« April 2006 | Main | December 2008 »
May 30, 2006
چه كسى را به مهمانى دعوت كنيم؟ چه موقع مهمانى بدهيم؟
مهمانداري در اسلام
(چه كسى را به مهمانى دعوت كنيم؟ چه موقع مهمانى بدهيم؟ )
بخش هفتم :چه كسى را به مهمانى دعوت كنيم؟ چه موقع مهمانى بدهيم؟
ثوابى كه از مهماندارى نصيب انسان مىشود، مراتب آن مختلف است.هر مرتبهاى ثواب مخصوص به خود را دارا است و اينطور نيست كه ماهر كس را كه دلمان خواست و به مهمانى دعوت كرديم، ثواب كاملمهماندارى را برده باشيم.
دعوت كردن افراد نيز فرق مىكند يعنى بايد افراد را با اولويتبه مهمانىدعوت كرد كه مراتب آن در روايات ائمه اطهارعليهم السلام ذكر گرديده است.
ابتدا خويشان و نزديكان را دعوت كند
صله رحم يكى از دستورهاى دين اسلام است. هر مؤمنى وظيفه دارد بافاميل خود رفت و آمد كند و با آنها قطع رابطه ننمايد، زيرا قطع صله رحمجزو محرمات است كه خداوند تبارك و تعالى به قطعكننده صله رحم وعدهعذاب داده است.
يكى از مواردى كه نزديكان اولويت دارند، دعوت به مهمانى است.انسان بايد اول فاميلهاى خود را - چه سببى و چه نسبى - دعوت كند، بعدنوبتبه افراد ديگر مىرسد. اين كار موجب رضايتخداوند عزيز مىگردد ونيز آدمى به وظيفه انسانى خود كه دعوت به مهمانى است، عمل كرده است.
البته در بين فاميل اولويتباكسانى است كه متدينتر باشند، اگر كسىفاميلى دارد كه متدين نيست، حق ندارد اول او را دعوت كند، بلكه بايد ابتدامؤمنان و برادران دينى خود را دعوت كند و بعد نوبتبه آن شخص مىرسد.
دعوت كردن شيعيان
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: اگر من يكى از شيعيان خود را به مهمانىدعوت كنم، بهتر است در نزدم كه افقى از مردم را اطعام كنم.
راوى مىگويد: از حضرت پرسيدم: افق چقدر است؟
فرمود: يكصد هزار نفر از مردم. (1)
در اين زمان كه تمامى قدرتهاى شيطانى عليه شيعيان قيام كردهاند وبه هر وسيله قصد ضربه زدن به اسلام ناب محمدى را دارند، بر ما شيعيانلازم است هرچه بيشتر به هم نزديك شويم، با هم رفت و آمد داشته باشيم، تا اتحاد ميان ما زيادتر شود و در نتيجه نقشه دشمنان از بين برود. از جملهكارهايى كه مىشود براى جلوگيرى از اينگونه تهاجمات به كار گرفت،مهمانى است. ما با دعوت كردن يكديگر و به مهمانى رفتن مىتوانيم بيشتربا هم انس بگيريم و با بررسى توطئهها و راه مبارزه با آنها، جلو آنها رابگيريم و موجب سرافرازى بيشتر اسلام گرديم.
افراد متقى و متدين
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: با كسى جز مؤمن مصاحبت نكن وكسى را جز افراد متقى به غذايت دعوت ننما. (2)
برادران دينى
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: كسى كه او را بهخاطر خدا دوست دارى،به مهمانى دعوت كن. (3) .
مراد از برادران دينى تمام مسلمانان است; اعم از شيعه و سنى، اگر چهدعوت شيعيان اولويت دارد.
از جمله وصاياى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به ابوذر اين است: غذايت را به كسىبخوران كه او را بهخاطر خدا دوست دارى، و غذاى كسى را بخور كه تو رابراى خدا دوست دارد. (4)
بين فقير و غنى فرق نگذارد
كسى كه مهمانى مىدهد و مردم را دعوت مىكند، اگر كارش فقط بهخاطرخدا و جلب رضايت او باشد، نبايد بين فقير و غنى فرق بگذارد، چون در نزدخدا هيچ فرقى بين فقير و غنى وجود ندارد. همه در نزد او برابرند و ترجيح باكسانى است كه با تقواترند.
اگر دعوت كردن منحصر به اين شد كه يا اغنيا را دعوت كند و يا فقرا را،بايد فقرا را ترجيح دهد و آنها رادعوت نمايد.
ضيافتى كه در آن توانگران باشند شكنجهاى است فقيران بىبضاعت را
«صائب تبريزى».
دعوت افراد گناهكار و فاسق را نپذيرد
پذيرفتن دعوت افراد فاسق يعنى رضايت دادن به اعمال ناشايست آنها وشريك جرم آنها بودن، لذا در دستورهاى دينى ما آمده است دعوت فساق رانپذيريم و خود را از آنها دور بداريم.
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: غذاى افراد فاسق و گناهكار را نخور (5) [به مهمانى آنها نرو].
و نيز پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد: خداوند مرا از زاد و توشه مشركان ومنافقان و همچنين از خوردن غذاى آنها نهى كرده است. (6)
اين در صورتى است كه شركت مؤمن در مهمانى فاسق موجب جراتپيدا كردن فاسق بر گناه باشد، اما اگر شركت در مهمانى او موجب شودديگران دست از گناه بكشند و با وجود شخص مؤمن كسى جرات گناهپيدا نكند، در اين صورت بر افراد مؤمن لازم است در مهمانى شركت كنند وبه اين وسيله آنها را نهى از منكر كنند، همانطور كه پيامبر اكرم وائمه اطهارعليهم السلام در مجالس فساق شركت مىكردند و در حين مهمانى مردم راامر به معروف و نهى از منكر مىنمودند.
در مهمانىهاى لهو و لعب شركت نكند
بعضى از مهمانىها فقط براى خوشگذرانى و لهو و لعب، رقص و پايكوبى استو هيچگونه قصد قربتى در كار نيست. در اينطور مهمانىها - هرچند ممكناستبهعنوان قربت آن را ترتيب داده باشند - اما چون در آن مجلس مخالفتاوامر الهى مىشود و گناه انجام مىگيرد، مؤمنان حق ندارند شركت كنند.
گوش دادن به موسيقى مطرب هرچند كه در حين عروسى و مراسم شادىباشد، حرام است. خوردن غذاى حرام و شبهه ناك حرام است، غذا خوردندر مكان و ظرف غصبى حرام است و مؤمنان بايد خود را از اينطور مجالسدور نگه دارند.
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: سزاوار نيست مؤمن در مجلسى شركت كندكه گناه در آن مىشود و او قدرت تغيير آن مجلس و جلوگيرى از آن را ندارد. (7)
موقع مهمانى
مهمانى و غذا دادن به ديگران در هر حال كار خوب و خداپسندى است واختصاص به زمان يا مكان خاصى ندارد، اما مهمانىهاى عمومى كه مخارجنسبتا سنگينى دارد، مخصوص زمانهاى خاصى است كه ائمه اطهارعليهم السلام آنهارا براى ما بيان كردهاند.
مهمانى در عروسى
يكى از جاهايى كه سفارش شده است ديگران را به مهمانى دعوت كنيم،هنگام عروسى و ازدواج است. ائمه اطهارعليهم السلام خود به اين سنت الهى عملمىكردند و در مهمانىهايى كه هنگام عروسى برگزار مىشد، شركت مىكردند.
حضرت علىعليه السلام مىفرمايد: بدانكه مؤمنان را طلبيدن و مهمانى كردن درنكاح (ازدواج) سنت است. (8)
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: طعام دادن در وقت تزويج از سنتپيغمبران است. (9)
به غذايى كه در عروسى داده مىشود، «وليمه» مىگويند. وليمه يكى ازسنتهاى حسنه پيامبران است، كه سزاوار است مؤمنان مخصوصا فقرا رابراى خوردن غذا دعوت كنند. بر مؤمنان نيز لازم و مستحب مؤكد استدعوت را بپذيرند، هر چند روزه مستحبى گرفته باشند.
وليمه حد و اندازهاى ندارد، بلكه همين كه اسم وليمه بر آن صدق كند،از حيث كميت و كيفيت كافى است.
مهمانى دادن هنگام بازگشت از حج و سفر
يكى از مواردى كه مهمانى دادن مستحب است، هنگام بازگشت از سفرپر فيض و بركتحج و خانه خدا است. بر مؤمنان لازم استبه شكرانه ايننعمتبزرگ كه نصيب آنها شده است، در راه خدا صدقه بدهند و فقرا ومؤمنان را به مهمانى دعوت كنند و آنها را طعام دهند.
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: وليمه دادن در پنج چيز است: عروسى،تولد فرزند، ختنه كردن اولاد، خريد خانه و بازگشت از سفر حج. (10)
اطعام براى ساختن خانه
از ائمه اطهارعليهم السلام نقل شده است: يكى از سعادتهاى مرد در دنيا اين استكه خانه وسيعى داشته باشد. وقتى اين نعمتبزرگ نصيب كسى شد، مستحباست وليمه بدهد و مؤمنان را به طعام دعوت كند.
امام جعفر صادقعليه السلام از پدرانشعليهم السلام روايت كرد كه رسولخداصلى الله عليه وآله فرمود:كسى كه خانهاى را براى خود بسازد و گوسفند چاقى را قربانى كند و ازگوشت آن به بينوايان اطعام دهد و بگويد: «اللهم ادحر عني مردة الجن و الانسو الشياطين و بارك لي في بنائي; (11) پروردگارا! ديوان متمرد و آدميان نافرمان وشياطين را از من دور ساز و اين خانه را بر من مبارك گردان.» آنچهخواسته استبدو عنايت مىشود.
اطعام هنگام تولد فرزند و ختنه اولاد
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: وليمه در چهارچيز است: عروسى وهنگام تولد فرزند كه براى او عقيقه مىكنند و به مردم طعام مىدهند وهنگام ختنه كردن فرزند و هنگام بازگشت از سفر. (12)
فهرست منابع:
1. قرآن كريم.
2. آثار و اشعار شيخ بهائى، شيخ بهائى، جلد دوم، انتشارات ارم، قم، 1374.
3. اصول كافى، شيخ كلينى، انتشارات مسجد چهارده معصوم، تهران، بىتا.
4. بحار الانوار، ملا محمد باقر مجلسى، جلد دوم، انتشارات مطبعة الاسلاميه، تهران، 1405ق.
5. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، ابن بابويه، تهران، 1402ق.
6. جامع السعادات، محمد مهدى نراقى.
7. جوامع الحكايات، سديدالدين محمد عوفى، جلد پنجم، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران.
8. جامع الاخبار، تاج الدين محمد بن محمد الشعيرى، چاپ اول، آل البيت، قم، 1414ق.
9. چهل حديث قدسى، گردآورنده حاج سيد احمد كتابچى، چاپ تهران، بىتا.
10. حكايات برگزيده، گردآورنده شعبانعلى لامعى، جلد اول ، چاپ صدر، قم، 1370.
11. حكايتها و لطيفهها، جواد سبزهاى ، چاپ اول، انتشارات ناس، تهران، 1368ش.
12. حكايتهاى شنيدنى، محمد محمدى اشتهاردى، چاپ اول، انتشارات علامه، قم، 1371.
13. حليةالمتقين، ملامحمد باقر مجلسى، چاپ سوم، انتشارات باقرالعلوم، 1370.
14. زينة المجالس، مجدالدين محمد الحسينى، چاپ دوم، كتابخانه سنايى، 1362.
15. شجره طوبى، محمد مهدى حائرى، مكتبة بصيرى، چاپ پنجم، قم، 1385ق.
16. علل الشرائع، شيخ صدوق.
17. فروع كافى، شيخ كلينى، چاپ سوم، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388ق.
18. قرب الاسناد، ابوالعباس عبد الله بن جعفر الحميرى، چاپ اول، آل البيت، قم، 1413ق.
19. كنز العمال، علاءالدين على بن حسام الدين، چاپ اول، بيروت، 1389.
20. كيمياى سعادت، محمد غزالى طوسى، تهران، چاپ دوم، نشر محمد، 1413ق.
21. گنجينه لطايف، م - فرداده، چاپ هفتم ، انتشارات بنياد، تهران، 1372.
22. لطائف المعارف، ابومنصور عبدالملك، انتشارات آستان قدس رضوى، مشهد، 1368.
23. مجمع البيان، ابوعلى فضل بن الحسن الطبرسى، چاپ دوم، بيروت، 1408.
24. المحاسن، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد البرقى، قم، چاپ اول، اهل البيت، 1413.
25. مستدرك الوسائل، حاج ميرزا حسين نورى، چاپ اول، آل البيت، قم، 1407.
26. مكارم الاخلاق، علامه مرحوم طبرسى، چاپ اول، النشر الاسلامى، قم، 1414.
27. ميزان الحكمه، محمد محمدى رى شهرى، چاپ اول، دارالحديث، قم.
28. نهج البلاغه، سيد شريف رضى (ترجمه: دكتر شهيدى)، چاپ ششم، انتشارات علمى و فرهنگى،تهران، 1373.
29. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت، چاپ پنجم، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1402.
پىنوشتها:
1) بحارالانوار ، ج 3 ، ص 84 .
2) همان ، ج 3 ، ص 84 .
3) كنز العمال ، ح 25881 .
4) بحارالانوار ، ج3 ، ص85 .
5) مكارم الاخلاق ، ص 466 .
6) المحاسن ، ص 411 .
7) جامع السعادات ، ج 2 ، ص 155 .
8-9) حلية المتقين ، ص 69 .
10) منهاج الاحكام ، ج 1 ، ص 13 .
11) ثواب الاعمال ، ص 412 .
12) بحارالانوار ، ج 76 ، ص 287 ، ح 3 .
Posted by yahyaee at 02:25 PM | Comments (0)
مهمانداري در اسلام (مدت مهمانى)
بخش ششم: مدت مهمانى مهمانى سه روز است لطيفه: مهمان چهل روزه زياد در خانه ميزبان نماند لطيفه: مهمان پر رو ميزبان را فرارى ندهد بيشتر از سه روز را كار كند حكايت: كار كردن بهجاى خوردن صدقه پىنوشتها:
هر كارى حد و اندازهاى دارد كه اگر از حد خود بگذرد، ديگر زشت وناپسند خواهد شد; مثلا غذا خوردن در هنگام گرسنگى كارى استخوب وپسنديده، اما اگر تبديل به پرخورى شود، ناپسند خواهد بود. در عبادات نيزاينطور است; اگر عبادت از حد خود گذشت، اسلام از آن نهى كرده است;يعنى طورى شد كه تمام كار و زندگى انسان عبادت كردن باشد، چون اين كارموجب ضربهزدن به خانواده مىشود.
مهمانى رفتن نيز مانند ساير اعمال واجب و مستحب، كارى بسيار خوبو خداپسند است و مورد سفارش ائمه اطهارعليهم السلام مىباشد كه انسان بايد برادردينىاش را به مهمانى دعوت كند و خود نيز به مهمانى برود.
اما حد و اندازه مهمانى چقدر است و انسان تا چند روز مجاز است درخانه برادر دينىاش بماند؟ آيا تا هر وقت كه دلش خواست مىتواند در آنجابماند و هر وقتخواست، برگردد؟ آيا اسلام حد و اندازهاى براى مهمانىرفتن تعيين كرده است؟
دين مقدس اسلام براى مهمانى نيز مانند ساير كارها، مدت معينى راتعيين كرده و گفته است مؤمنان تا اين مدت مىتوانند بدون ايجاد مزاحمت وبا آرامش در خانه برادر دينىشان بمانند، و بعد از اين مدت بايد براى خودفكرى كنند و به عنوان مهمان نمىتوانند در آنجا بمانند وگرنه سربار ديگرانخواهند بود.
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: اندازه و مدت مهمانى سه روز است.پس هر چه بيشتر از سه روز بماند، صدقه براى صاحبخانه محسوبمىشود. (1)
از اين روايت استفاده مىشود نهايت مهمانى سه روز است و بيشتر ازسه روز مانند صدقهاى است كه صاحبخانه به مهمان مىدهد، كه اگر مستحقنباشد، نبايد از صدقه استفاده كند، زيرا صدقه مال فقرا و مستمندان است.
روزى ظريفى به مهمانى دوستش رفت و سه شبانه روز در خانه او ماند.صاحبخانه از دست مهمان به تنگ آمد و به زن خود گفت: من ديگرخسته شدهام. اين مرد تا كى مىخواهد اينجا بماند؟!
زن جواب داد: من هم مثل تو خسته شدهام، اما ناراحت نباش! الآنمعلوم مىكنم تا چه مدت اينجا مىماند.
زن نزد مهمان آمد و گفت: اى مهمان عزيز! تو را به آن خدايى كه تو راسه شبانه روز مهمان ما گردانيد و فردا روزى تو را در جاى ديگر خواهد داد،قسم مىدهم چون شوهرم بر من جفا مىكند، او را نصيحت كنى تا سر عقلبيايد و مرا اذيت و آزار نرساند!
در اين اثنا شوهر نيز وارد شد و در كنار زن جاى گرفت.
مهمان روى به شوهر زن كرد و گفت: اى رفيق عزيز! تو را به آن خدايىكه در اين چهل روز مرا مهمان شما ساخته و روزى مرا بر خوان احسان شمانوشته، قسم مىدهم از اين به بعد بر زن جفا نكنى. (2) .
متاسفانه بعضى از مؤمنان وقتى به مهمانى دوست و يا فاميل خودمىروند، آنقدر آنجا مىماند كه صاحبخانه مجبور مىشود تمام حقوقيك ماهه خود را براى آنها خرج كند و در عين حال از مغازه قرض گيرد وچيزى از حقوق او باقى نمىماند كه كمبودهاى خانوادهاش را تامين كند،در حالى كه تمام خانواده اعم از زن و بچهها از آن حقوق ماهيانه حقى دارندو مرد بايد اداى حقوق آنها را بكند، و با وجود مهمان چيزى باقى نمىماند.
دين اسلام از اين عمل بسيار زشتشديدا نهى كرده و دستور داده استآنقدر در خانه دوستخود نمانيد كه به رنج و زحمتبيفتد.
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: مهمانى سه روز است، و بعد از سه روزصدقهاى است كه براى صاحبخانه نوشته مىشود. كسى حق ندارد بهعنوانمهمان بر برادر دينى خود وارد شود تا آنكه او را با خودش به گناه اندازد.
يكى از اصحاب پرسيد: اى رسولخدا! چگونه به گناهش اندازد؟
حضرت فرمود: تا آنكه چيزى برايش نماند كه با آن زندگى كند. (3)
مردى به منزل يكى از اقوامش رفت و آنقدر در آنجا ماند كه صاحبخانهبه ستوه آمد و خسته شد.
روزى صاحبخانه به او گفت: چون اقامتشما در اينجا طول كشيده،ممكن است عيال و بچههاى شما نگران شوند و فكر كنند براى شما اتفاقىافتاده است. بهتر استسرى به آنها بزنى.
مهمان پر رو گفت: بله، اتفاقا امروز خود من هم به همين فكر افتادم كهممكن استخانواده نگران شوند، و به همين جهتبه آنها نامه نوشتم تاهمگى به اينجا بيايند! (4)
رسول اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد: «مهمانى سه روز و كمتر از سه روز است، وهيچ مسلمانى حق ندارد آنقدر مهمان برادرش شود كه او را فرارى دهد!».
يكى از اصحاب پرسيد: چگونه او را فرارى مىدهد؟!
فرمود: «وقتى ديگر هيچ چيزى براى خوردن نداشته باشد، از خانه فرارىمىشود». (5)
اينهمه سفارشى كه در اسلام براى پذيرايى از مهمان شده كه انسانبايد به او خدمت كند، نگذارد به مهمان سختبگذرد، مخصوص اينسه روز است; يعنى در اين سه روز مهمان است و بايد با او مانند مهمانرفتار شود، اما وقتى از سه روز گذشت، بايد با او مانند يكى از اهل خانوادهرفتار شود و هر چه براى زن و بچه فراهم مىشود و در خانه موجود است،براى مهمان نيز بياورند و وى نيز نبايد انتظار پذيرايى بيشتر از آن راداشته باشد.
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: مهمان دو شب مىتواند در خانهميزبان بماند و وقتى شب سوم شد (سه روز گذشت) او نيز يكى از اهل خانهمحسوب مىشود و هر چه گيرش آمد، بايد بخورد و انتظار پذيرايى بيشتر رانبايد داشته باشد. (6)
اگر مهمانى از سه روز گذشت و به هر دليل مهمان نتوانستبرود، وظيفهديگرى بر عهدهاش مىآيد و آن اينكه، او بايد در عوض مدتى كه در منزلصاحبخانه مىماند، براى آنها كار كند و يا در كارهاى خانه كمك كند. و اگربرايش ممكن نبود، بايد دنبال كار بگردد و به اين وسيله پولى به دست آورده وبراى خود و اهل آن خانواده غذا تهيه كند.
متاسفانه بعضى از افراد به عادت بدى مبتلا شدهاند و آن اينكه وقتى بهمهمانى كسى مىروند، بدون توجه به درآمد آن خانواده، يك هفته، دو هفتهو حتى يك ماه مىمانند، غذاى آماده ميل مىكنند و به تعبيرى خوشمىگذرانند، بدون اينكه كوچكترين كمكى به آن خانواده كنند.
از جمله كسانى كه در زمان حكومت هارونالرشيد فرارى شد و خود راپنهان كرد، قاسم بن موسى بن جعفرعليهم السلام است كه از ترس جان خويشبه طرف شرق متوارى گشت.
روزى در كنار فرات راه مىرفت. چشمش به دو دختر كوچك افتاد كهبايكديگر بازى مىكردند. يكى از آنها براى اثبات ادعاى خود گفت: نه،اينطور نيستبه حق امير، صاحب بيعت در روز غدير!
قاسم جلو رفت و پرسيد: منظورت از امير كيست؟
دختر گفت: مرادم ابوالحسن پدر امام حسن و امام حسينعليهم السلام است.
قاسم خشنود شد كه به محل دوستان اجداد خود رسيده است. از اين روگفت: دختر خانم! آيا مرا نزد رئيس قبيله راهنمايى مىكنى؟
دختر جواب داد: آرى، اتفاقا پدر خودم رئيس قبيله است. دختر از جلورفت و قاسم هم از پشتسر حركت كرد. قاسم خود را به پدر دخترمعرفى كرد.
قاسم سه روز با كمال احترام و پذيرايى شايسته بهعنوان مهمان درآنجا ماند. روز چهارم پيش رئيس قبيله رفت و گفت: شنيدهام از كسى كهپيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: مهمان بودن سه روز است، و بعد از آن هرچه بخورد،از باب صدقه و انفاق خواهد بود. به اين جهت دوست ندارم از صدقهاستفاده كنم. تقاضا دارم مرا به كارى وادارى كه مشغول آن شوم تا آنچهمىخورم، صدقه نباشد.
شيخ گفت: بعدا كارى كه در شان تو باشد برايت تهيه مىكنم. ولى قاسمدرخواست كرد آب دادن به مجلس خود را به او واگذارد.
شيخ پذيرفت و آن كار را به او محول كرد.
مدتى قاسم در آنجا به همين كار اشتغال داشت، تا اينكه نيمه شبىپيرمرد از اتاق بيرون رفت. قاسم را ديد كه در دل شب به پيشگاه پروردگاردست نياز دراز كرده و با توجه مخصوصى غرق مناجات است و هيچ چيز اورا به خود مشغول نمىكند.
از ديدن حال قاسم محبتى از او در دلش جاى گرفت.
صبح كه شد، بستگان خود را جمع كرد و گفت: مىخواهم دخترم را به اينمرد صالح و پرهيزگار تزويج كنم.
همه قبول كردند و شيخ دختر خود را به ازدواج او درآورد. خداوند بهقاسم دخترى عنايت كرد. آن بچه دوران كودكى را تا سه سالگى گذراند. دراين موقع قاسم مريض شد و بيماريش شديد گرديد.
روزى شيخ بالاى سر قاسم نشسته بود. از خانواده و فاميل او سؤال كرد وقاسم جوابهايى داد كه شيخ را وادار به كنجكاوى بيشتر كرد و متوجهقسمتى از جوابهاى قاسم شد.
پيرمرد پرسيد: فرزندم! شايد تو هاشمى باشى؟
قاسم گفت: بله، من قاسم بن موسى بن جعفرعليهم السلام هستم.
پيرمرد بر سر و صورت خود زد و گفت: چقدر پيش پدرتموسى بن جعفرعليهما السلام شرمنده شدم از اينكه تو را به كار گرفتم.
قاسم پوزش خواست و جواب داد: تو مرا گرامى داشتى و از منپذيرايى كردى. انشاءالله با ما در بهشتخواهى بود.
قاسم بعد از اينكه وصيتهاى خود را كرد و از همه حلاليت طلبيد،دختر خود را به پيرمرد سپرد و رحلت كرد.
شيخ نيز دختر قاسم را به مادر بزرگش رساند و او را تحويل داد. (7)
1) مستدرك الوسائل ، ج 16 ، ب 32 ، ص 255 .
2) حكايتها و لطيفهها ، ص 50 ، با اندكى تصرف .
3) فروع كافى ، ج 6 ، ص 283 ، ح 2 .
4) گنجينه لطايف ، ص 425 ، با اندكى تصرف .
5) مستدرك الوسائل ، ج 16 ، ب 32 ، ص 255 .
6) وسائلالشيعه ، ج 16 ، ب 36 ، ص 456 .
7) شجره طوبى ، ص 210 ، با اندكى تصرف .
مهمانداري در اسلام (مدت مهمانى)
http://library.tebyan.net/books1/1155.htm
Posted by yahyaee at 02:23 PM | Comments (0)
مهمانداري در اسلام (آداب مهمانى)
مهمانداري در اسلام (آداب مهمانى)
بخش پنجم:آداب مهمانى
كسى كه مىخواهد به مهمانى برادر دينىاش برود، قبل از هر چيز بايد امورىرا مراعات كند. بعضى از اين امور برگرفته از بيانات شيواى ائمه اطهارعليهم السلامهستند و بعضى ديگر مراعات كردن آنها از نظر اخلاقى وعرفى برما لازماست كه بامراعات كردن آنها، سعادت دنيوى واخروى نصيب ما خواهد شد.
بدون اطلاع قبلى به مهمانى نرود
اگر كسى بخواهد بدون دعوت به منزل كسى برود و مهمان شود، قبل ازهر چيز بايد به هر وسيله كه امكان دارد صاحبخانه را در جريان بگذارد وبه هيچوجه سرزده وارد خانه كسى نشود، جز در موارد ضرورى كهاطلاع دادن ممكن نباشد.
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غيربيوتكم حتى تستانسوا وتسلموا على اهلها; (1) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! درخانههايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اينكه اجازه بگيريد و براهل آنخانه سلام كنيد».
ميزبان بايد از قبل آمادگى پذيرايى از مهمان را داشته باشد، و اگر كسىسرزده وارد خانه برادر دينىاش شود، امكان دارد چيزى در خانه براىخوردن نداشته باشد و غذاى زن و بچه خود را براى او بياورد و حق آنها راضايع نمايد، و يا اينكه ازاين جهت كه نتوانسته از مهمان پذيرايى كند،خجالتبكشد و خداى نخواسته براى تامين معاش مهمان دستبه كارخلاف شرع بزند.
دزدى براى مهمان
مدتى پيش در صفحه حوادث جرايد نوشته بودند: شخصى كه دستبهسرقت از همسايه ديوار به ديوار خود زده بود، به دام افتاد. وى در بازجويىكه از او به عمل آمد، اعتراف كرد: چون نتوانسته است از مهمانى كه برايشرسيده بود، خوب پذيرايى كند و حق او را ادا نمايد، دستبه سرقت زده تاپولى به دست آورده و غذايى براى مهمان عزيزش فراهم آورد. پليس به صدقگفتههاى وى پى برد و او را آزاد نمود!
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: كسى كه بى دعوت به خانهاى رفته وغذايى بخورد، قطعهاى از آتش را خورده است. (2)
غذايى كه مهمان ناخوانده مىخورد، حق زن و بچه صاحبخانه بوده استكه اوبا ورود بى موقع خود آنها را از حقشان محروم كرده است. حقالناسفرداى قيامتبه صورت آتش شده و به خورد انسان داده خواهد شد.
چه بسابسيارى از افراد كه مىخواهند به مسافرت بروند و يا دنبالكار واجبى روانه گردند، اما بهخاطر رسيدن مهمان ناخوانده، از كار وزندگى عقب مىمانند و در بعضى مواقع ضررهاى جبرانناپذيرى برصاحبخانه وارد مىشود.
اما اگر مهمان از قبل اطلاع داده بود ميزبان او را از مشكل خود باخبرمىكرد و مهمان مىتوانستبه جاى ديگرى برود و يا اينكه ميزبان برنامهخود را عوض كرده و خود را براى پذيرايى از او آماده بكند.
حكايت: درد سر بزرگ
يكى از دوستانم تعريف مىكرد: روزى تصميم گرفتم براى تفريح وهواخورى و صله ارحام دست زن و بچه را بگيرم و سفرى به اصفهان داشتهباشم، تا هم سرى به فاميل بزنم و هم خستگى كار از تنم برود.
روز پنجشنبه تمام لوازم سفر را آماده كرديم و در صندوق عقب ماشينجا داديم تا براى سفر به منزل برادرم كه در اصفهان بود برويم، اما براى اين كه سرزده وارد شده باشيم، تلفنى به او نزدم و سر ساعتبا هزار ذوق و شوق حركت كرديم.
اوايل شب وارد اصفهان شديم و مستقيم به منزل برادرم رفتيم. وقتى بهآنجا رسيديم، يكى از بچهها با خوشحالى به سمت زنگ پريد وانگشت روىآن گذاشت. ماهمگى منتظر باز شدن در بوديم، اما هرچه منتظر مانديم،خبرى نشد. دوباره و سه باره زنگ زديم، اما انگار هيچكس در خانه نبود.زنگ در خانه همسايه را به صدا در آورديم و از آنها احوال برادرم راپرسيديم. گفتند: خانه برادرش در قم است. امروز ظهر رفتهاند، آنجا سربزنند.
وقتى به قضيه پى برديم، فهميديم آنها هم مثل ما فكر كردهاند وخواستهاند بى خبر مهمان ما شوند!
از آن روز به بعد تصميم گرفتيم هرجا خواستيم براى مهمانى برويم، قبلاآنها را بهوسيله تلفن يا نامه خبردار كنيم تا دچار گرفتارى نگرديم.
فرزند خود را همراه نبرد
اگر كسى براى مهمانى دعوت شد، در صورتى كه بداند ميزبان فقطشخص او را دعوت كرده، حق ندارد كس ديگرى را همراه ببرد حتى فرزندخود را هم نمىتواند همراه ببرد، در غير اين صورت گناه بزرگى را مرتكبشده است.
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: وقتى براى خوردن غذا دعوت شديد،فرزند خود را همراه نبريد، زيرا اين كار معصيتبوده و غذا خوردن آن بچهحرام است. (3)
بچه تكليفى نسبتبه خوردن غذاى حلال و حرام ندارد، اما خوردنغذاى حرام علاوه بر اينكه اثر وضعى بر روح و روان كودك مىگذارد، پدرآن بچه هم كه او را همراه برده است، معصيتكار محسوب مىشود فرداىقيامتبايد جوابگوى عمل خلاف شرع خود باشد.
ولى اگر مىداند ميزبان راضى است كه كس ديگرى را همراه خود ببرد، دراين صورت همراه بردن بچه و ديگران اشكالى ندارد. معمولا دعوتهايى كهاز طرف برادران دينى مىشود، اين نكات نيز مراعات مىگردد.
در مهمانى بدون اجازه غذا نخورد
اگر ميزبان غريبه باشد (از برادران دينى نباشد) تا وقتى كه اجازه ندادهاست نبايد كسى چيزى بخورد، چون درست است كه بهطور رسمى به مهمانىدعوت شده است و بدون دعوت نيامده، اما خوردن غذا بايد با اجازه باشد.
اما اگر ميزبان برادر دينى انسان باشد، در اين صورت چون خداوند كريماجازه داده كه مؤمنان از اموال يكديگر بخورند، مىتواند بدون اجازه غذا وچيزهاى ديگر بخورد.
خداوند تبارك و تعالى در اين مورد مىفرمايد: «ولا على انفسكم انتاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوتاخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوت عماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالاتكماو ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا; (4) و باكى برشما نيست كه از خانههاى خود و پدران خود و مادرانتان و برادرانو خواهران و عمو و عمه و دايى و خاله خويش غذا تناول كنيد يا آنكه از هرجا كه كليد آن در دستشما استيا خانه رفيق خود باكى نيست كه ازمجموع ياهر يك از اين خانهها طعام خوريد».
محمد حلبى مىگويد: از امام صادقعليه السلام در مورد اين آيه كه خداوندمىفرمايد: ليس عليكم جناح ان تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم ... پرسيدم:معنى قول خداوند كه فرموده «او صديقكم» چيست؟
حضرت فرمود: به خدا قسم! اين مربوط به وقتى است كه انسان به خانهبرادر دينىاش مىرود و بدون اجازه از غذاهاى خانه او مىخورد و استفادهمىكند. (5)
فضل بن يونس مىگويد: روزى در منزلم نشسته بودم كه خادمم داخل شدو گفت: شخصى دم در منزل است كه نامش موسى بن جعفر است و شما رامىخواهد.
گفتم: اى غلام! اگر اين شخص همان كسى باشد كه من گمان كردهام، تو رادر راه خدا و به شكرانه اين مژده آزاد مىكنم.
من جلو در رفتم و ديدم امام موسى كاظمعليه السلام است. تعارف كردم و آنحضرت داخل شد. خواستم حضرت را بالاى اتاق بنشانم، حضرت فرمود:اى فضل! صاحبخانه بايد بالا بنشيند مگر آنكه مهمان از سادات باشد.عرض كردم: شما هم كه از سادات هستيد. پس بفرماييد بالا بنشينيد.آنگاه گفتم: فدايتشوم! غذايى براى دوستانمان مهيا ساختهام. اگر اجازهبفرماييد آن را حاضر كنم تا شما هم ميل كنيد.
حضرت فرمود: اى فضل! مردم از خوردن اينگونه غذاها - بدون دعوت بهمنزلى رفتن و غذا خوردن - كراهت دارند، ولى من اشكالى در آن نمىبينم.
به غلام گفتم: مقدمات غذا را فراهم كن و آب و تشتبراى شستندستها بياور. او ظرف آب را ابتدا نزد حضرت آورد، ولى آقا فرمود:هر چيزى حدى دارد.
عرض كردم: حد اين كار چيست؟
فرمود: اين است كه ابتدا صاحبخانه دستهايش را بشويد تا مهماناننشاط پيدا كنند و با بسم الله شروع كرده و به حمد خدا ختم كند. (6)
بهخاطر دورى راه از پذيرش دعوت سرباز نزند
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: اگر مرا براى خوردن غذا به محلى كهمسافتى طولانى با مدينه دارد، دعوت كنند، قبول مىكنم. (7)
بهخاطر روزه مستحبى دعوت برادر مؤمنش را رد نكند
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: روزهدارى كه بر برادر دينىاش وارد شودو در نزد او غذا بخورد و از روزه خود به او چيزى نگويد و بر او منتنگذارد، خداوند ثواب روزه يك سال را براى او ثبت مىفرمايد. (8)
روزهاى كه در اين روايتشريفه اجازه خوردن آن داده شده، روزهمستحبى است، چون روزه واجب را نمىتوان باطل كرد، مگر اينكه واجبموسع باشد.
جايى كه غذايش حرام يا شبهه ناك است، نرود
خوردن غذاى حرام، علاوه بر اينكه عذاب اخروى دارد، در دنيا نيز اثروضعى بر جاى مىگذارد و انسان را از خدا دور مىكند.
هدف از مهمانى دادن و به مهمانى رفتن، نزديكى به خدا و جلب رضايتاواست، اما اگر اين مهمانى - به لتحرام بودن غذاى ميزبان - موجب دورىانسان از خدا و استحقاق غضب او شود، فايده ندارد و كسى نبايد بهخاطرانجام يك عمل مستحبى، مرتكب عملى حرام گردد.
بدون دليل، دعوت برادرش را رد نكند
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: عاجزترين مردم كسى است كه برادردينىاش او را دعوت به مهمانى كند و او بدون دليل و از روى هواى نفسدعوت او را قبول نكند. (9)
فرقى بين مهمانى رفتن به خانه فقرا و اغنيا نگذارد
مهمانى رفتن ثواب دارد، اما برترى بين فقرا و اغنيا نيست; يعنى اينطورنيست كه مهمانى در خانه اغنيا ثوابش بيشتر و در خانه فقرا كمتر باشد و يامهمانى در خانه فقرا ثوابش بيشتر باشد.
روزى امام حسن مجتبىعليه السلام به عدهاى از فقرا برخورد كرد، در حالى كهپاره نانى در پيش داشتند و مىخوردند.
وقتى چشمشان به امام حسنعليه السلام افتاد، گفتند: يابن رسولالله! بفرما با ماغذا ميل كن!
حضرت از اسب فرود آمد و در خوردن با آنها همراهى كرد و فرمود:خداى متعال متكبران را دوست ندارد، و بعد از غذا فرمود: فردا شما نيزدعوت مرا اجابت كنيد و به مهمانى من بياييد.
روز بعد حضرت براى آنها غذايى نيكو آماده كرد و همراه آنها در منزلخود غذا ميل فرمود. (10)
دعوت شخص منتگذار را نپذيرد
اگر مهمان مىداند ميزبان بر وى منتخواهد نهاد، از اجابت دعوتخوددارى كند، زيرا با پذيرش دعوت او، در آينده پشيمانى به بار خواهد آمد.
و نيز اگر كسى بهخاطر مهمانى دادن از انسان انتظاراتى داشته باشد وبه تعبيرى به او رشوه بدهد تا براى او كارى غير قانونى انجام دهد، نبايددعوت او را قبول كند.
در مجلس مهمانى از برادر دينى اش غيبت نكند
يكى از جاهايى كه معمولا در غيبتباز مىشود و غيبت نقل مجلسمىگردد، هنگام مهمانى است. در اينجا است كه مؤمن بايد جلو خود رابگيرد تا از ديگران غيبت نكند و اگر در آن مجلس از كسى غيبتشد،جلوگيرى و نهى از منكر كند.
امام محمد باقرعليه السلام مىفرمايد: هر كس نزد او از برادر مؤمنش غيبتى بشودو وى از او دفاع بنمايد و ياريش كند، خداوند او را در دنيا و آخرتنصرت نمايد و هر كس نزد او غيبتبرادر مؤمنش بشود و او را نصرت ويارى نكند و از او دفاع ننمايد با اينكه قدرت آن را داشته باشد كه از اوپشتيبانى كند و با اين حال ترك كند، خداوند او را در دنيا و آخرت ناچيز وحقير مىگرداند. (11)
اگر مىتواند از غيبت ديگران جلوگيرى كند، بايد آن كار را انجام دهدوگرنه بايد مجلس را بهعنوان اعتراض ترك كند تا غيبت را نشنود.
به اهل خانه سلام كند
سلام كردن يك سنت الهى است كه خداوند عزيز در قرآن كريم بر آنتاكيد كرده و خود نيز بارها به پيامبران و شهدا سلام كرده و به ما نيز دستورداده است: وقتى به خانه كسى وارد مىشويد، به اهل خانه سلام كنيد: «فاذادخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عندالله ...; (12) و هر گاه بخواهيد بهخانهاى داخل شويد خستبرخود سلام كنيد كه اين تحيت و سلام بركتىنيكو از جانب خدا است».
رسولخداصلى الله عليه وآله مىفرمايد: كسى كه داخل خانه شود، سلام كند كه سبب بركت مىشود و ملائكه در آن خانه انس مىگيرند. (13)
پىنوشتها:
1) نور (24) آيه 27 .
2) كيمياى سعادت ، ص 230 .
3) وسائلالشيعه ، ج 19 ، ص 11 ، ح 1 .
4) نور (24) آيه 61.
5) وسائلالشيعه ، ج 16 ، ص 434 ، ح 1 .
6) بحار الانوار ، ج 17 ، ص 200 .
7) قرب الاسناد ، ص 163 .
8) بحارالانوار ، ج 17 ، ص 206 .
9) وسائلالشيعه ، ج 16 ، ص 428 ، ح 9 .
10) كيمياى سعادت ، ص 237 ، با كمى تصرف .
11) عقاب الاعمال ، ص 570 .
12) نور (24) آيه 61 .
13) حلية المتقين ، ص 223 .
http://library.tebyan.net/books1/1155.htm
Posted by yahyaee at 02:21 PM | Comments (0)
مهمانداري در اسلام (وظايف ميزبان)
مهمانداري در اسلام (وظايف ميزبان)
بخش سوم و چهارم : وظايف ميزبان
در مهمانى و مهماندارى، مهمان و ميزبان وظايفى نسبتبه يكديگر دارند كهبايد آنها را مراعات كنند. بعضى از اين وظايف براى راحتى حال مهمان و ميزباناست و بعضى به خاطر زياد شدن ثواب مهماندارى و مهمانى رفتن است.
دين مقدس اسلام سفارش مؤكد به مهماندارى و مهماننوازى كردهو وظايفى را معين كرده است كه ائمه اطهارعليهم السلام اين وظايف را بيان كردهاند.ما مىتوانيم با عمل كردن به آنها به ثوابهاى بسيار زيادى برسيم وبه اين وسيله دنيا و آخرت خود را آباد كنيم.
اما وظايفى كه مخصوص ميزبان و مهماندار است، عبارتند از:
به كار نگرفتن مهمان
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: يكى از وظايف ميزبان اين است كهمهمان را به كار نگيرد. به كار گرفتن مهمان جفا و ظلم در حق او است. (1)
متاسفانه يكى از عادات بد عدهاى از مردم اين است كه وقتى براى آنهامهمان مىرسد، از فرصت استفاده كرده و او را به كار مىگيرند و تا جايى كهممكن باشد، از او كار مىكشند در حالى كه اين عادت كاملا مخالف دستور وشؤونات اخلاقى ائمه اطهارعليهم السلام و علماى دين است.
روزى براى حضرت امام رضاعليه السلام مهمان رسيد. حضرت نزد او نشست وبعد از شام تا نيمه شب با او صحبت كرد و صحبتهاى او را شنيد. دراين هنگام چراغى كه در آنجا روشن بود، خراب شد ونزديك بودخاموش شود.
مهمان دستش را دراز كرد تا آن را درست كند. امام رضاعليه السلام او را نهى كردو نگذاشت مهمان اين كار را بكند و خود چراغ را درست كرد و فرمود:ما قومى نيستيم كه مهمانمان را به كار گيريم و از او كار بكشيم.به همين خاطر نگذاشتم تو چراغ را درست كنى. (2)
در جايى كه امامعليه السلام راضى نمىشود مهمانش حتى براى تعمير كردنيك چراغ به زحمتبيفتد و خودش اين كار را مىكند، ما هم كه شيعهآن حضرت هستيم، بايد به دستور آن بزرگوار عمل كرده ومهمانانمان رابه كار نگيريم.
ابن ابىيعفور مىگويد: روزى ديدم براى امام صادقعليه السلام مهمان رسيد.در همان شب آن شخص برخاست كه بعضى از كارها را انجام دهد و زحمتى رااز دوش امامعليه السلام بردارد. وى مىخواستبه اين وسيله به حضرت خدمتكرده باشد.
امامعليه السلام تا به اين قضيه پى برد، او را نهى كرد و نگذاشت كارى انجام دهد،و خود بلند شد و كارها را انجام داد و فرمود: پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله نهى كرداز اينكه كسى مهمان را به كار گيرد. (3)
غذا خوردن با مهمان
يكى از وظايف اخلاقى ميزبان اين است كه همراه مهمانانش غذا بخورد واز غذا دست نكشد تا همه مهمانها سير شوند و كنار بكشند، زيرا ممكناستبعضى از مهمانها كمرو باشند و در صورت غذا نخوردن صاحبخانه، آنان هم غذا نخورند و يا هنوز سير نشده، دست از غذا خوردن بكشند.
علت ديگر اين است كه مهمان فكر بدى درباره غذا نكند. چون اگرصاحبخانه غذا نخورد، ممكن است مهمان فكر كند غذا داراى اشكالى بوده ياعيب و ايرادى داشته كه ميزبان همراه مهمان غذا نخورده است.
امام صادقعليه السلام مىفرمايد: وقتى مهمانى براى رسولخداصلى الله عليه وآله مىرسيد،همراه او غذا ميل مىكرد و دست از غذا نمىكشيد تا مهمان سير مىشد وكنار مىكشيد. (4)
غذا خوردن با مهمان علاوه بر اينكه موجب نزديكى دلهاى مؤمنانمىشود و سوء ظنها را از بين مىبرد، موجب رضايت و دوستى خدا و رسولمىشود و اين پاداشى بسيار بزرگ است.
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: هر كس دوست دارد خدا و رسولش اورا دوست داشته باشند، با مهمانش غذا بخورد. (5)
و نيز مىفرمايد: هر كس غذايش را با مهمانش بخورد، تمام حجابهاىظلمانى بين او و خدا از بين مىرود. (6)
حكايت: غذا خوردن حضرت علىعليه السلام با مهمانانش
روزى عدهاى دزد را نزد حضرت علىعليه السلام آوردند تا حكم شرعى را دربارهآنها به اجرا در آورد.
حضرت بعد از اجراى حكم شرعى و قطع كردن انگشتان آنها فرمود: حالداخل مهمانسرا شويد، و به يكى از اصحاب دستور داد كه دست آنها رامعالجه كند و به آنها روغن و عسل و گوشتخورانيد تا اينكه بعد از چندروزى خوب شدند.
روزى حضرت آنها را به خانه خود دعوت كرد و فرمود: دستهاى شمازودتر از خودتان به آتش جهنم سبقت گرفتند. حال اگر خودتان مىخواهيدنجات پيدا كنيد، توبه كرده و از اين غذا بخوريد.
بعد از حاضر شدن غذا، حضرت دستش را به بهانه درست كردن چراغدراز كرد و آن را خاموش نمود و بعد آن را به حضرت زهراعليها السلام داد و فرمود:روشن كردن آن رابه تاخير بينداز تا مهمانها خوب غذا بخورند، بعد كه تو راصدا زدم، آن را بياور!
حضرت كنار مهمانها در تاريكى نشست و بدون اينكه غذا ميل كند،دهان مباركش را مىجنباند. مهمانها فكر مىكردند در حال خوردن است.و آنها هم تا آخر غذا را خوردند و سير شدند و دست از غذا خوردن كشيدند.
حضرت علىعليه السلام وقتى فهميد مهمانها دست از غذا خوردن كشيدهاند،حضرت زهراعليها السلام را صدا زد و فرمود: زهرا جان! پس اين چراغ چه شد، چراآن را نمىآورى؟
حضرت زهراعليها السلام چراغ را روشن كرد و آن را آورد. وقتى در روشنايى بهسفره نگاه كردند، ديدند تمام غذا باقى است و چيزى از آن كم نشده است!
اميرالمؤمنين علىعليه السلام به مهمانها گفت: چرا غذا ميل نكرديد؟!
عرض كردند: ما غذا خورديم و سير شديم، ولى خداى عزيز به غذاى شمابركت داده است.
بعد حضرت علىعليه السلام از آن غذا ميل كرد و سير شد. حضرت زهرا وحسنينعليهما السلام نيز غذا خورده و سير شدند. از آن غذا به همسايهها هم دادند،در حالى كه غذا همچنان باقى بود و از آن كم نمىشد.
صبح كه شد حضرت علىعليه السلام خدمت رسولخداصلى الله عليه وآله شرفياب شد.
رسولخداصلى الله عليه وآله وقتى چشمش به علىعليه السلام افتاد، در حالى كه لبخند شادىبر لب داشت، فرمود: خداوند تبارك و تعالى از كارى كه ديشب كردى،خشنود شد و به خاطر اينكه چراغ را خاموش كردى و غذا نخوردى تامهمانها سير شوند، به غذاى تو بركت داد، بهطورىكه هر چه از آن مصرفمىكرديد، چيزى كم نمىشد.
علىعليه السلام عرض كرد: يارسول الله! كى تو را خبر داد؟!
حضرت فرمود: جبرئيلعليه السلام اين آيه را در شان تو از طرف خدا بر منخواند: «ويؤثرون على انفسهم ...». (7(
علت تاكيد ائمه اطهارعليهم السلام به غذا خوردن با مهمان اين است كه بعضى ازمهمانها كمرو هستند و به همين خاطر غذا نمىخورند مگر اينكه ابتداميزبان شروع به خوردن كند، و اگر او زود دست از غذا خوردن بكشد، آنهانيز دست از غذا خوردن مىكشند، هر چند سير نشده باشند.
دين مبين اسلام براى حل اين مشكل سفارش كرده خوب است ميزبان قبلاز همه شروع به خوردن كند و بعد از همه دست از غذا بكشد تا كسى گرسنهنماند.
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: رسولخداصلى الله عليه وآله وقتى با عدهاى غذاميل مىكرد، اولين كسى بود كه شروع به خوردن مىكرد و آخرين كسى بود كهدست از غذا خوردن مىكشيد. (8(
امام كاظمعليه السلام مىفرمايد: وقتى براى رسولخداصلى الله عليه وآله مهمان مىرسيد، همراهاو غذا مىخورد و دست از غذا نمىكشيد تا غذاى مهمان تمام مىشد. (9) .
شايان ذكر است غذا خوردن مهمان با ميزبان عموميت ندارد، يعنى اينكهدر زمانها و اماكن عادات و رسومات مختلف است. ممكن است در زمانىبراى مراعات حال مهمان غذا خوردن با او بهتر باشد، اما در زمان و يا مهمانديگر غذا نخوردن بهتر باشد. لذا در مورد اول بايد با مهمان غذا بخورد و درمورد دوم خوب است او را تنها گذاشت، تا غذايش را ميل كند.
هر طور كه مهمان راحتباشد و در سختى قرار نگيرد، اسلام دستورداده است همانطور با او رفتار كنيم.
غذا را هر چه زودتر براى مهمان آماده كند
مهمان وقتى از راه مىرسد، مخصوصا اگرمسافر باشد، غالبا خسته وگرسنه است. هم نياز به غذا دارد و هم استراحت. لذا بايد هر چه زودترغذاى او را آماده كنند تا بتواند استراحت كند. براى اين كار لازم نيست غذاىمفصل درست كنند، بلكه هر غذايى كه آماده و دم دستباشد، براى او فراهمآورند.
يكى از روشهاى بسيار پسنديده حضرت ابراهيم خليلعليه السلام همين بود كهغذاى مهمان را خيلى زود آماده و نزد او حاضر مىكرد، بدون اينكه تكلفىبه خرج داده و خود را به زحمتبيندازد; مانند روزى كه ملائكه عذابقوم لوطعليه السلام به منزل او وارد شدند. حضرت ابراهيمعليه السلام فكر كرد آنها انسانهستند. لذا خيلى زود گوسالهاى را كه دم دست داشت ذبح و بريان كرد و نزدآنها آورد. بعدا فهميد آنان ملائكه هستند وغذا نمىخورند (فما لبث ان جاءبعجل حنيذ; (10( چيزى نگذشت كه گوسالهاى را بريان كرده، نزد آنها آورد.
خود را به زحمت نيندازد
مهمان دو گونه است: مهمانى كه بدون اطلاع و دعوت قبلى به خانه كسىمىرود و ديگرى كه با اطلاع و دعوت به مهمانى مىرود و به منزل برادرمؤمنش وارد مىشود.
ميزبان در مورد اول لازم نيستبراى تهيه غذا و پذيرايى از مهمان، خودرا به زحمتبيندازد، بلكه هر غذايى كه آماده داشت، براى او حاضر كرده وبه اين وسيله از او پذيرايى كند.
امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: وقتى برادر مؤمنتبه مهمانى تو آمد،آنچه غذا حاضر دارى، براى او بياور. اما اگر او را دعوت كردى، آنچه درتوان دارى، براى او حاضر و به اين وسيله از او پذيرايى كن. (11)
هر كس به خوان قسمتخود رزق مىخورد از كم بضاعتى خجل از ميهمان مباش
«صائب تبريزى».
در اين مورد هم هيچ فرقى بين مهمانان نيست. مهمان هر كس كه باشد،دستور اسلام اين است كه انسان نبايد خود را به خاطر او به زحمتبيندازد.
حكايت: پذيرايى اعرابى از خليفه
روزى خليفه مهدى عباسى، به شكار رفته و از لشكر دور افتاده بود.همچنان كه حيران و سرگردان در صحرا مىگشت، ناگاه به خيمه اعرابىباديهنشين رسيد.
هوا گرم و خليفه تشنه و گرسنه بود. خليفه به خيمه اعرابى وارد شد و روبه او كرده، پرسيد: اى اعرابى! آيا مهمان مىخواهى؟
اعرابى گفت: مىخواهيم، اگر به آنچه هست، قانع شوى و عيب نگيرى!
خليفه گفت: قبول است. حال برو و آنچه حاضر است، بياور.
اعرابى مقدارى ماست و نان داشت. آورد و خليفه ميل كرد. بعد گفت:اى اعرابى! غذاى خوبى بود. ديگر چه دارى؟
اعرابى كوزه آبى داشت. پيش آورد و قدحى پر كرد و به خليفه داد.
خليفه نوشيد. آنگاه به اعرابى گفت: آيا مرا مىشناسى؟
اعرابى گفت: خير، شما را نمى شناسم. خليفه گفت: من از خواصاميرالمؤمنين مهديم!
اعرابى گفت: شايد راستبگويى.
خليفه قدحى ديگر نوشيد و گفت: من از جمله سپهسالاران اميرالمؤمنينمهديم!
اعرابى باشنيدن اين حرف كوزه را از پيش او برداشت و سر كوزه رامحكم كرد و يك سو نهاد.
مهدى پرسيد: چه مىكنى؟!
گفت: و الله ديگر آب به تو نمىدهم. وقتى قدح اول را نوشيدى، ادعا كردىاز نزديكان خليفهاى. دوم را كه خوردى، گفتى سپهسالارى. قدح سوم را كهبخورى، دعوى خلافت مىكنى، و اگر چهارم را بخورى، دعوى نبوت مىكنى ومىگويى محمد رسول اللهام و همى ساعت فرشتگان در آيند و مرا به زحمتاندازند!
مهدى از اين سخن بسيار خنديد و بعد از ساعتى لشكر و خدم او آمدند واعرابى را جايزه زيادى داد. (12)
خنده رويى ميهمان را گل بجيب افشاندن است تنگ خلقى كفش پيش پاى مهمان ماندن است
«صائب تبريزى».
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: خود را به خاطر مهمان به زحمتنيندازيد، زيرا اين كار موجب ناراحتى مهمان مىشود و كسى كه مهمان راناراحت كند، خدا را ناراحت كرده است و كسى كه خدا را ناراحت كند، خدااو را [به عذاب در جهنم] ناراحت مىكند.
در روايت آمده است: عدهاى به مهمانى حضرت يونسعليه السلام رفتند. حضرتمقدارى باقلا از مزرعه خود چيد و با كمى نان خشك براى آنها آورد وفرمود: اگر خداوند افرادى كه خود را بهخاطر مهمان به سختى مىاندازند،لعنت نكرده بود، من خود را بهخاطر شما به زحمت مىانداختم.
ميزبان در پذيرايى از مهمان بايد طورى رفتار كند كه مهمان احساسمزاحمت نكند و اگر بداند ميزبان براى پذيرايى از او به زحمت مىافتد وبه وسيله قرض گرفتن و مشقت زياد لوازم پذيرايى را آماده مىكند، اين كارموجب دلسردى او شده و براى رفع مزاحمتسعى مىكند كمتر به ديدن ومهمانى بيايد. اين كار موجب دورى مؤمنان از يكديگر شده و اتحاد و دوستىميان آنها رو به سردى مىگرايد. اما اگر تشريفاتى نباشد و ميزبان از آنچهخود و خانواده مىخورند، بدون تكلف براى مهمان نيز بياورد، ديگر او نيزاحساس مزاحمت و سربار بودن نمىكند و دفعات بعد نيز به ديدن ميزبانخواهد آمد و دوستى ميان آنها بيشتر خواهد شد.
حكايت: مهمانى دادن دو دوست
گويند در زمانهاى قديم دو نفر بودند كه رفاقت و صميميت آنها زبانزدخاص و عام بود و خيلى باصداقت رفتار مىكردند.
روزى يكى از آن دو دوستبه مهمانى دوستخود رفت. ميزبان درضيافت او تكلف كرد و انواع غذاها را آماده كرد واگر پول نداشت، ازمغازهها نسيه گرفت، تا به مهمان خوش بگذرد.
بعد از سه روز مهمان عزم رفتن كرد، و وقتخداحافظى گفت: واقعا كهرسم مهماندارى را بلد نبودى! اگر زمانى به مهمانى من بيايى، به تو آيينمهماندارى را ياد مىدهم.
ميزبان خجل شد و انديشيد در ضيافت او چه كوتاهى كرده و كدام نكته رافرو گذاشته و انجام ندادهام.
مدتى در اين انديشه بود تا اينكه روزى او را بدان شهر دوستسفرىاتفاق افتاد و به خانه دوستش رفت.
آن دوست مقدم او را عزيز داشت و فورا نان و سركه پيش آورد. آنگاهسفره، كاسهاى چوبى و سه نوع خوردنى پيش او نهاد.
مهمان با خود فكر كرد شايد فردا تكلف مىكند و پذيرايى اصلى را انجاممىدهد، اما روز ديگر نيز غذاى سرد پيش او نهاد!
مرد متحير شد و با خود گفت: چندان كه تكلف كردم، در مهماندارى مرامقصر خواند، پس چرا خود تكلف نمىكند؟
روزى پرده حشمت از ميان برداشت و شرم و خجالت را به كنارى نهاد واز او پرسيد: دوستان اينطور مهماندارى مىكنند؟!
ميزبان گفت: آرى، تكلف مال بيگانگان است. وقتى من به منزل تو آمدم،خواستم يك ماه تو را ببينم و در خدمت تو باشم. چون طريق تكلف پيشداشتى، دانستم از وجود من به تنگ آمدهاى. پس كفش در پاى كردم و ازخدمت تو دور شدم. و چون تو آمدى، من از معمول خويش زيادت نمىكنم وزيادهروى نمىنمايم، و بر وجود تو منتى نمىنهم، و اگر يك سال هم مهمانمن باشى، مرا هيچ بار گرانى نخواهد بود
Posted by yahyaee at 02:18 PM
| Comments (0)
مهمانداري در اسلام (ثمرات مهماندارى)
مهمانداري در اسلام (ثمرات مهماندارى)
بخش دوم : ثمرات مهماندارى
مهمانى و مهماندارى بركات بىشمارى دارد، از جمله ثمرات دنيوى واخروى. ثمرات دنيوى نصيب هر فردى اعم از مؤمن و غير مؤمن مىشود وهيچكس از ثمرات آن بىبهره نمىماند. اما ثمرات معنوى و اخروىمهماندارى مخصوص كسانى است كه نور ايمان و ولايت ائمه اطهارعليهم السلامقلبهاى آنها را منور كرده باشد.
ما مىتوانيم با عمل كردن به دستورهاى اسلام و سفارشهاىمعصومانعليهم السلام در مورد مهماندارى اين ثمرات را براى خود ذخيره كرده و دنياو آخرت خود را آباد سازيم.
ثمرات مهماندارى عبارتند از:
درخشش صورت
در روز قيامت هر كس هر عملى انجام داده باشد، اثر آن در چهره اونمايان خواهد شد و همه مردم او را از چهرهاش خواهند شناخت.
كسى كه در دنيا مهماننوازى كرده و مهماندوستبوده، در قيامتچهرهاش مانند ماه شب چهارده خواهد درخشيد و به وسيله آن وارد بهشتخواهد شد.
حضرت علىعليه السلام مىفرمايد: هيچ مؤمنى نيست كه مهمان را دوست داشتهباشد، مگر اينكه در روز قيامت وقتى از قبر بيرون آيد صورتش مانند ماهشب چهارده بدرخشد. كسانى كه او را مىبينند، مىگويند: آيا پيغمبر مرسلىاست كه اينقدر نورانىاست! اما در جواب آنها گفته مىشود: او پيغمبر و نبىنيست، بلكه مؤمنى است كه مهمان را دوست مىداشته و او را اكرام كردهاست و راهى براى او نيست جز اينكه داخل بهشتشود. (1)
بخشيده شدن گناهان و نزول نعمت
معمولا اگر كسى برادر دينى خود را زياد دوست داشته باشد، دنبال فرصتىاست كه دوستى و محبتخود را به او ابراز كند.
يكى از راههاى ابراز علاقه انسانها به يكديگر هديه دادن است. هديهدادن به اين معنا است كه من از تو كينهاى در دل ندارم. تو در دل من جاىدارى و خطاهاى تو را بخشيدهام.
خداوند تبارك و تعالى هم اگر بندهاى را زياد دوست داشته باشدوبخواهد او را ببخشايد، تا با بار گناه وارد صحراى محشر نشود، از هر راهىاستفاده مىكند. يكى از اين راهها هديهاى است كه براى بنده خود مىفرستد;بهترين هديه از طرف خدا فرستادن مهمان است. مهمان هديهاى است كهاز طرف خدا مىآيد. هديه را بايد با جان و دل قبول واز آن خوب محافظتكرد و به آن رسيد.
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: وقتى خداوند عزوجل خير بندهاى رابخواهد، هديهاى براى او مىفرستد.
بعضى از اصحاب پرسيدند: آن هديه چيست؟
فرمود: مهمان است، كه روزى خود را مىآورد و گناهان اهل آن خانه رابا خود مىبرد. (2)
چه لطف و هديهاى از اين بالاتر كه انسان بهواسطه مهمان گناهانشآمرزيده شود و فرداى قيامتبدون گناه در محضر خدا حاضر شود.
متاسفانه خيلى از خانواده هايى كه از مهمان متنفرند، و از مهماندارىمىترسند، به اين خاطر است كه مىگويند: خرج ما زياد مىشود و بچههاى ماگرسنگى خواهند كشيد! و حال آنكه طبق روايات، مهمان علاوه بر اينكهسربار صاحبخانه نيست، بلكه روزى خود و آن خانواده را به همراه مىآوردو گناهان آن خانواده بهواسطه مهمان بخشيده مىشود.
حضرت علىعليه السلام مىفرمايد: هيچ مؤمنى نيست كه صداى پاى مهمان رابشنود و بهواسطه آمدن مهمان خوشحال بشود، مگر اينكه گناهانش آمرزيدهشود; حتى اگر بهاندازه مسافتبين زمين و آسمان باشد. (3)
Posted by yahyaee at 02:15 PM | Comments (0)
مهمانداري در اسلام ( فضيلت مهماندارى )
مهمانداري در اسلام ( فضيلت مهماندارى )
بخش اول : فضيلت مهماندارى
نام كتاب : مهمانداري در اسلام نويسنده : نورمراد محمدى تاريخ نشر :10/10/1381
مقدمه كتاب
بخش اول: فضيلت مهماندارى
حكايت: ميزبانى حضرت ابراهيمعليه السلام
پذيرفتن دعوت مؤمنان
حكايت: دعوت به دين در مهمانى
نشانه ايمان است
حكايت ملكشاه و روستايى
ثواب مهماندارى نزد خدا
حكايت مهماننوازى باديه نشين
مهماندارى در جوامع مختلف
عمل كردن به وصيت پيامبرصلى الله عليه وآله است
مذمتخانهاى كه مهمان در آن وارد نشود
پىنوشتها:
1) نهج البلاغه (ترجمه دكتر شهيدى) ، خ 96 : سپاس خداى را كه اول است و چيزى پيش از او نيست ،و آخر است و پس از او موجودى نيست . برتر است و ازاو بالاتر چيزى نيست ، نزديك است و از اونزديكتر چيزى نيست .
2) آثار و اشعار شيخ بهايى ، ص 157 ، با اندكى تصرف .
3) المحاسن ، ج 2 ، ص 180 .
4) همان ، ج 2 ، ص 179 .
5) قرب الاسناد ، ص 160 .
6) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 166 .
7) المحاسن ، ج 2 ، ص 180 .
8) وسائلالشيعه ، ج 16 ، ب 40 ، ص460 .
9) جوامع الحكايات ، ص 211 ، با اندكى تصرف .
10) همان ، ص 305 .
11) جوامع الحكايات ، ص 213 ، با اندكى تصرف .
12) چهل حديث قدسى ، ح 35 .
13) بحارالانوار ، ج 74 ، ص 411 ، ح 22 .
14) جامع الاخبار ، ص 378 ، ح 1058 .
15) بحارالانوار ، ج 41 ، ص 28 ، ح 1 .
16) كنزالعمال ، ح 25881 .
http://library.tebyan.net/books1/1155.htm
يكى از فرقهاى اساسى انسان با موجودات ديگر اين است كه او همنوعانخويش را در غذا، مسكن و اموال خود شريك مىكند، ولى موجودات ديگرمثل حيوانات، همنوعان خود را فرارى مىدهند.
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: هر خانهاى كه مهمان در آن واردنمىشود، ملائكه نيز داخل آن نمىشوند. (14)
ملائكه مايه رحمت الهى هستند و با ورود آنها نعمت نيز وارد مىشود.پس هر خانهاى كه ملائكه در آن نمىآيند، نعمت و بركت نيز از آن خانهبرداشته مىشود.
گويند: روزى حضرت اميرالمؤمنين علىعليه السلام ناراحت و غمگين بود. از اوعلت ناراحتى را سؤال كردند.
حضرت فرمود: هفت روز است مهمان وارد خانه من نشده است! (15)
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد: بدترين غذاها، غذايى است كه افراد سيربه آن دعوت شوند و افراد گرسنه از آن منع گردند. (16) يكى از وصيتهاى پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله به حضرت علىعليه السلام اين بود:تو را وصيت مىكنم به خوب همسايهدارى و اكرام كردن مهمان و پذيرايىاز آنها. (13)
وصيتهاى پيامبر گرامى اسلام بر دو گونه است: يكى سفارشها ووصيتهاى خصوصى است كه شامل حال ديگران نمىشود و فقط منحصر بهموضوع معينى است و ديگر وصيتهايى كه جنبه عمومى دارد كه شامل حالتمامى مؤمنان است و همه بايد به آن وصايا عمل كنند تا در دنيا و آخرتسعادتمند گردند.
يكى از مواردى كه پيامبرصلى الله عليه وآله وصيت كرده و جنبه عموميت دارد،مهماندارى است كه بارها حضرت على و فاطمهعليهما السلام را در جاهاى مختلف بهآن سفارش كرده است. مهماندارى و مهماننوازى يكى از صفات برجسته هر خانواده، شهر و ياكشور است، وقتى كسى مىخواهد از خوبىهاى شخصى ياد كند، مىگويد: آدممهماننوازى است و يا مىگويد: مردم فلان شهر، آدمهاى مهماندوستى هستندو از مهمان، خوب پذيرايى مىكنند.
مهماننوازى از سجاياى برجسته اخلاقى است و ملتهايى كه بهرهبيشترى از اين سجيه اخلاقى دارند، به آن مباهات و افتخار مىكنند.
يكى از صفات برجسته بتپرستان زمان جاهليت كه اسلام نيز آن راتاييد كرده و زبانزد خاص و عام بوده و هست، مهماندوستى و مهماندارى آنهاء;كبوده است; حتى بعضى از طوايف عرب شبها آتش در صحرا روشن مىكردندتا اگر غريبهاى وارد منطقهشان شد، آتش را ببيند و به مهمانى آنها برود.
اعراب به افرادى كه زياد براى آنها مهمان مىآمد صفاتى را نسبتمىدادند; مثلا مىگفتند: «فلانى كثير الرماد است» يعنى خاكستر خانهاش زياداست; كنايه از اين كه چون مهمانش زياد است، پخت و پز بسيار دارد و درنتيجه خاكستر خانهاش زياد است.
يا مىگفتند: فلانى حياط خانهاش در ندارد; كنايه از اينكه چون مهمانزياد به خانهاش رفت و آمد مىكند، گويا براى رفاه حال مهمانان، براىخانهاش در نگذاشته است.
يا مىگفتند: سگهاى خانه فلانى زيادند; كنايه از اينكه، چون پخت و پززياد دارد، سگها براى چرب كردن دندان به آنجا مىآيند.
اين قبيل اوصاف هنوز در بين آنها مرسوم است.
افراد غريبهاى كه از كشورهاى ديگر به مملكت ما سفر مىكنند و اينجارا با ممالك خود مقايسه مىكنند، يكى از صفات برجسته مردم كشوراسلامى ما را مهماننوازى مىدانند. آرى، ايرانيان چون از امامان خودسر مشق مىگيرند و به دستورهاى آنان عمل مىكنند، مهماننواز هستند.
در هيچ جاى كشور ما نمىتوان شهر، روستا و حتى خانوادهاى را پيدا كردكه از مهمان بدش بيايد. صائب تبريزى در اين باره چه زيبا سروده است:
خانهاى از خانه آيينه دارم پاكتر هر چه هر كس آورد، با خويش مهمانش كنم
خداوند تبارك و تعالى در حديث قدسى مىفرمايد: اى فرزند آدم!مالى كه در دست تو است، مال من است و تو هم بنده من هستى و مهمانى كهبراى تو مىرسد، فرستاده من است. اگر مال مرا از فرستادهام منع كنى، بهبهشت من اميد نداشته باش و نخواه تو را به بهشتببرم. (12)
خانه من چون كمان پاك است از اسباب عيش پر درآرد ميهمان چون تير در كاشانهام
«صائب تبريزى».
متاسفانه در عصر ما كه عصر ماديگرى است، اين سنت انسانى چنانمحدود شده كه در بعضى از جوامع غربى تقريبا برچيده شده است. شنيدهايمهنگامى كه بعضى از آنها به كشورهاى اسلامى سفر مىكنند و گستردگىمهماندارى و مهماننوازى را كه هنوز در خانوادههاى اصيل اين مرز و بومبه صورت گرم و مملو از عواطف برقرار است مىبينند، شگفت زده مىشوندو با خود مىگويند چگونه ممكن است افرادى بهترين وسايل موجود در خانهو بهترين غذاهاى خود را براى پذيرايى از مهمانهايى كه اصلا آنها رانمىشناسند و يا گاهى با آنها ارتباط دارند، بگذارند. ابوالحسن مىگويد: روزى جمعى با امام حسن مجتبىعليه السلام به حج مىرفتندو زاد و توشه آنها از پيش رفته بود. آنها گرسنه و تشنه شدند. ناگاه از دورخيمه كهنهاى را ديدند. به آنجا رفتند. زنى پير در آنجا نشسته بود. به اوسلام كردند.
زن باديه نشين پيش دويد و ايشان را اكرام كرد و گوسفندى بسته داشت.فورى آن را دوشيد و شيرش را پيش مهمانان آورد و گفت: اين شير رابنوشيدو گوسفند را ذبح كنيد و طعام سازيد. مهمانان چنان كردند و بعد از غذا بهپيرزن گفتند: ما از طايفه قريشيم. وقتى بازگرديم، بايد به نزد ما بيايى تاپاداش احسان تو را بدهيم. اين را گفتند و حركت كردند. شب كه شد، شوهرزن از صحرا آمد و گوسفند را نديد.
زن ماجرا را به او گفت. مرد خشمگين شد و گفت: در دنيا يك گوسفندداشتى و آن را به قومى دادى كه ايشان را نمىشناختى!
زن گفت: اگر ايشان را مىشناختم، بازرگان بودم، نه ميزبان. ميزبان آناست كه طعام به كسى دهد كه او را نشناسد.
بعد از چند روز، زن و شوهر از محنت فقر و فاقه به مدينه رفتند. پيرزنبه كوچهاى داخل شد. امام حسينعليه السلام كنار در منزل ايستاده بود. آن زنراشناخت و به او فرمود: اى زن! آيا مرا مىشناسى؟
زن گفت: نه.
حضرت فرمود: من آنم كه آن روز مرا به شير و گوسفند مهمان كردى.امام به او هزار گوسفند و هزار درهم بخشيد و او رانزد امام حسنعليه السلام برد.حضرت پرسيد: برادرم به تو چقدر كمك كرد؟
گفت: اينقدر گوسفند و درهم.
امام حسنعليه السلام دو برابر آن را به زن داد و او رابه نزد عبدالله جعفر فرستاد.او از زن پرسيد: ايشان به تو چقدر دادند؟
گفت: هريك اين مقدار گوسفند و درهم.
عبدالله دو هزار گوسفند و دو هزار درهم به او داد و گفت: اگر تو از اولبه نزد من مىآمدى، تو را مستغنى مىكردم.
آن زن و شوهر به خاطر يك گوسفند كه در دنيا داشتند و آن را براىمهمان ذبح كردند، با چهار هزار گوسفند و چهار هزار درهم بازگشتند. (11)
انسان در مهماندارى و پذيرايى از مهمان نبايد خساستبه خرج دهد،بلكه در حد توان خود بايد پذيرايى كند، چون مهمان حبيب خدا است. خداىمتعال فرداى قيامتبه كسى كه عزيزش راخدمت كرده است، آنقدر نعمتمىدهد كه تمامى مردم حسرت حال او را مىخورند. در آن روز است كهانسان افسوس مىخورد اى كاش تمام اموالم را براى مهمان خرج مىكردم وتمام وقتم در پذيرايى از مهمان مىگذشت، تا الآن جزو زيانكاران نباشم. امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: هر كس مسلمانى را سير گرداند، جزپروردگار عالم هيچ يك از مردمان و فرشتگان مقرب و پيامبران نداننداجر و پاداش او در قيامت چقدر خواهد بود.
سپس فرمود: از جمله چيزهايى كه سبب آمرزش خواهد شد، سير كردنمسلمان گرسنه است. (10)آوردهاند: روزى ملكشاه آلب ارسلان به شكار رفته بود. به دهى از نواحىنيشابور رسيد و گرسنگى بر وى غالب شد، مردى را ديد كه كشتخود را آبمىداد. نزديك رفت و پرسيد: اى روستايى! آيا آب ونان همراه دارى؟
كشاورز گفت: دارم، ولى نه براى تو!
سلطان گفت: ياوه مگوى! اگر دارى دو سه تا به من بده.
روستايى جواب داد: ياوه تو مىگويى كه به من مىگويى نان بده!
سلطان دانستسختى و درشتى در وى تاثير ندارد. از اين رو كارد خود رااز ميان باز كرد و گفت: اين را بگير و چند عدد نان بده.
روستايى گفت: به دكان طباخ ببر كه اگر من از سر كشتبروم و فرار كنم،از كجا مرا مىيابى؟!
سلطان گفت: اين كارد را به تو مىبخشم.
روستايى جواب داد: بهتر از اين چيزى ندارى كه به من ببخشى؟ يادست ازسر من بردارى؟!
سلطان ناراحتشد و خواستبرود. روستايى عنان اسب او را گرفتو بوسه داد و گفت: مرا ببخش، چون با تو شوخى مىكردم! او را فرود آوردو دويد جامى آب حاضر كرد و بره شير مستى را ذبح كرد. آتش افروختو كباب كرد و براى او حكايتهاى مضحك مىگفت وسلطان مىخنديد.
چون لشكر از دنبال او برسيد، روستايى دانست او سلطان است.سر در پيش افكند و به كار خود مشغول شد.
وقتى سلطان غذا خورد، به او گفت: بايد به درگاه ما بيايى تا حق تو رابه جاى آورم!
روستايى گفت: ما در عهد سلطان جهان آسودهايم و اينقدر خدمت،ارزش ندارد كسى مكافات آن كند و ما عادت نكردهايم از مهمان مزد بستانيم.
سلطان از آن سخن بسيار خوشش آمد و انتظار كشيد تا شايد روستايىبه خدمت او بيايد، اما خبرى نشد، روستايى بعدا هم به هيچ كس نگفتسلطان مهمان او بوده است. (9) امام جعفر صادقعليه السلام مىفرمايد: از جمله چيزهايى كه رسولخداصلى الله عليه وآله بهفاطمه زهراعليها السلام، تعليم داد، اين بود: كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد،بايد مهمانش را اكرام كند. (8)
وقتى انسان، اين موجود ضعيف آنقدر سخاوت داشته باشد كه همنوعانشرا دعوت كند و از حاصل دسترنجش به آنها بخوراند، خداوند تبارك و تعالىكه سخىترين بخشندگان است، چگونه فرداى قيامتبا مهمانانش رفتارخواهد كرد. در زمان رسولخداصلى الله عليه وآله در ميان مشركان شخصى به نام «عقبه» بود. وىمردى سخى و بلند نظر بود. هر وقت از سفر برمىگشت، سفره مفصلى ترتيبمىداد و دوستان و بستگانش را به مهمانى دعوت مىكرد. در همان حال كه درصف مشركان بود، دوست داشت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را مهمان كند.
او در مراجعت از يكى از مسافرتهايش، سفره گستردهاى ترتيب داد وجمعى از جمله رسولخداصلى الله عليه وآله را دعوت كرد.
دعوت شدگان به خانه او آمدند و كنار سفره غذا نشستند. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهنيزوارد شد و كنار سفره نشست، ولى دستبه غذا نزد.
عقبه از حضرت پرسيد: چرا غذا ميل نمىفرماييد؟!
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: من از غذاى تو نمىخورم، مگر اينكه به يكتايى خداوندو رسالت من گواهى دهى Posted by yahyaee at 02:13 PM | Comments (0)
May 29, 2006
كودكان و تلویزیون
كودكان و تلویزیون
نویسنده: رون كافمن
منبع: سياحت غرب، شماره 26
چكيده:
تماشاي بيش از حد تلويزيون، تأثيرات منفي بر رفتار و كردار كودكان دارد. با توجه به آمار، بيش از 57% از برنامههاي پخش شده، نشاندهنده خشونتهاي زيانبار روانشناختي هستند. با تكرار زياد پخش خشونت، كودك دچار معضلات رواني مانند ترس از مورد حمله قرار گرفتن در خيابان شده و خشونت براي او جزيي از مسائل عادي جامعه ميشود؛ بنابراين در برابر نتايج آن احساس درستي از خود نشان نميدهد و خود نيز به راحتي به انجام آن ميپردازد و رفتارش پر از خشونت ميگردد.
يك معلم بهداشت مدرسه به من گفت: بچههاي من بي هيچ علتي و بيشتر از قبل، هنگام بازي با يكديگر، از خود خشونت نشان ميدهند. زماني كه اين بچهها با سرزنش روبهرو شدند، به اعتراض گفتند: «اين همان كاري است كه به تقليد از «گروه سه دلقك» (يك گروه تلويزيوني) انجام ميدهند».
اين رفتار نشاندهنده شخصيت جدي آنها نبود ولي به من فهماند كه ديدن ناهنجاريها ميتواند رفتار يك كودك را تحت تأثير منفي قرار دهد. تجربيات روانشناختي اخير ثابت كرده است كه «تماشاي خشونت ميتواند انگيزه ظلم كردن در بزرگسالان نيز باشد».
بر اساس مطالعهاي كه توسط شركت تليوزيون كابلي انجام شد 57% از برنامههاي تلويزيوني داراي خشونتهاي «زيانبار روانشناختي» هستند. اين مطالعه كه در هفتم فوريه 1996 انجام شد، 2500 ساعت از برنامههاي تلويزيوني را پيگيري نمود. اين مطالعه بزرگترين و بهترين نمونهاي بود كه تا آن زمان توسط محققان انجام شده بود. بعضي ميگويند: «اوه مضحك است! تلويزيون زيانبار نيست، آن فقط يك سرگرمي است». اما آيا ميتوان به سيل تصاويري كه شب هنگام از صفحات تلويزيون كشور پخش ميشوند، «سرگرمي» گفت؟
اگر حجم تصاوير جذاب مورد توجه قرار گيرد، چگونه ميتوان گفت كه اين تصاوير هيچ گونه تأثيري بر تصورات ذهني فرد ندارد؟ و اگر تصورات ذهني جديد شكل گيرد، آيا منطقي نيست كه بگوييم، تصاوير تلويزيوني بر «رفتار» تأثير ميگذارد؟
به طور كلي بايد گفت كه بحث تأثيرگذاري تلويزيون بر كودكان، نبايد تنها به مطالعات تكيه نمايد. زماني كه يك بچه روبهروي تلويزيون مينشيند، كاملاً متمركز ميشود و به تصاوير آن خيره ميشود. اين بچه فقط به صفحه تلويزيون نگاه ميكند. رنگهاي روشن، حركات سريع و فلاشهاي ناگهاني، باعث توجه بيش از حد كودكان ميشوند. به ندرت بچههايي پيدا ميشوند كه تلويزيون برايشان «كاملاً غيرجذاب» باشد. حتي اگر فقط كارتون نشان داده شود، اكثر بچهها با تصاوير پخش شده از تلويزيون، هيپنوتيزم ميگردند.
كيت مودي در كتاب «رشد با تلويزيون» مينويسد: برنامههاي تلويزيوني آنقدر قدرت دارند كه كل برنامه روزانه يك كودك را تحت تأثير قرار دهند، تا جايي كه به بچهها ميگويند كه بعد از برنامه «هاكل بيري هوند» به مدرسه بروند، هنگام پخش «جزيره گليگان» شام بخورند و بعد از برنامه «فرشتگان چارلي» بخوابند.
آمار نشان ميدهد كه به طور ميانگين، هر بچه چهار تا پنج ساعت در روز به تلويزيون نگاه ميكند كه اين ساعتها در روزهاي شنبه و يكشنبه (روزهاي تعطيل) به 10 ساعت نيز ميرسد. بر اساس آمار سال 1996، يك كودك قبل از هجدهمين سال تولدش، 25000 ساعت تلويزيون نگاه ميكند، پيشدبستانيها هر هفته 28 ساعت تلويزيون تماشا ميكنند. در زندگي كودكان، تماشاي تلويزيون يك تجربه حسي مهم است. بسياري از بچهها، زمان زيادتري براي تماشاي تلويزيون صرف ميكنند تا تفريحات ديگر.
مودي مينويسد كه كودكان هر سال كمتر و كمتر مطالعه ميكنند و بيشتر و بيشتر تلويزيون تماشا ميكنند. در واقع، آمريكاييها با هر سني كه باشند، خيلي زياد تلويزيون تماشا ميكنند. به طور مثال، يك بچه روزانه در حدود 4 ساعت تلويزيون نگاه ميكند. بچههايي كه در خانوادههاي ضعيفتر ـ از لحاظ اجتماعي و اقتصادي ـ زندگي ميكنند، زمان بيشتري صرف تماشاي تلويزيون مينمايند. زماني را كه صرف ديدن تلويزيون ميكنند، بيشتر از زماني است كه با پدر و مادر خود حرف ميزنند يا با دوستانشان بازي ميكنند يا در مدرسه حاضر ميشوند و يا كتاب ميخوانند.
تماشاي تلويزيون يك پديده مجهول است. كودكان و بزرگسالان، زماني كه به تماشاي تلويزيون نشستهاند، كاملاً بيحركتند. اغلب تجربيات ديداري، حداقل در ميان آمريكاييها، بيسروصدا و بدون واكنش است، زيرا تمامي حواس تماشاگران به تصاوير تلويزيوني معطوف ميشود.
يك پزشك متخصص اطفال ميگويد: تلويزيون مثل چراغ اطاق عمل، فضايي ايجاد ميكند كه كودك غرق آن ميشود. او تنها با خاموشي دستگاه، قادر به عكسالعمل و پاسخ ميشود، بنابراين بيشتر منفعل است تا فعال. اين مسأله را در بچههاي خودم مشاهده كردهام و در بچههاي مردم نيز شاهد اين مسأله بودهام. آنها روبهروي تلويزيون مينشينند، حتي اگر در حال انفجار باشد و در حال تماشاي فيلمي ترسناك، كاملاً ساكت هستند و گويي كه به دام افتادهاند.
گرچه نگاه كردن به صفحه تلويزيون، انرژي دروني بچه را از بين نميبرد، اما يك بچهي كاملاً فعال، زماني كه در حال تماشاي تلويزيون است، حركتي از خود نشان نميدهد، اين همان چيزي است كه يك رسانه ايجاد مي كند. به منظور دريافت انگيزه از تلويزيون، كودك بايد منفعل باشد و سيل تصاوير را بپذيرد. هم فكر و هم بدن او منفعل هستند (كه به آن وضعيت آلفا گفته ميشود). در اين مرحله، كودك با تصاوير روشن و سريع و بيشماري روبهرو ميشود كه بايد به آنها متمركز شود.
مردي مي گويد: تصاوير تلويزيوني هر 5 يا 6 ثانيه عوض ميشوند كه اين تغيير يا از سوي زاويه ديد دوربين است يا پريدن از نمايي به نمايي جديد است. يكي از محققان كه به اين تغييرات«تكانه در دقيقه» ميگويد، اظهار ميكند كه وقتي «زمان» قطع ميشود، مغز بر اساس تداوم فكر، با تغيير ايجاد شده هماهنگ ميشود: «بزرگسالان و كودكان با لذتهاي آني و بحرانهاي ناگهاني، در هر سطحي كه باشد، هماهنگ ميشوند».
كودكان فقط در يك برنامه تلويزيوني بعدازظهر، ميليونها تصوير دريافت ميكنند. آنها چه چيزي تماشا ميكنند؟ اگر تلويزيون كابلي باشد، كودك ميتواند از 50 تا 70 كانال مختلف برخوردار باشد كه همهي آنها برنامههاي مختلفي پخش ميكنند. اما اگر يافتههاي اخير دقيق باشند، بايد گفت: چيزهايي كه بچهها تماشا ميكنند، «خشونتبار» است. با سرمايهگذاري مجتمع ملي تلويزيون كابلي، گروهي از محققان دانشگاه كاليفرنيا در سانتا باربارا، در فوريه 1996 گزارش دادند كه 57% از برنامههاي تلويزيوني داراي خشونت است.
اين محققان هشدار دادند كه «خطرات ديدن اغلب خشونتهايي كه از تلويزيون پخش ميشود، شامل يادگيري و انجام خشونت، بياحساس شدن در برابر نتايج زيانبار خشونت و ترس بيش از حد، از مورد حمله قرار گرفتن است».
يكي از نكات خيلي مهم اين است: تماشاي حجم زيادي از خشونتهاي تلويزيوني، علتي است براي اين كه يك كودك از خشونت بيشتر استفاده كند و كودك تصور كند كه خشونت يك مسأله عادي در زندگي روزمره است؛ همانند ترس شديد از مورد حمله قرار گرفتن در خيابان.
گزارش دانشگاه VCLA در مورد برنامههاي تلويزيوني، همچنين شامل موارد زير است:
ـ مرتكبين فعاليت خشونتبار در 73% اوقات مجازات نميشوند.
ـ حدود 25% از فعاليتهاي خشونتبار با تفنگ انجام ميشود.
ـ در 47% از وضعيتهاي خشونتبار، هيچ گونه صدمهاي به قربانيان وارد نميشود و 58% از آنها هيچ گونه دردي احساس نميكنند؛ اين امر كودك را در مورد عواقب بهكارگيري خشونت فريب ميدهد.
ـ تنها 4% از برنامههاي خشونت بار از گزينههاي ضدخشونت براي حل مشكلات خشونتبار استفاده ميكنند.
ـ كانالهاي سينمايي همچون Viacom’s Time Warners, HBO Showtime داراي بيشترين برنامههاي خشونتبار (در حدود 85%) بودند.
خشونت در تلويزيون يك پديده جديد نيست. در سال 1968، تلويزيون كودكان (ACT) به منظور محدود كردن خشونت و مجبور كردن شبكهها به نشان دادن برنامههاي فرهنگي براي كودكان تشكيل شد. برخلاف ACT، كنگره آمريكا و ديگر مراكز مسوول، هيچ گونه تلاشي براي ارتقاي تلويزيون كودكان نكردند.
22 سال بعد از ايجاد تلويزيون ACT سرانجام كنگره در سال 1990 با فعاليت تلويزيون كودكان، براي نظارت بر برنامههاي فرهنگي و نيازهاي فرهنگي كودك موافقت نمود. همچنين كنگره پخش برنامههاي خارج از نزاكت را در زمانهايي كه كودكان به تماشاي تلويزيون مينشستند، منع كرد و آن برنامهها را فقط به ساعتهاي 10 شب تا 6 صبح كه كودكان تلويزيون تماشا نميكردند، محدود كرد.
كنگره با تصويب فعاليت شبكه هاي ارتباطي از راه دور در سال 1996، از سازندگان تلويزيون درخواست كرد كه در نمونههاي جديد خود، تراشههاي V نصب كنند. با يك سيستم درجهبندي كه توسط خود شبكهها طراحي شده بود. اين تراشه ميتوانست برنامههاي خشونتبار را حذف كند.
در فوريه 1996، ريدهونت سخنگوي شبكههاي تلويزيوني گفت كه او آماده است شبكهها را تحت فشار قرار دهد تا خود را با سيستمي كه برنامهها را طبقهبندي ميكند، هماهنگ كنند. اگر شبكههاي تلویزيوني بخواهند مسائل خشونتبار را زماني كه تعداد زيادي از بچهها تلويزيون تماشا ميكنند نشان دهند، بايد از قبل و پيش از پخش آن برنامه، آن را به اطلاع تماشاچيان برسانند. اگر شبكهها خود را با چنين برنامهاي هماهنگ كنند، ديگر پايشان به دادگاه عالي و دادگاه وجدان عمومي مردم باز نخواهد شد.
در جولاي 1996، كاخ سفيد و چهار شبكه جهاني بزرگ (ABC, NBC, CBS, FOX) و مجمع ملي گويندگان راديو تلويزيون، توافق كردند كه از طرح جديدي كه از گويندگان تلويزيوني درخواست ميكند، تا سه ساعت در هفته، برنامههاي فرهنگي پخش كنند، حمايت نمايند. هنگامي كه دولت گامهايي براي ارتقاي تلويزيون كودكان برميدارد، تمركز بايد به والدين معطوف گردد. آگاهي داشتن از اين موضوع كه تماشاي بيش از حد تلويزيون خطرآفرين است و اثرات جدي بر رفتار و كردار كودكان دارد، بسيار مهم است. كاملاً روشن است كه خاموش كردن تلويزيون، بهترين انتخاب است.
به علاوه، برنامههاي تلويزيون بايد طوري باشند كه در جمع افراد خانه مطرح شوند. آيا خشونت، رفتارهاي جنسي و روشهاي تبليغاتي كه در تلويزيون نشان داده ميشوند، به نفع كودكان است يا اين كه سدي براي رشد كودكان است. نيوتون مينو از محققين در اين زمينه، سالها قبل، تلويزيون را «سرزميني بزرگ و بيحاصل» ناميد. سي سال بعد، او دوباره درباره اين رسانه گفت: در سال 1961 من ناراحت بودم كه فرزندانم نخواهند توانست از تلويزيون منفعتي ببرند، اما در سال 1991 من از اين ناراحتم كه آيا نوههايم واقعاً از صدمهي تلويزيون در امان خواهند ماند يا نه؟ در سال 1961 بچهها نميتوانستند به راحتي فيلمهاي مخصوص والدين را تماشا كنند، مگر اين كه 17 سالشان تمام شده باشد؛ اما امروز ديگر يك بچه 6 ساله، به راحتي ميتواند هر فيلمي را از تلويزيون كابلي تماشا كند.
http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=13646
Posted by yahyaee at 04:24 PM | Comments (0)
ريشه هاي ناسازگاري در نوجوانان
ريشه هاي ناسازگاري در نوجوانان
غلامحسين صالحي
پدر و مادر اولين كساني هستند كه زيربناي شخصيت سالم يك نوجوان را بنيان مي نهند . معمولا والدين ، نوجوان خود را به صورت كودك مي نگرند مثل اين كه گذشت زمان تغييري در وي نداده است . عدم درك نوجوان باعث كشمكش بين آنان و والدين مي شود . نوجوانان به خود حق مي دهند كه در مسايل مربوط به خانه اظهار نظر كنند و افكار و عقايد و اعمال اعضاي خانواده را مورد سوال قرار دهند . نوجوان ، آن كودك سربه راه قبلي نيست و در مقابل تحكمو دستورات والدين وقاومت مي كند . يك نوجوان ايراني در خاطرات خود چنين مي نويسد : » دوست ندارم كه به من دستور بدهند ، مخصوصا اگر دستور آمرانه باشد . اگر دستور دهنده مادرم باشد گوش نمي دهم ، وقتي دستوردهنده برادر بزرگم باشد ناچارم كه اجرا كنم وگرنه كشيده اي خواهم خورد . با اين وجود ، وقتي برادرم به من دستور مي دهد سعي مي كنم فورا آن را اجرا نكنم و خودم را به نشنيدن مي زنم . اين كار به من فرصت مي دهد تا خشم خود را فرو بنشانم . از جمله خصوصيات دوره نوجواني مخالفت است . نوجوان با افراد ذي نفوذي كه در اطراف او هستند به مخالفت برمي خيزد . والدين نيز در دايره مخالفت وي قرار دارند . اين مخالفت به خاطر تشخص طلبي يا كسب استقلال يا جداسازي خود از ديگران است . مخالفت در پسران شديدتر از دختران است اين امر شايد به دليل جرات و قدرتي است كه پسران در طول رشد خود كسب مي كنند . معمولا از دختران انتظار مخالفت خود را به صورت قابل قبول تري ابراز مي دارند .
در وضعيتي كه والدين ، نوجوانان را ناسازگار مي پندارند و نوجوانان هم رفتار والدين خود را قبول ندارند ، امكان وقوع بسياري از حوادث ناگوار براي نوجوان وجود دارد . نوجوان با رسيدن به سن بلوغ و بحران هويت ، رفتاري ناسازگار از خود نشان مي دهد . والدين افرادي هستند كه با ارتباط صحيح با وي مي توانند به او كمك كنند تا از اين سن پرآشوب بگذرد نوجوان به تفاهيم نياز دارد و بايد به او كمك شود تا به استقلال همه جانبه برسد . خصوصيات و نحوه رفتار والدين به تكامل شخصيت نوجوان كمك مي كند و يا جلوي رشد طبيعي او را مي گيرد . خصوصيات والدين را مي توان به صورت هاي زير ترسيم كرد : حالت اول ، پدر تندخو و مستبد ، مادر مهربان و آرام . حالت دوم ، پدر مهربان و آرام ، مادر تندخو و مستبد . حالت سوم ، پدر تندخو و مستبد ، مادر تندخو و مستبد . حالت چهارم ، پدر مهربان و آرام ، مادر مهربان و آرام .
در خانواده نوع اول پسر ممكن است خود را با پدر انطباق دهد و از روش تحكم آميز وي تقليد كند و پدر را الگو قرار دهد و هر گونه خشونت را سركوب كند و خواهر و برادر كوچك تر از خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد . همچنين ممكن است بعدا در برابر مردم از روش پرخاشجويانه اي كه از پدرش آموخته است استفاده كند يا ممكن است پسر رفتار مادرش را سرمشق خود قرار دهد و رفتار و خوصوصيات زنانگي در وي تقويت شود . در اين صورت از داشتن رفتاري مردانه محروم مي ماند و در زندگي اجتماعي و زناشويي با مشكلاتي مواجه مي گردد . دختر ميز ممكن است خود را ما مادر منطبق كند و از نظر رفتار مادري مشكلي نداشته باشد ولي تصوير نادرستي از مردان پيدا مي كند و همه مردان را مانند پدر خود مي انگارد و در زندگي بعدي و در برخورد با مردان مشكلاتي خواهد داشت .
در خانواده نوع دوم ، دختر نمي تواند به آساني خود را با مادرش انطباق دهد و در ايفاي نقش واقعي خود به عنوان يك دختر دچار اشكال مي شود . انطباق با مادر و پيروي از رفتار وي موجب مي شود كه در مناسبات خود با ديگران مستنبد باشد و نتواند در روابط اجتماعي موفق گردد . پس به سادگي در اين خانواده با پدر انطباق مي يابد و رفتار او را الگو قرار مي دهد . ولي در اثر نداشتن يك الگوي مناسب در رفتار مادري با مشكلاتي در آينده مواجه مي گردد و نمي تواند در برابر جنس مخالف رفتار مناسبي داشته باشد . سران چنين خانواده اي نسبت به زنان بدبين بوده و همواره آنان را مورد سرزنش قرار مي دهند .
در خانواده نوع سوم : نه پسران و نه دختران الگوي مناسبي براي رفتار خود ندارند . نوجوان از طرف پدر و مادر مورد بي مهري قرار مي گيرد و نمي تواند رفتار مناسبي را فرا گيرد . اين خانواده ها زير بناي مشكلات نوجوانان را پي ريزي ميكند و چه بسا باعث بزهكاري ها و انحرافات آنان مي شوند .
خانواده ايده آل ، خانواده نوع چهارم است ، در چنين خانواده اي روابط صميمي و توام با احترام و تفاهم است در اين جا بايد متذكر شد كه ضرورتا تا تمام خانواده هاي تحصيل كرده از نوع چهارم نيستند و در تمام سطوح اجتماعي و در تمام اقشار و طبقات ، تفاوت در روابط خانوادگي ديده مي شود و به مشكلات خانوادگي و اشكال رفتاري نوجوانان مي انجامد . شايد بتوان خانواده نوع چهارم را خانواده » خويشتن ساز « لقب داد . سه نوع ديگر خانواده ها به نوعي سلطه جو هستند كه يكي از والدين يا هر دوي آنها مي خواهند با اقتدار و سلطه حكم كنند . در اين خانواده مجالسي براي ارتباط صحيح ايجاد نمي شود و تفاهمي در برخورد مسايل وجود ندارد .
خانواده هايي را مي توان خويشتن ساز دانست كه رفتار طغيانگرانه در نوجوان را يكي از بخش هاي مهم رشد آنان به حساب مي آورند . اين طغيان به معناي باج خواهي و تهديد نيست بلكه نشانه اي از تشخص طلبي و استقلال طلبي است . آنان مي دانند كه نوجوان در صدد است كه راه مستقلي را براي خودش انتخاب كند . در نتيجه عاقلانه نيست كه الگوي بزرگسالي خود را بر او تحميل كنند . بلكه بايد به تناسب رشد وي ، او را آزاد بگذارند . والدين خويشتن ساز به نوجوان خود كمك مي كنند تا خلاق باشد ، به روابط شخصي خود اهميت دهد ، آگاه از خويشتن باشد و بر اين اساس عمل كند . والدين بايد بدانند كه با اجبار و تحميل كاري از پيش نمي رود .
وضعيت نوجوانان در خانواده هايي كه يكي از اعضاء را به دليل طلاق يا فوت از دست داده است به مراتب مشكل تر است . در اين خانواده ها اگر به صورت موجود خود ماقي بمانند ، پسران گاهي جاي پدر را مي گيرند و تسلط خود را بر همه حفظ مي كنند و مجال رشد آزاد عاطفي و اجتماعي را به ديگران نمي دهند . اين دسته پيش از موقع ، مسئوليت ها را پذيرا مي شوند و از نظر رشد عواطف كه لازمه زندگي بعدي آنها است مواجه با مشكلاتي مي شوند . آنان با همه كس مي خواهند مانند خواهران و برادران كوچك خود رفتار كنند و عملا اين الگوي رفتاري باعث عدم ارتباط درست آنان با ديگران مي شود . گاهي پسران احساس شكست مي كنند و در نتيجه به انزوا و كناره گيري آنان مي انجامد و دست به هيچ كاري نمي زنند . در اين صورت سرزنش مادر و اقوام شروع مي شود و نه تنها مشكل را حل نمي كند بلكه به مخالفت بيشتر نوجوان مي انجامد . دختران وقتي از نعمت پدر محروم مي شوند مشكلات بيشتري دارند اولا از نظر اجتماعي امكان كار برايشان كمتر است و عملا نمي توانند بار مخارج را به عهده بگيرند . ثانيا خيلي زود به خانه شوهر فرستاده مي شوند براي اين دختران كه از داشتن يك الگوي پدري محروم بوده اند و رفتار مناسب با مرد را فرانگرفته اند ازدواج زودتر از موقع خود نه تنها مشكل را حل نمي كند بلكه به برخوردهاي خانوادگي مي انجامد و چه بسا عاقبت خوبي نداشته باشد .
مهاجرت خانواده تايثر فراواني بر رفتار نوجوانان خواهد گذاشت . محيط جديد براي نوجوان ناآشنا است و خود را غريب و تنها و گاه حقير و زبون مي بيند . گاهي احساس عدم امنيت كرده و خود را بي ارزش مي پندارد . شناخت افراد و اطراف ، مدتي وقت او را مي گيرد و روابط در خانواده مهاجر هم مانند قبل از مهاجرت نيست . تامين اقتصادي ، شرايط زندگي و وضع منزل همگي بر روابط خانوادگي تاثير مي گذارد . بسياري از مهاجرين حاشيه نشين شهرها هستند و شايد بتوان گفت محيط جديد نه تنها بهتر از محيط قبلي نيست بلكه از لحاظ تربيتي از محيط آشنا و همگن قبلي به مراتب بدتر است . در وضع روحي يي كه نوجوان دارد و در شرايطي كه در آن زندگي مي كند و روابطي كه در خانواده حكمفرماست امكان انحراف و انحطاط و كشانده شدن نوجوان به دسته هاي بزهكار و نمحرف زياد است . وقتي نوجوان هيچگونه تكيه گاهي براي خود نداشته باشد و نتواند رابطه صحيحي برقرار سازد و روش درست زندگي را فرا گيرد ، احتمال كشيده شدن او ، به سوي رفتارهاي نابهنجار بسيار زياد است .
براي مقابله با مشكل روابط خانوادگي مي بايست به تصحيح ارتباطات و مناسبات خانوادگي پرداخت . از جمله مشكلات در روابط خانوادگي يكطرفه بودن ارتباطات و تحكمو تسلط يكي از اعضاي خانواده است . بايد نوجوان را آزاد گذاشت تا به صورت منطقي با مسائل مواجه گردد . اين كار مستلزم برخورد منطقي و درست والدين با آنهاست . بدون وجود يك رابطه منطقي و درست در رفتار والدين و نوجوان ، زندگي براي دو طرف تحمل ناپذير و سخت خواهد شد .
http://www.e-resaneh.com/Persian/Koodak/rishehhaye%20nasazegari.htm
Posted by yahyaee at 04:23 PM | Comments (0)
روشهايي براي كسب احترام
روشهايي براي كسب احترام
احترام را همه مي خواهند، معدودي بدستش مي آورند.
چـرا؟ به شما خواهيم گفت چرا. احتـرام اكتـسابي است؛هرگز به كسي اهدا نميشــود. امروزه با هجوم مردم بـراي انجام دادن سراسيمه وار كارها، انـدك افـرادي داراي اراده،بـردبـاري يا پشتكار مورد نياز براي مورد احترام واقع شـدن حقيقي مي باشنـد. همانند نوشيدن يك قهوه اسپرسوي خوب، ايـجـاد احـتـرام نـيازمند زمان و درنظر گرفتن جزئيات ظريف است تا بتوان به بهترين نتيجه دست يافت.
احترام همچنين رابطه مستقيم با شـهرت و اعتـبـار شـما دارد. از خود جلوه اي متشخص بسازيد، احترام بـه عنـوان نتيجه ظاهر خواهد شد.
روشهايي براي سرعت بخشيدن به اين فرايند وجود دارد -- حـداقـل براي كوتاه مدت - از طريق برخي راههاي ميان بر. براي مثال خود را در موقعيتي قرار دهيد كـه بـتوانيد قدرت خود را بكار ببريد ( قدرت حقيقي، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معيني از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدليل اينكه استحقاقش را داشته ايد، بـلـكه بـه اين خاطر كه موقعيت جديد شما اينطور ايجاب مي كند.
بروي كسي آب دهان نيندازيد
من با يك مامور عاليرتبـه پليس آن قـدر دوستي عميـقي داشتـم كـه مي توانستم روي صورتـش آب دهـان بـيـنـدازم و از او بـخـواهم بدليل اينكه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهي كند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنين كار گستاخانه اي خـودداري كـردم. مـن بـراي مـقـام ريـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراين بدليل "مقام" او، به رئيس خود احترام ميگذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.
بـنابراين بياييد واقيت گرا باشيم؛ اكثريت ما استطاعت تهيه بنز را نداريم، و درصد بسيار كمتري مي تـوانيم موقيعتي قدرتمند را براي خود خـريداري نماييم. با اين شرايط چگونه ميتوانيم مقداري احترام را بسرعت كسب نماييم؟
در اين قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمين نمي كند اما شما را در جهتي صحيح هدايت خواهد كرد. آنچكه بايد بخاطر داشته بـاشيد آن است كه اين نكات نبايد فقط يكبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلكه بايد به عنوان بخشي از سبك زندگي و تصوير جديدي كه در نظر داريد دربيايند.
1- لباس مناسب بپوشيد
صرفه نظر از اينكه در گذشته چه كار كرده ايد، چقدر پول در حـساب بانكي خود داريد، تا چه اندازه مشهور هستيد يا چقدر چاق شده ايـد، يـك شـخص با لباسي شايسته بهتر از يك كهنه پوش مورد توجه قرار ميگيرد.
درمورد هر نوع لباسي صحبت نميكنيم، منظور يك لباس اندازه است كه توسط خياطي ماهـر و چيـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نيست. يك دست كت و شلوار 50 هزار توماني بخريد، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهيد رسيـد. كــت و شلواري 300 هـزار تـوماني بـخريــد، 300 ميـليون بنظر خواهيــد رسيد. در مــورد كـفـش هـا هـم خسيس نبوده و يك جفت از بهترين آنرا براي خود تـهيـه كنـيـد. هر چـيـز ساخـت ايـتـاليا اتوماتيك وار بهتر از بقيه مي باشد -- پايان داستان.
دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقيقت متوسل شويد...
2- ساكت بمانيد
ميدانم كه همه شما تصور ميـكنيد كـه نـابغه ايد، اما واقيت آن است كه نيستيد. در غير اينصورت نيز به هيچ نصيحتي نداشتـيد و جهان بازيچه اي در كف دستان شما مي بود. بنابراين، چون هنوز چيزهاي زيادي براي آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.
خردمند و مرموز بوده و فقط چــيــزي را كــه لازم اســت بــگوييد. در واقع هيچ چيزي را تا زماني كه مجبور نشده ايد، بيان نكنيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيرند كه بدون دليلي مناسب زبان به صحبت مي گشايند. هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري از شما داشته باشد، احتمال ماندن وي در فاصله اي محترامانه بيشتر خواهد شد.
وقتي من كسـي را بـراي اوليـن بـار ملاقات مي كنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسي نموده و تا دو دقيقه بعد از آن چيزي نمي گويم. در ايـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برايم تعريف كرده است؛ كجا زندگي مي كند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره كارت اعتباريش چيست و چه تـعداد قرص بـراي رفـع مـشكلات جنسيش مصرف ميكند. اگر شما هم در مكالمات خود اينچنين باشيد، آيا كسي حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقيقه باز هم برايتان احترام قائل باشد؟
3- دروغ نگوييد
اگر مجبور به سخن گفتن شديد، به آنچه كه واقعا مي دانيد اكتفا كنيد. دروغ گفتن براي تحت تاثير قراردان و يا جلب احترام ديگران نتيجه معكوس در بر خواهد داشت.
هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زماني كه آن دروغگويي با حماقت همراه باشد. اگر چيزي را نميدانيد، بسادگي بگوييد، " مــن در اين مورد نظري نميتوانم بدهم." يك انسان حقيقي كاستي ها و ضـعف هاي خـود را مي پذيرد. اگر طرف ديگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاييتان است را درخواست نموده، و شما فرصتي پيــدا خواهيــد كــرد كــه در مـورد چيزي صحبت نماييد كه همانند انيشتين جلوه تان دهد.
4- هرگز لبخند نزنيد ( آن را براي همسرتان نگهداريد )
هر وقت مرد رندي را ميبينم كه هـمـگي دندانهايش را نشان ميدهد، هميشه تصوير يك تمساح به ذهنم خطور ميكند. يك انسان مـحترم، يك انسان هوشيار نيز هست. لبخند زدن ميـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـايـد و ممكن است ديگران تصور كنند كه شما يك فروشنده اتومبيل دست دوم هستيد.
از لبخند زدن دوري كنيد تا انساني جدي بنظر آييد كه براحتـي تـحت تـاثير قرار نميگيرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتي سخت تر تلاش خوهد كرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در اين شرايط چه كسي به چه كسي احترام مي گذارد؟
در عوض لبخند مليحانه و نشان دادن دنـدانـهاي همـچون صـدف خـود را هـنگـامي كه با همسران هستيد، از او دريغ ننماييد.
5- اطمينان و تواضع
افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند. اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـي خوب باشد، تصـويـر شـخصي تحت كنترل را نمايان مي سازد كه ميداند چه كاري انجام ميدهد و ميتواند كار را به اتـمام برساند. يك انسان مطمئن ميگويد، "شما ميتوانـيـد بـه قابليتهاي من اعتماد كنيد" و "به گفته هاي من احترام بگذاريد."
به چشمان كسي نگاه كنـيـد. يـك انـسـان مـطـمـئـن هيـچـگاه كثيفي را در كفشهايش مشاهده نميكند چرا كه او هرگز نظرش را به پايين نمي افكند.
مرز بين اطمينان و خود بيني را بياد داشته باشيد. اطـمينـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــي و تواضع ميـباشد. فقط انسانهاي نادان فخر فروشي ميكنند. كسي شما را معرفي ميكند و مي گويد، " آقاي فلاني واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 ميليون سود كرد."
شـمـا پـاسـخ مـي دهيــد، "حتــي بــا حرفه اي ترين مهارتهاي رهبري در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمي توانستم كـاري انـجام دهم. يك انسان بتنهايي قادر به صورت دادن چيزي نيست." چه كاري انجام داده ايد؟ شـمـا قـابـليتـهـاي خود را در ضمن تحسين ديگران آشكار نموده ايد. چه انسان متواضعي هستيد
6- مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل نماييد
وقتي كسي را ملاقات ميكنيد، نبايد با بي نزاكتي لـبخنـدبزنيد، اما از طرفي بي ادب نيز نبايد باشيد. محـتـاط بـودن بـه مـعـناي آن نـيست كه نمي توانيد مؤدب باشيد. رفـتـار شايسته نمايانگر خلوص، و خلوص نمايانگر وقار است؛ يك انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام ميباشد.
هيچكسي تا حال بدليل ادب و يا نزاكت زياد دشمنـش بـه جنگ او نرفته است. ادب همچنين به معـنـاي ترسـو بـودن نيست.
7- حافظه خوبي داشته باشيد
يكي از مسائل مهم و كلـيدي تقويت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالي، بـاعــث امتيازات بيشماري در دنياي كار و تجارت مي گردد. اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذرد را بياد نياوريد، مانند يك آدم ابله به نـظـر خواهيد آمد.
بـخـاطر آورن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده اين اسـت كـه فـردي هستيد كه به جزئيات توجه داريد، و نيز دقيق، باهوش و فهيم مي باشــيد. لازم نيست يـك سخـنرانـي طـولاني را بـيـاد بـياوريد؛ بخاطر آوردن يك اسم كافي است، و اين باعث مي گـردد طرف مقابل شما احساس خوبي نمايد ( اگر مطلبي را درمورد فرزندانش بياد آوريد، امتيازتان بيشتر مي گردد ). و او چه فـكري خواهـد كـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمي، دوستش دارم. او حتي اسم مرا بخاطر دارد."
پايان داستان
من اولين نفري خواهم بود كه مي پـذيرم يـك دانـشمـنـد سفـيـنـه فـضـايي نيستم: اين مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخي چيزها را احتمالا از قبل انجام مي دهيـد، و برخي را نه. بكار بستن همگي اين هـفت قـانـون بـه معناي آن است كه مجبوريد سبك زندگي و نحوه رفتار با آشنايان چندين ساله خود را تغيير دهيد، اما اگـر خـواهـان احترام فوري هستيد، بايد بهايش را بپردازيد.
فقط براي چندين روز آنچه را كه گفته شد انجام دهيد،تفاوت را مشاهده خواهيدكرد. در يك رسـتوران خوب با لباسي شيك قدم بگذاريد، در حالي كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـيـت انـدام مناسبي داريد، ميزي را انتخاب كـرده و غـذاي خـود را سـفـارش دهـيـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پيشخدمـت در موـرد نـوشـابـه اي كـه بـا آن آشـنـايـي نداريد، سؤال نماييد.
با پيش خدمت تا آخر شب هيچ حرفي نزنيد به استثناي "متشكرم" آنهم زمـانيكه بـراي شـمـا چـيـزي مـي آورد. دنـدانـهـاي خـود را نـشـان نـدهيد. در انـتـهـاي شـب آنـچـه كــه پيشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نماييد. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـي بـگذاريـد. او مـمـكن اسـت فـقـط يـك پيشخدمت باشد، اما اين آغاز واگنهاي احترام است.
http://www.world-news.org/persian/ArticlesItem.aspx?NFeed=431
Posted by yahyaee at 04:22 PM | Comments (0)
راهكارهاي حل مسايل خانوادگي
علل ايجاد و راهكارهاي حل مسايل خانوادگي
نكته اول : نخستين نكته اين است كه انجام دادن هر كاري به مهارت و دانش نياز دارد . يعني براي يك همسر توانا شدن ، بايد دانائي ها ، دانش ها و مهارت هاي لازم را كسب كرد . از اين رو توصيه مي شود با مطالعه كتاب هاي مربوط به تعليم و تربيت ، روان شناسي خانواده و آئين همسرداري و با شركت در جلسه هاي آموزش خانواده به دانش و مهارت خود بيفزائيد .
نكته دوم : خانواده يك نهاد اصلي و ويژه جامعه است و برقراري روابط انساني سالم و درست ميان اعضاي خانواده مهمترين عامل سلامت آن است . سعي كنيد با همدلي ، همفكري ، همكاري و هماهنگي ، روابط سالمي را ميان اعضاي خانواده خود برقرار نماييد .
نكته سوم : در ارزيابي روابط زناشويي ، هر يك از زوج ها بايد بداند كه همسر او نزديكترين و محرم ترين فرد است ، لذا توصيه مي شود به همسرتان به عنوان نيمه تن ، حامي و پشتيبان نگاه كنيد و تلاش نماييد وي را خوشبخت كنيد .
نكته چهارم : زن و شوهر با يادگيري مهارت هاي ارتباطي و به كار بستن آنها مي توانند روابط خود را بهبود بخشند ، متحول سازند و در فضايي سرشار از حُسن تفاهم و حُسن نظر به حل و فصل مسائل خود بپردازند . برخي از اين مهارت ها عبارتند از : فعالانه به حرف هاي يكديگر گوش كردن ، تشريك مساعي و مشورت كردن ، به عقايد يكديگر احترام گذاشتن ، پذيرفتن يكديگر و نظاير آن .
نكته پنجم : تحكيم روابط زناشويي ، علاقه به داشتن يك ارتباط سالم ، ايجاد يك كانون گرم و صميمي و نايل شدن به تفاهم ، مسئوليت همه اعضاي خانواده به ويژه زن و شوهر است . ازاين رو مي توان گفت كه حل مسائل زناشويي و خانوادگي مستلزم كوشش همه جانبه اعضاي خانواده به ويژه زن و شوهر است .
نكته ششم : وقتي در زندگي ، اختلاف نظر و يا سوء تفاهمي بروز مي كند ، به جاي سرزنش كردن يكديگر و تفسير نادرست ، به شناسايي مسئله ، علت يابي و سرانجام راهيابي آن بپردازيد . اگر چه بايد اعتراف كرد كه گاهي اوقات شناسايي مسئله واقعي ، مشكل اصلي و يافتن علت ها و ريشه ها دشوار است . زيرا آنچه كه روي پرده است متفاوت مي باشد و شناخت ريشه هاي اصلي مسئله ، كاري ماهرانه و پرپيچ و خم است كه كمك و مشاوره افراد متخصص را طلب مي كند .
نكته هفتم : لازمه ي ايجادِ حفظ و استمرار روابط زناشويي سالم ، داشتن تعهد ، وفاداري ، اعتقاد ، انصاف و صميميت ، پذيرش متقابل ، سعه صدر متقابل ، تفاهم متقابل و اعتماد متقابل است . پس با رعايت اين اصول نسبت به همسرتان احساس مسئوليت كنيد و خانواده را به فضايي سرشار از امنيت رواني و عاطفي تبديل نماييد .
نكته هشتم : مهمترين عامل پديد آمدن مسائل و مشكلات زناشويي ، سوء ارتباطات و سوء تفاهمات است . بنابراين زن و شوهر هريك به سهم خود مسئوليت دارند كه از به وجود آمدن آنها پيشگيري كنند و در اولين فرصت ممكن به حل و فصل آنها بپردازند . زيرا سوءتفاهمات و سوءارتباطات به صورت يك فرايند مخرب و پيشرونده عمل مي كنند . گاهي يك سوء تفاهم يا يك سوء ارتباط كوچك مانند يك گلوله برفي به تدريج به يك بهمن بزرگ تبديل مي شود و بنياد زندگي را متلاشي مي سازد . براي مثال ممكن است كه كسي در ارتباط با سكوت همسرش بگويد : " وقتي او سكوت مي كند ، معنايش اين است كه مرا دوست ندارد " . در حالي كه ممكن است سكوت او معاني گوناگون داشته باشد .
نكته نهم : مورد تأييد واقع شدن ، مورد محبت و توجه قرار گرفتن ، از نيازهاي اساسي انسان است . سعي كنيد در روابط زناشويي به نوعي و به طريقي رفتارهاي مطلوب همسرتان را مورد توجه قرار دهيد و تأييد كنيد . همسر شما بايد بفهمد كه براي او ارزش قائل هستيد . خاصه آن كه تشويق ، تأييد و بيان نكات مثبت بايد به طور آشكار و يا در جمع باشد و تذكر نكات منفي و انتقاد بايد به طور محرمانه و در تنهايي صورت گيرد .
نكته دهم : لازمه ايجاد و حفظ روابط سالم ، اين است كه طرفين براي خصوصيات ، علاقه مندي ها و نيازمندي هاي يكديگر ارزش قائل شوند . از اين رو سعي كنيد در روابط كلامي ، غير كلامي ، عاطفي و اقدام ها و تصميم گيري ها به رفتار ، افكار و به نيازها و خواسته هاي همسرتان توجه كنيد . حساسيت نشان دهيد و پاسخ مناسب بدهيد ( بي تفاوت نباشيد ) . بنابراين اگر زن يا شوهري گفت : " همسر من به فكر من نيست ، من براي او ارزشي ندارم ، او سرش به كار خودش مشغول است و .... " ، اين امر زنگ خطر محسوب مي شود .
نكته يازدهم : يادتان باشد كه مسئله يك طرفه و شيوه برخورد با مسئله ، طرف ديگر است . به جاي انتخاب روش پرخاشگرانه ، خشونت آميز و بدبينانه ، بهتر است روش مسالمت آميز ، صميمانه و خوش بينانه را انتخاب كرد . اگر رفتاري براي شما مبهم است ، ساده ترين راه اين است كه از همسرتان سوال كنيد : " هدف شما از انجام اين كار چيست ؟ " ، " منظور شما از اين حرف چيست ؟ " ، " چرا اين طور رفتار مي كني ؟ " ، " چه طور شد كه اين طور عمل كردي ؟ " و نظاير آن .
نكته دوازدهم : گاهي بين زن و شوهر پيام هايي رد و بدل مي شود كه به درستي درك نمي گردد ؛ زيرا برخي از پيام ها مبهم هستند و هركس مي تواند آنها را به گونه اي مثبت يا منفي تفسير كند . يا اين كه اصولاً برخي از پيام ها داراي چندين مفهوم هستند . بنابراين " گيرنده پيام " بايد از " فرستنده پيام " به وضوح و صراحت سئوال كند كه منظورش از پيام مورد نظر يا موضوع بحث شده چه بوده است ؟ يا از او بخواهد كه توضيح بيشتري دهد تا رفع اشكال و ابهام شود .
نكته سيزدهم : در اكثر موارد زن و شوهر با زبان واحدي با يكديگر سخن مي گويند ، اما آنچه كه يكي مي گويد و آنچه كه ديگري مي شنود ، اغلب متفاوت است و در نتيجه مشكلات ارتباطي را به دنبال مي آورد . لذا توصيه مي شود هم زن و هم شوهر ديدگاه خود را در مورد مسئله يا مشكل مورد نظر به زبان ساده و صادقانه بيان كنند . در اين باره بايد يادآور شد كه خشونت را نبايد با خشونت پاسخ گفت ، بلكه در برابر خشونت بايد سكوت كرد و بعداً در موقعيت مناسب ديگري درباره مسئله مورد نظر به بحث و گفت وگو پرداخت .
نكته چهاردهم : در اكثر مواقع ، زوج هايي كه مشكلات ارتباطي دارند ، دچار مشكل شناختي ، طرز قضاوت كردن ( پيش داوري ) و ديدن اشكالات به جاي نقاط مثبت مي شوند . به بيان ديگر اين گونه زوج ها كساني هستند كه وقتي با ليواني كه تا نيمه پُر از آب است روبرو مي شوند ، اغلب به نيمه خالي توجه مي كنند .
نكته پانزدهم : سعي كنيد با نگرش مثبت نسبت به يكديگر و با مشورت كردن و هماهنگي ، امور زندگي خانوادگي ، تعليم و تربيت فرزندان ، فعاليت هاي اجتماعي ، اوقات فراغت و چگونگي صرف آن ، ديد و بازديدهاي خانوادگي و نظاير آن را تنظيم و برنامه ريزي كنيد .
نكته شانزدهم : در هر فرصتي كه پيش مي آيد سعي كنيد با همسر و اعضاي خانواده تان ارتباط كلامي برقرار كنيد و به گفت و گوهاي خانوادگي بپردازيد . شايان ذكر است كه زنها از صحبت كردن با همسرشان استفاده مي كنند . بنابراين توصيه مي شود شوهران فعالانه به صحبت هاي همسران خود گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند . چنانكه شوهر يا زن در شرايط خاصي نتواند به صحبت هاي همسرش گوش كند ، بايد اين موضوع را صادقانه و صميمانه مطرح و تقاضا كند و صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصت ديگري موكول نمايد. در هر حال از پيش آمدن اين حالت جلوگيري كنيد كه همسرشما فكر كند و احساس نمايد كه شما مشغول كار و فعاليت خودتان هستيد و به حرف هاي او گوش نمي كنيد و توجه نداريد.
نكته هفدهم : زن و شوهر بايد هر چه بيشتر با يكديگر ارتباط كلامي و عاطفي برقرار كنند و سوء تفاهمات و سوء ارتباطات را هر چه زودتر شناسايي ، رفع و اصلاح كنند . نكته حائز اهميت اين است كه زن و شوهر بايد خود رأساً براي حل مشكلات زناشويي - خانوادگي اقدام كنند و پيش از آن كه موضوع را با فرد ديگري در ميان گذارند، به منزله دو انسان عاقل و بالغ مسئله را منصفانه بين خود حل و فصل كنند و اجازه ندهند ديگران در اين امر مداخله نمايند .
نكته هجدهم : زن و شوهر بايد مشخص كنند كه از يكديگر چه انتظاراتي دارند ؟ آنها بايد گاه گاهي در يك فضاي محرمانه ، محبت آميز و صميمانه به ارزيابي رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر سئوال كنند : " آيا از من راضي هستي ؟ " " آيا من توانسته ام انتظارات تو را پاسخگو باشم ؟ " " نسبت به من چه احساسي داري ؟ " و نظاير آن . زن و شوهر نبايد تصور كنند كه اين انتظارات و احساسات به قدري روشن و گويا هستند كه نيازي به طرح و بيان آنها نيست. بنابراين شوهر نسبت به زن و زن نسبت به شوهر بايد احساسات ، عواطف و انتظارات خود را در ميان گذارد و به طور آشكار ابراز كند و براي بهبود روابط خود تلاش نمايد . زن و شوهر بايد از يكديگر سؤال كنند : " چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاط تر گردد ؟ "
نكته نوزدهم : در رويارويي با مسائل و مشكلات زناشويي همواره بايد انصاف داشت . به بيان ديگر خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دادن ، قبول مسئوليت خود و شناخت انتظارات متقابل ، قدم اول در حل و فصل اختلافات زناشويي است .
نكته بيستم : راه حل عمده مسائل و مشكلات زناشويي ، اصلاح نگرش و شيوه برخورد و تصحيح انتظارات براساس توان و وسع يكديگر است . لذا توصيه مي شود زمان مشخصي را در روز يا در هفته براي گفت وگو درباره مسائل و مشكلات و روشن كردن انتظارات از يكديگر و به اصطلاح درد دل كردن اختصاص دهيد .
نكته بيست و يكم : داشتن نگرش هاي آرمان گرايانه و شاعرانه نسبت به ازدواج و روابط زناشويي از سويي و ازدواج هايي كه بر اساس هوي و هوس ، جاذبه هاي مالي يا زيبايي صورت مي گيرد از ديگر سو ، زوج ها را بيشتر با سوء تفاهم ها ، تضادها و ... روبه رو مي سازد و اين گونه پيوندها به زودي به سستي مي گرايد . علت اصلي چنين مشكلاتي اين است كه طرفين از يكديگر انتظارات غير واقع بينانه دارند و اين امر نيز به برداشت هاي نادرست از يكديگر و سرانجام به ارتباطات نامطلوب ختم مي شود .
نكته بيست و دوم : براساس سوء ظن و گمان بد و حدس نادرست نمي توان زندگي كرد و ارتباط سالم برقرار نمود . اگر موضوع و يا مسئله اي ذهن زن و شوهر را به خود مشغول كرده است . بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كرد و درستي يا نادرستي اش را مورد بررسي قرار داد . براي مثال ، " امروز خسته به نظر مي رسي ، چرا؟ " " چه طور شد كه اين حرف را زدي و يا اين كار را كردي ؟ " پس همواره زن و شوهر بايد يكديگر را به صبر و بردباري و اخلاص و توكل توصيه كنند .
نكته بيست و سوم : زن و شوهر هر دو موظف هستند زمينه هاي بروز سوء تفاهمات و سوءظن ها را از بين ببرند و حتي الامكان از انجام رفتارهايي كه موجب بروز اين مسائل مي شود ، خودداري كنند .
نكته بيست و چهارم : گاه زن و شوهر از يك مسئله واحد دو برداشت كاملاً متفاوت دارند. اما آنها را با يكديگر مطرح نمي كنند و يا نمي خواهند كه اين برداشت هاي متفاوت را درك كنند و در نتيجه ، بروز يك مسئله ساده ممكن است به يك بحران تبديل شود . لذا زن و شوهر بايد سعي كنند كه برداشت هاي يكديگر از مسئله را جويا شوند و بفهمند . براي شناخت ريشه اختلافات زناشويي بايد با روان شناسي زن و يا روان شناسي مرد آشنا شد و دريافت كه زن يا مرد به چه اموري بها مي دهند و نظام ارزش هاي آنان چگونه است ؟ به طور معمول زن به وابسته بودن ، كسب امنيت عاطفي و مورد حمايت واقع شدن اهميت مي دهد . در حالي كه مرد مي خواهد مستقل و خود مختار باشد و براي آزادي عمل ارزش قائل است . چاره كار اين است كه در اين شرايط زن و شوهر از خود انعطاف نشان دهند و به آگاهي برسند .
نكته بيست و پنجم : لازمه ايجادِ حفظ و استمرار روابط زناشويي سالم و بانشاط اين است كه فضاي خانواده ، سالم و آرامش بخش باشد و زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه آميز و دو پهلو پرهيز كنند .
نكته بيست و ششم : به جاي در نظر گرفتن خصوصيات منفي بهتر است ويژگي هاي مثبت يكديگر را در نظر بگيريم و به آنها توجه كنيم . بنابراين از پوزخند زدن ، مسخره كردن ، متلك گفتن ، تحقير كردن ، سرزنش كردن و به رخ كشيدن يكديگر بايد اجتناب كرد . اين گونه رفتارهاي نامطلوب موجب افزايش مقاومت هاي رواني در طرف مقابل مي شود و ادامه زندگي زناشويي و ارتباط را دشوار و فاجعه آميز مي كند .
نكته بيست و هفتم : اساس يك ارتباط سالم و بانشاط " مثبت فكر كردن " است . در زندگي شخصي ، خانوادگي و زناشويي همواره سعي كنيد به مثبت ها ، موهبت ها و نعمت هايي كه در اختيار داريد بينديشيد ، نه به آن اموري كه در اختيار نداريد . براي مثال برخورداري از سلامت ، داشتن فرزند و داشتن روابط سالم و رضايت بخش از نعمت هايي است كه در اختيار داريد و بايد شاكر درگاه الهي باشيد .
نكته بيست و هشتم : گذشت و عفو عنصر اصلي استمرار و استحكام پيوند زناشويي از سوي هر يك از زوج هاست . لذا از خطاهاي يكديگر بگذريد و خطاهاي همديگر را تحمل كنيد . اين نكته به ويژه در مورد شوهران توصيه شده است كه " با زنان خود با نيكي و مهرباني معاشرت كنيد و از بي عدالتي و خشونت بپرهيزيد . "
نكته بيست و نهم : زن و شوهر مي توانند با يادآوري برخي ايام مانند روز تولد ، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديه هايي هر چند كوچك ( مثلاً يك شاخه گل) به طور نمادي يا سمبليك ، عشق و علاقه و توجه خود را نسبت به يكديگر بروز دهند .
نكته سي ام : زن و شوهر موظفند خود را در برابر يكديگر آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه دارند و از پريشاني و وضع نامرتب اجتناب كنند .
نكته سي و يكم : از آن جا كه نفس انساني خوپذير است لذا در انتخاب دوست و برقراري روابط دوستانه و يا معاشرت هاي خانوادگي با زوج هاي ديگر دقت كنيد . توصيه مي شود زن و شوهر هر دو معيارهايي را با توافق يكديگر مشخص كنند و بر اساس آنها به گزينش دوست و برقراري اين گونه روابط اقدام نمايند .
نكته سي و دوم : در روابط زناشويي سالم ، نه بايد مردسالاري حاكم باشد و نه زن سالاري . به بيان ديگر اصولاً رابطه سلطه گرانه و سلطه پذيرانه چه از طرف زن و چه از طرف شوهر براي كانون گرم خانواده آفت بزرگي به شمار مي آيد .
نكته سي و سوم : خطاي يكديگر را در حضور فرزندان يا افراد ديگر مانند دوستان ، آشنايان و بستگان بازگو نكنيد و همواره احترام يكديگر را نگه داريد . همچنين سعي كنيد اهميت احترام به بزرگترها و پدر يا مادر را همواره به فرزندان خود يادآوري كنيد .
نكته سي و چهارم : مسئله اصلي اين است كه تفاوت هاي فردي وجود دارد و زوج ها نبايد يكديگر را با فرد ديگري مقايسه كنند . نكته حائز اهميت اين است كه زوج ها بايد حاضر شوند اين تفاوت ها را درك كنند و اختلافات زناشويي را در يك فضاي محرمانه و صميمانه مطرح كنند و معتقد باشند كه مي شود و مي توان به تفاهم رسيد و يك ارتباط سالم برقرار كرد.
نكته سي و پنجم : تشويق و ابراز تشكر از رفتارهاي مطلوب همسر ، تأثير بسزايي در تكرار و استمرار آن رفتارها دارد و انگيزه تكرار آن رفتارها ا بيشتر مي كند . او ياد مي گيرد كه " پس همسر من اين رفتار را دوست دارد و براي خوشايند او بايد آن را تكرار كنم ."
نكته سي و ششم : سعي كنيد مورد يا موارد سوء تفاهم يا مسائل مورد اختلاف را هر چه زودتر و هر چه صريح تر مطرح كنيد و به حل و فصل آنها بپردازيد . از پيش داوري ، تعميم هاي نادرست و غيرمنطقي و شكل گيري افكار منفي پرهيز كنيد . براي مثال اگر همسر شما يك بار بدقولي كرده است به او نگوييد : "تو هميشه بدقولي مي كني ! " در حالي كه ممكن است همسر شما اين بار قولش را فراموش كرده باشد و يا علت خاصي داشته باشد .
نكته سي و هفتم : گاه عملي نشدن قول ها و قرارها ، چه پيش از ازدواج و چه پس از آن از طرف زن يا شوهر به دل شكستگي ، سلب اعتماد و " احساس فريب خوردگي " منجر مي شود. بنابراين سعي كنيد حتي الامكان به قول هاي داده شده عمل كنيد و احساس مسئوليت خود را در قول و عمل نشان دهيد .
نكته سي و هشتم : از نسبت دادن القاب و زدن برچسب هاي ناگوار و نامطلوب به يكديگر مانند : " بدقول " ، " بي احساس " ، " نامهربان " ، " بي عاطفه " ، " لجباز " ، " بي انصاف " ، " زورگو " ، " خودخواه Posted by yahyaee at 04:21 PM | Comments (0)
رازهاى دست دادن
رازهاى دست دادن
معمولاً هيچكس به ما چگونه دست دادن را ياد نمى دهد. اما اگر دقت كرده باشى خانمها و آقايان به اشكال متفاوت دست مى دهند. حتى اين تفاوتها در شغلها و شخصيتهاى مختلف و وضعيتهاى روحى متفاوت قابل مشاهده است.
هنگامى كه خانمها مى خواهند احساسات صادقانه خويش را به خصوص درمواقع بحرانى زندگى نسبت به خانمهاى ديگر ابراز كنند، با يكديگر دست نمى دهند بلكه دستهاى فرد مقابل را به نرمى در دستهاى خود گرفته و با حالت چهره، همدردى عميق خود را بيان مى كنند.
چنين رفتارى در برخورد با آقايان به ندرت اتفاق مى افتد. به نظر مى رسد خانمها اين رفتار را فقط براى ارتباط با همجنسان خود انتخاب كرده اند.
از نحوه دست دادن افراد مى توان بسيارى از خصوصيات كلى يا لحظه اى آنها را با دقت زيادى تشخيص داد. كف دست عرق كرده و خيس نشان دهنده دلهره و نوعى هيجان غيرعادى است. اگر كف دست شما زياد عرق مى كند، به احتمال زياد شخصيت نگران و مضطربى داريد. به خاطر داشته باشيد كه اگر اينگونه ايد حتماً دستهايتان را قبل از دست دادن با ديگران خشك كنيد. حتى بعضى بيماريها نيز در كف دستهاى شما علائمى ويژه ايجاد مى كنند.
در بيمارى پركارى غده تيروئيد كف دستها مرطوب و گرم مى شود و در اضطراب و اختلالات هراسى كف دستها مرطوب و سردند. سست و شل دست دادن بيانگر شخصيتى سرد، درونگرا و احتمالاً متكبر است. بيش از حد محكم دست دادن نيز به همين اندازه ناراحت كننده و خارج از عرف است به ويژه در نخستين ملاقاتها بايد از هر دوى آنها بپرهيزيم.
وقتى با كسى دست مى دهيد دقت كنيد كه دست او روى دست شما قرار مى گيرد يا زيردستانتان؟ اگر كف دست فردى در دست دادن، روى دست فرد ديگرى قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنين علاقه به كنترل رابطه از سوى او دارد، برعكس اگر كف دست فردى زير قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذارى حق تصميم گيرى شخصى به فرد مقابل است. همچنين وقتى فردى در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمول (در حد كمر) قرارداد نشان از تكبر و رئيس مآبى آن فرد دارد.
اما دست دادن با شغل افراد نيز ارتباط دارد. به طور مثال بسيارى از ورزشكاران هنگام دست دادن نيرو و قدرت خويش را كنترل مى كنند، در نتيجه به آرامى دست مى دهند. هنرمندان چيره دست و ماهر، نوازندگان و جراحان نيز مراقب دستهاى خود بوده و به آنها حساسند و در محافظتشان مى كوشند.
دست دادن ديپلماتيك هم خاص سياستمداران است كه اين از خصوصيات بارز آمريكاييان است. اين نوع دست دادن به ويژه طى مبارزات انتخاباتى توسط كانديداها و يا ملاقاتهاى رسمى سران و وزيران ديده مى شود. شكل معمول آن گرفتن شانه يا بازو با دست چپ هنگام دست دادن، امرى معمول است. تهنيت و درود دو دوست قديمى به اين شكل پذيرفتنى است، اما براى بسيارى از افراد در مواجهه با كسانى كه آشنايى چندانى با آنان ندارند، اين گونه دست دادن ناخوشايند است آنان اين امر را به عنوان حركتى تظاهرآميز و رياكارانه تلقى مى كنند اما هنوز بسيارى از سياستمداران به انجام اين عمل اصرار مى ورزند.
همچنين آداب و رسوم دست دادن در كشورها و فرهنگ هاى مختلف متفاوت است. فرانسويها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با يكديگر دست مى دهند. آلمانيها تنها يك بار با هم دست مى دهند. برخى از آفريقاييها پس از هر بار دست دادن بشكن مى زنند كه حاكى از رهايى و آزادى است. مردم برخى از كشورها هم دست دادن را خوب نمى دانند. آمريكاييها خيلى محكم دست مى دهند كه احتمالاً از رقابتهاى سنگين جسمى مانند كشتى سرخ پوستان نشأت گرفته است. پيچيده ترين شكل دست دادن را سياهان آمريكايى دارند كه عملاً شامل چند عمل پيچيده است.
دست دادن شكل تكامل يافته اى از ارتباطات غيركلامى است كه طى ساليان سال به نمادى جهانى در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست كه دلالت بر همراه نداشتن سلاح مى كرده است، بعدها به درود و تهنيت و صلح طلبى در بدو خوش آمد بدل شده است. رومى ها با الهام از اين عمل دست بر سينه مى گذاشتند. آنها حتى به جاى دست دادن، بازوهاى هم را مى گرفتند. دست دادن امروزى نشانه اى از خوش آمدگويى و پذيرايى است. تماس كامل دو كف دست، بيانگر صميميت و حاكى از يك رنگى و يكى بودن است.
http://www.world-news.org/persian/ArticlesItem.aspx?NFeed=449
Posted by yahyaee at 04:20 PM | Comments (0)
به همسر خود هديه بدهيد
به همسر خود هديه بدهيد
هديه دادن گل، يكي از قديمي ترين زبان ها براي بيان عشق است. مايه تأسف است كه انسان ها خود را از چنين هديه با ارزشي كه قيمت چنداني هم ندارد محروم مي كنند و گل دادن را تنها محدود به روز تولد يا عيادت از بيمار مي کنند. شما مي توانيد با هديه دادن ، زندگي و محل سكونت تان را سرشار از امواج مهر و محبت كنيد. به ارزان بودن هديه اي كه مي خواهيد بدهيد فكر نكنيد، بعضي از اعمال محبت آميز داراي امواج كوچك ولي خاصي است كه بسيار دورتر از امواج هداياي گران قيمت مي روند. شما بايد اين قدر به كار خوب خود ادامه بدهيد تا مهرباني و هديه دادن بخشي از وجود شما شود. نگران اين نباشيد كه ممكن است هداياي شما بي ارزش يا تكراري شوند. مطمئن باشيد هيچ وقت چنين اتفاقي نمي افتد. صرفاً هديه گرانتر، حاكي از بالاتر بودن ميزان عشق نيست. مهم اين است كه شما در هنگام هديه دادن به فكر همسر خود بوده ايد.
صرفاً هديه گرانتر، حاكي از بالاتر بودن ميزان عشق نيست. مهم اين است كه شما در هنگام هديه دادن به فكر همسر خود بوده ايد.
بزرگترين هديه اي كه مي توانيد به همسران خود بدهيد، عشق بي قيد و شرط است. عشق بدون قيد و شرط نه تنها به فرديت هر كس احترام مي گذارد بلكه آن را پرورش مي دهد، حتي اگر جدايي يا از دست دادن همديگر را به همراه داشته باشد.
با همسر خود زياد صحبت كنيد
يك قلم و كاغذ برداريد و حساب كنيد كه يك هفته چند ساعت يا چند دقيقه است. بعد به اين سؤال پاسخ دهيد كه چقدر از اين زمان را به گفتگو با همسر عزيزتان اختصاص مي دهيد: سي دقيقه، يك ساعت، ده ساعت؟ از همسرتان بپرسيد كه آيا اين مقدار زمان براي او كافي است تا تمام حرف ها و مشكلاتش را با شما در ميان بگذارد؟ به جاي اين كه هر شب بعد از رسيدن به خانه در جايي بنشينيد و تلويزيون نگاه كنيد يا روزنامه بخوانيد، با همسرتان صحبت كنيد و اگر وقتي باقي ماند به روزنامه خواندن بپردازيد. هنگامي كه همسر عزيز شما كنارتان مي نشيند تا با شما صحبت كند روزنامه را به كناري بگذاريد و تمام وقت خود را به او اختصاص دهيد. ممكن است استدلال کنيد كه بعد از يک روز طولاني کاري، شب هنگام كه به خانه برمي گرديد خسته هستيد؛ ولي شما نبايد از اين بهانه براي ناديده گرفتن نياز همسرتان به صحبت كردن سوءاستفاده كنيد. بايد طوري برنامه ريزي كنيد كه سر فرصت با هم صحبت كنيد.
"خوب گوش كردن" كامل كننده حلقه روابط زناشويي است. گوش كردن يكي از مؤثرترين روش ها براي تحت تأثير قرار دادن همسر است.
شما براي اين كه از همسرتان شناخت كافي داشته باشيد بايد مقدار زيادي از زمان خويش را صرف گفتگو با او در مورد علايق و طرز تفكر خود كنيد. اين كار باعث مي شود او شما را بهتر بشناسد. شما بايد از اين گونه لحظات براي نشان دادن عميق ترين احساسات خود استفاده كنيد. بدون گفتگو، «صميميت» نمي تواند در زندگي شما وجود داشته باشد. تنها راهي كه مي توانيد با همسرتان رابطه خوبي داشته باشيد، زياد صحبت كردن و گفتن حقيقت است. تنها يك رابطه حقيقي بين شما و همسرتان مي تواند زندگي شما را به سوي كمال و خوشبختي هدايت كند. هيچ احساسي براي يك همسر بدتر از آن نيست كه در عين تأهل، باز هم احساس تنهايي كند و نتواند حرف هايش را با كسي در ميان بگذارد.
به صحبت هاي همسرتان گوش کنيد
در كنار «صحبت كردن» با همسر، بايد وقت كافي نيز براي «گوش كردن» حرف هاي او اختصاص دهيد. فراموش نكنيد كه «خوب گوش كردن» كامل كننده حلقه روابط زناشويي است. گوش كردن يكي از مؤثرترين روش ها براي تحت تأثير قرار دادن همسر است. اگر شما نشان دهيد كه واقعاً علاقه منديد كه به حرف هاي همسر خود گوش كنيد مي توانيد به راحتي او را تحت تأثير خود قرار دهيد. انسان ها ناخودآگاه جذب كساني مي شوند كه به حرف هاي آنان مشتاقانه گوش مي كنند. با خوب گوش كردن مي توانيد موانعي را كه در سر راه زندگي مشتركتان قرار دارد به راحتي برطرف كنيد، در غير اين صورت همسر شما تصور مي كند كه شما براي همه وقت كافي داريد و فقط براي او وقت نداريد و نهايتاً كم كم از شما فاصله مي گيرد.
اگر به دنبال راهي مي گرديد تا نزد همسر خود محبوب تر شويد مي توانيد از تكنيك تعريف و تمجيد استفاده كنيد. در تعريف و تمجيد نيرويي جادويي نهفته است كه به كمك آن مي توانيد به اعماق قلب همسر خود نفوذ كنيد. هر چه در تعريف و تمجيد از همسرتان، از خود سخاوت بيشتري نشان بدهيد بيشتر در قلب همسر خود نفوذ مي كنيد.
روان شناسان ثابت كرده اند كه گوش كردن باعث افزايش مهر و علاقه در زندگي مشترك مي شود. در واقع نيمي از مشكلات زوجين در زندگي زناشويي از خوب گوش نكردن شروع مي شود و نهايتاً آنها را دچار سوء تفاهم و مشكلات بعدي مي كند.
از همسرتان زياد تعريف كنيد
مي گويند هنگامي كه به دنبال خوبي در ديگران باشيد، بهترين را در خودتان خواهيد يافت. اگر به دنبال راهي مي گرديد تا نزد همسر خود محبوب تر شويد مي توانيد از تكنيك تعريف و تمجيد استفاده كنيد. در تعريف و تمجيد نيرويي جادويي نهفته است كه به كمك آن مي توانيد به اعماق قلب همسر خود نفوذ كنيد. هر چه در تعريف و تمجيد از همسرتان، از خود سخاوت بيشتري نشان بدهيد بيشتر در قلب همسر خود نفوذ مي كنيد. ديل كارنگي در اين زمينه گفته است:«از صميم قلب تأييد كنيد و در تحسين كردن دست و دلباز باشيد. »
زوجين در ابتداي زندگ