« August 2009 | Main | October 2009 »

September 04, 2009

ده فرمان آداب معاشرت

نشست های اجتماعی بخش مهمی از كار را تشكیل می دهند. در این گردهمایی هاست كه می توان به همراه دوستان تفریح كرد،‌ با مشتری های جدید آشنا شد و قراردادهای مختلف بست.

اما از سویی دیگر این نشست ها می توانند دام هایی خطرناك باشند. كافی است بیش از حد احساس راحتی كنید و خودمانی شوید، قوانین پنهان اجتماعی را زیر پا بگذارید و در نتیجه به راحتی خود را نابود كنید، در حالی كه هیچ وقت نمی فهمید چرا؟

در متن زیر ده دستور آداب معاشرت آورده شده، که توصیه می کنیم به دقت آنها را بخوانید و سعی كنید به اندازه بیماری وبا از آنها دوری كنید. اگر همكاران بی احتیاطتان می خواهند به این محدوده ممنوعه پا بگذارند، به خودشان مربوط است ولی بهتر است شما حواستان را جمع کنید كه درگیر چنین دردسرهایی نشوید.


عدم توجه: روی برگرداندن از شخصی كه در حال صحبت با شماست، نشانه بی ادبی است. بذل توجه یكی از اصلی ترین نشانه های آداب معاشرت، و بهترین تمجید از طرف مقابل است. برای كسب نتیجه بهتر، می توانید با حالت های مختلف صورت و بدن حركات بدن نشان دهید كه به بحث علاقه مند هستید.

شـُل دست دادن: این حركت نشان دهنده عدم اطمینان شما به خود است. به نرمی دست بدهید. این كار بیانگر اعتماد به نفس، خونگرمی،‌ گشاده رویی و صداقت است. ولی مراقب باشید زیاده روی نكنید و دست طرف مقابل را خیلی محكم نفشارید، چون آن وقت فكر می كند كه شما آدمی سلطه جو و طالب برتری هستید.

پشت كردن به دیگری: زبان بدن (ایما و اشاره ها) شما می تواند شخصیتتان را نشان دهد. اگر به خوبی با همكار خود برخورد نكنید، اعلام كرده اید كه هیچ علاقه ای به صحبت ندارید. این كار به نوعی توهین است و می تواند منجر به ایجاد احساسات و تفكرات منفی و حتی خصمانه دیگران نسبت به شما شود.

سیگار كشیدن: امروزه، در بیشتر قرارملاقات های عمومی از سیگار كشیدن به شدت اجتناب می شود. امتحانش مجانی است؛ در جمع سیگار آتش بزنید تا چه غیر سیگاری ها و چه سیگاری های مطیع قانون از شما بیزار شوند!

برداشتن ظرف نوشیدنی با دست راست: همیشه نوشیدنی خود را با دست چپ بردارید. این طوری می توانید هنگام برخورد با دیگری، بدون دردسر و ریختن نوشیدنی روی لباس های خود یا طرف مقابل، با او دست بدهید. به علاوه دست راستتان گرم می ماند، چرا كه نگهداری نوشیدنی با یخ، دستتان را سرد و مرطوب می كند.

نپوشیدن كت: هیچ وقت لباسی مانند كت را در نیاورید یا اگر فرضاً برای کلاس گذاشتن کراوات زده اید، گره كراوات خود را شل نكنید مگر این كه میزبان پیش از شما، چنین كاری بكند. به طور کلی، لباس نامرتب در نشست های عمومی بسیار ناپسند است.

بیش از حد نزدیك ایستادن: هر یک از ما برای خود یك «حد آسودگی» داریم (که درافراد مختلف، متفاوت است) و دوست نداریم دیگران بدون اجازه به این فضای شخصی تجاوز كنند. اگر هم كسی این كار را بكند سعی داریم از او دوری كنیم و از متجاوز به خاطر نزدیكی بیش از حد بیزار می شویم.

بلند صحبت كردن: با صدای بلند صحبت نكنید. این كار شما را مغرور و از خود راضی جلوه می دهد. صدایتان باید آرام و یكنواخت باشد و لحنتان باید با زمان و موقعیت حاضر در آن هماهنگ باشد.

زمان پایان میهمانی: یك مهمانی رسمی هیچ وقت نباید بیشتر از دو ساعت طول بكشد. ساعت 6 بعدازظهر شروع شود و حداكثر تا ساعت 8 به پایان برسد. تا نیم ساعت پس از ساعت پایان مهمانی باید آنجا را ترك كرده باشید.

صحبت همزمان: وقتی شخص دیگری صحبت می كند، بهترین روش اهانت كردن پریدن وسط حرف اوست! قبل از پاسخ دادن، اجازه دهید حرفش را تمام كند. به این ترتیب نشان می دهید كه فرد مؤدبی هستید و طرف مقابل هم بهتر می تواند گفته های شما را بشنود و بفهمد. در ضمن راز سخنور خوب شدن، خوب گوش كردن است.

ترجمه : مریم پاک رو

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=13433

اصول کلی لباس پوشیدن


اغلب افراد در انتخاب لباسی متناسب با جثه و اندام خود، و همچنین چگونگی «جور» کردن آنها دچار سردرگمی می شوند.در اینجا به اصول کلی انتخاب و هماهنگ کردن لباس ها با یکدیگر می پردازیم.
1- همواره لباسی را بپوشید که کاملاً اندازه شما باشد.
2– اگر اضافه وزن دارید، پوشیدن لباس های بزرگ، اندام شما را پنهان نمی کند و تنها هیکل شما را اغراق آمیزتر جلوه می دهد.
3– در میهمانی ها، صرفاً اگر کمر باریکی دارید از کمربند استفاده کنید در غیر این صورت از آن چشم بپوشید.
4- پارچه های سنگین (مانند پشمی، بافتنی و چرمی) شما را سنگین وزن تر جلوه می دهند.
5- پارچه های سبک وزن (مانند کتان و نخی) شما را لاغرتر نشان می دهند.
6- رنگ های تیره شما را لاغرتر و کوچک تر می کنند.
7- رنگ های روشن شما را بزرگ تر و حجیم تر نشان می دهند.
8– لباس هایی که بالاتنه و پایین تنه یک رنگ دارند، شما را لاغرتر جلوه می دهند.
9- لباس هایی که رنگ بالاتنه و پایین تنه آنها متفاوت است، شما را بلند قدتر نشان می دهند.
10- لباس های «یقه بلند» گردن را کوتاه تر می کند.
11- گردن بند ِکوتاه نیز گردن را کوتاه تر می کند.
12- روسری که به سمت پایین آویزان شده باشد، قد شما را بلندتر جلوه می دهد.
13- لباس با خطوط افقی شما را چاق تر، و با خطوط عمودی شما را لاغرتر جلوه می دهد.

برای لاغرتر و بلند قدتر به نظر رسیدن نکات زیر را رعایت کنید:
1– لباس های کاملاً اندازه بپوشید؛ لباس های خیلی کوچک و خیلی بزرگ تنها شما را چاق تر نشان می دهند.
2– لباس های یک دست یک رنگ بپوشید؛ ترجیحاً یک رنگ از سر تا نوک پا.
3- از پوشیدن لباس های با طرح برجسته و پارچه های زمخت خودداری کنید.
4– لباس های تیره رنگ با پارچه های نازک و نرم بپوشید.
- شلوار را در ناحیه کمر بالا بیاورید نه پایین تر.
6- از پوشیدن لباس های با نقش و نگار شلوغ خودداری ورزید.
7- لباس با طرح راه راه عمودی بپوشید.
8- از داشتن ملزومات بیش از حد خودداری کنید.
9- کفش پاشنه بلند به پا کنید. ( برای خانم ها )

برای کوتاه تر و چاق تر به نظر رسیدن نکات زیر را رعایت کنید:
1– لباس های با رنگ متفاوت بپوشید.
2- رنگ های روشن و پر رنگ بپوشید.
3– لباس های چند لایه به تن کنید.
4- کفش بدون پاشنه و ظریف بپوشید.
5- شلوار تمام قد ( و نه کوتاه) به پا کنید.
6- از پوشیدن لباس های سرتاسر یک رنگ بپرهیزید.
7- لباس با طرح راه راه عمودی نپوشید.

چگونه لباس هایمان را «سِت» کنیم:
1- رنگ جوراب باید همرنگ شلوار یا تیره تر از آن باشد.
2- رنگ کمربند باید با رنگ کفش یکسان باشد.
3- کت و شلوار خاکستری و سرمه ای با کفش مشکی، و کت و شلوار قهوه ای و زیتونی با کفش قهوه ای «ست» است.

September 02, 2009

مديريت و ارتباطات

نويسنده : فولادگر، بهروز

چكيده
اين مقاله مفاهيم و فنون ارتباط را در حوزه مديريت و سازمان مورد بررسي قرار مي‌دهد. عوامل پديدآورنده تنش در سازمان، فرآيند ارتباط و اجزاء آن، راه‌هاي ايجاد ارتباط و انواع آن، انواع ارتباطات در سازمان، روش‌هاي بهبود و ارتباطات و شناسايي و رفع موانع ارتباطي براي ايجاد محيط و ارتباطات پويا در سازمان و تنش‌زدايي مباحث اين مقاله را تشكيل مي‌دهند.
منبع : روزنامه همشهري،‌ پنجشنبه 3 شهريور 1384، سال سيزدهم، شماره 3783، صفحه 7 و 10.
توضيح : اين مقاله توسط سايت راهكار مديريت اندكي تغيير يافته است.
كليدواژه : ارتباط؛ ارتباطات سازماني؛ تنش؛ ارتباطات عمودي رسمي غير رسمي؛ تنش‌زدايي
1- مقدمه
در مديريت اموري چون ارتباطات انساني، عوامل مؤثر بر ارتباطات، گروه‌هاي غيررسمي و رسمي، راه‌هاي بهبود ارتباطات در رفع موانع ارتباطي و مدنظر داشتن مراودات انساني در سازمان مطرح است. بيشتر وقت مديران به ارتباط رودررو يا تلفني با زيردستان، همكاران يا مشتريان مي‌گذرد و گاهي در زماني كه مديران تنها هستند ممكن است به واسطه ارتباطات ذهني با مسائل حاد روز خلوت آنها به يك محيط كاري تبديل شود. اين مقاله مفاهيم و فنون ارتباط را در حوزه مديريت و سازمان مورد بررسي قرار مي‌دهد.
2- ارتباط
ارتباط فرايندي است كه اشخاص از طريق انتقال علايم پيام به تبادل معيني مبادرت مي‌ورزند. در يك فرايند ارتباط ۷ بخش وجود دارد:
• منبع ارتباط
• به رمز درآوردن پيام
• پيام
• كانال
• از رمز خارج كردن پيام
• گيرنده پيام
• بازخورد نمودن نتيجه
پيام عبارت است از شكل عيني شده مفهوم ذهني فرستنده پيام. پيام ممكن است كلامي يا غيركلامي باشد. پيام كلامي به صورت نوشتار يا گفتار مي‌باشد و پيام غير كلامي علائم، اشارات و تصاويري هستند كه براي ايجاد ارتباط به كار مي‌روند مثل تصوير پرستاري كه انگشت خود را بر بيني نهاده و شما را دعوت به سكوت مي‌كند.
در بياني ديگر پيام‌ها به صورت سمعي، بصري، كتبي، سمعي - بصري، بصري - كتبي، سمعي - كتبي، تقسيم‌بندي شده‌اند كه فرستنده پيام موظف است براي فرستادن پيام خود از يكي از فعاليت‌هاي سخن گفتن، كاربرد وسيله مكانيكي براي ارسال پيام، عمل، تحرير و نوشتن يا تركيبي از اين فعاليت‌ها متناسب با پيامي كه مي‌خواهد بفرستد استفاده كند و گيرنده پيام نيز موظف است جهت دريافت گوش دادن، مشاهده، خواندن يا تركيبي از اين فعاليت‌ها متناسب با پيام فرستاده شده استفاده كند.
در تقسيم‌بندي ديگر راه‌هاي شناخته شده در ايجاد ارتباط، ارتباطات گفتاري، نوشتاري و غير گفتاري هستند. عيب ارتباطات گفتاري در سازمان اين است كه پيام از چندين نفر عبور مي‌كند. هر قدر تعداد افرادي كه پيام از آنها عبور مي‌كند بيشتر باشد احتمال تحريف پيام بيشتر است. هر فرد پيامي را كه دريافت مي‌كند از ديد خود تفسير مي‌كند و پس از آن كه پيام به نفر آخر رسيد محتواي آن كاملاً تحريف شده است. پيام نوشتاري بر پيام گفتاري ارجح است، زيرا هر گاه كسي بخواهد مطلبي را بنويسد دقت بيشتري به عمل مي‌آورد و پيام دهنده مجبور است ژرف‌تر بينديشد. بنابراين پيام‌هاي نوشتاري پشتوانه منطقي قوي‌تري دارند و رساتر و روشن‌ترمي‌باشند. عيب پيام نوشتاري هم در وقت‌گير بودن آن است و عيب ديگر آن بازخورد ننمودن نتيجه و اينكه نمي‌توان تضمين كرد كه آيا پيام نوشتاري به دست فرد مورد نظر رسيده و اينكه وي چگونه آن را تفسير كرده است. ولي در ارتباطات گفتاري مي‌توان از گيرنده پيام خواست آنچه را دريافت كرده بازگو كند. ارتباطات غيرگفتاري دربرگيرنده حركت اعضا و اندام است و شامل آهنگ، صدا، اشاره‌هاي چشم و ابرو و ساير اندام بدن مي‌شود. از طرفي بايد بدانيم حركت يك عضو نمي‌تواند يك مقصود يا مفهوم جهاني به خود بگيرد ولي هنگامي كه آن را با زبان گفتاري در هم آميزيم پيام كامل‌تري به گيرنده مي‌دهد.
3- انواع ارتباطات
• ارتباطات يك‌جانبه: هر گاه عكس العمل (واكنش) گيرنده نسبت به پيام ابراز نشود آن ارتباط را يك جانبه گويند. اين نوع فرآيند ارتباط فاقد بازخورد مي‌باشد. در فرآيند ارتباط يك طرفه هر گاه فرستنده پيام مطالب دشوار، كسل كننده يا بيش از حد تخصصي ارائه كند آن گاه تا زماني كه شنوندگان قادر به درك و دريافت مفاهيم هستند بازدهي مثبت است ولي هر گاه توان و انرژي شنوندگان براي دريافت و تحليل ذهني مفاهيم كاهش يابد با حركاتي چون خميازه و دهن‌دره و حالات ديگر اين عدم دريافت پيام را مطرح مي‌كنند. در صورتي كه فرستنده ادامه بحث را براي زماني ديگر بگذارد ارتباط دو طرفه باقي مي‌ماند ولي در صورتي كه به اين حالات كه ناشي از عدم دريافت مفهوم است توجه نكند ارتباط يك طرفه مي‌شود.
• ارتباطات دوجانبه: چنانچه محيط استقرار به گونه‌اي باشد كه گيرنده عكس العمل‌ها و نظرهاي خود را درباره محتواي پيام به اطلاع فرستنده برساند و عملاً اين چنين كند به اين نوع ارتباط دوجانبه گويند.
به هر حال بايد توجه داشت فرستنده‌اي مؤثر است كه عوامل محيطي را مورد بررسي قرار داده و اطمينان حاصل كند كه پيام دريافت شده است.
4- ضرورت برقراري ارتباط در مديريت
• ارتباطات براي مديريت به دلايل زير مهم است:
• برقراري رابطه مؤثر و كاهش تنش‌ها در محيط كاري
• ارتباط فرايندي است كه وظايف برنامه ريزي، سازماندهي، هدايت، رهبري و كنترل توسط آن انجام مي‌گردد. پس ايجاد ارتباطات سالم و مؤثر، تنش‌هاي موجود در مسير انجام اين وظايف را از بين مي‌برد يا لااقل كاهش مي‌دهد.
• ارتباط فعاليتي است كه مديران جهت هماهنگ كردن و متناسب نمودن وقت خود از آن بهره مي‌گيرند.
5- ارتباطات در سازمان
ارتباط سازماني فرايندي است كه مديران را براي گرفتن اطلاعات و تبادل معني با افراد فراوان داخل سازمان و افراد در ارگان‌هاي مربوط به خارج از آن سيستم توانا مي‌سازد. انواع ارتباط سازماني عبارتند از: ارتباطات عمودي در سازمان، ارتباطات رسمي و ارتباطات غيررسمي. ارتباطات عمودي از بالا به پايين با اهداف هدايت، آموزش، اطلاع و ابلاغ دستورات مقامات مافوق به زيردستان مي‌باشد و ارتباطات عمودي از پايين به بالا جهت ارائه گزارش، پيشنهاد، اداي توضيحات و درخواست‌هاي گوناگون مي‌باشد. در ارتباطات از پايين به بالا هر گاه زير دست دريابد مافوق نسبت به پاره‌اي اطلاعات واكنش منفي از خود نشان مي‌دهد آن گاه در ارسال آن نوع اطلاعات امساك كرده ياآنها را تعديل مي‌كند.
در ارتباط از بالا به پايين هر گاه مديران از دادن اطلاعات واقعي و كافي به زيردستان خودداري كنند آن گاه مرئوسان اعتماد خود را نسبت به آنان از دست داده و نمي‌توانند پاسخ‌هاي صحيح و درستي به پيام‌هاي ارتباطي آنها بدهند و اين امور باعث تنش‌هايي در سازمان مي‌شود.
ارتباط رسمي در گروه‌هاي كوچك رسمي شامل شبكه‌هاي همه جانبه، چرخي و زنجيره‌اي هستند. در ارتباط همه‌جانبه همه اعضا مي‌توانند آزادانه با هم در ارتباط باشند. در شبكه چرخي رهبر به عنوان كانون و مركز اين ارتباطات فعاليت مي‌كند و در شبكه زنجيره‌اي يك زنجير فرماندهي رسمي وجود دارد. وجود هر يك از اين سه شبكه به هدف گروه بستگي دارد.
افراد به محض ورود به سازمان بنا بر علل مختلف مانند علايق و سليقه‌هاي مشترك، همفكري‌ها و همدلي ها، الفت و نزديكي‌ها و غيره با هم رابطه برقرار مي‌كنند و شبكه ارتباطات غير رسمي را تشكيل مي‌دهند. ارتباطات غير رسمي در سازمان گاهي اوقات آنقدر توسعه مي‌يابد كه ارتباطات رسمي در آن محو مي‌شود. در صورتي كه ارتباطات غيررسمي با اهداف سازمان در تعارض باشد در راه رسيدن به اين اهداف اختلال ايجاد مي‌كند و در جو سازمان تنش پديد مي‌آورد.
هر گاه مدير اين گونه روابط را در راستاي اهداف سازماني ببيند آن گاه بايد از آنها بهره گيرد و هر گاه آنها را مخالف و بازدارنده ببيند آن گاه بايد در توقف اين گونه روابط بكوشد تا بتواند تنش‌زدايي كند.
6- روش‌هاي بهبود ارتباطات
از جمله ويژگي‌هايي كه باعث مي‌شود تا تنش‌هاي ارتباط مديران و كاركنان و تنش‌هاي ارتباطي موجود در محيط سازمان كاهش يابد اطلاع داشتن مديران و كاركنان از موضوعاتي چون نواحي چهارگانه شخصيت هر فرد، بازخورد نمودن، افشاء يا خودگشودگي، زبان ساده، گوش دادن صحيح، كنترل احساسات و توجه به علائم غيرگفتاري است.
بايد بدانيم بيشتر سوءتفاهم‌هايي كه بين مدير و كاركنان پيش مي‌آيد از عدم شناخت شخصيت مدير و درك نشدن پيام‌هاي مدير به عنوان يك فرستنده ناشي مي‌شود. شخصيت هر فرد عبارت است از تعبير و تفسير ديگران از رفتارهاي نسبتاً پايدار او. شخصيت مدير را رفتارها و نگرش‌هاي وي كه براي ديگران شناخته شده است و همچنين حوزه‌اي كه براي ديگران ناشناخته است شامل مي‌شود.
شخصيت افراد كه مدير هم جزيي از آنهاست بر حسب آنچه براي خود مدير يا ديگران شناخت شده يا ناشناخته است به چهار ناحيه تقسيم مي‌شود:
• ناحيه عمومي رفتارها و ويژگي‌هايي كه هم براي مدير و هم براي ديگران شناخته شده است.
• ناحيه خصوصي آن رفتارها و ويژگي‌هايي كه براي مدير شناخته شده ولي براي ديگران ناشناخته است.
• ناحيه كور آن رفتارها و ويژگي‌ها كه براي مدير ناشناخته و براي ديگران شناخته شده است
• ناحيه ناشناخته كه هم براي خود مدير و هم براي ديگران ناشناخته باقي مانده است.
در ارتباط بين افراد كه ارتباط مدير و كاركنان نوعي از آن است هر چه ناحيه عمومي بيشتر و وسيع‌ترباشد تعارضات و سوء تفاهمات كاهش مي‌يابد.
توسعه منطقه عمومي از طريق دو مكانيزم بازخورد و افشاء انجام مي‌گيرد. در افشاء مديران مايل به در ميان گذاشتن اطلاعات مربوط به خود با ديگران هستند. اين كار منطقه خصوصي را كاهش مي‌دهد و بازخورد هم باعث مي‌شود تا مديريت آن قسمت از رفتار و ويژگي‌هاي خود را كه نمي‌شناسد، شناسايي كند و منطقه عمومي او افزايش يافته و تنش‌هاي ارتباطي او با كاركنان كاهش يابد. در ارتباط بين كاركنان با هم نيز اجراي اين دو شيوه باعث كاهش تنش‌ها و تعارضات مي‌شود.
7- موانع موجود بر سر راه ارتباطات اثربخش
در مسير ارتباطات اثربخش موانعي موجود است كه مديريت با شناخت و آگاهي داشتن از آنها مي‌تواند در دنياي واقعي آنها را شناسايي كرده و به شيوه صحيح جهت ايجاد پويايي در ارتباطات عمل كرده و تنش‌زدايي كند.
• از صافي گذراندن: در صورتي كه اطلاعات هنگام طي مراحل توسط افراد مختلف از صافي گذرانده و دستكاري مي‌شوند، احتمال اين كه در پايان مسير آن اطلاعات براي گيرنده نهايي تحريف شده باشد زياد است.
• ويژگي‌هاي شخصي: ما واقعيت را نمي‌بينيم زيرا چيزهايي را كه مي‌بينيم از ديدگاه خود تفسير كرده و واقعيت مي‌ناميم.
• جنسيت: زنان و مردان به دلايل مختلف بايد بين خود ارتباط گفتاري برقرار كنند و تحقيقات نشان داده كه مردان با زباني صحبت مي‌كنند و مطالبي را مي‌شنوند كه درباره مقام سازماني و استقلال در كار باشد و زنان با زباني صحبت مي‌كنند و مطالبي را مي‌شنوند كه درباره روابط و صميمت مي‌باشد البته اين امر نسبي است ولي بايد آن را مدنظر داشت.
• عواطف: نوع احساس گيرنده پيام هنگام گرفتن پيام بر تفسيري كه او از محتواي پيام مي‌كند اثر مي‌گذارد. احساسات شديد مثل اندوه و يا خوشحالي بيش از حد شبكه ارتباطي مؤثر را خدشه دار مي‌كند. در اين شرايط فرد نمي‌تواند بخردانه و معقول عمل كند و نوع قضاوت او بر پايه عاطفه و احساسات است. زبان كلام براي افراد مختلف معاني مختلف دارد. سن، ميزان تحصيلات و زمينه فرهنگي سه متغير مشخصي هستند كه كلمه ها، معاني و مفاهيمي كه ما براي اين كلمات قائليم را تحت تأثير قرار مي‌دهند. در صورتي كه مي‌دانستيم هر يك از ما چه برداشت‌هايي از كلمات داريم مشكلات ارتباطي به پايين ترين حد خود مي‌رسيد.
• ارتباطات غيرگفتاري: اكثر اوقات ارتباطات گفتاري با ارتباطات غيرگفتاري همراه است. در صورتي كه طرفين ارتباط توافق كامل با يكديگر داشته باشند به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه رفتار يكديگر را تقويت مي‌كنند ولي هنگامي كه ارتباطات غيرگفتاري با پيام‌ها سازگار نيست دريافت كننده پيام دچار سردرگمي مي‌شود و نمي‌داند پيام واقعي چيست.
• ادراك: هر فرد حوادث را برحسب زمينه فرهنگي، اجتماعي و رواني مختص به خود درك مي‌كند. ادراك فرد از يك پديده ممكن است با ماهيت واقعي آن متفاوت باشد، از طرفي هر پديده واحد ممكن است به وسيله افراد مختلف به صور گوناگون درك شود . همچنين فهم و درك يك پديده واحد مي‌تواند از راه‌ها و طريقه‌هاي مختلفي انجام گيرد. ادراك فرد با نيازهاي شخصي رابطه نزديك دارد و به طور كلي امري است فردي و منحصر به فرد كه نمايانگر تمام يا قسمتي از موقعيت آن گونه كه فرد مي‌بيند مي‌باشد. ادراك اجتماعي تحت نفوذ عواملي چون تعميم گروهي، تعميم فردي، يكسان بيني و انتظار و توقع است و بايد مراقب باشيم كه اين گونه عوامل ادراك ما را تحت تأثير قرار ندهند.
پارازيت و جملات بي سر و ته در ارتباطات مانع پويايي روابط مي‌شود. شايعه يكي ديگر از عواملي است كه در سازمان ايجاد تنش مي‌كند. شايعه پيامي است كه در بين مردم رواج مي‌يابد. ولي واقعيت‌ها آن را تأييد نمي‌كنند. شايعه زماني رواج مي‌يابد كه مردم مشتاق خبر باشند ولي نتوانند آن را از منبعي موثق دريافت كنند. راه‌هاي كاهش شايعه در سازمان عبارتند از اطلاع رساني، برگزاري جلسات حضوري و گفت و شنود، استقرار نظام پيشنهادها در سازمان، توجه ملموس به امنيت خاطر شغلي كاركنان، تلفيق سازمان رسمي و غير رسمي، خنثي كردن شايعه و آموزش‌هاي اخلاقي.
زبان نيز ممكن است به مانعي بر سر راه ارتباطات تبديل شود. مدير بايد ساختار پيام را به گونه‌اي در آورد كه روشن و واضح باشد. همچنين كلمات بايد با دقت انتخاب شوند و زبان در خور فهم شخص گيرنده باشد. گوش دادن مي‌تواند ارتباطات را بهبود داده و تنش‌ها را بكاهد. گوش دادن شنيدن نيست. گوش دادن يعني به صورت فعال به دنبال معني و مقصود گشتن در حالي كه شنيدن يك اقدام غير فعال است. هر گاه مدير به كسي گوش مي‌دهد مغز او نيز در حال تجزيه و تحليل و مصرف انرژي است. در صورتي كه در مورد مسئله‌اي آشفته و دچار احساسات شويم نمي‌توانيم پيام‌ها را به شكل صحيح دريافت و ارسال كنيم. بهترين راه اين است كه چنانچه دچار احساسات شديم اندكي تأمل نماييم و صبر كنيم تا به وضع عادي برگرديم.
8- نتيجه گيري
با توجه به مطالب گفته شده در مورد عوامل پديدآورنده تنش در سازمان، فرآيند ارتباط و اجزاء آن، راه‌هاي ايجاد ارتباط و انواع آن، انواع ارتباطات در سازمان، روش‌هاي بهبود و ارتباطات و شناسايي و رفع موانع ارتباطي بهترين راه براي مديران جهت ايجاد محيط و ارتباطات پويا در سازمان، تنش‌زدايي و افزايش آگاهي مي‌باشد.
مراجع
رضائيان، علي. 1379. رفتار سازماني: مفاهيم، نظريه‌ها و كاربردها. تهران: علم و ادب.
رابينز، استيفن پي. 1380. رفتار سازماني. تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي.
سلطاني، ايرج. 1381. روابط صنعتي در سازمان‌هاي توليدي. تهران: اركان.
كوكلان، هوشنگ. 1378. رفتار سازماني مجموعه بيست و يكم: ادراك و نقش آن در رفتار سازماني. تهران: مركز آموزشي مديريت دولتي.
http://www.rasoulbegdeli.blogfa.com

روابط عمومي در جامعه اطلاعاتي

مولف: ساعد رمضانعلي
تعريف روابط عمومي
حذف روابط عمومي از آغاز پيدايش خود تاكنون، همواره مشكلات فرواني را پشت سر گذاشته است و هنوز هم با مشكلاتي روبرو است كه يكي از آنها، عدم آگاهي افراد جامعه از وظيفه اصلي روابط عمومي است به گونه‌اي كه بسياري از افراد نمي‌دانند كه فعاليت‌هاي روابط عمومي بيشتر با مردم ارتباط پيدا مي‌كند تا يا با رسانه‌ها.
ولي مهم‌ترين مشكل در اين زمينه نبود يك تعريف كوتاه و كامل از روابط عمومي است. گرچه تعاريف زيادي از روابط عمومي ارائه شده است. اما هيچ كدام را نمي‌توان در يك جمله خلاصه كرد و تنها اين حقيقت وجود دارد كه روابط عمومي موضوعي پيچيده است كه حوزه‌هاي علمي متنوع و متعددي مانند مديريت، روانشناسي، ارتباطات اجتماعي رسانه‌اي جمعي را دربرمي‌گيرد.
ركس هارلو Rex Harlow ضمن بررسي كليه تعريف‌هايي كه دربارة روابط عمومي ارائه شده بود آن را چنين تعريف كرد:
روابط عمومي، نوع ديگري از عملكرد مديريت است كه به ايجاد و حفظ خط‌مشي‌هاي متقابل در زمينة شناخت و پذيرش روابط كمك كرده و موجب همكاري سازمان با مخاطبان آن مي‌شود. همچنين روابط عمومي شامل چگونگي ادارة مشكلات يا مسائل سازمان است كه به مديريت سازمان كمك مي‌كند تا از افكار عمومي آگاهي يابد و به آنها پاسخ گويد و نيز مشخص مي‌كند كه مديريت براي تأمين منافع عمومي چه وظايفي دارد و از سوي ديگر، مديريت سازمان را در اعمال تغييرات مؤثر و استقبال از گرايش‌هاي مختلف ياري مي‌دهد و در اين زمينه از تحقيق و نيز فنون ارتباطات به گونه‌اي كه با اصول اخلاقي سازگار باشد استفاده مي‌كند.
اعضاي مجمع جهاني انجمن‌هاي روابط عمومي تعريف ديگري ارائه كردند: روابط عمومي يك دانش اجتماعي و فني است كه گرايش‌هاي مختلف را تحليل كرده، پيامدهاي آنها را پيش بيني مي‌كند و رهبران سازمان را در انجام دادن طرح‌هاي برنامه‌ريزي شده‌اي كه بتواند ضمن حفظ منابع سازمان، منافع عمومي را تأمين نمايد، راهنمايي مي‌كند.
روند شكل‌گيري تعريف روابط عمومي در جامعه اطلاعاتي
اولين قدم در مباحث مربوط به هر رشته علمي، ارائه و تبيين تعريف آن رشته مي‌باشد. زيرا با ارائه تعريف هر رشته علمي، دامنه بررسي، مطالعه شناخت و فعاليت‌هاي آن معين مي‌شود.
ارائه تعريف فوايد ديگري نيز دارد و آن عبارت است از: زمينه‌سازي براي ايجاد هماهنگي در تلاش‌ها و فعاليت‌هاي دست‌اندركاران آن رشته، به عنوان مثال بررسي و ارائه تعارف روابط عمومي و مسير تحول و تكامل آنها موجب مي‌شود تا بين مديران و دست‌اندركاران روابط عمومي در مورد وظايف رسالت‌ها و دامنه فعاليت‌هاي روابط عمومي، هماهنگي و مشابهت برداشت، ايجاد شود.
افراد واحدها و سازمان‌هاي اجتماعي براي برآوردن نيازها و خواسته‌هاي خود روابطي را با ساير افراد، واحدها و سازمان‌هاي اجتماعي ايجاد و حفظ مي‌كند. درجات متفاوت تعامل و وابستگي‌ها اين روابط از هم متمايز مي‌سازد.
«روابط انساني» و «روابط ميان فردي» اصطلاحاتي هستند كه اغلب براي توصيف، بررسي و ادارة روابط ميان افراد به كار مي‌روند. به همين ترتيب واژه «روابط بين‌الملل» وقتي به كار مي‌رود كه روابط بين كشورها با ملت‌ها در جامعه اطلاعاتي مطرح باشد. وقتي كه روابط يك سازمان با محيط اجتماعي پيرامونش مطرح شود اصطلاح «روابط عمومي» به كار مي‌رود.
روابط عمومي و پيام رساني
در ابتدا به تجزيه و تحليل تعريف روابط عمومي آغاز مي‌كنيم در اين تعريف از «فعاليت‌هاي ارتباطي» ياد مي‌شود كه اولين بخش روابط عمومي است. تمام مباحث مربوط به دانش ارتباطات در جامعه اطلاعاتي در اينجا نمود پيدا مي‌كند و اينجاست كه روابط عمومي شاخه‌اي از ارتباطات مي‌شود و با تبيلغات تفاوت پيدا مي‌كند. يعني خلق نگرش مطلوب كه شامل تمام مباحث مربوط به نگرش و مقابله با نگرش‌هاي مخالف نسبت به خودشان مي‌شود. يعني كار سازمان‌هاي تبليغاتي بخشي از فعاليت‌هاي روابط عمومي است. بخش ديگر روابط عمومي «ارتباط» است و ارتباط عبارت است از فراگرد و هرچه فراگرد باشد. يعني عناصر تشكيل دهندة آن داراي كنش متقابل هستند. دومين و مهمترين خصيصه انتقال پيام در جامعه ارتباطي است. پيام يك منشور سه وجهي است كه يك وجهش كد و نشانه‌هاست، وجه ديگرش محتوا و وجه سوم نحوه ارايه مي‌باشد.
اغلب اوقات از روابط عمومي فقط تلاش در نحوه ارائه پيام (ارسال پيام) انتظار مي‌رود.
آنچه كه امروز از روابط عمومي‌ها متوقع هستند (ارسال پيام) به هيچ وجه مشكل ارتباطي سازمان‌ها و مردم را حل نمي‌كند حال با فرض اينكه آن سه وجه منشور پيام حفظ شده باشد.
شرط مهم دريافت پيام است. روابط عمومي‌ها بايد در اين حوزه خيلي فعاليت كنند.
وضعيت روابط عمومي و مواجه با جامعة اطلاعاتي جديد
روابط عمومي در ايران در حال حاضر وضع خوبي ندارد و علتش مربوط مي‌شود به سه دوره تحولي كه اين پديده، طي شده است. به گفته يك انديشمند ارتباطات معاصر ايراني، وضعيت موجود رسانه‌ها در هر كشوري قطعاً ريشه در شكل‌گيري گذشته آن دارد.
سابقاً تأسيس اداره روابط عمومي در جهان به اوايل قرن بيستم حدود سال‌هاي (1902 ـ 1900) بر مي‌گردد. زماني كه ايالات متحده آمريكا در يك وضعيت خاص اقتصادي، اجتماعي به سر مي‌برد و انقلاب صنعتي در آمريكا به توليد انبوه رسيده بود. عواملي كه سبب رشد روابط عمومي در غرب شكل بگيرد در ايران وجود نداشت. بنابراين روابط عمومي در ايران با 40 سال تأخير و بدون بوجود آمدن عواملش متولد شد.
روابط عمومي براي نخستين بار توسط شادروان پروفسور حميد نطقي در شركت نفت ايران پديد آمد. در ميان مؤسسات و سازمان‌هاي بخش خصوصي و دولتي ايران، شركت ملي نفت ايران نخستين اداره‌اي بود كه دفتر روابط عمومي تأسيس كرد. در سال 1345 مطالعاتي براي ايجاد دانشكده‌اي مرتبط با روابط عمومي آغاز شد كه اين مطالعات منجر به تأسيس «موسسه عالي مطبوعات و روابط عمومي» در سال 1346 گرديد.{2}
رسانه چيست؟
رسانه يك واسطه عيني و عملي در فرآيند با فرآيندهاي برقراري ارتباط است. با توجه به وجود دو نوع كاركرد آشكار و نهان براي پرداختن به رسانه‌ها، كاركرد رسانه‌ها را بدين گونه مي‌توان مطرح كرد.
كاركرد آشكار رسانه: رسانه محل برخورد يا تقاطع پيام و گيرنده پيام يا محل برخورد محرك و مخاطب است.
كاركرد نهايي رسانه: رسانه برقرار كننده جريان ارتباط و تأمين كننده يك بخش يا تمامي بخش‌هاي فرآيند زير است:
رفتار / انگيزش / ادراك / احساس/ پيام
انواع رسانه‌ها
1ـ رسانه‌هاي نوشتاري: رسانه‌هايي مانند مطبوعات و كتاب.
2ـ رسانه‌هاي شنيداري: رسانه‌هايي مانند راديو.
3ـ رسانه‌هاي ديداري: رسانه‌هايي همچون تلويزيون، سينما، اينترنت.
4ـ رسانه‌هاي ابزاري: مانند اعلاميه، كاتالوگ، بروشور، تابلوي اعلانات، پوستر، تراكت، پلاكارد، آرم، لوگو، استندبرد، فيلم‌هاي تبليغي (تيزر) فيلم‌هاي كوتاه و بلند، تأتر، سخنراني، انواع همايش.
5ـ رسانه‌هاي نهادي يا گروهي: امثال روابط‌عمومي‌ها، شركت‌هاي انتشاراتي، بنيادهاي سينمايي، راديو و تلويزيون دفاتر مطبوعات.
6ـ رسانه‌هاي فرانهادي: خبرگزاري‌ها، واحد مركزي خبر، دفاتر روابط بين الملل، كارتل‌ها، بنگاه‌هاي سخن‌پراكني و تراست‌هاي خبري، شركت‌هاي چند مليتي سازه، فيلم‌هاي سينمايي، شبكه‌هاي ماهواره‌اي.{3}
رسانه‌هاي جمعي در جامعه اطلاعاتي
نقش و كاركردهاي مختلفي براي رسانه‌هاي جمعي تبيين شده و نقش‌هاي آموزشي و آگاه‌سازي از زمينه‌هاي اصلي فعاليت‌هاي رسانه‌هاي جمعي است كه با فرهنگ عمومي ارتباط عميق‌تر دارد.
آموزش و آگاه‌سازي جامعه با وجود آن كه تفاوت‌هايي با اقدامات تبليغاتي (ترويجي) و هدف‌هاي مبلغ دارند، در مواردي با يكديگر تركيب مي‌شوند؛ به عبارت ديگر، مي‌توان مهارت‌ها و توانايي‌هاي فكري و رفتاري افراد جامعه را در بستر آموزش و آگاه‌سازي و با كمك فنون و روش‌هاي تبليغاتي اصلاح كرد و ارتقاء بخشيد تا منافع جمعي را تأمين كند و تغيير در نگرش‌ها موجب تحول در عرصه فرهنگ شود.
به طوري كه اقدامات رسانه‌هاي جمعي در حوزة آموزش و ارتقاي سطح فرهنگ عمومي جامعه در مسير بهسازي روابط اجتماعي، با روش‌هاي تبليغي اثربخش خواهد شد.
براين اساس، شناخت فرهنگ عمومي، نگرش رفتار و تغيير آنان در طي فرآيند‌هاي مختلف و ارتباط تعاملي بين رسانه‌هاي جمعي، فرد، جامعه و فرهنگ عمومي، موضوعات اصلي اين بخش از كتاب است.
به منظور چهارچوب‌بندي دقيق‌تر موضوعات مذكور و ارائه مصداق‌هاي مشخص از فرآيند‌هاي تغيير در نگرش، رفتار و فرهنگ عمومي، مسأله ترافيك و رفتار ترافيكي محور موضوع قرار گرفته است به طوري كه مخاطب در جايگاه «فرد سهيم در ترافيك» موردنظر است كه پيام‌هاي آموزشي، آگاه كننده و تبليغاتي ترافيكي را دريافت و ارزيابي مي‌كند و واكنش نشان مي‌دهد.{4}
رسانه‌هاي جمعي و حوزه فرهنگ عمومي
انسان، جامعه و فرهنگ؛ اين واژه‌ها را اگرچه به لحاظ مفهومي مي‌توان از هم متمايز كرد، اما در واقعيت، ارتباطي بسيار نزديك، قطعي و عيني بين آنها وجود دارد و بنابر يك برداشت نادرست، نمي‌توان برخي از اعضاي جامعه را داراي فرهنگ و برخي را فاقد فرهنگ دانست. بلكه مي‌توان از افرادي سخن گفت كه فاقد شرايط رواني يا مهارت‌هايي در ارائه رفتار مطلوب در حوزه يا حوزه‌هايي از زندگي جمعي هستند.{5}
به طور نمونه، حوزه رفتاري در فرهنگ شهرنشيني يا فرهنگ ترافيك از آن جمله است. يعني افرادي كه از شرايط رواني و مهارت‌هاي رفتاري لازم براي زندگي در شهر و جابه‌جايي‌هاي لازم در آن يا استفاده از وسايل نقليه و به طور كلي رفتار ترافيكي Traffic behavior ، برخوردار نيستند.
جامعه، نظام روابط متقابلي است كه انسان‌ها بين خود برقرار مي‌كنند و فرهنگ، شيوه زندگي، ارزش‌ها، عادات و رسوم محسوب مي‌شود. اين ارتباط جدانشدني، ما را بر آن مي‌دارد تا در بررسي مفهوم فرهنگ به تطور و دگرگوني آن كه مستلزم توجه به جنبه‌هاي پيشين و كنوني است، بپردازيم.
جنبه‌هاي پيشيني فرهنگ، آداب و رسوم و سنت‌ها را باز مي‌تاباند و جنبه‌هاي كنوني، فرهنگ نو و ويژگي‌هاي آن را كه در شرايط نوين جامعه تبلور مي‌يابد، مي‌شناساند. امروزه آن چه عامل و حامل فرهنگ نو محسوب مي‌شود، حضور و نقش رسانه‌ها است. نقش و اهميت رسانه‌ها به حدي است كه نمي‌توان امور جامعه را بي حضور كتاب، روزنامه، راديو، تلويزيون و ساير رسانه‌ها قابل تصور دانست. چرا كه ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تكامل آن است، تاريخ گواه آن است تا زماني كه انسان‌ها پراكنده بودند، به درستي هيچ يك از عناصر ارتقاي فرهنگي را كسب نكردند فقدان ارتباط، مانع از انتقال آموخته‌ها و تجربيات بوده و هست.{6}
استعداد بسيار تكامل يافته انسان‌ها در برقراري ارتباط نمادي، فراگيري فرهنگ را آسان مي‌سازد و انتقال فرهنگ را از نسلي به نسل ديگر امكان‌پذير مي‌كند. انسان‌ها با توسل به نمادها به سه شيوه بنيادي، ارتباط برقرار مي‌كنند.
نخستين شيوه، زبان گفتاري است كه به الگوهاي صوتي اطلاق مي‌شود كه هريك معنايي براي خود دارد. زبان گفتاري آموزش و ارتباط را آسان مي‌سازد. دومين شيوه ارتباط، زبان نوشتاري است كه همان ثبت ترسيمي زبان گفتاري است و ساير جلوه‌هاي ارتباط تصويري را نيز دربرمي‌گيرد. اين زبان به حفظ آموزش و ميراث فرهنگي كمك بسياري مي‌كند. سومين شيوه، زبان بدني (غيركلامي) است. اين اصطلاح بر مبادله معاني از طريق علائم و وضعيت‌هاي فيزيكي بدن دلالت مي‌كند.{7}
بنابراين، در عصر حاضر و بر اثر نفوذ و گسترش وسايل ارتباطات جمعي كه پيام را با موضوعات متنوع، ساختارهاي گوناگون و گستره جغرافيايي وسيع توزيع مي‌نمايند، نه تنها وضعيت‌ها جديد فرهنگي را شكل مي‌دهند، بلكه عامل دگرگوني در رفتارهاي جمعي، گرايش‌هاي جديد و نگرش‌هاي تازه در حوزه فرهنگ عمومي مي‌شوند. از اين منظر، فرهنگ عمومي آن بخش از رفتارهايي است كه در افراد جامعه عموميت دارد و در حوزه‌هاي زندگي اجتماعي جلوه مي‌كند.
براي مثال، رفتار ترافيكي به عنوان بخشي از فرهنگ عمومي، بيان كننده ميزان تبعيت يا فقدان تبعيت اكثريت افراد يك جامعه از قوانين ترافيك، هنجارهاي ترافيك و معيارهاي ضروري براي تردد و جابه‌جايي افراد و وسايل نقيله مي‌باشد كه بر جامعه حاكم است، به عبارت ديگر، فرهنگ عمومي، تصويري فراگير و جامعه از رفتار عموم ارائه مي‌كند. بنابراين رسانه‌ها و ارتباطات، امروزه در عموميت يافتن فرهنگ‌هاي جديد، رويه‌هاي رفتاري نو و ارائه الگوهاي مفيد، نقشي قطعي دارند و مي‌توانند تغييرات لازم را در جامعه، ايجاد كنند.
رسانه‌ها رويه‌هاي جديد را عام و عام‌تر مي‌كنند و چنان چه به درستي به كار آيند، همچون مدرسه‌اي بزرگ بر تمام حيات انسان پرتو مي‌افكنند. حتي به هنگام فراغت و آنگاه كه اين وسايل براي تفنن و سرگرمي انسان‌ها به كار مي‌آيند. باز هم مي‌توانند آموزش دهند و ترويج كنند:
ـ رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند در يك زمان واحد، پيام آموزشي يكساني را به انبوهي از افراد جامعه انتقال دهند.
ـ رسانه‌هاي جمعي در تمام مراحل زندگي با انسان‌ها هستند.
ـ رسانه‌هاي جمعي به خصوص تلويزيون مي‌توانند از طريق تلفيق تصوير، نوشتار و ... به مفاهيم مورد آموزش، عينيت بدهند و آنها را از مفاهيم صرفاً ذهني و انتزاعي خارج كنند. بنابراين ميزان يادگيري و درك كامل‌تر آنها امكان پذير مي‌شود.
ـ رسانه‌هاي جمعي، همه اقشار، گروه‌ها و افراد جامعه (با مقاطع سني و تحصيلي و ...) را تحت پوشش قرار مي‌دهند.
ـ رسانه‌هاي جمعي، محدوديت مكاني ندارند و در خانه‌ها، محيط‌هاي كار در مسافرت و ... قابل استفاده هستند.
ـ نحوه آموزش رسانه‌هاي جمعي به گونه‌اي است كه جذابيت آن از كلاس‌هايي كه به شكل سنتي اداره مي‌شود، بيشتر است.{8}
موضوع آموزش و تغيير نگرش افراد در جهت مطلوب و از طريق رسانه‌ها درباره پديده ترافيك، بيان كننده يكي از اصول سه گانه آن است. مثلث سه اصل كه به مثلث اصول سه گانه و مثلث سه E ، موسوم است، مشتمل بر مهندسي Engineering، آموزش Education و اجراي مقررات Enforcement است.
اخلال در هريك از رئوس مثلث به فروپاشي روابط مثلث و در نتيجه به شكست طرح يا پروژه مي‌انجامد.{9} بنابراين ارائه و انجام آموزش‌هاي مستمر و نوگرا كه با تغييرات و تحولات تكنولوژيكي در عرصه وسايل حمل و نقل همراه است بايد از شيوه‌هاي جديد و مفاهيم تازه برخوردار باشد. اين هدف از طريق وسايل ارتباطات جمعي با سرعت، سهولت، فراگيري و اثربخشي بيشتر به اجرا درمي‌آيد.
نهاد رسانه‌هاي جمعي به عنوان يك ساختار، مي‌توانند بين ساختارهاي ديگر جامعه نقش رابط و پيوند دهنده را ايفا كنند و از اين طريق به يكپارچگي و نظم دروني جامعه كمك رسانند. يعني همان انتظاري كه در ايجاد پيوند بين اصول سه گانه ترافيك لازم و ضروري مي‌دانيم.
هدايت كنندگي رسانه‌هاي جمعي
رفتار، شامل تمام اعمال و واكنش‌هايي است كه برابر محرك‌هاي دروني يا بيروني (محيطي)، توسط انسان‌ها بروز مي‌كند و مشاهده پذير است. بخش اعظم رفتارهاي انسان جنبه اكتسابي دارد و تحت تأثير آموخته‌ها و يادگيري او از محيط پيرامون قرار دارد.
تصورات، ذهنيت‌ها و نگرش افراد كه مباني رفتار او هستند نيز نشأت گرفته از محيط اجتماعي است. بنابراين محرك، ادارك، نگرش و رفتار در طي فرآيند، يكي پس از ديگري به ظهور مي‌رسند.{10}
بنابراين براي اصلاح وضعيت ترافيكي، لازم است كه تغييرات و اصلاحات در دو زمينه انجام شود:
اول) اصلاح و تغيير نگرش در رفتار ترافيكي
دوم) اصلاح فرهنگ عمومي ترافيك به گونه‌اي كه براي اصلاح فرهنگ ترافيك لازم است، ابتدا در نگرش مردم و مسوولان نسبت به ترافيك تغييراتي به وجود آيد. اين تغييرات حتي شامل اين موضوع مي‌شود كه باور كنند اصلاح فرهنگي يك فرآيند پيچيده، همگاني و تدريجي است و نيازمند دانش است. همچنين لازم است تمام فعاليت‌هايي كه به منظور اصلاح فرهنگي انجام مي شود با برنامه‌ريزي همراه گردند و راه‌هاي سنجش ميزان تحقق هدف‌ها تعيين شود و اقداماتي كه به منظور اصلاح انجام مي‌شود با ارزش‌هايي توأم گردند.{11}
اصلاح نگرش ترافيكي هدايت كنندگي رسانه‌هاي جمعي
بنابراين تغييرات لازم در نگرش افراد در فرهنگ عمومي عينيت مي‌يابد و اين خود موجب نوآوري، گرايش‌هاي نو و نگرش‌هاي مثبت مي‌شود. بنابراين، چرخه مستمري از تغييرات ميان نگرش و فرهنگ عمومي به وجود مي‌آيد.
با اين توضيحات «اصلاح رفتار ترافيكي» براساس، عملكرد فردي كه در ترافيك سهيم است و مخاطب برنامه‌ها يا محتواي آموزشي رسانه‌هاي جمعي است، در چهارچوب فرآيند‌هاي زير مطرح مي‌شود:
ـ فردي كه در ترافيك سهيم است، بايد از طريق رسانه‌هاي جمعي آگاهي يابد كه چه نحوه رفتاري مورد نياز است.
ـ فرد سهيم در ترافيك بايد پيام‌هايي را دريافت كند تا توانايي‌هاي حركتي و شناختي را به دست آورد و بتواند به طرز صحيحي رفتار نمايد.
ـ فرد مزبور بايد انگيزه كافي جهت اجراي قواعد و مقررات رفتاري را در طي فرآيند آموزش رسانه‌اي به دست آورد.
اين كه آيا معلومات، انگيزه سازي و توانايي‌هاي حركتي شناختي براي بروز رفتار منطقي گروه هدف (مخاطبان) وجود دارد، يا خير؟ بستگي به شرايط و اقدامات آموزشي دارد.{12}
در پي اين توضيحات و در ادامه، نگارنده ابتدا تغيير نگرش و سپس اصلاح فرهنگ عمومي را براساس نقش آموزشي و تبليغاتي رسانه‌هاي جمعي بررسي مي‌كند.
اهميت، نقش و كاركردهاي اطلاع رساني در روابط عمومي

تاكنون در هزاران مقاله، كتاب و سخنراني در سراسر جهان به تبيين اهميت، نقش، هدف و كاركردهاي روابط عمومي در جامعه پرداخته شده و ابعاد گوناگون آن تشريح و تبيين شده است. با اين وجود باز هم شاهديم كه نويسندگان و انديشمندان بسياري علاقمندند به غور و تفحص در اين عرصه بپردازند و در اين تلاش اميدوار هستند كه شايد «اطلاع» ديگري به اطلاعات موجود بيفزايند و گامي ديگر در راستاي شفاف‌سازي موضوع بردارند. چرا روابط عمومي در جوامع امروزي حايز اهميت است و دوستان و دشمنان نيرومندي در ميان انديشمندان و صاحبنظران دارد؟ چرا ما هنوز نيازمند آن هستيم كه درباره‌اش تحقيق كنيم و ابعاد گوناگونش را بررسي كنيم. اجرا و عناصر تشكيل دهنده و اثرگذار بر آن را بازشناسي كنيم و روابط و همبستگي‌هايش را با ساير مقولات اجتماعي كه به نظر مي‌رسد در شبكه‌ي پيچيده‌اي از روابط و مناسبات اجتماعي به وجود آمده و رشد و توسعه يافته‌اند، تبيين و توجيه كنيم؟ مختصرترين پاسخ به دو پرسش مذكور اين است كه جهان شاهد تغيير و دگرگوني قابل توجهي در زمينه‌هاي صنعتي و تكنولوژيك، به ويژه در قلمرو ارتباطات اجتماعي و به تبع آن تلاش وسيع و همه جانبة كنشگران جهاني براي دستيابي به اقصي نقاط جهان است تا فرآيند «جهاني سازي» و تشكيل «دهكده جهاني» را به ثمر برسانند و بازاري جهاني را بوجود بياورند كه همه نوع كالا و خدمات به آساني در دسترس كساني قرار گيرد كه قادرند هزينة آنها را بپردازند. به عبارت ديگر پديده‌هاي اجتماعي و جهان هستي تحت تأثير اين تحولات، دچار دگرگوني شده و به طور دايم به سمت پيچيده‌تر شدن سوق داده مي‌شوند و بررسي بازشناسي و تبيين مجدد آنها ضرورت تام دارد. طبيعي است كه در اين روند ديدگاه‌هاي گوناگوني شكل مي‌گيرند و هريك از متفكرين با جهت‌گيري خاصي به تبيين اين تحولات مي‌پردازند. نكته‌اي كه بايد بر آن تأكيد شود اين است كه «اطلاع رساني» و «روابط عمومي» دو مقوله‌اي قابل تفكيك نيستند و فقط در سطح تحليل مي‌توان آنها را از يكديگر تفكيك كرد و نسبت‌شان نسبت جز به كل است. روابط عمومي و اطلاع رساني سيستم و زير سيتسم مهمي در نظام‌هاي اجتماعي محسوب مي‌شوند كه امروزه كسي نمي‌تواند وجودشان را انكار كند.
منابع و مأخذ:
{1} كتاب روابط عمومي فنون (دفتر تبليغات و اطلاع رساني) بخش اول دكتر كاظم معتمد نژاد
{2} كتاب روابط عمومي برتر (دفتر تبليغات و اطلاع رساني) روابط عمومي و پيام رساني دكتر مهدي محسنيان راد
{3} روابط عمومي و رسانه‌ها (فيروز ديندار فركوش ـ حسين صدري‌نيا) فصل اول صفحه 19
{4} گرانمايه، بهروز، نشر شريف چاپ اول 1377 صفحه 9
{5} كوئن، بورس؛ در آمدي به جامعه شناسي ترجمة ثلاثي محسن نشر توتيا چاپ اول 1378 صفحه 37
{6} ساروخاني، باقر، جامعه شناسي ارتباطات ص 72ـ 70
{7} محمدي، مجيد؛ رسانه‌هاي همگاني و جامعه ايران بهار 77 صفحه 87
{8} محسني، منوچهر؛ جامعه‌شناسي و ارتباطات جهاني چاپ اول 1384 صفحه 128
{9} مهرداد، هرمز؛ تأثير رسانه‌هاي همگاني بر يكپارچگي اجتماعي شماره هفتم 1374 صفحه 28
{10} فرهنگي ـ علي اكبر، تغيير نگرش از طريق رسانه شماره ششم 1374 صفحه 28
{11} موسوي‌پور، نعمت الله؛ فرهنگ عمومي شماره 12 و 13 صفحه 106
{12} بهروزي كمال، مفاهيمي در مهندسي ترافيك صفحه 21
http://www.uics.ir

روابط عمومی: هنرهشتم

عباس تیموری آسفیچی

براي ايجاد و گسترش تفاهم و اعتماد سازي بين سازمان متبوعه و مخاطبان درون و برون آن فعاليت مي كند. روابط عمومي آميخته اي است از علم، فن و هنر و براي توفيق در آن مي بايست از تلاش ها و اقدامات آگاهانه، برنامه ريزي شده و سنجيده همراه با توجه ويژه به امر تحقيق و پژوهش براي استقرار و كسب تفاهم متقابل غافل نبود. از اين رو لازم است هر روابط عمومي در حوزه فعاليت خود با تحليل وضعيت موجود، نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و محدوديت ها را بررسي و ترسيم كرده و براي رسيدن به اهداف برنامه ريزي شده خود تلاش كند.
روابط عمومي فعاليتي است ممتد ، مداوم و طرح‌ريزي شده كه از طريق آن ، افراد و سازمانها مي‌كوشند تا تفاهم و پشتيباني كساني را كه با آنها سروكار دارند به دست آورند و در حقيقت بخشي از مديريت است و در اغلب موارد نقش مغز متفكر ، قلب تپنده ، دست اجراء ، پاي پيشرفت ، گوش شنوا ، چشم بينا و زبان گوياي سازمان مديريت آن را ايفا مي‌كند. فعاليتي كه روابط عمومي انجام مي‌دهد در يك كلمه «ارتباط» از ديدگاه نظري «علم» از جنبه عملي و اجرايي خود «فن» و از جنبه خلاقانه و زيبايي شناختي «هنر» است و آيينه تمام نماي سازمان و جايگاه دريافت و انتقال اطلاعات است. روابط عمومي در حقيقت شبكه هوشيار ، بانك اطلاعات ، مغز متفكر سازمان و پل ارتباطي آن با افكار عمومي و مخاطبان خاص و عام و با نگرش ها و تمايلات و عادات و سلايق متفاوت است و بايد خصلتهايي چون قانون مداري ، نظم ، شجاعت ، ابراز عقيده ، تحمل شنيدن آراي مخالفان ، احترام به حقوق فردي و اجتماعي ديگران و صداقت رشد و توسعه نمايد.و روابط عمومي يك رفتار مديريتي است براي كسب تفاهم با گروههاي مخاطب براي ايجاد نگرش مشترك، اعتماد سازي وتحقق روابط حسنه كه عالي ترين تجلي زندگي اجتماعي هم هست.
در روابط عمومي ما دست به يك كار ارتباطي مي زنيم و سعي مي كنيم با استفاده از اين ارتباط پيامي را منتقل كنيم، يا ايده اي را گسترش دهيم و اين كار را با استفاده از فنون و تكنيك هاي روابط عمومي انجام مي دهيم كه از جمله اين تكنيك ها مي توان به فعاليت هاي انتشاراتي و يا ارتباطات رسانه اي با جرايد و صداو سيما، توليد خبر و اطلاع رساني و يا انجام تبليغات محيطي مثل استفاده از تابلو هاي تبليغاتي داخل شهر، نمايشگاه و غيره اشاره كرد.
مهمترين وظايف روابط عمومي
مهم ترين وظيفه و رسالت هر روابط عمومي آن است كه با مديريت نظام ارتباطي سازمان متبوعه اش، امر اطلاع رساني و اطلاع يابي را تحقق بخشد به اين معنا كه با برقراري ارتباط دو سويه و تعاملي هدفمند و مستمر، در حوزه فعاليت خويش، اقدام به انجام تازه ترين پژوهش ها در خصوص مخاطب شناسي، نيازسنجي و نظرسنجي كرده و با برنامه ريزي هاي سنجيده در جهت نفوذ و اقناع افكار عمومي و نهادينه كردن مشتري مداري در آن سازمان حركت كند.
روابط عمومي مي بايست با مشتري صادقانه تبادل اطلاعات كرده و به او بگويد توانايي سازمان متبوعه اش در اين حد است و نه بيشتر و در عين حال تمام توان خود را در جهت بهبود ارايه خدمات به كار گرفته است و اين موضوع را با توجه به گذشت زمان در آينده اثبات كند تا جريان اعتماد سازي اتفاق بيفتد.
روابط عمومي ها با افكار عمومي، يعني نماينده بخش بزرگي از جامعه روبه رو هستند كه بايد تلاش كنند تا از طريق كاربرد روش هاي علمي و رعايت اصول اخلاقي در آن نفوذ كنند. پس لازم است گرايش ها، نگرش ها، فرهنگ، سطح تحصيلات، مشاغل، روحيات، هنجارها و ارزش هاي محلي و منطقه اي را بررسي و شناسايي كرده و براي چگونگي ارتباط و تعامل
دوسويه براي رسيدن به نفع طرفين برنامه ريزي و اقدام كنند. و مهمترين وظايف هر روابط عمومي عبارت است از
جمع‌آوري و تمركز اطلاعات و اخبار مربوط به فعاليتها ، اقدامات ، طرحها و برنامه‌هاي سازمان به‌منظور تنظيم گزارش ، خبر و سياستهاي خبري و تبليغاتي و اجراي طرحهاي ارتباطي و انتشاراتي و آماده نمودن اذهان عمومي با توجه به خط مشي كلي سازمان از طريق :
شركت در جلسات مهم هيأت امنا
شوراي معاونان و جلسات سياستگذاري در سطح مديران و معاونان رده اول سازمان
ارتباط مستقيم و مستمر با مسؤلان
شركت در گردهمايي ها
حضور در سفرهاي داخلي و خارجي
دريافت گزارش فعاليتها ، طرحها و برنامه‌هاي واحدهاي مختلف سازمان ، صورتجلسات شوراها و مكاتباتي كه ارزش اطلاع‌رساني دارند.
جمع‌آوري هر گونه اخبار اطلاعات مورد نياز به روشهاي تلفني ، شفاهي ، مكاتبه‌اي يارانه‌اي
ارتباط مستقيم با مردم ، جرايد ، خبرگزاريها ، رسانه‌هاي گروهي داخلي و خارجي .
- بررسي مطالب مطروح در رسانه‌هاي گروهي و مجامع عمومي در ارتباط با فعاليتهاي مستقيم و غيرمستقيم سازمان به‌منظور اطلاع‌رساني ، انعكاس و پاسخگويي در صورت لزوم
- برقراري ارتباط با روابط عمومي سازمانهاي ديگر و نهادهاي دولتي برحسب ضرورت از طريق به‌كارگيري ابزار ارتباطي مناسب
- حضور در مراكز قانون گذاري و سياست گذاري در سطوح ملي و ارتباط با نمايندگان مردم و سياستگذاران پيرامون وظايف و عملكرد سازمان
- بررسي ديدگاهها و سنجش افكار عمومي مردم ، مخاطبان و خدمات گيرندگان در چهارچوب وظايف و در قالب طرحهاي تحقيقاتي و ارائه نتايج حاصل به مسئولان سازمان به‌منظور اتخاذ روشهاي اجرايي مطلوب و تدوين طرحها و برنامه‌هاي اجرايي و ارتباطي مناسب
- دريافت يا خريد كتب نشريات ، نوارهاي صوتي و تصويري و اطلاعات و لوح ها و نرم‌افزارهاي رايانه‌اي و ديگر اطلاعات ، اسناد و مدارك مورد نياز ايجاد و اداره كتابخانه و آرشيو اطلاعاتي ، مطبوعاتي ، سمعي و بصري و رايانه‌اي مرجع در ارتباط با فعاليتهاي سازمان و روابط عمومي با روشهاي پيشرفته به‌منظور كاربردهاي ارتباطي و استفاده همكاران سازمان
- پيگيري انجام به موقع وعده هاي مسؤولان سازمان به‌منظور انعكاس نتايج حاصل
- فراهم آوردن حسن ارتباط متقابل ميان مردم و مسئولان سازمان از طريق برگزاري ملاقات عمومي ، مصاحبه با رسانه‌هاي گروهي ، برپايي سخنرانيها - ترتيب سفرها ، بازديدها و ملاقاتها
- پشتيباني ، تحليل و توجيه ارتباطي طرحها و برنامه‌هاي اجرايي سازمان به‌منظور روشن شدن اذهان عمومي.
- انعكاس فعاليتها ، برنامه‌ها و طرحهاي سازمان به مردم ، دولت و نهادها و سازمانهاي داخل و خارج كشور از طريق :
• سخنگوي سازمان
• تهيه و تدوين اخبار بيانيه‌ها اطلاعيه‌ها آگهي‌ها و پيامهاي سازمان
• ترتيب نشر و انعكاس آن در رسانه‌هاي گروهي
• انتشار نشريه ادواري داخلي و چهارچوب قوانين مصوب
• انتشار نشريات ادواري و غير ادواري براي عموم مخاطبان
• تهيه عكس اسلايد فيلم تيزر گزارش ، گزارش آگهي نوارهاي صوتي و ديگر فعاليتهاي سمعي و بصري و نوشتاري و رايانه‌اي از فعاليتهاي سازمان آرشيو آنها و انعكاس و پخش آنها از طريق رسانه‌هاي گروهي .
• انتشار عملكرد سازمان و واحدهاي مختلف آن در چارچوب قوانين مصوب
• برپايي نمايشگاههاي گوناگون و شركت در نمايشگاههاي مرتبط
• طراحي و اجراي فعاليتهاي ارتباطي و تبليغي كلان سازمان
- ايجاد حسن رابطه و جلب مشاركت بين كاركنان و مسئولان سازمان در ستاد ، واحدهاي تحت پوشش و مراكز استانها از طريق :
برقراري جلسات داخلي و ايجاد نظام پيشنهادها و انتقادها و انعكاس پيشنهادها و انتقادهاي كاركنان به مسئولان
- ايجاد وحدت رويه و نظارت بر حسن اجراي امور انتشاراتي ، تبليغاتي و ارتباطي سازمان
- طراحي سازمان و شرح وظايف روابط عمومي براي بخشها و مؤسسات و واحدهاي مختلف تحت پوشش سازمان و اصلاح و ارتقاي سطح روابط عمومي هاي موجود
- اجراي امور نگارشي و هنري در زمينه‌هاي تبليغاتي و انتشاراتي ستاد و سازمان مركزي
- اجرا و ارائه خدمات و برنامه‌هاي فرهنگي تبليغي و هنري در قالبهاي گوناگون به همكاران
- مطالعه ، بررسي - ارزيابي برنامه‌ريزي و تجهيز مستمر روابط عمومي و فعاليتهاي آن به‌منظور ارتقاي كيفيت و بهينه سازي فعاليتهاي تبليغاتي ، انتشاراتي و ارتباطي براساس روشهاي پيشرفته و به روز آموزش مستمر همكاران روابط عمومي و نيز تشكيل دوره‌هايا نشستهاي توجيهي كوتاه مدت براي مديران و كاركنان سازمان در زمينه روابط عمومي و ارتباطات و ارائه مشاوره و ارشاد واحدهاي سازمان در اين زمينه‌ها.
- مشاركت و برنامه‌ريزي جهت برگزاري سمينارها ، كنفرانسها، نمايشگاهها و كميته‌هاي بازرگاني ، صنعتي ، تبليغاتي ، فرهنگي ، هنري و فني سازمان
- عقد قرارداد ، مجريان طرحهاي روابط عمومي كه به بيرون از سازمان سفارش داده مي‌شوند.
- تهيه ، تنظيم و پيشنهادهاي برنامه و بودجه سالانه روابط عمومي
- اجراي ساير امور مربوط كه برحسب ضرورت از طريق بالاترين مقام سازمان براي اقدام ابلاغ مي‌گردد.
منابع :
1-روزنامه همشهري -گفتگو با فرداد محمدي كارشناس روابط عمومي
www.irantelecom.ir2-سايت شركت مخابرات -
www.hemami.persianblog.com3-وبلاگ روابط عمومي
http://www.fasleno.com

اجتناب از ده اشتباه در تجارت تلفنی

تنظیم کننده: نغمه دهخدا

این جملات را بسیار شنیده ایم: "نمی دانم در تماسهای تلفنی تجاری چه باید گفت و چگونه باید مشتری را جذب کرد." یا "در این هفته نتوانسته ام هیچ مشتری جدیدی بیابم."
آیا تا کنون برای شما پیش آمده است که از ناکامی های متعدد خسته شوید و فروش شما از طریق مکالمات تلفنی متوقف شود؟

هر یک اشتباهات زیر می تواند جذابیت فروش را از تجارت شما گرفته و آن را متوقف کند.

1- تحمیل اجناس و خدمات به مشتری
اکثر ما از افرادی که همواره از خود تعریف می کنند و می خواهند خود را در نظر دیگران بلند مرتبه نشان دهند، خوشمان نمی آید. این امر در تجارت نیز صادق است. آیا شما دائما درباره محصولات و خدمات خود و مزایای آنها صحبت می کنید؟ این کار مشتریان را به عقب می راند. فقط درباره مواردی صحبت کنید که مورد توجه مشتریان است و پیشنهاداتی در مورد تقاضاهای آنها ارائه دهید. به این ترتیب آنها مشتری دائمی شما خواهند شد و به افزایش فروش و درآمد شما کمک خواهند کرد.

2- نداشتن تبلیغات کافی برای معرفی شما به مشتری
موفقیت در تجارت تلفنی هنگامی محقق می شود که یک تماس تلفنی با شما انجام گیرد، تا بتوانید نیاز مشتری را به سرعت دریافت کنید و راه حلهای پیشنهادی خود را به او تفهیم کنید. اگر مشتریان متوجه شوند که شما چه کمکهایی می توانید به آنها بکنید حتما دومرتبه با شما تماس خواهند گرفت و برای شما تبلیغ خواهند کرد.
پیامهای تجاری و تبلیغات مختلف آن لاین یا آف لاین می تواند توجه تعداد زیادی از مشتریان را به سوی شما جلب کند و به این ترتیب شما تماسهای بسیاری دریافت خواهید کرد.

3- جوابگویی به اکثر درخواستها توسط پست الکترونیک یا نامه
اگر جواب کتبی برای مشتریان ارسال کنید معمولا موفق به فروش نخواهید شد. تلفن را بردارید و از سوالات آنها برای شروع مکالمه استفاده کنید. با طرح چند سوال کلیدی دیگر می توانید از تمام نیازهای آنها مطلع شوید و راه حلهای خود را به آنها بفروشید.

4- زود اعلام کردن مبلغ خدمات و کالاها
یکی از اولین سوالاتی که مشتریان در تماسهای خود مطرح می کنند، درباره قیمت کالا یا خدمات است. اگر به این سوال به سرعت جواب دهید، احتمال این می رود که مکالمه پایان یابد و شما فروش را از دست بدهید. مبلغ به تنهایی بی معنی است. ابتدا سعی کنید دقیقا بفهمید که آنها چه می خواهند و سپس بحث قیمت را در قالب به راه حلها و مزایایی که برای آنها قائل می شوید، مطرح کنید.

5- صرف وقت برای اشخاصی که از شما خرید نخواهند کرد
اگرچه شما سیستم تبلیغات مناسب و دقیقی برای اطلاع رسانی به مشتریان داشته باشید، باز هم پیش خواهد آمد که افرادی با شما تماس بگیرند که توانایی خرید محصولات شما را نداشته باشند یا خدمات شما به کار آنها نیاید. این مکالمات وقت مفید شما را تلف خواهند کرد. شما باید در 3 دقیقه اول مکالمه با کمک سوالات خود و جوابهای ایشان، این موضوع را ارزیابی کنید که آیا این شخص قابلیت تبدیل شدن به مشتری را دارد یا خیر؟ در صورت منفی بودن، از او به خاطر تماس گرفتن با شما تشکر کنید و به سراغ تلفنهای بعدی بروید.

6- مکالمات طولانی
مسلما شما از تمام ویژگیهای محصولات خود آگاهید و می توانید ساعتها یا شاید روزها درباره عملیات، ویژگیها و مزایای آنها صحبت کنید. اما هرگز در یک مکالمه تلفنی زیاد صحبت نکنید زیرا به ایت ترتیب مشتری اصلا به حرفهای شما توجه نخواهد کرد. از زمان مکالمه حداکثر استفاده را ببرید تا نیازهای او را بفهمید. بیشتر سوال کنید و اجازه بدهید تا او صحبت کند و شما اطلاع مورد نیاز خود را جمع آوری کنید.

7- روشن نکردن امتیازات محصول در مقوله مورد نظر مشتری
شما از مزایای محصولات خود اطلاع کامل دارید اما باید سعی کنید که از نقطه نظر مشتری به محصول نگاه کنید و مزایایی که در محدوده دید آنهاست را یادآوری کنید. پس ابتدا سعی کنید بهمید که مشتری دنبال چیست و چه چیزی برایش اهمیت بیشتری دارد.

8- نرسیدن به جواب مثبت
شما باید در طول مکالمه سوالاتی از مشتری بپرسید که جواب آنها مثبت باشد.
در مورد نیازهای آنها دومرتبه سوال کنید و از او تایید بگیرید. راه حلهای خود را دوباره مطرح کنید و از آنها بخواهید که مناسب بودن آنها را تایید کنند. با این کار هنگامی که از آنها سوال می کنید که آیا مایلند از سرویسهای شما استفاده کنند؛ شانس زیادی برای دریافت جواب مثبت خواهید داشت.

9- عدم ارائه پیشنهاد خرید به مشتری
اگر مایلید که مردم محصولات شما را بخرند و از سرویسهای شما استفاده کنند، باید از آنها بخواهید. این موضوع بسیار واضح است اما اکثر مردم منتظر مشتری هستند تا سراغ آنها بیاید و تقاضای خرید کند. وقتی آنها با شما تماس می گیرند احتمالا قصد خرید دارند پس شما نیز با اعتماد به نفس خود به آنها کمک کنید که برتری محصول شما را ببینند و برای خرید ترغیبشان کنید.

10- فراموش کردن پی گیری بعد از فروش
وقتی تلاشهای شما به فروش منتهی شد، تصور نکنید که کار تمام شده است. به اولین فروش به عنوان دریچه ای برای ایجاد روابط پایدار با مشتریان و فروشهای آینده بنگرید. هنگامی که شخصی از شما خرید می کند، به شما و محصول و خدمات شما اعتماد کرده است. از این موقعیت استفاده کنید و توسط تلفن از کیفیت کارایی و رضایت آنها از محصول اطمینان حاصل کنید. به این ترتیب شانس آن وجود دارد که نیازهای دیگری را شناسایی کنید و محصولات دیگری را به آنها پیشنهاد دهید.

نباید از تجارت تلفنی بگریزید. سعی کنید مکالمه ای کاملا ساختار یافته داشته باشید. به این ترتیب فروش تلفنی جذاب خواهد بود و باعث پیشبرد اهداف و تجارت شما خواهد شد.
منبع:www.eMarketingway.ir

مشتري گرايي پايدارترين آرمان در عرصه چالشهاي مديريت امروز

نويسنده: سيد مهدي طبيبي
چكيده تحقيق:
مشتري گرايي پايدارترين آرمان در عرضه چالشهاي مديريت امروز
بدون ترديد همه سازمانها در تحقق آرمان خويش كه در واقع بيان كننده و بهترين معيار فلسفه وجودي آنهاست, به نوعي در عرصه چالش هاي مديريت امروز, سعي و تلاش مضاعفي بايد از خود به نمايش گذارند و براي مديران هدايت سازمان به سوي آرمان و چشم انداز مذكور گريزي جو عبور از اهداف ميان مدت و كوتاه مدت نمانده است.
در اين پژوهش تحقق مشتري گرايي به عنوان پايدارترين آرمان در عرصه چالش هاي مديريت امروز همواره كانون توجه قرار گرفته شده و براي حركت به سوي چنين آرماني به سه ركن زير پرداخته شده است:
1- رضايتمندي كاركنان
2- بهبود كيفيت در خدمات
3-- رضايتمندي مشتري
همچنين با ارائه يك الگو, كه مبتني بر چارچوب هاي مفهومي و نظري مي باشد يك وضعيت مطلوب براي سازمان ترسيم شده و عوامل موثر در سه ركن مذكور به مالفه ها و نشانگر هاي كوچكتر تقسيم و اجزاي هر يك توسط سه محور مورد بررسي قرار گرفته مي شود.

محور اول:
توجه به رضايتمندي كاركنان و تجزيه و تحليل مفاهيمي كه در رفتار كاركنان در جهت كسب انسجام گروهي و توانمند سازي كاركنان موثر است و رابطه آنها با مشتري گرايي: به نظر مي رسد توجه به منابع انساني كه عامل ذاتي سازمان محسوب مي شود و ايجاد رضايتمندي كاركنان, اولين گام موثر براي حركت به سوي چشم انداز و آرمان مشتري گرايي است، با ايجاد يك انسجام گروهي و توانمند نمودن كاركنان و همچنين عواملي كه در رفتار كاركنان موثر واقع مي شوند مي توان به اين مهم دست يافت و بايد به اين نكته اساسي توجه نمود كه براي درك رفتار كاركنان نقش علوم رفتاري همچون روانشناسي بسيار با اهميت بوده و بايد نقشهاي چهارگانه روانشناسي در علوم رفتاري را در رابطه با موضوع مورد بحث (مشتري گرايي) مورد تجزيه و تحليل قرار داد.
الف: انسجام گروهي
1- نگرش:
تحقيقاتي كه در بررسي عامل نگرش و رابطه آن با رفتار كاركنان انجام شده است به اين نتيجه منجر شده كه اين رابطه بسيار اندك بوده و پس از تحقيقات دقيقتر دانشمندان علوم رفتاري به نتيجه اي جديدتر دست پيدا كرده اند كه مي توان اين رابطه اندك را اندازه گيري نمود و اين مشروط به متغيرهاي واسطه اي است كه بايد مورد توجه قرار گرفته شود و اگر از نگرشها و رفتارهاي خاص استفاده شود احتمال دستيابي به يك رابطه محكمتر بين نگرش و رفتار، بيشتر خواهد شد، چرا كه معتقدند نگرش كاركنان در زمينه مسئوليت اجتماعي يك چيز است و نگرش كاركنان درباره مسئوليت سازماني كه در آن كار مي كنند چيز ديگري است و هر قدر نوع نگرش دقيقتر باشد بهتر مي توان رابطه آن را با رفتار كاركنان مشخص نمود. بنابراين، مطابق تعريفي كه از نگرش ارائه مي شود، نگرش، ارزيابي است كه كاركنان درباره رويدادي صورت مي دهند و بازتابي از شيوه احساس افراد نسبت به يك موضوع است و اگر بتوان نگرش كاركنان را نسبت به آرمان مشتري گرايي هدايت نمود، بدون ترديد اين نگرش بر رفتار آنها موثر خواهد بود. (منبع: رفتار سازماني- استيفن رابينز- صفحه 51)
2-شخصيت:
همچنين روانشناسان درباره ويژگيهاي شخصيتي افراد تحقيقات زيادي انجام داده اند و توانسته اند به 16 ويژگي شخصيتي كه اين ويژگي ها به صورت دو گانه در انتهاي دو طيف قرار گرفته اند پي ببرند كه اين 16 ويژگي شخصيتي به صورت منابع پايدار تعيين رفتار، شناخته شده و مي توان به وسيله آنها رفتار كاركنان را در موقعيتهاي خاص پيش بيني نمود. در سالهاي اخير تحقيقات زيادي درباره الگوهاي شخصيتي انجام شده كه يكي از آنها، الگوي مبتني بر پنج ويژگي شخصيتي مايرز- بريگز است: شخصيت هاي برونگرا، سازشكار، با وجدان، با ثبات و كساني كه با آغوش باز تجربه مي آموزند، را مطرح مي كند، علاوه بر اين، تحقيقاتي بر روي تناسب شخص با شغل نيز انجام گرفته شده است. و الگوي جديدي مبتني بر 6 نوع شخصيت ارائه شده كه در اين الگو گفته مي شود، رضايت كاركنان با تمايل وي به ترك شغل به درجه يا ميزاني بستگي دارد كه شخصيت او با محيط شغلي اش چرا كه شخصيت مجموعه اي از ويژگيهاي رواني و فيزيكي افراد مي باشد كه اين مجموعه بايد متناسب با شغل فرد در نظر گرفته شود تا رضايتمندي كارمندان را در محيط كارشان تحقق بخشد و بتوان به يك انسجام گروهي دست يافت. (منبع: رفتار سازماني- استيفن رابينز ص54)

3-ادراك:
همچنين در مورد عامل ادراك نيز مي توان به اين طريق بحث نمود كه ادراك فرآيندي است كه به وسيله آن افراد احساس خود را تفسير مي كنند تا بتوانند به محيط كاري خود معني دهند و اين امر مويد آن است كه افراد مختلف از ديدگاههاي متفاوتي به يك موضوع نگاه مي كنند و هنگامي كه كاركنان به موضوعي همچون مشتري گرايي مي انديشند مي كوشند تا آن را تفسير كنند و اين تفسير تحت تاثير ويژگيهاي شخصيتي قرار گرفته و ويژگيهاي شخصيتي بر نوع ادراك او نيز اثر گذار خواهد بود و مي توان گفت موضوعي كه مورد نظر قرار گرفته مي شود مي تواند بر نوع ادراك فرد اثر گذار بوده و محتوايي كه موضوع در آن قرار مي گيرد نيز اهميت بالايي برخوردار باشد.
بسياري از تحقيقات كه بر روي ادراك انجام شده است درباره موضوعات يا اشياي بي جان است ولي پديده مشتري گرايي با افراد سروكار داشته بنابراين در بحث ادراك بايد به پنداشتها يا برداشتهاي افراد نيز توجه زيادي نمود و مديران بايد به اين مطلب توجه كنند كه واكنش كاركنان بر اساس نوع پنداشت يا برداشت آنهاست، نه بر اساس واقعيت، بنابراين نوع پنداشت و برداشت كاركنان رابطه با موضوع مشتري گرايي بسيار مهمتر از اين است كه مديريت سازمان موضوع را به صورت عيني و بدون اعمال نظر شخصي ديگران مورد قضاوت قرار دهد. زيرا كاركنان به صورت طبيعي آنچه را كه مي بيند تفسير مي كنند و امكان دارد در اين فرآيند دچار لغزش شده كه در اين رابطه مديران بايد به نوع پنداشت و برداشت كاركنان به دقت توجه نموده و سعي نمايند كه ديدگاههاي كاركنان را نسبت به موضوع مشتري گرايي همسو و به يك انسجام گروهي دست يابند.
4- يادگيري:
آخرين عاملي كه در رفتار فرد موثر به نظر مي رسد عامل يادگيري است، هيچ ترديدي نيست كه تقريبا همه رفتارهاي پيچيده انسان از طريق يادگيري حاصل مي شود و اگر بخواهيم رفتار كاركنان را توجيه، پيش بيني يا كنترل كنيم بايد بدانيم كه وي چگونه آن رفتار را ياد گرفته است. واقعيت اين است كه يادگيري در همه زمانها و مكانها وجود داشته و مي توان چنين تعريف نمود كه هر نوع تغيير نسبتا دائمي كه در نتيجه نوعي تجربه در رفتار فرد رخ مي دهد، فرايند يادگيري مي باشد. نخست يادگيري به ما كمك مي كند تا خود را با محيط سازگار كرده و اگر اين يادگيري بر پايه قانون يا رابطه علت و معلولي در سازمان گزارده شود گفته مي شود رفتار فوق تابع نتايج منطقي بوده و رفتاري كه يك نتيجه مطلوب را در پي داشته باشد تكرارپذير خواهد بود كه در اينجا نتيجه مي تواند يك پاداش، مانند پول، ارتقاء مقام و درجه، غرور شغلي و يا سربلندي سازماني باشد. تحقيقاتي كه در فرآيند يادگيري به عمل آمده است، يادگيري را حاصل دو تئوري دانسته اند كه يكي شكل دادن رفتار كاركنان سازمان و ديگري الگوسازي از رفتار افراد مي باشد.مديران مي توانند از طريق تقويت رفتار و دادن پاداش، به گامهاي موفقيت آميز در راستاي آرمان مشتري گرايي، رفتار كاركنان را شكل دهند و نيز مي توانند به وسيله الگوسازي، سرعت رفتارهاي بسيار پيچيده را در افراد تغيير داده و كارمندان موفق را الگوي كاركنان ديگر قرار دهند(منبع : رفتار سازماني استيفن رابينز- ص 66)
بنابراين مديران براي دستيابي به يك انسجام گروهي در شكل دادن رفتار كاركنان سازمان در جهت آرمان مشتري گرايي بايد فرهنگ مشتري گرايي را در محيط كار بين كاركنان بوسيله الگوسازي و تقويت رفتارهاي موفقيت آميز بوسيله پاداش بر پايه قانونمندي و يك رابطه علت و معلولي سوق دهند و بدون هيچ ترديدي به سوي آرمان مشتري گرايي، سازمان را هدايت نمايند.
موارد بررسي شده بالا بيانگر اين واقعيت كه براي هدايت سازمان به سوي آرمان مشتري گرايي ابتدا بايد رضايتمندي كاركنان مورد توجه واقع شود و ذات و پيكره اصلي سازمان (منابع انساني) مورد تقويت قرار گرفته شده و با توجه به عوامل رفتاري، انسجام گروهي در سازمان ايجاد شود و به اين وسيله بتوان شعله فرهنگ مشتري گرايي را به صورت يك استنباط مشترك بين كاركنان در بدنه سازمان روشن نمود چرا كه فرهنگ سازماني به عنوان يك متغير اصلي است كه ويژگيهاي آن نوعي قضاوت ذهني و پنداشت و برداشت كلي را ايجاد مي كند، و بر عملكرد و رضايتمندي كاركنان تاثير گذاشته كه رفته رفته اين تاثيرات، فرهنگهاي قوي تر را بوجود خواهد آورد.
ب: توانمند سازي كاركنان
يكي ديگر از مواردي كه مي تواند در نهايت مورد توجه و موجب رضايتمندي كاركنان قرار گيرد توانمندسازي كاركنان مي باشد، توانمند سازي كاركنان به اين نكته اشاره دارد كه كاركنان در طي فرآيند ارائه خدمات تا حدي بايد از آزادي عمل برخوردار بوده و اختيارات تا حد ممكن به آنها تفويض شده و علاوه بر آزادي عمل بايد براي اجراي موثر استراتژي مشتري گرايي به نكات زير توجه بيشتري شود كه عبارتست از:
1- سهيم شدن كاركنان در اطلاعات مرتبط با عملكرد سازمان
2- ارائه پاداش در نتيجه كسب رضايت مشتريان
3- آموزش كاركنان
4- مشاركت كاركنان در امور سازمان
بايد به اين نكته توجه نمود كه با توانمندسازي كاركنان مي توان در موقعيتهاي كه نيازهاي مشتريان بسيار متغير است طبق خواسته هاي مشتريان خدمات مناسبي ارائه نمود كه اين موضوع مي تواند به عنوان منبعي براي متمايز شدن كسب مزيت رقابتي و همچنين افزايش رضايت شغلي كاركنان محسوب شود. به طور كلي مي توان چنين نتيجه گرفت كه اگر در امر توانمند سازي كاركنان تفويض اختيار داراي كارآيي و اثر بخشي قابل ملاحظه اي است، پس بايد مديران به كاركنان خود اطلاعاتي درباره عملكرد سازمان و همچنين از دانشي كه آنان را قادر به درك بهتري در زمينه هاي كاري خود داشته باشد آگاه بوده و عملكرد سازماني را بهبود ببخشند و به وسيله امر آموزش ارائه خدمات بهتري به مشتري صورت گرفته و توسط يك مشاركت گروهي در امور، يك رابطه اعتماد و اطمينان بين سازمان و مشتريان ترغيب و تشويق شود كه در نهايت اين رابطه بايد از اطراف مشتريان قابل رويت بوده و منجر به وفاداري و حفظ مشتري گردد و پس از بررسي رضايتمندي مشتريان پاداش مناسب از طرف مديريت سازمان براي كاركنان در نظر گرفته شود. (منبع روشهاي كاربردي بازاريابي خدمات بانكي- داور ونوس و ميترا صفائيان ص 46)
بنابراين از آنجا كه منابع انساني در هر سازماني از جايگاه ويژه اي نيز برخوردار است مديران بايد در جهت حركت به سوي چشم انداز و آرمان مشتري گرايي به منابع انساني و رضايتمندي كاركنان اهميت ويژه اي قايل شده و براي كسب افزايش رضايتمندي كاركنان بايد همه تلاش ها در جهت يك انسجام گروهي و توانمند نمودن كاركنان انجام پذيرد كه اين مي تواند موجب بوجود آمدن يك فرهنگ و استنباط مشترك قوي از مشتري گرايي گردد.
محور دوم:
توجه به كيفيت خدمت و تجزيه و تحليل مفاهيم مقياس كيفيت و كيفيت فني – عملياتي خدمات و رابطه آنها با موضوع مشتري گرايي دومين محور بحث اين تحقيق قرار گرفته است.
ارائه خدمات به مشتريان شامل بخش كوچكي از سازمان نمي شود، بلكه سازمان از مديران عالي تا كاركنان عادي همگي در برآورده كردن نياز مشتريان نقش داشته و بر اين اساس نگرش خدمت به مشتريان شامل كليه اموري است كه شركت و سازمان به منظور جلب رضايت مشتريان انجام مي دهند. امروزه به موازات افزايش آگاهي مشتريان از خدمات قابل ارائه توسط سازمانها و استانداردهاي مرتبط با خدمات، انتظارات آنها را از خدمات نيز افزايش مي دهد، در نتيجه مشتريان بطور فزاينده اي نسبت به كيفيت خدمات دريافتي حساسيت نشان مي دهند و به منظور حفظ رابطه بلند مدت و تداوم جلب رضايت مشتري سازمانها مي كوشند كه چگونه بتوانند خدماتي با كيفيت بالا به مشتريان ارائه نمايند و به عبارت ديگر امروزه كيفيت خدمت به مشتري شايد جديد ترين قلمرو در بازاريابي سازمانها محسوب شود.
بنابراين مي توان اين موضع را مطرح نمود, خدمتي داراي كيفيت است كه بتواند نيازها, خواسته ها و انتظارات مشتري را برآورده و سطح خدمت ارائه شده با انتظارات مشتريان را منطبق سازد و اگر خدمتي انتظارات مشتريان را برآورده سازد, يا فراتر از آن باشد داراي كيفيت است و اگر خدمتي كمتر از حد انتظارات مشتري باشد الزاماً به اين مفهوم نيست كه كيفيت آن پايين است و بايد كيفيت خدمت نسبت به آنچه كه مشتري انتظار دارد ارزيابي شود.
همچنين تحقيقات بسياري, به رابطه بين كيفيت خدمت و رضايت مشتري كه يك رابطه علت و معلولي است منتهي شده است مطالعات جديدي كه در اين باره توسط كرونين و تيلور (1992) و نيزاسپرنگ و مك كوي (1996) انجام شده است تاكيد بر اين موضوع داشته و اخيرا اين رابطه منطقي به استناد تعاريف مجموعه استاندارد (ISO 9000:2000) مستحكمتر شده كه مي توان گفت, مفهوم كيفيت برگرفته شده از مفهوم رضايتمندي مشتري است زيرا بنابر تعاريفي كه از واژگان رضايتمندي و كيفيت در مجموعه استاندارد (ISO 9000:2000) ارائه شده است:
رضايتمندي : ميزاني كه خواسته هاي مشتري برآورده شده است.
كيفيت : ميزاني كه مجموعه اي از ويژگيهاي ماهيتي, الزامات و خواسته هاي مشتري را برآورده مي سازد.
اين موضوع قابل ذكر است كه امروزه در سازمانها علاوه بر اينكه به ارائه خدمات با كيفيت و رضايتمندي مشتري توجه شده است .
در حال حاضر سازمانها مي كوشند كيفيت خدمات ارائه شده به مشتريان را نيز ارزيابي واندازه گيري نمايندكه اين امر بوسيله روشهاي مقياس كيفيت خدمات ونيز مدل فني / عملياتي كيفيت خدمت مورد بررسي قرار مي گيرد. مقياس كيفيت خدمت اولين ابزاري است كه براي ارزيابي كيفيت خدمات بوسيله پاراسورامان معرفي شده و او عقيده دارد كه كيفيت شامل انتظارت پيش از خريد خدمت مشتري , كيفيت ادراك شده از فرآيند خريد و يا خدمت و كيفيت ادراك شده از نتيجه خريد است و كيفيت خدمت را به عنوان فاصله و شكاف بين انتظارات مشتري از خدمت و ادراكات او از خدمت دريافت شده مي داند. اين ابزار بطور گسترده اي توسط مديران و محققان دانشگاهي براي ارزيابي ادراكات مشتريان از كيفيت خدمت مي تواند كاربرد داشته باشد اما به علت اينكه جمع آوري داده ها هزينه بر مي باشد كمتر مورد توجه قرار داشته زيرا مجموعه اي وسيع از اطلاعات شامل انتظارات مشتريان از خدمت و ادراكات آنها و بيانات و نظرات مثبت از سوي مشتريان بايد جمع آوري شود.
اجزاي مقياس كيفيت خدمت نيز شامل 5 بعد مي باشد كه عبارتست از :
1- عوامل محسوس براي مشتريان
2- قابل اعتماد بودن خدمات
3- پاسخگو بودن سازمان
4- كسب اطمينان مشتريان بوسيله تعاملات
5- همدلي سازمان با مشتريان
اما روش ديگري براي بررسي كيفيت خدمات وجود دارد كه آن مدل فني / عملياتي كيفيت خدمت است . طبق نظر گرون روس (1983) كيفيت فني شامل آن چيزي است كه ارائه مي شود و كيفيت عملياتي چگونگي ارائه آن را در بر مي گيرد. به طور مثال كيفيت فني شامل تميز و آراستگي اتاقهاي هتل است و كيفيت عملياتي شيوه هايي است كه كاركنان هنگام ارائه خدمات به كار مي گيرند. (منبع : روشهاي كاربردي بازاريابي خدمات بانكي – داور ونوس, ميترا صفائيان صفحه 60).
بنابراين عجيب به نظر نمي رسد كه امروزه جلب رضايت مشتريان وآرمان مشتري گرايي چالش اصلي سازمانها بوده, زيرا كه اين موضوع ارتباط مستقيمي با حفظ مشتري, سهم بازار, منابع سازمان و حتي امنيت و بقاي سازمان نيز دارد.
محور سوم:
سومين محوري كه در اين تحقيق به آن توجه شده و مورد بررسي قرار گرفته شده است, توجه به استراتژي رضايتمندي مشتري و تجزيه و تحليل مفاهيم صداي مشتري (VOC) و اندازه گيري رضايتمندي مشتري (CSM) و ارائه مدل كانو ونيز موضوع مديريت شكايت و رابطه اين مفاهيم با موضوع تحقيق مي باشد .
بدون شك سودمند ترين و مناسبترين استراتژي براي هر سازماني در عرصه چالشهاي امروز استراتژي مشتري گرايي است, در حقيقت اين جمله را مي توان قدري قوي تر بيان كرد كه بنيان و اساس هر سازماني مشتري آن مي باشد و امروزه هر سازماني موظف است كه خود را در آينه وجود مشتري خود جستجو كند و سعي كند درمحيط پر از رقابت, خواسته ها و تمايلات مشتريان خود را درك نمايد و كاري را انجام دهد كه مشتري از سازمانش انتظار دارد و رضايت مشتري را نيز تامين نمايد .
شايد يكي از واضحترين عبارات درباره استراتژي مشتري گرايي عقيده لويت باشد كه در اين باره اظهار مي كند مردم براي حل مسائل خود حاضر به خريد راه حلهاي آن مي باشند, اين عقيده بر اين نكته تاكيد دارد كه چه نوع محصول و خدماتي بايد ارائه شود تا نيازهاي گوناگون مشتريان تامين شود. از اين رو امروزه سازمانها بايد به طور روز افزون تجربه ارائه شده به مشتريان خود را مورد توجه و بررسي قرار دهند و بيش از هر موقع به نظرات, انتقادات, پيشنهادات و شكايتهاي مشتريان خود گوش فرداده و توجه كنند.
امروزه در سازمانهاي, بزرگ و موفق درباره كسب برتري در عرصه رقابت, توصيه مي شود كه به صداي مشتري (VOC) و نيز شكايتهاي آنها توجه بيشتري شود و در واقع آنچه كه از همه مهمتر به نظر مي رسد توجه به احساس مشتري در ارائه خدمات مي باشد و در اين راستا بسياري معتقدند كه مشتريان دررابطه با دريافت خدمات درسه موقعيت قرار مي گيرند كه عبارتست از :
1- احساس مشتري پيش از ارائه خدمات
2- احساس مشتري هنگام ارائه خدمات
3- احساس مشتري پس از ارائه خدمات
كه با توجه به اينكه مشتري در كدام مرحله از دريافت خدمات قرار دارد بايد سازمان تلاش نمايد ميزان رضايتمندي مشتري را بررسي و اندازه گيري نمايد كه مي توان براي اندازه گيري رضايتمندي مشتري (CSM) مراحل زير را به ترتيب طي نمود1 .
ابتدا بايد كاركنان سازمان آموزش داده شوند و سپس يك روش اجراي براي جمع آوري احساسات و صداهاي مشتري تدوين شده و پس از جمع آوري صداي مشتريان, آنها تجزيه و تحليل شده و اقدامات اصلاحي نيز اعمال گردد و پس از اين مرحله موارد, اولويت بندي و بر اساس اهميت كد گذاري و امتياز بندي شده و رضايت مندي هر مشتري محاسبه و پس از نرمال سازي , رضايتمندي كل مشتريان نيز مورد بررسي قرار داده شود . زيرا در محاسبه ميزان رضايتمندي مشتري بايد در جستجوي نظرات اكثريت بود. (منبع : سمينار آموزشي اندازه گيري رضايت مشتريان – 27 آذر ماه 81- هتل سيمرغ )
قابل ذكر است در كنار اندازه گيري و محاسبه رضايتمندي مشتري بايد نيازهاي مشتريان را نيز مورد توجه قرار داد و طبق مدل كانو مي توان اين نيازها را طبقه بندي نمود كه عبارتست از :
1- نيازهاي بي اهميت
2- نيازهاي اساسي يا بديهي
3- نيازهاي عملكردي يا اعلام شده
4- نيازهاي جذاب يا فوق العاده
در تحليل داده هاي مربوط به نيازهاي مشتريان نيازهاي بي اهميت را نبايد مورد توجه قرار داد, بلكه به سه نياز بعدي بايد پرداخته شود زيرا طبق مدل كانو به مرور زمان نيازهاي جذاب به نيازهاي عملكردي و نيازهاي عملكردي به نيازهاي اساسي و بديهي تبديل خواهد شد.
اقدام استراتژيكي ديگري كه در موضوع مشتري گرايي به نظر با اهميت مي رسد توجه به شكايت مشتري است, چرا كه هر شكايت مي تواند فرصتي براي سازمان محسوب شود و داشتن مشتري ناراضي در واقع يك شانس براي سازمان محسوب مي شود. اما معمولا از اين شانس استفاده مطلوب نمي شود و معمولا مشتريان را از خود رانده و يا آنها را دلداري مي دهيم و به جاي ديگري آنها را هدايت مي كنيم و يا بر عكس مشتريان را مسبب بروز مشكل دانسته و يا به نوعي آنها را فريب مي دهيم.
در سالهاي اخير سازمانها تلاش مي كنند هرچه بيشتر با نيازهاي مشتري آشنا شوند و به ندرت مي توان مدير رده بالايي را يافت نمود كه در مجامع عمومي از رضايت مشتري و مشتري گراي به عنوان بالاترين آرمان سازمان خود ياد نكند. امروزه مشتريان مي توانند با ابراز بي علاقگي و يا با قهر , نارضايتي خود را بيان نموده و يا برعكس مشتري گرايي را به عنوان شرط و پيش نيازي براي برتري هاي سازمان بشناسند, چنين افرادي شكايتها را نه تنها به چشم مشكلي كه بايد سريعاً بر طرف شوند نمي بينند بلكه به عنوا ن يك شانس به آنها مي نگرند و مديريت شكايت را محور استراتژيكي مشتري گرايي محسوب مي كند. در مديريت شكايت اثرات منفي نارضايتي مشتري بر سازمان كم شده و از محتواي شكايتها , راهنماييها و تذكراتي در خصوص نقاط ضعف به دست آورده مي شود و اهدافي را نيز پيش رو خواهد داشت كه اين اهداف عبارتست از :
1- تبديل شكايت به رضايت
2- جلوگيري از زيانهاي ناشي از برخوردهاي نامناسب با مشتري
3- پياده كردن استراتژي مشتري گرايي
4- دستيابي به اثرات مثبت از طريق ارتباط و بر خورد صحيح با مشتري
5- ارزيابي و به كار گيري اطلاعات مربوط به شكايت
6- كاهش هزينه خطاهاي داخلي و خارجي
اين نكته مهم قابل ذكر است كه اهداف مديريت شكايت به شرطي قابل دستيابي هستند كه مجاري ساده براي ورود شكايتهاي مشتريان وجود داشته باشد, به طوري كه شكايتها به صورت سيستماتيك از لحاظ محتوايي مورد ارزيابي قرار بگيرد. (منبع: ماهنامه علمي – تخصصي – آموزشي سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران – آموزش هماهنگ شماره 76 و 77 مرداد و شهريور ماه 1376)

نتايج تحقيق:
1- از آنجا كه آرمان نسبت به كاركنان و مشتريان پايدار و جهت بخش مي باشد از اين رو به سازمان نيز پايداري مي بخشد.
2- از آنجا كه منابع انساني در هر سازماني عامل ذاتي و پيكره اصلي سازمان محسوب مي شود, بنابراين بايد براي هدايت سازمان به سوي آرمان مشتري گرايي به رضايتمندي منابع انساني و كاركنان توجه زيادي نمود چرا كه اين امر منجر به يك استنباط مشترك و به وجود آمدن يك فرهنگ درخصوص اهميت موضوع رضايتمندي درسازمان مي گردد.
3- از آنجا كه ارائه خدمات باكيفيت رابطه مستحكمي با رضايتمندي مشتري ايجاد مي كند بنابراين علاوه بر توجه به آرمان مشتري گرايي, اين موضوع موجب حفظ مشتري و كسب سهم مناسب از بازار و نيز امنيت و بقاي سازمان مي گردد.
4- براي هدايت سازمان به سوي آرمان مشتري گرايي بايد ميزان رضايتمندي مشتري مورد بررسي و اندازه گيري قرار گرفته شود و براي اين مهم بايد به احساسات و صداها و نيازمنديهاي مشتري توجه بسيار زيادي نمود.
5- مديريت شكايت يكي از محورهاي استراتژيكي مشتري گرايي است چرا كه هر شكايت مي تواند به عنوان يك فرصت و شانس براي سازمان محسوب شود و محتواي هر شكايت نيز مي تواند راهنما و تذكري در خصوص نقاط ضعف سازمان و نيز جلب رضايت مشتري گردد.
منابع:
1- ونوس داور, قضايايي در بازاريابي و مديريت بازار, چاپ دوم تهران, انتشارات سمت 1377.
2- روستا احمد, مهمترين تفاوتهاي خدمت با كالا در مديريت بازاريابي, ماهنامه تخصصي بازاريابي شماره 5 دي و بهمن 1378.
3- عبدالوند محمد علي, بازاريابي رابطه مند منابع تخصصي بازاريابي شماره 8 شهريور 1379.
4- روستا احمد, داور ونوس, عبدالحميد ابراهيمي, مديريت بازاريابي چاپ پنجم انتشارات 1380.
5- روستا احمد, با مشتريان انساني تر رفتار كنيم ماهنامه تخصصي بازاريابي شماره 9 آذر ماه 1379.
6- موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي, استاندارد.
ISO 9000: 2000 – Quality Management System Fundamentan and Vocabulary 1380
7- موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي, استاندارد .
ISO 9001: 2000 - Quality Management System requirements
8- ونوس داور, ميترا صفائيان, روش هاي كاربردي بازايابي خدمات بانكي براي بانك هاي ايراني, تهران نشر نگاه دانش 1381.
9- جزوه آموزشي سمينار اندازه گيري رضايتمندي مشتريان به تاريخ 27 آذر ماه 81- هتل سيمرغ تهران .
10- ماهنامه علمي – تخصصي – آموزشي , آموزش هماهنگ, سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران, شماره هاي 76و 77 , مرداد و شهريور ماه 1376.
11- Robbins, Stephen. Essen Tials of organizational Behavior , 1997
12- Burt nanus - Visionary ledership : pereting a compelling sent of direction for your organization- Sanfransisco : jossy – bass, inc – 1995
13- German - Grapes, joan - bank Tilers Handbook ; Chiago , Illinois; Bankers Publishing Company; 5 th Edition, 1993.
14- Harrison, Tina; Finacial Services Marketiong; pearson Education; 2000.
15- Kemal Avkiran, Necmi; Developing an Instrument To Measure Customer Service Quality in Banking; International Journal of Bank Marketing; Vol . 12;No .1994
16- Lassar, Walfried M. and Chris Mano lis and Rabert D. Winsor; Service Quality perspectives and Satisfaction in Private Banking ; Jouenal of Services Marketing ; Vol.14 No .3; 2000
17- Lovelock, Christopher and Lauren Wright; principles of Services Marketing and Management; New Jersy : printic Hall; 1966
18-Ronson, Lrry; Oytside Customer Call, in Baughn, William and Charls E. Walker; The Bankers Handbook; Homewood, Illinois: Dow Jones/Irwin, Inc; 1966
19- Seal, W.B.; Relationship Banking and the Management of Organizational Trust; International Bank Marketing; 16/3; 1998
1.( Customer Satis Faction Measurment)
http://sheshmim.com/Articles/ArticleViewer.aspx?articleId=419

مدیریت تبلیغات

پدیدآورنده:سید محمود بهشتی‏نژاد

در این مقاله ضمن تعریف از "ارتباطات اثربخش" راهکارهایی برای افزایش تاثیرات مثبت و سازنده تبلیغات اسلامی معرفی می‏شود .
ارتباطات اثربخش
از نظر اصطلاح مدیریتی «ارتباط اثربخش‏» ارتباطی است که در آن بین منظور ارسال کننده پیام و آنچه که گیرنده پیام، دریافت می‏کند تفاوتی وجود نداشته باشد; در حالی که در بسیاری از موارد، در انتقال پیام به مخاطب، میان آنچه مورد نظر فرستنده پیام است‏با آنچه که گیرنده دریافت می‏کند، تفاوت وجود دارد . از طرف دیگر، باید توجه داشت که اگر پیام، به حرکت و واکنش مناسب مخاطب، منجر شود، علامت اثربخش بودن آن پیام خواهد بود .
به نظر می‏رسد عواملی که ذیلا مطرح می‏شود، هم می‏تواند میزان تفاوت ذهنیت فرستنده پیام و گیرنده را کاهش دهد و هم انگیزه‏ای برای عمل مخاطب پیام باشد . و در یک کلام این عوامل می‏تواند تا حدود زیادی، تبلیغات و ارتباطات روحانیون را در جامعه، اثربخش و مؤثر کند:
1- هماهنگی میان گفتار و عمل
اگر مبلغین، علاقه داشته باشند که مردم پیامهایی را که از طرف آنها تبیین می‏شود، به طور صحیح و مؤثر دریافت کنند و به آن جامه عمل بپوشانند; باید خود آنها، قبل از دیگران به محتوای کلامشان پایبند باشند . به عنوان مثال; اگر گوینده‏ای مخاطبین خود را به نظم و دقت در کارها سفارش کند، ولی خودش در عمل، انسان منظم و دقیقی نباشد; این دوگانگی در گفتار و عمل موجب می‏شود که افراد، ارزشی برای پیام و گفتار او قائل نشوند; اما پایبندی گوینده به نظم و دقت، آنها را علاقه‏مند به این دو خصلت می‏کند .
اساسا اشتباه برخی از روحانیون در این است که برای گفتن و نوشتن و دستورالعمل، بیش از اندازه ارزش قائل هستند و از آن انتظار دارند، و در نتیجه از گوش افراد، نیز بیش از اندازه انتظار دارند و فکر می‏کنند همین که معارف دین را از طریق سخنرانی یا کتاب، تشریح کردند و مردم آگاهی یافتند، جامعه اصلاح می‏شود; لذا هنگامی که در عمل، انتظار آنها محقق نشد، ناراحت می‏شوند و ناله و فغان می‏کنند و می‏گویند:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
در حالی که واقعیت این است که سخن اگر از جان برون آید، لاجرم بر دل نشیند، وگرنه از گوش شنونده تجاوز نمی‏کند . علی علیه السلام می‏فرماید: «الکلمة اذا خرجت من القلب وقعت فی القلب واذا خرجت من اللسان لم تتجاوز الاذان; (1) هنگامی که سخن از قلب خارج شود در قلب وارد می‏شود و هنگامی که [تنها] از زبان خارج شود از گوشها تجاوز نمی‏کند .»
آری اگر کلام، پیام روح انسان باشد و از دل برخیزد، در دل نفوذ می‏کند، ولی اگر پیام روح نباشد و فقط لفظی باشد که بر زبان جاری می‏شود، نمی‏تواند تاثیر عملی در وجود مخاطب ایجاد کند .
بررسی زندگی پیشوایان دین - که پیام الهی را برای مردم بیان می‏کردند - نشان می‏دهد که آنها نه تنها به محتوای پیام و گفتار خود عمل می‏کردند، بلکه در عمل نسبت‏به دیگران پیشقدم بودند، و به همین جهت‏بود که کلام و پیام آنها تا اعماق جان افراد نفوذ می‏کرد و قلب و احساسات بشر را تحت تصرف خویش در می‏آورد .
امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام زیبایی، روش و سیره خود را اینچنین بیان می‏فرماید: «ایها الناس انی والله ما احثکم علی طاعة الا واسبقکم الیها ولا انهاکم عن معصیة الا واتناهی قبلکم عنها; ای مردم! به خدا سوگند من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی‏کنم مگر اینکه خودم پیش از شما آن را انجام می‏دهم و شما را از معصیتی نهی نمی‏کنم مگر اینکه خودم پیش از شما از آن کناره‏گیری می‏نمایم .» (2)
2- خیرخواهی نسبت‏به مردم
یکی از عواملی که می‏تواند اثربخشی کلام گویندگان مذهبی را افزایش دهد، خیرخواهی و دلسوزی نسبت‏به افراد جامعه است; بر مبلغین لازم است در کنار تبلیغ معارف دینی، به مصالح و مشکلات مردم توجه داشته باشند .
برخی از روحانیون در موقع تنظیم سخنرانی خود، تنها نفع و مصلحت‏شخصی را در نظر می‏گیرند و اصلا خود را در فضای ناراحتیها و مشکلات مردم قرار نمی‏دهند و جالب اینکه انتظار دارند مخاطبین آنها موبه‏مو به سخنان آنها عمل کنند; در حالی که انسانی که گرفتار انواع و اقسام ناراحتی است، معمولا هیچ‏گونه تمرکزی برای شنیدن کلام دیگران ندارد، تا چه رسد به اینکه به آنها عمل کند .
اساسا اسلام، روابط بین مربی و مردم را به گونه‏ای می‏پسندد که کسی که نقش هدایت جامعه را به عهده می‏گیرد، براساس خیرخواهی و دلسوزی با افراد رفتار کند، و مردم، نیز براساس عشق و محبت، گوش جان به مربی خود بسپرند و در جاهایی که لازم است از او پیروی کنند . اگر روحانیون انتظار چنین عشق و محبتی را از مخاطبین خود دارند، باید هر چه بیشتر خیرخواه آنها باشند; زیرا همین خیرخواهی است که بذر محبت را در دل افراد می‏پاشد . حضرت علی علیه السلام این واقعیت را در یک جمله کوتاه اینگونه مطرح می‏فرماید:
«النصیحة تثمر الود; خیرخواهی محبت را به ارمغان می‏آورد .» (3)
روحانی نمی‏تواند نسبت‏به مشکلات روحی و معنوی، و نیز گرفتاریهای مادی زندگی مردم بی‏تفاوت باشد . او بسان پدر در خانواده است; در نتیجه همان‏گونه که پدر نسبت‏به سرنوشت فرزندانش و روحیه و عواطف و ناراحتیهای آنها حساس است و تمامی هم خود را صرف رفع گرفتاریها و تامین نیازهای روحی و عاطفی آنان می‏کند; روحانی نیز باید در قبال مردم، احساس مسئولیت پدرانه داشته باشد و آنها را همچون فرزندان خود، مورد توجه قرار دهد و به امور آنها رسیدگی کند .
مسئله خیرخواهی مبلغین و رسیدگی به مشکلات افراد، بدین معنا نیست که روحانی صبر کند تا مشکلات بزرگی برای آنها پیش آید و آنگاه در جهت رفع آنها به یاری افراد بشتابد; بلکه توجه نمودن و رسیدگی کردن به مشکلات جزئی مردم، نیز این احساس را در آنها به وجود می‏آورد که روحانی به آنان علاقه‏مند است و توجه خاصی به تک‏تک افراد دارد، حتی گاهی یک دلجویی و احوالپرسی ساده می‏تواند تاثیر شگرفی در روحیه مردم بگذارد و آنها را جذب مسجد و جلسات مذهبی کند .
مردم باید احساس کنند که روحانی در غم و شادی آنها شریک است، مثلا هنگامی که جوان نجیبی برای تشکیل زندگی دچار نارسایی اقتصادی است، واقعا ببیند روحانی محل برای حل مشکل او به تکاپو می‏افتد، یا مثلا فرد دیگری که جویای شغل است، احساس کند که روحانی به فکر حل مشکل اوست . حقیقتا می‏توان ادعا کرد که یک روحانی دلسوز با مدیریتی قوی می‏تواند با صرف وقت نه چندان زیاد، توسط افراد خیر محل، قسمت قابل توجهی از این مشکلات اقتصادی، اخلاقی، خانوادگی و فرهنگی را برطرف کند، و از این رهگذر گذشته از اینکه به وظیفه اسلامی خود عمل کرده است، افراد جامعه را نسبت‏به روحانیت و دین خوشبین سازد .
3- موقعیت‏سنجی
مبلغان باید به این نکته توجه داشته باشند که در همه موقعیتها نمی‏توان با یک سبک و اسلوب سخن گفت; بلکه مدیریت تبلیغ اقتضا می‏کند که انسان گاهی پیام خود را به صورت شفاهی مطرح کند، در بعضی از شرایط، پیام کتبی مؤثر و اثربخش است، در برخی از موارد کلام باید حالت هیجانی و خطابی داشته باشد و گاهی برعکس، پیام به صورت موعظه و نصیحت می‏تواند تاثیرگذار باشد; حتی گاهی لازم است که پیام، آمیخته باملامت و توبیخ باشد .
«سرعت، حجم، طنین صدا و مکثهای سخنران، می‏تواند به درک نکات اصلی پیام کمک کند . با تاکید بر کلمات، مکث کردن قبل از بیان یک نکته، یا بالا بردن صدا به هنگام بیان یک مطلب، سخنران بر اهمیت آن نکته یا مطلب تاکید می‏کند .» (4)
یک بررسی اجمالی نسبت‏به سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج‏البلاغه - که حاوی پیامهای مختلف اخلاقی، عرفانی، اجتماعی، سیاسی و ... است - نشان می‏دهد که ایشان با توجه به موقعیت‏شناسی، کلام خود را ایراد می‏کردند . آری آنجا که میدان، میدان موعظه و نصیحت است، آنگونه سخن می‏گوید که آنان که به سخن او گوش می‏کردند، سخت تحت تاثیر قرار می‏گرفتند، مواعظ وی دلها را می‏لرزاند و اشکها را جاری می‏ساخت . آنجا که عرصه، عرصه جهاد و مبارزه است، آنگونه سخن می‏راند که عشق به شهادت و مبارزه در راه خدا را در دل پیروان خود زنده می‏کرد، و همین‏طور در هر موقعیتی هماهنگ با آن ایراد سخن می‏کرد .
وارد شدن در این بحث‏به صورت همه جانبه و کامل، در حوصله این نوشتار نیست; ولی از باب نمونه - ضمن تبیین تفاوت موعظه با خطابه - برخی از سخنان موعظه‏ای و خطابی حضرت، با توجه به موقعیتهای متفاوتشان مطرح می‏شود:
خطابه برای تهییج و بی‏تاب کردن احساسات است و موعظه برای رام ساختن و تحت تسلط در آوردن آن . خطابه آنجا به کار می‏آید که احساسات، خمود و راکد است و موعظه آنجا ضرورت پیدا می‏کند که شهوات و احساسات، خودسرانه عمل می‏کنند . خطابه، احساسات غیرت، سلحشوری، عزت‏طلبی، مردانگی، کرامت، نیکوکاری و خدمت را به جوش می‏آورد و به دنبال آن، حرکت و جنبش را ایجاد می‏کند; ولی موعظه جوششها و هیجانهای بی‏جا را خاموش می‏نماید .
خطابه و موعظه، هر دو ضروری و لازم است . در نهج‏البلاغه از هر دو استفاده شده است . خطابه‏های مهیج امیرالمؤمنین علیه السلام در موقعی ایراد شده است که احساسات باید برافروخته شود و طوفانی به وجود آید و بنیادی ظالمانه برکنده شود، آنچنان که در جنگ صفین، در آغاز برخورد با معاویه، خطابه‏ای مهیج و آتشین ایراد کرد .
معاویه و سپاهیانش، پیش‏دستی کرده بودند و «شریعه‏» را گرفته بودند و کار آب را بر حضرت علی علیه السلام و یارانش دشوار ساخته بودند . حضرت تلاش کرد که از طریق مذاکره این مشکل را حل نماید; اما معاویه فرصت را غنیمت‏شمرد و تصاحب شریعه را موفقیتی برای خود تلقی کرد و از هر گونه مذاکره‏ای خودداری نمود . کار بر یاران علی علیه السلام سخت‏شد . اینجا بود که می‏بایست‏با یک خطابه حماسی و آتشین، طوفانی ایجاد کرد و با یک یورش دشمن را عقب راند . علی علیه السلام برای سپاهیان خود چنین خطابه سرود: «قد استطعموکم القتال، فاقروا علی مذلة وتاخیر محلة; او رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء، فالموت فی حیاتکم مقهورین والحیاة فی موتکم قاهرین; [سپاهیان معاویه با بستن شریعه و تصرف آب] شما را به پیکار دعوت کرده‏اند; [اکنون دو راه در پیش دارید،] یا به ذلت و عقب‏ماندگی اقرار کنید یا شمشیرها را از خون [آن ستمگران] سیراب سازید تا از آب سیراب شوید; مرگ این است که زنده باشید اما شکست‏خورده و مغلوب، و زندگی آن است که بمیرید اما غالب و پیروز . (5) »
این پیام حماسی کار خود را کرد، خونها را به جوش و غیرتها را به خروش آورد . شب نشده «شریعه‏» در اختیار یاران علی علیه السلام قرار گرفت و یاران معاویه به عقب رانده شدند .
اما مواعظ امیرالمؤمنین علیه السلام در شرایط دیگری انجام یافته است، مثلا در شرایطی که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فساد اخلاقی، دنیاپرستی، تنعم و تجمل‏پرستی در میان مسلمین راه یافت، عصبیتهای قبیله‏ای از نو جان گرفت، و تعصب عرب و عجم بر آن اضافه شد; در میان آن غوغای دنیاپرستی و حرص و آز و کامجوئی و تعصب، تنها فریاد ملکوتی موعظه‏ای که بلند بود، فریاد علی علیه السلام بود . (6)
بر این اساس، مبلغین باید به موقعیتها و شرایط مختلف توجه داشته باشند; مثلا در صورتی که در جامعه روح تلاش و فعالیت از بین رفته است و تمایل به وابستگی به بیگانگان به وجود آمده است، روحانی باید با پیامها و روشهای مناسب، روح عزت‏طلبی، استقلال‏طلبی، خودکفایی و بی‏نیازی از بیگانگان را در کالبد جامعه بدمد و گاهی نیاز است که با موعظه و نصیحت، احساسات منفی به وجود آمده در جامعه را کنترل کند، و همین طور باید در هر شرایطی، به مقتضای آن عمل کند .
4- عوامل فیزیکی و ظاهری
یکی دیگر از عواملی که می‏تواند بر اثربخش بودن پیام، تاثیر بگذارد، مناسب بودن محیطی است که در آن، پیام ردوبدل می‏شود; مثلا اگر فضایی که سخنران برای مخاطبین در آن سخن می‏گوید، بسیار گرم یا بسیار سرد باشد، همین مسئله می‏تواند تمرکز افراد را برهم زند; در نتیجه نسبت‏به ارسال پیام و دریافت آن دچار مشکل می‏شوند . حتی شرایط ظاهری سخنران از قبیل: شکل و قیافه، آراستگی و نظافت و کیفیت تن صدای او می‏تواند در مؤثر بودن کلام او نقش داشته باشد .
یکی از دانشمندان در این زمینه می‏گوید: «عواملی نظیر اندازه اتاق، رنگ دیوارها و نوع و محل قرار گرفتن وسایل، می‏توانند بر نوع احساس ما و نحوه برقراری ارتباط توسط ما تاثیر بگذارند . به عنوان مثال، جادادن تعداد زیادی از افراد، در یک محل کوچک کار، می‏تواند موجب محدود شدن ارتباطات گردد .» (7)
همچنین او بر این باور است که «رنگها نیز بر اشخاص اثر می‏گذارند و بسیاری از مؤسسات بر این نکته تاکید زیادی دارند و آن را به کار می‏گیرند، به عنوان مثال; بیمارستانها استفاده از رنگهای مختلف را برای اتاقهای خود آزمایش می‏کنند، به این امید که تنوع رنگها موجب بهبود سریع بیماران یا تسکین درد آنها بشود . در بیمارستانها قطعات بزرگ تجهیزات پزشکی نظیر دستگاههای اشعه ایکس را به همان رنگ زمینه دیوارها رنگ‏آمیزی می‏کنند تا موجب هراس بیماران نشود . در رنگ‏آمیزی ملحفه‏ها و پتوها از رنگهای ملایم - صورتی، آبی و رنگهای روشن - استفاده می‏شود . به همین ترتیب، رنگهای روشن به کلاسهای درس افزوده می‏شود تا دانش‏آموزان، احساس نشاط و هوشیاری کنند .» (8)
طبیعی است وقتی که فضا، رنگ، صدا و به طور کلی عوامل فیزیکی و ظاهری به گونه‏ای باشند که در افراد ایجاد خستگی، ناراحتی و افسردگی بکنند; در چنین شرایطی مخاطبین، آمادگی برای پذیرش کلام گوینده را به خوبی ندارند، و برعکس اگر این عوامل به شکلی ترتیب داده شوند که نشاط و انبساط روحی در افراد ایجاد کنند، آنها در موقعیتی قرار می‏گیرند که می‏توانند با حالتی مناسب و خوشایند، پیام گوینده را دریافت کنند، و این همان اثربخشی پیام است .
جالب این است که با مراجعه به متون اسلامی، مشاهده می‏شود که اسلام نسبت‏به همین امور ریز - که در نگاه ابتدایی خیلی سطحی و بی‏اهمیت‏به نظر می‏رسد - سفارش و تاکید کرده است، به عنوان مثال، می‏توان ادعا کرد که هیچ فرهنگ و مکتبی به اندازه اسلام سفارش به نظافت و بهداشت و مسواک کردن نکرده است; تا جایی که امام صادق علیه السلام برای ترغیب دیگران به بهداشت دهان می‏فرماید: «من اخلاق الانبیاء السواک; مسواک کردن، از اخلاق پیامبران است .» (9)
برای دنیای امروز، این حرف خیلی جذاب و شنیدنی است، وقتی که می‏شنوند پیشوای شیعیان، امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «کان رسول الله صلی الله علیه و آله ینفق علی الطیب اکثر مما ینفق علی الطعام; رسول خدا صلی الله علیه و آله برای بوی خوش (عطر زدن) بیشتر از خوراک، خرج می‏کرد .» (10)
نظافت و بهداشت و استفاده از بوی خوش، علاوه بر نتایج فردی و اجتماعی که دارد، موجب برقراری ارتباطات سالم و اثربخش بین افراد جامعه می‏شود; از این‏رو پیامبران که رسالت اصلی آنهابرقراری ارتباط با مردم و ابلاغ پیام الهی به آنان بود، از نظر آراستگی ظاهر و نظافت‏به گونه‏ای بودند که افراد جامعه، رغبت و تمایل داشتند که در کنار آنها باشند و با آنها ارتباط برقرار کنند .
اساسا چیزهای ظاهری نظیر نظافت، پوشش مناسب، خوشبو بودن و صدای خوب می‏تواند جاذبه‏های زیادی برای مخاطب داشته باشد، و بر عکس، رعایت نکردن این مسائل می‏تواند حالت تنفر را در مخاطب ایجاد کند و حتی نسبت‏به خود پیام، او را بدبین و متنفر کند . شما تصور کنید، اگر یک مبلغ اسلامی با لباسی کثیف و چرکین و بدنی متعفن و بدبو، بخواهد پیام دین را به یک جوان پاکیزه و نظیف برساند، طبیعی است اگر سخنان این مبلغ از در و گهر هم باشد، آن جوان به سخنانش توجه نکند و ارزشی برای آن قائل نباشد .
متکلمین اسلامی می‏گویند: یکی از شرایط نبوت، این است که در پیغمبر نباید صفتی که موجب تنفر مردم بشود، وجود داشته باشد; اگر چه یک نقص جسمی باشد، با اینکه نقص ظاهری به کمال روحی انسان صدمه‏ای نمی‏زند; زیرا پیامبر باید از نظر ظاهری و جسمانی هم جذاب باشد و حداقل نفرت آور نباشد . (11)
شاید بتوان گفت; یکی از دلایلی که در آموزه‏های دینی، به رعایت کردن این عوامل ظاهری سفارش شده است، همین جاذبه‏های ارتباطی است، مثلا گفته شده است که امام جماعتی که زیباتر باشد مقدم بر دیگران است; زیرا او با این سمتی که عهده‏دار می‏شود به طور طبیعی با مردم ارتباط دارد، و در همین ارتباطات است که پیام دین را به دیگران انتقال می‏دهد; بنابراین هر اندازه قیافه او جاذبه بیشتری داشته باشد، افراد با توجه و تمایل بیشتری به سخن و بیان او گوش می‏کنند . یا اینکه سفارش شده است که قرآن را با صدای زیبا بخوانید; به دلیل اینکه هنگامی که این پیام آسمانی باصدای دلنشین و جذاب به گوش مخاطبین برسد، اثربخشی بیشتری خواهد داشت .
بنابراین بر مبلغین - که نقش اصلی را در ایجاد ارتباطات ایفا می‏کنند - لازم است که توجه کافی به این عوامل تاثیر گذار در انتقال پیام دین داشته باشند; بویژه آراستگی و نظافت ظاهری . البته مطلوب در نظافت و بهداشت این است که سر و صورت، دهان و بینی و موها و نظافت کفش و لباس، به گونه‏ای باشد که از یک سو، تحریک کننده و سبب حواس پرتی برای مخاطبین نباشد و از سوی دیگر، بتواند در پذیرش پیام دین و عمل به آن تاثیر بگذارد .
در خاتمه، این سلسله مقالات را با ذکر یک خاطره زیبای تاریخی به پایان می‏بریم . در تاریخ می‏خوانیم که امام رضا علیه السلام در تابستان روی حصیر، و در زمستان روی گلیم می‏نشست و لباس زبر و خشن می‏پوشید; ولی زمانی که می‏خواست در مقابل مردم ظاهر شود، برای آنها خود را آراسته می‏کرد . (12)
پی‏نوشت:
1) شرح نهج‏البلاغة، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، چاپ دوم، 1387 ه . ق، جلد بیستم، ص‏287 .
2) نهج‏البلاغة، خطبه 175 .
3) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 844 .
4) ری ام . برکو و دیگران، مدیریت ارتباطات، مترجم: سید محمد اعرابی و داوود ایزدی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، چاپ اول، 1378 .
5) نهج‏البلاغة، خطبه 51 .
6) ر . ک: سیری در نهج‏البلاغة، مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، زمستان 1366، صص 197 - 194 .
7) مدیریت ارتباطات، ص‏20 .
8) همان، صص 147 و 148، با تلخیص .
9) بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج‏73، ص‏131 .
10) همان، ج‏16، ص‏248 .
11) ر . ک: سیری در سیره نبوی، مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، بهار 1376، صص 214 و 215 .
12) بحارالانوار، ج 76، ص‏300 .
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=29369

ارتباط استراتژيك موثر بر نوآوري سازماني

مولف/مترجم: پرويز احمدي
منبع: ماهنامه تدبير-سال هجدهم-شماره 186
تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريت www.SYSTEM.parsiblog.com
چکيده: تحقيق حاضر با هدف کلي طراحي و تبيين عامل ارتباط استراتژيك موثر برنوآوري سازماني انجام شده است. براي رسيدن به هدف مذکور يك شركت توليدي ترانسفورماتور انتخاب شد، چرا که اين شركت در سالهاي اخير در تکاپوي ارائه محصولات جديد بوده و هم اکنون نيز در پي افزودن انواع جديدي به محصولات خود است. اين ادعا با بررسي دستاوردهاي گروه در زمينه توسعه محصولات جديد در خط توليد ترانسفورماتورهاي خشک رزيني و روغني توزيع ودر توليد راکتور شنت قابل درک است. بررسي تمام جنبه هاي نوآوري که برخي از آنها براي گروه ايران ترانسفو و برخي از آنها براي مشتريان آن گروه نوآوري به حساب مي آيند ، احتياج به منابع گسترده تحقيقاتي دارد. براي جلوگيري از تاثير منفي محدوديتهايي که در منابع لازم جهت انجام تحقيق وجود داشت وازآنجاکه نمود نوآوري سازماني در نوآوري محصول بيشتر است، براي کسب نتايجي مطمئن ودقيق،واحدهاي فروش وبازاريابي اين شرکت وطرح و توسعه وطراحي ومهندسي يكي از موسسات مرتبط با اين شركت که بيشترين نقش رادر نوآوري محصولي سازمان دارا هستند،محور مطالعه انتخاب شدند.
در اين تحقيق اولويت اول بررسي وجود نوآوري سازماني در شركت مذكور در تاريخ تدوين اين پژوهش است. اولويت دوم با بررسي عامل ارتباط استراتژيك موثر بر نوآوري سازماني است و اولويت سوم در اين تحقيق با بررسي تفاوت نظرات و نگرشهاي گروههاي طراحي و مهندسي و تحقيق و توسعه ،فروش و بازاريابي است؛ با اين هدف که اطلاعاتي در زمينه تفاوتهاي نگرشهاي نيروي انساني که عمده ترين منبع توسعه محصول و نوآوري هستند به مديران سطوح بالا جهت به کارگيري در تصميم گيريهاي آتي ارائه شود.
اين تحقيق درپي سنجش ميزان اهميت يكي از متغيرهايي است كه آندرياس هرمن، ترستن تامزاك و رنه بفورت در نتايج تحقيق خود به عنوان Determinants of Product Innovation در سال 2006 منتشر كردند.اين سه محقق كه نتايج به دست آمده تحقيق خود را در مجله مديريت نوآوري به چاپ رساندند، بيشتر به دنبال سنجش شاخصهاي موثر بر نوآوري، تقريبا در53 شركت آلماني ، انگليسي وفرانسوي و البته به قصد مقايسه آنها ،بوده اند.شركتهايي كه پروژه هاي عرضه محصول جديد و سابقه عرضه محصول جديد به بازار نيز داشتند.عمده هدف آنها سنجش و بررسي تعيين كننده هاي نوآوري بوده است نه سنجش وجود نوآوري.
ما نيز با توجه به تحقيق آندرياس هرمن، ترستن تامزاك و رنه بفورت ، تحقيق حاضر را با عنوان« طراحي؛ عامل ارتباط استراتژيك موثر بر نوآوري سازماني در يك گروه صنعتي» شروع كرديم.آنچه بديهي است امكان تكرار دقيق آن تحقيق به دليل محدوديتهايي چند از جمله كمتر نوآور بودن شركتهاي صنعتي در ايران را نداشتيم.
مروري برادبيات تحقيق
نوآوري از کلمه لاتين " Innovate " به معناي " ساختن يک چيز جديد " استخراج شده است. شوچيتي اولين کسي بود که نوآوري را در قالب مفهوم علمي مطرح کرد . در واقع وي در پي شناخت عوامل موثر بر رشد اقتصادي کشورها بود که در اين راستا به نقش و اهميت حياتي نوآوري در رشد کشورها پي برد . بر اساس نظريه وي، نوآوري به يکي از اشکال زير ظاهر مي شود:
-1 معرفي و تجاري کردن محصول يا خدمت جديد يا بهبود اساسي در کاربرد محصولات و خدمات موجود .
-2 معرفي فرايند توليد جديد يا بهبود اساسي در فرايند هاي کاري موجود .
-3 گشودن درهاي بازار جديد .
-4 توسعه منابع جديد تامين کننده مانند مواد اوليه، تجهيزات و ديگر وروديها .
-5 ايجاد تغييرات اساسي در ساختارهاي صنعتي و سازماني .
نوآوري يک فرايند است که در اين فرايند ابتدا فرد اجازه مي دهد تصورش به آسمانها صعود کند، سپس آن را به زمين مي‌آورد و مهندسي مي کند ( مهندسي ايده‌) تا تبديل به ايده شود، سپس ايده‌ها را از طريق مديريت ايده به ايده هاي عملي، مفيد و مناسب تبديل مي کند. (‌خلاقيت ) به دنبال آن ايده ها را به کالا‌، خدمات و فرايند تبديل مي كند و نهايتا" با تجاري کردن محصولات، خدمات و فرايندهاي جديد يا توسعه يافته در بازار، فرايند نوآوري خاتمه مي يابد . به عبارتي خلاقيت لازمه نوآوري است اما بايد توجه داشت که ازخلاقيت تا نوآوري غالبا" راهي طولاني در پيش است که معمولا" اين راه را افراد کارآفرين تسهيل مي کنند .
انواع نوآوري
متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسي، نوآوري به انواع مختلف نيز تفکيک شده است . معمولا" محققان بر اين باورند که مفهوم فرايند نوآوري را درک کرده اند، اما حقيقتا" بسياري از تحقيقات انجام گرفته درحوزه هاي مختلف مرتبط با نوآوري، تعاريف و طبقه بندي متفاوتي از نوآوري را ارائه داده اند . فرايند نوآوري به صورت نوآوري راديکالي يا افزايشي، نوآوريهاي تقليدي يا کاملا"جديد، بهبودي يا انقلابي، تکنولوژيک يا سازماني و بسيار انواع ديگر تعريف شده است . بطور کلي دو فاکتور مهم در تعيين نوع نوآوري وجود دارد :
-1 درجه جديد بودن نوآوري؛
-2 جديد بودن در محصول، خدمت،فرايند و يا غير از اين موارد .
بر اساس فاکتور اول يعني جديد بودن‌، نوآوريها به طبقات متفاوتي دسته بندي شده اند که مهمترين طبقه‌بندي جديدبودن نوآوري را به دو دسته نوآوريهاي افزايش و راديكالي تقسيم مي كند.
منظور از نوآوري راديکالي، تغييرات جديد در محصول، فرايند و يا ساختارهاي سازماني است . البته در مورد اينکه منظور از تغييرات اساسي و بنيادي چيست،باز در بين محققان اختلاف نظر وجود دارد، اما معمولا" هرتغييري که توسط آن دانش جديدي خلق شده ويا از دانشهاي موجود در تکنولوژي‌هاي جديد بهره گرفته شود، جزء نوآوريهاي راديکالي است.البته با توجه به سطحي که نوآوري در آن بررسي مي شود (سطح شرکت، منطقه اي، ملي و يا جهاني )، درجه راديکال بودن نيز تغيير مي کند. به عنوان مثال استفاده از ليزر در تجهيزات پزشکي اولين بار يک نوآوري راديکالي درسطح جهاني بود که توانست به کمک دانش موجود، تکنولوژي جديد را رواج دهد.اماتوليدکالاي جديدمثل دوچرخه دريک کارخانه کبريت سازي نوآوري راديکالي درسطح شرکت محسوب مي شود.نوآوري افزايشي معمولا" به عنوان تغييرات اساسي در کالا يا ساختارهاي موجود تعريف شده است . اين مفهوم با بهبود مستمر نيز ارتباط تنگاتنگي دارد. به عبارتي تغييرات در وضعيت موجود که منجر به کاربرد جديدي شود را نوآوري افزايشي گويند. به گفته اي نوآوري اگر بر اساس کشش بازار ايجاد شده باشد، معمولا" از نوع افزايشي واگر براثر فشار تکنولوژيک باشداز نوع راديکالي است.
نکته مهمي که بايد به آن توجه کرد، ديدگاه غلطي است که باعث شکست بسياري از استراتژي‌هاي نوآوري شده است و آن اينکه نوآوري را تنها در قالب راديکالي نوآوري بدانيم و به نوآوري افزايشي توجهي نكنيم . در حالي که بسياري از نوآوريهاي بازار، ناشي از فعاليتهاي افزايشي نوآورانه است. در طبقه بندي ديگري که بسيار مورد توجه واقع شده است، نوآوري به صورت زير طبقه بندي شده است:
-1 نوآوري تکنولوژيک؛ 2- نوآوري سازماني.
تفکيک فوق بيشتر مبتني بر 5 گروه نوآوري است که شوچيتي معرفي کرده است. بر اين اساس گروه اول را جزء نوآوري تکنولوژيک و 3 گروه آخر را نوآوري سازماني نام نهاده اند . به عبارتي خلق محصولات، خدمات و يا فرايندهاي جديد و يا توسعه محصولات، خدمات و فرايندهاي موجود را نوآوري تکنولوژيک مي گويند و هر نوآوري غير از آن را نوآوري سازماني نام نهاده اند . ادامه اين تحقيق بر مبناي نوآوري تکنولوژيک و سازماني كه در ادامه شرح مختصري از آنها ارائه مي شود، بنا شده است .
الگوهاي تکامل فرايند نوآوري تکنولوژيک
فرايند نوآوري تکنولوژيک، فرايند تبديل ايده جديد به کالا (محصول،خدمت‌) و يا فرايند جديد يا کاملا" توسعه يافته است . به گفته فريمن، نوآوري مجموعه‌اي از عمليات فني، صنعتي و تجاري است‌. بنابراين به سادگي نمي‌توان آن را به قالبهاي خطي ساده تعريف كرد . اما تا قبل از دهه 80 مدل هاي ارائه شده براي فرايند نوآوري مبتني بر فرايند خطي ساده تصور مي شدند که با تحقيقات پايه، شروع و منجر به خلق ايده و در نهايت توليد کالا يا فرايند جديد مي‌شوند‌. اما با تحقيقات وسيعتر و بررسي موشکافانه رفتارهاي فرايند نوآوري در شرايط مختلف،پيچيدگيهايي مشاهده شد که ديگر نمي شد آنها را در يک فرايند خطي خلاصه كرد . بنابراين فرايندهاي غيرخطي مورد ارزيابي قرار گرفتند و محققان مختلفي سعي در شناخت فرايندهاي نوآوري كردند.
مدل فشار علم
در طي سالهاي 1960 – 1950 فرايند نوآوري بر اساس يک مدل خطي تعريف مي شد . در اين مدل ساده فرض مي‌شود که نوآوري با تحقيق علمي جديدي شروع مي‌شود و در مراحل بعد به توسعه محصول، توليد و بازاريابي مي رسد و در خاتمه، کالا، خدمت يا فرايند جديد با موفقيت به فروش خواهد رسيد .
بر طبق اين مدل بيان مي شود که براي ايجاد بازار پيشرو، بايد تحقيقات علمي را بهبود و توسعه داد و تاکيد بر روي تحقيق و توسعه است و نياز بازار هم بر روي فعاليتهاي تحقيق و توسعه تعريف شده است و ماهيتي مستقل ندارد‌. يعني رمز موفقيت نوآوري طبق اين مدل، سرمايه‌گذاريهاي کلان در تحقيق و توسعه است‌.
در اين مدل هيچ پس‌خورد بين مراحل در نظر گرفته نشده است . بنابراين تنها جوابگوي، صنايع ساده اي مانند پتروشيمي‌ها خواهد بود .
مدل کشش بازار
از اوايل 1960، دومين مدل خطي نوآوري با توجه به ديدگاههاي اقتصادي شکل گرفت . در اين مدل نوآوريها نتيجه تقاضا و نياز بازارها بودند و تقاضاي بازار مستقيما باعث ايجاد نياز جديد توسعه تکنولوژي شرکتها مي شد . در اين مدل بيشتر نوآوريها حاصل کار واحدهايي است که به طور مستقيم با مشتري در ارتباط‌اند، چون که اين واحدها، نياز و خواسته مشتري را بهتر مي شناسند و محل سرمايه‌گذاريها را بهتر تشخيص مي‌دهند . در اين مدل، بازار تعيين مي‌کند که در چه پروژه هاي تحقيق و توسعه سرمايه گذاري شود و تاکيد بر روي بازار و نياز مشتري است.
مدل اتصالي
بسياري از محققان با بررسي 2 مدل خطي ساده فوق به اين نتيجه رسيدند که فرايند نوآوري را نمي توان در قالب مدل هاي خطي به طور شفاف بيان کرد‌. بلکه گاهي اوقات تحقيقات علمي باعث توليدات جديد در بازار مي شود و گاهي نيز نياز بازار واحد تحقيقات را وادار به نوآوري مي‌کند . در واقع هدف مدل سوم نشان دادن توالي عمليات در نوآوري و وجود پس خورد بين واحد تحقيق و توسعه و بازار بوده است . يعني گاهي اوقات و در برخي از صنايع، تقاضاي بازار بر بخش تحقيق وتوسعه فشار وارد مي‌کند تا تحقيقات علمي جديدي انجام دهد و گاهي اوقات نوآوري نتيجه فعاليتهاي مستقل تحقيق و توسعه بوده است .
مدل يکپارچه و شبکه اي
اما مدل سوم هم جوابگوي بسياري از نوآوريها در سطح شرکتها ( يا حتي در سطح ملي ) نبود . بنابراين مدل‌هاي نسل چهارم و پنجم با فاصله زماني کوتاهي از هم شکل گرفتند که در مدل‌هاي جديد،به پس خورد در بين مراحل توجه بيشتري مبذول شده است.در نسل چهارم به توسعه موازي هر مرحله در کنار يکپارچگي هاي افقي توجه شده است، بر روي مشتري و نياز مشتري تمرکز بيشتري وجود دارد و
منابع تامين کنندگان هم بخشي از منابع شرکتها در نظرگرفته شده است.در اين مدل تاکيدبرروي تحقيق و توسعه وساخت و توليد است. (طراحيهاي قابل توليد (
در مدل نسل پنجم بيشتر هدف يکپارچه کردن استراتژي‌هاي توسعه در بين سازمانهاي مختلف داخلي و خارجي شرکتها بوده است . به طوري که ذي‌نفعان يک کالا يا خدمت، داراي استراتژي‌هاي نزديک به هم باشند . با استفاده از تکنيک‌هاي سازماني جديد مثل توسعه به طور موازي به جاي توسعه متوالي به سمت سازمانهايي با ديدگاه فرايندي‌، مي توان به اين ديدگاه جديد نوآوري دست يافت . تاکيد اين مدل بر روي انعطاف پذيري شرکت در برابر تغييرات و سرعت در توسعه است و تمرکز بيشتر بر روي کيفيت است تا قيمت تمام شده .
مدل زنجيره ارزش
شايد بهترين مدل غيرخطي که عناصر مختلف فرايند نوآوري را توضيح مي‌دهد، مدل روزنبرگ - کلاين باشد . اين مدل فرايند نوآوري را در چهار مرحله خلاصه کرده است :
-1 شناخت پتانسيل و نياز بازار کار .
-2 ابداع کردن يا ايجاد طرح تحليلي براي توليد محصول جديد .
-3 طراحي با جزئيات، تست کردن طرحها و طراحي مجدد .
-4 توليد .
بنابراين عمده ترين فعاليتهاي موثر بر فرايند نوآوري طبق اين مدل عبارتند از :
-1 تحقيق و توسعه؛
-2 تجهيز و مهندسي صنايع؛
-3 راه اندازي توليد و کارهاي قبل از توليد؛
-4 بازاريابي محصولات جديد؛
-5 کسب تکنولوژيهاي غيرفيزيکي و فيزيکي؛
-6 طراحي.
عوامل موثر بر شکل گيري فرايندهاي نوآوري
با جمع بندي بررسيهاي انجام گرفته براي اين تحقيق، به طور کلي پارامترها و عوامل موثر بر فرايندهاي نوآوري شرکتها رابه دو گـروه اصلي مي‌توان تفکيک کرد:
الف ) عوامل دروني شرکتها
ب ) عوامل بيروني شرکتها
عوامل دروني را " موتور نوآوري " نام نهاده اند که سيستم پيچيده عوامل داخلي تاثيرگذار بر فرايند نوآوري را شامل مي شود . عوامل داخلي شامل توانايي و قابليت يادگيري شرکتها براي توسعه و خلق محصولات و فرايندهاي جديد است .
عوامل خارجي نيز تواناييهايي است که قدرت رقابت و عرضه متناسب با نياز مشتريان را گسترش مي دهد.
آندرياس هرمن، ترستن تامزاك و رنه بفورت در نتايج تحقيق عوامل داخلي موثر بر نوآوري را توان تکنولوژيک سازمان ، تمايل مديران و کارکنان به رها كردن دانش موجود خود ،ارتباط استراتژيک سازمان با مشتريان، تامين کنندگان و رقبا ، عدم سرمايه‌گذاري خاص بر روي تکنولوژي‌هاي قبلي، تمرکز بر خواسته‌هاي مشتريان ، تمرکز بر بازار با تکيه بر شايستگي‌هاي اساسي، بازارگرايي سازمان و قابليت يادگيري سازمان اعلام كرده اند. که در ادامه اثرات يك متغير از اين متغيرها را بر روي نوآوري سازماني در يك گروه صنعتي بررسي خواهيم كرد.
ارتباط استراتژيك سازماني
ارتباطات رسمي و غيررسمي بين شرکتها: شامل شبکه هاي همکاري شرکتهاي کوچک مانند ارتباط بين مصرف‌کنندگان و تامين کنندگان،ارتباط بين شرکت و آژانس‌ها و موسسات تحقيقاتي و به علاوه رقبا مي توانند در جريان دانش مورد نياز نوآوري شرکتها سهم مهمي داشته باشند و وجود دروازه بانها و افراد تکنولوژيکي متخصص که باعث تسهيل جريان دانش دردرون شرکتها و همچنين شرکتها با محيط خارجي مي شوند .
ارتباطات بين المللي : بهنگام کردن تکنولوژي از طريق ارتباطات تکنولوژي‌، نقش مهمي بر فرايند نوآوري شرکتها خواهد داشت . در واقع به دليل توسعه روزافزون تکنولوژي درساير نقاط جهان، نياز به ارتباطات قوي بين المللي با ديگر کشورها ست .
درجه سهولت جابه جايي و انتقال تکنولوژي يا علوم:تاثير مهمي بر سرعت نوآوري شرکتها خواهد داشت .
سهولت و راحتي دسترسي صنايع به قابليتهاي تحقيق و توسعه دولتي : اينکه دولت باتحقيق و توسعه سرمايه گذاري کند اما در اختيار صنايع قرار نگيرد، در نهايت باعث نوآور شدن شرکتها نخواهد شد .
وجود سيستم‌هاي ارزشي : اثر صداقت و اصول اخلاقي بر تشکيل شبکه ها و انتقال اطلاعات بين آنها بسيار مهم است.اگر اعتماددربين يک شبکه برقرارنشود، آن شبکه به شکست محکوم خواهد شد. دانش ملموس وثبت شده:مانند دانشي که در اسناد ثبت اختراعات ژورنال‌هاي علمي و تخصصي ثبت شده است .
تاثير اين متغير مستقل بر روي نوآوري سازماني با بررسي شاخصهايي چون دخالت تامين کنندگان ومشتريان در پروژه‌هاي تحقيق و توسعه، تبديل شرکت به يک شبکه ازائتلافهاي مشتريان‌، تامين کنندگان و رقبا ،ميزان احاطه اين شرکت از نظر جغرافيايي ميزان رفت و آمد کارکنان و مديران بين مشتريان ، تامين کنندگان و رقباي شرکت سنجيده مي شود.
فرضيه: ارتباط استراتژيک سازماني شرکت بر نوآوري سازماني داراي تاثيرمعني داري است.

سوالات تحقيق
چه رابطه اي بين متغيرهاي هشت گانه و ارتباط استراتژيك درسنجش نوآوري سازماني (ميزان تفاوت محصولات جديد شرکت از محصولات قديمي ،تعداد دفعاتي که در مقايسه با رقبا اين شرکت نوآوريهارادر بازار معرفي كرده است، ميزان نوآوري در پورتفوليوي محصول در مقايسه با رقبا،تعداد محصولات جديدي که در سه سال اخير گروه در بازار معرفي کرده است،حجم معاملات مربوط به نوآوريها در سه سال اخير چند در صد کل معاملات بوده است،تعداد پروژه هاي تحقيق و توسعه اي که گروه دنبال مي کند،تمايل دائمي کارکنان و مديران به رها کردن دانش و تجربه شان ،سهولت تغيير فرايندهاي داخلي با توجه به نوآوريهاي محصول) وجود دارد؟
سوال تحقيق در مورد فرضيه
ارتباط استراتژيک سازماني درهريک ازموارد؛دخالت تامين کنندگان و مشتريان در پروژه هاي تحقيق و توسعه، تبديل شرکتهاي گروه به يک شبکه از ائتلافهاي مشتريان ، تامين کنندگان و رقبا ،ميزان احاطه اين شرکتها از نظر جغرافيايي؛توسط مشتريان ، تامين کنندگان و رقبا،ميزان رفت و آمد کارکنان و مديران بين مشتريان ، تامين کنندگان و رقباي گروه ،چه تاثيري بر نوآوري سازماني دارد؟
حجم نمونه و روش نمونه گيري
براي نمونه گيري سه مجموعه از اين گروه انتخاب شدند. تعداد مديران و كارشناسان شاغل در واحدهاي فروش و بازاريابي و تحقيق و توسعه و طراحي و مهندسي اين گروه 190 نفر است . از ميان اين واحدها هركدام20نفر به طور مرحله‌اي انتخاب شدند كه جمعا60 نفر نمونه از ميان آنها انتخاب شد.
روش تحقيق
از نظر نوع تحقيق ، پژوهش حاضر نمونه اي از مديران و كارشناسان ارشد واحدهاي فروش و بازاريابي وتحقيق وتوسعه و طراحي و مهندسي گروه را پوشش مي دهد و مي خواهد تاثير متغيرهاي چند گانه را بر نوآوري سازمان از ديدگاه آنها بسنجد و مشکلات ناشي از روشهاي سنتي بازاريابي و توليد را در جهت پيشنهاد راههاي موثرتر بررسي کند. بنابراين مي توان گفت تحقيق از نوع تحقيق کاربردي است.
دراين تحقيق براي تجزيه و تحليل اطلاعات توصيفي ازتحليل آمار توصيفي و براي تحليل فرضيات از تحليل آمار استنباطي شامل آزمونهاي آماري اختلاف ميانگين يك نمونه اي براي بررسي وضعيت عوامل و تحليلهاي ضريب همبستگي براي بررسي ارتباطات اين عوامل با نوآوري سازماني استفاده خواهد شد.
همچنين براي تعيين روايي (قابليت اعتماد) ابزار تحقيق از روش آلفاي کرونباخ استفاده شد.
ابزار جمع آوري داده ها
در تحقيق حاضر با توجه به ضرورت صرفه جويي در وقت ، هزينه و نيروي انساني از پرسشنامه استفاده شده كه شامل 32 سوال است.
پرسشنامه اين تحقيق شامل دو بخش است كه در بخش اول پرسشهاي جمعيت شناختي مطرح شده است. پرسشهاي جمعيت شناختي اطلاعاتي توصيفي در باره پاسخ دهنده كسب مي كنند.
پرسش هاي نگرشي از ديدگاهها، نظرات، باورها يا برداشتهاي پاسخ دهندگان در باره يك موضوع خاص سوال مي كنند.
نتيجه گيري
در مورد نوآوري سازماني ، ميانگين نظرات كارشناسان فروش و بازاريابي ، طرح و توسعه و مهندسي و طراحي بيانگر اين مطلب است كه تا تاريخ تدوين اين پژوهش نوآوري سازماني در گروه، موجود و با متغيرارتباط استراتژيك سازماني مرتبط است.
در پي سنجش اينكه آيا:
- ارتباط استراتژيک سازماني بر نوآوري سازماني تاثيرمعني داري دارد.
نتايج زير به دست آمده است:
مطابق جدول شماره 1 - ارتباط استراتژيك داراي همبستگي با نوآوري سازماني بوده كه به عدد 506/0 است و مي تواند دليل بر با اهميت بودن اين متغير باشد.
از آنجايي كه فرضيه اين تحقيق ، از نظر نقش داشتن متغيردر نوآوري سازماني‌، مورد تاييدقرار گرفته است و به عنوان عاملي كه در نوآوري سازماني نقش دارد، مي تواند به عنوان يك شاخص مثبت در نوآوري سازماني مد نظر قرار گيرد.
بنابراين نتيجه گيري مي شود كه در اين سازمان نوآوري سازماني و ارتباط استراتژيك در حد كمتر از متوسط وجود دارد، لذا ضروري است كه توجه ويژه به آنها شود و در تصميم گيريها مد نظر قرار گيرد.
پيشنهادهاي کاربردي تحقيق
شايسته است تحقيقات ديگري از طريق رجوع به آمار و ارقام مربوط به درآمد،هزينه و امثال آن و سنجش رضايت مشتريان صورت گيرد تا اين نتيجه گيري مطمئن تر بشود.اگر چه اين راهكارها به ترتيب احتياج به اسناد و مدارك مالي و آمار دقيق و همچنين احتياج به تنظيم پرسشنامه اي جداگانه
جهت سنجش نگرش مشتريان گروه دارد ولي در چارچوب طرحي منسجم مي‌توانند نوآوري سازماني را از ابعاد بيشتري بسنجند.
به وسيله تكنيك آزمون اختلاف ميانگين يك نمونه اي، تفاوت معناداري بين ميانگين نظرات كارشناسان درمورد اين متغير موثر بر نوآوري سازماني شناسايي شد.
با توجه به اينكه در اين متغير ، تفاوت معنادار در ميانگين نظرات كارشناسان وجود دارد ، مي توان بيان كرد كه يكي ازمنشاء هاي بسياري از دوباره كاريها و اختلاف نظــرها در نوآوري محصولي گروه خواهد شد. چرا كه در واقع كارشناسان اين سه گروهنــد كه در خط مقدم نوآوري محصولي سازمان هستند، پس بهتر است آگاهانه به بررسي اين قضيه پرداخت تا اختلاف نظرات منجر به افزايش شكاف در مورد سايرارزيابي‌ها نشود.
پيشنهادهايي براي مسئله وجود تفاوت معنادار در ميانگين نظرات كارشناسان وجود دارد:
- تشكيل كميته هاي نوآوري ، دواير فرايند يا محصولات جديد و گروههاي مسئول فرايند و محصول جديد.وظايف اين گروهها ايجاد و غربال كردن ايده هاي جديد ، همكاري با دايره تحقيق و توسعه ، فروش و بازاريابي خواهد بود.
- انجام تحقيقات دقيقتر ديگري براي درك ساير ابعاد اختلاف نظر.
- آموزشهاي متناسب با شرايط توسعه فرايندها يا محصولات جديد.
منابع ومآخذ:
1) بابايي – ابوالفضل (1383) بررسي موفقيت محصول سمند در شرکت ايران خودرو- پايان نامه کارشناسي ارشد (منتشر نشده) دانشگاه شهيد بهشتي ، دانشکده علوم اداري ، بخش مديريت
2)آقايي فيشاني – تيمور (1377) خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها – تهران – نشر ترمه
3) Michel(Mike)Robert,Product Innovation Strategy Pure and Simple, McGraw – Hill,1995
4) A. Herrmann , T. Tomczak and R. Befurt (2006), “ Determinants of radical product innovations ”,European Journal of Innovation Management Vol.9, No.1, pp.20-43
5)جهانگرد – نجمه(1382)ارائه چارچوب اندازه گيري نوآوري تکنولوژيکي در سطح شرکتها- پايان نامه کارشناسي ارشد (منتشر نشده) دانشگاه تربيت مدرس ، دانشکده فني مهندسي ، بخش مهندسي صنايع
6)Ali, A. (1994), “Pioneering versus incremental innovation: review and research propositions”, Journal of Product Innovation Management, Vol. 11, pp. 46-60.
7)Atuahene - Gima, K. and Ko, A. (2001), “An empirical investigation of the effect of market orientation and entrepreneurship orientation alignment on product innovation”, Organization Science, Vol. 12 No. 1, pp. 54-74.
8)Aiken, M. and Hage, J. (1968), “Organizational independence and intra-organizational structure”, American Sociological Review, Vol. 33, pp. 912-30.
9) سرمد- زهره (1384) روش هاي تحقيق در علوم رفتاري – تهران – نشر آگاه
http://system.parsiblog.com/397225.htm

فرايند ارتباطات منسجم بازاريابي

حميدرضا بيرانوند
اشباع بازارها، تشديد رقابت، تغيير در سليقه ها و نيازهاي مشتريان، شركتهاي ايراني را با چالشهاي متعددي در فعاليتهاي بازرگاني و صنعتي مواجه كرده است. در اين شرايط شركتهايي كه بتوانند از ابزار و امكانات در دسترس خود همانند طراحي و توسعه كالاهاي جديد، تجديد ساختار كانال توزيع و ارايه محصولات با كيفيت بالا و قيمت مناسب و همچنين تبليغات موثر به درستي استفاده كنند مي توانند بر اين چالشها فائق آمده و بقاي مداوم خود را تضمين كنند.
تبليغات به عنوان يكي از مهمترين ابزارهاي آميخته بازاريابي (MARKETING MIX) مي تواند نقش بسيار مهمي را در سياستها و استراتژي هاي بازاريابي شركت از قبيل ارتباط با مشتريان، معرفي محصولات جديد، اصلاح و تغيير ذهنيت مشتريان و مخاطبان نسبت به شركت و آرم تجاري آن و... ايفا كند. متاسفانه به سبب فقدان ارتباط منسجم و علمي بين تحقيقات بازاريابي و صنعت تبليغات ايران،شركتها و صنايع ايراني نمي توانند استفاده كالا و اثربخشي از تبليغات خود داشته باشند. از اين رو اين مقاله در صدد است كه يكي از نقائص تبليغات تجاري در ايران را كه هدفگذاري تبليغات بر پايه استراتژي هاي بازاريابي شركت است مورد بررسي و تحليل قرار دهد.
از آنجا كه نقطه آغاز هر حركت در فعاليتهاي صنعتي و تجاري تعيين اهداف است و اين هدفها هستند كه مسير فعاليتها را مشخص مي كنند، اين مقاله به بررسي هدفگذاري در تبليغات بازرگاني بر پايه مدلINTEGRATED MARKETING COMMUNICATION = IMC مـي پردازد.
ارتباطات منسجم بازاريابي يكي از جديدترين ديدگاهها و مدلها در هدفگذاري تبليغات و ارتباطات تجاري است. اين مدل نظام مند در جستجوي ارتقاي اثربخشي و هـــم افزايي در فعاليتهاي ارتباطي و تبليغاتي شركتها و موسسات است. اين مدل از طريق برقراري ارتباط منسجم و ساختاريافته بين عناصر آميخته بازاريابي (قيمت، كالا، تبليغات و توزيع) فعاليتهاي تبليغاتي شركت را به طور كامل و اثربخش در خدمت استراتژي ها و اهداف بازاريابي و فروش قرار مي دهد.
در اين مقاله پس از تشريح مدل ارتباطات منسجم بازاريابي و نقش آن بر هدفگذاري تبليغات تجاري به بررسي و تبيين جايگاه اين مدل در فرآيند مديريت بازاريابي پرداخته خواهد شد. سپس به توصيف و تشريح انواع اهداف تبليغات در مدل ارتباطات منسجم بازاريابي عوامل تاثيرگذار بر اين اهداف پرداخته خواهد شد.
تحول ارتباطات منسجم بازاريابي
در دهه هاي گذشته فعاليتهاي تبليغاتي شركتها تحت تاثير رسانه هايي با دامنه پوششي وسيع همانند راديو تلويزيون و روزنامه ها قرار داشت و از ساير عناصر آميخته ترفيع همانند بازاريابي مستقيم و ترفيع فروش برحسب مورد به صورت اتفاقي استفاده مي شد. از روابط عمومي هم فقط به عنوان ابزاري جهت تصـــــويرسازي سازمان در جامعه استفاده مي شود.
بازاريابان در طراحي برنامه هاي ترفيعي خود با مسايل و مشكلات بسياري مواجه هستند و مجبورند هريك از عناصر آميخته ترفيع را به صورتي جداگانه هدفگذاري كنند، فرآيند تعيين بودجه را انجام دهند و پيامها و مخاطبان هدف را شناسايي كنند. اين مسئله سبب كاهش كارايي و اثربخشي فعاليتهاي ترفيعي شده بود.
در دهه 1980 بعضي از شركتها ضرورت ايجاد انسجام در فعاليتهاي ترفيعي و تبليغاتي را احساس و از اين رو استفاده از فرايند ارتباطات منسجم بازاريابي را آغاز كردند. زيرا اين فرآيند اجزاي مختلف آميخته ترفيعي شركت و ساير فعاليتهاي بازاريابي كه از طريق آن با مشتريان يك شركت ارتبـاط برقرار مي كند، هماهنگ مي سازد.
صنعت تبليغات به سرعت مفهوم ارتباطات منسجم بازاريابي را به عنوان يك مفهوم علمي و كاربردي و نه به عنوان يك پديده زودگذر و موقت پذيرفت. واژه هايي همانند تبليغات جديد، هماهنگي در تبليغ و ارتباطات يكپارچه نيز به منظور توصيف و تشريح مفهوم ارتباطات منسجم بازاريابي نيز مورد استفاده قرار گرفتند.
يك گروه كاري از اتحاديه آژانسهاي تبليغاتي آمريكا(AAAA) يكي از نخستين تعاريف را براي ارتباطات منسجم بازاريابي به شرح زير تدوين كردند:
ارتباطات منسجم بازاريابي يك مفهوم برنامه ريزي ارتباطات بازاريابي است كه در قالب يك برنامه جامع ارتباطي، نقشهاي استراتژيك انواع ابزارهاي ارتباطي همانند تبليغات، روابط عمومي، بازاريابي مستقيم و ترفيع فروش را مورد ارزيابي قرار مي دهد و اين ابزارها را به منظور شفاف ساختن، تداوم و به حداكثررساندن اثر ارتباطات بازاريابي، باهم تركيب مي كند.
تعريف اتحاديه آژانسهاي تبليغاتي آمريكا بر فرآيند استفاده از همه اشكال ترفيع به منظور به حداكثررساندن اثر ارتباطات تاكيد مي كند در حالي كه دانشمنداني همانند دان شولتز (DON SCHULTZ) معتقد است كه ارتباطات منسجم بازاريابي نقش و اهميت فراتري نسبت به موارد فوق دارد و دربرگيرنده همه ارتباطات و تماسهاي يك شركت از قبيل نام تجاري، تصوير شركت و... با مشتريان است.
بسياري از شركتها از مفهوم گسترده ارتباطات منسجم بازاريابي به منظور هماهنگ ساختن و مديريت برنامه هاي ارتباطاتي خود استفاده مي كنند تا به اين اطمينان برسند كه به مشتريان تصوير باثبات و موثري را از شركت و نام تجاري آن ارايه مي دهند. مفهوم ارتباطات منسجم بازاريابي به شركتها كمك مي كند كه روشهاي مناسب و موثر ارتباط و تماس با مشتريان همچنين ساير ذينفعان همانند كاركنان، عرضـــــه كنندگان مواد اوليه، سرمايه گذاران و ساير موسسات مرتبط استفاده كنند.
حركت به سوي ارتباطات منسجم
حركت به سوي ارتباطات منسجم بازاريابي به عنوان يكي از مهمترين زمينه هاي توسعه بازاريابي در دهه 90 خوانده مي شود.
تغييرات در محيط بازار همانند مشتريان، فناوري و رسانه ها نياز به انسجام و اثربخشي فعاليتهاي تبليغاتي را بيش از پيش آشكار كرده است.
بيشتـر اين تغييرات در جنبه هاي جمعيت شناسي، سبك زندگي و الگوي خريد، رسانه هاي مورد استفاده مشتريان رخ داده است به عنوان مثال: تلويزيون هاي كابلي و ماهواره اي و اينترنت رسانه هاي جديدي هستند كه تاثير بسيار عمده اي را در ارتباطات شركتها و موسسات با مشتريان به جاي گذاشته اند.
تغييرات اخير در فناوري اطلاعات اين امكان را ايجاد كرده است كه جامعه مخاطبان به گروههاي كوچكتر و متنوع تري تفكيك شده تا بتوان براي هريك از اين گروهها آميخته هاي بازاريابي جداگانه طراحي و تنظيم كرد.
يك دليل عمده براي رشد اهميت فرآيند ارتباطات منسجم بازاريابي انقلاب مداومي است كه در قوانين و قواعد بازاريابي و نقشهاي سنتي آژانسهاي تبليغاتي در حال اتفاق است. تغيير در استفاده از تبليغات مبتني بر رسانه هاي فراگير، كوچك شدن رسانه ها، تغيير در مبادله قدرت بازار، توسعه سريع بازاريابي مبتني بر داده ها و تغيير در چگونگي استفاده از رسانه ها از جمله ويژگيهاي اين انقلاب است.
اهميت هدفگذاري
1 - ارتباطات: اهداف مشخص در برنامه ارتباطات منسجم بازاريابي (تبليغات) هماهنگي در بين گروههاي مختلف درگير از فرايند تبليغات را تسهيل مي كند. اهداف مدون تبليغات همه قسمتها و بخشهاي شركت همانند فعاليتهاي ترفيع فروش، روابط عمومي و فروش شخصي را با هم هماهنگ مي سازد.
2 - تصميم گيري: اهداف مشخص، راهنماي مفيدي براي تصميم گيري هستند. برنامه ريزان تبليغات غالباً با مسائل و مشكلاتي و... درباره انتخاب پيام تبليغ، انتخاب رسانه، تخصيص بودجه بين عناصر مختلف آميخته ترفيع روبرو مي شوند. وجود اهداف تبليغات انتخابها را در هر يك از موارد فوق آسانتر و بهينه تر مي كند.
3 - اندازه گيري و ارزيابي نتايج: يك دليل بسيار مهم براي تعيين اهداف تبليغات اين است كه اين اهداف مبنا و معيار اندازه گيري موفقيت در برنامه ارتباطات منسجم بازاريابي شركت را ارايه مي دهند. بدون وجود اهداف مشخص و روشن، ارزيابي چگونگي و ميزان تلاشهاي شركت بسيار مشكل است.
تحقيقات بازار
دست اندركاران تبليغات با يك چالش عمده روبرو هستند و آن اين است كه چگونه كالاها، خدمات و ايده هاي خود را از طريق رسانه ها به خريداران ارايه كنند. از اين راه حداكثر بهره وري را از فعاليتهاي تبليغاتي و ترفيعي خود به دست آورند. براي انجام اين كار، آنها بايد درك مهمي از ارتباط بين محصولات و بازارها داشته باشند. برقراري ارتباط بين محصول و بازار، اصل اساسي بازاريابي و مديريت بازاريابي است و آنها بااستفاده از ابزارهاي خود مي توانند به اين ارتباطات دست يابند.
متاسفانه نقش و اهميت بازاريابي در بعضي از موارد به درستي براي دست اندركاران صنعت و تجارت روشن نيست، مثلاً براي تامين مالي صنعت و خريد مواد اوليه براي توليدات اهميت بالايي وجود دارد اما اهميت اينكه چه محصولاتي را مشتريان مي خواهند، چگونه بايد اين محصولات به اطلاع مشتريان رسانده شود و چگونه اين محصولات توزيع شود به خوبي تبيين نشده است.
به منظور طراحي كالا و اثربخشي برنامه ارتباطات منسجم بازاريابي ضروري است كه متصديان تبليغات درك صحيح و مناسبي از فرايند تحقيقات بازاريابي داشته باشند تا بتوانند با ديدي جامع از فرصتهاي بازار، بازارهاي هدف مناسب براي شركت، سياستها و برنـــامه هاي قيمت گذاري، توزيع، طراحي و توليد محصولات اين برنامه را به صورت كارا و اثربخش طراحي كنند.
هر شركتي بايد توانايي تشخيص فرصتهاي جديد بازار را داشته باشد. در محيط پيچيده، همواره فرصتها و تهديدهاي جديدي وجود دارد.
تهيه اهداف تبليغات بايد برمبناي تحليل وضعيت (تحقيق بازار از جايگاه بازار، مشتري، رقبا) و شناسايي و تعريف ويژگيهاي ترفيعي كه شركت يا نام تجاري محصول با آن مواجه است صورت پذيرد.
اهداف تبليغات از اهداف و بازاريابي شركت نشات مي گيرد.
اهداف و استراتژي هاي بازاريابي بيان كننده اين است كه برنامه كلي بازاريابي شركت طي يك مدت معين به چه چيزهايي دست پيدا خواهد كرد. اهداف بازاريابي غالباً در نتايج مشخصي همانند حجم فروش، سهم بازار، سود، يا برگشت سرمايه تعريف مي شود. اهداف بازاريابي مناسب و دقيق غالباً قابل كمي شدن (مثلاً افزايش 10 درصد فروش محصول X در بخش مصرف كنندگان بازار در ماه 12 آينده - واقع گرايانه و قابل دستيابي هستند. مثلاً بعضي از شركتها در جستجوي توسعه توزيع و فروش محصولات شان در بخشهاي مختلف بازار هستند. يا بعضي از شركتها مي خواهند حجم فروش محصولات خود را به مشتريان فعلي خود افزايش دهند.
به سبب اينكه تبليغات جزيي از ابزار آميخته بازاريابي است مديران ارتباطات بازاريابي شركت (مديران تبليغات) بايد برنامه بازاريابي شركت را مرور كنند و دريابند كه شركت طي برنامه بازاريابي خود مي خواهد به چه چيزي دست پيدا كند. مديران تبليغات بايد توانايي تبديل و تفسير اهداف بازاريابي شركت به اهداف ارتباطات و اهداف ترفيعي ويژه را داشته باشند.
اهداف تبليغات
اهداف اطلاع رساني:
آگاه كردن مشتري از محصول جديد؛‍
پيشنهاد استفاده جديد از محصول آگاه كردن بازار از تغيير قيمت (موارد استفاده جديد يك كالا)؛
آگاه كردن مشتري از قيمتهاي جديد محصول؛
آگاهي به مشتري درباره طرزكار محصول؛
توصيف و تشريح خدمات موجود براي محصول؛
تصحيح برداشتهاي غلط مشتريان؛
كاهش ترس مشتريان؛
ايجاد تصوير مناسب براي شركت.
اهداف ترغيب مشتريان:
ايجاد ترجيحات نسبت به محصولات و خدمات شركت در نزد مشتريان؛
تشويق و ترغيب مشتري براي خريد محصولات شركت به جاي رقبا؛
تغيير و تصحيح ادراك مشتري نسبت به ويژگيهاي محصول؛
تشويق مشتري براي اتخاذ تصميمات فوري در خريد محصول؛
تشويق مشتري براي برقراري تماس تلفني با بخش فروش و بازاريابي شركت. اهداف يادآوري:
يادآوري كردن به مشتري نسبت به آنكه ممكن است محصول و خدمات در آينده موردنياز باشد؛
يادآوري كردن به مشتري نسبت به اينكه محصولات و خدمات را بايد از كجا خريداري كند؛
يادآوري كردن محصول در ذهن مشتري در زماني كه محصول خارج از فصل استفاده باشد؛
حفظ ونگهداري جايگاه محصول در ذهن مشتري.
فرايندهاي هدفگذاري
1 - روش هدفگذاري براي افزايش فروش (اهداف تبليغاتي افزايش فروش): براي بسياري ازمـــديران بازاريابي تنها هدف معني دار برنامه هاي ترفيعي «فروش» است. آنها اينگونه مي انديشند كه تنها دليلي كه شركتها براي تبليغات خود پول خرج مي كنند افزايش فروش محصولات و خدمات آن شركت است. بعضي از مديران عقيده دارند كه اهداف «افزايش فروش» (فروش گرايي) افرادي را كه در تبليغات و ترفيع درگير هستند به اين فكـر مي اندازد كه چگونه برنامه هاي ترفيعي و تبليغاتي را طراحي كنند كه به افزايش فروش بيانجامد.
2 - انتقاد بر روش هدف گذاري تبليغات براي افزايش فروش: الف - يكي از مهمترين مسائلي كه مديران بازاريابي و تبليغات بايد به آن توجه نشان دهند اين است كه افزايش فروش يك شركت، تابع عوامل و متغيرهاي زيادي همانند. فناوري، اقتصاد، كيفيت محصول، قيمت، توزيع - رقابت وتبليغات و ترفيع تاثير مي پذيرد. فروش ضعيف ممكن است معلول دلايل متعددي از قبيل طراحي يا كيفيت نامناسب محصول، بسته بندي، توزيع، يا قيمت گذاري است. تبليغات تنها مي تواند مشتريان را از وجود محصول آگاه كند و آنها را به محصول (كالا) علاقه مند سازد. اما نمي تواند آنها را وادار به خريد محصول كند بويژه اينكه كالاها موجود نباشد. يا اينكه قيمت آن كالاها از قيمت كالاهاي رقبا بالاتر باشند.
2 - دشواري ديگر در اهداف فروش اين است كه اثربخشي تبليغات غالباً مدتها بعد از انجام تبليغات اتفاق مي افتد. پولي كه براي تبليغات خرج مي شود ضرورتاً اثر فوري بر فروش ندارد زيرا بعضي از متخصصان عقيده دارند كه تبليغات با كندي اثر خود را نشان مي دهند. تبليغات ممكن است آگاهي، علاقه و يا نگرشهاي مثبت و مساعد نسبت به مارك تجاري شركت ايجاد كند. اما اين احساس در فرايند واقعي خريد تا زماني كه مشتري به بازار براي خريد كالاها مراجعه كند، نتيجه نخواهد داد.
3 - روش هدفگذاري بر مبناي تاثير ارتباطات: بعضي از بازارياباني كه به هدفگذاري بر مبناي فروش انتقاد دارند، عقيده دارند كه نقش اول ارتباطات منسجم بازاريابي، ارتباط برقراركردن با مخاطبان هدف است و برنامه ريزي براي اهداف تبليغات بايد برمبناي اهداف ارتباطات باشد زيرا انتظار نمي رود كه مشتريان سريعاً به تبليغات عكس العمل نشان دهند. درواقع تبليغات بايد اطلاعات مرتبط را به مخاطبان منتقل كند و تمايل مثبتي در آنها نسبت به نام تجاري محصولات شركت قبل از اينكه رفتار خريد اتفاق بيفتد ايجاد كند. تبليغات و ساير تلاشهاي ترفيعي به منظور دستيابي به اهداف ارتباطي از قبيل افزايش دانش مخاطبان نسبت محصول و شركت، علاقه مندكردن آنها به شركت، ايجاد نگرش و تصـــوير مثبت و انگيزه هاي خريد طراحي شوند.
شكل شماره يك گامهاي مختلف در مدل تاثير ارتباطات را نشان مي دهد. در اين مدل سلسله مراتبي چگونگي حركت مشتري از آگاهي تا خريد نمايش داده مي شود.
هرم تاثيرات ارتباطات
تبليغات و ترفيع در عمل وظيفه ارتباطي خود را همانند يك هرم انجام مي دهند. در طبقه پايين هرم اهداف ارتباطات بيشتر شامل آگاه ساختن مشتري و ارائه اطلاعاتي به وي در خصوص محصول است اما در راس هرم اهداف ارتباطات بيشتر بر ترغيب و تحريك تمايلات مشتري براي خريد قرار دارد.
بنابراين، دستيبابي به اهداف در سطوح پايين هرم آسانتر از سطوح بالاي هرم است و هرچه به سمت بالاي هرم پيش برويم از مشتريان بالقوه نيز كاسته مي شود.
از مدل هرم اثرات ارتباطات، مي توان براي شناخت و تعيين جايگاهي كه محصول در ذهن مشتريان و مصرف كنندگان دارد، استفاده كرد. از ايــــن مدل، بعضي برنامه ريزان تبليغاتي مي توانند تعيين كنند كه مخاطبان هدف، در كدام يك از مراحل (قسمتهاي) هرم وجود دارند. اگر سطوح آگاهي درباره يك نام تجاري و دانش درباره ويژگيها و مزاياي آن پايين باشد هدف تبليغات بايد افزايش سطوح آگاهي درباره محصول و افزايش دانش مشتريان درباره مزايا و ويژگيهاي محصول باشد. اگر مخاطبان موردنظر درباره محصول آگاهي و دانش داشته باشند، اما تمايل و ترجيح آنها نسبت به محصول پايين باشد، هدف تبليغات ممكن است تغيير تصوير ذهني بازار هدف نسبت به نام تجاري محصول و حركت دادن آنها به سمت خريد محصول باشد.
4 - روش داگمار: تز اصلي روش داگمار (DAGMAR) اين است كه آثار ارتباطات پايه و اساس سنجش موفقيت يا شكست برنامه هاي تبليغاتي است. كاميابي يا شكست در تبليغات بستگي به كارايي فرايند ارتباطات در رساندن اطلاعات مطلوب و مناسب به مخاطبان اصلي در زمان مناسب و با هزينه كم دارد. از منظر مدل داگمار يك هدف تبليغاتي شامل يك وظيفه ارتباطي است كه مشخص و قابل اندازه گيري است.
وظيفه ارتباطي بر پايه مدل سلسله مراتبي فرايند ارتباطات شامل چهار مرحله ذيل است:
آگاهي: آگاه ساختن مشتري از وجود نام تجاري يا شركت؛
ادراك: توسعه و گسترش اين مفهوم كه محصول چيست و به چه درد
مشتـــــــري مي خورد؛ متقاعدكردن: كوشش در جهت توسعه تمايل ذهني مشتري براي خريد كالا يا خدمت؛
عمل: واردكردن مشتري به خريد كالا.
ويژگيهاي هدفگذاري در روش داگمار
ديگر نقش مهم روش داگمار در فرايند هــــدفگذاري تبليغاتي شناسايي اجزاء تشكيل دهنده يك هدف خوب تبليغاتي است. يك هدف تبليغاتي بايد وظيفه ارتباطي مشخص و قابل اندازه گيري داشته باشد. مخاطبان هدف را شناسايي و مشخص كند و زمان تعيين شده براي دستيابي به اهداف تبليغات را مشخص كند.
وظايف واقعي و قابل اندازه گيري: وظيفه ارتباطي كه در اهداف تبليغاتي بيان شده است مي بايست بيان كننــده دقيق پيامي باشد كه تبليغ كننده به مخاطبان هدف ارسال مي كند. طبق مدل داگمار، اهداف بايد مشخص و روشن باشد تا راهنماي متخصصان خلاقيت در توسعه پيام تبليغ باشد و همچنين اهداف تبليغاتي بايد قابل سنجش و اندازه گيري باشد و تعيين كننده اين باشد كه پيام مورد انتظار به صورت مناسبي به مخاطبان انتقال داده مي شود.
مخاطبان هدف: ويژگيهاي مهم ديگر اهداف خوب اينست كـــــه به خوبي مخاطبان، هدف را شناسايي كند. مخـــــاطبان اوليه هدف براي محصولات يا خدمات شـــركت مي تواند بر پايه متغيرهاي جمعيت شناختي، جغرافيايي، سايكوگرافيك، متغيرهاي رفتاري هماننــد نرخ مصرف محصول يا مزاياي مـوردنياز مصــرف كنندگان شناسايي و تعيين شوند.
درجه تغييري كه در جستجوي آن هستيم: در تعيين اهداف تبليغاتي، برنامه ريزي تبليغات بايد وضعيت مخاطبان را از لحاظ آگاهي، دانش، نگرش و نيات مخاطبان نسبت به كالاها و شركت شناسايي كند و سپس درجه اي كه هريك از متغيرهاي فوق بايد به وسيله برنامه تبليغات تغيير كند، تعيين سازد. شناسايي تصور، آگاهي و دانش مخاطبان نسبت به نام تجاري و شركت از طريق تحقيقات بازاريابي صورت مي گيرد.
تعيين كردن مدت زمان
آخرين ويژگي اهداف تبليغات بايد شناسايي و تعيين مدت زماني است كه تبليغات بــــايد در آن دوره انجام شود. زمان مناسب مي تواند از چندروز تا يك سال يا بيشتر متفاوت باشد. بيشتر برنامه هاي تبليغاتي باتوجه به شرايطي كه تبليغ كننده با آن مواجه است و نوع پاسخ موردنياز، مي تواند از چندماه تا يك سال متفاوت باشد. براي مثال، براي رسيدن به سطح آگاهي براي يك نام تجاري از طريق يك برنامه تجاري كوتاه مدت و گسترده و سريع به مخاطبان هدف، انجام پذير است. در حالي كه تعيين جايگاه مجدد يك محصول نياز به تغيير در ادراكات مشتريان دارد و زمان بيشتري را طلب مي كند.
امروزه روش داگمار تاثير قابل ملاحظه اي در فرايند هدفگذاري تبليغات داشته است و بسياري از برنامه ريزان امور تبليغات و ترفيع از اين روش به عنوان پايه اي براي ارزيابي اثربخشي برنامه هاي تبليغـاتي خود استفاده مـي كنند.
روش داگمار برتوجه برنامه ريزان تبليغات بر ارزش استفاده از اهداف مبتني بر ارتباطات به جاي اهداف مبتني بر افزايش فروش جهت اثربخشي تبليغات و تقويت ارزيابي مراحل در سلسله مراتب پاسخ گويي ارزيابي اثر تبليغات به كار مي رود.
روش داگمـــــار باعث بهبود فرايند برنامه ريزي تبليغات و ترفيع به وسيله ارائه يك فهم بهتر از اهداف تبليغاتي مي شود كه سبب جهـت دهي برنامه هاي تبليغاتـي و ترفيعـي مي شود.
منبع : ماهنامه تدبير

درك وارونه روابط عمومي

نويسنده: سيدرضا صائمي

بر پايه جامعه شناسي علم ميان مفاهيم و گزاره هاي معرفتي يك علم و تاريخ و جغرافياي پيدايش آن رابطه ضروري وجود دارد، چنانچه شرايط و بسترهاي اجتماعي ـ فرهنگي و به طوركلي وضعيت تاريخي و انساني، محتوا و قلمرو معارف يك دانش را رقم مي زند تا حدي كه به گسست معرفتي ميان دوره هاي تاريخي منجر شده و با شكل دهي يك رژيم علمي كه برساخته گفتمان خاصي است نظام معرفتي خود را خلق مي كند كه تناسب منطقي ميان مفاهيم و گويه هاي آن برقرار است.


مدرنيته در مقام يك دوره تاريخي با دوران ماقبل خود داراي گسست معرفتي است و همين شكاف گاهي موجب خلط مبحث در درك مفاهيم انساني و علمي مي شود به اين معني كه ما با عينك مدرن به دنياي سنت نگاه مي كنيم و درصدديم مناسبات، روابط، قوانين و پديده هاي گوناگون بشري را از همين منظر درك و تبيين كنيم غافل از آنكه خيلي از اين مفاهيم و پديده ها برساخته و برآمده از تاريخ خاص خود هستند كه با منطق همان دوران قابل فهم است لذا هيچگونه نسبت منطقي، علمي و اين هماني ميان آنان برقرار نيست. شباهت صوري پديده ها و واقعيت ها در گذشته و امروز لزوما به معناي اين هماني آنها نيست. كنفدراسيون روابط عمومي كشورهاي اسلامي كه مدتي پيش در تهران برگزار شد با رجوع به منش و رفتار پيامبراكرم)ص( مهرورزي و حسن خلق ايشان را به عنوان يك عمل روابط عمومي معنا كرد و آن را به عنوان يك الگوي روابط عمومي، محور كار خود قرار داد. اگرچه منش و رفتار پيامبر اسلام)ص( از منظر روابط عمومي مورد قبول و پسنديده است اما محدود كردن آن در يك عمل ارتباطي كارآمد كه مبتني بر نظريه ها و الگوهاي روابط عمومي درك مي شود ضمن اينكه تقليل كرامات اخلاقي ايشان به يك كنش صرف ارتباطي است از همان منطق وارونه اي ناشي مي شود كه پديده ها و امور گذشته را با نگرش و معرفت امروزي مي خواهد تبيين كند كه نتيجه اين كار تهي شدن مفاهيم و گزاره هاي علمي از معناي حقيقي خود است.


روابط عمومي يكي از علوم ميان رشته اي كه از دل ارتباطات و مديريت بيرون آمده و به دليل ضرورت ساختاري و مديريتي براي بهبود وضعيت سازمان و كمك به تحقق اهداف سازماني متولد شده است. به ويژه شركت هاي خصوصي براي تبليغ كالاها و محصولات خود و جلب مشتري و افكار عمومي به تاسيس روابط عمومي در سازمان خود دست زدند تا با بهره گيري از تكنيك هاي روابط عمومي موفق تر باشند. كاركردها و راهبردهاي عملي يك علم از فلسفه پيدايش آن ناشي مي شود، لذا رفتار سازمان در روابط عمومي مشروط به فلسفه پيدايش آن است و شباهت آن با توصيه هاي اخلاقي دين، صوري و غيرهم ذاتي است. كرامات اخلاقي پيامبر و منش و سيره او در زندگي، فلسفه اي عميق و عام تر و حتي آخرتي دارد و با ارتباطات اثربخش به معناي مديريتي و اداري فاصله معنايي دارد و صرفا انگيزه هاي اين جهاني ندارد. جايگاه پيامبر در مقام رسول خدا كه مبلغ دين اوست از شئون و ساحت هاي قدسي و معنوي ويژه اي برخوردار است و شيوه زيستن و تكامل و انسان بودن را معني مي كند و صرفا به دليل تامين منابع يا اقناع مخاطب براي پذيرش امري مشخص اتفاق نمي افتد. فلسفه كار روابط عمومي، برخي اوقات اقتضا مي كند كه حقيقت را به گونه اي بازنمايي كرد كه منابع سازمان تضمين شود و چه بسا اين امر به لحاظ اخلاقي )به ويژه اخلاق ديني( توجيه پذير نباشد. دين و آيين فربه تر از برخي مفاهيم و پديده هايي است كه ما سنخيتي صوري ميان آنها مي بينيم و اصطلاحا هر گردي، گردو نيست. حسن خلق و مهرورزي در روابط عمومي يك استراتژي بوده و خوش خلقي و شفقت بر خلق در دين يك ايدئولوژي است. روابط عمومي )نه حتي در مفهوم پروپاگاندايي خود( باز هم در بستر يك ساختار مديريتي ـ اقتصادي معني مي شود كه ضرورت هاي حرفه اي ايجاب مي كند تا مجهز به تكنيك هاي ارتباطي شود كه خوش خلقي و مهرورزي و ارتباط دوسويه و احترام متقابل از اجزا آن است. اخلاق در مقام يك عقيده با اخلاق در جايگاه يك شيوه و راهبرد حرفه اي متفاوت است البته اين به معني تهي كردن حرفه روابط از اخلاق و اتهام آن به رياكاري نيست. بلكه سخن از تفاوت مفهومي و تاريخي اين دو به لحاظ فلسفه پيدايش و غايت كنش است، از سوي ديگر ما آن قدر ش؛ن بي كرانه اي براي برخي مفاهيم قائل مي شويم كه مفهوم واقعي يك واژه را از حقيقت خود تهي مي سازيم. براساس علم منطق نيز يك تعريف بايد جامع و مانع باشد. مانع نبودن يك تعريف گرچه در ظاهر وسيع و عام است اما مي توان هر معنايي از دل آن بيرون كشيد به طوري كه آن شي ء يا پديده شامل همه چيز مي شود و در واقع هيچ چيز نيست، هويت معيني ندارد و قابل تشخيص نيست. آيا واقعا هرگونه كنش ارتباطي را مي توان در ذيل روابط عمومي معني كرد؟ ربط سيره پيامبر)ص( به روابط عمومي دقيقا از اين درك وارونه ناشي مي شود و تشابه نام ها و رفتارها به معني ارتباط ذاتي و اين هماني دو پديده نيست. چه ضرورتي است كه مثلا ما ميان كردار امام علي)ع( و روابط عمومي ارتباط اين هماني برقرار كنيم! اين به معني ضعف عملكرد اين بزرگان نيست اساسا شرايط تاريخي و وجودي روابط عمومي با سيره و شيوه زيستن بزرگان دين تفاوت ماهوي دارد. روابط عمومي يكي از كاركردهاي مديريتي نوين است كه از درون جامعه صنعتي مدرن برآمده است و هيچ ضرورت حرفه اي و اجتماعي در گذشته نداشته است و سنخيت رفتاري رسول اكرم)ص( و ديگر بزرگان با ماهيت روابط عمومي را نبايد همذات پنداري و فرافكني كرد و ش؛ن الهي و معنوي پيامبر)ص( را در حد يك كنش ارتباطي تنزل داد. چنين رويكردي اساس درك علمي و منطقي علوم جديد را دچار خدشه مي سازد. روابط عمومي يك حقيقت انضمامي است كه داراي تاريخ تولد، هويت و كاركردهاي مشخصي است كه در متن جامعه مدرن اتفاق افتاده است و به صورت يك ديسيپلين و نظام علمي ردپايي در سنت ندارد. چنين رويكردي به روابط عمومي نه تنها به درك واقعي و حتي بومي آن منجر نمي شود بلكه به معرفتي كاذب و وارونه از حقيقت روابط عمومي مي انجامد. روابط عمومي يك مفهوم درون ديني نيست يك دانش بشري است.
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1137996

جايگاه و وظايف روابط عمومي

نويسنده: اسدالله افشار
اشاره: امروزه در عصر حاضر، ارتباطات اگرچه نگوييم اولين عنصر و اساسي ترين اصل مورد نياز بشر است، اما به جرات مي توان گفت يکي از بنيادي ترين دانش ها و مهمترين عوامل پيشرفت انسان امروزي و شالوده و اساس ديگر علوم قرن حاضر است. چنان که به نظر مي رسد و با توجه به سرعتي که پيشرفت علم در عصر حاضر دارد امکان دسترسي همزمان به تمامي علوم، نه تنها براي يک فرد بلکه براي يک ملت نيز به تنهايي ميسر نيست و فقط شايد بتوان با برقراري ارتباط ميان ملل دنيابه علوم مکشوف ونامکشوف مختلف جهان دست يافت و از آن بهره جست. اينک با حساسيت بجا و درست مقام معظم رهبري در خصوص جايگاه ويژه روابط عمومي در سازمان ها و وزارتخانه هاي دولتي و با در نظر گرفتن آنچه بيان شد، شايد بيشتر بتوان به اهميت علوم ارتباطات و نيز نقش روابط عمومي ها، به عنوان مجري اصلي آن در جوامع، دست يافت. لذا به نظر مي رسد پردازش موقعيت اجتماعي و اداري اين تشکيلات در جامعه ما خالي از لطف نباشد، البته بر کسي پوشيده نيست که بررسي و تحليل اين موضوع در اين اندک نگنجيده و حوصله، زمان و وقوف صاحب نظران و انديشمندان اين علم را طلب مي کند. اما اين قلم سعي دارد نگاهي هر چند مختصر به وضعيت موجود وتصويري از آينده اي ممکن در اين باره داشته باشد.
جايگاه روابط عمومي در ميان سازمان ها
در دنياي امروز که مرزهاي ارتباطات شکسته شده و انسان به دنبال کشف راهکارهاي مطلوب زيستن و نگرش جامعه مدار است، آموزه هاي علمي ما را به کنکاش و توجه درباره وضعيت چگونگي تعامل و برخورد کردن رهنمون مي سازد. بي شک يک سازمان و يا يک اداره نمي تواند خود را جزيره اي بي ارتباط فرض نمايد و از تکنولوژي و آورده هاي آن بي نياز و با آن بيگانه باشد. روابط انسان ها به مثابه تکنولوژي، نيازمند فرادادهايي است که روز به روز دريچه ها و افق هاي تازه از آن شکافته مي شود، خيلي از بزرگان و صاحب نظران بر اين باورند که پيشرفت هاي به دست آمده در امور تکنولوژي موازي با پيشرفت هاي انساني نبوده و اين را به وسيله نوع رفتارها و هنجارهايي که تاکنون در جوامع غربي به چشم مي خورد، توجيه مي کنند. شايد در برخي لايه هاي جامعه اداري تخلفاتي هم صورت مي گيرد و از ايجاد فضاي پاسخگويي هم جلوگيري مي کنند و علاقه اي به آگاهي رساندن وجود نداشته باشد، اما اين به آن معنا نيست که آينده نيز به همين منوال ادامه پيدا مي کند. خواسته يا ناخواسته ما در جريان حرکت قرار گرفته ايم و جامعه به عنوان مطالبات منطقي از ما مي خواهد که در اين مسير حرکت نماييم. به اين منظور لازم است مديران دستگاه ها با رويکردي جديد به روابط عمومي، از آن به عنوان يک مشاور و پل ارتباطي سالم با داخل و خارج از مجموعه استفاده نمايند.
روابط عمومي بايد بر محور تفکر مداري، مشارکت مداري و اطلاع مداري باشد تا بتواند در راستاي کمک به اثربخشي سازمان موثر باشد و با نوانديشي و نوگرايي، ابتکار و خلاقيت مستمر عجين شود و خود را با تحولات و پاسخگويي مرتب به افکار عمومي منطبق و هماهنگ سازد. با توصيف چنين روابط عمومي اي، صد البته بايد مديرش متملق و چاپلوس مافوقش نباشد و جاده صاف کن وي نگردد؛ و اميد آنکه اين گونه مديران که با رانت و فاميل سالاري يا باندبازي و يا... بدين جايگاه رسيده اند به زير کشيده شوند!!
نياز و ضرورت اجتماع به روابط عمومي
امروزه از دانش و هنر روابط عمومي به عنوان يک نهاد شبه مدني در جهت تسهيل ارتباطات دو طرفه بين دولت و آحاد مردم ياد مي شود و با پيچيده تر شدن نظام اجتماعي بر ضرورت، گسترش و توسعه اين علم و حرفه جديد بيش از پيش اتفاق نظر حاصل مي آيد تا آنجا که امروز کمتر نهادي يا سازماني خود را بي نياز از تشکيلات روابط عمومي مي بيند، اين در حالي است که در کشورهايي مانند کشور ما که اصطلاحا با عنوان کشورهاي در حال گذار تعريف مي شوند، نقش ها و وظايف نهادهاي سنتي کمرنگ تر مي شود و به اعتبار تقسيم کار بيشتري که در جامعه به فراخور پيشين مي آيد نهادها و مناسبات جديد شکل مي گيرند که بعضا در رشد فرايند شهرنشيني، سواد آموزي، گسترش ارتباطات به مفهوم عام يا افزايش سطوح مختلف مشارکت سياسي و اجتماعي خود را بيشتر نشان مي دهد؛ در اين وضعيت ها قالب هاي قبلي ديگر پاسخگو نيست چرا که نيازهاي جديد به وجود آمده است و براي برآوردن و تامين اين نيازها، ساختارها، نهادها و مناسبات تازه اي مورد مطالبه قرار مي گيرد. اکنون نياز به اين پرسش و از آن مهمتر پاسخ يابي براي طراح آن، موضوعي قابل اهميت است و آن اينکه نقش روابط عمومي در فرايند تغييرات، چگونه تعريف مي شود؟
بدون ترديد در يک جامعه ساده و نهادينه نشده نقش ها معلوم است، به عبارت ديگر صنعت ها و نهادهاي صنعتي متعارف براي حل و فصل مسائل افراد و جامعه کافي به نظر مي رسند و شايد به نهادهاي واسط و ميانجي چندان نيازي نباشد، زيرا افراد مستقيما مي توانند براي حل و فصل مسائل خود به مراجع اصلي وپاسخگو مراجعه کنند اما در يک جامعه پيچيده و پيشرفته نيازها و مطالبات بيشتري ايجاد مي شود و ضرورت نظم و قانون در آن افزايش يافته، نوعي تقسيم کار بويژه در بعد اجتماعي شکل مي گيرد، در اين جوامع است که اساسا پديده اي به نام دولت جديد و سازمان اداري جديد معنا پيدا مي کند. هر فردي بدون شک براي ارتباط خود با جامعه و جامعه براي ارتباط خود با دولت نيازمند اين ميانجي ها است. از جمله اين ميانجي ها مي توان از نهادهاي روابط عمومي نام برد يعني روابط عمومي عهد ه دار همان وظايفي است که فرد در گذشته، خود آن را انجام مي داد.
جايگاه و وظايف روابط عمومي در کشور ما:
صاحب نظران معتقدند اگر نقش روابط عمومي در ايجاد يا تقويت فرهنگ توسعه، در بومي کردن سرمشق هاي توسعه، کشف و معرفي ظرفيت هاي جامعه، باز آفريني فرهنگي، حفظ تعلق و پيوستگي بدانيم روابط عمومي بايد بتواند از هر نوع گسستگي و ناپيوستگي جلوگيري کند و يا حداقل کاهش دهنده فاصله و شکاف ميان جامعه و دستگاههاي اجرايي باشد. در عين حال نکته اي که حائز اهميت است اينکه با توجه به اتفاق نظري که در خصوص اهميت، حساسيت و ضرورت روابط عمومي وجود دارد اين حرفه در کشور ما هنوز نتوانسته به جايگاه و وظايف واقعي خود نزديک شود، وجود سوء تعابير، تعارض ها و تنش هاي موجود در حوزه روابط عمومي ها خود از چالش ها و مشکلات ساختاري همچون الگوبرداري غلط، آموزش ناقص و غير کاربردي، نبود بستر مناسب سياسي، اجتماعي و فرهنگي در زمان پيدايش نشات گرفته است موجب شده که روابط عمومي ها در راه پيشرفت خود با موانع متعددي روبرو شود. افزون بر اين عدم درک و شناخت صحيح از ماهيت و عملکرد روابط عمومي از سوي مسئولان دستگاه ها و سازمان ها نيز از جمله عواملي است که ناتواني وضعيت اين تشکيلات را تشديد کرده است. در يک قضاوت منصفانه عدم اقتدار روابط عمومي ها را نبايد به يک علت خاص نسبت داد چرا که وضع موجود روابط عمومي ها حاصل همگرايي عوامل متعددي است که گذر از اين مشکلات تلاشي چند جانبه را مي طلبد. از مشکلات ساختاري روابط عمومي ها که بگذريم شاهد بي توجهي و بي تفاوتي بسياري از مسئولان کشور به روابط عمومي ها هستيم به طوري که وظايف و کارکردهاي ارزشمند اين نهاد اجتماعي در عمل ناديده گرفته مي شود و در حالي که مراجع عالي سياستگذاري کشور در قالب بخش هاي مختلف وظايف و کارکردهاي روابط عمومي ها را به دستگاه هاي کشور ابلاغ کرده اند تقريبا تمامي مسئولان دولتي اين مصوبات را به پرونده هاي بايگاني سپرده اند و در قبال روابط عمومي ها سليقه اي عمل مي کنند. اکنون پويايي و ارتقاي روابط عمومي هاي کشور تا حد زيادي تابع سياستگذاري هاي صحيح و سنجيده برنامه ريزان و مسئولان کشور است آن هم در دوره اي که يکي از شعارها و برنامه هاي دولت نهم، تحقق دولت پاسخگو و گسترش جامعه مدني مي باشد.
بررسي ارتباط اطلاع رساني و پيوند آن بر روابط عمومي
اين قلم اعتقاد دارد با درک مطالبي که در چند نکته در ذيل مورد مداقه قرار خواهد گرفت، اين ارتباط و پيوند کاملابه صورت منطقي قابل ادراک خواهد بود.
1- “اطلاع رساني” علمي است که پس از جنگ جهاني دوم پديدار گشت و در اندک مدتي رو به گسترش سريع نهاد و به تدريج سازمان هايي که براي بهبود کارهاي خود در زمينه هاي علمي، فني، پژوهشي، صنعتي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ... به اطلاعات نياز داشتند از اين پديده استقبال کردند.
2- علم “اطلاع رساني” با پيوند ميان بسياري از رشته هاي دانش بشر مانند کتابداري، ارتباطات گرافيک، تکنولوژي کامپيوتر، زبان شناسي، رياضيات، منطق، روانشناسي، مديريت و برخي ديگر موجب انتقال اطلاعات از جايي به جايي و اشاعه آن در سطوح مختلف ملي، منطقه اي و جهاني مي شود که به اين کار “خدمات اطلاع رساني” گويند.
3- “خدمات اطلاع رساني” به کمک ابزار و تجهيزات مورد نياز خود تحقق يافته و مخاطبان خود را منتفع مي کند.
انواع رسانه ها، خطوط ارتباطي سخت افزار ها و نرم افزارها از جمله ابزار و وسايل آن به شمار مي رود. خدمات اطلاع رساني با اين هدف که بايد در کمترين مدت بيشترين اطلاعات را در اختيار پژوهشگران و ساير کاربران قرار دهد، در جامعه جهاني روابط انسان ها با يکديگر شکل گرفته و براساس تنوع نيازها دائما به اصلاح و تغيير و تحول در آمده است.
4- “علم روابط عمومي “ همچون علم اطلاع رساني به کاوش، مطالعه و بررسي در محيط پيرامون انسان ها با کمک انسان تلاشگر، نوانديش و خلاق مي پردازد و معيارهاي اصولي و منطبق بر سرشت آدمي را به لحاظ ايجاد و تحکيم ارتباطات اجتماعي تعيين مي کند و آنها را جدا از مرزهاي جدايي ساز انسان ها با يکديگر، ترويج مي دهد.
5- تشکيلات روابط عمومي در هر جامعه و مکان و منظري نيازمند ادراک محيط خويش هستند و براي تامين آن مي پرسند، مي گويند، مي خوانند و در نهايت داده هاي اطلاعاتي توليد مي کنند. گردآوري اين داده ها، تجزيه و تحليل، پردازش، سازماندهي و ارزيابي آنها در حوزه کار روابط عمومي است که با کاربرد يک نظام منسجم اطلاع رساني تحقق خواهد يافت. داد و ستد اطلاعات باهدف آگاه کردن مردم به لحاظ هموار ساختن راه ارتقاي جامعه اعم از کوچک و بزرگ از وظايف عمده روابط عمومي نوين است. بنابراين روابط عمومي پويا و پر تحرک آن روابط عمومي تلقي خواهد شد که فعاليتش متکي بر اطلاعات درست، روزآمد و دقيق باشد.
6- در عصر امروز روابط عمومي حاکي از حيطه عملي وسيع در حوزه احساسات، عاطفه ها و افکار عمومي است و نه تنها با يک خط و ربط ساده و محدودي سر کار ندارد بلکه تلاشي است سنجيده، برنامه ريزي شده و پايدار که براي برقراري و حفظ درک متقابل يک سازمان و جامعه معنا و مفهوم مي يابد. در واقع “ارتباط” محور اساسي فعاليت هاي “روابط عمومي” محسوب مي شود. از اين رو، روابط عمومي را پل ارتباطي با مردم و آئينه تمام نماي يک سازمان مي نامند که بايد به هنر مردمداري نيز آراسته شود.
7- اطلاع رساني وظيفه اساسي روابط عمومي نوين است که به عنوان يک اصل کاربردي بايد در حوزه مربوط، برنامه ريزي شود. در اين راستا روابط عمومي بايد به قدرت همه بيني مجهز شود و قادر به مشاهده و کنترل توامان باشد، بايد بکوشد که دچار عارضه “هدر رفتن” نشود، زيرا کارايي لازم و دقيق خود را از دست خواهد داد. روابط عمومي نوين با چنين تجهيزات و پشتوانه اي مي تواند در ارتباط هر جامعه اي که هست، تمامي مفاهيم جديد را به دريايي که انديشه و شيوه هاي عمل سنتي بر آن سايه گسترده است، وارد کند. مسلما براي نيل به اين امر خطير بايد به مشورت و رايزني بپردازد، آموزش را جدي بگيرد، بدون افکارسنجي و نظرسنجي و همچنين بررسي هاي جامعه شناختي و روان شناختي جامعه مورد نظر، حرکتي را به طور رسمي آغاز نکند و به کارهاي اثرگذار بر فرهنگ جامعه مربوط، بپردازد. براي گذار از چنين درياي وسيعي بايد اطلاعات را دست مايه قرار داده و اطلاع رساني را به گونه صحيح اعمال کند. در غير اين صورت بر فقر فرهنگي جامعه مخاطب، دامن زده و رشد جاهلانه را مطرح خواهد کرد، که برآيند آن بي رنگ شدن توانايي ها، قابليت ها وارزش ها خواهد بود و شايد هم انتقاد درست و به جاي رهبري معظم انقلاب از ناکارآمدي تشکيلات روابط عمومي ها در دستگاه هاي دولتي ناظر به همين مواردي باشد که اين قلم به برخي از آنها در اين مقاله اشاره داشته است و انصافا بايد آگاهان و صاحب نظران به جد اهتمام ورزند تا دغدغه هاي معظم له در اين خصوص مرتفع و آمال ايشان در نهايت صلابت تحقق يابد.
8- حسن جريان روايط عمومي و اطلاع رساني بستگي به حضور فعال نيروي انساني آگاه، متخصص، عالم و شايسته دارد انساني که عامل پويند پديده هاي مختلف آفرينش و جهان هستي است، اين بار نيز نقش اساسي در دو حوزه مهم و خطير خدمات و ارتباط اجتماعي را ايفا مي کند. به راستي اگر اين عامل موثر، آگاه، پويا، کارا، بشاش و خلاق نباشد، آيا خدمات اطلاعاتي جامعه به طور سريع، صحيح وگويا که از وظايف مهم و بنيادين روابط عمومي است، انجام مي گيرد؟ حضور شايسته انسان اثرگذار بر اين گونه کارهاي عظيم فرهنگي، يعني اطلاع رساني و روابط عمومي، در صورتي تحقق مي يابد که خود در فرايند آموزش و يادگيري، پژوهش و بالندگي در آيد، زيرا آگاه سازي افراد جامعه در زمينه هاي مختلف را بر عهده مي گيرد و با ايجاد روابط عمومي کارآمد، ساختار يک سازمان را در چرخه تغيير و تحول جاي مي دهد.
9- روابط عمومي ها وظيفه دارند اطلاعات لازم و مناسب و خوب و پيشرفته را به دست آورده و آ ن را به نحو مطلوب در اختيار جامعه و افکار عمومي قرار دهند و لذا اين گونه اطلاع رساني مطلوب نيز بايد داراي ويژگي هاي زير باشد:
خودداري از ارائه اطلاعات نادرست، ارائه اطلاعات به موقع و در زمان مناسب، دقت در ارائه صحت و سقم داده هاي آماري، برآورده کردن انتظارات مردم براساس نظرسنجي درست و دقيق، استفاده بهينه از کليه ابزارها اعم از نوشتاري، شنيداري و ديداري و ... طرح سوال و ارائه پاسخ منطقي و مستدل جهت اقناع وجدان عمومي و افکار جامعه.
رسانه ها و روابط عمومي ها
عدم اعتماد متقابل ميان رسانه ها (بويژه مطبوعات) با روابط عمومي ها يک مشکل و بيماري تاريخي است که از عوارض بيماري کلي ساختار سياسي - اجتماعي جامعه است. اين ارتباط بويژه ميان روابط عمومي ها و خبرنگاران مطبوعات داراي چالش هاي بيشتري است زيرا روزنامه ها نگاه انتقادي بيشتري به عملکرد سازمان و دستگاه ها و قواي حکومتي دارند. از ديرباز و از زماني که رسانه ها و روابط عمومي ها، هويت مستقل و حرفه اي خود را پيدا کرده اند، بحث ارتباط روابط عمومي با رسانه ها و متقابلارسانه ها با روابط عمومي ها با چالش هاي خاص خود همراه بوده است.
رسانه ها معمولاروابط عمومي ها را پنهانکار معرفي مي کنند و اعتقاد دارند آنها اخبار مورد نياز رسانه ها را باتوجه به مصلحت ها و مقتضيات سازماني خود پنهان مي کنند و روابط عمومي ها نيز بر اين باورند که رسانه ها اخبار آنها را آن گونه که بايد منتشر نمي کنند و در مقابل انتشار اخبار و اطلاعات مربوطه به رسانه ها چشمداشت برخورداري از امتيازات مادي و معنوي در اختيار آن سازمان را دارند. اين قلم اعتقاد راسخ دارد اين عدم اعتماد اجتماعي و حرفه اي و معضل ارتباطي ميان اين دونهاد جهت ده و افکار ساز ناشي از توسعه نيافتگي کشورماست و لذا نگارنده معتقد است مشکل مطرح شده تنها از طريق بسط دموکراسي در جامعه و پاسخگو شدن نهادهاي قدرت و ساختار سياسي - اجتماعي، حل خواهد شد همان طور که رشد و توسعه رسانه ها و مطبوعات نيز از همين طريق ميسر مي شود.
روابط عمومي ها و رسانه ها، دو بال مهم اطلاع رساني به جامعه هستندکه مي توانند با کمک يکديگر به گردش آزاد اطلاعات و کسب وجهه سازمان و اعتماد مردم ياري رسانند. روابط عمومي ها بايد براي ارتباط دائمي و علمي با رسانه ها هميشه پيشقدم باشند، تا بتوانند از پتانسيل هاي موجود در عرصه رسانه ها بهره هاي بيشتري ببرند و فقط به برگزاري و تشکيل جلسه هاي مطبوعاتي و ارتباطي خبري اکتفا نکنند. تحقق اين مهم يعني استفاده بهتر و بيشتر از توان رسانه ها منوط به ايجاد و تعامل منطقي وعملي با رسانه هاست که سهم روابط عمومي ها و تلاش براي ايجاد اين ارتباط بسيار بالاست. آنها هستند که بايد براي ايجاد ارتباط به سراغ رسانه ها بروند، برداشتن ديوار بين آن دو براي دستيابي به توسعه پايدار لازم و ضروري است.
روابط عمومي و تنوير افکار عمومي
مطالعه علمي بر روي افکار عمومي و شناخت ابعاد آن يکي از محوري ترين اقدام هاي روابط عمومي هاي کارآمد را تشکيل مي دهد. روابط عمومي هاي کارآمد بايد همواره نبض افکار عمومي را در دست داشته باشند و اهداف و برنامه ها و سياست هاي سازمان شان را با آن منطبق و هماهنگ سازند و يادر برخي مواقع با استفاده از شيوه هاي رسانه اي و ارتباطي درخصوص تنوير افکار عمومي قرار گرفته اقدام نمايند. افکار عمومي به آن نوع افکاري گفته مي شود که براساس حوادث و اتفاقاتي که در جامعه روي مي دهد به صورت جو مسلط جامعه بر مردم تاثير مي گذارد. از نظر تاريخي، قديمي ترين مطلبي که درباره افکار عمومي بيان شده است متعلق به قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح(ع) است که در آن “هرودت” از زبان يک ايراني با نام “اوتاس” سخناني را نقل مي کند هرچند از لحاظ تاريخي چندان درست به نظر نمي رسد ولي به خوبي طرز فکر “هرودت” نسبت به فضيلت سياسي عقيده را بيان مي کند. “ارسطو” نيز در کتاب “سياست” خود اشاراتي مستقيم به افکار عمومي داردو يا “پاسکال” فيلسوف و رياضيدان فرانسوي افکار عمومي را “ملکه جهان” مي نامد، در همين راستا “ناپلئون” امپراتور فرانسه جمله معروفي دارد. او مي گويد: “حکومت را مي توان با زور و سرنيزه به دست آورد اما براي حفظ آن ناچار بايد به افکار عمومي تکيه کرد.
بنابراين يکي از اساسي ترين نيازهاي دولت، سازمان ها و دستگاه ها شناخت و ارزيابي افکار عمومي است تا بتوانند مناسب ترين و منطقي ترين ارتباط را با آن برقرار کنند. اهميت شناخت افکار عمومي به علت اين حقيقت است که آگاهي به عقايد هر گروه به ما کمک مي کند که رفتار احتمالي آن گروه را پيش بيني کنيم و برنامه و سياستي منطبق با آن اتخاذ نماييم. روابط عمومي ها بايد همواره با اتخاذ شيوه ها و روش هاي نوين به تنوير افکار عمومي نسبت به ماهيت و عملکرد دستگاه و سازمانشان تلاش نمايند درجه مقبوليت عملکرد يک سازمان و دستگاه، تابعي از ميزان رضايتي است که افکار عمومي از عملکرد آن سازمان و دستگاه دارد. روابط عمومي ها بايد با پاسخگويي مرتبط به سوالات و ابهامات حاصل شده از سوي افکار عمومي نسبت به تنوير افکار عمومي تلاش کنند. آري، افکار عمومي را بايد جدي گرفت و پاسخگوي مناسبي براي نيازها، انتظارات و خواسته هايش بود. افکار عمومي همواره در جهت منافع عمومي حرکت مي کند و بدون ترديد تامين منافع عمومي نيز يکي از مهمترين اهداف سازمان ها و دستگاه هاي مردمي و مسئوليت پذير را تشکيل مي دهد.
پيوند تبليغات و روابط عمومي با يکديگر
مقوله تبليغات، مقوله اي است که به لحاظ لفظ با آن آشنايي داريم، سخني هم هست که مي گويد: تبليغات سلاح خيلي برنده اي است و هرکس مجهز به اين سلاح باشد قطعا در صحنه توفيق بيشتري خواهد داشت. به طور کلي مي توان گفت: تبليغات ابزاري است که روابط عمومي ها از آن بهره مي گيرند و براي استفاده و بهره مندي از آن بايد اين ابزار را بشناسند و طريقه استفاده آن را بدانند. حالااين ابزار چيست؟ در واقع تبليغات چيست؟ و خود از چه ابزارهايي بهره مي گيرد. اينها مسائلي است که با علم جديد بايد آن را شناخت، علم جديد يک سري تعاريف جديد با خود مي آورد. خود تبليغ يک کلمه عربي از ريشه بلغ است که معاني زيادي در بر دارد. از جمله به معناي ابلاغ کردن، آشکار کردن، روشن ساختن و آگاهي دادن و ... به کار مي رود.
تبليغات يک حرکت موزون ناهماهنگ و سازماندهي و برنامه ريزي شده است. برخي از صاحب نظران معتقدند که تبليغات زير مجموعه روابط عمومي است و برخي ديگر از آنها معتقدند که روابط عمومي زير مجموعه تبليغات است اما آنچه مهم است آن است که تبليغات و روابط عمومي موازي و مکمل هم هستند و باهم جلو مي روند و زير مجموعه هم هستند و هر دو از دو شيوه معروف اقناع و ترغيب بهره مي گيرند يعني هم مخاطبان را قانع مي کنند، هم رغبت به وجود مي آورند و از اين نکته نيز نبايد غفلت ورزيده شود که اولين و مهمترين وظيفه روابط عمومي، تبليغات است، منتهي تبليغاتي که در روابط عمومي صورت مي گيرد ارتباطي با تبليغات تجاري ندارد، بلکه بيشتر تبليغات سياسي و اجتماعي است که در اصطلاح به آن پروپاگاندا ProPogand مي گويند. براي تبليغات هم يک متخصص روابط عمومي بايد يک سلسله آموزش هاي لازم و تجربيات را کسب کند و به فنون تبليغ در برنامه هاي سياسي - اجتماعي آشنا باشد. البته در اين زمينه نيازمند آموزش، تجربه و مبحثي است که ما به آن هنر تبليغات مي گوييم. اين هنر شامل فن بيان، قدرت قلم و آگاهي به اوضاع و احوال و شرايط اجتماعي را سنجيدن است. همچنين دانستن روانشناسي اجتماعي نيز از ضروريات به شمار مي آ يد.
روابط عمومي ديجيتال
امروزه فناوري هاي جديد با حجمي فراوان زندگي و محيط کار ما و حتي ابعاد وجودي ما را تحت تاثير قرار داده و بشرامروز بدون فناوري و بهره گيري از آن امکان عملي براي ادامه حيات خود ندارد.
شتاب انتشار داده ها و آمار و اطلاعات ناشي از عصر ديجيتال و الکترونيک به حدي است که مي توان از آن به انفجار اطلاعات تعبير کرد. اينترنت مانند تار عنکبوت از ميليون ها کامپيوترتشکيل شده که توسط ماهواره هاي مخابراتي ،شبکه هاي زميني تار مويي و وسايل بي سيم به يکديگر متصل شده اند. امروزه حداقل 60 ميليون نفر در بيش از 160 کشور دنيا به اينترنت دسترسي دارند و فضاي مجازي مخلوق کامپيوتر در 20 سال آينده عامل اصلي رشد اقتصادي خواهد بود و اين امر باعث مطرح شدن تغيير بزرگراه اطلاعات به اينترنت در سال 1995 گرديد. فضاي مجازي نحوه برقراري ارتباط ميان افراد و انتشار اطلاعات در سازمان ها و نهادها و موسسات را از اساس دگرگون کرده است. امروزه شاهد انقلاب جديد در زمينه اطلاع يابي و اطلاع رساني و ارتباطات در فضاي مجازي هستيم و دهکده جهاني به ذهنيت جهاني تبديل شده است. اکنون انقلاب ارتباطات به انقلاب اطلاعات و انفورماتيک تغيير ماهيت داده است.
روابط عمومي که به عنوان حلقه واسط و اتصال دهنده نهادها و سازمان ها به جامعه عمل مي کند بايد در ايجاد ارتباط بيشتر و پيشرفته تر نقش حياتي خود را ايفا کند. پيشرفت انفورماتيک در حال حاضر به حدي است که مجازي سازي امري اجتناب ناپذير به نظر مي رسد.
محيط هاي مجازي مي توانند موانعي که همواره انسان و فناوري را از هم دور نگه داشته است از ميان بردارند. در اين ميان روابط عمومي ديجيتالي فرصت هايي را فراهم مي سازد تا کيفيت ارائه خدمات به کاربران بهبود يافته و آنان را قادر مي سازد در هر ثانيه و دقيقه به حجم وسيعي از خدمات و اطلاعات دسترسي پيدا نمايند. اين نوع جديد روابط عمومي ها اطلاعات و داده هاي فناوري ارتباطي را براي ارائه خدمات بهتر به کار مي گيرند. باعنايت به توضيحات ارائه شده در مي يابيم که تمامي سازمان ها و دولت ها در تلاشند تا خود را براي حضور موثر در جامعه اطلاعاتي مهيا سازند. از اين رو بايد شرايطي را فراهم ساخت تا روابط عمومي ها نيز نسبت به ايجاد تغييرات لازم در خود اقدامات لازم را انجام دهند. به منظور پياده سازي و ايجاد ساختارهاي لازم براي تحقق روابط عمومي ديجيتال، بايد نکات زير را در نظر گرفت:
1- خرد مديريت دستگاه مربوطه همراه با تدابير لازم و حمايت از طرح هاي پيشنهادي
2- ايجاد بينش سازماني در بين مديران درخصوص ضرورت جهت گيري فعاليت ها و برنامه هاي روابط عمومي به اين سمت و سوي
3- تعهد به تامين منابع و امکانات مورد نياز روابط عمومي ها از سوي مسئولان
4- حمايت واقعي از تغيير روابط عمومي از سنتي به الکترونيکي و ديجيتالي
5- اجراي سريع تغييرات مورد نظر
6- طراحي استراتژيک جهت تحولات آتي
7- آمادگي بافت سازماني براي اين تحولات و ايجاد اميد به عدم خطر افتادن آنها
البته برخي مشکلات و محدوديت هاي فراروي روابط عمومي ها جهت تحقق روابط عمومي ديجيتال وجود دارد که عبارتند از:
1- عدم اطلاع کافي مديران سازمان ها از مفاهيم مربوط به جامعه اطلاعاتي و روابط عمومي ديجيتال
2- تغيير فرهنگ و ذهنيت سنتي مردم
3- عدم وجود زيرساخت هاي مورد نياز در زمينه فناوري هاي اطلاعاتي از قبيل گسترش اينترنت و عدم آموزش کافي عموم جهت استفاده از اين فناوري ها
4- تدابير لازم براي امنيت در روابط عمومي ديجيتال جهت جلوگيري از مخدوش شدن و سوء استفاده از اطلاعات
اهم وظايفي که روابط عمومي ديجيتال در يک جامعه اطلاعاتي انجام خواهد داد عبارتند از:
1- ساده سازي نحوه ارائه خدمات به شهروندان و سازمان ها و نهادها و تسهيل دسترسي آنان به اين خدمات
2- نقش مهمي در بهبود کارايي و اثربخشي نهادها و سازمان ها و موسسات از طريق حذف لايه هاي ساختاري، ايفا خواهد کرد.
3- تسهيل و دسترسي شهروندان و مخاطبان سازمان ها به اطلاعات مورد نياز از طريق جايگزيني شهروندمداري و اجتماع مداري به جاي بوروکراسي مداري
4- بهبود پاسخگويي و اطلاع رساني به مخاطبان و تضمين پاسخگويي و اطلاع دهي در خصوص نيازهاي شهروندان و سازمان ها
5- افزايش خلاقيت از طريق به کارگيري مکانيسم هاي ارتباطي و اطلاع گيري و اطلاع رساني در امور دولتي و غيردولتي
6- ساده سازي فرايندهاي ارتباطات و اطلاع رساني و کاهش هزينه ها از طريق يکپارچه سازي و حذف موانع و سيستم هاي زايد
سخن آخر
به هر حال جوامع امروزي اينک در حال گذار به جامعه اطلاعاتي آينده هستند، جامعه اي که در فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات تمامي ابعاد زندگي انسان ها را تحت تاثير قرار خواهد داد. جامعه ما نيز ناگزير از اين روند خواهد بود و خواه ناخواه به اين سمت و سو کشيده خواهد شد. در همين راستا دولت و مسئولان نظام ضمن آنکه بايد دغدغه هاي رهبري معظم انقلاب را درخصوص روابط عمومي هاي دستگاه خود جدي تلقي نمايند، چاره اي باقي نمي ماند که با انديشيدن و تدابير لازم، تلاش مضاعف نمايند تا با لحاظ کردن تغييرات ضروري، روابط عمومي هاي سنتي را به سوي روابط عمومي هاي ديجيتال سوق داده و آماده سازند و اين امر مهم محقق نخواهد شد مگر با ايفاي نقش مديران که فناوري جديد را درک مي کنند و آگاهي مناسب از آن دارند.
منابع:
1- بررسي روابط عمومي ديجيتال و نقش آن در بهبود اطلاع رساني، علي محمد نژاد، روزنامه شرق 9/8/83
2- تار و پود اينترنت، فصلنامه رسانه شماره 4
3- روابط عمومي، چالش ها و راهکارها، روزنامه اطلاعات آذر 82
4- بينش ديجيتال پايه و اساس روابط عمومي ديجيتال، سايت آي تي ايران
5- آسيب شناسي روابط عمومي ديجيتال، علي مزيناني، نشريه آبادي 16/8/84
6- روابط عمومي ديجيتال، يونس شکرخواه، نشريه کارگزار روابط عمومي 3
7- آسيب شناسي روابط عمومي، محمد حيدري، نشريه حمايت 11/7/85
8- اهميت آموزش در روابط عمومي، نشريه روابط عمومي 12
9- اطلاع رساني و روابط عمومي نوين، نشريه زيتون 141
10- اصلاح ساختار روابط عمومي نيازمند تلاشي همه جانبه، نشريه هنر هشتم، تابستان 80
11- نقش اطلاع رساني نوين در روابط عمومي، محمد صفاري، نشريه آبادي 23/1/84
12- نگاهي به نقش روابط عمومي در تبليغات نشريه کارگزار روابط عمومي 2
13- بهره گيري از تبليغات در روابط عمومي، نشريه آبادي 1/2/84
14- تبليغات، ابزار روابط عمومي، نشريه تحقيقات روابط عمومي 6
15- بيماري تاريخي روابط عمومي ها، سيدرضا صائمي، روزنامه شرق 24/10/82
16- راهکارهاي موفق ارتباطي در روابط عمومي، فريد نجف نيا، نشريه حمايت 6
17- روابط عمومي: ارتباط با مخاطب و پاسخگويي به افکار عمومي، شهاب سيدمحسني، نشريه آفتاب يزد 24/8/79
http://www.pajouheshmag.ir/npview.asp?ID=1546218

روابط عمومي عملگرا (واقع بين)

روابط عمومي ها موقعيت مهم و ممتازي را كه امروزه دارند، در گذشته هرگز نداشته اند. سازمانها در هر صنعت و در هر مكان جغرافيايي كه هستند، اهميت ارتباطات مؤثر را درك مي كنند. با توجه به نظرات كارگزاران روابط عمومي سنتي و تحليل گران ارتباط رسانه اي هم اكنون ارتباطات درون سازماني به عنوان يك هستـه مهـم مركـزي و ضـروري در مـوفقيـت فعاليتهاي تجاي شركتها تلقي مي شود.شركتها در يك محيط رقابت جهاني به دنبال راههاي مؤثرتر و جديدتري هستند تا با مشتريان شركاي فعلي و آينده شان ارتباط برقرار كنند. اما براي دستيابي به اين فرصتها روابط عمومي با تهديدهاي بسياري نيز مواجه خواهد بود.
مثلا فعاليتهـاي حرفـه اي كـه يـك دكتـر خودش به تنهايي انجام مي دهد و يا شيوه هاي غيراخلاقي كه برخي افراد در فعاليتهاي تجاري شان دارند مانند بنگاههاي اقتصادي با ساختار بلند سازماني، يك فضاي سردرگمي را بوجود مي آورند كه نقش روابط عمومي را زير سؤال مي برند و در نهايت منجر به اين مي شود كه علل موفقيت يك شركت كاملا مشخص نيست. همچنين تهديدهايي وجود خواهد داشت كه ناشي از تكنولوژي و اينترنت است، تهديدهايي كه اگر به آنها توجه نشود، روابط عمومي در استفاده از فرصتها جهت گسترش و نفوذ خود ناكام مي ماند.
اساسي ترين مبناي كار روابط عمومي ها كمك به اشخاص و سازمانها براي برقراري يك ارتباط مؤثر با مخاطبين شان است. در ابتدا به شكل سنتي و با شرط بندي فعاليت ارتباطي خود را انجام مي دادند. مثلا روزنامه نگاران و نويسندگان با شرط بندي تلاش مي كردند تا به يك شركت اطمينان دهند كه به موفقيت خواهد رسيد. اما تغييراتي كه در حال روي دادن است روابط عمومي ها را ملزم مي كند تا با چشم اندازي وسيع و قوي تر به برقراري ارتباط با مشتريان بينديشند. من معتقدم كه يك روابط عمومي (واقع بين) عملگرا مي تواند به ما كمك كند تا تهديدهاي بالقوه را شناسايي كرده و با اهميت بيشتري به آنها بپردازيم. جهت رسيدن به اين هدف ، اصولي براي روابط عمومي عملگرا مطرح كرده ام.
اصول روابط عمومي عملگرا
1) بايد مخاطبين خود را بشناسيد
واقعيت اين است كه زندگي در حال پيچيده تر شدن است از لحظه اي كه در صبح چشمانتان را باز مي كنيد تا غروب كه آن را مـي بنـديـد، مدام بمباران اطلاعاتي مي شويد. فقط به ابزاري فكر كنيد كه هر روز و مختص آن روز به كار مي بريد. شما يك تلفن خانگي داريد يك تلفن كاري، تلفن همراه، كنفرانس تلفني، پست صوتي، پيام متني ، نامه پستي، روزنامه، راديو، تلويزيون. تابلوي تبليغاتي، پست الكترونيك، نمايشگر وب، ملاقات حضوري، پيام هاي فوري و حتي ممكن است يكي يا دو تا فكس داشته باشيد. حجم و تنوع اطلاعاتي كه بايد هر روز دريافت، انتقال، ذخيره، فراخواني و استفاده كنيد داراي نوسان است. پاسخ ما به اين سيل عظيم اطلاعاتي، تقويت فيلترهاي دماغي و فكري است. ما نسبت به اينكه اجازه دهيم چه اطلاعاتي از ذهن آگاهمان عبور كند بيناتر و فهميده تر مي شويم.هر اطلاعاتي را كه نامربوط بپنداريم خود بخود حذف مي شود. اين روند در هر شغلي (حرفه اي) كه بدنبال توانايي ارتباط مؤثر با مخاطب است، مصداق دارد. اينجاست كه وجود روابط عمومي عملگرا (واقع بين) لازم و ضروري به نظر ميرسد.
اگر شما روابط عمومي يك شركت تكنولوژيكي را اداره مي كنيد كه يكي از مخاطبين كليدي آن مامور اطلاعاتي رييس باشد ممكن است بتوانيد نويسندگان، خبرنگاران آزاد و نشريات رقيب را از ميدان به در كنيدو اين، ارزش تجربـه اسـت، امـا آيـا مي دانيد عوامل اطلاعاتي رييس در يك بازار خاص چگونه اطلاعات كسب مي كنند؟چگونه از اطلاعات بهره برداري مي كنند؟ واقعا در مورد آنها چه مي دانيد؟
با ساختن تصويري بهتر از رفتار، عادات و اولويتهاي مخاطبانمان، قادر خواهيم بود كه برنامه هاي ارتباطي مؤثرتر و بهتري را كه تاكنون نداشته ايم پياده كنيم. به علاوه همانطور كه زندگي روزمره مان به سمت رشد و گشايش حركت مي كند، لازم است براي موفقيت در هر رقابتي يك برنامه ريزي مرتبط و قابل ارزيابي داشته باشيم. بايد يادآوري كنم اگر در زمينه برنامه ريزي فشار و نگراني اي را احساس مي كنيد مدت زمان بيشتري لازم است تا تغييرات موردنظر در برنامه هاي ارتباطي اعمال شود. فرآيند درك بهتر مخاطب چيزي نيست كه بتوانيد يك شبه به آن برسيد اما بايد هر روز در مورد آن فكر كنيد.
1.
2) تغييرات بيشتر، انتخابهاي بيشتري هم دارد
من با نظر وبلاگ نويسان مبني بر اينكه زمان روزنامه نگاري سرآمده مخالفم. رسانه يك نقش مهم و با ارزشي در اطلاع رساني به مخاطبان ايفاء مي كند چرا كه مخاطبان نسبت به فيلتر كردن اطلاعات در درون و بيرون زندگي روزمره شان بوسيله رسانه، ايمان و اعتماد دارند. آنچه محتمل به نظر مي رسد اينست كه مخاطبان براساس نيازهايشان وبا توجه به تغييرات احتمالي، از رسانه ها استفاده مي كنند.
لازم به يادآوري است كه اين افراد همان هشداردهندگاني هستند كه معتقدند وجود روابط عمومي در آينده مورد شك و ترديد خواهد بود، به دليل اينكه كانالهاي ارتباطي چون وبلاگها، Rss و راديوهاي اينترنتي (Podcasts) نياز به ارتباطات حرفه اي را كاهش مي دهند، آنها معتقدند كه در چرخه ارتباطي آينده عامل واسطه حذف خواهد شد. اين موضوع به نظر من خنده دار است. در حالي كه ارتباط مستقيم سازمانها با مخاطبانشان امري اجتناب ناپذير است، لذا گسترش و تقويت بيشتر اين ارتباط موردنظر است تا كاهش نياز ارتباطات حرفه اي مردم.
در جهان واقعي و خارج از كانالهاي ارتباطي اينترنت، كارگزاران روابط عمومي بيشتر وقتشان را با ابزارهاي متنوع و متفاوت، تكنيكها و رسانه مي گذرانند تا به مشتريانشان كمك كنند كه ارتباطي مؤثر با مخاطبان خود داشته باشند. هر جايي كه مشغول فعاليت ارتباطي هستيد چه در ارتباطات داخلي، ارتباطات رسانه اي ارتباطات سرمايه گذاري و يا تحليل گر صنعت در هر بخشي از بازار، يا از تلفن استفاده مي كنيد يا ارتباط حضوري برقرار مي كنيد و يا با پست الكترونيك سروكار خواهيد داشت.
مهارتهايي كه شما را همانند يك تحليل گر خوب و با فكر در كارش موفق مي كند، مهارتهاي ارتباطي خوب، مهارتهاي نويسندگي خوب و توجه به جزئيات و غيره مي باشد. اهميتي كه تا به امروز به اين مهارتها داده اند باعث ظهور روابط عمومي مدرن امروزي شده است. اين مهارتها در آينده نيز همچنان مهم خواهند بود.
3) به استقبال تغييرات محيطي برويد
صنعت روابط عمومي در سازش با تغييرات حاصل از گسترش تكنولوژي تاكنون كند عمل كرده است. مثلا در استفاده از پست الكترونيك در كنار تلفن، فكس و پست به آرامي حركت كرده ايم. هنوز هم به عنوان يك گروه بهم پيوسته به طور كامل يا به خوبي از پست الكترونيك استفاده نمي كنيم.
اگر روابط عمومي با تغييرات محيط سازش نداشته باشد ، اين صنعت در آينده با بحران مواجه خواهد شد. ما بايد از ابزار و مهارتهايمان جهت برقراري ارتباط استفاده كنيم، اما آنجا كه تغييراتي را احسـاس مي كنيـم يـا آنجـا كـه در رفتار مخاطبين تغييري حاصل مي شود بايد به استقبال آن تغييرات برويد. هيچ واهمه اي از اين تغييرات نداشته باشيد، بلكه هر كدام از آنها را بررسي كنيد تا راههاي جديد و بهتري را براي ارتباط با مخاطبانتان پيدا كنيد.
من معتقدم كه كليد مديريت اين تغييرات در دانستن اين نكته است كه چه ابزاري را به كار بگيريم و چگونه از آنها استفاده كنيم تا اينكه به اصل بعدي هدايت شويم.
۴) در فرآيند ارتباطات واقع بين باشيد
روابـط عمومـي عملگـرا (واقـع بيـن از تغييراتي كه بر مخاطبان تاثير مي گذارد) به خوبي آگاه است. مساله اينجاست كه اين راهكار رويه متفاوتي را لازم دارد تا اينكه چگونه به روابط عمومي امروز نگاه كنيم. در گذشته سيستم ارتباطي به كندي با تغييرات سازگاري مي يافت. مثلا همانطور كه مخاطبان به اخبار تلويزيون زياد گوش مي دهند ، ضروري است كه روابط عمومي ها به معرفي كردن رسانه ها اقدام نمايند. به هر حال اينترنت يك فضاي رقابت متفاوتي را ايجاد مي كند و به دليل اينكه مخاطبين در اين فضا تقسيمات بيشتري دارند ، نيازهايشان اغلب متنوع و تغييرات آن سريعتـر مي باشـد. در نتيجـه يك رقابت ارتباطي بزرگتر و پيچيده تري بوجود مي آيد.
روابط عمومي عملگرا (واقع بين) به درك اين امر مي پردازد كه چگونه يك مخاطب يا گروهي از مخاطبين با يك شركت ارتباط برقرار مي كنند. با توسعه و تقويت اين آگاهي موقعيت بهتري خواهيد داشت تا به مخاطبين راحت تر دستيابي داشته باشيد و به تربيت مؤثرتر آنها بپردازيد. من فكر مي كنم اگر صداقت داشته باشيم، اين ديدگاه خارج از هنجارهاي امروزي است. واقعيت اينست كه مخاطبين فهميده تر و بيناتر مي شوند، آنها فيلترهاي پيچيده تري را در خود رشد مي دهند و از برنامه ها و تاكتيكهاي ضربه اي سنتي كه دائم رو به كاهش هستند، استفاده مي كنند.
همانطور كه در اصل سوم گفته شد، اين نوع جديد از ابزارها و كانالهاي اينترنتي، جايگزين رسانه ها و مهارتهاي موجودمان نخواهد شد، بلكه توانايي ما را در برقراري ارتباط تقويت خواهد كرد. من هميشه در مورد تحريف واقعيت توسط اينترنت به مردم هشدار مي دهم، آنجايي كه به ابزار جديد معتاد مي شوند به اين باور مي رسند كه آنها جهاني را كه ما مي شناسيم تغيير خواهند داد اما اين ابزار به همان سرعتي كه ظاهر شده اند ناپديد مي شوند.
اهميت يك ابزار جديد ارتباطي در سازش آن با مخاطبين مان ارزيابي مي شود. اين آزمايش در آنجا كه شيوة عملگرايي (واقع بيني) اعمال شود نه تنها مهم است بلكه يك ضرورت اساسي است تا خيلي بهتر شيوه هاي سنتي مان را اتخاذ كرده و آنها را با رسانه هاي جديد كه مي تواند به برنامه هاي ارتباطي مؤثرترمان كمك كنند، سازگار (تلفيق) كنيم.
من معتقدم كه اگر روابط عمومي ها در ارزيابي تكنولوژي هاي جديد مبتني بر (خواسته هاي) مخاطبين، واقع بين باشند، مي توانند مطمئن باشند كه هم منافع خود و هم منافع مشتريانشان را از دست بدهند ، بدون اينكه زمان يا منابع ابزاري و تكنولوژيكي جديد را كه نهايتا تاثير مثبت و منفي كمي بر شركتها دارند.
5) به گفتگوها بيانديشيد
و نهايتا اينكه بايد به وراي استانداردهاي ارتباطي شركتها بيانديشيم و در عوض به اين فكر كنيم كه چگونه هنر گفتگو بر برنامه هاي ارتباطيمان تاثير مي گذارد. اگرچه گاهي اوقات كتاب the cluetrain manifesto (1999) به سمت دنياي امواج منحرف مي شود، (موضوع اصلي كتاب، بازارو گفتگو) اما بيشتر به زمان كنوني مربوط است تا به گذشته.
براساس نظرسنجي روابط عمومي در سال 2005، به نظر مي رسد كه اصل اول روابط عمومي، رشد و تقويت ارتباط مستقيم بين روابط عمومي حرفه اي و مخاطبين مي پردازد. در حقيقت با اين نظرسنجي مشخص شد كه اگر چه ارتباطات رسانه اي هنوز هم مهمترين مساله است ، اما با اين حال يك وجه مشترك بين عموم مخاطبان، روزنامه نگاران و مشتريان وجود داشته است.
حال با در نظر گرفتن اين مساله، چگونه به برقراري اين ارتباطات مي پردازيم؟ اين ارتباط نيازمند يك پردازشگر جهاني و يك ماشين فكس مي باشد، در حاليكه مردم در استفاده از اينترنت و در دريافت اطلاعات مورد نظرشان خبره مي شوند، اولويت بندي خاصي را در مورد اينكه چگونه، كجا و كي به اطلاعات دسترسي پيدا كنند، براي خود در نظر خواهند گرفت. ما به عنوان ارتباط گر بايد آن نيازها را بشناسيم.
اگر مشتري شما سخت افزار كامپيوتر مي فروشد، در آينده دور ممكن است تركيبي از اطلاعات گوناگون را نياز داشته باشد، مثلا اطلاعاتي در مورد قطعات مختلف محصول، مطالب نوشته و چاپ شده در مورد آن، پس زمينه هاي آن، بلاگها، نوشته هاي ادبي و احتمالا گفتگوهاي مرتبط با محصول. بايد بدانيم كه چگونه مخاطبين را از طبقات مختلف مستقيما جذب كنيم و اينكه چگونه نيازهاي اطلاعاتي ، مشاوره و خبري آنها را تامين نماييم.
احتمالا اين يكي از اختلافات بزرگ بين فضاي سنتي و پوياي امروزي است، و اين چيزي است كه در آينده با رشد اينترنت اهميت بيشتري خواهد داشت.
فرآيند بزرگنمايي در روابط عمومي
همانطور كه ابزار و كانالهاي جديد مرتبا به عنوان يك پديده نو معرفي مي شوند، تغييرات بسيار زيادي نيز در اينترنت روي مي دهد. اما اين ابزار چگونه بر روابط عمومي اي كه امروزه ما مي شناسيم اثر مي گذارد؟ من فكر مي كنم ممكن است جالب باشد كه اين ابزار جديد از نقطه نظر ديدگاهمان مورد بررسي و آزمون قرار گيرد. تحقيقات صنعتي شركت گروه گارتنر براي تشريح حس رشد و تكامل در خواسته ها، ابزارها و تكنولوژيهاي موجود در بازار ، از يك نمودار استفاده مي كند (شكل 1-1)

اگر در ابزاري كه مورد استفاده قرار مي گيرد بين صنعت و وضعيت جغرافيايي و گروههاي كاري سازگاري وجود نداشته باشد توضيح و تفسير اين نمودار مشكل و پيچيده خواهد بود. براي مثال در حالي كه بسياري از كارگزاران روابط عمومي در بخش تكنولوژي فعاليت مي كنند ممكن است مرتب در حال خواندن و نوشتن وبلاگها باشند ولي در همان حال روابط عمومي با صداقت و درستي فعاليت خود را انجام ندهد. به عنوان يك نتيجه تلاش كرده ام تا يك ديدگاه كلي و البته كاملا ذهني و غيرعلمي را ارائه دهم.
در مورد فرآيند بزرگ شدن ( تكنولوژيهاي روابط عمومي )
تكنولوژيهاي جديد هنگام ورود به عرصه فعاليت در سمت چپ نمودار ظاهر شده و به سمت راست آن حركت مي كنند. با پيشرفت و ارتقاء ابزار اوليه و گسترش ديدگاه و توقعات ، نمودار به نقطه اي مي رسد كه اوج توقعات در اين فرآيند ناميده مي شود.
در ابتدا اين ابزار با واقعيت درگير شده و پيش از آنكه به سمت راست نمودار برسد در نقطه سرخوردگي سقوط مي كند و نهايتا در نقطه اي به بازدهي مي رسد كه در ابتدا مورد پيش بيني و برنامه ريزي بوده است – به هر حال بايد رشد و ارتقا ابزار و گسترش ديد شما را به باور اوليه برساند.
موارد ديگر وجود دارد كه فرآيند رشد روابط عمومي را به خاطر مي آورد.
1- در همه موارد چرخه كامل طي نمي شود برخي از تكنولوژي هاي جديد به راحتـي به نقطه اوج خود رسيده و بدون اينكه اثري از خود باقي بگذارند ناپديد مي شوند.
2- اين چرخه داراي توالي نيست، برخي از تكنولوژي هاي جديد با سرعتي بيش از بقيه فرآيند را طي مي كنند.
3- برخي از تكنولوژي ها براي هميشه در يك سطح باقي مي مانند.

اولين چيزي كه بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه ابزار سنتي ما همچون كنفرانسهاي مطبوعاتي، نشريات چاپي، تلفن و غيره اكثرا در سمت راست نمودار يعني در بخش سطح بازدهي Plateau of Productiuity قرار مي گيرند. آنها داراي يك چهره مشخص و قابل فهمي هستند و در آينده نيز تغيير نخواهند كرد.
برخي ابزار (ارتباطي) چون پيغامگيرها يا ماشينهاي فكس براي بعضي از كارگزاران روابط عمومي از اهميت كمتري برخوردار است. اما هنوز هم وجود دارند و مي توانند براي برخي از روابط عمومي ها مهم باشند.
فقط در سمت چپ نمودار شما مي توانيد يك گروه از ابزار جديد را مشاهده كنيد كه بسياري معتقدند تاثيري مهم و اساسي را بر روابط عمومي ها دارند. اين گروه شامل روزنامه نگاري شهري، Rss، راديوهاي اينترنتي (podcast) و Wikis مي باشد. همانگونه كه قبلا اشاره شد اينجا نقطه اي است كه شما تفاوتهايي بين صنايع مختلف را خواهيد ديد، مثلا در تكنولوژي روابط عمومي، بلاگها احتمالا بيشتر در سمت راست خواهند بود.
تعجب خواهيد كرد اگر من پست الكترونيك و بانكهاي اطلاعاتي را كه فقط از نقطه سرخوردگي به بعد آشكار مي شوند بهتر بكار بگيرم، اما دلايلي براي اين كار دارم.
همانطور كه پيش از اين گفته شد، روابط عمومي ها در جا انداختن امكانات پست الكترونيك با كندي حركت مي كنند و هنوز هم كمتر از آن استفاده مي كنيم. عدم شناخت و استفاده از بهترين ابزار هنوز هم ادامه دارد و تا آنجا ادامه مي بابد كه مخاطبانمان را از دست بدهيم. آموزش بيشتري لازم است تا تكنولوژي پست الكترونيك مؤثرتر جا بيفتد مشكل اينجاست كه همه فكر مي كنند مي توانند از پست الكترونيك استفاده كنند، اما سؤال اينست كه آيا آنها مي توانند بطور مؤثر آن را بكار بگيرند؟ پيداست كه نه.
موضوع ديگر در همين رابطه شكايت هميشگي روزنامه نگاران از روابط عمومي ها است كه مي گويند آنها اطلاعات بي ربطي را ارائه مي دهند. اكنون مسلم است كه بانك اطلاعاتي هر روزنامه نگاري كم حجم است و اين مسئله هشداري است در مورد فقدان سيستم هاي داخلي روابط عمومي. انواع بانكهاي اطلاعاتي عمومي مانند اكسس يا فايل ميكر مي تواند اين مسائل را در يك لحظه حل كند، ما هنوز هم از بكار بردن آنها اجتناب مي كنيم. اگر روابط عمومي بخواهد با مشتريانش ارتباط برقرار كند يا دورنمايي از آينده كاري اش داشته باشد، چه كار بايد بكند. زماني كه هزاران نفر داراي اولويتهاي خاص خود هستند نسبت به اينكه چطور به اطلاعات دست يابند، روابط عمومي چگونه بايد كار بكند؟ اگر روابط عمومي نداند كه چه عاملي نتايج ارتباطاتش را از بين مي برد چگونه مي تواند يك ارتباط مؤثري را برقرار كند.
ابزارهايي چون بلاگها داراي كاربردهاي مفيد بسياري هستند و يكي از موضوعاتي كه بطور خاص به آن مرتبط است، بهينه سازي موتور جستجو است. اگر بخواهيم به مشتريان در ارتباط برقرار كردن با مخاطبين خود كمك كنيم ، وجود يك موتور جستجو در هر برنامه هوشمندي ضروري است. شناخت درست و عميق موتور جستجو توسط روابط عمومي يك امر حياتي است، همچنين لازم است بداند كه عوامل تقويت كننده و موانع موتور جستجو چه چيزهايي است و نيز ابزاري چون overture و adword چگونه مي تواند به گسترش و تقويت دستيابي مشتريان به مخاطبانشان كمك كند.
بالاخره فكر مي كنم اين نمودار يك ديدگاه مفيدي را در مورد انواع مختلف ابزارهاي ارتباطي قابل دسترس ارائه مي دهد، بهرحال بايد اين ابزار را بكار بگيريم. ما به عنوان يك حرفه اي نياز داريم به اينكه بدانيم چگونه مشتريان اطلاعات خود را پيدا كرده و از آن استفاده مي كنند. فقط زماني مي توانيم كيفيت اين ابزار را در بهبود ارتباطات و مؤثرتر شدن آن بفهميم كه آن اطلاعات را داشته باشيم.
اميدوارم كه در يافتن ابزاري كه امروزه به كار مي گيريد و در چگونگي استفاده از آن و هر ابزار و تكنيكي كه در آينده بر عملكرد شما تاثير مي گذارد، موفق باشيد. چرا هيچكس زماني را براي فكر كردن در مورد آن اختصاص نمي دهد؟ چرا هيچكس به اين امر نمي پردازد كه چگونه از ابزار موجود بهره بگيرد و چگونه رفتار واقعي مخاطبان را كاملا درك كند؟
نتيجه گيري
من معتقدم كه شيوة عملگرايي و واقع بيني در روابط عمومي مي تواند در كمك كردن به ما براي استفاده موفقيت آميز از تغييرات گوناگوني كه بر سر راهمان قرار مي گيرند، سهم بسزايي داشته باشد. اگرچه من از تكنولوژي جديد بخاطر خود تكنولوژي دفاع نمي كنم، اما اعتقاد راسخ دارم كه اكنون نظاره گر يك جابجايي عمده در كنش متقابل روابط عمومي ها با مشتريان و مخاطبانشان هستيم. فرصتي به روابط عمومي ها دست داده كه نفوذشان را تا وراي مرزهاي كنوني گسترش دهند، اما يك ترس ذاتي وجود دارد از اينكه ما از زير بار مسئوليت و پاسخگويي شانه خالي كنيم و در نتيجه در گامهاي بعدي در فرآيند كاريمان يك شكاف ايجاد شود. من معتقدم كه با تصميم گيري واقع بينانه براساس اطلاعات شفاهي مي توانيم از تغييرات محيطي بهره برداري كنيم. درك نكردن تغييرات جهان ارتباطات هزينه بسيار زيادي خواهد داشت.
http://ertebatat85.blogfa.com/post-45.aspx