براي مشتريان بطور واضح بيان كنيد.
8- مشتريان را از پيشرفت كار مطلع كنيد.
9- در صدد جبران نواقص باشيد.
10- براي كسب رضايت مشتريان تلاش مضاعف داشته باشيد.
11- به مشتري توهين نكنيد.
12- مشتري را دوست بداريم و او را شريك خود بدانيم.
13- با مشتريان با سياست رفتار كنيد.
14- در ديگران نگرش مثبت ايجاد كنيد.
15- با لبخند صحبت كنيد.
16- بي ريا لبخند بزنيد.
17- مشتري را با نام صدا كنيد.
18- نام مشتري را بخاطر بسپاريد.
19- براي مشتري بيش از پولش اهميت قائل شويد، بدانند شخصيت انسانها به دارائي آنها ارجحيت دارد.
20- از كلمه متشكرم استفاده كيند.
21- از عبارت خواهش ميكنم (لطفاً) استفاده كنيد.
22- مشتري را سرگردان نكنيد.
23- اگر حق با مشتري نيست با حوصله و شكيبائي برايش توضيح دهيد.
24- سعي شود از كلمات و جملات منفي در پاسخ گويي استفاده نشود.
25- خدمات اضافي ارائه بدهيد.
26- اطلاعات لازم را در اختيار مشتريان قرار دهيد.
27- كارا باشيد و كارائي تان را نشان دهيد.
28- نيازهاي مشتريانتان را شناسائي كنيد.
29- در صورتيكه بدلايلي انجام كار مشتري طولاني ميشود در طي زمان با كلمات مناسب و زيبا (از اينكه معطل شده ايد) پوزش خواسته شود.
30- كاري كنيم مشتريان با ذهنيتي مثبت ما را ترك كنند.

در مجموع نبايد فراموش كرد يك سازمان مشتري مدار بدون داشتن ارتباط مناسب با مشتريان خود نميتواند موفقيتي حاصل نماید و در دنياي امروز كه دنياي كيفيت محور و مشتري مدار است, مشتري هدف و مقصود كار و مشتري گرائي زيربناي كليه فعاليتهاي تجاري و اقتصادي خواهد بود. در اين راستا جذب كاركنان مشتري مدار كه ويژگي هاي بارز ارتباطات انساني را در رفتار خود لحاظ كرده باشند ضروري است.
برخي از ويژگيهاي كاركنان سازمانهاي مشتري مدار عبارت است از:
1- مردم را دوست دارند
2- هميشه جانب مشتري را ميگيرند. (حق با مشتري است)
3- به حرفهاي مشتريان خوب گوش ميدهند.
4- پوشش مرتب و مناسب دارند و خوش صحبت هستند.
5- ظاهري آراسته و باطني وارسته دارند.
6- بيشتر به فكر ارائه خدمات با كيفيت بالا هستند تا سود شخصي.
7- هميشه بيشتر از انتظار مشتري كار ميكنند.
8- رفتار آنان نشانگر آن است كه امور مردم و مشتريان را در اولويت قرار ميدهند.

اميرالمؤمنان حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در ارتباط با رفتار مناسب و حسنه و خوب ميفرمايند:
انسانها داراي خلق و خوي حسنه ، دوستان فراوان خواهند داشت
و در جاي ديگري ميفرمايند:
با مرم در كليه برخوردها با چهره گشاده برخورد كن
و همچنين ميفرمايند:
محبت با مردم، نيمي از عقل است.
مهاتما گاندي ميگويد: درحرفه ما مشتري مهمترين هدف است، او به ما نياز ندارد بلكه ما به او نياز داريم. مانع كار ما نيست، او هدف و مقصود ماست. با كار ما بيگانه نيست بلكه قسمتي از آن است. با خدمتي كه به او عرضه ميكنيم لطفي نكرده ايم، كه او با فرصتي كه ميدهد به ما لطف ميكند.

درخاتمه نگارنده با توجه به ساليان متمادی خدمت در قسمتهاي مختلف آرزو ميكند كه روزي شاهد رفتارها و برخوردهاي مناسب و حسنه در سازمانها و مؤسسات دولتي و خصوصي بوده حقوق حقه مشتريان، مراجعين و مردم را رعايت نمائيم و بدانيم كه مراجعه مردم در سازمانها و مؤسسات باعث بقاي ما و سازمان خواهد بود. پس بيائيم مشتريان و مراجعين را نعمت الهي بدانيم و در ارائه خدمت و سرويس مفيد و مناسب به آنها بكوشيم و از خود و سازمانمان شخصیت قابل قبول جامعه ارائه دهیم
منابع و مآخذ:
: کتاب مشتری در جایگاه شریک، چیپ آرپل، ترجمه غلامرضا صالحی معوا، موسسه خدمات فرهنگی رسا
: نکته های ضروری برای مدیران، بروس هایلند مرل یوسپ، مترجم محمدرضا اشرف العقلای، انتشارات وثقی
: تئوری و عمل در روابط عمومی در ارتباطات، علی میر سعید قاضی، انتشارات مبتکران
: نهج البلاغه
http://www.prsir.org/

نگرش اقتصادي به روابط عمومي

نویسنده : ژاكي لتانگ، ماگداپشكا
مقدمه:
روابط عمومي تمنيات و آرزوهايي دارد تا خود را به صورت حرفه‌اي درآورد. فرهنگ روابط عمومي ابزاري است كه مي‌تواند به انجام اين وضعيت كمك كند؛ ولي طبيعت دوره تحصيلات و منظور از مواد درسي، موضوعات مورد مشابهي است كه در اين باره اغلب بين دانشگاهيان و كارورزان اختلاف‌نظر وجود دارد.
در بريتانيا دولت صريحا آموزش حرفه‌اي را تشويق مي‌كند؛ بنابراين لازم است آموزش به طور روزافزون در خدمت مشاغل و تقاضاهاي صنعتي باشد.
اين مقاله در جست‌وجوي ارتباط بين روابط عمومي،‌ آموزش و تحقيق است. اين بحث شامل ديد عميق به پيشرفت‌هاي آموزش روابط عمومي در بريتانيا در مقايسه با پيشرفت‌هاي ايالات متحده و اروپاست.
حرفه‌اي كردن روابط عمومي
حصول حالت حرفه‌اي براي روابط عمومي مهم است، زيرا كه با چنين شناختي مي‌توان به احترام و آرزوهاي اجتماعي نايل آيد و به خوبي تشخيص آشكار تبليغات از واقعيت را آسان كرد.
در ادبيات روابط عمومي كه با مفهوم حرفه‌اي بودن در ارتباط‌ است، تمايل قوي‌اي وجود دارد تا آن را به عنوان چيزي تلقي كند كه به طور انفرادي به كار برده مي‌شود تا اينكه شغل تلقي شود.
اين پرسش كه چه حدي از اكثريت موردنياز است و چه راه آساني براي بيرون راندن مناظرات از پرسش‌هاي مهمي كه درباره نقش روابط عمومي در جامعه به نظر مي‌رسد، افق ديد را وسيع‌تر مي‌كند؛ شيوه «گرونيگ» و «هانت» _ كه منحصرا در اينجا به كار گرفته‌اند _ شبيه است به آنچه كه در حوزه روابط عمومي تا حد پرسش‌هايي درباره رفتار انفرادي تنزل پيدا مي‌كند. اين گونه نيست كه چنين تقربي براي خودش طرفداري نداشته باشد، مساله در عدم وجود جايگزين‌هايي است كه شكاف اصلي را در ادبيات جامعه‌شناسي روابط عمومي ايجاد مي‌كنند. بدون شك اين شكاف در موقع خود توسط دانشجويان روابط عمومي (كه داراي زمينه يا علاقه‌مند به جامعه‌شناسي، سياست و مطالعات مردمي هستند و آنان در پاسخگويي به چنين سئوالاتي بهتر عمل كنند، مجهز مي‌كند) پرخواهد شد.
روابط عمومي در ايالات متحده آمريكا يك بنيان علمي و نيز يك اجتماع حرفه‌اي و مجموعه‌اي از اخلاقيات نظام يافته براي شتاب دادن به كار است و كارورزان روابط عمومي با انجام امتحانات و يك شيوه گزارش تخلفات شامل بازنگري و انتقاد كردن نيز زيرساختي براي افزايش منابع روابط عمومي و فرهنگ و مواد درسي معين در سطح دانشگاه ارايه مي‌دهند.
ديگران فقط روابط عمومي را _ هر چند كه پيش از آن به صورت حرفه‌اي عمل كرده باشند _ گاهي كليد محك ناديده‌اي كه از ادبيات جامعه‌شناسي بروز مي‌كند، توصيف مي‌كنند. براي مثال اگر چه روابط عمومي اغلب به دليل جديد بودن،‌ شغل پنداشته شده و آنچنان كه بايد جدي گرفته نمي‌شود. به عنوان يك قانون دانشگاهي،‌ تاريخ عملكرد حرفه‌اي روابط عمومي را مي‌توان به طور منطقي از سال 1923 _ يعني زماني كه «ادوارد برني»(Ed Bernay) اولين كتاب خود درباره روابط عمومي را منتشر و عنوان اولين واحد درسي در دانشگاه را تدريس كرد _ مشخص كرد.
نشريات ثبت شده درباره توصيه‌هاي آموزشي در حوزه روابط عمومي تحت تاثير تجربيات آمريكايي‌ها بوده است و تا اندازه‌اي اين موضوع بازتاب اين واقعيت است كه تا اين تاريخ دو مجله دانشگاهي در روابط عمومي، يعني «مروري بر روابط عمومي» و مجله «تحقيق در روابط عمومي» در آمريكا پايه‌گذاري شده‌اند و به طور وسيعي به تحقيق آمريكايي و جهت‌گيري‌هاي دانشگاهي اشاره دارند.
موسسه روابط عمومي (IPR) دوره امتحانات خود را در سال 1950 داير كرده و با به كار گماردن استاداني از گروه مطالعات مديريت و پلي تكنيك نايب‌السلطنه لندن، اولين امتحان متوسط در جولاي 1957 برگزار كرده است.
بعدها در سال 1950 كميته فرهنگي موسسه روابط عمومي نخستين گزارش را درباره جنبش اوليه هواداري در بخش دانشگاهي در دانشگاه شفيلد _ جايي كه در آن يك كرسي روابط عمومي وجود داشت _ و در لندن مدرسه اقتصاد، (جايي كه در آن سخنراني‌هايي درباره آگهي‌هاي تبليغاتي انجام مي‌شد) و در كالج «كيل» (كه بعدا دانشگاه شد) جايي كه قرار بود كه يك كرسي در رشته ارتباطات در آن داير شود، ارايه كرد.
در اين مرحله روي مهارت‌هايي نظير فيلم‌سازي، عكاسي، چاپ سربي و آگهي‌ها تاكيد و به طور نظري استفاده از عناوين به صورت تحقيق عقيدتي ظاهر مي‌شد. ممتحنين گزارش‌ها و كميته فرهنگي ابراز مي‌داشتند كه نگران امر آموزش اصول روابط عمومي، بدون داشتن متن‌هاي مناسب هستند. ارزيابي امتحان دو مرحله‌اي (ميان ترم و پايان ترم) شامل يك امتحان شفاهي بود كه به منظور ايجاد قابليت در هيات ممتحن براي ارزيابي شخصيت داوطلب و توانايي او براي انديشيدن و ابراز عقيده خود به طور واضح و مختصرا درباره مسايل ويژه روابط عمومي طراحي شده بود.
بعدا در اواخر سال‌هاي 1970 و اوايل سال 1980 اعضا كميته فرهنگي موسسه، امكانات تحصيل رتبه‌بندي شده را با يك تعداد از موسسات فرهنگي كشف كردند و به طور وسيعي در بخش پلي‌تكنيك انجمن بين‌المللي روابط عمومي (IPRA) دو سند خط‌مشي درباره فرهنگ به وجود آوردند كه نقش و ديدگاه فرهنگ روابط عمومي را مورد بازبيني قرار داده و يك تعداد سفارش‌هاي مخصوص را درباره متن،‌ سطح درجه، رتبه دروس و كيفيت‌هاي مناسب براي كساني كه اين موضوع را تدريس مي‌كنند، ارايه مي‌داد.
بي‌ترديد، ظهور مقالات اساسي مي‌تواند به صورت استانداردهاي حرفه‌اي و دانشگاهي براي كساني كه روابط عمومي تدريس مي‌كنند،‌ خلاصه شود. تاسيس و حفظ استقلال از ديگر قوانين،‌ ايجاد توازن بين اثر دانشگاهي و كار عملي و اهميت فرهنگ در كمك به حرفه‌اي‌سازي اين حوزه،‌ موضوعاتي هستند كه در ادامه اين مقاله درباره آنها بحث مي‌شود.
الگويي وجود دارد كه نظريه و عمل روابط عمومي را به صورت موضوع دانشگاهي در مركز دو دايره هم مركز (چرخه آموزش) نشان مي‌دهد و شامل عناويني نظير تحقيق و آگهي است كه مي‌تواند به عنوان مهارت‌هاي مربوط به توسعه در نظر گرفته شود و در دايره بيروني يك تعداد موضوعات نظير وزارت كار، علوم انساني، علوم و آمار طبيعي قرار دارند كه مي‌توانند به محورهاي نظري توسعه در روابط عمومي كشيده شوند و اينكه كارگزاران آينده را به دانش مجهز كند يا به مهارت. الگو نظريه بسيار روشني از آنچه را كه براي يك كارگزار روابط عمومي لازم است پيشنهاد مي‌كند و ديدگاه‌هاي مولفان را نيز آشكار مي‌سازد. به منظور فراهم كردن راه‌حل و پاسخ آموزشي و دانشگاهي‌،‌ روي چند نكته كه از الگو استنباط مي‌شود، تاكيد مي‌كنيم.
توجه اصلي اين مقاله روي آنچه كه برحسب توسعه رشته‌ها و تحقيق دانشگاهي روابط عمومي لازم است تا اينكه روابط عمومي قادر به انجام حالت وظيفه پرتواتري باشد، متمركز است. هيچ تعريفي مبني بر اينكه اين شغل چيست، وجود ندارد؛‌ اما در مثال‌هاي آورده شده مثل وكيل، طبيب و روحاني انتخاب جالبي وجود دارد. ورود به هر يك از آنها نياز به مدارك رسمي دانشگاهي دارد و وكلا و پزشكان با طي دوره كارورزي غالبا سخت و مفيدي در شغل مربوطه علاوه بر دوره دانشگاهي وارد اين حرفه‌ها مي‌شوند. اين مشاغل، ذاتا داراي چند جاذبه نيز هستند. به عبارت كلي‌تر، آنها با اصلاح و بازدارندگي از تخلفات جهاني، روحاني و اجتماعي مرتبط هستند. خدمات اين حرفه‌ها ذاتا كارهاي مربوط به ارباب رجوع است و شاغل را در موضع قدرتي قرار مي‌دهد كه يا به دانش مخصوصي كه دارد بستگي دارد و يا به موقعيت اجتماعي ويژه كه موافق با نظام اعتقادي آنان است. به طور خلاصه،‌ معمولا كسي به دكتر يا به وكيل نمي‌گويد كه در مقابل پولي كه پرداخت مي‌كند چگونه خدمت خود را ارايه كند. شايد در اين موقعيت، ارتباط اجتماعي با ارباب رجوع آرزويي باشد كه بعضي از نظريه‌هاي عادي در روابط عمومي نظريه نياز، در بسياري از تعاريف روابط عمومي آن را به عنوان يك وظيفه مديريتي (وايت، مازور و كاتليپ) و يا يك عضو ائتلافي و يا وجدان سازماني مي‌دانند.
به احتمال زياد، مقاله هم‌چنين درباره آنچه مولفان اسلوب‌شناسي بزرگ مي‌دانند،‌ افشاگري كرده و بحث مي‌كند كه نظريه روابط عمومي چگونه بايد پردازش شود و در نهايت چگونه كارهاي دانشگاهي بنا نهاده شوند. برحسب اسلوب‌شناسي، مقاله به نكات زير اشاره مي‌كند: «تا آنجا كه به روابط عمومي مربوط مي‌شود، تحقيق پايه، يكي از انواع تحقيقاتي است كه توسط جامعه‌شناسان، فيزيولوژيست‌ها و ديگر دانشمندان اجتماعي انجام مي‌پذيرد... تحقيق در علوم اجتماعي به ندرت عبارات _ معين و يكساني را از اصولي كه در علوم سخت، ظاهر مي‌شود توليد مي‌كند.» (انجمن بين‌المللي روابط عمومي _ 1990)
مقاله هم‌چنين توصيه مي‌كند كه روابط عمومي بايستي به عنوان يك علم اجتماعي كاربردي با تاكيد بر حالت دانشگاهي و حرفه‌اي آن تدريس شود و براي ايجاد توازن بين نظريه و مقررات فعاليت، در زمينه تفاهم استوار و تجربي آزمايش شده در روابط عمومي يك نياز وجود دارد.
دو پرسش آشكار وجود دارد كه بايد در اينجا طرح شود: اگر توليد متون معين براي علوم اجتماعي واقعا ممكن نيست، پايه‌هاي تجربي كه استوار تصور مي‌شوند، در كجا يافت مي‌شوند؟ اگر «تحقيق پايه» براي روابط عمومي بايد ضروري بوده و روابط عمومي يك علم اجتماعي كاربردي است، نظريه روابط عمومي از چه منبعي بايد باشد؟ هم‌چنين اين مقاله نشان مي‌دهد كه روابط عمومي آرزوي رسيدن به حالت علم اجتماعي را دارد، اما هنوز آماده انجام تحقيق پايه يا قبول عدم جهان شمول محض واقع‌گرايي نيست. لذا اين موقعيت، نشانه آرزوي جوان مشتاق قانون به فارغ‌التحصيل شدن با شلوار بلند و رشد سبيل خود است.
مقاله (انجمن بين‌المللي روابط عمومي) از نظريه روابط عمومي صحبت مي‌كند، بنابراين وجود آن را فرض مي‌كند. در اينجا مناسب است كه درباره نظريه پرفسور «گرونيگ» و تيم برجسته او صحبت كنيم. اما به نظر مي‌رسد كه استفاده از نظريه براي بيان قانون كاملا پيشرفته، تركيب _ انحرافي از نظريه‌ها و تقاريب، نظير مطالعات ارتباطات، بيش از آن كه عبارت حقيقي باشد،‌ يك آرزو است.
تناقضات يا تصميم اغراق‌آميز بالا را مي‌توانستيم به فهم نسبتا ساده از محيط‌هاي دانشگاهي نسبت دهيم. اما حقيقت اين است كه مولفان تصديق مي‌كنند آموزش و مشاوره،‌ مهارت‌هاي مختلف را مي‌طلبند و اينكه استاداني مناسب مستقيما با فعاليت خود پيدا مي‌شوند، جز استثنائات خواهند بود، ولي در همان حال، براي استوارنامه‌هاي دانشگاهي از جايگزيني سال‌ها تجربه مفصل و مناسب صحبت مي‌كنند. حركت از مشاوره به آموزش و تحقيق اگر بر اساس تجربه مشورتي محض باشد، نامشكوك به نظر مي‌رسد و احتمالا توانايي معقول همراه با پذيرش حقوق _ كه كفاف خرج را بدهد _ ايجاد نمي‌كند؛‌ در حقيقت يك دوره اساسي از تغييرات را معرفي مي‌كند:
براي اينكه كسي بتواند يك حرفه‌اي دانشگاهي و احتمالا يك سخنران كاملا كارآزموده و شايسته شود، به چندين سال تجربه لازم دارد. نيز لازم است معلومات قانونمندي در رشته روابط عمومي كسب كرده و شروع به توليد و هدايت تحقيق كند.
تمام اينها در يك روند عادي از آموزش و مشاوره دانشجويي و مديريت دانشگاهي ميسر است. براي رسيدن به اين تحول به صورت موفقيت آميز، دست كم به يك انگيزه عالي در بخش استخدام اعضا هيات علمي و دلسوزي در محيط دانشگاهي احتياج است؛ اين توجه به روابط عمومي فقط از يك بنيه كاملا دانشگاهي برمي‌آيد كه به وظايف ذكر شده به صورت نمادهاي فعاليت استاندارد دانشگاهي عمل كند و بسيار با اهميت‌تر اين كه، از بخش عظيمي از منابع قابل توجه منتشر شده استفاده شود كه و اين به نوبه خود با آموزشي كه تحقيق را تشويق مي‌كند، اسان مي‌شود؛ به عبارت علمي‌تر اين كه مكان‌هاي آموزشي تربيت‌پذير، دانشكده‌هاي دانشجويي دلسوز به قانون، حمايت‌هاي مالي براي تشكيل كنفرانس‌ها، فرصت گلاويز شدن با تحقيق در زمينه‌هاي دكترا و PD، ساختماني از اثاثيه‌هاي مناسب دانشگاهي و البته، زيرساخت مذكور در مقاله طلائي وجود دارد. آيا چند تن از كساني كه روابط عمومي را آموزش مي‌دهند يا درباره آن تحقيق مي‌كنند مدعي چنين حمايتي هستند؟
درباره اختلافات بين مربيان و كارگزاران روابط عمومي درباره نظريه توسعه و تحقيق در روابط عمومي قبلا بحث كرده‌ايم. نمونه مطالعات تجربي در اين زمينه شامل بررسي «تري»، در سال 1989 درباره اختلافات مربيان و كارگزاران درباره نقش نظريه در روابط عمومي و تحقيق، نشانگر وجود شكاف بين موارد بحث حرفه‌اي و تحقيق در مجلات روابط عمومي است.
اين بررسي‌ها به روشني اختلاف خاصي در علاقه و در فهم و استفاده از تحقيق را در بين آنان نشان مي‌دهد. تعدادي از مردم احساس مي‌كنند كه عناوين بيش از اندازه بر روي ارتباطات حرفه‌اي كارگزاران روابط عمومي تمركز داشته است، و مطالعات بيشتري درباره اداره روابط عمومي و توقعات ارباب رجوع مورد نياز است. يكي از تفسيرهاي دانشگاهي درباره عناوين تحقيق به عمل آمده به صورت يك موضوع معرفي عناوين است تا اين كه يك راهنماي واقعي درباره تحقيق باشد.
اصولا اگر كسي بتواند از روي نتايج ارايه شده نتيجه‌گيري كلي كند، اين مطلب جلوه مي‌كند كه مردم در روابط عمومي به دنبال اثبات هويت حرفه‌اي خودشان (ديدگاه عمل، اداره توقعات ارباب رجوع)؛ و وضعيت خود و درك‌شان از عمل (كمك به استراتژي برآورد و توقعات ارباب رجوع)؛ و حرفه‌اي سازي خودشان بر حسب كار بر اساس احكام علمي هستند.
كتاب‌هاي منتشر شده، نظريات مختلف مربيان و كارگزاران را در خصوص نقش و متن آموزش روابط عمومي روشن كرده است كه در آن وجود چند نكته از عدم وضوحيت نظر بين چند كارگزار و مربي درباره تمايز بين تعليم و تربيت بروز مي‌كند. كارگزاران ذاتا باهوشند كه مهارت‌هاي علمي مناسب را بايد به آنان اموزش داد، اما اغلب با شك درباره ارزش «نظريه پي‌بندي»، سخن مي‌گويند همان طور كه اشاره شد بعضي از كارگزاران (و حتي بعضي از دانشگاهيان) ناراحت هستند كه دانشگاهيان بايد با نظريات انتقادي سازش داشته باشند كار قابل توجهي لازم است تا به فهم درباره جامعه‌شناسي روابط عمومي و نقش روابط عمومي در اين فرآيند بها داده شود. تحقيق انتقادي روابط عمومي، يكي از مهم‌ترين حوزه‌هاي تحقيق آتي خواهد بود.
نمادهاي عملي دانشگاه در بريتانيا مركب از تحقيق، آموزش و اداره و هر چيز وابسته به دانشگاه در مقابل اهداف از پيش تعيين شده به طور سالانه ارزيابي مي‌شود، اين مطلب شايد كاملا نشان ندهد كه مربيان و كارگزاران با آداب مختلف تربيت مي‌شوند و كارهاي مختلفي انجام مي‌دهند تا روابط عمومي‌ها تداوم داشته و نقش حرفه‌اي خود را اعمال كنند و الگوهاي دانشگاهي كاملا خنثي نشود. ممكن است دانشگاه كاملا در مقابل تلاش‌هاي صنعت براي القا و كنترل موارد مورد بحث در تحقيق مقاومت نشان دهد، و آن در صورتي است كه آزادي عمل دانشگاه را تهديد كند و احتمالا بعدها اعتبار دانشگاه را درون آموزش متزلزل كند. اگر روابط بين دانشگاه و كار بيش از حد راحت باشد، توسعه انضباط آموزشي را تهديد مي‌كند.
«گوتون» (Gottone) بر اين باور است كه اگر مربيان به كارگزاران اجازه دهند كه به دانشگاه به ديده محصول كارخانه مورد نظر خود بنگرند تا اين كه به عنوان جواهراتي كه بايد در نتيجه تحقيق انتقادي به دست آيند، در اين صورت روابط عمومي به مخاطره انداخته مي‌شود.
«موريس»، در سال 1994 دريافت كه اختلاف نظري به صورت نقش موسسه روابط عمومي و متن محتوايي كه بايد طبق آن توسعه‌هاي آموزشي را هدايت كند، وجود دارد. در صورتي كه بعضي‌ها عقيده دارند كه آموزش بايستي بازتاب عمل باشد، تعدادي از مصاحبه‌ها نشان داد كه بعضي‌ها تمايز واضحي بين فرهنگستان و كار و اين كه قسمتي از نقش آموزشي آن بايد به جدل و نقادي عمل اختصاص داشته باشد، قائل نبوده‌اند. يكي از دانشجويان در اين باره مي‌گويد: «با دانشگاه‌هاست كه به مبارزه با مجموعه تعاريفي بپردازند كه توسط مردمي كه روابط عمومي را پيشه خود ساخته‌اند، مطرح شده‌اند، ما نبايد محدوديتي در آموزش داشته باشيم. ما در اين جا براي ايجاد اغتشاش نيامده‌ايم، آمده‌ايم تا مردم را آموزش دهيم. يكي از چيزهايي كه صنعت به اشتباه به آن رسيده، اين است كه فكر مي‌كند ما مدرسه تربيتي هستيم، در صورتي كه چنين نيست، بنابراين مقرر است كه اختلاف وجود داشته باشد، زيرا اگر وجود نداشت، ما كارهاي اشتباهي انجام مي‌داديم _ ما تعليم را براي خدمت به كار فرا نمي‌گيريم، آموزش مي‌بينيم و اين كاملا چيز متفاوتي است.»
شايد استفاده مناسب براي درك رابطه بين مربي و كارگزار روابط عمومي اين باشد كه كارگزار هنرمند و مربي نقاد است؛ هر دو متخصص هستند ولي بايد با معيارهاي متفاوت قضاوت كنند. حدود تعليم خارج از حوزه تربيت است، و براي ايفاي كامل نقش خود در زندگي دانشگاهي مربيان بايد در ماوراي عمل محض حركت كند.
مربيان در بريتانيا كمتر با شخص ديگري در تكميل تحقيق خودشان همكاري مي‌كنند. هنگامي كه تعدادي از مربيان درگير تحقيقات PHD در روابط عمومي بود‌ه‌اند، هيچ يك به طور منظم در حوزه مرجوعي خود مقاله‌اي منتشر نكرده‌اند.
«موريس»، دريافت كه بيشتر فرهنگستان در حوزه تجربه عملي در روابط عمومي داشته‌اند و ابراز داشته كه تا اين اندازه معلومات سطح پايين مشكوك است... بدون ورود به دانشگاه‌هاي معتبر، روابط عمومي به عنوان يك انضباط دانشگاهي مورد قبول نخواهد بود، و تا اين سطح پايين يقينا نه. اگر رشته‌هاي روابط عمومي فقط توسط كساني كه داراي تجربه هستند، آموزش داده شود اهميتي ندارد كه اين تجربه چقدر باشد _ نه تنها ممكن است روابط عمومي به علت نداشتن كفايت و مقررات ضروري دانشگاهي مورد استهزاء قرار گيرد، بلكه ممكن است تحقيق نيز آسيب ببيند.
«سخنرانان ميهمان» مشعل گران‌بهايي براي عمل پيشنهاد مي‌كنند، گرچه فهم آنان و ارايه مطالب، براي مثال، موضوعات مطالعاتي، با موضوعات دانشگاهي تفاوت داشته باشد. براي يك كارگزار، موضوع مطالعه، معناي داستان را مي‌دهد كه به صورت نقلي بيان مي‌شود و معمولا با يك نتيجه‌گيري اخلاقي پايان مي‌پذيرد.
مفهوم دانشگاهي و موضوع مطالعه، به طور قابل ملاحظه‌اي و از روي قاعده‌ نياز به اثبات چارچوب و توضيح روش‌هاي چندگانه به كار رفته دارد.
بايد پذيرفت كه سوق دادن به حرفه‌اي سازي آشكار در مقاله طلايي انجمن بين‌المللي روابط عمومي، منجر به توسعه آموزشي روابط عمومي شده است، ولي قبل از رسيدن به اعتبار دانشگاهي و استقلال داخلي راه طولاني وجود دارد كه بايستي طي شود.
روابط عمومي در بريتانيا به طور وسيعي در بخش پلي تكنيك سابق گسترش يافته و در رشته‌هاي حرفه‌اي تخصصي شده است. در سال 1987 در كالج وايت فرد دانشنامه بين‌المللي روابط عمومي شروع به كار كرد و به دنبال آن درجه دانشگاهي در سال 1988 در يك دانشگاه حرفه‌اي «استرلنيگ» در اسكاتلند به وجود آمد.
در كتاب‌هاي بريتانيا به حضور آموزشي توجه كمي شده است. سال‌ها بعد از نوشته شدن در سال 1994 مقاله هاتفيلد (Hatfield) اين مقاله علاقه‌مند به دو نقطه نظر از لحاظ توسعه‌هاي آتي بود. اول، اين نكته كه مولف _ آمريكايي طرفدار نظرات كارگزار است تا طالب نظرات دانشگاهي. با 10 نفر از كارگزاران مصاحبه شد، اما فقط نظر يكي از آنها كه دانشگاهي بود (دكتر جان وايت، كه در آن زمان در موسسه تكنولوژي كرانفيلد بود، و هم‌اكنون پرفسور دانشگاه اين شهر است) قابل ارايه است. كاملا واضح است كه فرضيات مولف و كساني كه او با آنان مصاحبه داشتند، اين است كه نقش آموزش، تربيت افراد ماهر براي روابط عمومي است و حرفه روابط عمومي در انگليس دريافته است كه از طريق توسعه و حمايت از يك برنامه آموزشي بزرگ مي‌تواند آينده خود را هدايت و شكل دهد. در آموزش روابط عمومي نيز به نوبه خود الگوي انگليسي تمايل به پيروي از آمريكا دارد، تا الگوي آموزشي اروپا. اين مساله منجر به اين شده است كه به جاي آموزش‌هاي بسيار دقيق _ كه در كشورهايي نظير آلمان، دانمارك و هلند موجود است _ در انگليس، روي مهارت‌ها و مشاغل آموزش تاكيد شود.
در قاره اروپا روابط عمومي معمولا در رشته‌هاي ارتباطات جمعي تدريس مي‌شود. بر خلاف آمريكا كه رشته‌هاي روابط عمومي در مدارس روزنامه‌نگاري تدريس مي‌شود، اكثريت رشته هاي روابط عمومي در انگليس در مدارس حرفه‌اي و واحدهاي آموزش خدمات يا تبليغات جاي دارند.
«موريس»، استدلال مي‌كند كه قرار دادن رشته‌هاي روابط عمومي در واحدهاي آموزش حرف و خدمات مشابه، ممنوع كردن است، نه آسان كردن فرآيند حرفه‌اي سازي. بنابراين به نظر مي‌آيد كه بحث جدي براي جايگذاري آموزش روابط عمومي در واحدهاي آموزشي كه سبك بي‌انضباطي در آموزش دروس ارتباطات را آسان مي‌گيرند، وجود دارد.
پيش به سوي اصلاحات اساسي
روابط عمومي فرصتي را براي توسعه مانند‌سازي و مدارج دوره‌هاي تحصيلات وسيع با مهارت‌هاي عالي و فهم يك رشته از موضوعات فيزيولوژي، سياست، جامعه‌شناسي و رفتار سازماني را فراهم مي‌كند، تا مطالعات ملي و فرهنگي امكان‌پذير شود. كارگزاران روابط عمومي بايستي عموم‌گرا و داراي تحصيلات گسترده‌اي باشند كه به وجود آنها اطمينان دهد؛ و اين يكي ديگر از اهداف آموزشي در گسترش رفتار انعطاف‌پذير و حساسيت به شيوه‌هاي مختلف جهان‌بيني است، زيرا كه موضوعات مختلف رسوم و كالبدهاي نظري خويش را به همراه مي‌آورند. هر چند كه خطرات آشكار نيز وجود دارد.
دعوت از متخصصان براي شركت در آموزش، احتمالا رشته پاره پاره ناقص و گيج‌كننده‌اي را ايجاد خواهد كرد. بنابراين ضروري است كه مربيان روابط عمومي در يك تعداد از موضوعات درسي، سطح مهارت لازم را گسترش دهند تا اطمينان حاصل شود كه تسليم مدارك تحصيلي، روابط عمومي را به نقطه نظر مطلوب مي‌رساند.
از رشته‌هاي تحصيلي روابط عمومي انتظار مي‌رود كه فارغ‌التحصيلان آن بتواند پاي خود را محكم بر زمين بكوبند، يعني با صلابت در هر روابط عمومي كه كار مي‌كنند، بدون اين كه روي مديران و گردانندگان حساب باز كنند كه وقت زيادي روي تربيت يا سرپرستي گروه كارورزان صرف كنند، كار خود را انجام دهند.
همچنين انتظار مي‌رود تا مدارجي ايجاد كنند با مهارت‌هاي تحليل‌گري خوب تا قابليت لازم را براي پيوستن به مشاوران آماده كار داشته باشند، و سرانجام رشته‌هاي روابط عمومي بايد در جايي باشند كه تصور تحقيق از آن جا برمي‌آيد. همه اينها بايستي به خوبي اتفاق بيفتد؛ ترجيحا هم‌اكنون تصور مي‌شود كه روابط عمومي به اندازه‌اي در انتظار شغل حرفه‌اي شدن بوده است كه ديگر قابل عمل نيست.
تا زماني اين مطلب قابل فهم است كه طرز تلقي نيز با سوق دادن موارد تحقيق به سمت كار در راستاي راه حل‌هاي لحظه‌اي اثرات نامطلوبي ايجاد كند، و مسئول اشتباهات چندي باشد كه يك دوره تحصيلي واقعا وظيفه انجام آن را دارد. هنگامي كه نظرات كارگزاران براي تصميمات بسياري كه مربيان براي تشكيل رشته‌ها به آن نياز دارند، داراي ارزش راهنمايي باشد، سرانجام اين مربي آموزشي است كه بايستي كار به دست او سپرده شود.
به عقيده ما رشته فعال معقول براي موسسات دانشگاهي كه پيشنهاد مي‌كند تا رشته‌هاي روابط عمومي به اين ترتيب برگزار شوند، بايد با اهداف آموزشي شروع به كار كند. فرق كار ضمن يك مثال بهتر روشن مي‌شود. اجازه بدهد وضعيتي را تصور كنيم كه دانش‌آموزي لازم است روش‌ها و آدابي را طبق جدولي كامل براي مدت زمان خيلي كوتا فرا گيرد. دو روش كار وجود دارد كه بايد در پيش گرفت: يك راه ساده اين خاواهد بود كه فهرستي را به كودك بفهمانيم، و آن به اندازه‌اي جامع باشد كه هر كسي بتواند انجام دهد يا به اندازه‌اي جامع باشد كه هر كس بداند كه دانش‌آموز بايد با آن آشنا شود، يعني چيزهايي كه بايد انجام داد يا انجام نداد. مدتي زمان لازم دارد تا اطمينان حاصل شود كه كودك قوانين را حفظ كرده است و يا آنها را به طور مناسب به كار مي‌بندد، يا با تمام انواع ساز و برگ‌ها آشناست و در تمام مكالمات مفيدي كه براي امتحان گوش داده، تجديد نظر كرده است.
هم‌اكنون بعضي از مدارس پزشكي خود را با شيوه‌اي تطبيق داده‌اند كه در آن دانشجويان در يك گروه كوچك با استفاده از تسهيلات، كار خود را روي مسائل مخصوص و مفاهيم تحليلي متمركز مي‌كنند تا اولا، دانشجويان تحقيق خود را در حوزه دروس انتخابي‌شان از همان اول خط مشي خود قرار دهند؛ و ثانيا، بفهمند كه خط مشي آنان شامل تحقيق دايمي براي به روز درآوردن و حل كردن مسائل خواهد بود. شايد هنگامي معرفي، دانشجويان دانش واقعي كمي داشته باشند، اما به زودي داراي قابليت تفكر درباره خودشان، به تصور كشيدن مسائل و فهماندن چيزها به يكديگر خواهند بود. اين موضوع تغيير جهت اساسي را در كار آموزش يعني از يك «سيستم انباشت متمركز معارف»، نشان مي‌دهد كه بسياري از اين مطالب همين كه امتحانات نهايي به پايان مي‌رسد، فراموش مي‌شوند و از آن جا كه براي يك سيستمي كه به طور واضح به دنبال فهم تمام شيوه‌هاي آموزشي نيستند، آموزش‌هاي دانشگاهي يا نظري موضوعاتي هستند كه به نظر مي‌رسد در سنين 18 الا 25 يا 26 سالگي بايستي آموخته شوند، ولي فارغ‌التحصيلي در آن قابليت زيادي براي تشخيص مسائل فراهم مي‌آورد.
آخرين سفارش پيشنهادي از آموزش متمركز فراتر مي‌رود و به سيستمي جمعي مي‌رسد كه بر اساس آموزش نظري و مهارت‌هاي ارتباطي، گسترش منطقي تحقيق را تسهيل مي‌كند.
در آموزش هر راهي را كه شخص انتخاب مي‌كند فقط در صورتي مي‌تواند موفق باشد كه دانشجو خواهان اطمينان نسبت به قضاوت معلم باشد و وقتي كه اين موضوع واقع شد، با ميل بي‌اعتقادي را از خود دور سازد.
همچنين در اينجا مي‌توان با قوت اين پرسش را مطرح كرد كه‌: شخصيت دانشجو چگونه است؟ بعضي از گيردادن نسبت به روش آموزش شما خوشحال خواهند بود، حتي اگر اين كار دير علاج و هر مرحله از روش تدريس طالب دليلي باشد؛ بعضي‌ها موضع مي‌گيرند و مي‌گويند كه چه چيزهايي لازم است و از قبول آن چه كه آنان به عنوان مهملات دانشگاهي مي‌دانند، پرهيز مي‌كنند. شايد اين يك واكنش كاملا منطقي باشد، مشكل اين است كه در عين حال اين مطالب تنها بر اساس، دانسته‌هاي دانشجو منطقي باشد، دانشجويي كه براي يادگيري چيزهاي مفيد، بي‌حوصله است، ظرفيت و استعداد خويش را براي پيشرفت‌هاي آتي محدود مي‌كند.
اگر كار روابط عمومي تعقيب طب يا قانون باشد نيز لازم خواهد شد كه دست كم تا حدودي از مطالب غيرعملي نظير قانون روم قديم يا لاتين نيز فرا گرفته شود. سخن اين نيست كه انتخاب‌هايي را كه مربيان درباره جزئيات دوره‌هاي تحصيلي انجام مي‌دهند، جاي پرسشي نداشته باشد؛ ولي نگاه آزادمنشانه و آگاهانه به اين كه هر درجه تحصيلي نيازمند تربيت نظري همراه با كار است، يك راه سودمند و زيربنايي خواهد بود.
به نظر ما آموزش روابط عمومي بايستي تكميل شود و از درون انضباط‌پذير باشد، و توسط دانشگاهياني تدريس شود كه به راحتي به انضباط‌هاي حرفه‌اي آشنايي دارند تا بدين ترتيب كمكي به فراگيري نظريات مختلف و تنوع و استنباط هر موقعيت خاص به دانشجويان باشد. اگر اين كار در نظر گرفته شود دانشجويان براي جدي بودن ترغيب مي‌شوند و معنويت جرات مي‌گيرد _ تمام كيفيت‌هايي كه مشاوران روابط عمومي به دنبال آن هستند.
آموزش روابط عمومي به سبك درون انضباطي، طالب انعطاف‌پذيري منطقي از جانب دانشجو و دانشگاه است. بدين لحاظ، اين حوزه‌اي است كه در آن، قابليت انتقال يك آموزش عالي وجود دارد، بدون رعايت اين كه آيا فارغ‌التحصيلان جوان آن تصميم دارند عمر خود را در روابط عمومي بگذرانند يا نه. اين يك موضوعي است با فرصت‌هايي براي پيوند دانشجويان، بحث و مناظره و نظرات مهمي كه به آنان به عنوان يك كارگزار روابط عمومي و يا يك شهروند احساس آرامش را ارمغان خواهد آورد، روي مي‌آورند.
به نظر ما، مسئوليت دانشگاه‌ها در حوزه روابط عمومي، به قرار زير است:
1. تعريف و بازكردن مفاهيمي كه در عمل مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
2. شناسايي منابع و آراء در انعكاس اهميت آنها به دنيايي كه ما در آن ساكن هستيم.
در اين ميان، نقش استادان روابط عمومي مطمئنا آفرينش انديشه‌هاي روابط عمومي از طريق فلسفه اخلاق، رساله‌هاي جديد، فلسفه زبان، جامعه‌شناسي، ارتباطات و مطالعات ملي و نيز از طريق بعضي از موضوعات فني نظير فيزيولوژي مديريت و بازرگاني است. اين مطلب، نقش و سهم مربي را در فرآيند حرفه‌اي‌سازي روابط عمومي نشان مي‌دهد.
http://www.prsir.org/webadmin/cp.asp?page=uview&mode=art&spage=read&aid=15

آنچه روابط عمومی ها باید بدانند

نگارش : مهندس شبیر دائمی
رییس اداره روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی گرگان
نماینده خبرگزاری آنا درگرگان
مسوول روابط عمومی انجمن کارگزاران روابط عمومی استان گلستان
شرکت در دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی و سمپوزیوم بین المللی تحقیقات علمی و مطالعات افکار عمومی در روابط عمومی انگیزه ای شد براي مطالعه بيشتر کتابهای تخصصی روابط عمومی و نگارش این مقاله. که برای جمع بندی و نگارش ان بی اغراق حدود 50 جلد کتاب ارزشمند استادان بی بدیل علم روابط عمومی و روزنامه نگاری را مطالعه و از روی آنها نت برداری کرده ام،با تشکر از تمام این عزیزان از این که از ذکر نام أنها خودداری شده است ، پوزش می طلبم و از تمامی صاحبنظران ، بویژه همکاران روابط عمومی سازمانهای مختلف استدعا دارم با مطالعه این مقاله که مطمئنا خالی از اشکال نیست ، اینجانب را در رفع اشکالات آن راهنمایی نموده و با بیان نظرات خویش سبب ایجاد تحول و رونق در حرفه روابط عمومی شوند .
الف ) روابط عمومی و رسانه ها
1. استفاده از اینترنت و فن آوری های نوین تجهیزات قدرتمندی را در اختیار روابط عمومی ها قرار داده و پدیده اینترنت آنچنان دنیای روابط عمومی را متحول کرده است که عده ای معتقدند اگر به شبکه متصل نیستید حیات ندارید.
2. آشنایی با سایتها و پایگاههای اطلاع رسانی عامل مهمی در به روز رسانی اطلاعات است ، ایجاد یک وب سایت جذاب برای انتقال اخبار از بدیهی ترین اقدامات روابط عمومی در عصر اینترنت است و شرط موفقیت برای به کارگیری اینترنت در روابط عمومی داشتن نگاه استراتژیک و همچنین شناخت تمام زوایا و ویژگیهای ارتباطی اینترنتی می باشد.
3. گرچه اطلاع رسانی از ویژگیهای روابط عمومی کارآمد است ، آنچه اولویت بیشتری دارد اطلاع یابی است.روابط عمومی ها باید در داخل سازمان به دنبال خبر بدوند نه اینکه منتظر خبر بمانند.
4. گله روابط عمومی ها از خبرنگار در مورد چاپ نشدن یک خبر ، نشانگر دخالت بی مورد روابط عمومی در کار روزنامه نگاری است . روابط عمومی ها باید بدانند که انجام وظایف روزمره خبر نیست .
5. در هیچ شرایطی روابط عمومی به صورت رسمي تقاضای جلوگیری از چاپ یک مطلب را نمی کند، بلکه با بر قراري ارتباطی صمیمانه و دوستانه با رسانه ها مي توان ، از انتشار اخبار غیر واقعی و شایعات جلوگیری كرد.
6. روابط عمومی باید بداند که رسانه ها پایگاه تبلیغاتی و سخنگویان یک طرفه سازمان او نیستند ، بلکه رسانه ها در انتخاب اخبار ، نیازها و علایق مخاطبان خود را در نظر می گیرند.
7. تشکیل شورای مشورتی ارتباط با رسانه ها به منظور بحث و بررسی کارشناسی برای بهبود فعالیتهای روابط عمومی و استفاده از ظرفیتهای موجود رسانه ها عامل مهمی در موفقیت روابط عمومی ها در ایجاد ارتباط با رسانه ها است .
8. از کارهای معمولی و اولیه روابط عمومی جستجوی سایتهای اینترنتی خبرگزاری ها و تهیه بریده جراید و توزیع آن بین مدیران سازمان است .
9. با نصب العین قراردادن عبارت مشهور ( خیر الکلام ما قل و دل) و تنظیم اخبار در حجم کم ، و بیان اصلی ترین و مهمترین عناصر خبری کوتاه نویسی را تجربه کنید.
10. پرداختن به عناصر اصلی خبر و پرهیز از اخبار شخصیت مدار ( رییس مدار ) و حواشی کم اهمیت به افزایش أگاهی مردم و انعكاس بيشتر اخبار کمک می کند .
11. برخی خبرنگاران مایلند با مدیران ارشد سازمان مصاحبه نمایند ، برداشتن موانع متعدد در این راه قابل اهمیت است. همچنین هماهنگی برای انجام مصاحبه های اختصاصی و مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی در انعکاس اخبار بسیار مهم است.
12.در انتقال اخبار به رسانه ها تولید اخبار ابتکاری، توجه به خط مشی رسانه ها ، جامع و کامل بودن خبر ، ارسال عکسهای مرتبط با خبر ، سریع رساندن خبر و زمان فعالیت رسانه ها حایز اهمیت است .
13. این هنر روابط عمومی است که به اندازه قابلیت و توان رسانه ها از آنها به نفع سازمان بهره ببرد.
14. باید به تمامی رسانه ها و خبرنگاران انها احترام گذاشت ، تبعیض بین خبرنگاران باعث دلسردی خبرنگاران نسبت به روابط عمومی و عدم انعكاس مناسب اخبار خواهد شد .
15. از رسانه های نوشتاری برای انتقال اطلاعات طولانی و تخصصی اخبار استفاده مطلوب را ببرید.
16. خبرهایی که در رادیو و تلویزیون منعکس می شوند ، جذابتر از خبرهایی هستند که بر روی کاغذ درج می شوند.
17.ارسال کارت تبریک به رسانه ها را به مناسبت سالروز تاسیس یا شروع سال نو جدی بگیرید.
18. روابط عمومی ها باید بدانند که هرچه عنصر تبلیغات در یک خبر بیشتر باشد کم اثر تر خواهد شد
19. اطلاعات مورد نیاز خبرنگاران را شخصا تهیه نموده و هیچ گاه سئوالات خبرنگاران را بی پاسخ نگذارید .
20. اجرای سیستم مکانیزه خبر رسانی ( روابط عمومی الکترونیک ) را جدی بگیرید.
21. برقراری ارتباط نظام مند با مراکز اطلاع رسانی مختلف و ایجاد بخش مستقل ارتباط با رسانه ها را پیگیری نمایید
22. جهت شرکت در مراسم و مناسبتهای مختلف دعوت از خبرنگاران را فراموش نکنید .
23. برای انعکاس اخبار در رسانه ها از تمام امکانات و نفوذ خود استفاده نمایید و برای این که مطمئن شوید اخبار ارسالی به سرویس مورد نظر رسیده است ، با برقراری تماس تلفنی ، توصیه های دوستانه را فراموش نکنید .
24.موضع گیری شخصی و سیاسی را در تنظیم خبر دخالت ندهید .
25. در صورتی که قصد ارسال جوابیه را دارید در اسرع وقت اقدام نمایید ، زیرا در غیر اینصورت مطلب چاپ شده تاثیر خود را در اذهان عمومی گذاشته و صحیح تلقی می گردد.
26. در هنگام تهیه جوابیه، اشاره به مستندات منطقی ، خودداری از ذکر عبارات توهین آمیز و رعایت کردن عدالت الزامی است.
27. فراموش نکنید افزایش حجم اخبار غیر موثق و اخباری که نیاز به جوابیه( تاييديه و تكذیبیه و .... ) دارند ناشی از عملکرد ناقص روابط عمومی در زمینه اطلاع رسانی می باشد.
28.بعضی از رسانه ها مایلند که مطالب مورد نیاز خود را از طریق اینترنت دریافت کنند، این وظیفه روابط عمومی است که به نحوه عملکرد این سیستمها آشنا شوند.
29. روابط عمومی ها در مواردی که از نظر خبری فعال نیستند باید با استفاده از تشابه ، تعارض ، تعمیم ، تولید شبه رویداد و... دست به تولید اخبار ابتکاری زده و از شیوه های تخصصی تولید خبر بهره ببرند .
30. روابط عمومی باید بیش از پیش به اهمیت رسالت خطیر رسانه ها آگاه بوده و در ایجاد حسن رابطه با آنها کوشا باشد.
31. روابط عمومی موفق ، نویسنده ای است که از هر رویدادی ( event) چندین خبر بسازد.
32. هرچه شناخت روابط عمومی از خبر بیشتر و از نیازها و حساسیتهای مخاطب اگاه تر باشند توفیق بیشتری در تهیه و نگارش متن خبر به دست خواهند آورد .
33.نگاه به اخبار چاپ شده در نشریات عامل مهمی در شناسایی و ارزیابی روند ارتباط با رسانه ها است.
34. روابط عمومی ا درک صحیح از کار رسانه ای و محدودیتها و مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه باید در قبال خدماتی که از رسانه ها دریافت می کنند ، درصدد حل بخشی از مشکلات آنها برآیند.
35.. همزمان با ارسال خبر به رسانه ها یادآور شوید که کار شما تبلیغات تجاری نیست و هر زمان که تشخیص دادند که بعضی از اخبار جنبه تبلیغی و تجاری دارد ، از درج آن خودداری نمایند.
36.به رسانه ها اطمینان دهید که هر مطلبی که توسط شما برای آنها فرستاده می شود ، از روی کمال دقت و صحت تنظیم شده و هرگاه نیاز به جزییات و تفضیلات بیشتری داشتند ، خواسته آنان را در اسرع وقت برآورده خواهد شد.
37. قبل ازارسال مطلب خود به رسانه هاآن را یکبار دیگر مرور کرده و آن را درکوتاهترین و روان ترین شکل تهیه کنید .
38. روابط عمومی ها باید ویژگیهای خبر را شناخته وتوانایی تشخیص رویداد خبری را از غیر خبری داشته باشد. .
39. روابط عمومی و رسانه محورهای اصلی اطلاع رسانی هستند ، اگر اطلاع رسانی این دونهاد در جامعه شفاف و گویا و کامل نباشد طبیعی است که مخاطبان به سوی رسانه های غیر رسمی خواهند رفت که این امر سبب سلب اعتماد افکار عمومی خواهد شد.
40. در هنگام برگزاری گردهمایی ها و همایشها و ... اختصاص چند خط تلفن و فاکس برای خبرنگاران جهت تسهیل ارتباط الزامی است. همچنین در پایان مراسم نظرسنجی از مدعوین می تواند به شناخت نقاط ضعف و قوت برنامه کمک نماید.
ب ) روابط عمومی و مخاطب
1.یکی از مهمترین اقدامات روابط عمومی ها توجه به افکار عمومی است.روابط عمومی باید بتواند به افکار عمومی جهت بدهد .
2 . مهمترین عامل عدم موفقیت یا کمی مقبولیت سازمانهایی که خوب کار می کنند ، نداشتن روابط عمومی موفق است.
3. از روابط عمومی بسیار چیزها باید بیاموزیم که کمتر آموخته ایم
4. همه چیز را از دید علائق شخصی مخاطبین خود نگاه کنید .
5 .فرمول نیکی با همگان ، شناخت مخاطب و دشمنی با هیچ کس را سرلوحه فعالیتهای روابط عمومی قرار دهید .
6 . مشارکت و حضور موثر در انجمنهای تخصصی روابط عمومی را جدی بگیرید .
7 . نسبت به فراهم نمودن حسن ارتباط متقابل بین مردم و مسوولین کوشا باشید.
8 .از مهمترین فعالیتهای روابط عمومی اطلاع رسانی اقناعی است .
9. موش خرما همان موش صحرایی است ولی با روابط عمومی بهتر
10. روابط عمومی باید قابلیت انتقال پیام صحیح و متناسب با زمان را داشته و مجرایی برای تبادل اندیشه ها و افکار باشد.
11. مخاطب خود را بشناس این اولین توصیه به نویسندگان روابط عمومی است.
12.پرسیدن و کسب اطلاع از حقوق مسلم مردم و رسانه ها و پاسخ دادن از مسوولیتهای روابط عمومی است.
13. روابط عمومی باید در زمینه توزیع صحیح اطلاعات بین مخاطبان کوشا بوده و از حبس کردن اطلاعات بپرهیزد.
14. از دید منتقدان روابط عمومی کمترین کار را می کند و بیشترین حرف را می زند.
15. روابط عمومی آینه ای واقعی و بدون خش است که نقش شفاف سازی ارتباطی و اطلاعاتی را بر عهده دارد.
16. روابط عمومی یعنی اطلاع رسانی درست در هر زمان و در هر مکان و با استفاده از ابزارهای مناسب
17.ماهیت روابط عمومی رسیدن به تفاهم و ایجاد نگرش مشترک بین سازمان و مخاطبان است.
18. توجه به بازتاب اخبار و بازخورد رسانه ها و مردم از طریق نظرسنجی ها توسط روابط عمومی بسیار ضروری است .
19. فلسفه وجودی روابط عمومی ، انتشار و ابلاغ اطلاعات و اخبار است.
ج ) روابط عمومی و سازمان متبوع
1. شرط توفیق روابط عمومی آن است که به عنوان یک عمل مدیریتی مدنظر قرار گیرد .
2. روابط عمومی مهمترین قسمت هر سازمان و درست اندیشی و صداقت مهم ترین روش روابط عمومی است.
3. با توجه به این مطلب که چهره هر سازمان را در روابط عمومی آن می توان دید و عنایت به این مطلب که فعالیتهای
روابط عمومی بر تمامی فعالیتهای سازمان تاثیر گذار است،نقش روابط عمومی در سازمان ها بسیار مهم است.
4. اجرای مطلوب طرحها و برنامه های روابط عمومی با میزان علاقه مندی و دلبستگی کارکنان ارتباط مستقیم دارد.
5 .اجرای نظام پیشنهادها سبب ایجاد انگیزه و بروز خلاقیتها و قابلیتها شده و برگزاری تریبون آزاد فرصتی مناسب برای بیان آزاد و صمیمانه نظرات کارکنان است .
6 . روابط عمومی باید زبان کارکنان وسخنگوی آنان بوده و به ازای آن، خواستهای مدیران سازمان را به کارکنان منتقل نماید.
7 . تقویم مناسبتها ابزار مفیدی برای روابط عمومی است تا بر اساس آن به مدیریت مراسم و مناسبتها مبادرت کند .
8. از مهمترین اقدامات روابط عمومی در داخل سازمان ، انتشار نشریه داخلی ، سازماندهی نظام پیشنهادها ، راهنمایی ارباب رجوع ، مشارکت در غم و شادی کارکنان ، برگزاری مراسم مختلف ، اطلاع رسانی به مسوولان سازمان و سنجش افکار ، نصب صندوق انتقادات و پیشنهادها است .
9. جلوگیری از مصرف هزینه های غیر ضروری به ویژه در بخش تبلیغات،عامل مهمی در باور کردن برنامه های سازمان است.
10. شرکت در جلسات مهم و برقراری ارتباط مستمر و مستقیم با مسوولین را از دست ندهید .
11. روابط عمومی باید این نکته را بداند که به مثابه اتاق شیشه ای سازمان است و هرقدر که سازمان خوب عمل کند ، ولی اگر روابط عمومی نتواند با مردم ارتباط برقرار کند در نهایت سازمان بازنده خواهد بود .
12. روابط عمومی هم طراز با مقام اول تشکیلات باید از شرح وظایف و اهداف و کارکرد کلیه قسمتهای سازمان آگاه باشد.
13. طرحهای روابط عمومی باید براساس زیر بنای شناخت همه جانبه مسائل سازمان و مخاطبین ذیربط استوار باشد.
14. وظیفه مهم روابط عمومی تقویت ارتباط با رسانه هاست ، نه نصب پرچم تبریک و تسلیت
15. زمانی روابط عمومی موفق است که از سوی مدیران رده بالای سازمان پذیرفته ، حمایت و باور شود.
16. روابط عمومی باید شهامت انتقال انتقادات و اعتراضات مخاطبان به مدیریت سازمان را داشته باشد.
17 . روابط عمومی باید بین منافع عموم و منافع سازمان هماهنگی و تعامل برقرار کند.
18.روابط عمومی باید مشروعیت خود را در اعتماد به مردم بیابد ، نه در خوشایند مدیران همچنین روابط عمومی نباید به کانونی برای تبلیغ مدیر سازمان تبدیل شود.
19. روابط عمومی چشم و گوش سازمان است.و باید مدیران را در جریان افکار عمومی قرار دهند .
20 .روابط عمومی باید این اطمینان را داشته باشد که از امنیت شغلی برخوردار است.
21. تشکیل کمیته همیاری برای برطرف کردن مشکلات شخصی و خانوادگی کارکنان زیباترین و انسانی ترین کار روابط عمومی به شمار می رود.
22. روابط عمومی تنها یک فن نیست ، یک هنر و از آن بالاتر یک اخلاق است .
23. روابط عمومی وکیل مدافع سازمان در بیرون و مدعی العموم مردم در داخل سازمان است
د ) روابط عمومی و ویژگیهای شخصیتی و فردی :
1. آموزش ضمن خدمت را هیچگاه فراموش نکنید و در تقویت ارتباط گفتاری و نوشتاری خود کوشا باشید.
2.مطالعه مستمر در زمینه های مختلف و پشتوانه علمی غنی عامل مهمی در موفقیت روابط عمومی است . تشکیل کتابخانه تخصصی روابط عمومی و اشتراک نشریات تخصصی لازمه کار روابط عمومی است.
3. تجهیز روابط عمومی به امکانات و دانش روز را مهم بدانید .
4.روابط عمومی ها باید خوش برخورد و خوش پوش ، اجتماعی و مودب ، پرحوصله و معقول ، صادق و صمیمی ، مبتکر و خلاق و مطلع از کار با وسایل ارتباط جمعی بوده و این نکته را بدانند که کار روابط عمومی محدود به زمان و مکان نیست .
5. برقراری ارتباط با همکاران و استفاده از تجربیات شاغلین روابط عمومی ادارات و خبرنگاران رسانه ها عامل مهمي درموفقيت روابط عمومي است .
http://weblog.eprsoft.com/archives/2006/11/post_66.html#8439

May 07, 2009

رسانه‌هاي‌ جديد و ارتباطات‌ برون‌ سازماني

رسانه‌هاي‌ جديد و ارتباطات‌ برون‌ سازماني
نويسنده: حسينعلي‌ افخمي (عضو هيأت‌ علمي‌ گروه‌ ارتباطات‌ دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌)

مقدمه‌
رسانه‌هاي‌ جديد به‌ آن‌ دسته‌ از وسايل‌ ارتباطي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ داراي‌ سه‌ ويژگي‌ مشترك‌هستند:
تعاملي‌ بودن‌، غير توده‌اي‌ (شخصي‌ بودن‌) و ناهمزماني‌ در انتقال‌ پيام (راجرز – 1986).
اين‌گونه‌ وسايل‌ ارتباطي‌ كه‌ از دهه‌ 1980 با توسعه‌ تكنولوژي‌هاي‌ مخابراتي‌، ماهواره‌اي‌و رايانه‌اي‌ به‌ وجود آمدند، رقيبي‌ جدي‌ براي‌ رسانه‌هاي‌ ارتباط جمعي‌ محسوب‌ مي‌شوند.رسانه‌هاي‌ جديد الگوي‌ كار، زمان‌ تفريح‌، طول‌ دوره‌ آموزش‌، كيفيت‌ بهداشت‌، رابطه‌ بين‌مردم‌ و حكومت‌، مشتريان‌ و بازار را تغيير داده‌ و يا در آستانه‌ تحول‌ قرار داده‌اند. در حوزه‌فن‌ آوري‌ مخابرات‌، الكترونيك‌ و توليد اطلاعات‌ همه‌ چيز رو به‌ توسعه‌ است‌. بنابراين‌،رسانه‌هاي‌ جديد نه‌ فقط شيوه‌هاي‌ ارتباطي‌ را تغيير داده‌اند، بلكه‌ مي‌توان‌ گفت‌ جامعه‌اي‌جديد را خلق‌ كرده‌اند.
هر يك‌ از رسانه‌هاي‌ راديو، تلويزيون‌، تلفن‌ و رايانه‌ مي‌توانند چندين‌ كاركرد ارتباطي‌داشته‌ باشند. براي‌ مثال‌، رسانه‌ تلويزيون‌ علاوه‌ بر نقش‌هاي‌ سنتي‌ شامل‌ اطلاع‌ رساني‌،آموزش‌، سرگرمي‌ و تبليغات‌، مي‌تواند خدماتي‌ از قبيل‌ ويديو، تلكس‌، تله‌ تكست‌، خريد وفروش‌، ارتباط دو طرفه‌ با سازمان‌هاي‌ دولتي‌ و خصوصي‌، سفارش‌ پخش‌ ويديويي‌، پست‌الكتروني‌ و ارتباط تلفني‌ و تله‌ كنفراس‌ را براي‌ مشتري‌ يا مخاطب‌ فراهم‌ كند. در همين‌ زمينه‌مي‌توان‌ به‌ كابرد آن‌ها در صنعت‌ نيز اشاره‌ كرد. به‌ عنوان‌ مثال‌، يك‌ شركت‌ خدمات‌ مسافري‌از ابزار ارتباطي‌ زير براي‌ برقراري‌ ارتباط برون‌ سازماني‌ مي‌تواند بهره‌مند شود: تله‌كنفرانس‌، تلفن‌ تصويري‌، نمابر تصوير ثابت‌،(ويديو استيل‌)، نمودار متحرك‌الكتروني‌، (فلوچارت‌) بانك‌ اطلاعات‌، پست‌ الكتروني‌، صفحات‌ وب‌ و تابلوهاي‌ الكتروني‌،بدون‌ آن‌ كه‌ از رسانه‌هاي‌ ارتباط جمعي‌ بهره‌اي‌ گيرد.
در دنياي‌ جديد رسانه‌اي‌، ديگر جمله‌ «آزادي‌ مطبوعات‌ فقط به‌ كساني‌ كه‌ مالك‌ آن‌هستند، تعلق‌ دارد،» مفهومي‌ ندارد، زيرا مخاطبان‌ تنها مصرف‌ كنندگان‌ اطلاعات‌ نيستند، بلكه‌مي‌توانند به‌ راحتي‌ نظرهاي‌ خود را منتشر كنند. ارتباط از حالت‌ فرد با جمع‌ به‌ صورت‌ جمع‌ باجمع‌ در آمده‌ است‌ و قدرت‌ «برجسته‌ سازي» اخبار كه‌ زماني‌ در اختيار مطبوعات‌ بوده‌، براي‌گروه‌هاي‌ كوچك‌ و افراد هم‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. فرايند ارتباط مخاطب‌ محور شده‌ است‌ وامكان‌ پژوهش‌ روي‌ اخبار و اطلاعات‌ براي‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. تنوع‌ كانال‌هاي‌ ارتباطي‌ وچند رسانه‌اي‌ها قدرت‌ انتخاب‌ را افزايش‌ داده‌ است‌. اما در مقابل‌، بار اضافي‌ اطلاعات‌ وحجم‌ انبوهي‌ آن‌ قدرت‌ تصميم‌گيري‌ را براي‌ فرد دشوار كرده‌ است‌ و گروه‌هاي‌ مرجع‌جديدي‌ در حال‌ شكل‌گيري‌ هستند. از همين‌ روي‌ مي‌توان‌ به‌ فن‌ آوري‌هاي‌ تصميم‌گيري‌اشاره‌ كرد كه‌ در حوزه‌ مديريت‌ سازمان‌ها به‌ صورت‌ نظام‌ اطلاعات‌ مديريت‌، نظام‌ بازيافت‌اطلاعات‌ وارده‌، نظام‌ پشتيباني‌ اطلاعات‌ و نظام‌ تخصصي‌ دانش‌ فني‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. به‌اين‌ ترتيب‌، فن‌ آوري‌هاي‌ ارتباطي‌ عمل‌ ارتباطات‌ در يك‌ سازمان‌ را در دو مرحله‌تصميم‌گيري‌ و انتشار شكل‌ مي‌دهند:
1. ارتباطات‌ و سازمان‌
سازمان‌ به‌ يك‌ مجموعه‌ اجتماعي‌ هدفمند و وظيفه‌ مدار گرفته‌ مي‌شود. مجموعه‌اي‌ كه‌يكايك‌ اعضاي‌ آن‌ داراي‌ هدف‌هاي‌ فردي‌ و مجموعه‌ آن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نظام‌ داراي‌ خط مشي‌و اهداف‌ سازماني‌ است‌. اين‌ مجموعه‌ براي‌ انجام‌ فعاليت‌ هايش‌ به‌ نوعي‌ هماهنگي‌ درچارچوب‌ يك‌ ساختار سازماني‌ نيازمند است‌ كه‌ يكي‌ در رديف‌ وظيفه‌هاي‌ سازمان‌ و ديگري‌به‌ عنوان‌ قوانين‌ اجتماعي‌ حاكم‌ بر فعاليت‌هاي‌ آن‌ قلمداد مي‌شود. هيچ‌ سازماني‌ نمي‌تواند درخلاء به‌ وجود آيد يا در آن‌ زيست‌ كند، بلكه‌ همه‌ سازمان‌ها توسط محيطهاي‌ اجتماعي ‌پيرامون‌ كه‌ هم‌ بر آن‌ها اثر مي‌گذارند و هم‌ متأثر از آنان‌ هستند، احاطه‌ شده‌اند. ارتباط نيزهمچون‌ سازمان‌; ماهيتي‌ انساني‌ و اجتماعي‌ دارد كه‌ به‌ استثناي‌ نوعي‌ درون‌ فردي‌ آن‌ با دو نفريا بيش‌تر شكل‌ مي‌گيرد. اين‌ عمل‌، فرايندي‌ است‌ به‌ صورت‌ تعاملي‌ كه‌ با هدف‌ اثر گذاري‌ و ازطريق‌ انتقال‌ معاني‌ با استفاده‌ از نهادها و علائم‌ انجام‌ مي‌شود. به‌ عبارتي‌، حاصل‌ هر كنش‌ارتباطي‌ انتقال‌ انديشه‌ و پيام‌ است‌. اما از تركيب‌ دو واژه‌ ارتباط و سازمان‌ مي‌توان‌ به‌ مفهوم‌جديدي‌ دست‌ يافت‌ كه‌ ارتباط يا ارتباطات‌ سازماني‌ نام‌ دارد. در ارتباط سازماني‌ كه‌ يكي‌ ازانواع‌ ارتباطات‌ انساني‌ است‌، چهار ويژگي‌ هدفمندي‌، ساختارمندي‌، وظيفه‌ مداري‌ و محاطبودن‌ در محيط در مقايسه‌ با ساير انواع‌ ارتباط ، بيش‌تر محسوس‌ است‌.
در رويكردهاي‌ گوناگون‌ علم‌ مديريت‌ مفهوم‌ ارتباطات‌ سازماني‌ با توجه‌ به‌ تعريف‌ هريك‌ از سازمان‌، تفاوت‌هاي‌ محسوسي‌ ديده‌ مي‌شود. براي‌ مثال‌، در مكتب‌ كلاسيك‌ها كه‌سازمان‌ به‌ عنوان‌ ماشين‌ فرض‌ شده‌ و بركارآيي‌ و منطقي‌ بودن‌ تأكيد مي‌شود، عناصر ارتباطاز جمله‌ مضمون‌ ارتباط، يك‌ وظيفه‌، مسير آن‌ به‌ صورت‌ عمودي‌ و مجراي‌ آن‌ همواره‌ به‌صورت‌ كتبي‌ و سبك‌ ارتباط به‌ شكل‌ رسمي‌ است‌. در دو رويكرد ديگر يعني‌ روابط انساني‌ ومنابع‌ انساني‌ كه‌ به‌ نيازهاي‌ كاركنان‌ و تأثير رضامندي‌ بر ميزان‌ بهره‌وري‌ توجه‌ مي‌شود،مضمون‌ ارتباط علاوه‌ بر وظيفه‌، وضعيتي‌ اجتماعي‌ و ابتكاري‌ پيدا مي‌كند. همچنين‌، مسيرارتباط به‌ صورت‌ عمودي‌، افقي‌ و گروهي‌ تغيير مي‌كند و مجراي‌ ارتباط نيز اغلب‌ حالت‌ رودر رو و بدون‌ محدوديت‌ را دارد و سبك‌ آن‌ شكلي‌ غير رسمي‌ پيدا مي‌كند. در مقابل‌ اين‌ سه‌مكتب‌ مي‌توان‌ به‌ رويكردهاي‌ سيستمي‌، فرهنگي‌ و انتقادي‌ اشاره‌ داشت‌.
براي‌ مثال‌، در رويكرد سيستمي‌، سازمان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ موجود زنده‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ هم‌ برمحيط اثر مي‌گذارد و هم‌ از آن‌ تأثير مي‌پذيرد و اين‌ ديدگاه‌ كه‌ متأثر از نظريه‌ عمومي‌سيستم‌ها است‌، هر مجموعه‌ را داراي‌ اجزايي‌ مي‌داند كه‌ وجه‌ اشتراك‌ آن‌ها نظم‌ سلسله‌مراتبي‌، وابستگي‌ به‌ يكديگر و مرزهاي‌ نفوذ پذيري‌ است‌. به‌ علاوه‌، نظام‌ داراي‌ فرايند داده‌ وستاده‌ و بازخورد است‌. نوربرت‌ وينر (1948) در كتاب‌ پسايبرنتيك‌ يا كنترل‌پ ويژگي‌هاي‌هر نظام‌ را به‌ چهار دسته‌ كليت‌ مجموعه‌، هم‌ پاياني‌، آنتروپي‌ منفي‌ و تنوع‌ الزامي‌، تقسيم‌مي‌كند. در اين‌ رويكرد سازمان‌ عبارت‌ از يك‌ كل‌ با اجزاء پيوسته‌ و متشكل‌ از افراد انساني‌،سازمان‌هاي‌ رسمي‌ و غير رسمي‌، روش‌هاي‌ رهبري‌ و روابط انساني‌ حاكم‌ بين‌ محيط فيزيكي‌و افراد آن‌ مجموعه‌ است‌. ارتباطات‌ سازماني‌ در اين‌ رويكرد نقش‌ حفظ تعادل‌ و همبستگي‌دروني‌ و بيروني‌ نظام‌ را به‌ عهده‌ دارد. به‌ طوري‌ كه‌ اصل‌ آنتروپي‌ منفي‌ از طريق‌ تبادل‌اطلاعات‌ با محيط بيرون‌ از زوال‌ نظام‌ جلوگيري‌ مي‌كند. كارل‌ ويك‌ (1969) فضاي‌ خارج‌ ازسازمان‌ را به‌ عنوان‌ پمحيط اطلاعاتي‌پ نام‌ گذاري‌ كرده‌ كه‌ سازمان‌ همواره‌ در پي‌ تفسير وتبيين‌ و كاهش‌ ابهام‌ در آن‌ محيط است‌. در رويكرد سيستمي‌ همچنين‌ مفاهيمي‌ چون‌ انتخاب‌اطلاعات‌، نگهداري‌ آن‌ و توزيع‌ شبكه‌اي‌ اطلاعات‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.
ارتباطات‌ سازماني‌ را مي‌توان‌ با نگرش‌ فرهنگي‌ نيز مورد بررسي‌ قرار داد. در اين‌رويكرد محيط دروني‌ و بيرون‌ سازمان‌ داراي‌ فرهنگي‌ قوي‌ يا ممتاز و متشكل‌ از عناصري‌چون‌ ارزش‌ها، قهرمانان‌، آداب‌ و رسوم‌ و شبكه‌ فرهنگي‌ توصيف‌ مي‌شود. در نگرش‌فرهنگي‌ به‌ سازمان‌ توجه‌ به‌ روابط با مشتريان‌ نسبت‌ به‌ ساختار ديوان‌ سالار سازماني‌، ارزش‌بيش‌تري‌ پيدا مي‌كند. در اين‌ رويكرد تصوير و هويت‌ سازماني‌ اهميت‌ دارد. (Va Riel – 1995)
در برابر ديدگاه‌هاي‌ پنج‌گانه‌ ياد شده‌ كه‌ يا بر اهداف‌ مشترك‌ سازماني‌ تأكيد دارد كه‌ در آن‌تعارض‌ مفهومي‌ نامطلوب‌ و قدرت‌ حق‌ طبيعي‌ مديران‌ محسوب‌ شده‌ و يا با نگاهي‌ كثرت‌ گراسازمان‌ را شامل‌ گروه‌هاي‌ گوناگون‌ با علاقه‌هاي‌ متفاوت‌ مي‌بيند، ديدگاه‌ راديكال‌ها قراردارد كه‌ تعارض‌ را پديده‌اي‌ مثبت‌ و بخشي‌ از امور سازماني‌ ذكر مي‌كند. بر پايه‌ اين‌ نگرش‌سازمان‌ پميدان‌ جنگي‌پ است‌ كه‌ در آن‌ نيروهاي‌ حريف‌ (مديريت‌ و اتحاديه‌ها) در دستيابي‌ به‌اهدافي‌ بسيار ناسازگار با يكديگر مبارزه‌ مي‌كنند. (Morgan - 1986 : 188)
رويكرد راديكال‌ها به‌ دو دسته‌ انتقادي‌ و پست‌ مدرن‌ تقسيم‌ مي‌شود كه‌ در اولي‌ سازمان‌عرصه‌ سلطه‌ گري‌ است‌ و دومي‌ سازمان‌ را به‌ عنوان‌ موجوديتي‌ نظم‌ يافته‌ و معنادار زير سؤال‌مي‌برد. در اين‌ رويكرد تسلط بر دانش‌ و اطلاعات‌، شبكه‌هاي‌ غير رسمي‌ ارتباطي‌، فن‌ آوري‌ارتباطي‌ و نمادها از عناصر چهارده‌گانه‌ قدرت‌ در سازمان‌ ذكر مي‌شود. (نك‌ ميلر - 141 : 1377) در اين‌ مقاله‌ كاركردرسانه‌هاي‌ جديد با توجه‌ به‌ اين‌ سه‌ رويكرد مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد.
2. فرايند ارتباطات‌ برون‌ سازماني‌
در رويكرد سيستمي‌ به‌ ارتباطات‌ سازماني‌ با توجه‌ به‌ اصل‌ پمحاط بودن‌ در محيطپ، هرمجموعه‌اي‌ داراي‌ يك‌ مرز نفوذ پذيري‌ و محدوده‌ تبادل‌ اطلاعات‌ است‌ كه‌ وابستگي‌ متقابل‌آن‌ سيستم‌ و جامعه‌ را به‌ وجود مي‌آورد. نظريه‌ پردازاني‌ چون‌ مي‌ير و اسكات‌ (1983)محيط سازماني‌ را به‌ انواع‌ اقتصادي‌، فن‌ شناختي‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ تقسيم‌ مي‌كنند. گرونيك‌و هالت‌ (1984) اجزاي‌ محيط را به‌ چهار بخش‌ تسهيلاتي‌ (نظير دولت‌ و قانون‌ گذار)،وظيفه‌اي‌ (كاركنان‌، مشتريان‌ و بانك‌ها)، اصلي‌ (رقبا و تجار) و انتشار و پخش‌ (جامعه‌،رسانه‌ها و عامه‌) تفكيك‌ مي‌كنند. به‌ اين‌ ترتيب‌، ابعاد محيط سازماني‌ كه‌ نوعي‌ محيطاطلاعاتي‌ نيز ناميده‌ مي‌شود به‌ درون‌ سازمان‌ محدود نمي‌شود، بلكه‌ هر سازمان‌ با بهره‌گيري‌از كانال‌ها يا پل‌هاي‌ ارتباطي‌ تلاش‌ در جهت‌ توسعه‌ روابط سازماني‌ دارد كه‌ در يكي‌ از سه‌سطح‌ نهادي‌، نمايندگي‌ و فردي‌ صورت‌ مي‌گيرد. ايزنبرگ‌ و همكاران‌ (1985) روابط بين‌سازمان‌ها را در دو بعد ارتباطي‌ و مضمون‌ مراوده‌اي‌ و به‌ منظور تبادل‌ اطلاعات‌ يا مبادله‌منابع‌ فيزيكي‌ توصيف‌ مي‌كنند كه‌ به‌ نظر آن‌ها اين‌ دو بعد معمولا از يكديگر جدا نيستند.
در فرايند ارتباط سازماني‌ تعيين‌ مرز محيطي‌ و اين‌كه‌ چه‌ عناصري‌ نقش‌ اتصال‌ دهنده‌ را به‌عهده‌ گيرند، با توجه‌ به‌ كاركرد هر سازمان‌ تفاوت‌ هايي‌ مشاهده‌ مي‌شود. شايد آشكارترين‌نقش‌هاي‌ اتصال‌ مرزي‌ در يك‌ سازمان‌ را ادارات‌ خريد و فروش‌ ايفا كنند. كاركنان‌ تبليغات‌ وبازاريابي‌ همچنين‌ مسئول‌ مرزهاي‌ سازمان‌ هستند. در يك‌ مفهوم‌ بازاريابي‌ فرايندي‌ است‌ كه‌از طريق‌ آن‌ سازمان‌ خود را معرفي‌ كرده‌ و گسترش‌ مي‌دهد و محصولات‌ يا خدمات‌ آن‌ براساس‌ تقاضاي‌ بازار منطبق‌ مي‌شود. اداره‌ استخدام‌ نيز مسئوليت‌ وظيفه‌ جذب‌ و غربال‌ كردن‌كاركنان‌ جديد را دارد. همچنين‌، رايزنان‌ و مشاوران‌ حقوقي‌ كه‌ روابط بين‌ سازمان‌، دولت‌ وقانون‌ گذار را تنظيم‌ مي‌كنند. رابط ديگر مرز ارتباطي‌ سازمان‌، روابط عمومي‌ است‌ كه‌مديريت‌ ارتباط بين‌ سازمان‌ و جامعه‌ را به‌ عهده‌ دارد. جيمز آدامز (1980) اين‌ گونه‌فعاليت‌هاي‌ ارتباطي‌ برون‌ سازماني‌ را در پنج‌ گروه‌ دسته‌ بندي‌ مي‌كند: كسب‌ داده‌ها وستاده‌ها، غربال‌ داده‌ها و ستاده‌ها، جست‌وجو و جمع‌ آوري‌ اطلاعات‌ ، نمايندگي‌ سازماني‌ وحمايت‌ و حفاظت‌ از سازمان‌.
به‌ طور خلاصه‌، صاحب‌ نظران‌ براي‌ ارتباطات‌ خارجي‌ يك‌ سازمان‌ نقش‌هاي‌ گوناگوني‌ رامتصورند، از جمله‌ جمع‌ آوري‌ اطلاعات‌، حمايت‌ از كاركنان‌ در مقابل‌ اثرهاي‌ منفي‌ محيطي‌،جذب‌ كاركنان‌ شايسته‌ و افزايش‌ كارايي‌، تبادل‌ با محيط و آنتروپي‌ منفي‌، توسعه‌ ارزش‌هاي‌سازمان‌، رهبري‌ افكار عمومي‌ يا افزايش‌ آگاهي‌هاي‌ مردم‌. اما در ميان‌ آن‌ها رويكرد سيستمي‌كه‌ بر نظام‌هاي‌ باز در سازمان‌ تكيه‌ دارد، به‌ نقش‌ روابط عمومي‌ و به‌ تبع‌ آن‌ وسايل‌ ارتباطجمعي‌ در اين‌ عرصه‌ بيش‌تر اهميت‌ مي‌دهد. به‌ عبارتي‌ ارتباط برون‌ سازماني‌ مركز ثقل‌فعاليت‌هاي‌ يك‌ سازمان‌ در نظام‌هاي‌ باز است‌. در يك‌ حالت‌ مقايسه‌اي‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌،از ديدگاه‌ نظريه‌ كلاسيك‌، روابط خارجي‌ كارآيي‌ را افزايش‌ مي‌دهد و براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌مواد خام‌ و اطلاعات‌ مهم‌ عملياتي‌ تأكيد مي‌شود. در اين‌ رويكرد كم‌تر به‌ موضوع‌ نمايندگي‌ ويا جست‌ و جوي‌ اطلاعات‌ پغير قابل‌ پيش‌ بيني‌پ در محيط توجه‌ مي‌شود.
از نظر محقق‌ روابط انساني‌ ارتباط خارجي‌ موجب‌ بهبود كيفيت‌ زندگي‌ كاركنان‌ سازمان‌مي‌شود.
در اين‌ ديدگاه‌ ارتباط بروني‌ مي‌تواند كاركنان‌ را از بحران‌هاي‌ منفي‌ محافظت‌ كند و يا تصويرمثبتي‌ از سازمان‌ به‌ محيط بيرون‌ منعكس‌ كند. در مقابل‌، مدير منابع‌ انساني‌ بر افرادي‌ تأكيدمي‌كند كه‌ روي‌ مرزهاي‌ سازمان‌ قرار دارند. چون‌ وي‌ به‌ دنبال‌ افزايش‌ مشاركت‌ كاركنان‌است‌. بنابراين‌، جذب‌ كاركنان‌ با كيفيت‌ يك‌ وظيفه‌ مهم‌ رابط مرزي‌ خواهد بود. (ميلر - 279: 1337)
از سوي‌ ديگر محققان‌ رويكرد سيستمي‌ بر شيوه‌هاي‌ بهبود وظايف‌ داخلي‌ سازمان‌ از طريق‌تبادل‌ محيطي‌ و جلوگيري‌ از حركت‌ سازمان‌ در جهت‌ آنتروپي‌ تمركز مي‌كنند. محققان‌فرهنگي‌ محيط خارجي‌ را قلمروي‌ فرهنگ‌ وسيع‌تري‌ مي‌بينند كه‌ سازمان‌ در آن‌ زندگي‌مي‌كند. بنابراين‌، در رويكرد فرهنگي‌ بر سازگاري‌ سازمان‌ با محيط و كاركرد نمايندگي‌ارتباط خارجي‌ تأكيد مي‌گردد. اما در ديدگاه‌ صاحب‌ نظران‌ مكتب‌ انتقادي‌ ارتباط خارجي‌مي‌تواند ابزاري‌ در جهت‌ اعمال‌ نظام‌ و يا رهايي‌ باشد. (ميلر - 279: 1377)
حال‌ اين‌ سئوال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ نقش‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ چيست‌؟
3. اطلاعات‌ و جامعه‌ اطلاعاتي‌
جامعه‌ اطلاعاتي‌، جامعه‌اي‌ فراصنعتي‌ و مبتني‌ بر خدمات‌ است‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ جديد در آن‌از اهميت‌ زيادي‌ برخوردارند. اما در پاسخ‌ اين‌ سؤال‌ كه‌ آيا پيام‌هاي‌ الكتروني‌ جاي‌ سايراشكال‌ ديگر پيام‌ را خواهند گرفت‌، هنوز جاي‌ ترديد باقي‌ است‌. اگر ارتباط شفاهي‌، رسانه‌دوران‌ شكار بود و نوشتن‌، رسانه‌ دوران‌ كشاورزي‌ و چاپ‌، رسانه‌ جوامع‌ صنعتي‌ ; مي‌توان‌رسانه‌هاي‌ الكتروني‌ را ويژه‌ جوامع‌ مبتني‌ بر اطلاعات‌ دانست‌. سرعت‌ زياد، هزينه‌ كم‌، قابل‌درك‌ بودن‌ در سطح‌ جهان‌ از ويژگي‌هاي‌ عمده‌ پيام‌هاي‌ الكتروني‌ بايد باشد. با افزايش‌ تعدادكانال‌هاي‌ ارتباطي‌ و تخصصي‌ شدن‌ آن‌ها، ارتباطات‌ فردي‌ آن‌ طور كه‌ با تلگراف‌ و تلفن‌آغاز شد، مجددٹ گسترش‌ پيدا مي‌كند. مشتري‌ گرايي‌ و آزادي‌ فردي‌ در انتخاب‌ كالا محورسياست‌هاي‌ تجاري‌ خواهد بود. شبكه‌هاي‌ ارتباطي‌ توسعه‌ خواهد يافت‌ و حتي‌ يك‌ خانواده‌مي‌تواند روزنامه‌ الكتروني‌ منتشر كند و بدين‌ ترتيب‌ ارتباطات‌ الكتروني‌ جديد روابط ميان‌فردي‌ را توسعه‌ مي‌دهد. راديوهاي‌ شخصي‌، پست‌ الكتروني‌ و كنفرانس‌ از راه‌ دور سه‌ نوع‌رسانه‌ شفاهي‌، كتبي‌ و تصويري‌ جديد هستند كه‌ در آن‌ها علائق‌ و ويژگي‌هاي‌ افراد به‌ يكديگرمنتقل‌ مي‌شود. در جامعه‌ اطلاعاتي‌ سرمايه‌ انساني‌ محور اصلي‌ اقتصاد اطلاعات‌ را تشكيل‌مي‌دهد و نيروي‌ كار تغييرات‌ كيفي‌ پيدا مي‌كند. بر اساس‌ يك‌ بررسي‌ انجام‌ شده‌ در امريكاسهم‌ نيروي‌ كار در بخش‌ كشاورزي‌ اين‌ كشور طي‌ سال‌هاي‌ 1980 - 1880 از 50 درصد به‌كم‌تر از 5 درصد كاهش‌ يافته‌ و در مقابل‌ سهم‌ شاغلان‌ بخش‌ اطلاعات‌ از 20 درصد به‌ 55درصد افزايش‌ يافته‌ است‌. چنين‌ تغييري‌ در دو بخش‌ صنعت‌ و خدمات‌ نيز مشاهده‌ مي‌شود كه‌به‌ ترتيب‌ از 36 و 12 درصد به‌ 15 و 25 درصد طي‌ اين‌ مدت‌ متغير بوده‌ است‌. ((Forester - 1980: 521 در سال‌2000 سهم‌ بخش‌ اطلاعات‌ در نيروي‌ كار اين‌ كشور به‌ 66 درصد افزايش‌ يافته‌ است‌.
جامعه‌ اطلاعاتي‌ حداقل‌ سه‌ مرحله‌ تكاملي‌ را طي‌ كرده‌ است‌. مرحله‌ اول‌ در اواسط قرن‌نوزدهم‌ و با تأسيس‌ خبرگزاري‌هاي‌ بين‌ المللي‌، فن‌ آوري‌ تلگراف‌ و شكل‌گيري‌ اتحاديه‌ بين‌المللي‌ مخابرات‌ آغاز مي‌شود. مفهوم‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ كه‌ در همان‌ آغاز فراملي‌ محسوب‌مي‌شد، مفهوم‌ سازمان‌ و عناصري‌ چون‌ كنترل‌ و تصميم‌گيري‌ را دگرگون‌ ساخت‌. با پايان‌يافتن‌ قرن‌ نوزدهم‌ نه‌ فقط مالك‌ جايش‌ را به‌ مدير داد و تصميم‌گيري‌ از انسان‌ به‌ ماشين‌ منتقل‌شد، بلكه‌ بين‌ المللي‌ شدن‌ جريان‌ اطلاعات‌ بر اقتصاد جهان‌ و روابط بين‌ ملت‌ها نيز تأثيرگذشت‌.(Braman - 1993 : 134)
تغيير در سازمان‌ها اطلاعات‌ را به‌ نوعي‌ كالا تبديل‌ كرد و به‌ تدريج‌ آن‌ را بخشي‌ از ساز و كارنظارت‌ و هماهنگي‌ در بازار تجارت‌ قرار داد. توسعه‌ خبر گزاري‌هاي‌ بين‌ المللي‌ فروش‌ اخباررا به‌ مثابه‌ يك‌ كالا رونق‌ بخشيد و موجبات‌ غير محلي‌ شدن‌ و جدا شدن‌ اطلاعات‌ از زمينه‌خبر را فراهم‌ كرد. به‌ عبارتي‌، عينيت‌ گرايي‌ در روزنامه‌ نگار اين‌ دوره‌ اطلاعات‌ را از تفسير وتحليل‌ تفكيك‌ كرد. مرحله‌ دوم‌ از دهه‌ 1960 با ادغام‌ شدن‌ رايانه‌ و فن‌ آوري‌هاي‌ ارتباطي‌ ودرك‌ اجتماعي‌ از نقش‌ و اهميت‌ اطلاعات‌ آغاز مي‌شود. اين‌ تغيير فن‌ شناختي‌ حجم‌اطلاعات‌ و سرعت‌ آن‌ را افزايش‌ مي‌دهد. كاربرد فن‌ آوري‌هاي‌ اطلاعات‌ در امر توسعه‌كشاورزي‌ و صنعتي‌ رونق‌ پيدا مي‌كند. به‌ طوري‌كه‌ در امريكا فريتس‌ مك‌ لاپ‌(Machlup - 1962) از آن‌ به‌عنوان‌ اقتصاد دانش‌ نام‌ مي‌برد. همزمان‌ در ژاپن‌ تا دائو اومه‌ سائو (1963) مفهوم‌ جامعه‌اطلاعاتي‌ را براي‌ اولين‌ بار عنوان‌ مي‌كند. (كسلز -1380) در اين‌ مرحله‌ به‌ علت‌ جهاني‌ شدن‌ جريان‌اطلاعات‌ مفاهيمي‌ چون‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ اطلاعات‌، دهكده‌ جهاني‌ و در مقابل‌ آن‌ها مديريت‌دستكاري‌ اطلاعات‌ و امپرياليسم‌ خبري‌ و رسانه‌اي‌ بر ديدگاه‌هاي‌ نظري‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌حاكم‌ است‌. پس‌ از سه‌ دهه‌، مرحله‌ سوم‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ كه‌ در آن‌ اطلاعات‌ توليد نهايي‌اقتصاد محسوب‌ مي‌شود، از سال‌ 1990 آغاز شد. عصر جديدي‌ از جامعه‌ اطلاعات‌ كه‌ در آن‌همگوني‌ سيستم‌هاي‌ مخابراتي‌، راديو ـ تلويزيوني‌ و رايانه‌اي‌ را در پي‌ دارد و جامعه‌ شبكه‌اي‌ظاهر مي‌شود. در نظام‌ شبكه‌اي‌ مبادله‌ اطلاعات‌ بين‌ شركت‌ها هر دو نقش‌ رقابت‌ و همكاري‌ راداراست‌. در عرصه‌ بين‌ المللي‌ سازمان‌ تجارت‌ جهاني‌ (گات‌) پا به‌ عرصه‌ ظهور مي‌گذارد. دراين‌ دوره‌ اطلاعات‌ به‌ سه‌ دسته‌ خصوصي‌، عمومي‌ و جهاني‌ تقسيم‌ مي‌شود، جريان‌ اطلاعات‌جايگزين‌ مكانيسم‌ بازار مي‌گردد و واقعيت‌ مجازي‌ جاي‌ عينيت‌ گرايي‌ را پر مي‌كند.سازمان‌ها جاي‌ رسانه‌ها را مي‌گيرند و محتواي‌ آن‌ها شامل‌ نظام‌ تراز پرداخت‌ها و نظام‌مقررات‌ سازماني‌ مي‌شود. همچنين‌، قدرت‌ سياسي‌ و ارتباط بين‌ دولت‌ و مطبوعات‌ جايش‌ رابه‌ ارتباطات‌ سازماني‌ در جامعه‌ مي‌دهد.(Braman - 1993 : 134)
4.روابط عمومي‌ مجازي‌
نقش‌ رسانه‌ها در ارتباطات‌ برون‌ سازماني‌ با توجه‌ به‌ ورود رسانه‌هاي‌ جديد در حال‌ تغييراست‌. يك‌ نظر سنجي‌ انجام‌ شده‌ در سال‌ 1998 توسط بنياد بين‌ المللي‌ روابط عمومي‌(IPRF) اين‌ تغيير را نشان‌ مي‌دهد. در اين‌ بررسي‌ از 1600 مدير اجرايي‌ و ارتباطي‌شركت‌هاي‌ بزرگ‌ اروپايي‌ خواسته‌ شد تا از مجموع‌ 14 وسيله‌ ارتباطي‌ مورد استفاده‌ درارتباطات‌ برون‌ سازماني‌ طي‌ سال‌ گذشته‌ را به‌ ترتيب‌ اهميت‌ رتبه‌ بندي‌ كنند. از 142 پاسخ‌دريافتي‌ استفاده‌ از روابط عمومي‌ سنتي‌ با 94 درصد رتبه‌ اول‌ و پس‌ از آن‌ مطبوعات‌ با 88درصد رتبه‌ دوم‌ و وب‌ سايت‌ با 73 درصد رتبه‌ سوم‌ را به‌ دست‌ آورد. ساير رسانه‌ها به‌ ترتيب‌عبارت‌ بودند از: سمينار براي‌ مشتريان‌، پست‌ مستقيم‌، بازاريابي‌ مستقيم‌، آگهي‌ در مطبوعات‌،ارتباط با مشتريان‌، تلويزيون‌، تابلو، پوستر، راديو، آگهي‌ در اينترنت و ساير ابزار ارتباطي‌ كه‌بين‌ 61 تا 23 درصد از اهميت‌ كاربرد در رديف‌هاي‌ 4 تا 14 قرار گرفتند. در همين‌ بررسي‌خواسته‌ شده‌ بود تا نسبت‌ به‌ درجه‌ اهميت‌ رسانه‌ها در پنج‌ سال‌ آينده‌ اظهار نظر كنند كه‌ پاسخ‌دهندگان‌ وب‌ سايت‌ را در رديف‌ اول‌ (55 درصد)، پست‌ مستقيم‌ را در رديف‌ دوم‌ (51درصد) و پس‌ از آن‌ استفاده‌ از روابط عمومي‌ سنتي‌ را در رديف‌ سوم‌ (46 درصد) رتبه‌ بندي‌كردند. نتيجه‌ اين‌ بررسي‌ نشان‌ داد كه‌ اولاپ اينترنت‌ جاي‌ روابط عمومي‌ سنتي‌ را خواهدگرفت‌. ثانياپ گرايش‌ سازمان‌ها در عرصه‌ تجاري‌ به‌ ارتباط مستقيم‌ و شخصي‌ با مخاطبان‌ ومشتريان‌ است‌، زيرا توزيع‌ پيام‌ بين‌ مخاطبان‌ خاص‌ جاي‌ بخش‌ و نشر براي‌ مخاطبان‌ توده‌ واررا خواهد گرفت‌. (اين‌ بررسي‌ در سال‌ 1998 به‌ سفارش‌ بنياد بين‌ المللي‌ روابط عمومي‌ (IPRF)و توسط شركت‌ " Mamning , Selvage and Lee " به‌ مديريت‌ آلستر سادرلند (رئيس‌ اسبق‌ ايپرا) بانظر خواهي‌ از 1600 مدير اجرايي‌ يا ارتباطات‌ و روابط عمومي‌ شركت‌هاي‌ بزرگ‌ در اروپاانجام‌ شد. جامعه‌ نمونه‌ در اين‌ بررسي‌ 142 نفر بوده‌ است‌. اين‌ تحقيق‌ با عنوان‌ ConsumerFragmentation Challenging Companies توسط IPRF منتشر شده‌ است).
بررسي‌ ديگري‌ روي‌ مطبوعات‌ امريكا نشان‌ مي‌دهد كه‌ اينترنت‌ وسيله‌ ارتباطي‌ مسلطي‌ دربرقراري‌ روابط بين‌ سازمان‌ها و مطبوعات‌ است‌. در اين‌ كشور در سال‌ 1998، 76 درصد ازروزنامه‌ نگاران‌ به‌ صورت‌ الكتروني‌ كار مي‌كردند و 65 درصد از آنان‌ خبرهاي‌ شان‌ را ازطريق‌ پايگاه‌هاي‌ وب‌ دريافت‌ مي‌داشتند. ضمنا 80 درصد از دبيران‌ سرويس‌هاي‌ عكس‌مطبوعات‌ از سيستم‌ ديجيتال‌ استفاده‌ مي‌كردند. پست‌ الكتروني‌ مهم‌ترين‌ وسيله‌ ارتباطي‌خبرنگاران‌ محسوب‌ مي‌شد و دو سايت‌ Zdnet و Cnet بيش‌ترين‌ كاربري‌ بين‌ خبرنگاران‌راداشته‌اند. (Holtz :1999)
از سوي‌ ديگر واحدهاي‌ روابط عمومي‌ در اين‌ كشور از وب‌ سايت‌ به‌ عنوان‌ اتاق‌ خبرمجازي‌ استفاده‌ مي‌كردند كه‌ در آن‌ اطلاعيه‌هاي‌ خبري‌، سخنراني‌ مديران‌، گزارش‌هاي‌ فصل‌يا سالانه‌، گزارش‌ نشست‌هاي‌ سالانه‌ سهام‌ داران‌، مصاحبه‌ها، عكس‌، زندگي‌ نامه‌، آگهي‌ واطلاعات‌ آموزشي‌ منتشر مي‌شود.
علاوه‌ بر مطبوعات‌، خبرگزاري‌هاي‌ بين‌ المللي‌، ملي‌ و تخصصي‌ اقتصادي‌ و سنديكاهاي ‌خبري‌ خصوصي‌ يا متعلق‌ به‌ گروه‌هاي‌ ذي‌ نفع‌ داراي‌ دفاتر مجازي‌ روي‌ اينترنت‌ فراهم‌ كردن‌گروه‌هاي‌ فشار اينترنتي‌ است‌ كه‌ به‌ عملكرد سازمان‌ها انتقاد مي‌كنند. از معروف‌ترين‌ آن‌ها درامريكا دو سايت‌ Rougeو Urban Legends هستند. پايش‌ (مونيتورينگ‌) اين‌ گونه‌ سايت‌هااز وظايف‌ عمده‌ واحدهاي‌ نظر سنجي‌ روابط عمومي‌ مجازي‌ است‌.
منبع: سايت ايران و جامعه اطلاعاتي
http://www.eprsoft.com/articles/archives/2005/07/_1_2.html
more">

نشريه داخلي و ضرورت ها

نشريه داخلي و ضرورت ها
حسين قندي
انجمن جهاني روابط عمومي در تعريف روابط عمومي تاکيد بر مفاهمه دارد ؛ تفاهمي که درون سازمان ، ميان مديران و کارکنان و در بيرون سازمان ، ميان سازمان و کساني که با آن سر و کار دارند، بايد وجود داشته باشد و يا به وجود آيد.
براساس همين تعريف و با عنايت به وظايف روابط عمومي ، بدون ايجاد رابطه صحيح ميان کارکنان در داخل سازمان ، رابطه صحيح با خارج از سازمان نيز امکانپذير نيست ، اگر هم باشد خالي از خدشه نخواهد بود.
هر چند روابط عمومي با استفاده از نظريه ها و فلسفه هاي علومي چون مديريت ، روان شناسي و ارتباطات انساني مي تواند روابط بهتري با مديران و کارکنان ايجاد کند ؛ اما اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که خلاقيت به عنوان عنصر اساسي در کار روابط عمومي ، وجه تمايز روابط عمومي موفق از ناموفق تلقي مي شود. در هر حال ، با استفاده و بهره گيري از خلاقيت ، روابط عمومي مي تواند به اقدامات زير در بهينه سازي روابط درون سازمان دست بزند:
- ايجاد احساس مسووليت به نحوي که کارکنان همواره خود را جزئي از سازمان بدانند.
- روابط عمومي بايد زبان کارکنان ، يا به عبارتي سخن گوي آنان باشد و در مقابل ، خواست هاي مديران سازمان را نيز به کارکنان منتقل کند.
- روابط عمومي بايد به نيازها، شکايت ها و درد دل هاي کارکنان توجه کند و تا سرحد امکان در جهت رفع و حل مشکلات و نيازها و مسائل آنان بکوشد و دست کم براي شنيدن نيازها و درد دل هاي آنها گوش شنوا داشته باشد.
- سياست هاي سازمان را به کارکنان منتقل کند و آنان را در جريان برنامه هاي در دست اقدام و برنامه هاي آينده قرار دهد و به همين منظور سيستم اطلاع رساني روزآمد و قوي ايجاد کند و از اين راه کارکنان را با اهداف سازمان آشنا کند.
- روابط عمومي بايد به رفاه کارکنان در سازمان توجه نشان دهد و در زمينه بهداشت محيط کار و سلامت کارکنان بکوشد و موارد رفاهي ديگر چون غذاخوري و سرگرمي هاي مناسب براي ساعات فراغت آنان فراهم آورد.
- روابط عمومي حتي در خارج از محيط کار نيز موظف به ايجاد تسهيلاتي براي کارکنان است که از جمله آنها مي توان به بيمه ، وسيله رفت و آمد، ايجاد مهد کودک و تهيه ملزومات زندگي به قيمت ارزان تر از بازار اشاره کرد.
- روابط عمومي وظيفه دارد به برگزاري جشنها، جلسه هاي سخنراني و جلسه هاي آشنايي کارکنان با يکديگر اقدام کند و به انتشار نشريات داخلي بپردازد.

هدف از انتشار نشريه داخلي
هدف اصلي از انتشار نشريه داخلي بايد ارزيابي شود. روابط عمومي موظف است اهداف کوتاه مدت و بلند مدت انتشار نشريه را پيش از انتشار، تدوين و تبيين کند تا در خلال انتشار دچار گمراهي يا خطا نشود و در حين راه بخشي از مخاطبان خود را از دست ندهد. به اين منظور لازم است پيش از انتشار نشريه داخلي ، پرسشنامه اي ميان کارکنان و مديران توزيع شود و يک نظرسنجي به عمل آيد تا براي روابط عمومي روشن شود که کارکنان و مديران چه محتوايي را براي نشريه خودشان مي پسندند. پرسشنامه ضمن آن که نبايد حاوي پرسشهاي متعدد و خسته کننده باشد، بايد از پرسشهاي تخصصي و خارج از توان پاسخگويي کارکنان نيز خالي باشد. در پرسشنامه مي توان پرسشهايي درباره علاقه و تمايل مخاطبان به نوع مطالب و همچنين قطع و اندازه نشريه ، نام نشريه ، تعداد صفحات و نظاير آن مطرح کرد.
تعداد پرسشها بايد حداکثر 10 پرسش و به صورت تستي باشد تا وقت زيادي براي پر کردن آن نگيرد. همچنين حتي در حين انتشار مي توان هر 3 ماه يک بار پرسشنامه هاي مشابه ديگري نيز در خود نشريه به چاپ رساند تا همچنان گردانندگان نشريه از نظرهاي مخاطبانشان براي بهبود محتواي نشريه بهره بگيرند. نتيجه بررسي پرسشنامه کمک شايان توجهي به دست اندرکاران انتشار نشريه داخلي خواهد کرد و حرکت آنان را براي انتشار تسريع مي کند. همچنين پرسشنامه به روابط عمومي کمک مي کند تا به هدفهاي خود که در واقع ايجاد تفاهم از راه انتشار نشريه است ، دست يابد. روابط عمومي ضمن آگاهي يافتن از نظرات کارکنان و مديران درباره نشريه دلخواه آنان ، بايد به اين نکات توجه کند و در انتشار نشريه آنها را به مورد اجرا درآورد: 1- آگاه کردن کارکنان از عملکرد و پيشرفت هاي سازمان 2- آگاه کردن کارکنان از اهداف کوتاه مدت و بلندمدت سازمان 3- آموزش کارکنان از طريق نوشته هاي مختلف مانند مقاله ، گزارش هاي گوناگون ، مصاحبه و حتي داستان و حکايت 4- آگاه کردن مديران از وضع کارکنان و نحوه کارکرد آنان 5- آگاه کردن کارکنان از خواست هاي مديران براي بالا بردن کيفيت فعاليت هاي سازمان 6- تهيه مطالبي براي سرگرمي کارکنان و ايجاد همدلي بين آنان.

انواع نشريه هاي داخلي
نشريه هاي داخلي برحسب نوع مطالب و هدف از انتشار، به انواع مختلفي تقسيم بندي مي شوند که هريک کارکرد ويژه خود را دارند و با توجه به انگيزه روابط عمومي با هدف خاصي منتشر مي شوند.
نشريه داخلي اطلاع رساني: اين نوع نشريه معمولا با توجه به ميزان فعاليت سازمان به صورت روزانه يا هفتگي منتشر مي شود و مطالب آن حاوي اخبار درون سازمان به منظور آگاه کردن کارکنان از وضعيت داخلي و همچنين تصميم گيري هاي مديران درباره مسائل داخلي و کارکنان است. اطلاعيه ها، بخشنامه انتصاب ها، ترفيع ها و خبرهايي از اين دست نيز در اين نشريه مي آيد.
نشريه داخلي آموزشي: نشريه هاي آموزشي هنگامي انتشار مي يابند که مديران درصدد باشند از طريق نشريه اقدام به آموزش کارکنان خود کنند. گاهي اين نشريه ها مي توانند جاي کلاسهاي آموزشي را هم بگيرند يا زمينه مساعدتري را براي تشکيل اين گونه کلاسها فراهم آورند. نوع مطالب آموزشي بستگي تام به ميزان سواد کارکنان و اهداف آموزش دارد.
گاه چند نشريه همزمان ، با توجه به نوع مخاطب منتشر مي شوند. مثلا نشريه اي براي کارکناني که به کارهاي تخصصي اشتغال دارند و نشريه اي براي کارکنان عادي با سطح سواد مثلا زيرديپلم که به کارهاي خدماتي مشغولند. يا نشريه اي براي آن دسته از کارکنان که به کارهاي حسابداري يا کامپيوتر مي پردازند. به اين ترتيب اگر آموزش براي هر گروه با توجه به ميزان سواد و تخصص آنان از راه انتشار نشريه صورت گيرد، نتايج مثبت خود را نشان خواهد داد. ذکر اين نکته ضروري است که آموزش از طريق نشريه بويژه براي افراد کم سواد، حتما بايد با در نظر گرفتن برخي از موضوع هاي ديگر مثل چاپ تصاوير مختلف (عکس ، طرح و کاريکاتور) باشد تا درک و فهم آن براي مخاطب آسان شود. دوره انتشار نشريه هاي آموزشي بسته به نوع آموزش ، هفتگي و ماهانه است.
نشريه سرگرمي و رفاهي: روابط عمومي ها وظيفه دارند همواره از روحيه کارکنان خود باخبر باشند و بکوشند طراوت و سرزندگي کارکنان سازمان را در محيط کار از راههاي گوناگون حفظ کنند. يکي از راههاي حفظ روحيه بالاي کارکنان ، انتشار نشريه اي است که محتواي آن به حفظ طراوت و سرزندگي کارکنان به شکل مقتضي کمک کند ؛ مطالب شاد، سرگرم کننده ، مسابقه هاي جايزه دار، داستان هاي خنده آور، داستان هاي شاد و مصور، قرار دادن انواع کوپن براي تخفيف خريد از برخي فروشگاه هاي از قبل تعيين شده و... مي تواند اوقاتي از ساعات فراغت کارکنان را پر کند و ضمن آن تفريح و سرگرمي هم به شمار آيد. دوره انتشار چنين نشريه هايي معمولا هفتگي است ؛ اما به تشخيص روابط عمومي و تمايل مخاطبان مي تواند هفته اي 2 شماره هم منتشر شود.
نشريه تبليغي: اين نشريه ها در سازمان هايي انتشار مي يابند که به علت گستردگي کار يا کثرت و تنوع محصولات ، داراي کارکنان زيادي هستند که در ساختمان هاي مختلف يا حتي شهرهاي گوناگون به کار مشغولند. محتواي اين نشريه ها، معرفي فعاليت ها يا محصولاتي است که توليد مي شوند ؛ زيرا اگر کارکنان از کم و کيف فعاليت ها و توليدات آگاه باشند، نوعي غرور و افتخار به آنان دست مي دهد و توانايي آنان را نيز افزايش مي دهد. اين نشريه ها از نظر کاغذ و چاپ بايد کيفيت بسيار بالايي داشته باشند و دوره انتشار آنها ماهانه باشد.
نشريه هاي عمومي: اين نشريه ها متداول ترين نشريه هاي داخلي هستند و محتواي آنها تلفيقي از اطلاع رساني ، آموزش ، سرگرمي و رفاهي است. درصد حجم هر يک از اين موضوع ها، بستگي به مخاطبان آن دارد که در پرسشنامه پيش از چاپ با توجه به سن ، سواد، شغل و نوع کار در سازمان و پارامترهاي ديگر ارزيابي مي شود تا معلوم شود مثلا چند درصد مطالب اطلاع رساني باشد و چند درصد آموزشي ، سرگرمي و يا رفاهي. موضوع اين نشريه که معمولا به صورت هفتگي يا ماهانه (بسته به تعداد صفحات آن) انتشار مي يابد، مي تواند شامل موارد زير باشد: - سرمقاله ، درباره مهمترين موضوع داخلي سازمان که همه کارکنان در آن سهمي دارند يا درباره يکي از برنامه هاي آينده و نقش کارکنان در پيشبرد آن. مقاله هاي آموزشي به زبان غيرتخصصي که همه فهم و قابل درک باشد. کاربرد تصوير، کارهاي گرافيکي ، نقشه ، جدول و نظاير آن در درک بهتر مقاله موثر خواهد بود. تهيه و ارائه گزارش از قسمت هاي مختلف سازمان ، به نحوي که کارکنان ديگر را در شناخت فعاليت هاي آن بخش ياري دهد. مصاحبه با مديران يا يکي از کارکنان به مناسبت موفقيت در کار يا آشنايي با کارمند جديد، کارمند مبتکر و خلاق و...اين مصاحبه ها بايد بتدريج با همه کارکنان صورت بگيرد و مصاحبه هايي جدي نيست ، بلکه پرسش ها مي تواند درباره ساده ترين موضوع ها مثلا در مورد غذاي مورد علاقه مصاحبه شونده و يا غيره باشد.

داستان هاي کوتاه
خبرهاي سازماني مربوط به تازه ترين تصميمات ، انتصاب ها، اعلاميه ها، بخشنامه ها که به زبان خبري تنظيم شده باشد، خبر درباره کارکنان ، جابه جايي ها، تعميرات و...اخبار مربوط به تولد فرزندان کارکنان ، ترفيع آنان ، بازنشستگي ها، مسافرت ها درج خبر مربوط به بيماري کارکنان ، عيادت از بيماران صفحه مربوط به خوانندگان که خود نويسنده آن باشند، مانند داستان هايي که نوشته اند، شعرهايي که سروده اند يا چاپ خاطراتشان با ذکر نام نويسنده. صفحه سرگرمي و بازيها با قيد اين که مثلا به برنده حل جدول جايزه تعلق مي گيرد. صفحه انتقادها، بويژه انتقاد از برخي تصميماتي که مديران اتخاذ مي کنند. صفحه خانواده ، در هر شماره معرفي خانواده يکي از کارکنان همراه با تصاوير آنان. چاپ کوپن هاي مختلف و ذکر اين نکته که جمع آوري متوالي آنها براساس شماره و ارسال به روابط عمومي به قيد قرعه جايزه دارد و همچنين کوپن هاي تخفيف چند درصدي براي خريد از فروشگاه سازمان يا کوپن غذاي مجاني در برخي شماره ها به صورت شانسي.

آناتومي نشريه داخلي
آناتومي يا اندام شناسي يک نشريه داخلي بستگي به موضوع نشريه دارد. در واقع 3 عنصر محتواي نشريه ، دوره انتشار و مخاطبان نشريه تعيين کننده قطع ، اندازه و ستون بندي آن است. اگر مخاطبان نشريه داخلي افرادي باسواد بالا باشند، قطع نشريه نبايد چندان بزرگ باشد و قطع A4 مناسب ترين قطع خواهد بود. قطع تابلوئيد (Tabloid)براي مخاطباني که ميانگين سواد آنان حدود ديپلم است ، کارآمد خواهد بود. تنوع ستون بندي نشريه نيز براساس همين مبناست. نشريه اي که کيفيت محتواي آن زياد است ستون ثابتي رامي طلبد و نشريه هايي که از نظر موضوع متنوع هستند، به تبع آن تنوع ستون بندي با عرضهاي متفاوت را مي خواهد.

نام نشريه
نام نشريه بايد هماهنگ با فعاليت سازمان و در ارتباط مستقيم با آن باشد. واژه هاي با حروف اندک و جدا از هم ايده آل است ، اما بهتر آن است که نام نشريه را بين کارکنان به مسابقه گذاشت و مناسب ترين نام را برگزيد. در عين حال بايد توجه داشت که نام نشريه ، يک واژه و آن واژه آشنا و مانوس باشد. طراحي يا خطاطي نام نشريه نيز بايد در ارتباط با فعاليت سازمان باشد. روابط عمومي يک سازمان سازنده رايانه ، طراحي مدرني براي نام نشريه در نظر مي گيرد و يک کارخانه قاليبافي ، زمينه هاي سنتي را در خطاطي يا طراحي لوحه از ياد مي برد.

تعداد صفحات نشريه داخلي
تعداد صفحات يک نشريه داخلي با هر يک از موضوعاتي که قبلا به آن اشاره شد، به دوره انتشار آن بستگي دارد ؛ به طور مثال در يک نشريه هفتگي نه آنقدر بايد تعداد صفحات زياد باشد که در مدت يک هفته مجالي براي مطالعه آن نباشيد و نه آنقدر کم که با ورق زدني در چند دقيقه خوانده شود.تنوع مطالب سبک و سنگين ، ميزان زمان مطالعه را تعيين مي کند.

نشريه داخلي ، نشريه خانه
هر نشريه داخلي بايد اين امکان را براي خود فراهم کند که به عنوان يک مايحتاج ضروري در سبد خانواده کارکنان قرار گيرد. اگر مرد خانه کارمند سازمان است بايد اين جذابيت را در نشريه ببيند که آن را به خانه ببرد و اين احساس به او دست بدهد که همسر و کودک يا کودکانش نيز مي توانند چون او از نشريه بهره ببرند.
يک نشريه داخلي خوب عضو خانواده کارکنان خواهد شد، به شرط آن که روابط عمومي سازمان بتواند همراه با نشريه ، طراوت ، تازگي ، نشاط، مسووليت و احساس خوش دلبستگي را به خانه کارکنان ببرد.
منبع : جام جم آنلاين
http://www.magiran.com/article.asp?AID=3391

مديريت و ارتباطات سازماني

مديريت و ارتباطات سازماني
همايش ملی مديريت فناوری اطلاعات و ارتباطات
اصفهان 24 و 25 ارديبهشت ماه 1385
محمد داودآبادی
كارشناس مالي و بودجه ، شركت مهندسي آب و فاضلاب كشور

چكيده
وجود سازمان وابسته به ارتباطات است و هر مديري معمولا بيشتر وقت خود را صرف برقرار كردن ارتباط مي‌كند. براي ايجاد هماهنگي بين عناصر مادي و انساني سازمان به صورت يك شبكه كارامد و موثر، برقراري ارتباطات مطلوب ضروري است، زيرا وقتي ارتباطات برقرار نشود، فعاليت سازمان متوقف مي‌شود و در واقع مي‌توان گفت كه مديريت كارساز به برقراري ارتباطات موثر بستگي دارد .
اكثر ( اگر نگوييم همه) مواردي كه مديران و سازمان ها براي حفظ يكپارچگي سازمان، مديريت، ايجاد خلاقيت، برآورده كردن انتظارات و انجام تعهدات نياز دارند وابسته به ايجاد يك ارتباط موثر و مناسب در سازمان است.
واژه هاي كليدي: ارتباط، سازمان، مديريت
مقدمه
جهان کنونی جهانی است پر از تغييرات شتابان. دگرگونيهای بسياری در ارکان جامعه صورت گرفته و پيشرفتهای سريع علوم و تکنولوژی انسان را با وضعيتی روبرو ساخته که کمتر شباهتی با گذشته دارد. يکی از علومی که تحولات بسياری داشته علم مديريت است که پا به عرصه نوينی از حيات خود گذاشته و در پاسخ به چالشهای محيطی به جستجوی روشهای تازه پرداخته است. يکی از تحولات اساسی که در مديريت ايجاد شده است تحول در نحوه نگرش به سازمان است. تا چند دهه گذشته سازمانها به عنوان ابزارهايي برای ايجاد هماهنگی بين افراد و کنترل افراد در راستای دستيابی به اهداف بودند ولی امروزه سازمانها با نگرش وسيع‌تر درنظرگرفته مي‌شوند و به مفاهيمي چون فرهنگ و ارتباطات سازمانی توجه ويژه ای مي‌شود. تقريبا در دو دهه گذشته بسياری از دانشمندان و محققان مديريت به بررسی نقش فرهنگ و ارتباطات در عملکرد سازمانها پرداخته و تحقيقات و مطالعات فراوانی نيز در اين زمينه انجام گرفته است. ارتباطات سازمانی يک موضوع پيچيده و نقش آن در عملکرد سازمان بسيار حائز اهميت است. توجه به فرهنگ و ارتباطات سازمانی منحصر به مراکز علمی نيست، بلکه سازمانهای تجاری و توليدی نيز از آن بعنوان کليد موفقيت ياد نموده‌ان .
ارتباط برای هماهنگی فعاليتهای گروهی، اجرای وظايف رهبری و انجام وظايف مديريتی لازم است، بنابراين مديرانی که مديريت خود را با توجه به مفاهيم ارتباطات سازمانی اعمال نمايند به وضوح از موفقيت بيشتری برخوردار خواهند گرديد. در مديريت اموری چون ارتباطات انسانی، عوامل موثر بر ارتباطات، گروههای رسمی و غيررسمی، روشهاي بهبود ارتباطات و رفع موانع ارتباطی در سازمان حائز اهميت است.
سازمان
برای بررسی دقيق‌تر مفهوم ارتباطات سازمانی ابتدا به توضيح مفاهيم سازمان و ارتباطات می‌پردازيم. سازمان به مجموعه‌ای اجتماعی، هدفدار و وظيفه مدار اطلاق می شود. مجموعه ای که هر کدام از اعضای آن دارای هدف های فردی هستند و کل مجموعه به عنوان يک نظام دارای اهداف سازمانی می‌باشد. اين مجموعه برای انجام فعاليتهايش به نوعی هماهنگی در چارچوب يک ساختار سازمانی نيازمند است. هيچ سازمانی نمی‌تواند در خلاء به وجود آيد يا در آن به ادامه فعاليت بپردازد، بلکه همه سازمانها توسط محيطهای اجتماعی پيرامون که هم بر آنها اثر می‌گذارند و هم از آنها تاثير می‌پذيرند احاطه شده اند.
برای هريک از افراد در يک سازمان دو مفهوم مهم وجود دارد؛ يکی مفهوم سازمان که حياتی ترين امر در پروسه شغلی هر فرد است و دوم مفهوم ارتباط است که يک المان منحصر به فرد برای فهم نحوه عمل سازمان و دانستن وظيفه فرد برای ارتقاء و پيشرفت سازمان است. درحقيقت برای يک فارغ التحصيل دانشگاه هيچ فعاليت تخصصی نيست که نياز به عضويت در يک سازمان را نداشته باشد.
ارتباط
برای اينکه يک انديشه به واقعيت بپيوندد بايد برنامه ای وجود داشته باشد و هنگامی که يک برنامه توسعه می‌يابد بايد با افرادی که درگير اجرای آن هستند ارتباط برقرار شود. در اين زمينه ارتباطات وسيله به دست آوردن حاصل کار از ديگران به شمار مي‌رود و به عنوان فرآيند انتقال و دريافت اطلاعات تعريف مي‌‌شود. ارتباطات نقطه آغاز کليه وظايف مديريتی است. بدون ارتباطات، برنامه ريزی، سازماندهی و کنترل مقدور نيست زيرا درک اطلاعات وانتقال آنها ممکن نيست.
ارتباطات عبارت است از فرايند ارسال اطلاعات از طريق يک شخص به شخص ديگر و درک آن توسط شخص گيرنده يعنی انتقال و سهيم شدن در انديشه ها و عقايد و واقعيتها به گونه ای که گيرنده، آنها را دريافت و درک کند. به عبارت ديگر ارتباطات فرايندی است که به وسيله آن افراد در صدد بر‌می‌آيند تا در سايه مبادله پيامهای نمادين به مفاهيم مشترک دست يابند.
همچنين می‌توان اين تقسيم بندی را برای مفهوم ارتباطات ارائه داد:
1- ارتباطات عبارت است از فرايند انتقال اطلاعات از يک شخص به شخص ديگر.
2- ارتباطات عبارت است از فرآيند انتقال اطلاعات ، معانی و مفاهيم در بين افراد در سازمان با واسطه يا بدون واسطه .
3- ارتباطات عبارت است از توزيع اطلاعات به منظور هدايت رفتار سازمانی .
4- ارتباطات عبارت است از تبادل اطلاعات و انتقال معانی ، مفاهيم و احساسها بين افراد در سازمان.
ارکان اصلی فرايند ارتباطات
جان کاتر(John kotter) ارتباطات را به صورت زير تعريف کرده است : يک فرستنده پيام، پيامی را از طريق وسيله يا ابزاری به گيرنده پيام می فرستد که او به آن پاسخ مي‌دهد . در اين شکل ساده می توان الگويي به طريق گيرنده پيام. الگوی مزبور نشان می‌دهد که در پيام زير ارائه کرد . فرستنده پيام يک ارتباط سه رکن اصلی وجود دارد. بديهی است که اگر يکی از آنها حذف شود، ارتباط برقرار نمی‌گردد. در يک فرآيند ارتباط هفت بخش وجود دارد :
- فرستنده پيام يا منبع پيام Sender) ) : آغازگر ارتباط است. در يک سازمان، فرستنده پيام کسی است که دارای اطلاعات است و هدف وی اين است که آن را به يک يا چند نفر اطلاع دهد .
- به رمز درآوردن پيام (Encoding) : زمانی انجام می شود که فرستنده پيام، اطلاعات را به صورت يك رشته علامت يا نماد درآورد. به رمز درآوردن پيام از آن جهت لازم است که اطلاعات تنها بايد بين يک نفر و نفر ديگر از طريق علامت و نشانه مبادله شود .
- پيام(Message): اطلاعاتي است كه فرستنده پيام آن را از نظر فيزيكي به صورت رمز درآورده است. پيام ممكن است به هر شكل و صورتي باشد و فرد ديگري آن را دريافت و درك كند.
- كانال يا مجراي ارتباطي(Channel): وسيله‌اي است براي ايجاد ارتباط بين فرستنده و گيرنده پيام ( مثل هوا براي انتقال صوت). غالبا نمي توان كانال ارتباطي را از پيام جدا كرد.
- دريافت كننده يا گيرنده پيام(Receiver): شخصي است كه اندام هاي حسي او احساس مي كنند كه پيام را دريافت كرده اند. امكان دارد گيرنده پيام، يك يا چند نفر باشند.
- از رمز خارج كردن پيام(Decoding): فرايندي است كه به وسيله آن گيرنده پيام، پيام را تفسير مي كند. گيرنده بايد ابتدا پيام را دريافت كند سپس آن را تفسير كند.
- بازخورد نمودن نتيجه(Feedback): مسيري دارد كه در جهت عكس فرايند ارتباط است كه در آن واكنش گيرنده پيام به فرستنده پيام داده مي شود. بازخورد ممكن است مستقيم و يا به صورت غير مستقيم باشد.
- پارازيت: پارازيت را مي توان عاملي تعريف كرد كه پيام را تحريف مي‌كند. وجود پارازيت ممكن است از فرستنده، وسيله ارتباط و يا گيرنده باشد .
ارتباطات سازماني
از تركيب دو واژه ارتباط و سازمان مي‌توان به مفهوم جديدي دست يافت كه ارتباط يا ارتباطات سازماني نام دارد. در ارتباط سازماني كه يكي از انواع ارتباطات انساني است، چهار ويژگي هدفمندي، ساختارمندي، وظيفه‌مداري و محاط بودن در يك سازمان، در مقايسه با انواع ديگر ارتباط بيشتر مورد توجه است. در رويكردهاي گوناگون علم مديريت در مفهوم ارتباطات سازماني با توجه به تعريف هر يك از سازمان، تفاوتهاي محسوسي ديده مي‌شود. براي مثال در مكتب كلاسيك كه سازمان به عنوان ماشين در نظر گرفته مي‌شود، عناصر ارتباط به اين صورت است: ارتباط يك وظيفه است، مسير ارتباطي به صورت عمودي است، كانال ارتباطي همواره به صورت كتبي و سبك ارتباط به صورت رسمي است. در دو رويكرد ديگر يعني روابط انساني و منابع انساني كه به نيازهاي كاركنان و تاثير رضايتمندي بر ميزان بهره‌وري توجه مي‌شود؛ ارتباط علاوه بر وظيفه، وضعيتي اجتماعي و ابتكاري دارد. مسير ارتباط به صورت عمودي، افقي و يا گروهي مي‌باشد. در اين جا كانال ارتباط نيز اغلب حالت رو‌در‌رو و بدون محدوديت را دارد و سبك ارتباط شكل غير رسمي را دارا مي‌باشد. در مقابل اين مكتب مي‌توان به رويكردهاي سيستمي، فرهنگي و انتقادي اشاره كرد.
براي مثال در رويكرد سيستمي، سازمان به عنوان يك موجود زنده ديده مي‌شود كه هم بر محيط اثر مي‌گذارد و هم از آن تاثير مي‌پذيرد و اين ديدگاه كه متاثر از نظريه عمومي سيستم هاست، هر مجموعه را داراي اجزايي مي‌داند كه وجه اشتراك آنها نظم سلسله مراتبي، وابستگي به يكديگر و مرزهاي نفوذپذيري است. به علاوه، نظام داراي فرايند داده و ستاده و بازخورد است. نوربرت ونيرا (1969) در كتاب سايبرنتيك يا كنترل، ويژگي هاي هر نظام را به چهار دسته كلي مجموعه، هم پاياني، آنتروپي منفي و تنوع الزامي، تقسيم بندي مي‌كند. در اين رويكرد، سازمان عبارت از يك كل با اجزاي پيوسته و متشكل از افراد انساني، سازمانهاي رسمي و غير رسمي، روشهاي رهبري و روابط انساني حاكم بر محيط فيزيكي و افراد آن مجموعه است.
ارتباطات سازماني را مي‌توان با نگرش فرهنگي نيز مورد بررسي قرار داد. در اين رويكرد محيط دروني و بيروني سازمان داراي فرهنگي قوي يا ممتاز و متشكل از عناصري چون ارزش ها، قهرمانان، آداب و رسوم و شبكه فرهنگي در نظر گرفته‌مي‌شود. در نگرش فرهنگي به سازمان، توجه به روابط با مشتريان نسبت به ساختار ديوان سالار سازماني داراي ارزش بيشتري است. در اين رويكرد تصوير و هويت سازماني اهميت دارد.
در برابر ديدگاه‌هاي پنج گانه ذكر شده كه بر اهداف مشترك سازماني تاكيد دارند، تعارض مفهومي نامطلوب دارد و قدرت حق طبيعي مديران محسوب مي‌شود، ديدگاه راديكال ها قرار دارد كه تعارض را پديده اي مثبت و بخشي از امور سازماني ذكر مي‌كند. بر پايه اين نگرش سازمان ميدان جنگي است كه در آن نيروهاي حريف ( مديريت و اتحاديه‌ها) در دستيابي به اهدافي بسيار ناسازگار با يكديگر مبارزه مي‌كنند.
رويكرد راديكال ها به دو دسته انتقادي و پست مدرن تقسيم بندي مي‌شود كه در اولي سازمان عرصه سلطه گري است و دومي سازمان را به عنوان موجوديتي نظم يافته و معنا دار زير سوال مي‌برد. در اين رويكرد تسلط بر دانش و اطلاعات، شبكه هاي غير رسمي ارتباطي ، فن آوري ارتباطي و نمادها از عناصر چهارگانه قدرت در سازمان ذكر مي‌شوند.
ارتباطات سازماني فرايندي است كه به وسيله آن سيستمي را براي گرفتن اطلاعات و تبادل معاني به افراد و ارگان هاي مختلف داخل و خارج سازمان راه اندازي مي‌كنند. ارتباطات، نظامي براي هماهنگي و يكپارچه سازي و ايجاد زمينه مشترك براي فعاليت سازمان و در نهايت افزايش بهره وري سازمان است.
مي‌توان يك سازمان را به بدن انسان تشبيه كرد كه مديريت، سر آن است، يعني سازمان يك موجود زنده و نظم يافته است. همانطور كه بدن انسان براي انتقال پيام هاي مغز كه كي بخورد، كي بخوابد، كي بايستد و ... به سيستم عصبي تكيه دارد؛ يك سازمان هم به ارتباطات سازماني براي رسيدن به اهداف خود نيازمند است. اگر در بدن انسان، اختلال فيزيكي يا عصبي به وجود بيايد يعني مانعي در راه جريان آزاد پيام ها ايجاد شود، عواقب منفي به دنبال خواهد داشت به همين صورت اگر مشكلي در ارتباطات سازماني ايجاد شود، بايد به صورت سريع و كامل برطرف شود. درك مفهوم ارتباطات سازماني، اثربخشي كاركنان سازمان را افزايش مي‌دهد و كمبود اصول ارتباطات سازماني باعث ايجاد مشكل در سازمان مي‌شود.
انواع ارتباطات
پيام عبارت است از شكل عيني شده مفهوم ذهني موردنظر فرستنده پيام. پيام ممكن است كلامي و يا غير كلامي باشد. پيام كلامي به صورت نوشتار و يا گفتار است و پيام غير كلامي علائم، اشارات و تصاوير هستند كه براي ايجاد ارتباط به كار مي‌روند و دربرگيرنده حركت اعضا و اندام و شامل آهنگ، صدا و اشاره هم مي‌شود، مثل تصوير پرستاري كه انگشت خود را بربيني نهاده و شما را دعوت به سكوت مي‌كند. البته بايد بدانيم در همه موارد حركت يك عضو نمي‌تواند يك مفهوم جهاني به خود بگيرد. پيام هاي كلامي به صورت سمعي، بصري، كتبي، سمعي_بصري، بصري_ كتبي، سمعي_ كتبي تقسيم بندي شده‌اند كه فرستنده پيام موظف است براي فرستادن پيام خود از يكي از فعاليتهاي سخن گفتن، كاربرد وسيله مكانيكي براي ارسال پيام، عمل تحرير و نوشتن يا تركيبي از اين فعاليتها متناسب با پيامي كه مي‌خواهد بفرستد استفاده كند و گيرنده پيام نيز موظف است جهت دريافت، گوش دادن، مشاهده، خواندن يا تركيبي از اين فعاليتها متناسب با پيام فرستاده شده، را استفاده كند.
در تقسيم بندي ديگر راه‌هاي شناخته شده در ايجاد ارتباط، كتبي و شفاهي هستند كه در ادامه مزايا و معايب هركدام را مورد بررسي قرار مي‌دهيم:
مزاياي ارتباطات كتبي:
1- ارتباطات كتبي شواهدي از رويدادها، اقدامات و روند عمليات به دست مي‌دهد.
2- سوابق مدون و مكتوبي براي مراجعات بعدي به وجود مي‌آورد.
3- امكان سوء تفاهم و تفسير و تعبير غلط را كاهش مي‌دهد.
4- فرستنده پيام دقت بيشتري مي‌كند و بهتر فكر مي‌كند.
معايب ارتباطات كتبي:
1- وقت زيادي صرف مي‌شود.
2- براي اطمينان از اين كه گيرنده، پيام را درست دريافت كرده، بازخورد وجود ندارد.
3- مطالب مكتوب قبل از فرا‌رسيدن زمان مناسب براي ابرازشان ممكن است انشاء شوند، در نتيجه كارامدي خود را از دست مي‌دهند.
4- به دليل استفاده از ارتباط كتبي، روابط افراد بيشتر جنبه رسمي پيدا مي‌كند.
مزاياي ارتباطات شفاهي:
1- ارتباط شفاهي ساده است و وقت كمتري مي گيرد و از نظر هزينه ارزان‌تر است.
2- از تاخير و كاغذ بازي جلوگيري مي‌شود.
3- رفاقت در سازمان ايجاد مي شود و به دليل تماس‌هاي شخصي موجب پديد آمدن احساس تعلق مي‌شود.
4- هر گونه سوءتفاهم و تفسير نادرست برطرف مي‌شود.
معايب ارتباطات شفاهي:
1- از ارتباطات شفاهي هيچ گونه سابقه اي برجا نمي‌ماند.
2- ارتباطات شفاهي در جريان عبور از سلسله مراتب سازمان و عبور از افراد مختلف تحريف مي‌شود و هر قدر تعداد افرادي كه پيام از آنها عبور مي‌كند بيشتر باشد احتمال تحريف پيام بيشتر است.
3- وقتي فاصله جغرافيايي گيرنده و فرستنده پيام زياد باشد، ارتباط شفاهي نمي‌تواند به درستي انجام شود.
4- گيرنده پيام ممكن است پيام را بر مبناي برداشت خود تفسير كند و نه بر اساس مقصود فرستنده پيام.
5- درباره پاسخ هاي فوري نمي‌توان به دقت انديشيد.
6- نحوه صحبت كردن، تون صدا و حركات صورت ممكن است معناي متفاوتي به گيرنده پيام القا كند .
در تقسيم بندي ديگر براي ارتباط، ارتباطات به دو دسته يك جانبه و دو جانبه تقسيم مي‌شوند:
ارتباطات يك جانبه: هر گاه عكس العمل گيرنده پيام نسبت به پيام ابراز نشود، آن ارتباط را يك جانبه گويند. يعني در اين نوع ارتباط، بازخورد پيام وجود ندارد.
ارتباطات دوجانبه: چنانچه محيط به گونه‌اي باشد كه گيرنده عكس العمل ها و نظرات خود را درباره محتواي پيام به اطلاع فرستنده پيام برساند و عملا چنين كند، به اين ارتباط، ارتباط دوجانبه مي‌گويند. ممكن است ارتباط دوجانبه در محيطي تبديل به ارتباط يك جانبه شود، به اين صورت كه هرگاه فرستنده پيام مطالب دشوار، كسل كننده يا بيش ازحد تخصصي ارائه دهد، تا زماني كه گيرندگان، قادر به دريافت و درك مفاهيم باشند، بازدهي مثبت است ولي هرگاه توان و انرژي گيرندگان براي دريافت و تحليل ذهني مفاهيم كاهش يابد در صورتي كه فرستنده ادامه بحث را براي زمان ديگري بگذارد ارتباط دوجانبه باقي مي‌ماند ولي در صورتي كه به ادامه بحث بپردازد، ارتباط يك جانبه مي‌شود .
به هر حال بايد توجه داشت همانند بسياري از مفاهيم مديريت، ارتباطات را مي‌توان يك فرايند در نظر گرفت و اگر قرار باشد ارتباطات واقعي وجود داشته باشد، بايد فرايند دوطرفه باشد. در حقيقت ارتباط يك جانبه نبايد وجود داشته باشد. از لحاظ اصولي، اين فرايند نياز به يك فرستنده دارد كه پيام را از طريق يك كانال به گيرنده انتقال مي‌دهد. گيرنده، پيام را دريافت مي‌كند و سپس بازخورد آن را برمي‌گرداند. بنابراين هر دو طرف فرايند، هم فرستنده و هم گيرنده هستند.
جريان ارتباطات در سيستم:
انواع ارتباطات سازماني عبارتند از: الف. ارتباط عمودي ب. ارتباط افقي ج. ارتباط مورب
الف. ارتباط عمودي: شامل ارتباط رو به پايين و ارتباط رو به بالا است. هدف ارتباطات رو به پايين، هدايت، آموزش ، درخواست اطلاعات، ابلاغ دستورات مقام مافوق به زيردستان مي‌باشد. هدف اصلي ارتباطات رو به بالا اين است كه اطلاعاتي درباره سطوح پايين تر سازمان به مقامات بالاتر سازمان برساند كه شامل ارائه گزارش، پيشنهاد، اداي توضيحات و يا درخواست هاي مختلف است. در ارتباط رو به بالا هر گاه زير دست دريابد كه سرپرست نسبت به پاره اي اطلاعات واكنش منفي از خود بروز مي‌دهد، آن گاه در ارسال آن اطلاعات امساك كرده و يا آنها را تعديل مي‌كند. در ارتباط رو به پايين هرگاه مديران از دادن اطلاعات واقعي و كافي به كاركنان خودداري كنند، كاركنان اعتماد خود نسبت به آنها از دست داده و نمي‌توانند پاسخ هاي صحيحي به پيام هاي ارتباطي آنها بدهند و اين امر باعث ايجاد تنش هايي در سازمان مي‌شود. نتايج تحقيقي كه درباره اهميت ارتباطات عمودي در سازمان انجام شده نشان مي‌دهد كه دوسوم ارتباطات مديران با كاركنان ارتباطات عمودي است.
ب. ارتباط افقي: معمولا شبكه ارتباطي افقي داراي الگويي از جريان كارها در يك سازمان است كه بين اعضاي يك گروه، اين گروه و گروه‌هاي ديگر و بين اعضاي دواير مختلف برقرار مي‌شود. هدف ارتباطات افقي ايجاد هماهنگي و حل مسائل از طريق كانال مستقيم در سازمان است.
ج. ارتباط مورب: ارتباط مورب هنگامي صورت مي‌گيرد كه افراد در سطوح مختلف كه رابطه گزارش دهي مستقيم ندارند، با يكديگر ارتباط برقرار كنند.
در تقسيم بندي ديگر براي انواع ارتباطات سازماني موارد زير در نظر گرفته مي‌شود: ارتباطات عمودي، ارتباطات رسمي و ارتباطات غير رسمي. ارتباط رسمي در گروه‌هاي كوچك رسمي، شامل شبكه‌هاي همه جانبه، چرخي و زنجير‌ه‌اي است. در ارتباط همه جانبه همه اعضا مي توانند آزادانه با هم در ارتباط باشند. در شبكه چرخي، رهبر به عنوان كانون و مركز اين ارتباط، فعاليت مي كند. در شبكه زنجيره اي يك زنجير فرماندهي رسمي وجود دارد. وجود هر يك از اين سه شبكه به هدف گروه بستگي دارد.
افراد به محض ورود به سازمان بنا بر علل مختلف از جمله علايق، سليقه هاي مشترك، همفكري هاو... با هم رابطه برقرار مي‌كنند و شبكه ارتباطي غير رسمي را تشكيل مي‌دهند. ارتباطات غير رسمي در سازمان گاهي اوقات آن قدر توسعه مي‌يابد كه ارتباطات رسمي در آن محو مي‌شود. در صورتي كه ارتباطات رسمي با اهداف سازمان در تعارض باشند، در راه نيل به اين اهداف، اختلال ايجاد مي‌كنند و در سازمان تنش به وجود مي‌آورند. هرگاه مدير اين گونه روابط را در راستاي اهداف سازمان ببيند بايد از آنها بهره گيرد و هر گاه آنها را بازدارنده ببيند بايد در توقف اين روابط بكوشد تا بتواند تنش زدايي كند .
ممكن است شبكه ارتباطي غير رسمي به اين دليل ايجاد شود كه شبكه هاي رسمي توجهي به نيازهاي اطلاعاتي اعضاي سازمان نمي‌كنند. بنابراين شبكه هاي غير رسمي در ارضاي نيازهاي مربوط به اطلاعات اضافي سراسر سازمان مفيد تلقي مي‌شود. يكي از اصول اساسي ارتباطات غير رسمي شايعه مي‌باشد. با وجود اين كه اطلاعات ناشي از شايعه در اتخاذ تصميم صحيح چندان مورد استفاده نيست ولي اعضاي سازمان آن را براي ارسال و دريافت پيام هاي مربوط به محيط داخليشان مورد استفاده قرار مي‌دهند.
به منظور كاهش مسائل مربوط به شايعه يا صحبت هاي درگوشي، مديران بايد در قدم اول تمام تلاش خود را به كار گيرند كه شكافهاي موجود در سيستم ارتباطات رسمي را مسدود كنند. مسلما زماني كه كاركنان، اطلاعات مناسب را دريافت كنند احساس مي‌كنند كه به نحو بهتري از مسائل آگاه هستند و در مورد نقش خود در سازمان اطمينان خاطر بيشتري پيدا مي‌كنند. همچنين با حذف پيام هاي رسمي مبهم، انتشار شايعه كم مي‌شود. در حقيقت در هر سيستم ارتباطي اثربخش بايد به شبكه هاي غير رسمي اجازه داده شود كه با هماهنگي با كانال هاي رسمي عمل كنند تا نيل به هدفهاي سازمان امكان‌پذير شود .

انتخاب مسير يا كانال ارتباط:
انتخاب يك كانال مناسب بستگي به موقعيت دارد و مديران بايد موارد زير را درنظر داشته باشند:
1- ماهيت ارتباط مورد نظر
2- توانايي طرفها در ايجاد ارتباط
3- ارتباط متقابل بين گروه‌ها در درون هر يك از آنها
4- خصوصيات كانال بر حسب گزينش‌، سرعت و قابليت پذيرش
در انتخاب كانال ارتباطي، مديران بايد در مورد الگوي ارتباطات كه بين افراد يك كانال وجود دارد اطلاعاتي داشته‌باشند. يك روش براي درك الگوهاي احتمالي ارتباطات در نظرگرفتن چهار شبكه اصلي است، اين شبكه‌ها، قالبهايي براي تماس ميان مراكز تصميم‌گيري به شمار مي‌روند. شبكه‌هاي ارتباطي را به طور كمي به دو دسته متمركز و غير متمركز تقسيم‌بندي مي‌كنند. شبكه ارتباطي متمركز شامل شبكه ارتباطي Y و شبكه ارتباطي چرخي است. شبكه ارتباطي غير‌متمركز شامل شبكه ارتباطي زنجيره اي و شبكه ارتباطي دايره‌اي است. شبكه ارتباطي غير‌متمركز براي وظايف پيچيده و شبكه ارتباطي متمركز براي وظايف ساده و دقيق مناسب است .
در شبكه دايره‌اي، ارتباطات ممكن است از هر طرف فرد آغاز گردد، بنابراين اين الگو نماينده سيستم هاي ارتباطات در صورت نبودن يك رهبر يا يك برنامه مشخص براي عمل است. در الگوي چرخي يك رهبر مركزي وجود دارد كه با هر يك از زيردستان ارتباط برقرار مي‌كند. به هر حال زير دستان حق ارتباط با يكديگر را ندارند. الگوي زنجيره اي شكل ويژه‌اي از الگوي دايره‌اي است، با اين تفاوت كه حلقه ها به هم پيوسته نيستند. در مقايسه با الگوي دايره‌اي، هر يك از دو انتهاي باز زنجيره در اين الگو، گرايش دارد كه مجموع حجم ارتباطاتي را كه در شبكه داده مي‌شود كاهش دهد. الگوي Y شبيه زنجيره است، با اين تفاوت كه يك عضو در خارج از زنجيره قرار مي‌گيرد. الگوي Y بيانگر اين مطلب است كه يك عضو متخصص وجود دارد كه با يك مدير اجرايي در كنش متقابل است. بيشترين رضايتمندي اعضاي شبكه مربوط به الگوي دايره‌اي، بعد الگوي زنجيره‌اي، سپس الگوي Y و در نهايت الگوي چرخي است. به هر حال اثربخش ترين شبكه، بستگي به موقعيت و هدفهاي از پيش تعيين شده دارد و هنگامي كه موقعيت تغيير مي‌كند، شبكه ديگري ممكن است عملي باشد .
قوانين راهبردي در ارتباطات سازماني:
قانون1. ارتباط معمولا به شكست مي انجامد مگر اينكه شانس بياوريد: اين كه افراد تصور مي‌كنند پيام هاي آنها را ديگران به درستي دريافت مي‌‌كنند به دليل غرور آنهاست. ارتباط يك فرايند پيچيده است. براي ارتباط بايد يك فرستنده و يك دريافت كننده كه پيام را درك مي‌كند وجود داشته باشد كه به راحتي به دست نمي‌آيد. به دليل اين كه علل مختلفي مي‌تواند منجر به تحريف يا از دست رفتن پيام شود بهتر است پيام را از همه راه هاي ممكن مبادله كنيد. آن را بگوييد، در خبرنامه بنويسيد، در تابلوي اعلانات بنويسيد و به صورت يك به يك يا گروهي درباره آن بحث كنيد. اولين قانون ارتباط سازماني خود داراي چهار نتيجه است:
1- اگر ارتباط بتواند به شكست بيانجامد، حتما شكست مي خورد. اين نتيجه فرعي به اين علت است كه اگر شما شانس شكست خوردن را به پيام بدهيد، آن حتما شكست مي‌خورد. اگر شما به عنوان يكي از عوامل ارتباط، بي‌دقت باشيد يا بدون مهارت كافي باشيد يا اگر فقط تنبلي كنيد، شما معمولا در ارتباط با شكست مواجه مي‌شويد.
2- اگر ارتباط تنواند شكست بخورد، هنوز هم احتمال شكست آن وجود دارد: حتي با رعايت دقيق پيش نيازها، ممكن است اتفاقات ناگهاني پيش بيايد كه مانع جريان داده ها شود. مثلا دستگاه كپي درست كار نكند، سيستم صوتي از كار بيافتد، همچنين قانون مورفي هم وجود دارد.
3- اگر به نظر بيايد كه ارتباط در مسيري كه ما قصد داريم موفق باشد، در راهي كه ما تصور نكرده ايم قرار مي‌گيرد؛ اگر همه چيز به خوبي پيش رود، موفقيت ممكن است گمراه كننده باشد. دريافت كننده ممكن است فكر كند كه پيام شما را دريافت كرده ولي درحقيقت آنها معمولا آن را اشتباه فهميده اند يا براي خوشحال كردن شما نمي‌خواهند اعتراف كنند كه درست دريافت نكرده‌اند.
4- اگر مطمئن باشيد كه ارتباط شما موفق خواهد بود، آن حتما شكست مي خورد: در نظر گرفتن شرايط خود به اين معني است كه شما فرايند ارتباط را با توجه به سليقه خود طراحي كرده‌ايد و شرايط گيرنده را مد نظر نداشته‌ايد. پيام خود را براي گيرنده طراحي كنيد نه براي فرستنده.
قانون2: اگر يك پيام را بتوان به روش هاي مختلف فهميد، دقيقا به همان روش معنا مي شود كه بيشترين زيان را دارد. اگر پيام به اشتباه فهميده شود، چه آسيبي را در پي خواهد داشت؟ از آنجا كه هميشه احتمال خطا وجود دارد، عاقلانه است كه بدانيم كه اگر خطايي در پيام اتفاق افتد چه كنيم؟
قانون3: هميشه فردي وجود دارد كه بهتر از شما مي‌داند مقصود شما از پيام چيست. بسياري از مردم فكر مي‌كنند كه مي‌تواتند فكر ما بهتر از خودمان بخوانند.
قانون4: هر چه ارتباطات بيشتر باشد، موفق شدن در ارتباط مشكل‌تر مي‌شود. زمان ارتباط بايد محدود باشد. به همين خاطر است كه براي مطالبي كه از طريق تلويزيون ارائه مي شود محدوديت زماني قرار مي دهند. اين تصور غلطي است كه هر قدر اطلاعات بيشتر باشد بهتر است. مقدار خيلي زياد اطلاعات به همان بدي نداشتن اطلاعات كافي است.
قانون 5: در حجم زياد ارتباط، مهم نيست كه چيزها چطور هستند، چيزي كه مهم است اين است كه چيزها چگونه بايد به نظر بيايند.
قانون6: اهميت آيتم هاي خبري نسبت عكس با مربع فاصله دارد: به زبان ساده مي‌توان گفت جنگ با مشت، در همسايگي من، براي من مهم تر از اين است كه 50000 نفر در سيل در 10000مايل دورتر كشته شده‌اند. خوب است كه به فكر بچه‌هاي گرسنه آفريقا باشيم ولي افراد گرسنه در محل ما توجه بيشتري نياز دارند .
بعضي مشكلات در ارتباطات سازماني
1- اگر من مي‌دانم پس هر كسي بايد بداند: شايد رايج ترين مشكل ارتباطات، اين فرض مديريت است كه چرا آنها از اطلاعاتي آگاهي دارند كه بقيه آگاهي ندارند. معمولا كاركنان از اطلاعات آگاهي ندارند مگر اينكه مديران آنها را انتقال دهند.
2- ما از تشريفات و كاغذ‌بازي متنفريم: در زمان آغاز به كار يك سازمان، راهبران آن به دليل اينكه اهل تشريفات اداري نيستند به خود مي بالند. نوشتن بعضي چيزها ممكن است نشانه تشريفات اداري باشد و از آن اجتناب شود. همانطور كه سازمان رشد مي‌كند، به ارتباطات و بازخورد آنها نياز بيشتري پيدا مي‌كند ولي به اين ارتباطات ارزشي داده نمي‌شود، در نتيجه آشفتگي به دنبال خواهد داشت.
3- به همه افراد بايد اطلاع داد يا به بعضي افراد؟ يك مشكل ديگر اين است كه مديران به ارتباطات اهميت نمي‌دهند و يا فرض مي‌كنند كه ارتباطات خود به خود پيش مي‌آيد. بنابراين مهم نيست كه چه اطلاعاتي را به چه كساني انتقال داده اند.
4- آيا شما مقصود من را دريافت كرديد؟ به راحتي مي‌توان مطمئن شد كه اطلاعات را به فردي انتقال داده‌ايم ولي نمي‌توان مطمئن بود كه آنها همانطور كه شما خواسته‌ايد آن را دريافت و درك كرده‌اند. متاسفانه زماني از اين درك نادرست آگاه مي‌شويد كه اشكال و ابهامي جدي به وجود آيد.
5- درباره چه چيزي بايد صحبت كنيم؟ آخرين مشكلات ارتباطي ممكن است زماني پيش بيايد كه مديران بي تجربه، وظيفه خود را حل مشكلات مي‌دانند و اگر مشكلي وجود نداشته‌باشد بنابراين چيزي كه بايد ارتباط داشته باشد وجود نداشته باشد.
6- داده داريم و اطلاعات داريم. همانطور كه سازمانها گسترش پيدا مي‌كنند، تمايل مديران بر تاثيرگذاري متمركز مي‌شود. آنها سيستم هايي را توليد مي‌كنند كه مقادير قابل توجه داده توليد مي‌كنند؛ يعني اطلاعات خامي كه به نظر نمي‌آيد مهم باشند.
7- اگر نظر شما براي مهم باشد، من به شما اطلاع مي‌دهم. آخرين مشكلات ارتباطات، زماني ايجاد مي‌شود كه مديران ارزشي براي ارتباط با زيردستان قائل نيستند و معتقدند كه زيردستان بايد ساكت باشند و كار خود را انجام دهند.
راه كارهايي براي حمايت از ارتباطات سازماني:
در ارتباطات بالا به پايين:
1- مطمئن شويد هر يك از پرسنل يك كپي از طرح استراتژيك سازمان را دريافت مي‌كند كه شامل ماموريتهاي سازماني، ديدها، اهداف استراتژيك و روش هاي رسيدن به اهداف است.
2- مطمئن شويد كه هر يك از پرسنل يك كتاب راهنما دريافت مي‌كند كه محتوي همه روش كارهاي بروز شده پرسنل است.
3- يك مجموعه اصلي از پروسه ها براي اين كه چطور كارهاي روتين هدايت مي‌شوند، تهيه كنيد و آنها را در منوال اجرايي استاندارد قرار دهيد.
4- مطمئن شويد كه هر يك از پرسنل يك كپي از شرح وظايف خود و چارت سازماني دارند.
5- ملاقاتهاي مديريتي را به طور منظم داشته باشيد ( حداقل هر دو هفته يكبار)، حتي اگر چيزي براي گزارش و پي‌گيري نداشته باشيد. اگر ملاقاتها را براي زماني بگذاريد كه معتقديد شما چيزي براي گزارش داريد، در آن صورت ارتباطات يك طرفه مي‌شود و سازمان ضرر مي‌بيند.
6- ملاقاتهاي همه كاركنان با هم را هر ماه برگزار كنيد تا مشخص شود كه سازمان چه مي‌كند. نگرانيها چيست و اخبار كلي درباره روند كار مشخص شود.
7- راهبران و مديران بايد ملاقات رو‌در‌رو با كاركنان را حداقل يكبار در هفته داشته باشند،حتي اگرتعداد كاركنان سازمان زياد باشد، مديريت بايد گهگاهي كاركنان را از نزديك ببيند.
8- ملاقاتهاي منظم براي مناسبتهاي دستيابي به اهداف داشته باشيد. اين كمك مي‌كند كه كاركنان دريابند كه چه چيزي مهم است و به آنها حس جهت دار بودن و اجرايي بودن مي‌دهد.
9- مطمئن شويد كه همه كاركنان مجلات كارايي سالانه را دريافت مي‌كنند كه محتوي اهداف آنها براي يك سال ديگر، بروز رساني كار آنها، اهداف، نياز به پيشرفت و برنامه ها براي كمك به كاركنان جهت ارتقا مي‌باشد.

در ارتباطات پايين به بالا:
1- مطمئن شويد كه همه كاركنان گزارشات وضعيتي را به طور منظم به سرپرست خود ارائه مي‌دهند. اين گزارشات بايد شامل كاري كه در هفته گذشته انجام داده اند، كاري كه در هفته آينده انجام خواهند داد و هر نظر خاصي كه دارند باشد.
2- مطمئن شويد كه همه سرپرستان حداقل ماهي يكبار با تك تك افراد پرسنل خود ملاقات دارند تا ببينند كه كارها چطور پيش مي رود، نگراني هاي آنها را بشنوند و ... . حتي اگراين ارتباط يك گفت‌وگوي كوتاه باشد، يك ارتباط مهم را بين سرپرستان و كاركنان ترويج مي‌دهد.
3- ميزگرد برگزار كنيد تا بازخوردهاي اين ملاقاتها را ببينيد.
4- روي بازخوردها كار كنيد. از كاركنان مشكلات را بپرسيد، بنويسيد و به آنها پاسخ دهيد حتي اگر پاسخ اين باشد كه شما هيچ كاري نمي توانيد انجام دهيد .

ضرورت برقراري ارتباط در مديريت
هنري مينتز برگ عامل ارتباطات را به عنوان يكي از مهم ترين عوامل در ايفاي نقش مديران بيان مي‌كند. با استقرار كانال ارتباطي صحيح بين مدير و كاركنان پنج هدف زير تحقق مي‌يابد:
1- رهنمودهاي مشخصي براي انجام موفقيت آميز وظايف به كاركنان ارائه مي شود.
2- كاركنان از عمليات و رويه هاي سازمان مطلع مي شوند.
3- به كاركنان آموزش داده مي شود كه چرا شغل آنها در مجموعه سازمان از اهميت ويژه اي برخوردار است.
4- كاركنان در مورد عملكرد و اينكه كارشان را چگونه انجام دهند و چگونه پيشرفت حاصل كنند بازخود لازم را به دست مي‌آورند.
5- اطلاعات لازم به منظور وقوف بر هدفهاي سازماني در اختيار كاركنان قرار مي‌گيرد.
از آنچه گذشت چنين استنباط مي شود كه تمامي وظايفي كه مدير انجام مي‌دهد به ارتباطات موثر بستگي دارد .

بهبود ارتباطات سازمان
از جمله ويژگي هايي كه باعث مي شود تا تنشهاي ارتباطي مديران و كاركنان و نيز تنش هاي ارتباطي موجود در سازمان كاهش يابد، اطلاع داشتن مديران و كاركنان از موضوعاتي مانند نواحي چهارگانه شخصيت هر فرد، بازخورد نمودن، افشا يا خودگشودگي، زبان ساده، گوش دادن صحيح، كنترل احساسات و توجه به علائم غيرگفتاري است. بايد بدانيم بيشتر سوءتفاهم‌هايي كه بين مدير و كاركنان پيش مي‌آيد از عدم شناخت مدير و درك نشدن پيام هاي مدير به عنوان يك فرستنده ناشي مي‌شود. شخصيت هر فرد عبارت است از تعبير و تفسير ديگران از رفتارهاي نسبتا پايدار او. شخصيت مدير را رفتارها و نگرش‌هاي وي كه براي ديگران شناخته شده است و همچنين حوزه اي كه براي ديگران ناشناخته است تشكيل مي‌دهد. شخصيت افراد كه مدير هم جزيي از آنها است بر حسب آنچه براي خود مدير يا ديگران شناخته شده و يا ناشناخته است به چهار ناحيه تقسيم مي شود:
ناحيه عمومي: رفتارها و ويژگي هايي كه هم براي مدير و هم براي ديگران شناخته شده است.
ناحيه خصوصي: رفتارها و ويژگي هايي كه براي مدير شناخته شده است ولي براي ديگران ناشناخته است.
ناحيه كور: رفتارها و ويژگي هايي كه براي مدير ناشناخته و براي ديگران شناخته شده است.
ناحيه ناشناخته: رفتارها و ويژگي هايي كه هم براي مدير و هم براي ديگران ناشناخته باقي مانده است.
در ارتباط بين افراد كه ارتباط مدير و كاركنان نوعي از آن است هر چه ناحيه عمومي بيشتر و وسيع تر باشد تعارضات و سوءتفاهمات كاهش مي‌يابد. توسعه منطقه عمومي از طريق دو مكانيزم بازخورد و افشا صورت مي‌پذيرد. در افشا، مديران خود مايل به در ميان گذاشتن اطلاعات مربوط به خود با ديگران هستند. به اين ترتيب منطقه خصوصي كاهش مي‌يابد و بازخورد باعث مي‌شود تا مدير آن قسمت از رفتار و ويژگي هاي خود را كه نمي‌شناسد، شناسايي كند و منطقه عمومي او افزايش يافته و در نتيجه تنش هاي ارتباطي او با كاركنان كاهش يابد. در ارتباط بين كاركنان نيز با اجراي اين دو شيوه، تنش ها و تعارضات كاهش مي يابد .
از نگاه ديگر مي توان گفت براي اين كه مديران، ارتباطات سازماني موثرتري داشته باشند بايد نه تنها تلاش كنند كه خوب درك كنند، بلكه بايد بتوانند خوب تفهيم كنند. روشهاي زير در اين امر ياري رسان است:
1- تنظيم جريان اطلاعات: تنظيم جريان اطلاعات اطمينان مي دهد كه مقدار مطلوب اطلاعات در اختيار مديران قرار مي گيرد و در نتيجه از ارسال حجم عظيمي از اطلاعات جلوگيري مي‌شود.
2- استفاده از بازخورد: بازخورد كانال ارتباطي را براي پاسخ دريافت كننده پيام تامين مي‌كند تا براي فرستنده معلوم شود كه آيا پيام دريافت شده و مقصود آن درك شده يا خير.
3- تكرار: تكرار در ارتباطات به اين منظور گنجانده مي‌شود كه اگر يك قسمت از پيام درك نشود، قسمتهاي ديگر همان پيام را منتقل كنند.
4- تشويق به اعتماد متقابل: بيشتر مديران فرصت كافي براي پي‌گيري پيام ها، تامين بازخورد يا ارتباطات پايين به بالا را ندارند. بنابراين ايجاد و توسعه يك محيط مبتني بر اعتماد متقابل بين مديران و كاركنان مي‌تواند برقراري ارتباطات را تسهيل نمايد.
5- به كار بردن زبان ساده: زبان مبهم مانع عمده اي در ارتباطات محسوب مي‌شود.
6- شنونده خوبي باشيد: گوش دادن مهارتي است كه مي‌تواند بهبود و توسعه يابد: "كيت ديويس" ده دستور را براي بهبود گوش دادن توصيه كرده است:1- صحبت كردن را متوقف كنيد 2- گوينده را راحت بگذاريد. 3- به گوينده نشان دهيد كه مي‌خواهيد گوش كنيد. 4- حواستان را جمع كنيد. 5- با گوينده همدردي كنيد. 6- شكيبا باشيد. 7- عصباني نشويد. 8- در بحث و انتقاد سخت گيري نكنيد. 9- سوال كنيد. 10- صحبت كردن را متوقف كنيد.
همانطور كه ملاحظه مي‌شود، تمام جنبه هاي كار مدير با ارتباطات سر‌و‌كار دارد. اگر تمام اعضاي سازمان نقطه‌نظرهاي مشتركي داشته باشند، ارتباطات تسهيل مي شود ولي در عمل چنين نيست.
موانع ارتباطات:
در مسير ارتباطات اثربخش موانعي موجود است كه مديريت با شناخت و آگاهي داشتن از آنها مي‌تواند در دنياي واقعي آنها را شناسايي كرده و به شيوه صحيح جهت ايجاد پويايي در ارتباطات عمل كرده و تنش‌زدايي كند.
- از صافي گذراندن: در صورتي كه اطلاعات هنگام طي مراحل توسط افراد مختلف از صافي گذرانده و دستكاري مي‌شوند، احتمال اين كه در پايان مسير آن اطلاعات براي گيرنده نهايي تحريف شده باشد زياد است.
- ويژگي‌هاي شخصي: ما واقعيت را نمي‌بينيم زيرا چيزهايي را كه مي‌بينيم از ديدگاه خود تفسير كرده و واقعيت مي‌ناميم.
- جنسيت: زنان و مردان به دلايل مختلف بايد بين خود ارتباط گفتاري برقرار كنند و تحقيقات نشان داده كه مردان با زباني صحبت مي‌كنند و مطالبي را مي‌شنوند كه درباره مقام سازماني و استقلال در كار باشد و زنان با زباني صحبت مي‌كنند و مطالبي را مي‌شنوند كه درباره روابط و صميمت مي‌باشد البته اين امر نسبي است ولي بايد آن را مدنظر داشت.
- عواطف: نوع احساس گيرنده پيام هنگام گرفتن پيام بر تفسيري كه او از محتواي پيام مي‌كند اثر مي‌گذارد. احساسات شديد مثل اندوه و يا خوشحالي بيش از حد شبكه ارتباطي مؤثر را خدشه دار مي‌كند. در اين شرايط فرد نمي‌تواند بخردانه و معقول عمل كند و نوع قضاوت او بر پايه عاطفه و احساسات است. زبان كلام براي افراد مختلف معاني مختلف دارد. سن، ميزان تحصيلات و زمينه فرهنگي سه متغير مشخصي هستند كه كلمه ها، معاني و مفاهيمي كه ما براي اين كلمات قائليم را تحت تأثير قرار مي‌دهند. در صورتي كه مي‌دانستيم هر يك از ما چه برداشت‌هايي از كلمات داريم مشكلات ارتباطي به پايين ترين حد خود مي‌رسيد.
- ارتباطات غيرگفتاري: اكثر اوقات ارتباطات گفتاري با ارتباطات غيرگفتاري همراه است. در صورتي كه طرفين ارتباط توافق كامل با يكديگر داشته باشند به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه رفتار يكديگر را تقويت مي‌كنند ولي هنگامي كه ارتباطات غيرگفتاري با پيام‌ها سازگار نيست دريافت كننده پيام دچار سردرگمي مي‌شود و نمي‌داند پيام واقعي چيست.
- ادراك: هر فرد حوادث را برحسب زمينه فرهنگي، اجتماعي و رواني مختص به خود درك مي‌كند. ادراك فرد از يك پديده ممكن است با ماهيت واقعي آن متفاوت باشد، از طرفي هر پديده واحد ممكن است به وسيله افراد مختلف به صور گوناگون درك شود . همچنين فهم و درك يك پديده واحد مي‌تواند از راه‌ها و طريقه‌هاي مختلفي انجام گيرد. ادراك فرد با نيازهاي شخصي رابطه نزديك دارد و به طور كلي امري است فردي و منحصر به فرد كه نمايانگر تمام يا قسمتي از موقعيت آن گونه كه فرد مي‌بيند مي‌باشد.
- پارازيت و جملات بي سر و ته در ارتباطات مانع پويايي روابط مي‌شود. شايعه يكي ديگر از عواملي است كه در سازمان ايجاد تنش مي‌كند. شايعه پيامي است كه در بين مردم رواج مي‌يابد. ولي واقعيت‌ها آن را تأييد نمي‌كنند. شايعه زماني رواج مي‌يابد كه مردم مشتاق خبر باشند ولي نتوانند آن را از منبعي موثق دريافت كنند. راه‌هاي كاهش شايعه در سازمان عبارتند از اطلاع رساني، برگزاري جلسات حضوري و گفت و شنود، استقرار نظام پيشنهادها در سازمان، توجه ملموس به امنيت خاطر شغلي كاركنان، تلفيق سازمان رسمي و غير رسمي، خنثي كردن شايعه و آموزش‌هاي اخلاقي.
- زبان نيز ممكن است به مانعي بر سر راه ارتباطات تبديل شود. مدير بايد ساختار پيام را به گونه‌اي در آورد كه روشن و واضح باشد. همچنين كلمات بايد با دقت انتخاب شوند و زبان در خور فهم شخص گيرنده باشد. گوش دادن مي‌تواند ارتباطات را بهبود داده و تنش‌ها را بكاهد. گوش دادن شنيدن نيست. گوش دادن يعني به صورت فعال به دنبال معني و مقصود گشتن در حالي كه شنيدن يك اقدام غير فعال است. هر گاه مدير به كسي گوش مي‌دهد مغز او نيز در حال تجزيه و تحليل و مصرف انرژي است. در صورتي كه در مورد مسئله‌اي آشفته و دچار احساسات شويم نمي‌توانيم پيام‌ها را به شكل صحيح دريافت و ارسال كنيم. بهترين راه اين است كه چنانچه دچار احساسات شديم اندكي تأمل نماييم و صبر كنيم تا به وضع عادي برگرديم .
به طور خلاصه مي توان پاره اي از موانع برقراري ارتباط را به صورت زير عنوان كرد: 1- فقدان برنامه ريزي در ارتباطات 2- موانع مربوط به پارازيت 3- موانع مربوط به معاني كلمات و عبارات 4- موانع ادراكي 5- اعتبار فرستنده .
نتيجه گيري :
موضوع ارتباطات در سازمان از چنان اهميتي برخوردار است كه مي‌توان گفت اولين و مهمترين وظيفه مدير اين است كه سيستم ارتباطات را در سازمان توسعه دهد. اطلاعات لازم بايد قبل از اين كه تصميمي اتخاذ شود مورد توجه قرار گيرد، بنابراين چنانچه هدف سازمان دستيابي به حداكثر بهره‌وري باشد، سيستم ارتباطات بايد به گونه‌اي باشد كه در همه حال اطلاعات مربوطه در اختيار اعضاي كميته قرار گيرد.
عمل سازماندهي و مديريت مستلزم برقراي ارتباط موثر است به گونه اي كه كاركنان از اهداف سازمان و نقش خود آگاه شوند. عمل رهبري هم بدون وجو د ارتباطات مطلوب موفق نخواهد بود. به اين ترتيب مديران وظايف خود را فقط در صورت برقرار كردن ارتباطات موثر مي‌توانند انجام دهند و بنابراين ارتباطات، اساس كار مديران را تشكيل مي دهد.
ارتباطات براي مديريت به دلايل زير مهم است: اولا ارتباطات فرايندي است كه مديران با استفاده از آن وظايف برنامه‌ريزي، سازماندهي، رهبري، هماهنگي و كنترل را به انجام مي رسانند. ثانيا ارتباطات فعاليتي است كه مديران قسمت اعظم وقت خود را به آن تخصيص مي دهند. ارتباطات نه تنها وظيفه مدير را تسهيل مي‌كند، بلكه وسيله اي است كه سازمان را با محيط خارج مرتبط مي‌سازد. به عبارت ديگر بايد گفت كه از طريق ارتباطات، هر سازماني به صورت يك سيستم باز در مي‌آيد و با محيط خارج ارتباط برقرار مي‌كند. ارتباطات را به عنوان خوني به حساب مي‌آورند كه در رگ حيات سازمان جريان دارد و نبودن اطلاعات باعث بروز اختلال در قلب سازمان خواهد شد. خلاصه اين كه بدون ارتباطات موثر انجام وظايف سازمان و ادامه حيات آن امكان پذير نخواهد بود.
منابع:
1- Carter Mcnamara ,Mba, Phd, Basics In Internal Organizational Communications.
2- Rev. Don Burgess , Six "Laws" Of Organizational Communication And Some Of Their Implications For Christian Workers.
3- Gary L. Kreps , Northern Illinois University , Organizational Communication Research And Organizational Development .
4- Dennis Tourish , Owen Hargie , The Crisis Of Management And The Role Of Organizational Communication .
5- Eric Digest , Aiex, Nola Kortner , Organizational Communication: Research And Practice

نقش روابط عمومي در نهادينه كردن ارتباطات سازماني

امروزه نقش روابط عمومي ها در كمك به تصميم گيري هاي مديريتي و استراتژيك يك سازمان نقشي در خور توجه است. تبديل روابط عمومي به ابزار مديريتي براي فعاليتهاي حرفه اي، علمي و الكترونيكي،‌ از مشخصه هاي جديد روابط عمومي در قرن حاضر است. بنا بر اين،‌ از نقاط برجسته و ممتاز در مديريت استراتژيك، تأكيد بر محيط برون سازماني و حتي جهاني است و در واقع،‌ منظور از وظايف استراتژيك روابط عمومي، دخالت در روند تصميم گيري سازمان است.
با چنين ديدگاهي جزء مهمي از سازماندهي هر دستگاهي،‌ مديريت روباط عمومي و مهم ترين ويژگي مديران عالي توانايي ايجاد ارتباطات درون و برون سازماني است و چنانچه عالي ترين مقام هر دستگاه و سازماني به اين وظيفه خطير بي تفاوت باشد. يا در مديريت كلان سازمان چنين مديريتي انديشيده نشود. بخش عمده اي از وظيفه دستگاه مورد نظر ابتر مي ماند و از حداكثر توان بالقوه آن سازمان نمي توان بهره برد.
رسانه ملي درمقام بزرگ ترين دانشگاه عمومي و فرهنگي خود بزرگترين مديريت روابط عمومي كشور شمرده شده و نيازمند آگاهي از افكار عمومي نياز سنجي مخاطبان از سويي اتخاذ روشهاي بهبود ارتباطات دو سويه ميان مردم و دولتمردان از سوي ديگر است. از اين رو بايد اذعان كرد به لحاظ اهميت و وسعت وظايف رسانه ملي توجه به روابط عمومي و نقش كليدي ارتباطات در سازمان ضرورتي اجتناب ناپذير است.
محورها:
هر راهبرد ساختار نيروي انساني و امكانات و اعتبار ويژه اي را مي طلبد.
روابط عمومي ها در پاراديم مدرن اتاق فكر ارتباطات هستند نه واحد صف و اجرا.
ارتباطات ملي در پنج حوزه دولت نهادهاي مدني افراد و جامعه و رسانه ها قابل حصول است.
ارتباطات حلقه هاي تودر تويي دارد كه مهم ترين و هسته مركزي آن ارتباطات انساني است.
آنان كه روابط عمومي ها را براي تعريف تمجيد و پوشاندن ضعفهاي سازماني مي خواهند قائل به اين رويكرد هستند.
رويكرد علمي- سازماني ضمن اصالت قائل شدن بر ارتباطات به ويژه ارتباطات انساني به مثابه يك هدف در زندگي بشر (نه ابزار) به مديريت صادقانه افكار عمومي در جهت منافع ملي و در سطح پائين تر منافع سازماني قائل است.
تعاريف گريزي كوتاه گويي و مجمل نويسي، صداقت و صراحت،‌ خوش مشربي،‌ آراستگي و خوش برخي از ملزومات اين ارتباطات انساني است.
وظيفه مديريت ارتباطات و روابط عمومي انجام سخت افزاري امور نيست، بلكه وظيفه اصلي آن مديريت افكار و انديشه هاي سازماني به سوي افق و چشم انداز سازمان است.
سازمانها هر چه بزرگ تر مي شوند مديريت ارتباطات و روابط عمومي در آنها پيچيده تر مي شود.
با گسترش فناوريهاي ارتباطي در سالهاي اخير و شبكه هاي رايانه اي اطلاع رساني،‌ اولويت دولت الكترونيك بايد روابط عمومي الكترونيك باشد.
براي جلوگيري از هدر رفتن زمان توان و نيروي انساني در سازمان ها امروز بايد با اطلاع رساني جوامع مديريتها و سطوح كارشناسي را در تصميم سازي ياري كرد و بستر اصلي تسهيل ارتباطات را فراهم ساخت.
نظام ارتباطي كه كل گرا باشد و افراد حقيقي را در سپهر برنامه ريزي و هدف گيري خود قرار ندهد كمتر به توفيق دست خواهد يافت.
در سالهاي اخير رسانه ها چندان قوت و تأثير گذاري و نفوذ يافته اند كه نوع تعامل با آنها مي تواند متضمن بقاياي ممات با افول كاركرد سازمانها باشد.
آشنايي كارگزاران روابط عمومي به زبانهاي رايج دنيا آشنايي با نرم افزارهاي ارتباطي نوين ايجاد پيوندهاي مستحكم با كانونهاي قدرت در عرصه جهاني از جمله ملزومات ارتباطات بين المللي است.
تنظيم و اجراي ارتباطات كارآمد مؤثر و مبتني بر دانش و تجربه
برقراري ارتباط مستمر با ديگر رسانه ها براي ايفاي نقشهاي مكمل در كاركردهاي ملي و نقد منصفانه عملكرد موجود از ديگر حوزه هايي است كه با ساماندهي ارتباطات رسانه اي قابل دستيابي است.
در قالب ساختار روابط عمومي در سازمان صدا و سيما، پيچيدگيها و مهارتهاي منحصر به فرد خود را دارد.
ساماندهي ارتباطات درون اين سازمان بزرگ از جهت مديريت مهارتي منحصر به فرد طلب مي كند.
ساماندهي ارتباط بين حدود 30 هزار نيروي اين سازمان در سراسر كشور،‌ در قالب حدود 300 عنوان شغلي پروژه اي است كه صرفاً در قالب برنامه ريزي زمانمند قابل اجرا است.
مشكل فقط در مفاهمه و ارتباطات به معناي خاص آن است كه اميد است با تغييرات صورت گرفته در دولت و رسانه ملي به اين مهم ياري رساند.
ايجاد هسته هاي فكري تخصصي بين كاركنان در حوزه هاي مختلف براي فكر سازي و تصميم سازي و ......... ازجمله راهكارهاي ارتباطي درون سازماني در رسانه ملي كه قابل اجرا و نظارت و ارزيابي است.
برنامه سازي راديويي و تلويزيوني براي ايرانيان داخل و خارج از كشور و ديگر علاقه مندان به ايران اسلام و انقلاب اسلامي در گوشه و كنار جهان فرايندي بسيار پيچيده است كه اغلب عوامل مؤثر بر آن نامحسوس هستند.
نيروي انساني متخصص و هنرمند امكانات و اعتبارات مالي و ايده هاي متعالي تركيب چهار ركن، صدا و سيما را به چشم اندازهاي ايده آل نزديك مي كند آن حلقه مفقوده اي كه اين اجزا را تركيب مي كند ارتباطات است.
اشاره
امروزه در مجامع و محافل علمي بحثهاي فراواين درباره مقولاتي چون روابط عمومي ارتباطات افكارعمومي رسانه ها تبليغات اطلاعات و فناوريهاي مربوط به ميان مي آيد و نتايج آن در قالب نظريه ها راهبرد ها راهكارها و پيشنهاد هاي موردي به سازمان ها ادارات مؤسسات و شكرتهاي فعال در حوزه هاي گوناگون ارائه مي شود و با نسبتهاي مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد. مهم ترين موانع و چالشهاي پيش روي به كارگيري ديدگاههاي تخصصي در حوزه ارتباطات به معناي عام و كلي آن در سازمانهاي كوچك و بزرگ عبارت اند از:
1.نبود ساختار سازماني مناسب براي مديريت هدايت و نظارت بر ارتباطات
2.جهل و سوۀ فهم مديران علي سازمانها به نقش ارتباطات بر ارتباطات .
3.ضعف و ناتواني صاحب نظران حوزه ارتباطات در كاربردي ساختن نظريه ها و بومي سازي نظريه ها جهاني در اين حوزه.
4.نبود مديران و كارشناسان توانا خبر و علاقه مند براي اجرا و تحقق ديدگاههاي كارشناسي در حوزه ارتباطات و روابط عمومي.
در برخي از سازمانها تركيبي از علل چهار گانه مذكور مشاهده مي شود كه از نظر آسيب شناسي بايد براي آنها چاره انديشيد.
آنچه در زير مي آيد پرسشهايي كه همواره پاسخهاي جديد مي خواهند.
پرسشهاي اساسي كه همواره صاحبت نظران و دست اندركاران را به خود مشغول داشته و اين مشغله ذهني را ضرورتي اجتناب ناپذير براي پويايي فكري در اين حوزه ساخته است عبارتند از:
•نگاه ما به ارتباطات چگونه است؟
•آيا آن را امري صوري و سطحي مي دانيم، يا عمقي و زيربنايي؟
•آيا به ارتباطات رسمي قائليم يا به ارتباطات غير رسمي،‌ ولي محسوس هم در سازمان باور داريم؟
•به عبارت دقيق تر،‌ بر اساس كدام نظريه ارتباطاتي فكر و عمل مي كنيم؟
•آيا نظريه ثابت و تعريف شده اي در ارتباطات سازماني ساري و جاري است يا نوعي از تعارض و تكثير در سازمان مشاهده مي شود؟
•براي نمونه، اساساً‌ سازماني كه ما در آن فعاليت مي كنيم چه نيازي به ارتباطات دارد و اگر فكري براي ارتباطات نكنيم چه خدشه اي بر فرآيند فعاليتهاي سازماني وارد مي شود؟
•در رسانه ملي نقش ارتباطات در كاركردهاي سازمان چيست؟
•منظور كاركردهاي آموزشي،‌ اطلاع رساني، تفريحي و سرگرمي،‌ نظارتي،‌ تهيجي و تبليغي است. آيا بين الگوهاي حاكم بر ارتباطات درون سازماني و ارتباطات بيرون سازماني هماهنگي وجود دارد؟
•مثلاٌ آيا درصد قابل توجهي از امور داخل سازمان با ارتباطات غير رسمي سامان مي يابد؟
•آيا در خارج از سازمان هم اين شكل از ارتباطات مؤثر واقع مي شود؟
•آيا در ارتباطات متصور ما انسان محور است يا ساختار؟ آيا ما انسان يا فرد سازماني را معيار مي دانيم يا سازماني انسان را؟
همانگونه كه ملاحظه كرديد، اين پرسشها اولاً پاسخهاي متفاوتي دارد. ثانياً راهبردهاي سامزان را در قبال ارتباطات متفاوت مي سازد و ثالثاً هر راهبرد، ساختار، نيروي انساني و امكانات و اعتبار ويژه اي را مي طلبد و رابعاٌ‌ هر پاسخ نتايج گوناگوني را براي سازمان در بر خواهد داشت.
از اين رو، ضروري است در هر سازمان به پرسشهاي مذكور پاسخهاي شفاف و مبتني بر نظر و عمل داده شود تا كارايي سازماني افزايش يابد.
منبع: پيام مديران (ماهنامه داخلي صدا وسيما )
http://ertebatat82.blogfa.com/post-600.aspx

تحليل نياز مشتري

از : دكتر محمد جواد اصغر پور و وفا غفاريان

چكيده ؛
امروزه مديران براي اداره سازماني خود با لشكري از محققان و دانشمندان پشتيباني مي شوند . اين محققان اگرچه مستقيما در ميدانهاي رقابتي حضور ندارند ولي نقش آنها طراحي و در اختيار گذاشتن ابزاري است كه مديران را براي پيروزي در اين رقابتها مجهز مي كند . در عصري كه رويكرد " مشتري مداري " جاي توليد انبوه را در ايجاد مزيتهاي رقابتي گرفته است ، شناخت " نياز بازار " يك مدخل اصولي براي ورود به استراتژي رقابتي به شمار مي آيد .
اين مقاله ضمن طرح نگرشهاي جديد به اين موضوع ، يك روش كاربردي براي تحليل نياز بازار ارائه مي كند . نتايج اين روش كه بر نظريه " بازي استاندارد جان نيومن " متكي است ، اطلاعات ذيقيمتي براي تدوين استراتژي محصول در اختيار گذاشته و مكملي براي روشQDF به شمار مي آيد .اين مقاله به منظور بررسي نحوه كاركرد روش پيشنهادي ، نتايج به كارگيري آن در مقياس محدود را ارائه مي كند . اين نتايج به روشني كارآيي روش پيشنهادي را نشان مي دهند.

1- معرفّي
اغلب ما مديران در مورد آنچه بايد براي مشتريان خود توليد كنيم در اشتباه هستيم . در نگرش سنتي ، كسب و كار ، فرايند خريد و فروش كالا وخدمات در مقابل پول تلقي مي شود، ولي اين تغيير تدريجا كارايي خود را در پشتيباني از رويكرد هاي جديد مديريتي از دست داده است . طي دهه گذشته ، در سايه رويكرد هاي جديد مديريتي كه در آن حدي براي مشتري مداري وجود ندارد ؛ يك تغيير اساسي در مفهوم كسب وكار پديد آمده است . در بستر اين مفهوم ، فرايند اصلي كسب و كارتوليد ارزش است كه در مقابل رضايت و وفاداري به مشتري فروخته مي شود وتبادل كالابا پول تنهامحملي نمادين براي اين فرايند به شمار مي آيد. مشتري امروز پول خود را براي فرآورده شما نمي پردازد، بلكه آنچه او متقاضي و مستحق دريافت آن است ارزشي است كه از دريافت كالا و يا خدمات مورد نظر نصيب وي مي گردد. در مقابل ، آنچه توليد كننده كالا و خدمات براي فرآورده خود دريافت مي كند ، رضايت و وفاداري مشتري است وميزان پول دريافتي " بها " صرفا شاخصي براي نشان دادن ميزان اعتماد مشتري به حساب مي آيد. واحدهاي كسب وكار در فضاي رقابتي شديد، تنها در پناه اين اعتماد و وفاداري است كه امكان ادامه بقا ورشد مي يابند . دكتر " ارل نامان " مدير عامل و بنيانگذار شركت مشاوران " نامان و همكاران " طي مقاله اي در اين خصوص مي گويد : سازمانهايي كه نسبت به رقباي خود ارزش بيشتري براي مشتري بيافرينند به موفقيت و كاميابي دست يافته ودر مقابل سازمانهايي كه در اين خصوص بد عمل كنند محكوم به شكست خواهند بود . وي در ادامه مي افزايد : بنابراين درك و مديريت ارزشهاي مورد نظرمشتري يك مقوله مهم استراتژيك به شمار مي آيد . در اين نگرش ،هدف استراتژي رقابتي سازمانها ، توليد ارزش بيشتر براي مشتري است و فرصتهاو تهديدات استراتژيك در اين راستاست كه معنا مي گيرند . مهم، شناخت ارزش گذرنامه و ورود به اين ديدگاه است .
2- ارزش از ديدگاه مشتري
در فرهنگ لغات ، معاني متعددي براي واژه ارزش ذكر شده است ، در اين ميان آنچه با بحث ما نزديكي زيادي دارد از ارزش با مفهوم ميزان مفيد بودن يا مي كند . مفهوم ديگر ارزش ، ميزان برابري با بهاي آن قيد شده است . اين تعابير نمايانگر يك ارتباط مستقيم مابين ارزش و رضايت بوده و اگر به درستي به آن توجّه شود ماهيت كار ساز بودن آن در محيط رقابتي آشكار مي شود . " دكتر بيكن " الگويي براي نشان دادن ساختار مفهوم ارزش ارائه كرده است . در اين الگو قيمت و مرغوبيت به عنوان اجزاي اساسي متغيرهاي اصلي مدل معرفي شده اند .
همچنين نتايج تحقيقي كه اخيرا انجام گرفته است ، نشان مي دهدكه وابستگي زيادي مابين سهام و ميزان رضايت مشتري وجود دارد . اين تجربه نيز سودمندي و كارايي عملي نظريه ارزش را نشان مي دهد.
معيارهاي ارزشي مولفه هاي جزيي تر مرغوبيت هستند . هر فرآورده اي واجد مجموعه اي از معيار هاي ارزشي است . تعداد اين معيارها برحسب نوع فرآورده و بازار متفاوت است و بالغ بر 50 تا 100 مشخصه و گاهي بيشتر مي شود . براي مثال ارزش يك فروشگاه زنجيره اي تابعي ازمحل نوع محصولات ، ميزان خدمات ، كاركنان و البته قيمتهاست و هر يك ازاين معيارهاي كلي نيز بهنوبه خود به چندين معيار جزيي تر توسعه مي يابند . بديهي است همه اين معيارها به يك نسبت در ايجاد رضايت مشتري نقش ندارند. تشخيص معيارهاي اصلي و انگشت شماري كه عوامل اصلي ايجاد ارزش را تشكيل مي دهند امري بسيار مهم و ارزشمند است و جايگاه سازمان در محيط رقابتي را رقم مي زند. همه اين تلاشها براي اين است كه مشتري در مقابل انتخاب خود بالاترين ارزش ممكن را دريافت كند و بااين امر سياست حفظ مشتري فعلي و جذب مشتري جديد محقق گردد . ولي در عملكار بدين سادگي نيست . ارزش يك فرآورده از مطلوبيتهاي خريدار برمي خيزد. هنگامي كه شما در مورد معيارهاي ارزشي يك تلويزيون بررسي مي كنيد، ملوبيتهاي خريداران مجموعه هاي متفاوتي از مطلوبيتها را شكل مي دهد. براي تحليل نياز بازار مي بايستي مطلوبيتهاي اصلي خريداران به خوبي شناخته شود. اين مطلوبيتها مهمترين عامل تعيين كننده در تصميم گيري و انتخاب خريدار به شمار مي آيد .
***

رمزهاي پيدا كردن مشتري

امروزه نقش مشتريان از حالت پيروي از توليدكننده به هدايت سرمايه گذاران، توليدكنندگان و حتي محققان و نوآوران مبدل گشته است. به اين ترتيب بسياري از مفاهيم و تئوري ها بر محور «مشتري» نگارش شده اند. سمت و سوي كليه فعاليت هاي بنگاه اقتصادي براي تأمين نيازهاي مشتري و كسب رضايت و اعتماد اوست. در بازار گسترده امروز موفقيت يا عدم موفقيت يك بنگاه اقتصادي به رفتار مشتري بستگي دارد. اوست كه با مطالعه و بررسي نيازهاي خود و بازارگسترده و كالاهاي متنوعي كه دراختياردارد و باتوجه به امكانات و استعداد خود به ارزش گذاري مواردي همچون قيمت، مرغوبيت، كيفيت و... مي پردازد و درنهايت انتخاب مي كند. اين مقاله به موضوع مشتري و اهميت آن مي پردازد. تعريف مشتري، نياز مشتري، فرهنگ مشتري مداري و مراحل ايجاد و گسترش فرهنگ مشتري مداري از جمله مباحث اين مقاله هستند
1-مقدمه
در جهان كنونى كه امكان توليد انبوه كالا و خدمات زمينه افزايش عرضه نسبت به تقاضا را فراهم آورده است، براى توليدكنندگان راهى جز جلب رضايت مشترى باقى نمانده و ديگر نمى توان حيطه بازار و عرضه را با ابزارهاى محدود گذشته تعريف كرد. تجربه نشان داده است، سازمان هايى كه ازمنظر سنتى به مفاهيم مشترى، كالا، بازار، فروش، خريد، رقابت، تبليغات، كيفيت و... نگاه كرده و مى كنند علاوه بر عدم كسب موفقيت، سرمايه هاى خود را هم از دست داده اند. با ظهور اقتصاد رقابتى مفاهيمى چون مشترى مدارى و كسب رضايت مشترى، پايه و اساس كسب و كار تلقى شده و سازمانى كه بدان بى توجه باشد از صحنه بازار حذف مى شود. دراين مقاله سعى شده به مفهوم مشترى، رضايت مشترى و فرهنگ مشترى مدارى در سازمان در هر سيستم و ساختار يا كسب و كار پرداخته شود.
امروزه نقش مشتريان از حالت پيروى از توليدكننده به هدايت سرمايه گذاران، توليدكنندگان و حتى محققان و نوآوران مبدل گشته است. به اين ترتيب بسيارى از مفاهيم و تئورى ها بر محور «مشترى» نگارش شده اند. سمت و سوى كليه فعاليت هاى بنگاه اقتصادى براى تأمين نيازهاى مشترى و كسب رضايت و اعتماد اوست. در بازار گسترده امروز موفقيت يا عدم موفقيت يك بنگاه اقتصادى به رفتار مشترى بستگى دارد. اوست كه با مطالعه و بررسى نيازهاى خود و بازارگسترده و كالاهاى متنوعى كه دراختياردارد و باتوجه به امكانات و استعداد خود به ارزش گذارى مواردى همچون قيمت، مرغوبيت، كيفيت و... مى پردازد و درنهايت انتخاب مى كند.
2- مشترى يعنى چه ؟
در فرهنگ بازار، مشترى فردى است كه توانايى و استعداد خريد كالا و يا خدمتى را داشته باشد، كه اين توانايى و استعداد به صورت توأم در فرد بروز كرده و انتخاب و عمل خريد انجام مى پذيرد. در اين فرهنگ و ديدگاه مشترى فرد هوشمند و دانايى است كه درباره تأمين نيازهاى خود به خوبى مطالعه و بررسى مى كند و باارزش گذارى و درنظر گرفتن امكانات و استعداد خود به انتخاب مى پردازد.
3- نياز مشترى
در نظر عامه نياز به معناى هرنوع كمبودى است كه براى انسان به وجود مى آيد. در فرهنگ بازار نياز مشترى اينگونه تعريف مى شود كه: «نياز مشترى عبارت است از هرنوع احساس كمبودى كه براى مشترى به وجود مى آيد و او تلاش مى كند تا با بهره گيرى از استعداد و توانايى خود نسبت به رفع آن اقدام نمايد.»
با توجه به مفهوم گسترده اى كه درتعريف نياز مشترى وجوددارد، امكان تهيه و طبقه بندى جامع و كاملى از نيازهاى مشترى دشوار است. زيرا اولاً نيازهاى مشترى نامحدود است، ثانياً ممكن است نيازى براى يك مشترى جزو نيازهاى اساسى به شمار رود، درحالى كه همان نياز براى مشترى ديگر نياز عادى محسوب شود. بنابراين در شناسايى و ارزيابى نياز مشترى لازم است رفتار مشترى باتوجه به توانايى ها و استعدادهاى او مبناى كار و مطالعه قرار گيرد. در اقتصاد رقابتى دغدغه همه شركت ها اين است كه نه تنها هرروز به تعداد مشتريان خود بيفزايند، بلكه مشتريان قديمى خود را نيز حفظ كرده و ازدست ندهند. زيرا كه هزينه فروختن به مشترى قديمى كمتر از تلاش براى جذب مشترى جديد است. حال بايد تعريف كرد كه «رضايت مشترى» چيست و چگونه شناسايى و به كار برده مى شود؟ رضايت احساس مثبتى است كه درهر فرد پس از استفاده كالا يا دريافت خدمتى ايجاد مى شود. در جوامع كنونى محصول يا خدمتى مورداقبال مشترى قرارخواهدگرفت كه ارزش موردانتظار وى را برآورده سازد. ارباب رجوع زمانى از دريافت محصول يا خدمت راضى و خشنود خواهدبود كه خدمات دريافت شده برابر يا فراتر از ارزش موردانتظارش باشد. كسب رضايت مشترى ۲شرط اساسى دارد: اول اين كه كالا يا خدمت موردتقاضا در زمان مقرر تحويل شود. دوم اين كه به سؤالات او به موقع و درست پاسخ داده شود. يك مشترى وقتى از كالا يا خدمت راضى باشد، علاوه بر اين كه خودش دوباره براى خريد آن بازمى گردد، خريدار ديگرى را نيز به همراه مى آورد. پس سازمانى دراين زمينه موفق مى شود كه كار گروهى و فرهنگ جلب رضايت مشترى را در اولويت كارى خود قراردهد و براى دستيابى به آن تلاش كند. مديران سازمان ها بايد به اين باور برسند كه ارائه خدمت مطلوب به ارباب رجوع و كسب رضايت و خشنودى آنها از اهداف اساسى سازمان است و در موفقيت سازمان نقش حياتى دارد.
4- فرهنگ كار در سازمان
از صفات برجسته سازمان هاى بسيارموفق آن است كه فرهنگى بسيارتوانا و پيشرفته دارند. چنانچه فرهنگ را به اختصار مجموعه ارزش ها، باورها و دانش هاى مشترك و پذيرفته شده يك گروه دانسته و كار را فعاليت هاى اقتصادى منجر به ارزش افزوده درنظر بگيريم، فرهنگ كار عبارت است از: «مجموعه ارزش ها، باورها و دانش هاى مشترك و پذيرفته شده يك گروه كارى درانجام فعاليت هاى معطوف به توليد يا ايجاد ارزش افزوده و به كلام ديگر اين كه در وجود كاركنان يك سازمان چه ارزش ها و نگرش هايى درونى شده و مورد پذيرش جمعى قرار گرفته است.»
تلاش براى تعريف و بيان فرهنگ كار نشانه آن است كه فرهنگ بر اثر تعامل مردمان گوناگونى كه در يك نظام جمعى ايفاى نقش مى كنند پديد مى آيد و لازمه شكل گيرى و جهت گيرى آن، همكارى متقابل است. فرهنگ هر سازمان با فرايندهاى مديريت رابطه تنگاتنگى دارد. فرايند مديريت در سازمان، حركت و روند سازمان را معين مى كند، شوق به اقدام را برمى انگيزد و فرهنگ سبب برانگيختن شوق افراد به كوشش همه جانبه براى خلق جايگاه آينده مى شود.
در جهانى كه رقابت ها هر لحظه در حال افزايش است، سازمان ها دريافته اند كه فرهنگ سازمان بيش از هر عامل ديگر مى تواند در كاميابى يا ناكامى آنها دخيل باشد. تحول فرهنگى در سازمان هايى كه با اسلوب مديريت سنتى بار آمده اند، مستلزم تغيير الگوى فكرى و جهان بينى مديريت است. بايد بدانيم كه هر ضعف و نقصى در هر جاى سازمان پيدا شود به پاى مديريت نوشته مى شود. سازمان هايى كه در امور خود به موفقيت هاى چشمگيرى دست مى يابند، پايبند باورهاى زير هستند:
• اساس موفقيت پايدار، اصل احترام به منزلت انسانى است.
• وجود ارتباطات سازمانى و مناسبات در سازمان نخستين گام نيل به موفقيت محسوب مى شود.
• همه تغييرات و دگرگونى ها به دست افراد ايجاد مى شود.
• كاركنان كالاى مصرفى و يا محدود نيستند. بلكه منبعى براى سازمان محسوب مى شوند كه به كمك اصول مراقبت پيشگيرانه و پيش بينانه افزايش ارزش دارند.
• با استفاده از ابزارهايى چون آموزش، مشاركت در تصميم گيرى وعملكرد، امنيت شغلى و... بايد به رفاه كاركنان و بهبود كيفيت زندگى آنان توجه كرد.
• براى موفقيت بايد به رفاه مشتريان درون سازمانى (كاركنان) و مشتريان برون سازمانى (ارباب رجوع) يا مصرف كننده كالا و خدمت به طور همزمان توجه كرد.
• كار تيمى به مثابه ابزار راهبردى مشاركت كاركنان در پيشرفت سازمان، سبب بهبود ثمربخشى فعاليت هاى درون گروهى و بين گروهى مى شود تا «كار درست به شيوه درست» انجام شود.
• توجه به فرهنگ كيفيت، يعنى فرهنگى كه به تعيين اهداف مشترك بين مشترى و توليدكننده مى پردازد.
• اعتقاد به بهبود مستمر يا همان خطاناپذيرسازى، در همه اركان و اجزاى تعريف شده در سازمان جهت افزايش كارايى.
• تعيين و اجراى استانداردها در مرحله طراحى و برنامه ريزى در راستاى توليد كالا يا ارائه خدمت و تمركز بيشتر در زمينه كيفيت به عنوان آخرين هدف.
• بهره گيرى از فناورى اطلاعات (IT) ، كليدى جهت دستيابى به فرهنگ صحيح سازمانى است.
• مشاركت دادن كاركنان در تصميم گيرى ها و استفاده از هوش و خلاقيت آنها براى حذف خطاها و هدايت كاركنان به سمت انجام فعاليت هاى خلاق كه در نهايت ارزش افزوده بيشترى خواهيم داشت.
بايد ذكر كنيم كه در دنياى رقابتى امروز حتى يك محصول معيوب و يا يك خدمت ناقص نيز براى سلب اعتماد مشترى از سازمان كافى است. سازمان هاى برتر دنيا براى بهره گيرى بهتر از اين فرهنگ و شرايط خود از روش خودكنترلى كه اغلب با استفاده از تجهيزات خطاناپذير صورت مى گيرد استفاده مى كنند و با كاهش زمان بازخورد اطلاعات از طريق كشف عيوب به فرايند توليد و عملكرد خود كمك مى كنند، كه اين عيوب پيش از آن كه از حدود كنترل خارج شود كشف و شناسايى شوند.
5- نقش فناورى اطلاعات در تبيين فرهنگ سازمان
امروزه نقش فناورى اطلاعات (Information Technology) در تمامى زمينه ها بسيار واضح و اساسى است. زيرا كه در آن زيربناى اساسى همه شركت ها، مؤسسات و واحدهاى اقتصادى است، كه آنها را قادر مى سازد در فضاى اطلاعاتى مناسب فعاليت كنند، هزينه هاى خود را كاهش و كيفيت محصول يا خدمت خود را افزايش دهند.
فناورى اطلاعات صنعتى راهبردى، اصولى و سودآور است و در همه صنايع جهان كاربرد دارد. همچنين فناورى اطلاعات ابزارى حياتى براى نيل به فراتكنولوژى است. تأثير فناورى اطلاعات در افزايش كيفيت، بهره ورى، كارايى توليدات و خدمات، رشد اقتصادى با حداقل آلودگى زيست محيطى و كمترين نياز به مواد و انرژى موجب شده است بسيارى از سازمان ها خواستار تنظيم سياست ها و راهبردهاى دقيق براى توسعه و گسترش آن باشند. نقش پايه اى و اصولى فناورى اطلاعات در ايجاد و توسعه فرهنگ مشترى مدارى در سازمان ها در بحث ارتباطات بسيار پررنگ تر است. زيرا كه يكى از دلايل اصلى موفقيت سازمان هاى برتر دنيا ايجاد و مديريت بر رابطه فردى با تك تك مشتريان است. IT به سازمان اين كمك را مى كند كه شاخص موفقيت خود را سهم از تعداد مشترى بداند نه سهم بازار. يعنى پيدا كردن و ارائه كردن محصولات و خدمات بيشتر و بهتر براى مشتريان.
اطلاعات براى سازمان مزيت رقابتى ايجاد مى كندو به سازمان امكان حل مسائل و تصرف فرصت هاى جديد را مى دهد. براى استفاده از اين فرايند يك جريان اطلاعات پيوسته كه از شركت به مشتريان هدايت مى شود (اطلاعات براى مشترى) پيش نياز است. اين اطلاعات شامل اطلاعاتى در مورد محصولات ، خدمات، بازارها و گستردگى آنها و تأمين كنندگان است، كه بر روى درك مشترى از كيفيت محصولات و خدمات تأثير مى گذارد. در همين زمان، جريان اطلاعات از مشتريان در جهت خلق نوآورى در خدمات و محصول، توليد ايده و بهبود مستمر براى محصولات و خدمات توسط سازمان ايجاد و هدايت شده و با جريان اطلاعات براى مشترى به هم پيوند داده مى شود. براساس اطلاعات جمع آورى شده يك برنامه عمل دقيق تهيه مى شود و براين اساس تمام منابع سازمان، سازماندهى، هدايت و كنترل مى شوند.
6- مراحل ایجاد و گسترش فرهنگ مشتری مداری در سازمان
براى اجراى اين برنامه دقيق و يا همان ايجاد و گسترش فرهنگ مشترى مدارى در سازمان بايد مراحل زير را طى كنيم:
6-1- مشترى خود را بشناسيم
شناخت فردى مشترى امرى بسيار حياتى است. اگر سازمانى نتواند حداقل مشخصه هاى مشتريان مهم را جمع آورى كند، نخواهد توانست برنامه هاى تك به تك را به اجرا درآورد. در فرايند مشترى مدارى در سازمان مهم ترين گام شناسايى مشترى و انتظارات اوست. شناسايى مشترى و انتظارات او جز با مراجعه به وى و دريافت ديدگاه هاى او ميسرنيست. شناسايى اصولى مشترى بالفعل و بالقوه منجر به برنامه ريزى صحيح و كنترل سطح انتظارات مشتريان خواهد شد و به تبع آن سطح كيفى كالا و خدمات ارتقا پيدا مى كند.
6-2- مشتريان خود را طبقه بندى كنيم
مشتريان تفاوت هاى اساسى و زيادى با هم دارند. اما از ۲ديدگاه مهم تر از هم متمايز مى شوند. اول از نظر ارزش آنها نزد فروشنده و دوم از نظر تفاوت در نيازهايشان. اين تمايز به سازمان اين امكان را مى دهد تا رفتار سازمان خود را در جهت جلب نظر و رفع نيازهاى مشتريان خود با توجه به طبقه بندى هاى مشتريان، سازماندهى كند و منابع و انرژى سازمان را به طور صحيحى صرف نمايد. همچنين گوش دادن به صداى مشترى باعث شناخت نياز آنها شده و برنامه هاى سازمان در جهت تأمين اين نيازها طبقه بندى و اولويت بندى مى شوند. در اين مرحله مشتريان به انواع حقيقى، حقوقى، سازمانى، جغرافيايى، داخلى و خارجى نيز طبقه بندى مى شوند.
6-3- با مشتريان خود تعامل داشته باشيم
براى كارايى و اثربخشى كار بايد هزينه هاى ارتباطات بهبود يابند. تعامل با مشتريان نه تنها هزينه هاى ارتباطات را كاهش مى دهد، بلكه از اين طريق اطلاعات ارزشمندى به دست مى آيد كه هم در راستاى رفع نياز مشترى كارايى دارد و هم روابط با مشترى را مستحكم تر و عميق تر مى كند و ريسك از دست دادن مشترى به طرز قابل ملاحظه اى كاهش مى يابد. در اين فرآيند سازمان به خواسته هاى مشترى گوش مى دهد و در كنار آگاهى از تغيير نيازهاى مشتريان به چگونگى برنامه ريزى منابع سازمان براى پاسخ دادن سريع به نيازهاى آنان پى مى برد. با ايجاد و گسترش ارتباطات با مشتريان درجه بالايى از رضايت را در آنها ايجاد مى كنيم و به اين ترتيب مشترى شخصاً به سازمان احساس تعلق مى كند و ضمانت بين مشترى و سازمان به تدريج پررنگ تر مى شود. همواره بايد اين را در نظر داشت كه مشتريان نقش تبليغات زنده را براى سازمان بازى مى كنند. سازمان را تمجيد كرده و آن را به ديگران پيشنهاد مى كنند. اگر سازمان به ارضاى نيازهاى مشترى ادامه دهد و خدماتش را به شيوه هايى ارائه دهد كه هميشه داراى تقاضا باشد ارزش ۲طرفه ايجاد مى شود و هدف نهايى كه همان وابستگى مشترى يا مديريت استراتژيك روابط با مشترى است، قابل حصول است.
6-4- بعضى از رفتارهاى سازمان خود را با مشترى هماهنگ كرده و تطبيق دهيم
تغيير رفتار سازمان، ساختار سازمان، مهندسى مجدد و در مجموع تغيير فرهنگ سازمان در راستاى نيازهاى مشتريان و تأمين آنها، يكى از روش هاى موفقيت سازمان هاى بزرگ دنياست. اين تغيير و هماهنگى مى تواند به معناى تطبيق با تك تك مشتريان به هنگام توليد انبوه كالا يا تطبيق بعضى ويژگى هاى خدمات براى مشترى باشد.
6-5- به خواسته مشترى ارزش دهيم
سازمان هاى موفق و اثربخش هميشه سعى مى كنند تا نسبت ارزش دريافتى گروه هاى مختلف مشتريان را بالاتر از عدد يك نگه دارند و حتى آن را به عددهاى بالاتر برسانند و موجبات خشنودى آنان را فراهم سازند. ارزش دادن به خواسته مشترى بايد در همه سطوح سازمان و هر يك از واحدهاى تابعه جريان يكسان و دائم داشته باشد. براى نمونه ترغيب كاركنان در تماس با مشتريان به رفتارهاى مؤدبانه و محترمانه در دادن جواب سلام، بالا بردن سر و توجه كردن به مشترى، پاسخگويى به سؤالات و همدلى كردن با ارباب رجوع بايد مورد توجه همه عناصر سازمان قرار گيرد.
6-6- تلاش براى ايجاد و تداوم وفادارى در مشتريان
مشترى يك دارايى استراتژيك است. براى حفظ اين دارايى همواره بايد يك رابطه «برنده ـ برنده» بين سازمان و مشترى ايجاد گردد و اين در صورتى استقرار مى يابد كه طرفين احساس كنند كه برايشان مزاياى خاصى وجود دارد و به صورت دو قطب يكديگر را جذب كنند. براى اين كه مشترى از وضعيت وفادارى نسبى به وفادارى در طول زندگى برسد بايد از سيستم هاى مديريت روابط با مشتريان استفاده كرد. نگهدارى مشتريان موجود سودآورتر از جذب مشتريان جديد است. در طول يك توسعه زمان روابط مشترى، هزينه بازاريابى و فروش به مشتريان موجود به تدريج كاهش مى يابد و حاشيه كلى توسعه به طور بالقوه افزايش مى يابد. مشترى وفادار فقط روى قيمت تمركز ندارد بلكه به عنوان حامى و طرفدار سازمان عمل كرده و در نتيجه به جذب مشتريان جديد كمك مى كند.
6-7- سنجش ميزان رضايت مشترى
يكى از مهم ترين اقدامات در فرايند جلب رضايت مشترى و تداوم فرهنگ مشترى مدارى سازمان، سنجش ميزان رضايت او از كالا و خدمات دريافتى است. دراين مرحله سازمان مى تواند رأساً يا از طريق مؤسسات تحقيقاتى مستقل با اجراى برنامه هاى نظرسنجى مناسب ميزان رضايت مشتريان از ابعاد مختلف عملكرد عرضه كننده، كالا و خدمات دريافتى را بسنجد. درجه رضايت مشتريان علاوه بر اين كه ميزان موفقيت سازمان در دستيابى به بخشى از اهدافش را نشان مى دهد، امكان اصلاح و بهبود كيفيت و روش ها را براى سازمان عرضه كننده فراهم مى كند.
دراجراى مراحل مذكور لازم است سازمان ها فلسفه وجودى خود را بازنگرى كرده و نگرش هاى مديران و كاركنان خود را در راستاى اين فلسفه حركت دهند. بايد توجه داشت كه كليد رضايت مندى مشترى، عملكرد كاركنان و درك و تشخيص و ارج نهادن به ميزان ادامه ارتباط بين كاركنان و مشترى است. پس استخدام و آموزش كاركنان شايسته و دانايى كه مهارت لازم در ايجاد ارتباط صحيح و منطقى و پايدار با مشترى را دارند يكى از وظايف و اقدامات مهم مديريت سازمان است و اين بدان معناست كه در يك سازمان از بالاترين تا پايين ترين سطح بايد يك هدف دنبال شود و آن ايجاد رضايت واقعى مشترى است. بايد همواره به اين اصل اساسى توجه كنيم كه قول كمترى بدهيم ولى بيشتر و بهتر از آنچه قول داده ايم، عرضه كنيم. در جهت حركت شتابنده به سوى شكوفايى اقتصادى حمايت از فرهنگ مطلوب و مثبت سازمانى مورد نياز است. نكته قابل توجه آن كه مديران سازمان ها نقش خطيرى در تحول فرهنگ سازمان خود برعهده دارند. تجربه سازمان هاى موفق در كشور نشانگر آن است كه به رغم تأثير عوامل محيطى، امكان بسيارى از تحولات مثبت در درون سازمان ها وجود دارد و اين خود مى تواند بسترساز تحولات وسيع ترى در كل جامعه باشد. فرهنگ مطلوب و نظم پذيرى در سازمان ها زمينه هاى استفاده مفيد و مؤثر از منابع انسانى و عادى را فراهم مى سازد و آثار مطلوبى در بهره ورى و كسب مزيت رقابتى خواهد داشت. همچنين سازمان با اجراى استراتژى همكارى، تشكيل شبكه هاى كارى درون سازمانى و به كارگيرى تكنولوژى روز مى توانند به ميزان انعطاف پذيرى خودافزوده و در برآوردن نياز مشتريان عملكرد شايسته داشته باشند.

نويسنده ايماني، مونا
مراجع
۱-www.itmportal.com
۲- www.Marketing power.com
۳- www.pfeiffer.com
۴- Michael R.solomon, consumer Behavior,prentice Hall,4th Editition,p:5
۵- اليورت ارونسون، روانشناسي اجتماعي ، ترجمه حسين شكركن، انتشارات رشد، تهران ۱۳۸۲
۶ - استيفن پي.رابينز، رفتار سازماني (مفاهيم ، نظريه ها، كاربردها) ، ترجمه دكتر علي پارسائيان و دكتر سيد محمد اعرابي، دفتر پژوهش هاي فرهنگي، ۱۳۷۸
۷- استفان مورس، مديريت موفق توليد، ۱۹۹۸
۸- جواهردشتي فرانك و ديگران، گزارش فرهنگ كار، باورها و ارزش ها، ماهنامه تدبير، سال ،۱۴ شماره ،۱۳۱ صفحه ۷۸
۹- سلطاني ايرج، نقش تكنولوژي اطلاعات در توسعه منابع انساني ، ماهنامه تدبير شماره ،۱۳۸ صفحه ۷۰
۱۰- دكتر اسفنديار سعادت، مديريت منابع انساني ، انتشارات سمت ، ۱۳۸۵
http://www.modiraniran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=370&Itemid=40

تحلیل گفتمان

احمد یحیایی ایله ای
مقدمه
ارتباطات اجتماعي به عنوان يكي از علوم ميان رشته اي در انجام تحقيقات و پژوهش هاي ارتباطي از روش هاي گوناگون تحقيق در حوزه علوم اجتماعي بهره می برد. در جامعه ما عمده این روشها کمی هستند و متاسفانه این به یک سنت در محافل آکادمیک ما تبدیل شده است.
دلبستگي به روش تحليل محتوا به تدریج نوعي نگرش كمّي را بر انديشه محققان ارتباطی در جامعه ما حاكم كرده است. در جهان اما پس از انتشار آثار زليك هريس در اواخر دهه 50 و به خصوص وان دايك در اوایل دهه 70 ”تحقيق گفتمان“به عنوان شيوه اي مقبول و مشهور در مطالعات ارتباطی و تحليل پيام هاي رسانه اي مطرح شده است.چه ; شناخت و درک عمیق از معناهای نهفته در متون ارتباطی ، مستلزم استفاده از روشهای تحلیل کیفی در این عرصه است . گربنر گفته است ”توجه اصلي مطالعه در مورد ارتباط بر توليد، سازمان، تركيب بندي، ساختار، توزيع، تحول تاريخي و عملكرد سيستم هاي پيام در جامعه است."
”تحليل گفتمان“، روشي نوين براي پژوهش در متن هاي ارتباطي است كه براي شناخت پيام و معني به كار رفته در پيام هاي ارتباطي كاربرد يافته است.این روش در آغاز تا حد زیادی وامدار زبانشناسي بوده است.
اميد که در آينده شاهد ارتقاء جايگاه معني شناسي كاربردي و استفاده بیشتر از روش هاي كيفي ”تحليل گفتمان“، ”تحليل گفتمان انتقادي“ و ”تحليل متن“ در تحقيقات ارتباطي در جامعه آکادمیک کشورمان باشیم.

معني و زبان
بسياري از صاحبنظران ارتباطات معتقد بودند ارتباطات چيزي جز انتقال ”معني“ از فرستنده به گيرنده نيست. اما آن‌ها ”معني“ را در درون ”پيام“ نمي جستند بلكه آن را در ”شخص گيرنده“ جستجو مي كردند.
برلو نیز معتقد بود كلمات فاقد معني هستند، معني فقط در انسان هاست!
بسياري از زبانشناسان هم به اين قول ”مالينوفسكي “ استناد مي كنند كه مي گويد: ”مفهوم و معني در دل كلمات نهفته نيست، بلكه معني در ”اوضاع و احوال“ اجتماعي، وضع اداي كلمات، ساختمان جمله، اثركلمات مجاور بر يكديگر و ده‌ها عامل ديگر مبتني مي باشد. “
به اين ترتيب ”معني“ در كُنه ”شرایط اجتماعی“ قرار دارد كه هر پيام با توجه به وضع فرستنده و گيرنده دستخوش دگرگوني مي شود.
از این منظر معني شناسي را مطالعه ”معني“دانسته اند به مفهوم مصداقي که در جهان خارج وجود دارد يا مبتنی بر مصداق‌ها به شكل نوعي تصویر(Image) در ذهن گوينده است و ”تحليل گفتمان“ به معنی ”تجزيه و تحليل كلام“ به مطالعه رابطه ميان صورت و نقش در ارتباط كلامي مي پردازد.
می‌توان مدعي شد كه تجزيه و تحليل كلام مطالعه معني به آن گونه اي است كه مورد نظر گوينده است؛ زيرا نقش هر جمله در هر متن یا دیالوگ برحسب منظور گوينده از توليد آن جمله قابل استنتاج است.
تحلیل گفتمان
" تحليل گفتمان" ( discourse analysis ) كه در زبان فارسي به «سخن كاوي»،
« تحليل كلام » و« تحليل گفتار» نيز ترجمه شده است ، يك گرايش مطالعاتي بين رشته اي است كه در اواسط دهه های 60 و 70 در پي تحولات معرفتي در علوم اجتماعي و انساني ظهور كرد.در این برهه بود که میل به نظام مند کردن فرآيند توليد گفتار و نوشتار و بررسی ساختار و كاركرد آن بوجود آمد.
گروهی تحليل گفتمان يا Discourse Analysis را وامدار جنبش انتقادي ادبيات ، زبانشناسي نشانه شناسي تاويل گرايي ، هرمنوتيك گادامر و تبار شناسي و ديرينه شناسي ميشل فوكو می دانند.
در نگاه نخست شاید تحليل گفتمان همان تحليل متن يا نوشتار ( text analysis ) يا تحليل گفتار به نظر آید.اما واقعیت این است که تحلیل گفتمان چیزی بیش از آرای هارولد لاسول درباره تحليل فرستنده ، تحليل پيام ، تحليل وسيله و تحليل گيرنده است.
«تحليل گفتمان » در آغاز صبغه ای کاملا زبان شناسانه داشت.این اصطلاح برای نخستين بار در سال 1952 در مقاله یک زبان شناس معروف انگليسي زليك هريس به كار رفت . زليك هريس تحليل گفتمان را صرفا نگاهي صورت گرايانه ( و ساختار گرايانه ) به جمله و متن می داند.
ديري نگذشت كه بعضي از زبان شناسان این مفهوم را در معناهاي متفاوتي به كاربردند . به اعتقاد برخی تحليل گفتمان شامل تحليل ساختار زبان گفتاري – مانند گفت و گو ها ، مصاحبه ها و سخنراني ها – و تحليل متن شامل تحليل ساختار زبان نوشتاري – مانند مقاله ها ، داستان ها، گزارش ها و غيره – می شود .آنها معتقد بودند كه تحليل گفتمان بيشتر به كاركرد يا ساختار جمله و كشف و توصيف روابط آن مي پردازد . به عبارت ديگر تحليل گفتمان عبارت است از شناخت رابطه جمله ها با يكديگر و نگريستن به كل آن چيزي كه نتيجه اين روابط است .
بر این اساس ، در تحليل گفتمان ، برخلاف تحليل هاي سنتي زبان شناسانه ، ديگر صرفا با عناصر نحوي و لغوي تشكيل دهنده جمله به عنوان عمده ترين مبناي تشريح معنا سرو كار نداريم ، بلكه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن ، يعني بافت موقعيتي ( context of situation) ، فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، ارتباطي و غيره سرو كار داريم .
بنابراين ، تحليل گفتمان چگونگي تبلور و شكل گيري معنا و پيام واحدهاي زباني را در ارتباط با عوامل درون زباني ( زمينه متن واحدهاي زباني ) و عوامل برون زباني ( زمينه اجتماعي ، فرهنگي و سياسي و ارتباطي و موقعيتي) بررسي مي كند .
به طور کلی بحث در باره گفتمان را از دو بعد مي توان سامان داد : اول بسط رويه ها و روش های معمول در زبان شناسي و كار برد آن ها در سطح متن و دوم رابطه بين اطلاعات زباني و غير زباني مانند رابطه زبان و فرهنگ و اجتماع .یعنی در بعد اول صرفا اطلاعات زباني مد نظر است ، ولي در بعد دوم اطلاعات غير زباني مثل فرهنگ و محيط و اجتماع كه خارج از حيطه زبان شناسي است هم مد نظر قرار مي گيرد .
يول و براون در تعريف تحليل گفتمان مي نويسند : « تحليل گفتمان تجزيه و تحليل زبان در كاربرد آن است ، در اين صورت نمي تواند منحصر به توصيف صورت هاي زباني مستقل از اهداف و كاركردهايي باشد كه اين صورت ها براي پرداختن به آنها در امور انساني به وجود آمده اند .»
از منظری ساده تر می توان گفت گفتمان به بیان ساده مجموعه اي از گزاره هايي است كه يك مفهوم كلي را در بر مي گيرد.
در تحليل گفتمان مجموعه شرايط اجتماعي ، زمينه وقوع متن يا نوشتار ، گفتار ، ارتباطات غيركلامي و رابطه ساختار و واژه ها در گزاره اي كلي نگريسته مي شود.
واژه ها هر كدام به تنهايي مفهوم خاص خود را دارا هستند اما در شرايط وقوع و در اذهان گوناگون معاني متفاوتي دارند.برای مثال رستگاري براي يك انسان ديندار معنايي متفاوت از رستگاري براي يك انسان غیر دیندار دارد.همچنین است در بین گروه دینداران!
شيفرين نيز با تكيه بر گستره متنی تحليل گفتمان را چنين تعريف مي كند« تحليل گفتمان مي كوشد تا نظام و آرايش متنی عناصر زباني را مورد مطالعه قرار دهد و بنابراين واحدهاي زباني نظير مكالمات يا متون نوشتاري را مورد بررسي قرار مي دهد . براين اساس تحليل گفتمان با كاربرد زبان در زمينه هاي اجتماعي به ويژه با تعاملات يا مكالمات ميان گويندگان سرو كار دارد .»
دو ديدگاه غالب در زبان شناسی عبارتند از :
الف- ديدگاهي كه تحليل گفتمان را بررسي و تحليل واحدهاي بزرگتر از جمله تعريف مي كند
ب- ديد گاهي كه تحليل گفتمان را تمركز خاص بر چرايي و چگونگي استفاده از زبان مي داند .
ديدگاه اول را كه به شكل و صورت متن توجه مي كند ساختار گرا و ديدگاه دوم را كه به كاركرد متن توجه دارد كاركرد گرا ناميده اند . اولي گفتمان را واحد مشخصي از زبان مي داند كه بزرگتر از جمله است و تحليل گفتمان را تحليل و بررسي اين واحدها می داند ؛ دومي تحليل گفتمان را مطالعه جنبه هاي مختلف چگونگي استفاده از زبان مي داند كه برروي كاركردهاي واحدهاي زباني متمركز است .
آنها رفتار مردم و همچنين مقاصد معيني را كه آنها در به كارگيري زبان بدان توجه دارند مد نظر قرار داده و سعي مي كنند معاني اجتماعي ، فرهنگي و سياسي، ارتباطي و موقعيتي آن ها را بشناسند .
تحليل گفتمان اما تنها در زیر چتر زبان شناسی نماند.اين گرايش به همت متفكراني چون ميشل فوكو از زبان شناسي وارد مطالعات فرهنگي و مباحث اجتماعي و سياسي شد و شكل انتقادي به خود گرفت .
وقتی از تحلیل گفتمان انتقادی سخن به میان می رود نام میشل فوکو فرایاد می آید. انديشه‏هاى نافذ و ژرف فوكو فلسفه، علوم سياسى، جامعه‏شناسى، تاريخ و بسيارى از رشته‏هاى علوم انسانى را درنورديده است و نمی توان به راحتى او را در قالب يكى از شاخه‏هاى متداول علوم انسانى طبقه‏بندى كرد.رويكردهاى جديد تحليل گفتمانى تا حد زیادی وامدار انديشه‏هاى اوست.
به نظر فوكو گفتمان ها از علامات تشكيل شده اند و هدف این علامات نشان دادن و برگزيدن اشياء بيشتر است و همين ويژگي است كه آن ها را غير قابل تقليل به زبان ، سخن و گفتار مي كند . گفتمان امروزه بيانگر ويژگي ها و خصوصيات تاريخي چيزهاي گفته شده و چيزهايي است كه ناگفته باقي مي ماند.
گفتمان ها نه تنها مربوط به چيزهايي است که مي تواند گفته يا در باره اش فكر شود ، بلكه درباره اين نيز هست كه چه كسي ، درچه زماني و با چه آمريتي مي تواند صحبت كند . گفتمان ها مجسم كننده معنا و ارتباط اجتماعي است ؛ شكل دهنده ذهنيت و نيز تعاملات سياسي یا همان قدرت است .
در نظر فوكو گفتمان ها درباره موضوعات صحبت نمی كنند هويت موضوعات را تعيين نمي كنند بلكه خودشان سازنده موضوعات اند و البته در فرآيند اين سازندگي مداخله خود را پنهان مي كنند .

مهمترين دستاورد فوكو را تحليل روابط قدرت و معرفت مي دانند و اینکه رابطه اي تعاملي و ديالكتيكي بين " گفتمان ، قدرت ، معرفت و حقيقت " وجود دارد.به بیان ساده تر از منظر گفتمان های روشنفکری و تعاملات اجتماعي سیاسی در یک جامعه یکی از كاركردهاي - به اصطلاح روشنفکری - زبان بازتوليد سلطه است و اين اعمال سلطه نيز توسط روشنفکران و نخبگان تعريف مي شود.کار تحليل گفتمان انتقادي ، درك ماهيت و شناخت سازوکارهای بازتولید سلطه است.
”وان دايك“ هم تعبیر روشنی دارد:
"اين فرايند بازتوليد احتمالا ”وجوه“ مختلف گفتمان هژمونیک، مانند شيوه هاي كم و بيش آشكار يا مستقيم حمايت، اعمال، بازنمايي، مشروعيت بخشي، نفي، تعديل سلطه را شامل مي شود. گفتمان كاو می کوشد تا نشان دهد ساختارها و راهبردها يا ديگر خصوصيات نوشتار، گفتار، يا رويدادهاي ارتباطي چه نقشي در اين شيوه هاي بازتوليد ايفا مي كنند."
غیر از تحلیل گفتمان انتقادی آرای فوکو خود مدخلی برای ورود به تحلیل گفتمان نیز هست.برخی شارحان حتی او را از بنیانگذاران تحلیل گفتمان دانسته اند.
فوکو در سراسر آثار خود در پى تبارشناسى انسان مدرن به عنوان واقعيتى تاريخى و فرهنگى بوده است.
او با استفاده از تحليل گفتمان نشان مى‏دهد كه چگونه انسان از عصر روشنگرى به بعد موضوع دانش قرار مى‏گيرد. بدين ترتیب، او به دنبال كشف قواعد گفتمانى نهفته در پس صورت بنديهاى دانش بود، قواعدى كه "از عرصه‏ آگاهى دانشمندان خارج هستند اما در تكوين دانش و گفتمان نقش اساسى دارند" .
در حقيقت، هدف بایگانی‏شناسى مطالعه‏ "بايگانىِ" احكامى است كه در يك عصر و جامعه‏ خاص رايجند. بايگانى، خود موجد مجموعه‏ قواعدى است كه اشكال بيان احكام و حفظ و احياى آنها را مشخص مى‏كند.
نظريه‏ گفتمان فوكو در همين مطالعات بایگانی‏شناسانه‏اش شكل گرفت. براى اين كار، او به بررسى قواعدى مى‏پردازد كه "تعيين مى‏كنند در يك دوره‏ تاريخى خاص چه احكامى به عنوان احكام درست و معنادار پذيرفته مى‏شوند".
او در كتاب بایگانی‏شناسى دانش گفتمان را تعريف مى‏كند:
ما مجموعه‏اى از احكام را، تا زمانى كه متعلق به صورتبندى گفتمانى مشتركى باشند گفتمان مى‏ناميم؛ بس گفتمان متشكل از تعداد محدودى از" احكام " است كه مى‏توان براى آنها مجموعه‏اى از شرايط را تعريف كرد. بنا بر اين، مشكل اين نيست كه از خود بپرسيم چگونه و چرا گفتمان توانست ظاهر شود و در اين لحظه از زمان تجسم يابد؛ گفتمان از ابتدا تا انتها، تاريخى است یعنی قطعه‏اى از تاريخ و انفصالى در خود تاريخ است .
"حكم"، جايگاهى كليدى در فهم گفتمان و صورتبندى گفتمانى از نظر فوكو دارد. او خود درباره‏ حكم چنين مى‏گويد:
"حكم نسبى است و مطابق استفاده‏اى كه از آن مى‏شود و شيوه‏ به كارگيرى‏اش نوسان پيدا مى‏كند. وقتى فرد حكم را به گونه‏اى به كار مى‏برد كه بتواند ساخت دستورى‏اش، يا معانى ضمنى‏اى را كه آن حكم ممكن است در بر داشته باشد، آشكار سازد، بديهى است كه نمى‏تواند آن را همانند چيزى در زبانِ اصلى‏اش بپندارد. از سوى ديگر، اگر آن را به منزله‏ بخشى از يك شاهد تجربى در نظر بگيريم، آنگاه متن و ترجمه، كلِ بيانىِ واحدى را شكل مى‏دهند. همچنين، در مقياس خاصى از تاريخ كلان، عقيده‏اى مانند اين كه "انواع تكامل پيدا مى‏كنند" در نظريه‏ داروين و در نظريه‏ سيمپسون، حكم يكسانى است؛ در سطحى دقيق تر و با در نظر گرفتن حوزه‏هاى محدودتر استعمال (مثلاً نئوداروينيسم در مقابل خود نظام داروينى)، مواجه با دو حكم متفاوت هستيم. دوام و ثبات حكم، حفظ ماهيتش در گرو بيانى بى‏نظير، و تكثير شدنش به واسطه‏ همسانى اشكال، ‏ كاركرد های سازنده اش است " ‏

برای روشن شدن موضوع مثالی عینی می زنیم. در گفتمان انقلاب اسلامى، كنش هاى گفتاری جدى‏اى مانند "اسلام همه‏اش سياسى است"، "حكومت، فلسفه‏ى سياسى فقه است"، "سياست ما عين ديانت ماست"، "اسلام بدون روحانيت مثل كشور بدون طبيب است"، "استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى"، "آمريكا، شيطان بزرگ است"، "اسرائيل، غاصب است" به همراه احكام ديگر، بر محوريت نوعى اسلام سياسى بنيادگرا مجموعاً صورتبندى گفتمانى‏اى را شكل دادند كه نظام معنايى انقلاب اسلامى را ساخت، نظام معنايى‏اى كه جهان بينى خاص خود و معيارهاى صدق و كذب خاص خود را توليد كرد.
اين احكام يا كنش هاى گفتارى جدى در سطح وسيعى در اقشار جامعه نفود كرده و بدان طريق به صورت نوشتار و گفتار بارها تكرار شدند و همديگر را بازتوليد كردند. به علاوه، از نگاه انقلابيون، اين احكام صادق تلقى مى‏شدند و آنها براى فهم اين احكام احتياج به پيش‏زمينه‏ مشتركى خارج از صورت بندى انقلاب اسلامى نداشته‏اند. در واقع، هر حكم صرفاً در متن واقعى خودش كه مركب از ديگر احكام است فهميده مى‏شود .
همچنين، اگر يكى از انقلابيون، احكام فوق را نقض مى‏كرد، با پيامدهاى اجتماعى جدى‏اى مواجه می شد چون از دايره‏"خودى" ها طرد شده و "ديگر" محسوب می شد.
بنا بر اين، يك كنش گفتاری زمانى به يك گفتمان هژمونیک تبديل مى‏شود كه (1) در كنار احكام ديگر، در يك صورت بندى گفتمانى معنا يافته، معيارهاى صدق و كذب خود را با خود داشته باشد، (2) تكرارپذيرى و دامنه‏ گسترش آن در سطوح جامعه بالا باشد، و (3) تاييد يا انكار آن داراى پيامدهاى اجتماعى جدى باشد.

توصیف ، تفسیر و تبیین در سطوح تحلیل گفتمان

الف – متن در درجه اول داراي كليتي است كه بدان وابسته است . در داخل متن مجموعه اي از عناصر وجود دارند كه نه تنها به يكديگر مرتبط بوده بلكه كليتي را مي سازند كه بدان گفتمان مي گويند .
ب- متن يا گفتمان به مجموعه اي از عوامل بيرونی متكي است .اين عوامل هم در فرايند توليد متن موثرند و هم در فرآيند تفسير متن.فرآيند توليد و تفسير با همديگر داراي تعامل و كنش متقابلند و در نتيجه همديگر را متاثر مي سازند .
ج – يك متن علاوه بر بافت متن و فرآيند و تفسير متن به شدت متاثر از شرايط اجتماعي است كه متن توليد و يا تفسير مي شود . بافت اجتماعي و فرهنگي ، تاثير بسيار بيشتري نسبت به بافت متن و فرآيند توليد و تفسير آن دارد .

با این مقدمه و بیش فرضها سطوح تحليل گفتمان از منظر نورمن فركلاف قابل هضم تر می شود.او سه سطح را به كار می گیرد :
سطح اول ، گفتمان به مثابه متن
سطح دوم ، گفتمان به مثابه تعامل بين فرآيند توليد و تفسير متن
سطح سوم كه سطح كلان است ، گفتمان به مثابه زمينه است".

توصیف
" مجموعه ويژگي هاي صوري اي كه در يك متن يافت مي شوند مي توانند به عنوان انتخاب هاي خاصي از ميان گزينه هاي مربوط به واژگان و دستور موجود تلقي شوند كه متن از آن ها استفاده مي كند . به منظور تفسير ويژگي هايي كه به صورت بالفعل در يك متن وجود دارند، معمولا توجه به ديگر انتخاب هاي ممكن نيز ضروري است ؛ يعني انتخاب از ميان نظام هاي گزينه اي انواع گفتمان هايي كه ويژگي هاي موجود از آنها گرفته شده اند .
در نتيجه ، در تحليل متون ، كانون توجه دائما بين آنچه در متن وجود دارد و انواع گفتمان هايي كه متن از آنها استفاده مي كند در نوسان است.مثلا به این سوالات در خصوص واژگان در متن باسخ می دهیم:

1- كلمات واجد كدام ارزشهاي تجربي هستند ؟ چه نوع روابط معنايي به لحاظ ايده ئولوژيك بين كلمات وجود دارد ؟
2- كلمات واجد كدام ارزشهاي رابطه اي هستند ؟
آيا عباراتي وجود دارند كه دال برحسن تعبير باشند ؟
آيا كلماتي وجود دارند كه رسمي يا محاوره اي باشند ؟
3- كلمات واجد كدام ارزش هاي بياني هستند ؟
4- در كلمات از كدام استعاره ها استفاده شده است ؟
و از جهت دستوری :
5- ويژگي هاي دستوري واجد كدام ارزشهاي تجربي هستند ؟
جملات معلوم هستند يا مجهول ؟
جملات مثبت هستند يا منفي ؟
6- ويژگي هاي دستوري واجد كدام ارزش هاي رابطه اي هستند ؟
از كدام وجه ها ( خبري ، پرسشي دستوري ، امري ) استفاده شده است ؟
آيا ويژگي هاي مهم وجهيت رابطه اي وجود دارند ؟
آيا از ضميرهاي ما و شما استفاده شده است و اگر پاسخ مثبت است ، نحوه استفاده از آنها چگونه بوده است ؟
7- ويژگي هاي دستوري واحد كدام ارزشهاي بياني هستند ؟

8- جملات ( ساده ) چگونه به يكديگر متصل شده اند ؟
از كدام كلمات ربطي منطقي استفاده شده است ؟
آيا جملات مركب از مشخصه هاي همپايگي يا وابستگي برخوردارند ؟
براي ارجاع به داخل و بيرون متن از چه ابزارهايي استفاده شده است ؟
9- از كدام قراردادهاي تعاملي استفاده شده است ؟
آيا روشهايي وجود دارندكه به كمك آنها يك مشارك نوبت سخن گفتن ديگران را كنترل كند ؟
10 – متن واجد چه نوع ساختهاي گسترده تري است ؟ ".


تفسیر

بافت يا زمينه : تفسير هاي گفتمان از بافت موقعيتي و بينامتني چيست ؟
انواع گفتمان : چه نوعي از گفتمان مورد استفاده خواهد بود ( و در نتيجه ، كدامين قواعد ، نظام و اصول در زمينه نظام آوايي ، دستوری ، انسجام جمله اي ، واژگان ، نظام هاي معنايي يا كاربردي به كار گرفته مي شود ؛ و نيز كدام چارچوب ها ؟

در واقع مرحله تفسير روشن می سازد که فاعلان در گفتمان مستقل نیستند. این مرحله به خودي خود بيانگر روابط قدرت و سلطه و ايده ئولوژي هاي نهفته در پيش فرض ها ، كه كنش هاي گفتماني معمول را به صحنه مبارزه اجتماعي تبديل مي كند نخواهد بود . به منظور تحقق چنين هدفي مرحله تبيين هم ضروري است.
تبيين
مي توان از مرحله تفسير به تبيين با توجه به اين نكته گذر کرد كه با بهره گرفتن از جنبه هاي گوناگون دانش زمينه اي به عنوان شيوه هاي تفسيري در توليد و تفسير متون ، دانش ياد شده بازتوليد خواهد شد . اين باز توليد براي گفتمان پيامدي جانبي ، ناخواسته وناخود آگاه است ؛ اين امر در واقع به نوعي درمورد توليد و تفسير نيز صدق مي كند .
باز توليد مراحل گوناگون تفسير و تبيين را به يكديگر پيوند مي دهد زيرا در حالي كه تفسير چگونگي بهره جستن از دانش زمينه اي در پردازش گفتمان را مورد توجه قرار مي دهد ، تبيين به شالوده اجتماعي و تغييرات دانش زمينه اي والبته بازتوليد آن در جريان كنش گفتماني مي پردازد .
هدف از مرحله تبيين ، توصيف گفتمان به عنوان بخشي از يك فرآيند اجتماعي است ؛ تبيين گفتمان را به عنوان كنش اجتماعي توصيف مي كند و نشان مي دهد كه چگونه ساختارهاي اجتماعي ، گفتمان را جهت مي بخشند ؛ همچنين تبيين نشان مي دهد كه گفتمان ها چه تاثيرات باز توليد کننده ای مي توانند برآن ساختارها بگذارند ، تاثيراتي كه منجر به حفظ يا تغيير آن ساختارها مي شوند . دانش زمينه اي واسطه تعيُن اجتماعي اين تاثيرات است ؛ به اين معنا كه ساختارهاي اجتماعي به دانش زمينه اي شكل مي دهند . و اين يكي شكل دهنده گفتمان هاست و گفتمان ها دانش زمينه اي را حفظ مي كنند يا آن را تغيير مي دهند و اين دومي باز به نوبه خود حافظ يا تغيير دهنده ساختارهاست .
منظور از ساختارهاي اجتماعي هم همان مناسبات قدرت است و هدف از فرآيندها و اعمال اجتماعي ، فرآيند ها و اعمال مربوط به مبارزه اجتماعي است . بنابراين ، تبيين عبارت است از ديدن گفتمان به عنوان جزئي از روند مبارزه اجتماعي در ظرف مناسبات قدرت .
آنچه را در مورد تبیین باید گفت در قالب سه پرسش زیر مطرح می کنیم :
1- عوامل اجتماعی : چه نوعی از روابط قدرت در سطوح گوناگون نهادی ، اجتماعی و موقعیتی در شکل دادن این گفتمان موثر است؟
2- ایده ئولوژی : چه عناصری از دانش زمینه ای که مورد استفاده واقع شده اند دارای خصوصیات ایده ئولوژیک هستند؟
3- تاثیرات : جایگاه این گفتمان نسبت به مبارزات در سطوح گوناگون نهادی ، اجتماعی و موقعیتی چیست؟ آیا این مبارزات علنی است یا مخفی ؟ آیا گفتمان یاد شده نسبت به دانش زمینه ای هنجاری است یا خلاق ؟ آیا در خدمت حفظ روابط موجود قدرت است یا در جهت دگرگون ساختن آن عمل می کند؟".

پيش فرضها

" پيش فرضها و مفروضات تحليل گفتمان كه از برآيند قواعد تحليل متن ، هرمنوتيك ، نشانه شناسي ، مكتب انتقادي ، روانكاوي مدرن و ديدگاه فوكو شكل گرفته ، عبارت است از:
1- متن يا گفتار واحد توسط انسانهاي مختلف ، متفاوت نگريسته مي شود . يعني انسانهاي مختلف از متن واحد برداشت يكسان و واحدي ندارند . دالي متفاوت مي تواند براي اشاره به مدلولي ظاهرا يكسان استفاده شود .
2- خواندن ( برداشت و تفسير از متن ) هميشه نادرست خواندن ( برداشت نادرست از متن ) است .
3- متن را بايد به عنوان يک كل معنا دار نگريست و اين معنا لزوما در خود متن نيست .
4- هيچ متن خنثي يا بي طرفي وجود ندارد ، متن ها بار ايدئولوژيك دارند .
5- حقيقت هميشه در خطر است . درهر گفتماني حقيقت نهفته است اما هيچ گفتماني داراي تمامي حقيقت نيست .
6- نحوه Syntaxمتن نيز معنا دار است ، چون كه نحو داراي معاني اجتماعي و ايدئولوژيك است و اين معاني در جاي خود به عواملي كه دال ها را مي سازند – نظير : رمزها ، بافت ها ، مشاركت ها و تاريخ مختلف – وابسته اند .
7- معنا همان قدر كه از متن Text ناشي می شود ، از بافت يا زمينه اجتماعي و فرهنگي Context نيز تاثير مي پذيرد . معنا و پيام يك متن در بين نوشته هاي آن متن قرار دارد .
8- هر متني در شرايط و مقعيت خاصي توليد مي شود . از اين رو رنگ خالق خود را هميشه به خود دارد .
9- هر متني به يك منبع قدرت يا اقتدار ( نه لزوما سياسي ) مرتبط است .
10-گفتمان سطوح و ابعاد متعددی دارد . يك سطح گفتماني وجود ندارد و يك نوع گفتمان هم وجود ندارد.
از دیگر سو ویژگی های بنیانی تفکر بست مدرن که نسبتی وثیق با "تحلیل گفتمان" دارند به اجمال عبارتند از:
1 - عدم اعتماد به دنیای عینی
2- بی ایمانی نسبت به توجیهات
3- استدلال های فلسفی و جهان شمولی
4- فرا روایت با مشروعیت زدایی از نظام های جهانی و تفکر
5- دیگر هیچ گونه شالوده و جهانی به منظور جهانی عینی باقی نمی ماند
6- نقد مشرعیت

با توجه به این بیش فرضها و ویژگی های اساسی تفکر پست مدرن می توان مهمترین اهداف تحلیل گفتمان را به این ترتیب خلاصه کرد:


1- نشان دادن رابطه بين نويسنده ، متن و خواننده

2- روشن ساختن ساختار عميق و پيچيده توليد متن يعني «جريان توليد گفتمان »

3- نشان دادن تاثير بافت متن ( واحدهاي زباني) و بافت موقعيتي ( عوامل اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، تاريخي و شناختي ) برروي گفتمان

4- نشان دادن موقعيت و شرايط خاص توليد كننده گفتمان ( شرايط توليد گفتمان )

5- نشان دادن بي ثباتي معنا؛ يعني معنا هميشه در حال تغيير است ، هرگز كامل نيست و هيچ وقت بطور كامل درك نمي شود .

6- آشكار ساختن رابطه بين متن و ايدئولوژي . تحليل گفتمان از بدو پيدايش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد كه هيچ متن يا گفتار و نوشتاري بي طرف نيست بلكه به موقعيتي خاص وابسته است . اين امرممكن است كاملا غیر عمدی و ناآگاهانه و باشد.
تحليل گفتمان به مثابه يك روش كيفي
پس از انتشار آثار ”تئو. ادريانوس وان دايك“محقق سرشناس دانشگاه آمستردام، تحليل گفتمان به مثابه يك روش كيفي وارد حوزه مطالعات ارتباطی شد.مقالات متعدد ”وان دايك“ در كنار
كتاب ”تحليل هاي خبر“ كه مطالعات موردي اخبار ملي و بين المللي در مطبوعات را مورد توجه قرار می داد شيوه نويني را براي واكاوي معناي خبر، مقاله و گزارش پيش روي محققان قرار داد.
”راجر فاولر“ (Roger Fowler) در کتابی با عنوان ”زبان خبر، گفتمان و ايدئولوژي در مطبوعات“ گفتمان را همانند محصول و رويه اجتماعي در روزنامه نگاري بر شمرده و به جنبه هاي پنهان نقش زبان در معني سازي و شكل دهي به مفاهيم در مطبوعات پرداخته است. از ديدگاه او مقالات درواقع ميدان بازسازي استدلالي جهان خاص نويسندگان است. دکتر شکر خواه فصلی از این کتاب با ارزش را ترجمه کرده و مقاله ای در خصوص مهندسی بیام را با چشمداشتی به این کتاب نوشته است.

روش ”تحليل گفتمان“ يك روش كيفي است كه از اصلاح روش هاي اوليه تحليل رسانه‌ها حاصل شده است، اصطلاحي كه شالوده زبانشناسي دارد.
”تئو. اي.وان دايك“ چهار جزء متمايز رويكرد به گفتمان را اينگونه برمي شمارد:
اول، تحليل گفتمان يك پيام رسانه اي را به عنوان يك گفتمان تمام عيار مستقل بررسي مي كند. تحليل محتوا در پژوهش ارتباطات جمعي معمولا براي يافتن روابط (يا همبستگي ها) ميان اين و يا آن ويژگي – اغلب محتوا و گاهي سبك – پيام‌ها و ويژگي هاي فرستنده/ سخنگو يا خوانندگان انجام مي گيرد. گفتمان رسانه اي به عنوان شكلي از ”عمل اجتماعي“ كمتر مورد مطالعه قرار گرفته است و آشكار كردن ساختارهاي ذاتي درهمه سطوح هدفي معقول محسوب مي شود.
دوم اينكه، هدف تحليل گفتمان عمدتا تشريح داده هاي كيفي است و نه داده هاي كمّي. البته معيارهاي كمّي را می‌توان به خوبي بر تحليلي، آشكار از نوع عمدتا بيشتر كيفي بنيان نهاد.
سوم اينكه، درحالي كه تحليل محتوا عمدتا بر مبناي داده هاي قابل مشاهده و محاسبه‌پذيري چون واژه‌ها، عبارات، جمله‌ها مبتني است، تحليل گفتمان به ساختارهاي معنا شناختي توجه دارد و فرض ها، ارتباط ها، دلالت‌ها و راهبردها را هم روشن مي سازد. به دیگر سخن در تحليل گفتمان به جاي شمارش و مقادير آماري با معناشناسي كاربردي متن سروكار داريم.

منابع
1- وان دايك، تئون.اي (1382)، مطالعاتي در تحليل گفتمان: از دستور متن تا گفتمان كاوي انتقادي، گروه مترجمان، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.

2- فرکلاف نورمن (1379)– " تحليل انتقادي گفتمان" .گروه مترجمان. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.

بهرامپور ، شعبانعلي - مقدمه گردآورنده – کتاب 2- بهرامپور، شعبانعلي "درآمدي بر تحليل گفتمان " کتاب مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتماني –به اهتمام : محمدرضا تاجيك – اتنشارات : فرهنگ گفتمان- 1378
3- بليك ريد و ادوين هارولدس (1378)، طبقه بندي مفاهيم در ارتباطات، مترجم مسعود اوحدي، تهران: انتشارات سروش
4- اختيار، منصور (1348)، معني شناسي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
5- يار محمدي، لطف الله (1383)، گفتمان شناسي رايج و انتقادي، تهران: هرمس.
6- صفوي، كورش (1382)، معني شناسي كاربردي، تهران: انتشارات همشهري.
7- وان دايك، تئون.اي (1378)، ”تحليل گفتمان: پرورش و كاربست آن در ساختار خبر، مترجم: محمدرضا حسن زاده ‎‎‏‏‏، تهران :پژوهش معاونت سياسي صدا و سيماي جمهوري اسلامي.“
8-نیک ملکی محمد.تحلیل گفتمان اخبار شبکه العالم و الجزیره در مورد جنگ عراق. پایان نامه.دانشکده صداوسیما.


May 06, 2009

ارتباطات غير كلامي

احمد يحيايي ايله اي

ارتباطات غير كلامي عبارتست از كليه پيام هايي كه افراد علاوه بر خود كلام ، آنها را نيز مبادله ميكنند . طرز قرار گرفتن ، راه رفتن ، ايستادن ،حركات ، چهره و چشم ها ، لحن صدا ، طرزلباس پوشيدن و ... جملگي نشانه هاي ارتباطات غير كلامي هستند . بنابراين توجه به كليه موارد فوق مي تواند در نحوه ارتباط با مشتري و جذب وي موثر واقع شود . مشتري در بدو ورود به محل كار شما با ديدن نشانه هاي غير كلامي در مورد شخصيت شما قضاوت ميكند . لذا بايد تلاش نماييم تا شخصيت مثبتي در ذهن مشتري از خود به جا بگذاريم تا در موردشما قضاوت خوبي داشته باشد . اصولا در مراودات اجتماعي بيشتر بر نشانه هاي غير كلامي اعتماد مي كنند تا بر نشانه هاي كلامي پـــس نشانه هاي غير كلامي را تقويت كنيد . نخستين برخورد و نخستين تاثيري كه برمردم مي گذاريد بسيار اهميت دارد . بد نيست بدانيد كه كلام 7درصد ، لحن و طنين 38درصد و حركات ( كه ارتباطات غيركلامي در آن دخيل هستند )55درصد اطلاعات را منتقل مي كنند .

بسياري بر اين باورند كه همواره ارتباطات غير كلامي بر ارتباطات كلامي از نظر صحيح بودن ارجحيت دارد . چرا كه علامات غير كلامي از درون انسان نشات گرفته و اغلب نمي توان آنها را كنترل كرد و اكثر انسانها از مهار كردن هيجانات خود عاجزاند ، ناكامي را نمي توانند ناديده بگيرند و نشان ندهند و شعف را دير يا زود با حركات خود به ديگري انتقال مي دهند .

كانال‌هاي غيركلامي (2) را مي توان به‌انواع مختلف تقسيم كرد.هشت نوع از اين كانال‌ها عبارتند از:

1) زبان بدنحركت‌گفتاري2) صداهاي‌آواييشبه‌صوتي‌ 3) فضا مجاورت 4)زمان زماني 5) شامه بو 6) زيبايي‌شناسي موزيك و رنگ 7) مشخصات فيزيكي شكل‌ بدن ، اندازه‌ و رنگ‌ پوست‌ و..8) مصنوعات‌ لباس‌‌لوازم‌آرايشي،عينك‌ها،جواهرات.

بطور كلي موارد زير در ارتباط غير كلامي اهميت خاصي دارند:

لباس و پوشش ظاهري


لباس, احتمالا ماو شخصيت ما را شكل نمي دهد اما لباس و وضع ظاهر ، اغلب پايه اي براي قضاوت اوليه در مورد افراد است و تاثير شگرفي بر قضاوتهاي ديگران نسبت به ما دارد . بنابراين بهتر است در هنگام مواجه و روبرو شدن با مردم به بهترين وضع ظاهري مواجه شد.

اصولا تميزي و آراستگي ظاهر به ويژه در لباس هاي شما نشانگر شخصيت و ارزشي است كه شما به خود و حتي به ديگران قائل هستيد . بنابراين در هنگام انجام وظيفه پوشيدن لباسي كه نشانگر شغل شما باشداز يك طرف و تميزي و آراستگي آن از طرف ديگر موجب موفقيت شما در كار و ارتباط صميمانه شما با ديگران خواهد بود .

چهره و چشم ها

چهره به مراتب از رمزها و رسانه هاي كلامي راستگوتر است و در ميان رسانه هاي غير كلامي تماس چشمي مي تواند كمترين دروغ را بگويد . برخي مطالعات و تحقيقات كه بر روي ارتباطات غيركلامي انجام شده فقط روي حركات چشم ها و چهره متمركز شده اند . چشم ها از ميان كليه وجوه ظاهري ما،آشكار سازترند . چشم ها حتي گاهي بدون اينكه خود بخواهيم ، ارتباط برقرار مي كنند .مثلا وقتي كه مردمك هاي چشم هاي ما گشاد مي شوند صميمي تر، جذابتر و گرمتر به نظر مي رسيم.

اشارت و حركات دست ها

در زندگي روزمره شايد بارها به اين نتيجه رسيده ايم كه بسياري از آدم ها با دست هاي خود سخن مي گويند . به اين معني كه آنان با حركات مختلف دست پيام هاي گوناگوني را به مخاطبان خود القا كرده و با آنان ارتباط موثري از اين طريق برقرار مي كنند.دانش آموزي كه سعي در بيان آموختهاي خود به معلمش دارد .معلمي كه مفاهيم نهفته در ذهن خود را با خلوص براي دانش آموزان خود تشريح مي كند روانكاوي كه با حركت دادن انگشتان خود به صورت منظم بر روي ميز به سخنان بيمار گوش مي دهد و ... مي توان گفت كمتر كسي است كه از آن بهره مند نگردد .

لحن كلام

همانطور كه هر فرهنگ نسبت به فرهنگ هاي ديگر از بسياري جهات متفاوت است از نظر ارتباطي نيز تفاوت هايي مشهود است.

مردمان كوهستان ها و دشت هاي فراخ به نسبت شهرنشينان از بلندي بيشتري در سخنگويي و محاوره استفاده مي كنند .حرفه نيز در بلندي صدا موثر است كارگران و كاركنان سازمان هاي صنعتي كه با سر و صداي بيشتري سرو كار دارند از كارمندان اداري كه در دفاتر تميز و بي سر و صدا كار مي كنند بلندتر صحبت مي كنند . معماران عمدتاً نسبت به ديگر حرفه ها مثل پزشكان يا كارمندان دفتري و حسابداران از بلندي صداي بيشتري در محاوره با ديگران استفاده مي كنند .

هر اندازه سر و صدا و عوامل اختلال زا بيشتر وجود داشته باشد بلندي صدا بيشتر مي شود.

فردي كه بسيار بلند سخن مي گويد اغلب موجب رنجش ديگران مي شود . روانشناسان و متخصصان ارتباطات معتقدند : افرادي كه داراي ويژگي شخصيتي تهاجمي هستند با بلنداي صداي بيشتري نسبت به كسي كه در نقطه مقابل است و در ويژگي شخصيتي خجالتي قرار گرفته است سخن مي گويد.

كيفيت صدا نيز بايد مطلوب و خوش طنين باشد . لذا ناخوشي هاي مربوط به بيني ، بيني گرفتگي، گرفتگي صدا ، خشونت صدا و نفس زني(دشواريهاي تنفسي) موجب اختلال در ارتباط و ناراحتي مشتريان خواهد شد.

*******

yahyaee در April 19, 2006 07:33 PM