« June 2006 | Main | August 2006 »
July 29, 2006
وظايف روابط عمومي ديجيتال
وظايف روابط عمومي ديجيتال
=====================
اصلا چرا لازم است كه روابط عمومي هاي ما ديجيتال شود ؟
به نظرم بهتر است قبل از جواب به اين سوال ، نكاتي را به عنوان مقدمه ذكر كنم تا راحت تر وارد مباحث سوال شما گرديم
ما در عصر حاضر با شرايطي روبه رو هستيم كه تمامي ابعاد وجودي انسان را تحت تأثير قرار مي دهد، كه اين تغييرات در سازمان ها و ادارات به طور جدي تري در حال وقوع است.
مردم بواسطه استفاده از اينترنت مي توانند با هم ارتباط برقرار نموده و با هم كار كنند و داد و ستد نمايند و نيازي به ارتباط فيزيكي نيست. هم اكنون امكانات اينترنت در حال شكوفا شدن است و اين امر باعث تكامل سيستم هاي ارتباطي شده است. تراشه هاي كامپيوتري به قدري پرسرعت ، ارزان و كوچك مي شوند كه به زودي در داخل تمام اجناس از پوشاك گرفته تا مصالح ساختماني كار گذاشته خواهند شد و به طور كلي كامپيوتر وارد زندگي ما خواهد شد.
براي توضيح فراگير بودن تحول فن آوري در محيط شايد مكان گردهمايي مجازي بتواند در تشريح نظر ما مؤثر واقع شود. نمايش كامپيوتري يك كنفرانس نمونه اي از يك مكان گردهمايي مجازي است. كسي كه مي خواهد وارد اين مكان شود بايد با پوشيدن لباسهاي مجازي ارتباط مجازي برقرار كند، بقيه شركت كنندگان هم در اين اتاق به صورت تصاويري «سه بعدي» ديده مي شوند.
در اين اتاق مي توان راه رفت و براي رساندن مطلب از حركات اعضاي بدن استفاده كرد، به صورت ديگران خيره و وارد مذاكره ظاهراً واقعي شد. شركت كنندگان نيز مي توانند روي صندلي مجازي بنشينند، قلم مجازي بردارند، روي تخته مجازي بنويسند و برگ هاي يادداشت مجازي به همديگر بدهند.
باور كنيد خيلي دوست داشتم اين سمينار را در چنين فضايي برگزار كنيم .
-- آقاي سميعي همين ابتدا به مباحث پسا مدرن رسيديد ، به نظر مي رسد بهتر باشد كمي هم به محدوده مكاني همچون يزد بپردازيم.
خوب منظور من از اين مثال اين بود كه مجازي سازي يك امر اجتناب ناپذير بوده و تأثير آن بر تمامي سازمانها بسيار عميق است. محيط هاي مجازي مي توانند موانعي كه همواره انسان و فن آوري را از هم دور نگه داشته است از ميان بردارند.
در اثر فن آوري هاي جديد سازمانها و روابط بين آنها كلا عوض خواهد شد. سازمانهاي مجازي هم به صورت عادي درخواهد آمد.
من يك جايي خواندم كه الان ۶۰۰ ميليون نفر پست الكترونيكي دارند و تبادل اطلاعات روي Web هر ۱۰۰ روز دو برابر مي شود. تا سال ۲۰۱۰ يك سوم مردم جهان سايت هاي شخصي وب خواهند داشت.
اين فن آوري ها ارتباطات را راحت تر، سريع تر و ارزانتر كرده است و سهم بزرگي در جهاني شدن ارتباطات و اطلاع رساني داشته و به ميزان بيشتري در يكپارچگي اجتماعي و فرهنگي مؤثر بوده است.
-- برويم سراغ روابط عمومي ... ؟
برای هرگونه بحثی، ابتدا باید تعریفی جامع و مانع از موضوع داشته باشیم و سپس آن را بررسی کنیم.
اما در مورد روابط عمومی الکترونیک...
-- اول از همه ، آیا تعریفی از روابط عمومی الکترونیک داریم ؟
راستش را بخواهید هنوز من تفاوت بین تعریف و شرح ویژگی های روابط عمومی الکترونیک را نمی دانم . چون این نکته همیشه در ذهنم هست که تعریف یک پدیده وقتی معنا پیدا می کند که ماهیت جدیدی ، جدا از گذشته برای آن متصور باشیم .
حالا به نظر شما روابط عمومی الکترونیک ماهیتی جدا از روابط عمومی که ما می شناسیم دارد؟
آیا تعریفی می توان برای روابط عمومی الکترونیک قایل بود ؟ آیا اصلا باید تعریف ارایه داد؟
آیا از سایبرژورنالیسم که حداقل در کشور ما بیشتر درباره اش بحث شده ، تاکنون تعریفی داده شده است !؟
اصلا يك سوال مهمتر آیا ماهیت ارتباط در فضای مجازی تغییر پیدا می کند ؟
در صورتيكه بگوييد نه ، باید روابط عمومی الکترونیک را فقط شکل جدیدي از روابط عمومی بدانیم با ابزار و محیط جدید . در این صورت حتی در آموزش روابط عمومی الکترونیک اول باید ابزار و محیط جدید را بشناسیم.
-- و اگر بگوييم بله چطور؟
یعنی اینکه ماهیت ارتباط تغییر مي کند ،حال به نظر شما آیا ماهیت روابط عمومی هم تغییر می کند؟
علي القاعده نبايد اينطور باشد.
در مورد روزنامه نگاری مثال بزنیم. آیا "روزنامه نگاری" که بیهقی داشته و آن را می توانیم اولین روزنامه نگار فارسی زبان بدانیم ، با "روزنامه نگاری" که دکتر شکرخواه انجام می دهد ، متفاوت است ؟
قبول ! شکل روزنامه نگاری تغییر کرده که آن به خاطر پیشرفت فنون چاپ و پیچیده تر شدن اجتماع باشد ، ولی آیا ماهیت روزنامه نگاری فرق کرده است؟
-- پس در نهايت شما معتقديد كه لزوما مفهوم روابط عمومي تغيير ناپذير است؟
بالاخره نتوانستم نظرم را پنهان کنم که معتقدم روابط عمومی ماهیتا دچار تغییر نشده ، بلکه شکل آن تغییر پیدا کرده است.
یعنی فضای حاصل از تکنولوژی جدید لزوما مفهوم خود روابط عمومی را دچار تغییر نمی کند . نقش و تعریف روابط عمومی در سازمان برای مدیریت و برنامه ریزی ارتباطی بین سازمان و مخاطبانش همیشه یکی است
-- سوالي اينجا مطرح است.تكليف مسوولان روابط عمومي هاي ما كه احتمالا فاقد تخصص فني لازم هستند چيست؟
خوب ! براي گذشتن از عصر فعلي به عصر ديجيتالي بايد غير از متخصصان فني ، ديگران نيز بتوانند به تحولات جديد كمك كنند، از اين رو مهمترين نقش مسوولان روابط عمومي ها، تبيين تأثير فن آوري هاي جديد بر سازمان است .
آنها نه تنها بايد آگاهي مناسبي از فناوري جديد داشته باشند، بلكه بايد محدوديتهاي خود را نيز بشناسند.
-- با تمام اين توضيحات بالاخره تعريف كلاسيك از روابط عمومي ديجيتال ارئه شده است؟
اجازه بدهيد يك نگاهي هم به مستنداتي كه دارم بيندازم و دقيق به شما بگويم .
-- چند دقيقه اي به لپ تاپش خيره مي شود ; و به صورت كتابي مي خواند!
روابط عمومى ديجيتال عبارت است از: «استفاده از فناورى ديجيتالى خصوصاً كاربردهاى مبتنى بر وب سايت هاى اينترنتى براى افزايش دسترسى و ارائه خدمات و اطلاعات ارتباطى به كاربران و سازمان ها و نهادها و دريافت اطلاعات از طريق آن.» اين روش زمينه بالقوه اى براى كمك به ايجاد رابطه اى ساده، روان و موثر بين سازمان ها و موسسات با سازمان ها و موسسات ديگر و نهادهاى اجتماعى و مدنى در راستاى ارائه خدمات اطلاعات و خدمات ارزان قيمت، فورى و فراگير به كليه گروه هاى كاربر فراهم خواهد كرد.
-- خنده جمع
-- وظايف روابط عمومى ديجيتال چيست ؟
مهمترين وظيفه روابط عمومى ديجيتال در آينده، برقرارى ارتباط دو طرفه بين سازمان ها و مردم و ارائه خدمات و اطلاعات مورد نياز آنها به طور مداوم و شبانه روزى حالا از طريق مثلا اينترنت است.
در يك جامعه اطلاعاتى روابط عمومى موظف به پاسخگويى به شهروندان و رفع نيازهاى آنان و ارائه خدمات مربوط به آنان است.
همچنين روابط عمومى ديجيتال ، با ساده سازى نحوه ارائه خدمات به شهروندان و كاهش هزينه ها از طريق حذف سيستم هاى اضافي نقش مهمى در بهبود كارايى و اثربخشى سازمان ها و موسسات ايفا خواهد كرد. در اين روش بروكراسي معنايي ندارد .
-- اين كه خيلي خوب است.پس چرا تا كنون به مرحله اجرا نرسيده ؟
البته به همين راحتي هم نيست ، تحقق روابط عمومى ديجيتال با مشكلات زيادى روبه رو است كه بايد مسوولان از الان به فكر چاره انديشى آن باشند و زمينه را براى رسيدن به يك روابط عمومى ايده آل آماده كنند .
مثلا مديران اغلب از مفاهيم مربوط به جامعه اطلاعاتى و روابط عمومى ديجيتال، ضرورت حركت به آن سمت ، كاركردهاى آن و نيز امكانات و ابزار مورد نياز آن اطلاع كافي ندارند.
فرهنگ و ذهنيت مردم سنتى است. زيرساخت هاى مورد نياز در زمينه فناورى هاى اطلاعاتى مثل اينترنت وجود ندارد و عدم آموزش كافى جهت استفاده از اين فناورى ها هم از جمله مشكلات است كه بايد جهت حل آن فكر شود ، چون شرط نخست وجود زيرساخت هاى لازم و مورد نياز آن است.
راستي! امنيت هم دچار مشكل است و از آنجا كه عمده فعاليت هاى روابط عمومى ديجيتال ارائه اطلاعات و خدمات مورد نياز از طريق اينترنت است بايد براي جلوگيرى از خراب شدن و سوءاستفاده از اطلاعات تدابير فكر شود.
-- آيا تا كنون دولت قدمي در راه نهادينه كردن اين مساله برداشته يا نه، صرفا بسته به ميل مسوولين سازمان ها اين امر پيگيري مي شود؟
بله! دولت و مسوولان بارها به اهميت اين مساله پرداخته اند و لزوم انديشيدن تدابير لازم در اين زمينه را يادآور شده اند مثلا مى توان به تدوين طرح تكفا، اجراى طرح تحول نظام ادارى كشور و برگزارى چندين همايش اشاره كرد. لذا همراه با اين اقدامات و تلاش ها و تغييرات به وجود آمده در سازمان ها و نهادها در سال هاى آتى، روابط عمومى ها نيز بايد با انديشيدن تدابير لازم و با ايجاد تغييرات مورد نظر زمينه هاى لازم را جهت تحقق روابط عمومى ديجيتال آماده سازند، ما هم به سهم خود در اين سمينار به توجيه اين موارد خواهيم پرداخت .
مثلا مسوولان روابط عمومي بايد بدانند كه نخستین گام بايد حضور فعال آنها در برنامه ریزی و برنامه های انفورماتیكی در سازمان و سپس تهیه طرح های جامع ICT برای روابط عمومی باشد که چشم انداز روابط عمومی را مشخص کرده باشد.
دست یافتن به جایگاه متناسب با وظایف روابط عمومی یعنی مدیریت ارتباطات درون و برون سازمانی، تنها زمانی امکانپذیر است که حضور کارشناسی روابط عمومی را در کمیته ها و ستادهای برنامه ریزی تکفا و برنامه های انفورماتیکی سازمان شاهد باشیم.
در اختیار داشتن اطلاعات کامل از پروژه های IT سازمان مانند وضعیت سخت افزاری و نرم افزاری سازمان ، لیست پروژه های تكفا و خروجی آنها می تواند نمایی از گردش الكترونیك اطلاعات در سازمان را به دست دهند و مدیران روابط عمومی برنامه ریزی خاصی را انجام دهند.
-- روابط عمومي يا تكنولوژي؟ كداميك از اينها نقش بيشتري در تحقق روابط عمومي ديجيتال دارند؟
به نظر من در روابط عمومی ديجيتال وجه قالب تر را باید به روابط عمومی داد. استفاده از IT در روابط عمومی باعث تغيير ماهیت روابط عمومی نمی شود. بلکه باعث می شود فرآیند های جاری روابط عمومی ها بهتر، کاراتر، کم هزینه تر و یا پویا تر انجام پذیرد.
پس هدایت یک روابط عمومی به سمت روابط عمومی الکترونیک را نه به عهده یک کارشناس فنآوری اطلاعات و ارتباطات، بلکه به یک متخصص علوم ارتباطات و روابط عمومی باید سپرد، متخصصی که ضمن اطلاع مناسب از زمینه تخصصی خود، ذهنی ساختیافته داشته باشد تا بتواند نیازهای خود را مدون بیان کند تا با بهره گیری از متخصصان ICT ، راه حلی مناسب از میان راه حل های مختلف موجود برای آن نیاز مطرح شده و جنبه واقعی به خود گیرد.
روابط عمومي الكترونيك با روابط عمومي ديجيتال فرقي دارد؟ چون من زياد اين دو اصطلاح را شنيده ام و البته حدس مي زنم كه تفاوت هم داشته باشند .
اتفاقا سوال خوبي است . در اين مورد هم اطلاعات جالبي قبلا روي سيستم ذخيره كرده بودم كه الان به شما مي گويم
مكث .....
آهان! شايد بكارگيري تكنولوژي در امور جاري روابط عمومي را بتوان شروع مناسبي براي اين بحث دانست.
مرحله خروج از روابط عمومي سنتي ابتدا از روابط عمومي الكترونيك آغاز مي شود. استفاده از شبكه هاي اينترانت، اكسترانت و اينترنت در اين دوره مطرحند.
مرحله بعدي، روابط عمومي آنلاين است كه از خدمات و ابزارهاي آنلاين نيز بهره مي گيرد و مهم در اينجا آنلاين بودن خدمات روابط عمومي است.
بعد از آن وارد مرحله تكميل شده تري از روابط عمومي مي شويم كه به آن روابط عمومي ديجيتال مي گويند. بينش ديجيتالي در نحوه بكارگيري ابزارهاي آن از جمله SMS, WAP, … است كه بسيار مي تواند موثر باشد. بينش ديجيتالي درشناسايي نقش تكنولوژي هاي ارتباطي قدرتمند است. و نهايتا روابط عمومي سايبر يا روابط عمومي مجازي كه امروزه نمونه ايده آل يك روابط عمومي است. در اين مرحله دانش يك كارگزار روابط عمومي از بينش ديجيتالي به سواد سايبر رسيده است.
البته مشهورترين عناوين در زبان انگليسي روابط عمومي آنلاين "online Public Relations" و در فارسي روابط عمومي الكترونيك هست .
-- اجازه بدهيد كمي از روابط عمومي فاصله بگيريم.موضوع ديگري كه قرار است در سمينار مورد بحث قرار گيرد مبحث سايبرژورناليسم است.
ابتدا من مفهوم روزنامه نگاري الكترونيك كه كلي تر از سايبرژورناليسم است را توضيح مي دهم. روزنامه نگاري الكترونيك تمام فرايندهايي را شامل مي شود كه توليد خبر براي دسترسي عمومي از طريق راديو ، تلويزيون و اينترنت را در بر دارد كه مواردي مثل پخش راديو و تلويزيوني مدار بسته ، سالنامه هاي ويديويي و روزنامه هاي برخط (online) و ... را نيز در برمي گيرد. در روزنامه نگاري الكترونيك گوش و چشم مخاطب هر دو ، هدف پيام توليد شده است. در اين گرايش از روزنامه نگاري همانند روزنامه نگاري كاغذي هدف اطلاع رساني است اما شيوه نوشتن براي راديو ، تلويزيون و اينترنت با آنچه كه در رسانه هاي مكتوب رايج است ، تفاوت دارد. در روزنامه نگاري الكترونيك نه تنها زبان ارتباطي رسانه و مخاطب متفاوت است ، بلكه موسيقي و جلوه هاي صوتي نيز نقشي اساسي بازي مي كنند . هرچند مثل رسانه هاي سنتي مكتوب در روزنامه نگاري الكترونيك نيز همچنان كلمات زير ساخت اصلي ارتباط را تشكيل مي دهند.
حالا بهتر است بدانيد كه روزنامه نگاري الكترونيك ، با تلويزيون آغاز شد و با تلويزيون ماهواره اي ادامه يافت و حالا با ظهور سايبر ژورناليسم (cyber journalism) به اوج خود رسيده است. سايبر ژورناليسم فرايند خبررساني را نسبت به گذشته سرعت بيشتري داده است و فرصتها و زمينه هايي را فراهم آورده كه تا پيش از اين رويا به نظر ميرسيد.
-- ما امروزه با مقوله هايي مانند وبلاگها ، خبرگزاريها ، پايگاه هاي اطلاع رساني و خبر رساني مواجه هستيم كه هر كدام ار آنها به نوعي روزنامه الكترونيكي به حساب مي آيند.البته با سطوح مخاطبان متفاوت ، چرا اينقدر از اينها استقبال مي شود؟
خوب ، اين كه كاملا مشخص است.شما به راحتي مي توانيد با نويسنده مطلب ارتباط برقرار كنيد.كنترل شما هم بر جريان اطلاعات و اخبار خيلي راحت است.هر وقت بخواهي به اينترنت وصل مي شوي و سايت اطلاع رساني مورد علاقه ات را مشاهده مي كني.ضمن اينكه هر كسي هم كه حرفي براي گفتن دارد مي تواند به راحتي بيان كند.و از طرفي به خاطر هزينههاي کمرشکن چاپ، کاغذ، پست، توزيع و ساير هزينهها در روش سنتي، باعث مي شود روزنامهنگاران الکترونيکي به راحتي روزنامه خود را راه اندازي كنند و به راحتي درخانه کار کنند و بدون صرف اين هزينه ها مطلب بنويسند ، بخوانند و منتشر كنند. حتي از نظرات خواننده به سرعت مطلع شده و سوژه بگيرند.
-- اساساً تفاوت يك روزنامه سايبر با روزنامه چاپي در چه چيزهايي هست؟
مزيت اول فضاي سايبر، ميزان انعطاف بالاست.
در هر لحظه مي توانيد تغييرات لازم را اجرا کنيد و با فضايي خشک طرف نيستيد. از طرف ديگر، در روزنامه نگاري سايبر يک جمع محدود براي يک جمع گسترده مطلب توليد نمي کنند، بلکه جمع گسترده براي يک جمع گسترده توليد مطلب مي کنند.
در يک شبکه تلويزيوني يا تحريريه يک روزنامه که براي يک کشور توليد مطلب مي کنند، جمع کوچکي مشغولند؛ اما در فضاي سايبر؛ هر فرد خود يک سردبير است.
دروبلاگ ها اين مساله خود را بيشتر نشان مي دهد که با فشردن يک دکمه يک صفحه به دنياي اينترنت اضافه مي شود. همه چيز در مانيتور جلوي شما شکل مي گيرد و همان مانيتور به اندازه يک دنيا گسترده مي شود. از طرف ديگر به علت وجود ابرمتن (hybertext) در دنياي سايبر، امکان دسترسي به متون يک عنوان با کليک روي آن وجود دارد. چاپ براساس تقاضا نيز نشانه برتري دنياي سايبر است.
يعني اين جور نيست که يک کتاب براي همه چاپ شود؛ بلکه هر فرد بنا به تقاضا مي تواند کتاب خاص خود را داشته باشد. محصول نهايي روزنامه نگاري سايبر مي تواند روزنامه نگاري عمومي باشد.
-- وقتي حرف از روزنامه نگاري الكترونيكي به ميان مي آيد ، معمولا اين مساله القا مي شود كه آيا اين نوع ، جايگزين روزنامه نگاري سنتي يا چاپي خواهد شد.آيا بايد منتظر چنين رخدادي باشيم يا نه؟
ببينيد ما نسل جوان با كامپيوتر و اينترنت بزرگ شده ايم .اما نسلي مثل پدر و مادر من و شما خواننده روزنامه هاي چاپي بوده اند به آن وفادار مانده اند و احتمالا در حال خروج از صحنه هستند . بنابراين دور از انتظار نيست كه عرصه به دست روزنامه نگاري الكترونيك بيفتد. اگر چه كه در ايران حذف paper از newspaper و از دور خارج شدن كاغذ هنوز چندان عملي به نظر نمي رسد و روزنامه ها همچنان به كار خود ادامه مي دهند ، اما شكل و محتوايشان همانند محيط اينترنت پيوسته تغيير مي كند و تعداد صفحاتشان كم مي شود.
البته اصولا بين رسانه هاي سنتي و نو ، يك همزيستي وجود دارد . يعني كه يك قالب رسانه اي به قالبهاي ديگر كمك مي كند . مثلا در يك روزنامه مردم براي ديدن برنامه هايي خاص در تلويزيون يا شنيدن آن از راديو دعوت مي شوند و يا براي يافتن جزئيات يك مطلب يا مقاله به آنها ميگويند به اينترنت مراجعه كنند.
البته به نظر من بهتر است از الگوي روزنامه هاي چاپي براي شكل ظاهري در مراحل اوليه طراحي يك روزنامه الكترونيك استفاده شود ، زيرا آسان تر، ارزان تر و كم خطرتر از راه حل قطعي و نهايي است و از طرفي به مخاطباني كه به قالب قديمي عادت كرده اند. در شناخت و سازگاري با رسانه جديد كمك مي كند.
-- يك روزنامه نگار سايبر چه تفاوتي با روزنامه نگار سنتي دارد؟منظورم از نظر تخصص و دانش آكادميك است.
سايبر ژورناليسم كه تنها منتشر کردن يک مطلب روي اينترنت نيست. روزنامه نگار بايد با مباني روزنامه نگاري در وب آشنا باشد. هنر نوشتن خبرهاي کوتاه ، استفاده از لينک در خبر نويسي و تايپ کردن خبر را هم داشته باشد.
ظاهرا قرار است در سال هاي آينده حتي واحدي هم تحت اين عنوان به رشته ارتباطات اضافه شود كه اولين آن احتمالا در دانشگاه علامه طباطبايي خواهد بود.
-- با توجه به سطح دسترسي به اينترنت امنيت خبرها ، خبرنگاران ، رسانه هاي سايبر و غيره چگونه تامين خواهد شد؟
بايد نظامنامه جامع حرفهاي براي رسانههاي الکترونيک و قانون حمايت از توليد کنندگان (همان مساله کپيرايت)به سرعت تدوين شود كه مطمئنا موجب رشد سريعتر رسانههاي الکترونيکي مي شود. همچنين بايد افراد متخصص بيشتري را در زمينه IT تربيت كنيم و با رسانه هاي معتبر بين المللي نيز تعامل مناسبي داشته باشيم.
http://www.pargar.ir/display/?ID=664&page=1
Posted by yahyaee at 04:08 PM | Comments (0)
نگرش اقتصادي به روابط عمومي
نگرش اقتصادي به روابط عمومي
=========================
ژاكي لتانگ، ماگداپشكا
مقدمه
روابط عمومي تمنيات و آرزوهايي دارد تا خود را به صورت حرفهاي درآورد. فرهنگ روابط عمومي ابزاري است كه ميتواند به انجام اين وضعيت كمك كند؛ ولي طبيعت دوره تحصيلات و منظور از مواد درسي، موضوعات مورد مشابهي است كه در اين باره اغلب بين دانشگاهيان و كارورزان اختلافنظر وجود دارد.
در بريتانيا دولت صريحا آموزش حرفهاي را تشويق ميكند؛ بنابراين لازم است آموزش به طور روزافزون در خدمت مشاغل و تقاضاهاي صنعتي باشد.
اين مقاله در جستوجوي ارتباط بين روابط عمومي، آموزش و تحقيق است. اين بحث شامل ديد عميق به پيشرفتهاي آموزش روابط عمومي در بريتانيا در مقايسه با پيشرفتهاي ايالات متحده و اروپاست.
حرفهاي كردن روابط عمومي
----------------------
حصول حالت حرفهاي براي روابط عمومي مهم است، زيرا كه با چنين شناختي ميتوان به احترام و آرزوهاي اجتماعي نايل آيد و به خوبي تشخيص آشكار تبليغات از واقعيت را آسان كرد.
در ادبيات روابط عمومي كه با مفهوم حرفهاي بودن در ارتباط است، تمايل قوياي وجود دارد تا آن را به عنوان چيزي تلقي كند كه به طور انفرادي به كار برده ميشود تا اينكه شغل تلقي شود.
اين پرسش كه چه حدي از اكثريت موردنياز است و چه راه آساني براي بيرون راندن مناظرات از پرسشهاي مهمي كه درباره نقش روابط عمومي در جامعه به نظر ميرسد، افق ديد را وسيعتر ميكند؛ شيوه «گرونيگ» و «هانت» _ كه منحصرا در اينجا به كار گرفتهاند _ شبيه است به آنچه كه در حوزه روابط عمومي تا حد پرسشهايي درباره رفتار انفرادي تنزل پيدا ميكند. اين گونه نيست كه چنين تقربي براي خودش طرفداري نداشته باشد، مساله در عدم وجود جايگزينهايي است كه شكاف اصلي را در ادبيات جامعهشناسي روابط عمومي ايجاد ميكنند. بدون شك اين شكاف در موقع خود توسط دانشجويان روابط عمومي (كه داراي زمينه يا علاقهمند به جامعهشناسي، سياست و مطالعات مردمي هستند و آنان در پاسخگويي به چنين سئوالاتي بهتر عمل كنند، مجهز ميكند) پرخواهد شد.
روابط عمومي در ايالات متحده آمريكا يك بنيان علمي و نيز يك اجتماع حرفهاي و مجموعهاي از اخلاقيات نظام يافته براي شتاب دادن به كار است و كارورزان روابط عمومي با انجام امتحانات و يك شيوه گزارش تخلفات شامل بازنگري و انتقاد كردن نيز زيرساختي براي افزايش منابع روابط عمومي و فرهنگ و مواد درسي معين در سطح دانشگاه ارايه ميدهند.
ديگران فقط روابط عمومي را _ هر چند كه پيش از آن به صورت حرفهاي عمل كرده باشند _ گاهي كليد محك ناديدهاي كه از ادبيات جامعهشناسي بروز ميكند، توصيف ميكنند. براي مثال اگر چه روابط عمومي اغلب به دليل جديد بودن، شغل پنداشته شده و آنچنان كه بايد جدي گرفته نميشود. به عنوان يك قانون دانشگاهي، تاريخ عملكرد حرفهاي روابط عمومي را ميتوان به طور منطقي از سال 1923 _ يعني زماني كه «ادوارد برني»(Ed Bernay) اولين كتاب خود درباره روابط عمومي را منتشر و عنوان اولين واحد درسي در دانشگاه را تدريس كرد _ مشخص كرد.
نشريات ثبت شده درباره توصيههاي آموزشي در حوزه روابط عمومي تحت تاثير تجربيات آمريكاييها بوده است و تا اندازهاي اين موضوع بازتاب اين واقعيت است كه تا اين تاريخ دو مجله دانشگاهي در روابط عمومي، يعني «مروري بر روابط عمومي» و مجله «تحقيق در روابط عمومي» در آمريكا پايهگذاري شدهاند و به طور وسيعي به تحقيق آمريكايي و جهتگيريهاي دانشگاهي اشاره دارند.
موسسه روابط عمومي (IPR) دوره امتحانات خود را در سال 1950 داير كرده و با به كار گماردن استاداني از گروه مطالعات مديريت و پلي تكنيك نايبالسلطنه لندن، اولين امتحان متوسط در جولاي 1957 برگزار كرده است.
بعدها در سال 1950 كميته فرهنگي موسسه روابط عمومي نخستين گزارش را درباره جنبش اوليه هواداري در بخش دانشگاهي در دانشگاه شفيلد _ جايي كه در آن يك كرسي روابط عمومي وجود داشت _ و در لندن مدرسه اقتصاد، (جايي كه در آن سخنرانيهايي درباره آگهيهاي تبليغاتي انجام ميشد) و در كالج «كيل» (كه بعدا دانشگاه شد) جايي كه قرار بود كه يك كرسي در رشته ارتباطات در آن داير شود، ارايه كرد.
در اين مرحله روي مهارتهايي نظير فيلمسازي، عكاسي، چاپ سربي و آگهيها تاكيد و به طور نظري استفاده از عناوين به صورت تحقيق عقيدتي ظاهر ميشد. ممتحنين گزارشها و كميته فرهنگي ابراز ميداشتند كه نگران امر آموزش اصول روابط عمومي، بدون داشتن متنهاي مناسب هستند. ارزيابي امتحان دو مرحلهاي (ميان ترم و پايان ترم) شامل يك امتحان شفاهي بود كه به منظور ايجاد قابليت در هيات ممتحن براي ارزيابي شخصيت داوطلب و توانايي او براي انديشيدن و ابراز عقيده خود به طور واضح و مختصرا درباره مسايل ويژه روابط عمومي طراحي شده بود.
بعدا در اواخر سالهاي 1970 و اوايل سال 1980 اعضا كميته فرهنگي موسسه، امكانات تحصيل رتبهبندي شده را با يك تعداد از موسسات فرهنگي كشف كردند و به طور وسيعي در بخش پليتكنيك انجمن بينالمللي روابط عمومي (IPRA) دو سند خطمشي درباره فرهنگ به وجود آوردند كه نقش و ديدگاه فرهنگ روابط عمومي را مورد بازبيني قرار داده و يك تعداد سفارشهاي مخصوص را درباره متن، سطح درجه، رتبه دروس و كيفيتهاي مناسب براي كساني كه اين موضوع را تدريس ميكنند، ارايه ميداد.
بيترديد، ظهور مقالات اساسي ميتواند به صورت استانداردهاي حرفهاي و دانشگاهي براي كساني كه روابط عمومي تدريس ميكنند، خلاصه شود. تاسيس و حفظ استقلال از ديگر قوانين، ايجاد توازن بين اثر دانشگاهي و كار عملي و اهميت فرهنگ در كمك به حرفهايسازي اين حوزه، موضوعاتي هستند كه در ادامه اين مقاله درباره آنها بحث ميشود.
الگويي وجود دارد كه نظريه و عمل روابط عمومي را به صورت موضوع دانشگاهي در مركز دو دايره هم مركز (چرخه آموزش) نشان ميدهد و شامل عناويني نظير تحقيق و آگهي است كه ميتواند به عنوان مهارتهاي مربوط به توسعه در نظر گرفته شود و در دايره بيروني يك تعداد موضوعات نظير وزارت كار، علوم انساني، علوم و آمار طبيعي قرار دارند كه ميتوانند به محورهاي نظري توسعه در روابط عمومي كشيده شوند و اينكه كارگزاران آينده را به دانش مجهز كند يا به مهارت. الگو نظريه بسيار روشني از آنچه را كه براي يك كارگزار روابط عمومي لازم است پيشنهاد ميكند و ديدگاههاي مولفان را نيز آشكار ميسازد. به منظور فراهم كردن راهحل و پاسخ آموزشي و دانشگاهي، روي چند نكته كه از الگو استنباط ميشود، تاكيد ميكنيم.
توجه اصلي اين مقاله روي آنچه كه برحسب توسعه رشتهها و تحقيق دانشگاهي روابط عمومي لازم است تا اينكه روابط عمومي قادر به انجام حالت وظيفه پرتواتري باشد، متمركز است. هيچ تعريفي مبني بر اينكه اين شغل چيست، وجود ندارد؛ اما در مثالهاي آورده شده مثل وكيل، طبيب و روحاني انتخاب جالبي وجود دارد. ورود به هر يك از آنها نياز به مدارك رسمي دانشگاهي دارد و وكلا و پزشكان با طي دوره كارورزي غالبا سخت و مفيدي در شغل مربوطه علاوه بر دوره دانشگاهي وارد اين حرفهها ميشوند. اين مشاغل، ذاتا داراي چند جاذبه نيز هستند. به عبارت كليتر، آنها با اصلاح و بازدارندگي از تخلفات جهاني، روحاني و اجتماعي مرتبط هستند. خدمات اين حرفهها ذاتا كارهاي مربوط به ارباب رجوع است و شاغل را در موضع قدرتي قرار ميدهد كه يا به دانش مخصوصي كه دارد بستگي دارد و يا به موقعيت اجتماعي ويژه كه موافق با نظام اعتقادي آنان است. به طور خلاصه، معمولا كسي به دكتر يا به وكيل نميگويد كه در مقابل پولي كه پرداخت ميكند چگونه خدمت خود را ارايه كند. شايد در اين موقعيت، ارتباط اجتماعي با ارباب رجوع آرزويي باشد كه بعضي از نظريههاي عادي در روابط عمومي نظريه نياز، در بسياري از تعاريف روابط عمومي آن را به عنوان يك وظيفه مديريتي (وايت، مازور و كاتليپ) و يا يك عضو ائتلافي و يا وجدان سازماني ميدانند.
به احتمال زياد، مقاله همچنين درباره آنچه مولفان اسلوبشناسي بزرگ ميدانند، افشاگري كرده و بحث ميكند كه نظريه روابط عمومي چگونه بايد پردازش شود و در نهايت چگونه كارهاي دانشگاهي بنا نهاده شوند. برحسب اسلوبشناسي، مقاله به نكات زير اشاره ميكند: «تا آنجا كه به روابط عمومي مربوط ميشود، تحقيق پايه، يكي از انواع تحقيقاتي است كه توسط جامعهشناسان، فيزيولوژيستها و ديگر دانشمندان اجتماعي انجام ميپذيرد... تحقيق در علوم اجتماعي به ندرت عبارات _ معين و يكساني را از اصولي كه در علوم سخت، ظاهر ميشود توليد ميكند.» (انجمن بينالمللي روابط عمومي _ 1990)
مقاله همچنين توصيه ميكند كه روابط عمومي بايستي به عنوان يك علم اجتماعي كاربردي با تاكيد بر حالت دانشگاهي و حرفهاي آن تدريس شود و براي ايجاد توازن بين نظريه و مقررات فعاليت، در زمينه تفاهم استوار و تجربي آزمايش شده در روابط عمومي يك نياز وجود دارد.
دو پرسش آشكار وجود دارد كه بايد در اينجا طرح شود: اگر توليد متون معين براي علوم اجتماعي واقعا ممكن نيست، پايههاي تجربي كه استوار تصور ميشوند، در كجا يافت ميشوند؟ اگر «تحقيق پايه» براي روابط عمومي بايد ضروري بوده و روابط عمومي يك علم اجتماعي كاربردي است، نظريه روابط عمومي از چه منبعي بايد باشد؟ همچنين اين مقاله نشان ميدهد كه روابط عمومي آرزوي رسيدن به حالت علم اجتماعي را دارد، اما هنوز آماده انجام تحقيق پايه يا قبول عدم جهان شمول محض واقعگرايي نيست. لذا اين موقعيت، نشانه آرزوي جوان مشتاق قانون به فارغالتحصيل شدن با شلوار بلند و رشد سبيل خود است.
مقاله (انجمن بينالمللي روابط عمومي) از نظريه روابط عمومي صحبت ميكند، بنابراين وجود آن را فرض ميكند. در اينجا مناسب است كه درباره نظريه پرفسور «گرونيگ» و تيم برجسته او صحبت كنيم. اما به نظر ميرسد كه استفاده از نظريه براي بيان قانون كاملا پيشرفته، تركيب _ انحرافي از نظريهها و تقاريب، نظير مطالعات ارتباطات، بيش از آن كه عبارت حقيقي باشد، يك آرزو است.
تناقضات يا تصميم اغراقآميز بالا را ميتوانستيم به فهم نسبتا ساده از محيطهاي دانشگاهي نسبت دهيم. اما حقيقت اين است كه مولفان تصديق ميكنند آموزش و مشاوره، مهارتهاي مختلف را ميطلبند و اينكه استاداني مناسب مستقيما با فعاليت خود پيدا ميشوند، جز استثنائات خواهند بود، ولي در همان حال، براي استوارنامههاي دانشگاهي از جايگزيني سالها تجربه مفصل و مناسب صحبت ميكنند. حركت از مشاوره به آموزش و تحقيق اگر بر اساس تجربه مشورتي محض باشد، نامشكوك به نظر ميرسد و احتمالا توانايي معقول همراه با پذيرش حقوق _ كه كفاف خرج را بدهد _ ايجاد نميكند؛ در حقيقت يك دوره اساسي از تغييرات را معرفي ميكند:
براي اينكه كسي بتواند يك حرفهاي دانشگاهي و احتمالا يك سخنران كاملا كارآزموده و شايسته شود، به چندين سال تجربه لازم دارد. نيز لازم است معلومات قانونمندي در رشته روابط عمومي كسب كرده و شروع به توليد و هدايت تحقيق كند.
تمام اينها در يك روند عادي از آموزش و مشاوره دانشجويي و مديريت دانشگاهي ميسر است. براي رسيدن به اين تحول به صورت موفقيت آميز، دست كم به يك انگيزه عالي در بخش استخدام اعضا هيات علمي و دلسوزي در محيط دانشگاهي احتياج است؛ اين توجه به روابط عمومي فقط از يك بنيه كاملا دانشگاهي برميآيد كه به وظايف ذكر شده به صورت نمادهاي فعاليت استاندارد دانشگاهي عمل كند و بسيار با اهميتتر اين كه، از بخش عظيمي از منابع قابل توجه منتشر شده استفاده شود كه و اين به نوبه خود با آموزشي كه تحقيق را تشويق ميكند، اسان ميشود؛ به عبارت علميتر اين كه مكانهاي آموزشي تربيتپذير، دانشكدههاي دانشجويي دلسوز به قانون، حمايتهاي مالي براي تشكيل كنفرانسها، فرصت گلاويز شدن با تحقيق در زمينههاي دكترا و PD، ساختماني از اثاثيههاي مناسب دانشگاهي و البته، زيرساخت مذكور در مقاله طلائي وجود دارد. آيا چند تن از كساني كه روابط عمومي را آموزش ميدهند يا درباره آن تحقيق ميكنند مدعي چنين حمايتي هستند؟
درباره اختلافات بين مربيان و كارگزاران روابط عمومي درباره نظريه توسعه و تحقيق در روابط عمومي قبلا بحث كردهايم. نمونه مطالعات تجربي در اين زمينه شامل بررسي «تري»، در سال 1989 درباره اختلافات مربيان و كارگزاران درباره نقش نظريه در روابط عمومي و تحقيق، نشانگر وجود شكاف بين موارد بحث حرفهاي و تحقيق در مجلات روابط عمومي است.
اين بررسيها به روشني اختلاف خاصي در علاقه و در فهم و استفاده از تحقيق را در بين آنان نشان ميدهد. تعدادي از مردم احساس ميكنند كه عناوين بيش از اندازه بر روي ارتباطات حرفهاي كارگزاران روابط عمومي تمركز داشته است، و مطالعات بيشتري درباره اداره روابط عمومي و توقعات ارباب رجوع مورد نياز است. يكي از تفسيرهاي دانشگاهي درباره عناوين تحقيق به عمل آمده به صورت يك موضوع معرفي عناوين است تا اين كه يك راهنماي واقعي درباره تحقيق باشد.
اصولا اگر كسي بتواند از روي نتايج ارايه شده نتيجهگيري كلي كند، اين مطلب جلوه ميكند كه مردم در روابط عمومي به دنبال اثبات هويت حرفهاي خودشان (ديدگاه عمل، اداره توقعات ارباب رجوع)؛ و وضعيت خود و دركشان از عمل (كمك به استراتژي برآورد و توقعات ارباب رجوع)؛ و حرفهاي سازي خودشان بر حسب كار بر اساس احكام علمي هستند.
كتابهاي منتشر شده، نظريات مختلف مربيان و كارگزاران را در خصوص نقش و متن آموزش روابط عمومي روشن كرده است كه در آن وجود چند نكته از عدم وضوحيت نظر بين چند كارگزار و مربي درباره تمايز بين تعليم و تربيت بروز ميكند. كارگزاران ذاتا باهوشند كه مهارتهاي علمي مناسب را بايد به آنان اموزش داد، اما اغلب با شك درباره ارزش «نظريه پيبندي»، سخن ميگويند همان طور كه اشاره شد بعضي از كارگزاران (و حتي بعضي از دانشگاهيان) ناراحت هستند كه دانشگاهيان بايد با نظريات انتقادي سازش داشته باشند كار قابل توجهي لازم است تا به فهم درباره جامعهشناسي روابط عمومي و نقش روابط عمومي در اين فرآيند بها داده شود. تحقيق انتقادي روابط عمومي، يكي از مهمترين حوزههاي تحقيق آتي خواهد بود.
نمادهاي عملي دانشگاه در بريتانيا مركب از تحقيق، آموزش و اداره و هر چيز وابسته به دانشگاه در مقابل اهداف از پيش تعيين شده به طور سالانه ارزيابي ميشود، اين مطلب شايد كاملا نشان ندهد كه مربيان و كارگزاران با آداب مختلف تربيت ميشوند و كارهاي مختلفي انجام ميدهند تا روابط عموميها تداوم داشته و نقش حرفهاي خود را اعمال كنند و الگوهاي دانشگاهي كاملا خنثي نشود. ممكن است دانشگاه كاملا در مقابل تلاشهاي صنعت براي القا و كنترل موارد مورد بحث در تحقيق مقاومت نشان دهد، و آن در صورتي است كه آزادي عمل دانشگاه را تهديد كند و احتمالا بعدها اعتبار دانشگاه را درون آموزش متزلزل كند. اگر روابط بين دانشگاه و كار بيش از حد راحت باشد، توسعه انضباط آموزشي را تهديد ميكند.
«گوتون» (Gottone) بر اين باور است كه اگر مربيان به كارگزاران اجازه دهند كه به دانشگاه به ديده محصول كارخانه مورد نظر خود بنگرند تا اين كه به عنوان جواهراتي كه بايد در نتيجه تحقيق انتقادي به دست آيند، در اين صورت روابط عمومي به مخاطره انداخته ميشود.
«موريس»، در سال 1994 دريافت كه اختلاف نظري به صورت نقش موسسه روابط عمومي و متن محتوايي كه بايد طبق آن توسعههاي آموزشي را هدايت كند، وجود دارد. در صورتي كه بعضيها عقيده دارند كه آموزش بايستي بازتاب عمل باشد، تعدادي از مصاحبهها نشان داد كه بعضيها تمايز واضحي بين فرهنگستان و كار و اين كه قسمتي از نقش آموزشي آن بايد به جدل و نقادي عمل اختصاص داشته باشد، قائل نبودهاند. يكي از دانشجويان در اين باره ميگويد: «با دانشگاههاست كه به مبارزه با مجموعه تعاريفي بپردازند كه توسط مردمي كه روابط عمومي را پيشه خود ساختهاند، مطرح شدهاند، ما نبايد محدوديتي در آموزش داشته باشيم. ما در اين جا براي ايجاد اغتشاش نيامدهايم، آمدهايم تا مردم را آموزش دهيم. يكي از چيزهايي كه صنعت به اشتباه به آن رسيده، اين است كه فكر ميكند ما مدرسه تربيتي هستيم، در صورتي كه چنين نيست، بنابراين مقرر است كه اختلاف وجود داشته باشد، زيرا اگر وجود نداشت، ما كارهاي اشتباهي انجام ميداديم _ ما تعليم را براي خدمت به كار فرا نميگيريم، آموزش ميبينيم و اين كاملا چيز متفاوتي است.»
شايد استفاده مناسب براي درك رابطه بين مربي و كارگزار روابط عمومي اين باشد كه كارگزار هنرمند و مربي نقاد است؛ هر دو متخصص هستند ولي بايد با معيارهاي متفاوت قضاوت كنند. حدود تعليم خارج از حوزه تربيت است، و براي ايفاي كامل نقش خود در زندگي دانشگاهي مربيان بايد در ماوراي عمل محض حركت كند.
مربيان در بريتانيا كمتر با شخص ديگري در تكميل تحقيق خودشان همكاري ميكنند. هنگامي كه تعدادي از مربيان درگير تحقيقات PHD در روابط عمومي بودهاند، هيچ يك به طور منظم در حوزه مرجوعي خود مقالهاي منتشر نكردهاند.
«موريس»، دريافت كه بيشتر فرهنگستان در حوزه تجربه عملي در روابط عمومي داشتهاند و ابراز داشته كه تا اين اندازه معلومات سطح پايين مشكوك است... بدون ورود به دانشگاههاي معتبر، روابط عمومي به عنوان يك انضباط دانشگاهي مورد قبول نخواهد بود، و تا اين سطح پايين يقينا نه. اگر رشتههاي روابط عمومي فقط توسط كساني كه داراي تجربه هستند، آموزش داده شود اهميتي ندارد كه اين تجربه چقدر باشد _ نه تنها ممكن است روابط عمومي به علت نداشتن كفايت و مقررات ضروري دانشگاهي مورد استهزاء قرار گيرد، بلكه ممكن است تحقيق نيز آسيب ببيند.
«سخنرانان ميهمان» مشعل گرانبهايي براي عمل پيشنهاد ميكنند، گرچه فهم آنان و ارايه مطالب، براي مثال، موضوعات مطالعاتي، با موضوعات دانشگاهي تفاوت داشته باشد. براي يك كارگزار، موضوع مطالعه، معناي داستان را ميدهد كه به صورت نقلي بيان ميشود و معمولا با يك نتيجهگيري اخلاقي پايان ميپذيرد.
مفهوم دانشگاهي و موضوع مطالعه، به طور قابل ملاحظهاي و از روي قاعده نياز به اثبات چارچوب و توضيح روشهاي چندگانه به كار رفته دارد.
بايد پذيرفت كه سوق دادن به حرفهاي سازي آشكار در مقاله طلايي انجمن بينالمللي روابط عمومي، منجر به توسعه آموزشي روابط عمومي شده است، ولي قبل از رسيدن به اعتبار دانشگاهي و استقلال داخلي راه طولاني وجود دارد كه بايستي طي شود.
روابط عمومي در بريتانيا به طور وسيعي در بخش پلي تكنيك سابق گسترش يافته و در رشتههاي حرفهاي تخصصي شده است. در سال 1987 در كالج وايت فرد دانشنامه بينالمللي روابط عمومي شروع به كار كرد و به دنبال آن درجه دانشگاهي در سال 1988 در يك دانشگاه حرفهاي «استرلنيگ» در اسكاتلند به وجود آمد.
در كتابهاي بريتانيا به حضور آموزشي توجه كمي شده است. سالها بعد از نوشته شدن در سال 1994 مقاله هاتفيلد (Hatfield) اين مقاله علاقهمند به دو نقطه نظر از لحاظ توسعههاي آتي بود. اول، اين نكته كه مولف _ آمريكايي طرفدار نظرات كارگزار است تا طالب نظرات دانشگاهي. با 10 نفر از كارگزاران مصاحبه شد، اما فقط نظر يكي از آنها كه دانشگاهي بود (دكتر جان وايت، كه در آن زمان در موسسه تكنولوژي كرانفيلد بود، و هماكنون پرفسور دانشگاه اين شهر است) قابل ارايه است. كاملا واضح است كه فرضيات مولف و كساني كه او با آنان مصاحبه داشتند، اين است كه نقش آموزش، تربيت افراد ماهر براي روابط عمومي است و حرفه روابط عمومي در انگليس دريافته است كه از طريق توسعه و حمايت از يك برنامه آموزشي بزرگ ميتواند آينده خود را هدايت و شكل دهد. در آموزش روابط عمومي نيز به نوبه خود الگوي انگليسي تمايل به پيروي از آمريكا دارد، تا الگوي آموزشي اروپا. اين مساله منجر به اين شده است كه به جاي آموزشهاي بسيار دقيق _ كه در كشورهايي نظير آلمان، دانمارك و هلند موجود است _ در انگليس، روي مهارتها و مشاغل آموزش تاكيد شود.
در قاره اروپا روابط عمومي معمولا در رشتههاي ارتباطات جمعي تدريس ميشود. بر خلاف آمريكا كه رشتههاي روابط عمومي در مدارس روزنامهنگاري تدريس ميشود، اكثريت رشته هاي روابط عمومي در انگليس در مدارس حرفهاي و واحدهاي آموزش خدمات يا تبليغات جاي دارند.
«موريس»، استدلال ميكند كه قرار دادن رشتههاي روابط عمومي در واحدهاي آموزش حرف و خدمات مشابه، ممنوع كردن است، نه آسان كردن فرآيند حرفهاي سازي. بنابراين به نظر ميآيد كه بحث جدي براي جايگذاري آموزش روابط عمومي در واحدهاي آموزشي كه سبك بيانضباطي در آموزش دروس ارتباطات را آسان ميگيرند، وجود دارد.
پيش به سوي اصلاحات اساسي
----------------------
روابط عمومي فرصتي را براي توسعه مانندسازي و مدارج دورههاي تحصيلات وسيع با مهارتهاي عالي و فهم يك رشته از موضوعات فيزيولوژي، سياست، جامعهشناسي و رفتار سازماني را فراهم ميكند، تا مطالعات ملي و فرهنگي امكانپذير شود. كارگزاران روابط عمومي بايستي عمومگرا و داراي تحصيلات گستردهاي باشند كه به وجود آنها اطمينان دهد؛ و اين يكي ديگر از اهداف آموزشي در گسترش رفتار انعطافپذير و حساسيت به شيوههاي مختلف جهانبيني است، زيرا كه موضوعات مختلف رسوم و كالبدهاي نظري خويش را به همراه ميآورند. هر چند كه خطرات آشكار نيز وجود دارد.
دعوت از متخصصان براي شركت در آموزش، احتمالا رشته پاره پاره ناقص و گيجكنندهاي را ايجاد خواهد كرد. بنابراين ضروري است كه مربيان روابط عمومي در يك تعداد از موضوعات درسي، سطح مهارت لازم را گسترش دهند تا اطمينان حاصل شود كه تسليم مدارك تحصيلي، روابط عمومي را به نقطه نظر مطلوب ميرساند.
از رشتههاي تحصيلي روابط عمومي انتظار ميرود كه فارغالتحصيلان آن بتواند پاي خود را محكم بر زمين بكوبند، يعني با صلابت در هر روابط عمومي كه كار ميكنند، بدون اين كه روي مديران و گردانندگان حساب باز كنند كه وقت زيادي روي تربيت يا سرپرستي گروه كارورزان صرف كنند، كار خود را انجام دهند.
همچنين انتظار ميرود تا مدارجي ايجاد كنند با مهارتهاي تحليلگري خوب تا قابليت لازم را براي پيوستن به مشاوران آماده كار داشته باشند، و سرانجام رشتههاي روابط عمومي بايد در جايي باشند كه تصور تحقيق از آن جا برميآيد. همه اينها بايستي به خوبي اتفاق بيفتد؛ ترجيحا هماكنون تصور ميشود كه روابط عمومي به اندازهاي در انتظار شغل حرفهاي شدن بوده است كه ديگر قابل عمل نيست.
تا زماني اين مطلب قابل فهم است كه طرز تلقي نيز با سوق دادن موارد تحقيق به سمت كار در راستاي راه حلهاي لحظهاي اثرات نامطلوبي ايجاد كند، و مسئول اشتباهات چندي باشد كه يك دوره تحصيلي واقعا وظيفه انجام آن را دارد. هنگامي كه نظرات كارگزاران براي تصميمات بسياري كه مربيان براي تشكيل رشتهها به آن نياز دارند، داراي ارزش راهنمايي باشد، سرانجام اين مربي آموزشي است كه بايستي كار به دست او سپرده شود.
به عقيده ما رشته فعال معقول براي موسسات دانشگاهي كه پيشنهاد ميكند تا رشتههاي روابط عمومي به اين ترتيب برگزار شوند، بايد با اهداف آموزشي شروع به كار كند. فرق كار ضمن يك مثال بهتر روشن ميشود. اجازه بدهد وضعيتي را تصور كنيم كه دانشآموزي لازم است روشها و آدابي را طبق جدولي كامل براي مدت زمان خيلي كوتا فرا گيرد. دو روش كار وجود دارد كه بايد در پيش گرفت: يك راه ساده اين خاواهد بود كه فهرستي را به كودك بفهمانيم، و آن به اندازهاي جامع باشد كه هر كسي بتواند انجام دهد يا به اندازهاي جامع باشد كه هر كس بداند كه دانشآموز بايد با آن آشنا شود، يعني چيزهايي كه بايد انجام داد يا انجام نداد. مدتي زمان لازم دارد تا اطمينان حاصل شود كه كودك قوانين را حفظ كرده است و يا آنها را به طور مناسب به كار ميبندد، يا با تمام انواع ساز و برگها آشناست و در تمام مكالمات مفيدي كه براي امتحان گوش داده، تجديد نظر كرده است.
هماكنون بعضي از مدارس پزشكي خود را با شيوهاي تطبيق دادهاند كه در آن دانشجويان در يك گروه كوچك با استفاده از تسهيلات، كار خود را روي مسائل مخصوص و مفاهيم تحليلي متمركز ميكنند تا اولا، دانشجويان تحقيق خود را در حوزه دروس انتخابيشان از همان اول خط مشي خود قرار دهند؛ و ثانيا، بفهمند كه خط مشي آنان شامل تحقيق دايمي براي به روز درآوردن و حل كردن مسائل خواهد بود. شايد هنگامي معرفي، دانشجويان دانش واقعي كمي داشته باشند، اما به زودي داراي قابليت تفكر درباره خودشان، به تصور كشيدن مسائل و فهماندن چيزها به يكديگر خواهند بود. اين موضوع تغيير جهت اساسي را در كار آموزش يعني از يك «سيستم انباشت متمركز معارف»، نشان ميدهد كه بسياري از اين مطالب همين كه امتحانات نهايي به پايان ميرسد، فراموش ميشوند و از آن جا كه براي يك سيستمي كه به طور واضح به دنبال فهم تمام شيوههاي آموزشي نيستند، آموزشهاي دانشگاهي يا نظري موضوعاتي هستند كه به نظر ميرسد در سنين 18 الا 25 يا 26 سالگي بايستي آموخته شوند، ولي فارغالتحصيلي در آن قابليت زيادي براي تشخيص مسائل فراهم ميآورد.
آخرين سفارش پيشنهادي از آموزش متمركز فراتر ميرود و به سيستمي جمعي ميرسد كه بر اساس آموزش نظري و مهارتهاي ارتباطي، گسترش منطقي تحقيق را تسهيل ميكند.
در آموزش هر راهي را كه شخص انتخاب ميكند فقط در صورتي ميتواند موفق باشد كه دانشجو خواهان اطمينان نسبت به قضاوت معلم باشد و وقتي كه اين موضوع واقع شد، با ميل بياعتقادي را از خود دور سازد.
همچنين در اينجا ميتوان با قوت اين پرسش را مطرح كرد كه: شخصيت دانشجو چگونه است؟ بعضي از گيردادن نسبت به روش آموزش شما خوشحال خواهند بود، حتي اگر اين كار دير علاج و هر مرحله از روش تدريس طالب دليلي باشد؛ بعضيها موضع ميگيرند و ميگويند كه چه چيزهايي لازم است و از قبول آن چه كه آنان به عنوان مهملات دانشگاهي ميدانند، پرهيز ميكنند. شايد اين يك واكنش كاملا منطقي باشد، مشكل اين است كه در عين حال اين مطالب تنها بر اساس، دانستههاي دانشجو منطقي باشد، دانشجويي كه براي يادگيري چيزهاي مفيد، بيحوصله است، ظرفيت و استعداد خويش را براي پيشرفتهاي آتي محدود ميكند.
اگر كار روابط عمومي تعقيب طب يا قانون باشد نيز لازم خواهد شد كه دست كم تا حدودي از مطالب غيرعملي نظير قانون روم قديم يا لاتين نيز فرا گرفته شود. سخن اين نيست كه انتخابهايي را كه مربيان درباره جزئيات دورههاي تحصيلي انجام ميدهند، جاي پرسشي نداشته باشد؛ ولي نگاه آزادمنشانه و آگاهانه به اين كه هر درجه تحصيلي نيازمند تربيت نظري همراه با كار است، يك راه سودمند و زيربنايي خواهد بود.
به نظر ما آموزش روابط عمومي بايستي تكميل شود و از درون انضباطپذير باشد، و توسط دانشگاهياني تدريس شود كه به راحتي به انضباطهاي حرفهاي آشنايي دارند تا بدين ترتيب كمكي به فراگيري نظريات مختلف و تنوع و استنباط هر موقعيت خاص به دانشجويان باشد. اگر اين كار در نظر گرفته شود دانشجويان براي جدي بودن ترغيب ميشوند و معنويت جرات ميگيرد _ تمام كيفيتهايي كه مشاوران روابط عمومي به دنبال آن هستند.
آموزش روابط عمومي به سبك درون انضباطي، طالب انعطافپذيري منطقي از جانب دانشجو و دانشگاه است. بدين لحاظ، اين حوزهاي است كه در آن، قابليت انتقال يك آموزش عالي وجود دارد، بدون رعايت اين كه آيا فارغالتحصيلان جوان آن تصميم دارند عمر خود را در روابط عمومي بگذرانند يا نه. اين يك موضوعي است با فرصتهايي براي پيوند دانشجويان، بحث و مناظره و نظرات مهمي كه به آنان به عنوان يك كارگزار روابط عمومي و يا يك شهروند احساس آرامش را ارمغان خواهد آورد، روي ميآورند.
به نظر ما، مسئوليت دانشگاهها در حوزه روابط عمومي، به قرار زير است:
1. تعريف و بازكردن مفاهيمي كه در عمل مورد استفاده قرار ميگيرد.
2. شناسايي منابع و آراء در انعكاس اهميت آنها به دنيايي كه ما در آن ساكن هستيم.
در اين ميان، نقش استادان روابط عمومي مطمئنا آفرينش انديشههاي روابط عمومي از طريق فلسفه اخلاق، رسالههاي جديد، فلسفه زبان، جامعهشناسي، ارتباطات و مطالعات ملي و نيز از طريق بعضي از موضوعات فني نظير فيزيولوژي مديريت و بازرگاني است. اين مطلب، نقش و سهم مربي را در فرآيند حرفهايسازي روابط عمومي نشان ميدهد.
منبع: انجمن روابط عمومي ايران
Posted by yahyaee at 04:01 PM | Comments (0)