« April 2006 | Main | December 2008 »

May 30, 2006

چه كسى را به مهمانى دعوت كنيم؟ چه موقع مهمانى بدهيم؟

مهمانداري در اسلام

(چه كسى را به مهمانى دعوت كنيم؟ چه موقع مهمانى بدهيم؟ )

بخش هفتم  :چه كسى را به مهمانى دعوت كنيم؟ چه موقع مهمانى بدهيم؟


ثوابى كه از مهماندارى نصيب انسان مى‏شود، مراتب آن مختلف است.هر مرتبه‏اى ثواب مخصوص به خود را دارا است و اين‏طور نيست كه ماهر كس را كه دلمان خواست و به مهمانى دعوت كرديم، ثواب كامل‏مهماندارى را برده باشيم.
دعوت كردن افراد نيز فرق مى‏كند يعنى بايد افراد را با اولويت‏به مهمانى‏دعوت كرد كه مراتب آن در روايات ائمه اطهارعليهم السلام ذكر گرديده است.

ابتدا خويشان و نزديكان را دعوت كند


صله رحم يكى از دستورهاى دين اسلام است. هر مؤمنى وظيفه دارد بافاميل خود رفت و آمد كند و با آنها قطع
رابطه ننمايد، زيرا قطع صله رحم‏جزو محرمات است كه خداوند تبارك و تعالى به قطع‏كننده صله رحم وعده‏عذاب داده است.
يكى از مواردى كه نزديكان اولويت دارند، دعوت به مهمانى است.انسان بايد اول فاميل‏هاى خود را - چه سببى و
چه نسبى - دعوت كند، بعدنوبت‏به افراد ديگر مى‏رسد. اين كار موجب رضايت‏خداوند عزيز مى‏گردد ونيز آدمى به وظيفه انسانى خود كه دعوت به مهمانى است، عمل كرده است.
البته در بين فاميل اولويت‏باكسانى است كه متدين‏تر باشند، اگر كسى‏فاميلى دارد كه متدين نيست، حق ندارد
اول او را دعوت كند، بلكه بايد ابتدامؤمنان و برادران دينى خود را دعوت كند و بعد نوبت‏به آن شخص مى‏رسد.

دعوت كردن شيعيان


امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: اگر من يكى از شيعيان خود را به مهمانى‏دعوت كنم، بهتر است در
نزدم كه افقى از مردم را اطعام كنم.
راوى مى‏گويد: از حضرت پرسيدم: افق چقدر است؟
فرمود: يكصد هزار نفر از مردم. (1)
در اين زمان كه تمامى قدرت‏هاى شيطانى عليه شيعيان قيام كرده‏اند وبه هر وسيله قصد ضربه زدن به اسلام
ناب محمدى را دارند، بر ما شيعيان‏لازم است هرچه بيشتر به هم نزديك شويم، با هم رفت و آمد داشته باشيم، تا اتحاد ميان ما زيادتر شود و در نتيجه نقشه دشمنان از بين برود. از جمله‏كارهايى كه مى‏شود براى جلوگيرى از اين‏گونه تهاجمات به كار گرفت،مهمانى است. ما با دعوت كردن يكديگر و به مهمانى رفتن مى‏توانيم بيشتربا هم انس بگيريم و با بررسى توطئه‏ها و راه مبارزه با آنها، جلو آنها رابگيريم و موجب سرافرازى بيشتر اسلام گرديم.

افراد متقى و متدين


پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: با كسى جز مؤمن مصاحبت نكن وكسى را جز افراد متقى به
غذايت دعوت ننما. (2)

برادران دينى


رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: كسى كه او را به‏خاطر خدا دوست دارى،به مهمانى دعوت كن. (3) .
مراد از برادران دينى تمام مسلمانان است; اعم از شيعه و سنى، اگر چه‏دعوت شيعيان اولويت دارد.
از جمله وصاياى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به ابوذر اين است: غذايت را به كسى‏بخوران كه او را به‏خاطر خدا
دوست دارى، و غذاى كسى را بخور كه تو رابراى خدا دوست دارد. (4)

بين فقير و غنى فرق نگذارد


كسى كه مهمانى مى‏دهد و مردم را دعوت مى‏كند، اگر كارش فقط به‏خاطرخدا و جلب رضايت او باشد، نبايد
بين فقير و غنى فرق بگذارد، چون در نزدخدا هيچ فرقى بين فقير و غنى وجود ندارد. همه در نزد او برابرند و ترجيح باكسانى است كه با تقواترند.
اگر دعوت كردن منحصر به اين شد كه يا اغنيا را دعوت كند و يا فقرا را،بايد فقرا را ترجيح دهد و آنها رادعوت
نمايد.
ضيافتى كه در آن توانگران باشند
شكنجه‏اى است فقيران بى‏بضاعت را
«
صائب تبريزى‏
».

دعوت افراد گناهكار و فاسق را نپذيرد


پذيرفتن دعوت افراد فاسق يعنى رضايت دادن به اعمال ناشايست آنها وشريك جرم آنها بودن، لذا در
دستورهاى دينى ما آمده است دعوت فساق رانپذيريم و خود را از آنها دور بداريم.
پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: غذاى افراد فاسق و گناهكار را نخور (5) [به مهمانى آنها نرو].
و نيز پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: خداوند مرا از زاد و توشه مشركان ومنافقان و همچنين از
خوردن غذاى آنها نهى كرده است. (6)
اين در صورتى است كه شركت مؤمن در مهمانى فاسق موجب جرات‏پيدا كردن فاسق بر گناه باشد، اما اگر
شركت در مهمانى او موجب شودديگران دست از گناه بكشند و با وجود شخص مؤمن كسى جرات گناه‏پيدا نكند، در اين صورت بر افراد مؤمن لازم است در مهمانى شركت كنند وبه اين وسيله آنها را نهى از منكر كنند، همان‏طور كه پيامبر اكرم وائمه اطهارعليهم السلام در مجالس فساق شركت مى‏كردند و در حين مهمانى مردم راامر به معروف و نهى از منكر مى‏نمودند.

در مهمانى‏هاى لهو و لعب شركت نكند


بعضى از مهمانى‏ها فقط براى خوشگذرانى و لهو و لعب، رقص و پايكوبى است‏و هيچ‏گونه قصد قربتى در كار
نيست. در اين‏طور مهمانى‏ها - هرچند ممكن‏است‏به‏عنوان قربت آن را ترتيب داده باشند - اما چون در آن مجلس مخالفت‏اوامر الهى مى‏شود و گناه انجام مى‏گيرد، مؤمنان حق ندارند شركت كنند.
گوش دادن به موسيقى مطرب هرچند كه در حين عروسى و مراسم شادى‏باشد، حرام است. خوردن غذاى
حرام و شبهه ناك حرام است، غذا خوردن‏در مكان و ظرف غصبى حرام است و مؤمنان بايد خود را از اين‏طور مجالس‏دور نگه دارند.
امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: سزاوار نيست مؤمن در مجلسى شركت كندكه گناه در آن مى‏شود و او
قدرت تغيير آن مجلس و جلوگيرى از آن را ندارد. (7)

موقع مهمانى


مهمانى و غذا دادن به ديگران در هر حال كار خوب و خداپسندى است واختصاص به زمان يا مكان خاصى ندارد،
اما مهمانى‏هاى عمومى كه مخارج‏نسبتا سنگينى دارد، مخصوص زمان‏هاى خاصى است كه ائمه اطهارعليهم السلام آنهارا براى ما بيان كرده‏اند.

مهمانى در عروسى


يكى از جاهايى كه سفارش شده است ديگران را به مهمانى دعوت كنيم،هنگام عروسى و ازدواج است. ائمه
اطهارعليهم السلام خود به اين سنت الهى عمل‏مى‏كردند و در مهمانى‏هايى كه هنگام عروسى برگزار مى‏شد، شركت مى‏كردند.
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: بدان‏كه مؤمنان را طلبيدن و مهمانى كردن درنكاح (ازدواج) سنت است. (8)
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: طعام دادن در وقت تزويج از سنت‏پيغمبران است. (9)
به غذايى كه در عروسى داده مى‏شود، «وليمه‏» مى‏گويند. وليمه يكى ازسنت‏هاى حسنه پيامبران است، كه
سزاوار است مؤمنان مخصوصا فقرا رابراى خوردن غذا دعوت كنند. بر مؤمنان نيز لازم و مستحب مؤكد است‏دعوت را بپذيرند، هر چند روزه مستحبى گرفته باشند.
وليمه حد و اندازه‏اى ندارد، بلكه همين كه اسم وليمه بر آن صدق كند،از حيث كميت و كيفيت كافى است
.

مهمانى دادن هنگام بازگشت از حج و سفر


يكى از مواردى كه مهمانى دادن مستحب است، هنگام بازگشت از سفرپر فيض و بركت‏حج و خانه خدا است. بر
مؤمنان لازم است‏به شكرانه اين‏نعمت‏بزرگ كه نصيب آنها شده است، در راه خدا صدقه بدهند و فقرا ومؤمنان را به مهمانى دعوت كنند و آنها را طعام دهند.
پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: وليمه دادن در پنج چيز است: عروسى،تولد فرزند، ختنه
كردن اولاد، خريد خانه و بازگشت از سفر حج. (10)

اطعام براى ساختن خانه


از ائمه اطهارعليهم السلام نقل شده است: يكى از سعادت‏هاى مرد در دنيا اين است‏كه خانه وسيعى داشته
باشد. وقتى اين نعمت‏بزرگ نصيب كسى شد، مستحب‏است وليمه بدهد و مؤمنان را به طعام دعوت كند.
امام جعفر صادق‏عليه السلام از پدرانش‏عليهم السلام روايت كرد كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله فرمود:كسى
كه خانه‏اى را براى خود بسازد و گوسفند چاقى را قربانى كند و ازگوشت آن به بينوايان اطعام دهد و بگويد: «اللهم ادحر عني مردة الجن و الانس‏و الشياطين و بارك لي في بنائي; (11) پروردگارا! ديوان متمرد و آدميان نافرمان وشياطين را از من دور ساز و اين خانه را بر من مبارك گردان.» آنچه‏خواسته است‏بدو عنايت مى‏شود.

اطعام هنگام تولد فرزند و ختنه اولاد


رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: وليمه در چهارچيز است: عروسى وهنگام تولد فرزند كه براى
او عقيقه مى‏كنند و به مردم طعام مى‏دهند وهنگام ختنه كردن فرزند و هنگام بازگشت از سفر. (12)

فهرست منابع:


1.
قرآن كريم.
2.
آثار و اشعار شيخ بهائى، شيخ بهائى، جلد دوم، انتشارات ارم، قم، 1374.
3.
اصول كافى، شيخ كلينى، انتشارات مسجد چهارده معصوم، تهران، بى‏تا.
4.
بحار الانوار، ملا محمد باقر مجلسى، جلد دوم، انتشارات مطبعة الاسلاميه، تهران، 1405ق.
5.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، ابن بابويه، تهران، 1402ق.
6.
جامع السعادات، محمد مهدى نراقى.
7.
جوامع الحكايات، سديدالدين محمد عوفى،
جلد پنجم، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران.
8.
جامع الاخبار، تاج الدين محمد بن محمد الشعيرى، چاپ اول، آل البيت، قم، 1414ق.
9.
چهل حديث قدسى، گردآورنده حاج سيد احمد كتابچى، چاپ تهران، بى‏تا.
10.
حكايات برگزيده، گردآورنده شعبانعلى لامعى، جلد اول ، چاپ صدر، قم، 1370.
11.
حكايت‏ها و لطيفه‏ها، جواد سبزه‏اى ، چاپ اول، انتشارات ناس، تهران، 1368ش.
12.
حكايت‏هاى شنيدنى، محمد محمدى اشتهاردى، چاپ اول، انتشارات علامه، قم، 1371.
13.
حلية‏المتقين، ملامحمد باقر مجلسى، چاپ سوم، انتشارات باقرالعلوم، 1370.
14.
زينة المجالس، مجدالدين محمد الحسينى، چاپ دوم، كتابخانه سنايى، 1362.
15.
شجره طوبى، محمد مهدى حائرى، مكتبة بصيرى، چاپ پنجم، قم، 1385ق.
16.
علل الشرائع، شيخ صدوق.
17.
فروع كافى، شيخ كلينى، چاپ سوم، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388ق.
18.
قرب الاسناد، ابوالعباس عبد الله بن جعفر الحميرى، چاپ اول، آل البيت، قم، 1413ق.
19.
كنز العمال، علاءالدين على بن حسام الدين، چاپ اول، بيروت، 1389.
20.
كيمياى سعادت، محمد غزالى طوسى، تهران، چاپ دوم، نشر محمد، 1413ق.
21.
گنجينه لطايف، م - فرداده، چاپ هفتم ، انتشارات بنياد، تهران، 1372.
22.
لطائف المعارف، ابومنصور عبدالملك، انتشارات آستان قدس رضوى، مشهد، 1368.
23.
مجمع البيان، ابوعلى فضل بن الحسن الطبرسى، چاپ دوم، بيروت، 1408.
24.
المحاسن، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد البرقى، قم، چاپ اول، اهل البيت، 1413.
25.
مستدرك الوسائل، حاج ميرزا حسين نورى، چاپ اول، آل البيت، قم، 1407.
26.
مكارم الاخلاق، علامه مرحوم طبرسى، چاپ اول، النشر الاسلامى، قم، 1414.
27.
ميزان الحكمه، محمد محمدى رى شهرى، چاپ اول، دارالحديث، قم.
28.
نهج البلاغه، سيد شريف رضى (ترجمه: دكتر شهيدى)، چاپ ششم، انتشارات علمى و فرهنگى،تهران، 1373.
29.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت، چاپ پنجم، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1402
.

پى‏نوشتها:
1)
بحارالانوار ، ج 3 ، ص 84 .
2)
همان ، ج 3 ، ص 84 .
3)
كنز العمال ، ح 25881 .
4)
بحارالانوار ، ج‏3 ، ص‏85 .
5)
مكارم الاخلاق ، ص 466 .
6)
المحاسن ، ص 411 .
7)
جامع السعادات ، ج 2 ، ص 155 .
8-9)
حلية المتقين ، ص 69 .
10)
منهاج الاحكام ، ج 1 ، ص 13 .
11)
ثواب الاعمال ، ص 412 .
12)
بحارالانوار ، ج 76 ، ص 287 ، ح 3
.

 

http://library.tebyan.net/books1/1155.htm

Posted by yahyaee at 02:25 PM | Comments (0)

مهمانداري در اسلام (مدت مهمانى)

 

بخش ششم:  مدت مهمانى


هر كارى حد و اندازه‏اى دارد كه اگر از حد خود بگذرد، ديگر زشت وناپسند خواهد شد; مثلا غذا خوردن در هنگام گرسنگى كارى است‏خوب وپسنديده، اما اگر تبديل به پرخورى شود، ناپسند خواهد بود. در عبادات نيزاين‏طور است; اگر عبادت از حد خود گذشت، اسلام از آن نهى كرده است;يعنى طورى شد كه تمام كار و زندگى انسان عبادت كردن باشد، چون اين كارموجب ضربه‏زدن به خانواده مى‏شود.
مهمانى رفتن نيز مانند ساير اعمال واجب و مستحب، كارى بسيار خوب‏و خداپسند است و مورد سفارش ائمه اطهارعليهم السلام مى‏باشد كه انسان بايد برادردينى‏اش را به مهمانى دعوت كند و خود نيز به مهمانى برود.
اما حد و اندازه مهمانى چقدر است و انسان تا چند روز مجاز است درخانه برادر دينى‏اش بماند؟ آيا تا هر وقت كه دلش خواست مى‏تواند در آن‏جابماند و هر وقت‏خواست، برگردد؟ آيا اسلام حد و اندازه‏اى براى مهمانى‏رفتن تعيين كرده است؟

مهمانى سه روز است


دين مقدس اسلام براى مهمانى نيز مانند ساير كارها، مدت معينى راتعيين كرده و گفته است مؤمنان تا اين
مدت مى‏توانند بدون ايجاد مزاحمت وبا آرامش در خانه برادر دينى‏شان بمانند، و بعد از اين مدت بايد براى خودفكرى كنند و به عنوان مهمان نمى‏توانند در آن‏جا بمانند وگرنه سربار ديگران‏خواهند بود.
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: اندازه و مدت مهمانى سه روز است.پس هر چه بيشتر از سه
روز بماند، صدقه براى صاحبخانه محسوب‏مى‏شود. (1)
از اين روايت استفاده مى‏شود نهايت مهمانى سه روز است و بيشتر ازسه روز مانند صدقه‏اى است كه صاحبخانه
به مهمان مى‏دهد، كه اگر مستحق‏نباشد، نبايد از صدقه استفاده كند، زيرا صدقه مال فقرا و مستمندان است.

لطيفه: مهمان چهل روزه


روزى ظريفى به مهمانى دوستش رفت و سه شبانه روز در خانه او ماند.صاحبخانه از دست مهمان به تنگ آمد و
به زن خود گفت: من ديگرخسته شده‏ام. اين مرد تا كى مى‏خواهد اين‏جا بماند؟!
زن جواب داد: من هم مثل تو خسته شده‏ام، اما ناراحت نباش! الآن‏معلوم مى‏كنم تا چه مدت اين‏جا مى‏ماند
.
زن نزد مهمان آمد و گفت: اى مهمان عزيز! تو را به آن خدايى كه تو راسه شبانه روز مهمان ما گردانيد و فردا
روزى تو را در جاى ديگر خواهد داد،قسم مى‏دهم چون شوهرم بر من جفا مى‏كند، او را نصيحت كنى تا سر عقل‏بيايد و مرا اذيت و آزار نرساند!
در اين اثنا شوهر نيز وارد شد و در كنار زن جاى گرفت
.
مهمان روى به شوهر زن كرد و گفت: اى رفيق عزيز! تو را به آن خدايى‏كه در اين چهل روز مرا مهمان شما
ساخته و روزى مرا بر خوان احسان شمانوشته، قسم مى‏دهم از اين به بعد بر زن جفا نكنى. (2) .

زياد در خانه ميزبان نماند


متاسفانه بعضى از مؤمنان وقتى به مهمانى دوست و يا فاميل خودمى‏روند، آن‏قدر آن‏جا مى‏ماند كه صاحبخانه
مجبور مى‏شود تمام حقوق‏يك ماهه خود را براى آنها خرج كند و در عين حال از مغازه قرض گيرد وچيزى از حقوق او باقى نمى‏ماند كه كمبودهاى خانواده‏اش را تامين كند،در حالى كه تمام خانواده اعم از زن و بچه‏ها از آن حقوق ماهيانه حقى دارندو مرد بايد اداى حقوق آنها را بكند، و با وجود مهمان چيزى باقى نمى‏ماند.
دين اسلام از اين عمل بسيار زشت‏شديدا نهى كرده و دستور داده است‏آن‏قدر در خانه دوست‏خود نمانيد كه به
رنج و زحمت‏بيفتد.
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: مهمانى سه روز است، و بعد از سه روزصدقه‏اى است كه براى
صاحبخانه نوشته مى‏شود. كسى حق ندارد به‏عنوان‏مهمان بر برادر دينى خود وارد شود تا آن‏كه او را با خودش به گناه اندازد.
يكى از اصحاب پرسيد: اى رسول‏خدا! چگونه به گناهش اندازد؟
حضرت فرمود: تا آن‏كه چيزى برايش نماند كه با آن زندگى كند. (3)

لطيفه: مهمان پر رو


مردى به منزل يكى از اقوامش رفت و آن‏قدر در آن‏جا ماند كه صاحبخانه‏به ستوه آمد و خسته شد.
روزى صاحبخانه به او گفت: چون اقامت‏شما در اين‏جا طول كشيده،ممكن است عيال و بچه‏هاى شما نگران
شوند و فكر كنند براى شما اتفاقى‏افتاده است. بهتر است‏سرى به آنها بزنى.
مهمان پر رو گفت: بله، اتفاقا امروز خود من هم به همين فكر افتادم كه‏ممكن است‏خانواده نگران شوند، و به
همين جهت‏به آنها نامه نوشتم تاهمگى به اين‏جا بيايند! (4)

ميزبان را فرارى ندهد


رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «مهمانى سه روز و كمتر از سه روز است، وهيچ مسلمانى حق ندارد
آن‏قدر مهمان برادرش شود كه او را فرارى دهد!».
يكى از اصحاب پرسيد: چگونه او را فرارى مى‏دهد؟!
فرمود: «وقتى ديگر هيچ چيزى براى خوردن نداشته باشد، از خانه فرارى‏مى‏شود». (5)
اين‏همه سفارشى كه در اسلام براى پذيرايى از مهمان شده كه انسان‏بايد به او خدمت كند، نگذارد به مهمان
سخت‏بگذرد، مخصوص اين‏سه روز است; يعنى در اين سه روز مهمان است و بايد با او مانند مهمان‏رفتار شود، اما وقتى از سه روز گذشت، بايد با او مانند يكى از اهل خانواده‏رفتار شود و هر چه براى زن و بچه فراهم مى‏شود و در خانه موجود است،براى مهمان نيز بياورند و وى نيز نبايد انتظار پذيرايى بيشتر از آن راداشته باشد.
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: مهمان دو شب مى‏تواند در خانه‏ميزبان بماند و وقتى شب
سوم شد (سه روز گذشت) او نيز يكى از اهل خانه‏محسوب مى‏شود و هر چه گيرش آمد، بايد بخورد و انتظار پذيرايى بيشتر رانبايد داشته باشد. (6)

بيشتر از سه روز را كار كند


اگر مهمانى از سه روز گذشت و به هر دليل مهمان نتوانست‏برود، وظيفه‏ديگرى بر عهده‏اش مى‏آيد و آن اين‏كه،
او بايد در عوض مدتى كه در منزل‏صاحبخانه مى‏ماند، براى آنها كار كند و يا در كارهاى خانه كمك كند. و اگربرايش ممكن نبود، بايد دنبال كار بگردد و به اين وسيله پولى به دست آورده وبراى خود و اهل آن خانواده غذا تهيه كند.
متاسفانه بعضى از افراد به عادت بدى مبتلا شده‏اند و آن اين‏كه وقتى به‏مهمانى كسى مى‏روند، بدون توجه به
درآمد آن خانواده، يك هفته، دو هفته‏و حتى يك ماه مى‏مانند، غذاى آماده ميل مى‏كنند و به تعبيرى خوش‏مى‏گذرانند، بدون اين‏كه كوچك‏ترين كمكى به آن خانواده كنند.

حكايت: كار كردن به‏جاى خوردن صدقه


از جمله كسانى كه در زمان حكومت هارون‏الرشيد فرارى شد و خود راپنهان كرد، قاسم بن موسى بن
جعفرعليهم السلام است كه از ترس جان خويش‏به طرف شرق متوارى گشت.
روزى در كنار فرات راه مى‏رفت. چشمش به دو دختر كوچك افتاد كه‏بايكديگر بازى مى‏كردند. يكى از آنها براى
اثبات ادعاى خود گفت: نه،اين‏طور نيست‏به حق امير، صاحب بيعت در روز غدير!
قاسم جلو رفت و پرسيد: منظورت از امير كيست؟
دختر گفت: مرادم ابوالحسن پدر امام حسن و امام حسين‏عليهم السلام است.
قاسم خشنود شد كه به محل دوستان اجداد خود رسيده است. از اين روگفت: دختر خانم! آيا مرا نزد رئيس
قبيله راهنمايى مى‏كنى؟
دختر جواب داد: آرى، اتفاقا پدر خودم رئيس قبيله است. دختر از جلورفت و قاسم هم از پشت‏سر حركت كرد
. قاسم خود را به پدر دخترمعرفى كرد.
قاسم سه روز با كمال احترام و پذيرايى شايسته به‏عنوان مهمان درآن‏جا ماند. روز چهارم پيش رئيس قبيله رفت
و گفت: شنيده‏ام از كسى كه‏پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: مهمان بودن سه روز است، و بعد از آن هرچه بخورد،از باب صدقه و انفاق خواهد بود. به اين جهت دوست ندارم از صدقه‏استفاده كنم. تقاضا دارم مرا به كارى وادارى كه مشغول آن شوم تا آنچه‏مى‏خورم، صدقه نباشد.
شيخ گفت: بعدا كارى كه در شان تو باشد برايت تهيه مى‏كنم. ولى قاسم‏درخواست كرد آب دادن به مجلس خود
را به او واگذارد.
شيخ پذيرفت و آن كار را به او محول كرد.
مدتى قاسم در آن‏جا به همين كار اشتغال داشت، تا اين‏كه نيمه شبى‏پيرمرد از اتاق بيرون رفت. قاسم را ديد كه
در دل شب به پيشگاه پروردگاردست نياز دراز كرده و با توجه مخصوصى غرق مناجات است و هيچ چيز اورا به خود مشغول نمى‏كند.
از ديدن حال قاسم محبتى از او در دلش جاى گرفت.
صبح كه شد، بستگان خود را جمع كرد و گفت: مى‏خواهم دخترم را به اين‏مرد صالح و پرهيزگار تزويج كنم.
همه قبول كردند و شيخ دختر خود را به ازدواج او درآورد. خداوند به‏قاسم دخترى عنايت كرد. آن بچه دوران
كودكى را تا سه سالگى گذراند. دراين موقع قاسم مريض شد و بيماريش شديد گرديد.
روزى شيخ بالاى سر قاسم نشسته بود. از خانواده و فاميل او سؤال كرد وقاسم جواب‏هايى داد كه شيخ را وادار
به كنجكاوى بيشتر كرد و متوجه‏قسمتى از جواب‏هاى قاسم شد.
پيرمرد پرسيد: فرزندم! شايد تو هاشمى باشى؟
قاسم گفت: بله، من قاسم بن موسى بن جعفرعليهم السلام هستم.
پيرمرد بر سر و صورت خود زد و گفت: چقدر پيش پدرت‏موسى بن جعفرعليهما السلام شرمنده شدم از اين‏كه
تو را به كار گرفتم.
قاسم پوزش خواست و جواب داد: تو مرا گرامى داشتى و از من‏پذيرايى كردى. ان‏شاءالله با ما در بهشت‏خواهى
بود.
قاسم بعد از اين‏كه وصيت‏هاى خود را كرد و از همه حلاليت طلبيد،دختر خود را به پيرمرد سپرد و رحلت كرد.
شيخ نيز دختر قاسم را به مادر بزرگش رساند و او را تحويل داد. (7)

پى‏نوشتها:
1)
مستدرك الوسائل ، ج 16 ، ب 32 ، ص 255 .
2)
حكايت‏ها و لطيفه‏ها ، ص 50 ، با اندكى تصرف .
3)
فروع كافى ، ج 6 ، ص 283 ، ح 2 .
4)
گنجينه لطايف ، ص 425 ، با اندكى تصرف .
5)
مستدرك الوسائل ، ج 16 ، ب 32 ، ص 255 .
6)
وسائل‏الشيعه ، ج 16 ، ب 36 ، ص 456 .
7)
شجره طوبى ، ص 210 ، با اندكى تصرف
.

 

مهمانداري در اسلام (مدت مهمانى)

http://library.tebyan.net/books1/1155.htm

Posted by yahyaee at 02:23 PM | Comments (0)

مهمانداري در اسلام (آداب مهمانى)

مهمانداري در اسلام (آداب مهمانى)

 

بخش پنجم:آداب مهمانى


كسى كه مى‏خواهد به مهمانى برادر دينى‏اش برود، قبل از هر چيز بايد امورى‏را مراعات كند. بعضى از اين امور برگرفته از بيانات شيواى ائمه اطهارعليهم السلام‏هستند و بعضى ديگر مراعات كردن آنها از نظر اخلاقى وعرفى برما لازم‏است كه بامراعات كردن آنها، سعادت دنيوى واخروى نصيب ما خواهد شد.

بدون اطلاع قبلى به مهمانى نرود


اگر كسى بخواهد بدون دعوت به منزل كسى برود و مهمان شود، قبل ازهر چيز بايد به هر وسيله كه امكان دارد صاحبخانه را در جريان بگذارد وبه هيچ‏وجه سرزده وارد خانه كسى نشود، جز در موارد ضرورى كه‏اطلاع دادن ممكن نباشد.
خداوند تبارك و تعالى مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غيربيوتكم حتى تستانسوا وتسلموا على اهلها; (1) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! درخانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اين‏كه اجازه بگيريد و براهل آن‏خانه سلام كنيد».
ميزبان بايد از قبل آمادگى پذيرايى از مهمان را داشته باشد، و اگر كسى‏سرزده وارد خانه برادر دينى‏اش شود، امكان دارد چيزى در خانه براى‏خوردن نداشته باشد و غذاى زن و بچه خود را براى او بياورد و حق آنها راضايع نمايد، و يا اين‏كه ازاين جهت كه نتوانسته از مهمان پذيرايى كند،خجالت‏بكشد و خداى نخواسته براى تامين معاش مهمان دست‏به كارخلاف شرع بزند.

دزدى براى مهمان


مدتى پيش در صفحه حوادث جرايد نوشته بودند: شخصى كه دست‏به‏سرقت از همسايه ديوار به ديوار خود زده بود، به دام افتاد. وى در بازجويى‏كه از او به عمل آمد، اعتراف كرد: چون نتوانسته است از مهمانى كه برايش‏رسيده بود، خوب پذيرايى كند و حق او را ادا نمايد، دست‏به سرقت زده تاپولى به دست آورده و غذايى براى مهمان عزيزش فراهم آورد. پليس به صدق‏گفته‏هاى وى پى برد و او را آزاد نمود!
امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: كسى كه بى دعوت به خانه‏اى رفته وغذايى بخورد، قطعه‏اى از آتش را خورده است. (2)
غذايى كه مهمان ناخوانده مى‏خورد، حق زن و بچه صاحبخانه بوده است‏كه اوبا ورود بى موقع خود آنها را از حقشان محروم كرده است. حق‏الناس‏فرداى قيامت‏به صورت آتش شده و به خورد انسان داده خواهد شد.
چه بسابسيارى از افراد كه مى‏خواهند به مسافرت بروند و يا دنبال‏كار واجبى روانه گردند، اما به‏خاطر رسيدن مهمان ناخوانده، از كار وزندگى عقب مى‏مانند و در بعضى مواقع ضررهاى جبران‏ناپذيرى برصاحبخانه وارد مى‏شود.
اما اگر مهمان از قبل اطلاع داده بود ميزبان او را از مشكل خود باخبرمى‏كرد و مهمان مى‏توانست‏به جاى ديگرى برود و يا اين‏كه ميزبان برنامه‏خود را عوض كرده و خود را براى پذيرايى از او آماده بكند.

حكايت: درد سر بزرگ


يكى از دوستانم تعريف مى‏كرد: روزى تصميم گرفتم براى تفريح وهواخورى و صله ارحام دست زن و بچه را بگيرم و سفرى به اصفهان داشته‏باشم، تا هم سرى به فاميل بزنم و هم خستگى كار از تنم برود.
روز پنج‏شنبه تمام لوازم سفر را آماده كرديم و در صندوق عقب ماشين‏جا داديم تا براى سفر به منزل برادرم كه در اصفهان بود برويم، اما براى اين كه سرزده وارد شده باشيم، تلفنى به او نزدم و سر ساعت‏با هزار ذوق و شوق حركت كرديم.
اوايل شب وارد اصفهان شديم و مستقيم به منزل برادرم رفتيم. وقتى به‏آن‏جا رسيديم، يكى از بچه‏ها با خوشحالى به سمت زنگ پريد وانگشت روى‏آن گذاشت. ماهمگى منتظر باز شدن در بوديم، اما هرچه منتظر مانديم،خبرى نشد. دوباره و سه باره زنگ زديم، اما انگار هيچ‏كس در خانه نبود.زنگ در خانه همسايه را به صدا در آورديم و از آنها احوال برادرم راپرسيديم. گفتند: خانه برادرش در قم است. امروز ظهر رفته‏اند، آن‏جا سربزنند.
وقتى به قضيه پى برديم، فهميديم آنها هم مثل ما فكر كرده‏اند وخواسته‏اند بى خبر مهمان ما شوند!
از آن روز به بعد تصميم گرفتيم هرجا خواستيم براى مهمانى برويم، قبلاآنها را به‏وسيله تلفن يا نامه خبردار كنيم تا دچار گرفتارى نگرديم.

فرزند خود را همراه نبرد


اگر كسى براى مهمانى دعوت شد، در صورتى كه بداند ميزبان فقطشخص او را دعوت كرده، حق ندارد كس ديگرى را همراه ببرد حتى فرزندخود را هم نمى‏تواند همراه ببرد، در غير اين صورت گناه بزرگى را مرتكب‏شده است.
امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: وقتى براى خوردن غذا دعوت شديد،فرزند خود را همراه نبريد، زيرا اين كار معصيت‏بوده و غذا خوردن آن بچه‏حرام است. (3)
بچه تكليفى نسبت‏به خوردن غذاى حلال و حرام ندارد، اما خوردن‏غذاى حرام علاوه بر اين‏كه اثر وضعى بر روح و روان كودك مى‏گذارد، پدرآن بچه هم كه او را همراه برده است، معصيت‏كار محسوب مى‏شود فرداى‏قيامت‏بايد جوابگوى عمل خلاف شرع خود باشد.
ولى اگر مى‏داند ميزبان راضى است كه كس ديگرى را همراه خود ببرد، دراين صورت همراه بردن بچه و ديگران اشكالى ندارد. معمولا دعوت‏هايى كه‏از طرف برادران دينى مى‏شود، اين نكات نيز مراعات مى‏گردد.

در مهمانى بدون اجازه غذا نخورد


اگر ميزبان غريبه باشد (از برادران دينى نباشد) تا وقتى كه اجازه نداده‏است نبايد كسى چيزى بخورد، چون درست است كه به‏طور رسمى به مهمانى‏دعوت شده است و بدون دعوت نيامده، اما خوردن غذا بايد با اجازه باشد.
اما اگر ميزبان برادر دينى انسان باشد، در اين صورت چون خداوند كريم‏اجازه داده كه مؤمنان از اموال يكديگر بخورند، مى‏تواند بدون اجازه غذا وچيزهاى ديگر بخورد.
خداوند تبارك و تعالى در اين مورد مى‏فرمايد: «ولا على انفسكم ان‏تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوت‏اخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوت عماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالاتكم‏او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا; (4) و باكى برشما نيست كه از خانه‏هاى خود و پدران خود و مادرانتان و برادران‏و خواهران و عمو و عمه و دايى و خاله خويش غذا تناول كنيد يا آن‏كه از هرجا كه كليد آن در دست‏شما است‏يا خانه رفيق خود باكى نيست كه ازمجموع ياهر يك از اين خانه‏ها طعام خوريد».
محمد حلبى مى‏گويد: از امام صادق‏عليه السلام در مورد اين آيه كه خداوندمى‏فرمايد: ليس عليكم جناح ان تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم ... پرسيدم:معنى قول خداوند كه فرموده «او صديقكم‏» چيست؟
حضرت فرمود: به خدا قسم! اين مربوط به وقتى است كه انسان به خانه‏برادر دينى‏اش مى‏رود و بدون اجازه از غذاهاى خانه او مى‏خورد و استفاده‏مى‏كند. (5)
فضل بن يونس مى‏گويد: روزى در منزلم نشسته بودم كه خادمم داخل شدو گفت: شخصى دم در منزل است كه نامش موسى بن جعفر است و شما رامى‏خواهد.
گفتم: اى غلام! اگر اين شخص همان كسى باشد كه من گمان كرده‏ام، تو رادر راه خدا و به شكرانه اين مژده آزاد مى‏كنم.
من جلو در رفتم و ديدم امام موسى كاظم‏عليه السلام است. تعارف كردم و آن‏حضرت داخل شد. خواستم حضرت را بالاى اتاق بنشانم، حضرت فرمود:اى فضل! صاحبخانه بايد بالا بنشيند مگر آن‏كه مهمان از سادات باشد.عرض كردم: شما هم كه از سادات هستيد. پس بفرماييد بالا بنشينيد.آن‏گاه گفتم: فدايت‏شوم! غذايى براى دوستانمان مهيا ساخته‏ام. اگر اجازه‏بفرماييد آن را حاضر كنم تا شما هم ميل كنيد.
حضرت فرمود: اى فضل! مردم از خوردن اين‏گونه غذاها - بدون دعوت به‏منزلى رفتن و غذا خوردن - كراهت دارند، ولى من اشكالى در آن نمى‏بينم.
به غلام گفتم: مقدمات غذا را فراهم كن و آب و تشت‏براى شستن‏دست‏ها بياور. او ظرف آب را ابتدا نزد حضرت آورد، ولى آقا فرمود:هر چيزى حدى دارد.
عرض كردم: حد اين كار چيست؟
فرمود: اين است كه ابتدا صاحبخانه دست‏هايش را بشويد تا مهمانان‏نشاط پيدا كنند و با بسم الله شروع كرده و به حمد خدا ختم كند. (6)

به‏خاطر دورى راه از پذيرش دعوت سرباز نزند


پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: اگر مرا براى خوردن غذا به محلى كه‏مسافتى طولانى با مدينه دارد، دعوت كنند، قبول مى‏كنم. (7)

به‏خاطر روزه مستحبى دعوت برادر مؤمنش را رد نكند


امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: روزه‏دارى كه بر برادر دينى‏اش وارد شودو در نزد او غذا بخورد و از روزه خود به او چيزى نگويد و بر او منت‏نگذارد، خداوند ثواب روزه يك سال را براى او ثبت مى‏فرمايد. (8)
روزه‏اى كه در اين روايت‏شريفه اجازه خوردن آن داده شده، روزه‏مستحبى است، چون روزه واجب را نمى‏توان باطل كرد، مگر اين‏كه واجب‏موسع باشد.

جايى كه غذايش حرام يا شبهه ناك است، نرود


خوردن غذاى حرام، علاوه بر اين‏كه عذاب اخروى دارد، در دنيا نيز اثروضعى بر جاى مى‏گذارد و انسان را از خدا دور مى‏كند.
هدف از مهمانى دادن و به مهمانى رفتن، نزديكى به خدا و جلب رضايت‏اواست، اما اگر اين مهمانى - به لت‏حرام بودن غذاى ميزبان - موجب دورى‏انسان از خدا و استحقاق غضب او شود، فايده ندارد و كسى نبايد به‏خاطرانجام يك عمل مستحبى، مرتكب عملى حرام گردد.

بدون دليل، دعوت برادرش را رد نكند


رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: عاجزترين مردم كسى است كه برادردينى‏اش او را دعوت به مهمانى كند و او بدون دليل و از روى هواى نفس‏دعوت او را قبول نكند. (9)

فرقى بين مهمانى رفتن به خانه فقرا و اغنيا نگذارد


مهمانى رفتن ثواب دارد، اما برترى بين فقرا و اغنيا نيست; يعنى اين‏طورنيست كه مهمانى در خانه اغنيا ثوابش بيشتر و در خانه فقرا كمتر باشد و يامهمانى در خانه فقرا ثوابش بيشتر باشد.
روزى امام حسن مجتبى‏عليه السلام به عده‏اى از فقرا برخورد كرد، در حالى كه‏پاره نانى در پيش داشتند و مى‏خوردند.
وقتى چشمشان به امام حسن‏عليه السلام افتاد، گفتند: يابن رسول‏الله! بفرما با ماغذا ميل كن!
حضرت از اسب فرود آمد و در خوردن با آنها همراهى كرد و فرمود:خداى متعال متكبران را دوست ندارد، و بعد از غذا فرمود: فردا شما نيزدعوت مرا اجابت كنيد و به مهمانى من بياييد.
روز بعد حضرت براى آنها غذايى نيكو آماده كرد و همراه آنها در منزل‏خود غذا ميل فرمود. (10)

دعوت شخص منت‏گذار را نپذيرد


اگر مهمان مى‏داند ميزبان بر وى منت‏خواهد نهاد، از اجابت دعوت‏خوددارى كند، زيرا با پذيرش دعوت او، در آينده پشيمانى به بار خواهد آمد.
و نيز اگر كسى به‏خاطر مهمانى دادن از انسان انتظاراتى داشته باشد وبه تعبيرى به او رشوه بدهد تا براى او كارى غير قانونى انجام دهد، نبايددعوت او را قبول كند.

در مجلس مهمانى از برادر دينى اش غيبت نكند


يكى از جاهايى كه معمولا در غيبت‏باز مى‏شود و غيبت نقل مجلس‏مى‏گردد، هنگام مهمانى است. در اين‏جا است كه مؤمن بايد جلو خود رابگيرد تا از ديگران غيبت نكند و اگر در آن مجلس از كسى غيبت‏شد،جلوگيرى و نهى از منكر كند.
امام محمد باقرعليه السلام مى‏فرمايد: هر كس نزد او از برادر مؤمنش غيبتى بشودو وى از او دفاع بنمايد و ياريش كند، خداوند او را در دنيا و آخرت‏نصرت نمايد و هر كس نزد او غيبت‏برادر مؤمنش بشود و او را نصرت ويارى نكند و از او دفاع ننمايد با اين‏كه قدرت آن را داشته باشد كه از اوپشتيبانى كند و با اين حال ترك كند، خداوند او را در دنيا و آخرت ناچيز وحقير مى‏گرداند. (11)
اگر مى‏تواند از غيبت ديگران جلوگيرى كند، بايد آن كار را انجام دهدوگرنه بايد مجلس را به‏عنوان اعتراض ترك كند تا غيبت را نشنود.

به اهل خانه سلام كند


سلام كردن يك سنت الهى است كه خداوند عزيز در قرآن كريم بر آن‏تاكيد كرده و خود نيز بارها به پيامبران و شهدا سلام كرده و به ما نيز دستورداده است: وقتى به خانه كسى وارد مى‏شويد، به اهل خانه سلام كنيد: «فاذادخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عندالله ...; (12) و هر گاه بخواهيد به‏خانه‏اى داخل شويد خست‏برخود سلام كنيد كه اين تحيت و سلام بركتى‏نيكو از جانب خدا است‏».
رسول‏خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: كسى كه داخل خانه شود، سلام كند كه سبب بركت مى‏شود و ملائكه در آن خانه انس مى‏گيرند. (13)

پى‏نوشتها:
1) نور (24) آيه 27 .
2)
كيمياى سعادت ، ص 230 .
3)
وسائل‏الشيعه ، ج 19 ، ص 11 ، ح 1 .
4)
نور (24) آيه 61.
5)
وسائل‏الشيعه ، ج 16 ، ص 434 ، ح 1 .
6)
بحار الانوار ، ج 17 ، ص 200 .
7)
قرب الاسناد ، ص 163 .
8)
بحارالانوار ، ج 17 ، ص 206 .
9)
وسائل‏الشيعه ، ج 16 ، ص 428 ، ح 9 .
10)
كيمياى سعادت ، ص 237 ، با كمى تصرف .
11)
عقاب الاعمال ، ص 570 .
12)
نور (24) آيه 61 .
13)
حلية المتقين ، ص 223 .

 

http://library.tebyan.net/books1/1155.htm

Posted by yahyaee at 02:21 PM | Comments (0)

مهمانداري در اسلام (وظايف ميزبان)

مهمانداري در اسلام (وظايف ميزبان)

 

بخش سوم و چهارم : وظايف ميزبان

در مهمانى و مهماندارى، مهمان و ميزبان وظايفى نسبت‏به يكديگر دارند كه‏بايد آنها را مراعات كنند. بعضى از اين وظايف براى راحتى حال مهمان و ميزبان‏است و بعضى به خاطر زياد شدن ثواب مهماندارى و مهمانى رفتن است.
دين مقدس اسلام سفارش مؤكد به مهماندارى و مهمان‏نوازى كرده‏و وظايفى را معين كرده است كه ائمه اطهارعليهم السلام اين وظايف را بيان كرده‏اند.ما مى‏توانيم با عمل كردن به آنها به ثواب‏هاى بسيار زيادى برسيم وبه اين وسيله دنيا و آخرت خود را آباد كنيم.
اما وظايفى كه مخصوص ميزبان و مهماندار است، عبارتند از:

به كار نگرفتن مهمان


امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: يكى از وظايف ميزبان اين است كه‏مهمان را به كار نگيرد. به كار گرفتن مهمان جفا و ظلم در حق او است. (1)
متاسفانه يكى از عادات بد عده‏اى از مردم اين است كه وقتى براى آنهامهمان مى‏رسد، از فرصت استفاده كرده و او را به كار مى‏گيرند و تا جايى كه‏ممكن باشد، از او كار مى‏كشند در حالى كه اين عادت كاملا مخالف دستور وشؤونات اخلاقى ائمه اطهارعليهم السلام و علماى دين است.
روزى براى حضرت امام رضاعليه السلام مهمان رسيد. حضرت نزد او نشست وبعد از شام تا نيمه شب با او صحبت كرد و صحبت‏هاى او را شنيد. دراين هنگام چراغى كه در آن‏جا روشن بود، خراب شد ونزديك بودخاموش شود.
مهمان دستش را دراز كرد تا آن را درست كند. امام رضاعليه السلام او را نهى كردو نگذاشت مهمان اين كار را بكند و خود چراغ را درست كرد و فرمود:ما قومى نيستيم كه مهمانمان را به كار گيريم و از او كار بكشيم.به همين خاطر نگذاشتم تو چراغ را درست كنى. (2)
در جايى كه امام‏عليه السلام راضى نمى‏شود مهمانش حتى براى تعمير كردن‏يك چراغ به زحمت‏بيفتد و خودش اين كار را مى‏كند، ما هم كه شيعه‏آن حضرت هستيم، بايد به دستور آن بزرگوار عمل كرده ومهمانانمان رابه كار نگيريم.
ابن ابى‏يعفور مى‏گويد: روزى ديدم براى امام صادق‏عليه السلام مهمان رسيد.در همان شب آن شخص برخاست كه بعضى از كارها را انجام دهد و زحمتى رااز دوش امام‏عليه السلام بردارد. وى مى‏خواست‏به اين وسيله به حضرت خدمت‏كرده باشد.
امام‏عليه السلام تا به اين قضيه پى برد، او را نهى كرد و نگذاشت كارى انجام دهد،و خود بلند شد و كارها را انجام داد و فرمود: پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله نهى كرداز اين‏كه كسى مهمان را به كار گيرد. (3)

غذا خوردن با مهمان


يكى از وظايف اخلاقى ميزبان اين است كه همراه مهمانانش غذا بخورد واز غذا دست نكشد تا همه مهمان‏ها سير شوند و كنار بكشند، زيرا ممكن‏است‏بعضى از مهمان‏ها كمرو باشند و در صورت غذا نخوردن صاحبخانه، آنان هم غذا نخورند و يا هنوز سير نشده، دست از غذا خوردن بكشند.
علت ديگر اين است كه مهمان فكر بدى درباره غذا نكند. چون اگرصاحبخانه غذا نخورد، ممكن است مهمان فكر كند غذا داراى اشكالى بوده ياعيب و ايرادى داشته كه ميزبان همراه مهمان غذا نخورده است.
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: وقتى مهمانى براى رسول‏خداصلى الله عليه وآله مى‏رسيد،همراه او غذا ميل مى‏كرد و دست از غذا نمى‏كشيد تا مهمان سير مى‏شد وكنار مى‏كشيد. (4)
غذا خوردن با مهمان علاوه بر اين‏كه موجب نزديكى دل‏هاى مؤمنان‏مى‏شود و سوء ظن‏ها را از بين مى‏برد، موجب رضايت و دوستى خدا و رسول‏مى‏شود و اين پاداشى بسيار بزرگ است.
پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: هر كس دوست دارد خدا و رسولش اورا دوست داشته باشند، با مهمانش غذا بخورد. (5)
و نيز مى‏فرمايد: هر كس غذايش را با مهمانش بخورد، تمام حجاب‏هاى‏ظلمانى بين او و خدا از بين مى‏رود. (6)

حكايت: غذا خوردن حضرت على‏عليه السلام با مهمانانش


روزى عده‏اى دزد را نزد حضرت على‏عليه السلام آوردند تا حكم شرعى را درباره‏آنها به اجرا در آورد.
حضرت بعد از اجراى حكم شرعى و قطع كردن انگشتان آنها فرمود: حال‏داخل مهمانسرا شويد، و به يكى از اصحاب دستور داد كه دست آنها رامعالجه كند و به آنها روغن و عسل و گوشت‏خورانيد تا اين‏كه بعد از چندروزى خوب شدند.
روزى حضرت آنها را به خانه خود دعوت كرد و فرمود: دست‏هاى شمازودتر از خودتان به آتش جهنم سبقت گرفتند. حال اگر خودتان مى‏خواهيدنجات پيدا كنيد، توبه كرده و از اين غذا بخوريد.
بعد از حاضر شدن غذا، حضرت دستش را به بهانه درست كردن چراغ‏دراز كرد و آن را خاموش نمود و بعد آن را به حضرت زهراعليها السلام داد و فرمود:روشن كردن آن رابه تاخير بينداز تا مهمان‏ها خوب غذا بخورند، بعد كه تو راصدا زدم، آن را بياور!
حضرت كنار مهمان‏ها در تاريكى نشست و بدون اين‏كه غذا ميل كند،دهان مباركش را مى‏جنباند. مهمان‏ها فكر مى‏كردند در حال خوردن است.و آنها هم تا آخر غذا را خوردند و سير شدند و دست از غذا خوردن كشيدند.
حضرت على‏عليه السلام وقتى فهميد مهمان‏ها دست از غذا خوردن كشيده‏اند،حضرت زهراعليها السلام را صدا زد و فرمود: زهرا جان! پس اين چراغ چه شد، چراآن را نمى‏آورى؟
حضرت زهراعليها السلام چراغ را روشن كرد و آن را آورد. وقتى در روشنايى به‏سفره نگاه كردند، ديدند تمام غذا باقى است و چيزى از آن كم نشده است!
اميرالمؤمنين على‏عليه السلام به مهمان‏ها گفت: چرا غذا ميل نكرديد؟!
عرض كردند: ما غذا خورديم و سير شديم، ولى خداى عزيز به غذاى شمابركت داده است.
بعد حضرت على‏عليه السلام از آن غذا ميل كرد و سير شد. حضرت زهرا وحسنين‏عليهما السلام نيز غذا خورده و سير شدند. از آن غذا به همسايه‏ها هم دادند،در حالى كه غذا همچنان باقى بود و از آن كم نمى‏شد.
صبح كه شد حضرت على‏عليه السلام خدمت رسول‏خداصلى الله عليه وآله شرفياب شد.
رسول‏خداصلى الله عليه وآله وقتى چشمش به على‏عليه السلام افتاد، در حالى كه لبخند شادى‏بر لب داشت، فرمود: خداوند تبارك و تعالى از كارى كه ديشب كردى،خشنود شد و به خاطر اين‏كه چراغ را خاموش كردى و غذا نخوردى تامهمان‏ها سير شوند، به غذاى تو بركت داد، به‏طورى‏كه هر چه از آن مصرف‏مى‏كرديد، چيزى كم نمى‏شد.
على‏عليه السلام عرض كرد: يارسول الله! كى تو را خبر داد؟!
حضرت فرمود: جبرئيل‏عليه السلام اين آيه را در شان تو از طرف خدا بر من‏خواند: «ويؤثرون على انفسهم ...». (7(
علت تاكيد ائمه اطهارعليهم السلام به غذا خوردن با مهمان اين است كه بعضى ازمهمان‏ها كمرو هستند و به همين خاطر غذا نمى‏خورند مگر اين‏كه ابتداميزبان شروع به خوردن كند، و اگر او زود دست از غذا خوردن بكشد، آنهانيز دست از غذا خوردن مى‏كشند، هر چند سير نشده باشند.
دين مبين اسلام براى حل اين مشكل سفارش كرده خوب است ميزبان قبل‏از همه شروع به خوردن كند و بعد از همه دست از غذا بكشد تا كسى گرسنه‏نماند.
امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: رسول‏خداصلى الله عليه وآله وقتى با عده‏اى غذاميل مى‏كرد، اولين كسى بود كه شروع به خوردن مى‏كرد و آخرين كسى بود كه‏دست از غذا خوردن مى‏كشيد. (8(
امام كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايد: وقتى براى رسول‏خداصلى الله عليه وآله مهمان مى‏رسيد، همراه‏او غذا مى‏خورد و دست از غذا نمى‏كشيد تا غذاى مهمان تمام مى‏شد. (9) .
شايان ذكر است غذا خوردن مهمان با ميزبان عموميت ندارد، يعنى اين‏كه‏در زمان‏ها و اماكن عادات و رسومات مختلف است. ممكن است در زمانى‏براى مراعات حال مهمان غذا خوردن با او بهتر باشد، اما در زمان و يا مهمان‏ديگر غذا نخوردن بهتر باشد. لذا در مورد اول بايد با مهمان غذا بخورد و درمورد دوم خوب است او را تنها گذاشت، تا غذايش را ميل كند.
هر طور كه مهمان راحت‏باشد و در سختى قرار نگيرد، اسلام دستورداده است همان‏طور با او رفتار كنيم.

غذا را هر چه زودتر براى مهمان آماده كند


مهمان وقتى از راه مى‏رسد، مخصوصا اگرمسافر باشد، غالبا خسته وگرسنه است. هم نياز به غذا دارد و هم استراحت. لذا بايد هر چه زودترغذاى او را آماده كنند تا بتواند استراحت كند. براى اين كار لازم نيست غذاى‏مفصل درست كنند، بلكه هر غذايى كه آماده و دم دست‏باشد، براى او فراهم‏آورند.
يكى از روش‏هاى بسيار پسنديده حضرت ابراهيم خليل‏عليه السلام همين بود كه‏غذاى مهمان را خيلى زود آماده و نزد او حاضر مى‏كرد، بدون اين‏كه تكلفى‏به خرج داده و خود را به زحمت‏بيندازد; مانند روزى كه ملائكه عذاب‏قوم لوط‏عليه السلام به منزل او وارد شدند. حضرت ابراهيم‏عليه السلام فكر كرد آنها انسان‏هستند. لذا خيلى زود گوساله‏اى را كه دم دست داشت ذبح و بريان كرد و نزدآنها آورد. بعدا فهميد آنان ملائكه هستند وغذا نمى‏خورند (فما لبث ان جاءبعجل حنيذ; (10( چيزى نگذشت كه گوساله‏اى را بريان كرده، نزد آنها آورد.

خود را به زحمت نيندازد


مهمان دو گونه است: مهمانى كه بدون اطلاع و دعوت قبلى به خانه كسى‏مى‏رود و ديگرى كه با اطلاع و دعوت به مهمانى مى‏رود و به منزل برادرمؤمنش وارد مى‏شود.
ميزبان در مورد اول لازم نيست‏براى تهيه غذا و پذيرايى از مهمان، خودرا به زحمت‏بيندازد، بلكه هر غذايى كه آماده داشت، براى او حاضر كرده وبه اين وسيله از او پذيرايى كند.
امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: وقتى برادر مؤمنت‏به مهمانى تو آمد،آنچه غذا حاضر دارى، براى او بياور. اما اگر او را دعوت كردى، آنچه درتوان دارى، براى او حاضر و به اين وسيله از او پذيرايى كن. (11)
هر كس به خوان قسمت‏خود رزق مى‏خورد از كم بضاعتى خجل از ميهمان مباش
«
صائب تبريزى‏».
در اين مورد هم هيچ فرقى بين مهمانان نيست. مهمان هر كس كه باشد،دستور اسلام اين است كه انسان نبايد خود را به خاطر او به زحمت‏بيندازد.

حكايت: پذيرايى اعرابى از خليفه


روزى خليفه مهدى عباسى، به شكار رفته و از لشكر دور افتاده بود.همچنان كه حيران و سرگردان در صحرا مى‏گشت، ناگاه به خيمه اعرابى‏باديه‏نشين رسيد.
هوا گرم و خليفه تشنه و گرسنه بود. خليفه به خيمه اعرابى وارد شد و روبه او كرده، پرسيد: اى اعرابى! آيا مهمان مى‏خواهى؟
اعرابى گفت: مى‏خواهيم، اگر به آنچه هست، قانع شوى و عيب نگيرى!
خليفه گفت: قبول است. حال برو و آنچه حاضر است، بياور.
اعرابى مقدارى ماست و نان داشت. آورد و خليفه ميل كرد. بعد گفت:اى اعرابى! غذاى خوبى بود. ديگر چه دارى؟
اعرابى كوزه آبى داشت. پيش آورد و قدحى پر كرد و به خليفه داد.
خليفه نوشيد. آن‏گاه به اعرابى گفت: آيا مرا مى‏شناسى؟
اعرابى گفت: خير، شما را نمى شناسم. خليفه گفت: من از خواص‏اميرالمؤمنين مهديم!
اعرابى گفت: شايد راست‏بگويى.
خليفه قدحى ديگر نوشيد و گفت: من از جمله سپهسالاران اميرالمؤمنين‏مهديم!
اعرابى باشنيدن اين حرف كوزه را از پيش او برداشت و سر كوزه رامحكم كرد و يك سو نهاد.
مهدى پرسيد: چه مى‏كنى؟!
گفت: و الله ديگر آب به تو نمى‏دهم. وقتى قدح اول را نوشيدى، ادعا كردى‏از نزديكان خليفه‏اى. دوم را كه خوردى، گفتى سپهسالارى. قدح سوم را كه‏بخورى، دعوى خلافت مى‏كنى، و اگر چهارم را بخورى، دعوى نبوت مى‏كنى ومى‏گويى محمد رسول الله‏ام و همى ساعت فرشتگان در آيند و مرا به زحمت‏اندازند!
مهدى از اين سخن بسيار خنديد و بعد از ساعتى لشكر و خدم او آمدند واعرابى را جايزه زيادى داد. (12)
خنده رويى ميهمان را گل بجيب افشاندن است تنگ خلقى كفش پيش پاى مهمان ماندن است
«
صائب تبريزى‏».
پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: خود را به خاطر مهمان به زحمت‏نيندازيد، زيرا اين كار موجب ناراحتى مهمان مى‏شود و كسى كه مهمان راناراحت كند، خدا را ناراحت كرده است و كسى كه خدا را ناراحت كند، خدااو را [به عذاب در جهنم] ناراحت مى‏كند.
در روايت آمده است: عده‏اى به مهمانى حضرت يونس‏عليه السلام رفتند. حضرت‏مقدارى باقلا از مزرعه خود چيد و با كمى نان خشك براى آنها آورد وفرمود: اگر خداوند افرادى كه خود را به‏خاطر مهمان به سختى مى‏اندازند،لعنت نكرده بود، من خود را به‏خاطر شما به زحمت مى‏انداختم.
ميزبان در پذيرايى از مهمان بايد طورى رفتار كند كه مهمان احساس‏مزاحمت نكند و اگر بداند ميزبان براى پذيرايى از او به زحمت مى‏افتد وبه وسيله قرض گرفتن و مشقت زياد لوازم پذيرايى را آماده مى‏كند، اين كارموجب دلسردى او شده و براى رفع مزاحمت‏سعى مى‏كند كمتر به ديدن ومهمانى بيايد. اين كار موجب دورى مؤمنان از يكديگر شده و اتحاد و دوستى‏ميان آنها رو به سردى مى‏گرايد. اما اگر تشريفاتى نباشد و ميزبان از آنچه‏خود و خانواده مى‏خورند، بدون تكلف براى مهمان نيز بياورد، ديگر او نيزاحساس مزاحمت و سربار بودن نمى‏كند و دفعات بعد نيز به ديدن ميزبان‏خواهد آمد و دوستى ميان آنها بيشتر خواهد شد.

حكايت: مهمانى دادن دو دوست


گويند در زمان‏هاى قديم دو نفر بودند كه رفاقت و صميميت آنها زبانزدخاص و عام بود و خيلى باصداقت رفتار مى‏كردند.
روزى يكى از آن دو دوست‏به مهمانى دوست‏خود رفت. ميزبان درضيافت او تكلف كرد و انواع غذاها را آماده كرد واگر پول نداشت، ازمغازه‏ها نسيه گرفت، تا به مهمان خوش بگذرد.
بعد از سه روز مهمان عزم رفتن كرد، و وقت‏خداحافظى گفت: واقعا كه‏رسم مهماندارى را بلد نبودى! اگر زمانى به مهمانى من بيايى، به تو آيين‏مهماندارى را ياد مى‏دهم.
ميزبان خجل شد و انديشيد در ضيافت او چه كوتاهى كرده و كدام نكته رافرو گذاشته و انجام نداده‏ام.
مدتى در اين انديشه بود تا اين‏كه روزى او را بدان شهر دوست‏سفرى‏اتفاق افتاد و به خانه دوستش رفت.
آن دوست مقدم او را عزيز داشت و فورا نان و سركه پيش آورد. آن‏گاه‏سفره، كاسه‏اى چوبى و سه نوع خوردنى پيش او نهاد.
مهمان با خود فكر كرد شايد فردا تكلف مى‏كند و پذيرايى اصلى را انجام‏مى‏دهد، اما روز ديگر نيز غذاى سرد پيش او نهاد!
مرد متحير شد و با خود گفت: چندان كه تكلف كردم، در مهماندارى مرامقصر خواند، پس چرا خود تكلف نمى‏كند؟
روزى پرده حشمت از ميان برداشت و شرم و خجالت را به كنارى نهاد واز او پرسيد: دوستان اين‏طور مهماندارى مى‏كنند؟!
ميزبان گفت: آرى، تكلف مال بيگانگان است. وقتى من به منزل تو آمدم،خواستم يك ماه تو را ببينم و در خدمت تو باشم. چون طريق تكلف پيش‏داشتى، دانستم از وجود من به تنگ آمده‏اى. پس كفش در پاى كردم و ازخدمت تو دور شدم. و چون تو آمدى، من از معمول خويش زيادت نمى‏كنم وزياده‏روى نمى‏نمايم، و بر وجود تو منتى نمى‏نهم، و اگر يك سال هم مهمان‏من باشى، مرا هيچ بار گرانى نخواهد بود Posted by yahyaee at 02:18 PM | Comments (0)

مهمانداري در اسلام (ثمرات مهماندارى)

مهمانداري در اسلام (ثمرات مهماندارى)

بخش دوم : ثمرات مهماندارى


مهمانى و مهماندارى بركات بى‏شمارى دارد، از جمله ثمرات دنيوى واخروى. ثمرات دنيوى نصيب هر فردى اعم از مؤمن و غير مؤمن مى‏شود وهيچ‏كس از ثمرات آن بى‏بهره نمى‏ماند. اما ثمرات معنوى و اخروى‏مهماندارى مخصوص كسانى است كه نور ايمان و ولايت ائمه اطهارعليهم السلام‏قلب‏هاى آنها را منور كرده باشد.
ما مى‏توانيم با عمل كردن به دستورهاى اسلام و سفارش‏هاى‏معصومان‏عليهم السلام در مورد مهماندارى اين ثمرات را براى خود ذخيره كرده و دنياو آخرت خود را آباد سازيم.
ثمرات مهماندارى عبارتند از:

درخشش صورت


در روز قيامت هر كس هر عملى انجام داده باشد، اثر آن در چهره اونمايان خواهد شد و همه مردم او را از چهره‏اش خواهند شناخت.
كسى كه در دنيا مهمان‏نوازى كرده و مهماندوست‏بوده، در قيامت‏چهره‏اش مانند ماه شب چهارده خواهد درخشيد و به وسيله آن وارد بهشت‏خواهد شد.
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: هيچ مؤمنى نيست كه مهمان را دوست داشته‏باشد، مگر اين‏كه در روز قيامت وقتى از قبر بيرون آيد صورتش مانند ماه‏شب چهارده بدرخشد. كسانى كه او را مى‏بينند، مى‏گويند: آيا پيغمبر مرسلى‏است كه اين‏قدر نورانى‏است! اما در جواب آنها گفته مى‏شود: او پيغمبر و نبى‏نيست، بلكه مؤمنى است كه مهمان را دوست مى‏داشته و او را اكرام كرده‏است و راهى براى او نيست جز اين‏كه داخل بهشت‏شود. (1)

بخشيده شدن گناهان و نزول نعمت


معمولا اگر كسى برادر دينى خود را زياد دوست داشته باشد، دنبال فرصتى‏است كه دوستى و محبت‏خود را به او ابراز كند.
يكى از راه‏هاى ابراز علاقه انسان‏ها به يكديگر هديه دادن است. هديه‏دادن به اين معنا است كه من از تو كينه‏اى در دل ندارم. تو در دل من جاى‏دارى و خطاهاى تو را بخشيده‏ام.
خداوند تبارك و تعالى هم اگر بنده‏اى را زياد دوست داشته باشدوبخواهد او را ببخشايد، تا با بار گناه وارد صحراى محشر نشود، از هر راهى‏استفاده مى‏كند. يكى از اين راه‏ها هديه‏اى است كه براى بنده خود مى‏فرستد;بهترين هديه از طرف خدا فرستادن مهمان است. مهمان هديه‏اى است كه‏از طرف خدا مى‏آيد. هديه را بايد با جان و دل قبول واز آن خوب محافظت‏كرد و به آن رسيد.
پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: وقتى خداوند عزوجل خير بنده‏اى رابخواهد، هديه‏اى براى او مى‏فرستد.
بعضى از اصحاب پرسيدند: آن هديه چيست؟
فرمود: مهمان است، كه روزى خود را مى‏آورد و گناهان اهل آن خانه رابا خود مى‏برد. (2)
چه لطف و هديه‏اى از اين بالاتر كه انسان به‏واسطه مهمان گناهانش‏آمرزيده شود و فرداى قيامت‏بدون گناه در محضر خدا حاضر شود.
متاسفانه خيلى از خانواده هايى كه از مهمان متنفرند، و از مهماندارى‏مى‏ترسند، به اين خاطر است كه مى‏گويند: خرج ما زياد مى‏شود و بچه‏هاى ماگرسنگى خواهند كشيد! و حال آن‏كه طبق روايات، مهمان علاوه بر اين‏كه‏سربار صاحبخانه نيست، بلكه روزى خود و آن خانواده را به همراه مى‏آوردو گناهان آن خانواده به‏واسطه مهمان بخشيده مى‏شود.
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: هيچ مؤمنى نيست كه صداى پاى مهمان رابشنود و به‏واسطه آمدن مهمان خوشحال بشود، مگر اين‏كه گناهانش آمرزيده‏شود; حتى اگر به‏اندازه مسافت‏بين زمين و آسمان باشد. (3)

 

Posted by yahyaee at 02:15 PM | Comments (0)

مهمانداري در اسلام ( فضيلت مهماندارى )

مهمانداري در اسلام ( فضيلت مهماندارى )

 

بخش اول : فضيلت مهماندارى

نام كتاب : مهمانداري در اسلام نويسنده : نورمراد محمدى تاريخ نشر :10/10/1381

مقدمه كتاب


بخش اول: فضيلت مهماندارى


حكايت: ميزبانى حضرت ابراهيم‏عليه السلام


پذيرفتن دعوت مؤمنان


حكايت: دعوت به دين در مهمانى


نشانه ايمان است


حكايت ملكشاه و روستايى


ثواب مهماندارى نزد خدا


حكايت مهمان‏نوازى باديه نشين


مهماندارى در جوامع مختلف


عمل كردن به وصيت پيامبرصلى الله عليه وآله است


مذمت‏خانه‏اى كه مهمان در آن وارد نشود


پى‏نوشتها:
1) نهج البلاغه (ترجمه دكتر شهيدى) ، خ 96 : سپاس خداى را كه اول است و چيزى پيش از او نيست ،و آخر است و پس از او موجودى نيست . برتر است و ازاو بالاتر چيزى نيست ، نزديك است و از اونزديك‏تر چيزى نيست .
2)
آثار و اشعار شيخ بهايى ، ص 157 ، با اندكى تصرف .
3)
المحاسن ، ج 2 ، ص 180 .
4)
همان ، ج 2 ، ص 179 .
5)
قرب الاسناد ، ص 160 .
6)
مجمع البيان ، ج 7 ، ص 166 .
7)
المحاسن ، ج 2 ، ص 180 .
8)
وسائل‏الشيعه ، ج 16 ، ب 40 ، ص‏460 .
9)
جوامع الحكايات ، ص 211 ، با اندكى تصرف .
10)
همان ، ص 305 .
11)
جوامع الحكايات ، ص 213 ، با اندكى تصرف .
12)
چهل حديث قدسى ، ح 35 .
13)
بحارالانوار ، ج 74 ، ص 411 ، ح 22 .
14)
جامع الاخبار ، ص 378 ، ح 1058 .
15)
بحارالانوار ، ج 41 ، ص 28 ، ح 1 .
16)
كنزالعمال ، ح 25881 .

http://library.tebyan.net/books1/1155.htm

 

 

اسلام خانه‏اى را كه مهمان داخل آن نمى‏شود و همچنين كسى را كه‏مهماندارى نمى‏كند و از مهمان فرارى است، مذمت كرده است.
يكى از فرق‏هاى اساسى انسان با موجودات ديگر اين است كه او همنوعان‏خويش را در غذا، مسكن و اموال خود شريك مى‏كند، ولى موجودات ديگرمثل حيوانات، همنوعان خود را فرارى مى‏دهند.
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: هر خانه‏اى كه مهمان در آن واردنمى‏شود، ملائكه نيز داخل آن نمى‏شوند. (14)
ملائكه مايه رحمت الهى هستند و با ورود آنها نعمت نيز وارد مى‏شود.پس هر خانه‏اى كه ملائكه در آن نمى‏آيند، نعمت و بركت نيز از آن خانه‏برداشته مى‏شود.
گويند: روزى حضرت اميرالمؤمنين على‏عليه السلام ناراحت و غمگين بود. از اوعلت ناراحتى را سؤال كردند.
حضرت فرمود: هفت روز است مهمان وارد خانه من نشده است! (15)
رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: بدترين غذاها، غذايى است كه افراد سيربه آن دعوت شوند و افراد گرسنه از آن منع گردند. (16)

يكى از وصيت‏هاى پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله به حضرت على‏عليه السلام اين بود:تو را وصيت مى‏كنم به خوب همسايه‏دارى و اكرام كردن مهمان و پذيرايى‏از آنها. (13)
وصيت‏هاى پيامبر گرامى اسلام بر دو گونه است: يكى سفارش‏ها ووصيت‏هاى خصوصى است كه شامل حال ديگران نمى‏شود و فقط منحصر به‏موضوع معينى است و ديگر وصيت‏هايى كه جنبه عمومى دارد كه شامل حال‏تمامى مؤمنان است و همه بايد به آن وصايا عمل كنند تا در دنيا و آخرت‏سعادتمند گردند.
يكى از مواردى كه پيامبرصلى الله عليه وآله وصيت كرده و جنبه عموميت دارد،مهماندارى است كه بارها حضرت على و فاطمه‏عليهما السلام را در جاهاى مختلف به‏آن سفارش كرده است.

مهماندارى و مهمان‏نوازى يكى از صفات برجسته هر خانواده، شهر و ياكشور است، وقتى كسى مى‏خواهد از خوبى‏هاى شخصى ياد كند، مى‏گويد: آدم‏مهمان‏نوازى است و يا مى‏گويد: مردم فلان شهر، آدم‏هاى مهماندوستى هستندو از مهمان، خوب پذيرايى مى‏كنند.
مهمان‏نوازى از سجاياى برجسته اخلاقى است و ملت‏هايى كه بهره‏بيشترى از اين سجيه اخلاقى دارند، به آن مباهات و افتخار مى‏كنند.
يكى از صفات برجسته بت‏پرستان زمان جاهليت كه اسلام نيز آن راتاييد كرده و زبانزد خاص و عام بوده و هست، مهماندوستى و مهماندارى آنهاء;كبوده است; حتى بعضى از طوايف عرب شب‏ها آتش در صحرا روشن مى‏كردندتا اگر غريبه‏اى وارد منطقه‏شان شد، آتش را ببيند و به مهمانى آنها برود.
اعراب به افرادى كه زياد براى آنها مهمان مى‏آمد صفاتى را نسبت‏مى‏دادند; مثلا مى‏گفتند: «فلانى كثير الرماد است‏» يعنى خاكستر خانه‏اش زياداست; كنايه از اين كه چون مهمانش زياد است، پخت و پز بسيار دارد و درنتيجه خاكستر خانه‏اش زياد است.
يا مى‏گفتند: فلانى حياط خانه‏اش در ندارد; كنايه از اين‏كه چون مهمان‏زياد به خانه‏اش رفت و آمد مى‏كند، گويا براى رفاه حال مهمانان، براى‏خانه‏اش در نگذاشته است.
يا مى‏گفتند: سگ‏هاى خانه فلانى زيادند; كنايه از اين‏كه، چون پخت و پززياد دارد، سگ‏ها براى چرب كردن دندان به آن‏جا مى‏آيند.
اين قبيل اوصاف هنوز در بين آنها مرسوم است.
افراد غريبه‏اى كه از كشورهاى ديگر به مملكت ما سفر مى‏كنند و اين‏جارا با ممالك خود مقايسه مى‏كنند، يكى از صفات برجسته مردم كشوراسلامى ما را مهمان‏نوازى مى‏دانند. آرى، ايرانيان چون از امامان خودسر مشق مى‏گيرند و به دستورهاى آنان عمل مى‏كنند، مهمان‏نواز هستند.
در هيچ جاى كشور ما نمى‏توان شهر، روستا و حتى خانواده‏اى را پيدا كردكه از مهمان بدش بيايد. صائب تبريزى در اين باره چه زيبا سروده است:
خانه‏اى از خانه آيينه دارم پاك‏تر هر چه هر كس آورد، با خويش مهمانش كنم
خداوند تبارك و تعالى در حديث قدسى مى‏فرمايد: اى فرزند آدم!مالى كه در دست تو است، مال من است و تو هم بنده من هستى و مهمانى كه‏براى تو مى‏رسد، فرستاده من است. اگر مال مرا از فرستاده‏ام منع كنى، به‏بهشت من اميد نداشته باش و نخواه تو را به بهشت‏ببرم. (12)
خانه من چون كمان پاك است از اسباب عيش پر درآرد ميهمان چون تير در كاشانه‏ام
«
صائب تبريزى‏».
متاسفانه در عصر ما كه عصر ماديگرى است، اين سنت انسانى چنان‏محدود شده كه در بعضى از جوامع غربى تقريبا برچيده شده است. شنيده‏ايم‏هنگامى كه بعضى از آنها به كشورهاى اسلامى سفر مى‏كنند و گستردگى‏مهماندارى و مهمان‏نوازى را كه هنوز در خانواده‏هاى اصيل اين مرز و بوم‏به صورت گرم و مملو از عواطف برقرار است مى‏بينند، شگفت زده مى‏شوندو با خود مى‏گويند چگونه ممكن است افرادى بهترين وسايل موجود در خانه‏و بهترين غذاهاى خود را براى پذيرايى از مهمان‏هايى كه اصلا آنها رانمى‏شناسند و يا گاهى با آنها ارتباط دارند، بگذارند.

ابوالحسن مى‏گويد: روزى جمعى با امام حسن مجتبى‏عليه السلام به حج مى‏رفتندو زاد و توشه آنها از پيش رفته بود. آنها گرسنه و تشنه شدند. ناگاه از دورخيمه كهنه‏اى را ديدند. به آن‏جا رفتند. زنى پير در آن‏جا نشسته بود. به اوسلام كردند.
زن باديه نشين پيش دويد و ايشان را اكرام كرد و گوسفندى بسته داشت.فورى آن را دوشيد و شيرش را پيش مهمانان آورد و گفت: اين شير رابنوشيدو گوسفند را ذبح كنيد و طعام سازيد. مهمانان چنان كردند و بعد از غذا به‏پيرزن گفتند: ما از طايفه قريشيم. وقتى بازگرديم، بايد به نزد ما بيايى تاپاداش احسان تو را بدهيم. اين را گفتند و حركت كردند. شب كه شد، شوهرزن از صحرا آمد و گوسفند را نديد.
زن ماجرا را به او گفت. مرد خشمگين شد و گفت: در دنيا يك گوسفندداشتى و آن را به قومى دادى كه ايشان را نمى‏شناختى!
زن گفت: اگر ايشان را مى‏شناختم، بازرگان بودم، نه ميزبان. ميزبان آن‏است كه طعام به كسى دهد كه او را نشناسد.
بعد از چند روز، زن و شوهر از محنت فقر و فاقه به مدينه رفتند. پيرزن‏به كوچه‏اى داخل شد. امام حسين‏عليه السلام كنار در منزل ايستاده بود. آن زن‏راشناخت و به او فرمود: اى زن! آيا مرا مى‏شناسى؟
زن گفت: نه.
حضرت فرمود: من آنم كه آن روز مرا به شير و گوسفند مهمان كردى.امام به او هزار گوسفند و هزار درهم بخشيد و او رانزد امام حسن‏عليه السلام برد.حضرت پرسيد: برادرم به تو چقدر كمك كرد؟
گفت: اين‏قدر گوسفند و درهم.
امام حسن‏عليه السلام دو برابر آن را به زن داد و او رابه نزد عبدالله جعفر فرستاد.او از زن پرسيد: ايشان به تو چقدر دادند؟
گفت: هريك اين مقدار گوسفند و درهم.
عبدالله دو هزار گوسفند و دو هزار درهم به او داد و گفت: اگر تو از اول‏به نزد من مى‏آمدى، تو را مستغنى مى‏كردم.
آن زن و شوهر به خاطر يك گوسفند كه در دنيا داشتند و آن را براى‏مهمان ذبح كردند، با چهار هزار گوسفند و چهار هزار درهم بازگشتند. (11)
انسان در مهماندارى و پذيرايى از مهمان نبايد خساست‏به خرج دهد،بلكه در حد توان خود بايد پذيرايى كند، چون مهمان حبيب خدا است. خداى‏متعال فرداى قيامت‏به كسى كه عزيزش راخدمت كرده است، آن‏قدر نعمت‏مى‏دهد كه تمامى مردم حسرت حال او را مى‏خورند. در آن روز است كه‏انسان افسوس مى‏خورد اى كاش تمام اموالم را براى مهمان خرج مى‏كردم وتمام وقتم در پذيرايى از مهمان مى‏گذشت، تا الآن جزو زيان‏كاران نباشم.

امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: هر كس مسلمانى را سير گرداند، جزپروردگار عالم هيچ يك از مردمان و فرشتگان مقرب و پيامبران نداننداجر و پاداش او در قيامت چقدر خواهد بود.
سپس فرمود: از جمله چيزهايى كه سبب آمرزش خواهد شد، سير كردن‏مسلمان گرسنه است. (10)

آورده‏اند: روزى ملكشاه آلب ارسلان به شكار رفته بود. به دهى از نواحى‏نيشابور رسيد و گرسنگى بر وى غالب شد، مردى را ديد كه كشت‏خود را آب‏مى‏داد. نزديك رفت و پرسيد: اى روستايى! آيا آب ونان همراه دارى؟
كشاورز گفت: دارم، ولى نه براى تو!
سلطان گفت: ياوه مگوى! اگر دارى دو سه تا به من بده.
روستايى جواب داد: ياوه تو مى‏گويى كه به من مى‏گويى نان بده!
سلطان دانست‏سختى و درشتى در وى تاثير ندارد. از اين رو كارد خود رااز ميان باز كرد و گفت: اين را بگير و چند عدد نان بده.
روستايى گفت: به دكان طباخ ببر كه اگر من از سر كشت‏بروم و فرار كنم،از كجا مرا مى‏يابى؟!
سلطان گفت: اين كارد را به تو مى‏بخشم.
روستايى جواب داد: بهتر از اين چيزى ندارى كه به من ببخشى؟ يادست ازسر من بردارى؟!
سلطان ناراحت‏شد و خواست‏برود. روستايى عنان اسب او را گرفت‏و بوسه داد و گفت: مرا ببخش، چون با تو شوخى مى‏كردم! او را فرود آوردو دويد جامى آب حاضر كرد و بره شير مستى را ذبح كرد. آتش افروخت‏و كباب كرد و براى او حكايت‏هاى مضحك مى‏گفت وسلطان مى‏خنديد.
چون لشكر از دنبال او برسيد، روستايى دانست او سلطان است.سر در پيش افكند و به كار خود مشغول شد.
وقتى سلطان غذا خورد، به او گفت: بايد به درگاه ما بيايى تا حق تو رابه جاى آورم!
روستايى گفت: ما در عهد سلطان جهان آسوده‏ايم و اين‏قدر خدمت،ارزش ندارد كسى مكافات آن كند و ما عادت نكرده‏ايم از مهمان مزد بستانيم.
سلطان از آن سخن بسيار خوشش آمد و انتظار كشيد تا شايد روستايى‏به خدمت او بيايد، اما خبرى نشد، روستايى بعدا هم به هيچ كس نگفت‏سلطان مهمان او بوده است. (9)

امام جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: از جمله چيزهايى كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله به‏فاطمه زهراعليها السلام، تعليم داد، اين بود: كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد،بايد مهمانش را اكرام كند. (8)
وقتى انسان، اين موجود ضعيف آن‏قدر سخاوت داشته باشد كه همنوعانش‏را دعوت كند و از حاصل دسترنجش به آنها بخوراند، خداوند تبارك و تعالى‏كه سخى‏ترين بخشندگان است، چگونه فرداى قيامت‏با مهمانانش رفتارخواهد كرد.

در زمان رسول‏خداصلى الله عليه وآله در ميان مشركان شخصى به نام «عقبه‏» بود. وى‏مردى سخى و بلند نظر بود. هر وقت از سفر برمى‏گشت، سفره مفصلى ترتيب‏مى‏داد و دوستان و بستگانش را به مهمانى دعوت مى‏كرد. در همان حال كه درصف مشركان بود، دوست داشت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را مهمان كند.
او در مراجعت از يكى از مسافرت‏هايش، سفره گسترده‏اى ترتيب داد وجمعى از جمله رسول‏خداصلى الله عليه وآله را دعوت كرد.
دعوت شدگان به خانه او آمدند و كنار سفره غذا نشستند. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله‏نيزوارد شد و كنار سفره نشست، ولى دست‏به غذا نزد.
عقبه از حضرت پرسيد: چرا غذا ميل نمى‏فرماييد؟!
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: من از غذاى تو نمى‏خورم، مگر اين‏كه به يكتايى خداوندو رسالت من گواهى دهى Posted by yahyaee at 02:13 PM | Comments (0)

May 29, 2006

كودكان و تلویزیون

كودكان و تلویزیون

 

نویسنده: رون كافمن

منبع: سياحت غرب، شماره 26

 

چكيده:

تماشاي بيش از حد تلويزيون، تأثيرات منفي بر رفتار و كردار كودكان دارد. با توجه به آمار، بيش از 57% از برنامه‌هاي پخش شده، نشان‌دهنده خشونت‌هاي زيانبار روانشناختي هستند. با تكرار زياد پخش خشونت، كودك دچار معضلات رواني مانند ترس از مورد حمله قرار گرفتن در خيابان شده و خشونت براي او جزيي از مسائل عادي جامعه مي‌شود؛ بنابراين در برابر نتايج آن احساس درستي از خود نشان نمي‌دهد و خود نيز به راحتي به انجام آن مي‌پردازد و رفتارش پر از خشونت مي‌گردد.

 

يك معلم بهداشت مدرسه به من گفت: بچه‌هاي من بي هيچ علتي و بيشتر از قبل، هنگام بازي با يكديگر، از خود خشونت نشان مي‌دهند. زماني كه اين بچه‌ها با سرزنش روبه‌رو شدند، به اعتراض گفتند: «اين همان كاري است كه به تقليد از «گروه سه دلقك» (يك گروه تلويزيوني) انجام مي‌دهند».

اين رفتار نشان‌دهنده شخصيت جدي آنها نبود ولي به من فهماند كه ديدن ناهنجاري‌ها مي‌تواند رفتار يك كودك را تحت تأثير منفي قرار دهد. تجربيات روانشناختي اخير ثابت كرده است كه «تماشاي خشونت مي‌تواند انگيزه ظلم كردن در بزرگسالان نيز باشد».

بر اساس مطالعه‌اي كه توسط شركت تليوزيون كابلي انجام شد 57% از برنامه‌هاي تلويزيوني داراي خشونت‌هاي «زيانبار روانشناختي» هستند. اين مطالعه كه در هفتم فوريه 1996 انجام شد، 2500 ساعت از برنامه‌هاي تلويزيوني را پي‌گيري نمود. اين مطالعه بزرگ‌ترين و بهترين نمونه‌اي بود كه تا آن زمان توسط محققان انجام شده بود. بعضي مي‌گويند: «اوه مضحك است! تلويزيون زيانبار نيست، آن فقط يك سرگرمي است». اما آيا مي‌توان به سيل تصاويري كه شب هنگام از صفحات تلويزيون كشور پخش مي‌شوند، «سرگرمي» گفت؟

اگر حجم تصاوير جذاب مورد توجه قرار گيرد، چگونه مي‌توان گفت كه اين تصاوير هيچ گونه تأثيري بر تصورات ذهني فرد ندارد؟ و اگر تصورات ذهني جديد شكل گيرد، آيا منطقي نيست كه بگوييم، تصاوير تلويزيوني بر «رفتار» تأثير مي‌گذارد؟

به طور كلي بايد گفت كه بحث تأثيرگذاري تلويزيون بر كودكان، نبايد تنها به مطالعات تكيه نمايد. زماني كه يك بچه روبه‌روي تلويزيون مي‌نشيند، كاملاً متمركز مي‌شود و به تصاوير آن خيره مي‌شود. اين بچه فقط به صفحه تلويزيون نگاه مي‌كند. رنگ‌هاي روشن، حركات سريع و فلاش‌هاي ناگهاني، باعث توجه بيش از حد كودكان مي‌شوند. به ندرت بچه‌هايي پيدا مي‌شوند كه تلويزيون برايشان «كاملاً غيرجذاب» باشد. حتي اگر فقط كارتون نشان داده شود، اكثر بچه‌ها با تصاوير پخش شده از تلويزيون، هيپنوتيزم مي‌گردند.

كيت مودي در كتاب «رشد با تلويزيون» مي‌نويسد: برنامه‌هاي تلويزيوني آنقدر قدرت دارند كه كل برنامه روزانه يك كودك را تحت تأثير قرار دهند، تا جايي كه به بچه‌ها مي‌گويند كه بعد از برنامه «هاكل بيري هوند» به مدرسه بروند، هنگام پخش «جزيره گليگان» شام بخورند و بعد از برنامه «فرشتگان چارلي» بخوابند.

آمار نشان مي‌دهد كه به طور ميانگين، هر بچه چهار تا پنج ساعت در روز به تلويزيون نگاه مي‌كند كه اين ساعت‌ها در روزهاي شنبه و يكشنبه (روزهاي تعطيل) به 10 ساعت نيز مي‌رسد. بر اساس آمار سال 1996، يك كودك قبل از هجدهمين سال تولدش، 25000 ساعت تلويزيون نگاه مي‌كند، پيش‌دبستاني‌ها هر هفته 28 ساعت تلويزيون تماشا مي‌كنند. در زندگي كودكان، تماشاي تلويزيون يك تجربه حسي مهم است. بسياري از بچه‌ها، زمان زيادتري براي تماشاي تلويزيون صرف مي‌كنند تا تفريحات ديگر.

مودي مي‌نويسد كه كودكان هر سال كمتر و كمتر مطالعه مي‌كنند و بيشتر و بيشتر تلويزيون تماشا مي‌كنند. در واقع، آمريكايي‌ها با هر سني كه باشند، خيلي زياد تلويزيون تماشا مي‌كنند. به طور مثال، يك بچه روزانه در حدود 4 ساعت تلويزيون نگاه مي‌كند. بچه‌هايي كه در خانواده‌هاي ضعيف‌تر ـ از لحاظ اجتماعي و اقتصادي ـ زندگي مي‌كنند، زمان بيشتري صرف تماشاي تلويزيون مي‌نمايند. زماني را كه صرف ديدن تلويزيون مي‌كنند، بيشتر از زماني است كه با پدر و مادر خود حرف مي‌زنند يا با دوستانشان بازي مي‌كنند يا در مدرسه حاضر مي‌شوند و يا كتاب مي‌خوانند.

تماشاي تلويزيون يك پديده مجهول است. كودكان و بزرگسالان، زماني كه به تماشاي تلويزيون نشسته‌اند، كاملاً بي‌حركتند. اغلب تجربيات ديداري، حداقل در ميان آمريكايي‌ها، بي‌سروصدا و بدون واكنش است، زيرا تمامي حواس تماشاگران به تصاوير تلويزيوني معطوف مي‌شود.

يك پزشك متخصص اطفال مي‌گويد: تلويزيون مثل چراغ اطاق عمل، فضايي ايجاد مي‌كند كه كودك غرق آن مي‌شود. او تنها با خاموشي دستگاه، قادر به عكس‌العمل و پاسخ مي‌شود، بنابراين بيشتر منفعل است تا فعال. اين مسأله را در بچه‌هاي خودم مشاهده كرده‌ام و در بچه‌هاي مردم نيز شاهد اين مسأله بوده‌ام. آنها روبه‌روي تلويزيون مي‌نشينند، حتي اگر در حال انفجار باشد و در حال تماشاي فيلمي ترسناك، كاملاً ساكت هستند و گويي كه به دام افتاده‌اند.

گرچه نگاه كردن به صفحه تلويزيون، انرژي دروني بچه را از بين نمي‌برد، اما يك بچه‌ي كاملاً فعال، زماني كه در حال تماشاي تلويزيون است، حركتي از خود نشان نمي‌دهد، اين همان چيزي است كه يك رسانه ايجاد مي كند. به منظور دريافت انگيزه از تلويزيون، كودك بايد منفعل باشد و سيل تصاوير را بپذيرد. هم فكر و هم بدن او منفعل هستند (كه به آن وضعيت آلفا گفته مي‌شود). در اين مرحله، كودك با تصاوير روشن و سريع و بي‌شماري روبه‌رو مي‌شود كه بايد به آنها متمركز شود.

مردي مي گويد: تصاوير تلويزيوني هر 5 يا 6 ثانيه عوض مي‌شوند كه اين تغيير يا از سوي زاويه ديد دوربين است يا پريدن از نمايي به نمايي جديد است. يكي از محققان كه به اين تغييرات«تكانه در دقيقه» مي‌گويد، اظهار مي‌كند كه وقتي «زمان» قطع مي‌شود، مغز بر اساس تداوم فكر، با تغيير ايجاد شده هماهنگ مي‌شود: «بزرگسالان و كودكان با لذت‌هاي آني و بحران‌هاي ناگهاني، در هر سطحي كه باشد، هماهنگ مي‌شوند».

كودكان فقط در يك برنامه تلويزيوني بعدازظهر، ميليون‌ها  تصوير دريافت مي‌كنند. آنها چه چيزي تماشا مي‌كنند؟ اگر تلويزيون كابلي باشد، كودك مي‌تواند از 50 تا 70 كانال مختلف برخوردار باشد كه همه‌ي آنها برنامه‌هاي مختلفي پخش مي‌كنند. اما اگر يافته‌هاي اخير دقيق باشند، بايد گفت: چيزهايي كه بچه‌ها تماشا مي‌كنند، «خشونت‌بار» است. با سرمايه‌گذاري مجتمع ملي تلويزيون كابلي، گروهي از محققان دانشگاه كاليفرنيا در سانتا باربارا، در فوريه 1996 گزارش دادند كه 57% از برنامه‌هاي تلويزيوني داراي خشونت است.

اين محققان هشدار دادند كه «خطرات ديدن اغلب خشونت‌هايي كه از تلويزيون پخش مي‌شود، شامل يادگيري و انجام خشونت، بي‌احساس شدن در برابر نتايج زيانبار خشونت و ترس بيش از حد، از مورد حمله قرار گرفتن است».

يكي از نكات خيلي مهم اين است: تماشاي حجم زيادي از خشونت‌هاي تلويزيوني، علتي است براي اين كه يك كودك از خشونت بيشتر استفاده كند و كودك تصور كند كه خشونت يك مسأله‌ عادي در زندگي روزمره است؛ همانند ترس شديد از مورد حمله قرار گرفتن در خيابان.

گزارش دانشگاه VCLA در مورد برنامه‌هاي تلويزيوني، همچنين شامل موارد زير است:

ـ مرتكبين فعاليت خشونت‌بار در 73% اوقات مجازات نمي‌شوند.

ـ حدود 25% از فعاليت‌هاي خشونت‌بار با تفنگ انجام مي‌شود.

ـ در 47% از وضعيت‌هاي خشونت‌بار، هيچ گونه صدمه‌اي به قربانيان وارد نمي‌شود و 58% از آنها هيچ گونه دردي احساس نمي‌كنند؛ اين امر كودك را در مورد عواقب به‌كارگيري خشونت فريب مي‌دهد.

ـ تنها 4% از برنامه‌هاي خشونت بار از گزينه‌هاي ضدخشونت براي حل مشكلات خشونت‌بار استفاده مي‌كنند.

ـ كانال‌هاي سينمايي همچون Viacom’s Time Warners, HBO Showtime داراي بيشترين برنامه‌هاي خشونت‌بار (در حدود 85%) بودند.

خشونت در تلويزيون يك پديده جديد نيست. در سال 1968، تلويزيون كودكان (ACT) به منظور محدود كردن خشونت و مجبور كردن شبكه‌ها به نشان دادن برنامه‌هاي فرهنگي براي كودكان تشكيل شد. برخلاف ACT، كنگره آمريكا و ديگر مراكز مسوول، هيچ گونه تلاشي براي ارتقاي تلويزيون كودكان نكردند.

22 سال بعد از ايجاد تلويزيون ACT سرانجام كنگره در سال 1990 با فعاليت تلويزيون كودكان، براي نظارت بر برنامه‌هاي فرهنگي و نيازهاي فرهنگي كودك موافقت نمود. همچنين كنگره پخش برنامه‌هاي خارج از نزاكت را در زمان‌هايي كه كودكان به تماشاي تلويزيون مي‌نشستند، منع كرد و آن برنامه‌ها را فقط به ساعت‌هاي 10 شب تا 6 صبح كه كودكان تلويزيون تماشا نمي‌كردند، محدود كرد.

كنگره با تصويب فعاليت شبكه هاي ارتباطي از راه دور در سال 1996، از سازندگان تلويزيون درخواست كرد كه در نمونه‌هاي جديد خود، تراشه‌هاي V نصب كنند. با يك سيستم درجه‌بندي كه توسط خود شبكه‌ها طراحي شده بود. اين تراشه مي‌توانست برنامه‌هاي خشونت‌بار را حذف كند.

در فوريه 1996، ريدهونت سخنگوي شبكه‌هاي تلويزيوني گفت كه او آماده است شبكه‌ها را تحت فشار قرار دهد تا خود را با سيستمي كه برنامه‌ها را طبقه‌بندي مي‌كند، هماهنگ كنند. اگر شبكه‌هاي تلویزيوني بخواهند مسائل خشونت‌بار را زماني كه تعداد زيادي از بچه‌ها تلويزيون تماشا مي‌كنند نشان دهند، بايد از قبل و پيش از پخش آن برنامه، آن را به اطلاع تماشاچيان برسانند. اگر شبكه‌ها خود را با چنين برنامه‌اي هماهنگ كنند، ديگر پايشان به دادگاه عالي و دادگاه وجدان عمومي مردم باز نخواهد شد.

در جولاي 1996، كاخ سفيد و چهار شبكه جهاني بزرگ (ABC, NBC, CBS, FOX) و مجمع ملي گويندگان راديو تلويزيون، توافق كردند كه از طرح جديدي كه از گويندگان تلويزيوني درخواست مي‌كند، تا سه ساعت در هفته، برنامه‌هاي فرهنگي پخش كنند، حمايت نمايند. هنگامي كه دولت گام‌هايي براي ارتقاي تلويزيون كودكان برمي‌دارد، تمركز بايد به والدين معطوف گردد. آگاهي داشتن از اين موضوع كه تماشاي بيش از حد تلويزيون خطرآفرين است و اثرات جدي بر رفتار و كردار كودكان دارد، بسيار مهم است. كاملاً روشن است كه خاموش كردن تلويزيون، بهترين انتخاب است.

به علاوه، برنامه‌هاي تلويزيون بايد طوري باشند كه در جمع افراد خانه مطرح شوند. آيا خشونت، رفتارهاي جنسي و روش‌هاي تبليغاتي كه در تلويزيون نشان داده مي‌شوند، به نفع كودكان است يا اين كه سدي براي رشد كودكان است. نيوتون مينو از محققين در اين زمينه، سال‌ها قبل، تلويزيون را «سرزميني بزرگ و بي‌حاصل» ناميد. سي سال بعد، او دوباره درباره اين رسانه گفت: در سال 1961 من ناراحت بودم كه فرزندانم نخواهند توانست از تلويزيون منفعتي ببرند، اما در سال 1991 من از اين ناراحتم كه آيا نوه‌هايم واقعاً از صدمه‌ي تلويزيون در امان خواهند ماند يا نه؟ در سال 1961 بچه‌ها نمي‌توانستند به راحتي فيلم‌هاي مخصوص والدين را تماشا كنند، مگر اين كه 17 سالشان تمام شده باشد؛ اما امروز ديگر يك بچه 6 ساله، به راحتي مي‌تواند هر فيلمي را از تلويزيون كابلي تماشا كند.



http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=13646

Posted by yahyaee at 04:24 PM | Comments (0)

ريشه هاي ناسازگاري در نوجوانان

ريشه هاي ناسازگاري در نوجوانان

غلامحسين صالحي

پدر و مادر اولين كساني هستند كه زيربناي شخصيت سالم يك نوجوان را بنيان مي نهند . معمولا والدين ، نوجوان خود را به صورت كودك مي نگرند مثل اين كه گذشت زمان تغييري در وي نداده است . عدم درك نوجوان باعث كشمكش بين آنان و والدين مي شود . نوجوانان به خود حق مي دهند كه در مسايل مربوط به خانه اظهار نظر كنند و افكار و عقايد و اعمال اعضاي خانواده را مورد سوال قرار دهند . نوجوان ، آن كودك سربه راه قبلي نيست و در مقابل تحكمو دستورات والدين وقاومت مي كند . يك نوجوان ايراني در خاطرات خود چنين مي نويسد : » دوست ندارم كه به من دستور بدهند ، مخصوصا اگر دستور آمرانه باشد . اگر دستور دهنده مادرم باشد گوش نمي دهم ، وقتي دستوردهنده برادر بزرگم باشد ناچارم كه اجرا كنم وگرنه كشيده اي خواهم خورد . با اين وجود ، وقتي برادرم به من دستور مي دهد سعي مي كنم فورا آن را اجرا نكنم و خودم را به نشنيدن مي زنم . اين كار به من فرصت مي دهد تا خشم خود را فرو بنشانم . از جمله خصوصيات دوره نوجواني مخالفت است . نوجوان با افراد ذي نفوذي كه در اطراف او هستند به مخالفت برمي خيزد . والدين نيز در دايره مخالفت وي قرار دارند . اين مخالفت به خاطر تشخص طلبي يا كسب استقلال يا جداسازي خود از ديگران است . مخالفت در پسران شديدتر از دختران است اين امر شايد به دليل جرات و قدرتي است كه پسران در طول رشد خود كسب مي كنند . معمولا از دختران انتظار مخالفت خود را به صورت قابل قبول تري ابراز مي دارند .

در وضعيتي كه والدين ، نوجوانان را ناسازگار مي پندارند و نوجوانان هم رفتار والدين خود را قبول ندارند ، امكان وقوع بسياري از حوادث ناگوار براي نوجوان وجود دارد . نوجوان با رسيدن به سن بلوغ و بحران هويت ، رفتاري ناسازگار از خود نشان مي دهد . والدين افرادي هستند كه با ارتباط صحيح با وي مي توانند به او كمك كنند تا از اين سن پرآشوب بگذرد  نوجوان به تفاهيم نياز دارد و بايد به او كمك شود تا به استقلال همه جانبه برسد . خصوصيات و نحوه رفتار والدين به تكامل شخصيت نوجوان كمك مي كند و يا جلوي رشد طبيعي او را مي گيرد . خصوصيات والدين را مي توان به صورت هاي زير ترسيم كرد : حالت اول ، پدر تندخو و مستبد ، مادر مهربان و آرام . حالت دوم ، پدر مهربان و آرام ، مادر تندخو و مستبد . حالت سوم ، پدر تندخو و مستبد ، مادر تندخو و مستبد . حالت چهارم ، پدر مهربان و آرام ، مادر مهربان و آرام .

در خانواده نوع اول پسر ممكن است خود را با پدر انطباق دهد و از روش تحكم آميز وي تقليد كند و پدر را الگو قرار دهد و هر گونه خشونت را سركوب كند و خواهر و برادر كوچك تر از خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد . همچنين ممكن است بعدا در برابر مردم از روش پرخاشجويانه اي كه از پدرش آموخته است استفاده كند يا ممكن است پسر رفتار مادرش را سرمشق خود قرار دهد و رفتار و خوصوصيات زنانگي در وي تقويت شود . در اين صورت از داشتن رفتاري مردانه محروم مي ماند و در زندگي اجتماعي و زناشويي با مشكلاتي مواجه مي گردد . دختر ميز ممكن است خود را ما مادر منطبق كند و از نظر رفتار مادري مشكلي نداشته باشد ولي تصوير نادرستي از مردان پيدا مي كند و همه مردان را مانند پدر خود مي انگارد و در زندگي بعدي و در برخورد با مردان مشكلاتي خواهد داشت .

در خانواده نوع دوم ، دختر نمي تواند به آساني خود را با مادرش انطباق دهد و در ايفاي نقش واقعي خود به عنوان يك دختر دچار اشكال مي شود . انطباق با مادر و پيروي از رفتار وي موجب مي شود كه در مناسبات خود با ديگران مستنبد باشد و نتواند در روابط اجتماعي موفق گردد . پس به سادگي در اين خانواده با پدر انطباق مي يابد و رفتار او را الگو قرار مي دهد . ولي در اثر نداشتن يك الگوي مناسب در رفتار مادري با مشكلاتي در آينده مواجه مي گردد و نمي تواند در برابر جنس مخالف رفتار مناسبي داشته باشد . سران چنين خانواده اي نسبت به زنان بدبين بوده و همواره آنان را مورد سرزنش قرار مي دهند .

در خانواده نوع سوم : نه پسران و نه دختران الگوي مناسبي براي رفتار خود ندارند . نوجوان از طرف پدر و مادر مورد بي مهري قرار مي گيرد و نمي تواند رفتار مناسبي را فرا گيرد . اين خانواده ها زير بناي مشكلات نوجوانان را پي ريزي ميكند و چه بسا باعث بزهكاري ها و انحرافات آنان مي شوند .

خانواده ايده آل ، خانواده نوع چهارم است ، در چنين خانواده اي روابط صميمي و توام با احترام و تفاهم است در اين جا بايد متذكر شد كه ضرورتا تا تمام خانواده هاي تحصيل كرده از نوع چهارم نيستند و در تمام سطوح اجتماعي و در تمام اقشار و طبقات ، تفاوت در روابط خانوادگي ديده مي شود و به مشكلات خانوادگي و اشكال رفتاري نوجوانان مي انجامد . شايد بتوان خانواده نوع چهارم را خانواده » خويشتن ساز « لقب داد . سه نوع ديگر خانواده ها به نوعي سلطه جو هستند كه يكي از والدين يا هر دوي آنها مي خواهند با اقتدار و سلطه حكم كنند . در اين خانواده مجالسي براي ارتباط صحيح ايجاد نمي شود و تفاهمي در برخورد مسايل وجود ندارد .

خانواده هايي را مي توان خويشتن ساز دانست كه رفتار طغيانگرانه در نوجوان را يكي از بخش هاي مهم رشد آنان به حساب مي آورند . اين طغيان به معناي باج خواهي و تهديد نيست بلكه نشانه اي از تشخص طلبي و استقلال طلبي است . آنان مي دانند كه نوجوان در صدد است كه راه مستقلي را براي خودش انتخاب كند . در نتيجه عاقلانه نيست كه الگوي بزرگسالي خود را بر او تحميل كنند . بلكه بايد به تناسب رشد وي ، او را آزاد بگذارند . والدين خويشتن ساز به نوجوان خود كمك مي كنند تا خلاق باشد ، به روابط شخصي خود اهميت دهد ، آگاه از خويشتن باشد و بر اين اساس عمل كند . والدين بايد بدانند كه با اجبار و تحميل كاري از پيش نمي رود .

وضعيت نوجوانان در خانواده هايي كه يكي از اعضاء را به دليل طلاق يا فوت از دست داده است به مراتب مشكل تر است . در اين خانواده ها اگر به صورت موجود خود ماقي بمانند ، پسران گاهي جاي پدر را مي گيرند و تسلط خود را بر همه حفظ مي كنند و مجال رشد آزاد عاطفي و اجتماعي را به ديگران نمي دهند . اين دسته پيش از موقع ، مسئوليت ها را پذيرا مي شوند و از نظر رشد عواطف كه لازمه زندگي بعدي آنها است مواجه با مشكلاتي مي شوند . آنان با همه كس مي خواهند مانند خواهران و برادران كوچك خود رفتار كنند و عملا اين الگوي رفتاري باعث عدم ارتباط درست آنان با ديگران مي شود . گاهي پسران احساس شكست مي كنند و در نتيجه به انزوا و كناره گيري آنان مي انجامد و دست به هيچ كاري نمي زنند . در اين صورت سرزنش مادر و اقوام شروع مي شود و نه تنها مشكل را حل نمي كند بلكه به مخالفت بيشتر نوجوان مي انجامد . دختران وقتي از نعمت پدر محروم مي شوند مشكلات بيشتري دارند اولا از نظر اجتماعي امكان كار برايشان كمتر است و عملا نمي توانند بار مخارج را به عهده بگيرند . ثانيا خيلي زود به خانه شوهر فرستاده مي شوند براي اين دختران كه از داشتن يك الگوي پدري محروم بوده اند و رفتار مناسب با مرد را فرانگرفته اند ازدواج زودتر از موقع خود نه تنها مشكل را حل نمي كند بلكه به برخوردهاي خانوادگي مي انجامد و چه بسا عاقبت خوبي نداشته باشد .

مهاجرت خانواده تايثر فراواني بر رفتار نوجوانان خواهد گذاشت . محيط جديد براي نوجوان ناآشنا است و خود را غريب و تنها و گاه حقير و زبون مي بيند . گاهي احساس عدم امنيت كرده و خود را بي ارزش مي پندارد . شناخت افراد و اطراف ، مدتي وقت او را مي گيرد و روابط در خانواده مهاجر هم مانند قبل از مهاجرت نيست . تامين اقتصادي ، شرايط زندگي و وضع منزل همگي بر روابط خانوادگي تاثير مي گذارد . بسياري از مهاجرين حاشيه نشين شهرها هستند و شايد بتوان گفت محيط جديد نه تنها بهتر از محيط قبلي نيست بلكه از لحاظ تربيتي از محيط آشنا و همگن قبلي به مراتب بدتر است . در وضع روحي يي كه نوجوان دارد و در شرايطي كه در آن زندگي مي كند و روابطي كه در خانواده حكمفرماست امكان انحراف و انحطاط و كشانده شدن نوجوان به دسته هاي بزهكار و نمحرف زياد است . وقتي نوجوان هيچگونه تكيه گاهي براي خود نداشته باشد و نتواند رابطه صحيحي برقرار سازد و روش درست زندگي را فرا گيرد ، احتمال كشيده شدن او ، به سوي رفتارهاي نابهنجار بسيار زياد است .

براي مقابله با مشكل روابط خانوادگي مي بايست به تصحيح ارتباطات و مناسبات خانوادگي پرداخت . از جمله مشكلات در روابط خانوادگي يكطرفه بودن ارتباطات و تحكمو تسلط يكي از اعضاي خانواده است . بايد نوجوان را آزاد گذاشت تا به صورت منطقي با مسائل مواجه گردد . اين كار مستلزم برخورد منطقي و درست والدين با آنهاست . بدون وجود يك رابطه منطقي و درست در رفتار والدين و نوجوان ، زندگي براي دو طرف تحمل ناپذير و سخت خواهد شد . 

  

http://www.e-resaneh.com/Persian/Koodak/rishehhaye%20nasazegari.htm

Posted by yahyaee at 04:23 PM | Comments (0)

روشهايي براي كسب احترام

روشهايي براي كسب احترام

احترام را همه مي خواهند، معدودي بدستش مي آورند.

چـرا؟ به شما خواهيم گفت چرا. احتـرام اكتـسابي است؛هرگز به كسي اهدا نميشــود. امروزه با هجوم مردم بـراي انجام دادن سراسيمه وار كارها، انـدك افـرادي داراي اراده،بـردبـاري يا پشتكار مورد نياز براي مورد احترام واقع شـدن حقيقي مي باشنـد. همانند نوشيدن يك قهوه اسپرسوي خوب، ايـجـاد احـتـرام نـيازمند زمان و درنظر گرفتن جزئيات ظريف است تا بتوان به بهترين نتيجه دست يافت.

احترام همچنين رابطه مستقيم با شـهرت و اعتـبـار شـما دارد. از خود جلوه اي متشخص بسازيد، احترام بـه عنـوان نتيجه ظاهر خواهد شد.

روشهايي براي سرعت بخشيدن به اين فرايند وجود دارد -- حـداقـل براي كوتاه مدت - از طريق برخي راههاي ميان بر. براي مثال خود را در موقعيتي قرار دهيد كـه بـتوانيد قدرت خود را بكار ببريد ( قدرت حقيقي، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معيني از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدليل اينكه استحقاقش را داشته ايد، بـلـكه بـه اين خاطر كه موقعيت جديد شما اينطور ايجاب مي كند.

بروي كسي آب دهان نيندازيد

من با يك مامور عاليرتبـه پليس آن قـدر دوستي عميـقي داشتـم كـه مي توانستم روي صورتـش آب دهـان بـيـنـدازم و از او بـخـواهم بدليل اينكه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهي كند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنين كار گستاخانه اي خـودداري كـردم. مـن بـراي مـقـام ريـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراين بدليل "مقام" او، به رئيس خود احترام ميگذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.

بـنابراين بياييد واقيت گرا باشيم؛ اكثريت ما استطاعت تهيه بنز را نداريم، و درصد بسيار كمتري مي تـوانيم موقيعتي قدرتمند را براي خود خـريداري نماييم. با اين شرايط چگونه ميتوانيم مقداري احترام را بسرعت كسب نماييم؟

در اين قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمين نمي كند اما شما را در جهتي صحيح هدايت خواهد كرد. آنچكه بايد بخاطر داشته بـاشيد آن است كه اين نكات نبايد فقط يكبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلكه بايد به عنوان بخشي از سبك زندگي و تصوير جديدي كه در نظر داريد دربيايند.

1- لباس مناسب بپوشيد

صرفه نظر از اينكه در گذشته چه كار كرده ايد، چقدر پول در حـساب بانكي خود داريد، تا چه اندازه مشهور هستيد يا چقدر چاق شده ايـد، يـك شـخص با لباسي شايسته بهتر از يك كهنه پوش مورد توجه قرار ميگيرد.

درمورد هر نوع لباسي صحبت نميكنيم، منظور يك لباس اندازه است كه توسط خياطي ماهـر و چيـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نيست. يك دست كت و شلوار 50 هزار توماني بخريد، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهيد رسيـد. كــت و شلواري 300 هـزار تـوماني بـخريــد، 300 ميـليون بنظر خواهيــد رسيد. در مــورد كـفـش هـا هـم خسيس نبوده و يك جفت از بهترين آنرا براي خود تـهيـه كنـيـد. هر چـيـز ساخـت ايـتـاليا اتوماتيك وار بهتر از بقيه مي باشد -- پايان داستان.

دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقيقت متوسل شويد...

2- ساكت بمانيد

ميدانم كه همه شما تصور ميـكنيد كـه نـابغه ايد، اما واقيت آن است كه نيستيد. در غير اينصورت نيز به هيچ نصيحتي نداشتـيد و جهان بازيچه اي در كف دستان شما مي بود. بنابراين، چون هنوز چيزهاي زيادي براي آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.

خردمند و مرموز بوده و فقط چــيــزي را كــه لازم اســت بــگوييد. در واقع هيچ چيزي را تا زماني كه مجبور نشده ايد، بيان نكنيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيرند كه بدون دليلي مناسب زبان به صحبت مي گشايند. هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري از شما داشته باشد، احتمال ماندن وي در فاصله اي محترامانه بيشتر خواهد شد.

وقتي من كسـي را بـراي اوليـن بـار ملاقات مي كنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسي نموده و تا دو دقيقه بعد از آن چيزي نمي گويم. در ايـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برايم تعريف كرده است؛ كجا زندگي مي كند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره كارت اعتباريش چيست و چه تـعداد قرص بـراي رفـع مـشكلات جنسيش مصرف ميكند. اگر شما هم در مكالمات خود اينچنين باشيد، آيا كسي حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقيقه باز هم برايتان احترام قائل باشد؟

3- دروغ نگوييد

اگر مجبور به سخن گفتن شديد، به آنچه كه واقعا مي دانيد اكتفا كنيد. دروغ گفتن براي تحت تاثير قراردان و يا جلب احترام ديگران نتيجه معكوس در بر خواهد داشت.

هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زماني كه آن دروغگويي با حماقت همراه باشد. اگر چيزي را نميدانيد، بسادگي بگوييد، " مــن در اين مورد نظري نميتوانم بدهم." يك انسان حقيقي كاستي ها و ضـعف هاي خـود را مي پذيرد. اگر طرف ديگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاييتان است را درخواست نموده، و شما فرصتي پيــدا خواهيــد كــرد كــه در مـورد چيزي صحبت نماييد كه همانند انيشتين جلوه تان دهد.

4- هرگز لبخند نزنيد ( آن را براي همسرتان نگهداريد )

هر وقت مرد رندي را ميبينم كه هـمـگي دندانهايش را نشان ميدهد، هميشه تصوير يك تمساح به ذهنم خطور ميكند. يك انسان مـحترم، يك انسان هوشيار نيز هست. لبخند زدن ميـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـايـد و ممكن است ديگران تصور كنند كه شما يك فروشنده اتومبيل دست دوم هستيد.

از لبخند زدن دوري كنيد تا انساني جدي بنظر آييد كه براحتـي تـحت تـاثير قرار نميگيرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتي سخت تر تلاش خوهد كرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در اين شرايط چه كسي به چه كسي احترام مي گذارد؟

در عوض لبخند مليحانه و نشان دادن دنـدانـهاي همـچون صـدف خـود را هـنگـامي كه با همسران هستيد، از او دريغ ننماييد.

5- اطمينان و تواضع

افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند. اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـي خوب باشد، تصـويـر شـخصي تحت كنترل را نمايان مي سازد كه ميداند چه كاري انجام ميدهد و ميتواند كار را به اتـمام برساند. يك انسان مطمئن ميگويد، "شما ميتوانـيـد بـه قابليتهاي من اعتماد كنيد" و "به گفته هاي من احترام بگذاريد."

به چشمان كسي نگاه كنـيـد. يـك انـسـان مـطـمـئـن هيـچـگاه كثيفي را در كفشهايش مشاهده نميكند چرا كه او هرگز نظرش را به پايين نمي افكند.

مرز بين اطمينان و خود بيني را بياد داشته باشيد. اطـمينـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــي و تواضع ميـباشد. فقط انسانهاي نادان فخر فروشي ميكنند. كسي شما را معرفي ميكند و مي گويد، " آقاي فلاني واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 ميليون سود كرد."

شـمـا پـاسـخ مـي دهيــد، "حتــي بــا حرفه اي ترين مهارتهاي رهبري در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمي توانستم كـاري انـجام دهم. يك انسان بتنهايي قادر به صورت دادن چيزي نيست." چه كاري انجام داده ايد؟ شـمـا قـابـليتـهـاي خود را در ضمن تحسين ديگران آشكار نموده ايد. چه انسان متواضعي هستيد

6- مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل نماييد

وقتي كسي را ملاقات ميكنيد، نبايد با بي نزاكتي لـبخنـدبزنيد، اما از طرفي بي ادب نيز نبايد باشيد. محـتـاط بـودن بـه مـعـناي آن نـيست كه نمي توانيد مؤدب باشيد. رفـتـار شايسته نمايانگر خلوص، و خلوص نمايانگر وقار است؛ يك انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام ميباشد.

هيچكسي تا حال بدليل ادب و يا نزاكت زياد دشمنـش بـه جنگ او نرفته است. ادب همچنين به معـنـاي ترسـو بـودن نيست.

7- حافظه خوبي داشته باشيد

يكي از مسائل مهم و كلـيدي تقويت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالي، بـاعــث امتيازات بيشماري در دنياي كار و تجارت مي گردد. اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذرد را بياد نياوريد، مانند يك آدم ابله به نـظـر خواهيد آمد.

بـخـاطر آورن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده اين اسـت كـه فـردي هستيد كه به جزئيات توجه داريد، و نيز دقيق، باهوش و فهيم مي باشــيد. لازم نيست يـك سخـنرانـي طـولاني را بـيـاد بـياوريد؛ بخاطر آوردن يك اسم كافي است، و اين باعث مي گـردد طرف مقابل شما احساس خوبي نمايد ( اگر مطلبي را درمورد فرزندانش بياد آوريد، امتيازتان بيشتر مي گردد ). و او چه فـكري خواهـد كـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمي، دوستش دارم. او حتي اسم مرا بخاطر دارد."

پايان داستان

من اولين نفري خواهم بود كه مي پـذيرم يـك دانـشمـنـد سفـيـنـه فـضـايي نيستم: اين مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخي چيزها را احتمالا از قبل انجام مي دهيـد، و برخي را نه. بكار بستن همگي اين هـفت قـانـون بـه معناي آن است كه مجبوريد سبك زندگي و نحوه رفتار با آشنايان چندين ساله خود را تغيير دهيد، اما اگـر خـواهـان احترام فوري هستيد، بايد بهايش را بپردازيد.

فقط براي چندين روز آنچه را كه گفته شد انجام دهيد،تفاوت را مشاهده خواهيدكرد. در يك رسـتوران خوب با لباسي شيك قدم بگذاريد، در حالي كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـيـت انـدام مناسبي داريد، ميزي را انتخاب كـرده و غـذاي خـود را سـفـارش دهـيـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پيشخدمـت در موـرد نـوشـابـه اي كـه بـا آن آشـنـايـي نداريد، سؤال نماييد.

با پيش خدمت تا آخر شب هيچ حرفي نزنيد به استثناي "متشكرم" آنهم زمـانيكه بـراي شـمـا چـيـزي مـي آورد. دنـدانـهـاي خـود را نـشـان نـدهيد. در انـتـهـاي شـب آنـچـه كــه پيشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نماييد. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـي بـگذاريـد. او مـمـكن اسـت فـقـط يـك پيشخدمت باشد، اما اين آغاز واگنهاي احترام است.

http://www.world-news.org/persian/ArticlesItem.aspx?NFeed=431

 

Posted by yahyaee at 04:22 PM | Comments (0)

راهكارهاي حل مسايل خانوادگي

علل ايجاد و راهكارهاي حل مسايل خانوادگي

نكته اول : نخستين نكته اين است كه انجام دادن هر كاري به مهارت و دانش نياز دارد . يعني براي يك همسر توانا شدن ، بايد دانائي ها ، دانش ها و مهارت هاي لازم را كسب كرد . از اين رو توصيه مي شود با مطالعه كتاب هاي مربوط به تعليم و تربيت ، روان شناسي خانواده و آئين همسرداري و با شركت در جلسه هاي آموزش خانواده به دانش و مهارت خود بيفزائيد .

نكته دوم : خانواده يك نهاد اصلي و ويژه جامعه است و برقراري روابط انساني سالم و درست ميان اعضاي خانواده مهمترين عامل سلامت آن است . سعي كنيد با همدلي ، همفكري ، همكاري و هماهنگي ، روابط سالمي را ميان اعضاي خانواده خود برقرار نماييد .

نكته سوم : در ارزيابي روابط زناشويي ، هر يك از زوج ها بايد بداند كه همسر او نزديكترين و محرم ترين فرد است ، لذا توصيه مي شود به همسرتان به عنوان نيمه تن ، حامي و پشتيبان نگاه كنيد و تلاش نماييد وي را خوشبخت كنيد .

نكته چهارم : زن و شوهر با يادگيري مهارت هاي ارتباطي و به كار بستن آنها مي توانند روابط خود را بهبود بخشند ، متحول سازند و در فضايي سرشار از حُسن تفاهم و حُسن نظر به حل و فصل مسائل خود بپردازند . برخي از اين مهارت ها عبارتند از : فعالانه به حرف هاي يكديگر گوش كردن ، تشريك مساعي و مشورت كردن ، به عقايد يكديگر احترام گذاشتن ، پذيرفتن يكديگر و نظاير آن .

نكته پنجم : تحكيم روابط زناشويي ، علاقه به داشتن يك ارتباط سالم ، ايجاد يك كانون گرم و صميمي و نايل شدن به تفاهم ، مسئوليت همه اعضاي خانواده به ويژه زن و شوهر است . ازاين رو مي توان گفت كه حل مسائل زناشويي و خانوادگي مستلزم كوشش همه جانبه اعضاي خانواده به ويژه زن و شوهر است .

نكته ششم : وقتي در زندگي ، اختلاف نظر و يا سوء تفاهمي بروز مي كند ، به جاي سرزنش كردن يكديگر و تفسير نادرست ، به شناسايي مسئله ، علت يابي و سرانجام راهيابي آن بپردازيد . اگر چه بايد اعتراف كرد كه گاهي اوقات شناسايي مسئله واقعي ، مشكل اصلي و يافتن علت ها و ريشه ها دشوار است . زيرا آنچه كه روي پرده است متفاوت مي باشد و شناخت ريشه هاي اصلي مسئله ، كاري ماهرانه و پرپيچ  و خم است كه كمك و مشاوره افراد متخصص را طلب مي كند .

نكته هفتم : لازمه ي ايجادِ  حفظ و استمرار روابط زناشويي سالم ، داشتن تعهد ، وفاداري ، اعتقاد ، انصاف و صميميت ، پذيرش متقابل ، سعه صدر متقابل ، تفاهم متقابل و اعتماد متقابل است . پس با رعايت اين اصول نسبت به همسرتان احساس مسئوليت كنيد و خانواده را به فضايي سرشار از امنيت رواني و عاطفي تبديل نماييد .

نكته هشتم : مهمترين عامل پديد آمدن مسائل و مشكلات زناشويي ، سوء ارتباطات و سوء تفاهمات است . بنابراين  زن و  شوهر هريك به سهم خود مسئوليت دارند كه از به وجود آمدن آنها پيشگيري كنند و در اولين فرصت ممكن به حل و فصل آنها بپردازند . زيرا سوءتفاهمات و سوءارتباطات به صورت يك فرايند مخرب و پيشرونده عمل مي كنند . گاهي يك سوء تفاهم يا يك سوء ارتباط كوچك مانند يك گلوله برفي به تدريج به يك بهمن بزرگ تبديل مي شود و بنياد زندگي را  متلاشي مي سازد . براي مثال ممكن است كه كسي در ارتباط با سكوت همسرش بگويد : " وقتي او سكوت مي كند ، معنايش اين است كه مرا دوست ندارد " . در حالي كه ممكن است سكوت او معاني گوناگون داشته باشد .

نكته نهم : مورد تأييد واقع شدن ، مورد محبت و توجه قرار گرفتن ، از نيازهاي اساسي انسان است . سعي كنيد در روابط زناشويي  به نوعي و به طريقي رفتارهاي مطلوب همسرتان را مورد توجه قرار دهيد و تأييد كنيد . همسر شما بايد بفهمد كه براي او ارزش قائل هستيد . خاصه آن كه تشويق ، تأييد و بيان نكات مثبت بايد به طور آشكار و يا در جمع باشد و تذكر نكات منفي و انتقاد بايد به طور محرمانه و در تنهايي صورت گيرد .

نكته دهم : لازمه ايجاد و حفظ روابط سالم ، اين است كه طرفين براي خصوصيات ، علاقه مندي ها و نيازمندي هاي يكديگر ارزش قائل شوند . از اين رو سعي كنيد در روابط كلامي ، غير كلامي ، عاطفي و اقدام ها و تصميم گيري ها به رفتار ، افكار و به نيازها و خواسته هاي همسرتان توجه كنيد . حساسيت نشان دهيد و پاسخ مناسب بدهيد ( بي تفاوت نباشيد ) . بنابراين اگر زن يا شوهري گفت : " همسر من به فكر من نيست ، من براي او ارزشي ندارم ، او سرش به كار خودش مشغول است و .... " ، اين امر زنگ خطر محسوب مي شود .

نكته يازدهم : يادتان باشد كه مسئله يك طرفه و شيوه برخورد با مسئله ، طرف ديگر است . به جاي انتخاب روش پرخاشگرانه ، خشونت آميز و بدبينانه ، بهتر است روش مسالمت آميز ، صميمانه و خوش بينانه را انتخاب كرد . اگر رفتاري براي شما مبهم است ، ساده ترين راه اين است كه از همسرتان سوال كنيد : " هدف شما از انجام اين كار چيست ؟ " ، " منظور شما از اين حرف چيست ؟ " ، " چرا اين طور رفتار مي كني ؟ " ، " چه طور شد كه اين طور عمل كردي ؟ " و نظاير آن .

نكته دوازدهم : گاهي بين زن و شوهر پيام هايي رد و بدل مي شود كه به درستي درك نمي گردد ؛ زيرا  برخي از پيام ها مبهم هستند و هركس مي تواند آنها را به گونه اي مثبت يا منفي تفسير كند . يا اين كه اصولاً برخي از پيام ها داراي چندين مفهوم هستند . بنابراين " گيرنده پيام " بايد از " فرستنده پيام " به وضوح و صراحت سئوال كند كه منظورش از پيام مورد نظر يا موضوع بحث شده چه بوده است ؟ يا از او بخواهد  كه توضيح بيشتري دهد تا رفع اشكال و ابهام شود .

نكته سيزدهم : در اكثر موارد زن و شوهر با زبان واحدي با يكديگر سخن مي گويند ، اما آنچه كه يكي مي گويد و آنچه كه ديگري مي شنود ، اغلب متفاوت است و در نتيجه مشكلات ارتباطي را به دنبال مي آورد . لذا توصيه مي شود هم زن و هم شوهر ديدگاه خود را در مورد مسئله يا مشكل مورد نظر به زبان ساده و صادقانه بيان كنند . در اين باره بايد يادآور شد كه خشونت را نبايد با خشونت پاسخ گفت ، بلكه در برابر خشونت بايد سكوت  كرد  و بعداً در موقعيت مناسب ديگري درباره مسئله مورد نظر به بحث و گفت وگو پرداخت .

نكته چهاردهم : در اكثر مواقع ، زوج هايي كه مشكلات ارتباطي دارند ، دچار مشكل شناختي ، طرز قضاوت كردن ( پيش داوري ) و ديدن اشكالات به جاي نقاط مثبت مي شوند . به بيان ديگر اين گونه زوج ها كساني هستند كه وقتي با ليواني كه تا نيمه پُر از آب است روبرو مي شوند ، اغلب به نيمه خالي توجه مي كنند .

نكته پانزدهم : سعي كنيد با نگرش مثبت نسبت به يكديگر و با مشورت كردن و هماهنگي ، امور زندگي خانوادگي ، تعليم و تربيت فرزندان ، فعاليت هاي اجتماعي ، اوقات فراغت و چگونگي صرف آن ، ديد و بازديدهاي خانوادگي و نظاير آن را تنظيم و برنامه ريزي كنيد .

نكته شانزدهم : در هر فرصتي كه پيش مي آيد سعي كنيد با همسر و اعضاي خانواده تان ارتباط كلامي برقرار كنيد و به گفت و گوهاي خانوادگي بپردازيد . شايان ذكر است كه زنها از صحبت كردن با همسرشان استفاده مي كنند . بنابراين توصيه مي شود شوهران فعالانه به صحبت هاي همسران خود گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند . چنانكه شوهر يا زن در شرايط خاصي نتواند به صحبت هاي همسرش گوش كند ، بايد اين موضوع را صادقانه و صميمانه مطرح و تقاضا كند و صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصت ديگري موكول نمايد.  در هر حال از پيش آمدن اين حالت جلوگيري كنيد كه همسرشما فكر كند و احساس نمايد كه شما مشغول كار و فعاليت خودتان هستيد و به حرف هاي او گوش نمي كنيد و توجه نداريد.

نكته هفدهم : زن و شوهر بايد هر چه بيشتر با يكديگر ارتباط كلامي و عاطفي برقرار كنند و سوء تفاهمات و سوء ارتباطات را هر چه زودتر شناسايي ، رفع  و اصلاح كنند . نكته حائز اهميت اين است كه زن و شوهر بايد خود رأساً براي حل مشكلات زناشويي -  خانوادگي اقدام كنند و پيش از آن كه موضوع را با فرد ديگري در ميان گذارند، به منزله دو انسان عاقل و بالغ مسئله را منصفانه بين خود حل و فصل كنند و اجازه ندهند ديگران در اين امر مداخله نمايند .

نكته هجدهم : زن و شوهر بايد مشخص كنند كه از يكديگر چه انتظاراتي دارند ؟ آنها بايد گاه گاهي در يك فضاي محرمانه ، محبت آميز و صميمانه به ارزيابي رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر سئوال كنند : " آيا از من راضي هستي ؟ " " آيا من توانسته ام انتظارات تو را پاسخگو باشم ؟ " " نسبت به من چه احساسي داري ؟ " و نظاير آن . زن و شوهر نبايد تصور كنند كه اين انتظارات و احساسات به قدري روشن و گويا هستند كه نيازي به طرح و بيان آنها نيست.  بنابراين شوهر نسبت به زن و زن نسبت به شوهر بايد احساسات ، عواطف  و انتظارات خود را در ميان گذارد و به طور آشكار ابراز كند و براي بهبود روابط خود تلاش نمايد . زن و شوهر بايد از يكديگر سؤال كنند : " چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاط تر گردد ؟ "

نكته نوزدهم : در رويارويي با مسائل و مشكلات زناشويي همواره بايد انصاف داشت . به بيان ديگر خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دادن ، قبول مسئوليت خود و شناخت انتظارات متقابل ، قدم اول در حل و فصل اختلافات زناشويي است .

نكته بيستم : راه حل عمده مسائل و مشكلات زناشويي ، اصلاح نگرش و شيوه برخورد و تصحيح انتظارات براساس توان و وسع يكديگر است . لذا توصيه مي شود زمان مشخصي را در روز يا در هفته براي گفت وگو درباره مسائل و مشكلات و روشن كردن انتظارات از يكديگر و به اصطلاح درد دل كردن اختصاص دهيد .

نكته بيست و يكم : داشتن نگرش هاي آرمان گرايانه و شاعرانه نسبت به ازدواج و روابط زناشويي از سويي و ازدواج هايي كه بر اساس هوي و هوس ، جاذبه هاي مالي يا زيبايي صورت مي گيرد از ديگر سو ، زوج ها را بيشتر با سوء تفاهم ها ، تضادها و ... روبه رو مي سازد و اين گونه پيوندها به زودي به سستي مي گرايد . علت اصلي چنين مشكلاتي اين است كه طرفين از يكديگر انتظارات غير واقع بينانه دارند و اين امر نيز به برداشت هاي نادرست از يكديگر و سرانجام به ارتباطات نامطلوب ختم مي شود .

نكته بيست و دوم : براساس سوء ظن و گمان بد و حدس نادرست نمي توان زندگي كرد و ارتباط سالم برقرار نمود . اگر موضوع و يا مسئله اي ذهن زن و شوهر را به خود مشغول كرده است . بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كرد و درستي يا نادرستي اش را مورد بررسي قرار داد . براي مثال ، " امروز خسته به نظر مي رسي ، چرا؟ " " چه طور شد كه اين حرف را زدي و يا اين كار را كردي ؟ " پس همواره زن و شوهر بايد يكديگر را به صبر و بردباري و اخلاص و توكل توصيه كنند .

نكته بيست و سوم : زن و شوهر هر دو موظف هستند زمينه هاي بروز سوء تفاهمات و سوءظن ها را از بين ببرند و حتي الامكان از انجام رفتارهايي كه موجب بروز اين مسائل  مي شود ، خودداري كنند .

نكته بيست و چهارم : گاه زن و شوهر از يك مسئله واحد دو برداشت كاملاً متفاوت دارند. اما آنها را با يكديگر مطرح نمي كنند و يا نمي خواهند كه اين برداشت هاي متفاوت را درك كنند و در نتيجه ، بروز يك مسئله ساده ممكن است به يك بحران تبديل شود . لذا زن و شوهر بايد سعي كنند كه برداشت هاي يكديگر از مسئله را جويا شوند و بفهمند . براي شناخت ريشه اختلافات زناشويي بايد با روان شناسي زن و يا روان شناسي مرد آشنا شد و دريافت كه زن يا مرد به چه اموري بها مي دهند و نظام ارزش هاي آنان چگونه است ؟ به طور معمول زن به وابسته بودن ، كسب امنيت عاطفي و مورد حمايت واقع شدن اهميت مي دهد . در حالي كه مرد مي خواهد مستقل و خود مختار باشد و براي آزادي عمل ارزش قائل است . چاره كار اين است كه در اين شرايط زن و شوهر از خود انعطاف نشان دهند و به آگاهي برسند .

نكته بيست و پنجم : لازمه ايجادِ حفظ و استمرار روابط زناشويي سالم و بانشاط اين است كه فضاي خانواده ، سالم و آرامش بخش باشد و زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه آميز و دو پهلو پرهيز كنند .

نكته بيست و ششم : به جاي در نظر گرفتن خصوصيات منفي بهتر است ويژگي هاي مثبت يكديگر را در نظر بگيريم و به آنها توجه كنيم . بنابراين از پوزخند زدن ، مسخره كردن ، متلك گفتن ، تحقير كردن ، سرزنش كردن و به رخ كشيدن يكديگر بايد اجتناب كرد . اين گونه رفتارهاي نامطلوب موجب افزايش مقاومت هاي رواني در طرف مقابل مي شود و ادامه زندگي زناشويي و ارتباط را دشوار و فاجعه آميز مي كند .

نكته بيست و هفتم : اساس يك ارتباط سالم و بانشاط " مثبت فكر كردن " است . در زندگي شخصي ، خانوادگي و زناشويي همواره سعي كنيد به مثبت ها ، موهبت ها و نعمت هايي كه در اختيار داريد بينديشيد ، نه به آن اموري كه در اختيار نداريد . براي مثال برخورداري از سلامت ، داشتن فرزند و داشتن روابط سالم و رضايت بخش از نعمت هايي است كه در اختيار داريد و بايد شاكر درگاه الهي باشيد .

نكته بيست و هشتم : گذشت و عفو عنصر اصلي استمرار و استحكام پيوند زناشويي از سوي هر يك از زوج هاست . لذا از خطاهاي يكديگر بگذريد و خطاهاي همديگر را تحمل كنيد . اين نكته به ويژه در مورد شوهران توصيه شده است كه " با زنان خود با نيكي و مهرباني معاشرت كنيد و از بي عدالتي و خشونت بپرهيزيد . "

نكته بيست و نهم : زن و شوهر مي توانند با يادآوري برخي ايام مانند روز تولد ، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديه هايي هر چند كوچك ( مثلاً يك شاخه گل) به طور نمادي يا سمبليك ، عشق و علاقه و توجه خود را نسبت به يكديگر بروز دهند .

نكته سي ام : زن و شوهر موظفند خود را در برابر يكديگر آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه دارند و از پريشاني و وضع نامرتب اجتناب كنند .

نكته سي و يكم : از آن جا كه نفس انساني خوپذير است لذا در انتخاب دوست و برقراري روابط دوستانه و يا معاشرت هاي خانوادگي با زوج هاي ديگر دقت كنيد . توصيه مي شود زن و شوهر هر دو معيارهايي را با توافق يكديگر مشخص كنند و بر اساس آنها به گزينش دوست و برقراري اين گونه روابط اقدام نمايند .

نكته سي و دوم : در روابط زناشويي سالم ، نه بايد مردسالاري حاكم باشد و نه زن سالاري . به بيان ديگر اصولاً رابطه سلطه گرانه و سلطه پذيرانه چه از طرف زن و چه از طرف شوهر براي كانون گرم خانواده آفت بزرگي به شمار مي آيد .

نكته سي و سوم : خطاي يكديگر را در حضور فرزندان يا افراد ديگر مانند دوستان ، آشنايان و بستگان بازگو نكنيد و همواره احترام يكديگر را نگه داريد . همچنين سعي كنيد اهميت احترام به بزرگترها و پدر يا مادر را همواره به فرزندان خود يادآوري كنيد .

نكته سي و چهارم : مسئله اصلي اين است كه تفاوت هاي فردي وجود دارد و زوج ها نبايد يكديگر را با  فرد  ديگري مقايسه كنند . نكته حائز اهميت اين است كه زوج ها بايد حاضر شوند اين تفاوت ها را درك كنند و اختلافات زناشويي را در يك فضاي محرمانه و صميمانه مطرح كنند و معتقد باشند كه مي شود و مي توان به تفاهم رسيد و يك ارتباط سالم برقرار كرد.

نكته سي و پنجم : تشويق و ابراز تشكر از رفتارهاي مطلوب همسر ، تأثير بسزايي در تكرار و استمرار آن رفتارها دارد و انگيزه تكرار آن رفتارها ا بيشتر مي كند . او ياد مي گيرد كه " پس همسر من اين رفتار را دوست دارد و براي خوشايند او بايد آن را تكرار كنم ."

نكته سي و ششم : سعي كنيد مورد يا موارد سوء تفاهم يا مسائل مورد اختلاف را هر چه زودتر و هر چه صريح تر مطرح كنيد و به حل و فصل آنها بپردازيد . از پيش داوري ، تعميم هاي نادرست و غيرمنطقي و شكل گيري افكار منفي پرهيز كنيد . براي مثال اگر همسر شما يك بار بدقولي كرده است به او نگوييد : "تو هميشه بدقولي مي كني ! " در حالي كه ممكن است همسر شما اين بار قولش را فراموش كرده باشد و يا علت خاصي داشته باشد .

نكته سي و هفتم : گاه عملي نشدن قول ها و قرارها ، چه پيش از ازدواج و چه پس از آن از طرف زن يا شوهر به دل شكستگي ، سلب اعتماد و " احساس فريب خوردگي " منجر مي شود.  بنابراين سعي كنيد حتي الامكان به قول هاي داده شده عمل كنيد و احساس مسئوليت خود را در قول و عمل نشان دهيد .

نكته سي و هشتم : از نسبت دادن القاب و زدن برچسب هاي ناگوار و نامطلوب به يكديگر مانند : " بدقول " ، " بي احساس " ، " نامهربان " ، " بي عاطفه " ،  " لجباز " ، " بي انصاف " ، " زورگو " ، " خودخواه Posted by yahyaee at 04:21 PM | Comments (0)

رازهاى دست دادن

 

رازهاى دست دادن

معمولاً هيچكس به ما چگونه دست دادن را ياد نمى دهد. اما اگر دقت كرده باشى خانمها و آقايان به اشكال متفاوت دست مى دهند. حتى اين تفاوتها در شغلها و شخصيتهاى مختلف و وضعيتهاى روحى متفاوت قابل مشاهده است.

هنگامى كه خانمها مى خواهند احساسات صادقانه خويش را به خصوص درمواقع بحرانى زندگى نسبت به خانمهاى ديگر ابراز كنند، با يكديگر دست نمى دهند بلكه دستهاى فرد مقابل را به نرمى در دستهاى خود گرفته و با حالت چهره، همدردى عميق خود را بيان مى كنند.

چنين رفتارى در برخورد با آقايان به ندرت اتفاق مى افتد. به نظر مى رسد خانمها اين رفتار را فقط براى ارتباط با همجنسان خود انتخاب كرده اند.

از نحوه دست دادن افراد مى توان بسيارى از خصوصيات كلى يا لحظه اى آنها را با دقت زيادى تشخيص داد. كف دست عرق كرده و خيس نشان دهنده دلهره و نوعى هيجان غيرعادى است. اگر كف دست شما زياد عرق مى كند، به احتمال زياد شخصيت نگران و مضطربى داريد. به خاطر داشته باشيد كه اگر اينگونه ايد حتماً دستهايتان را قبل از دست دادن با ديگران خشك كنيد. حتى بعضى بيماريها نيز در كف دستهاى شما علائمى ويژه ايجاد مى كنند.

در بيمارى پركارى غده تيروئيد كف دستها مرطوب و گرم مى شود و در اضطراب و اختلالات هراسى كف دستها مرطوب و سردند. سست و شل دست دادن بيانگر شخصيتى سرد، درونگرا و احتمالاً متكبر است. بيش از حد محكم دست دادن نيز به همين اندازه ناراحت كننده و خارج از عرف است به ويژه در نخستين ملاقاتها بايد از هر دوى آنها بپرهيزيم.

وقتى با كسى دست مى دهيد دقت كنيد كه دست او روى دست شما قرار مى گيرد يا زيردستانتان؟ اگر كف دست فردى در دست دادن، روى دست فرد ديگرى قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنين علاقه به كنترل رابطه از سوى او دارد، برعكس اگر كف دست فردى زير قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذارى حق تصميم گيرى شخصى به فرد مقابل است. همچنين وقتى فردى در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمول (در حد كمر) قرارداد نشان از تكبر و رئيس مآبى آن فرد دارد.

اما دست دادن با شغل افراد نيز ارتباط دارد. به طور مثال بسيارى از ورزشكاران هنگام دست دادن نيرو و قدرت خويش را كنترل مى كنند، در نتيجه به آرامى دست مى دهند. هنرمندان چيره دست و ماهر، نوازندگان و جراحان نيز مراقب دستهاى خود بوده و به آنها حساسند و در محافظتشان مى كوشند.

دست دادن ديپلماتيك هم خاص سياستمداران است كه اين از خصوصيات بارز آمريكاييان است. اين نوع دست دادن به ويژه طى مبارزات انتخاباتى توسط كانديداها و يا ملاقاتهاى رسمى سران و وزيران ديده مى شود. شكل معمول آن گرفتن شانه يا بازو با دست چپ هنگام دست دادن، امرى معمول است. تهنيت و درود دو دوست قديمى به اين شكل پذيرفتنى است، اما براى بسيارى از افراد در مواجهه با كسانى كه آشنايى چندانى با آنان ندارند، اين گونه دست دادن ناخوشايند است آنان اين امر را به عنوان حركتى تظاهرآميز و رياكارانه تلقى مى كنند اما هنوز بسيارى از سياستمداران به انجام اين عمل اصرار مى ورزند.

همچنين آداب و رسوم دست دادن در كشورها و فرهنگ هاى مختلف متفاوت است. فرانسويها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با يكديگر دست مى دهند. آلمانيها تنها يك بار با هم دست مى دهند. برخى از آفريقاييها پس از هر بار دست دادن بشكن مى زنند كه حاكى از رهايى و آزادى است. مردم برخى از كشورها هم دست دادن را خوب نمى دانند. آمريكاييها خيلى محكم دست مى دهند كه احتمالاً از رقابتهاى سنگين جسمى مانند كشتى سرخ پوستان نشأت گرفته است. پيچيده ترين شكل دست دادن را سياهان آمريكايى دارند كه عملاً شامل چند عمل پيچيده است.

دست دادن شكل تكامل يافته اى از ارتباطات غيركلامى است كه طى ساليان سال به نمادى جهانى در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست كه دلالت بر همراه نداشتن سلاح مى كرده است، بعدها به درود و تهنيت و صلح طلبى در بدو خوش آمد بدل شده است. رومى ها با الهام از اين عمل دست بر سينه مى گذاشتند. آنها حتى به جاى دست دادن، بازوهاى هم را مى گرفتند. دست دادن امروزى نشانه اى از خوش آمدگويى و پذيرايى است. تماس كامل دو كف دست، بيانگر صميميت و حاكى از يك رنگى و يكى بودن است.

 

http://www.world-news.org/persian/ArticlesItem.aspx?NFeed=449

 

Posted by yahyaee at 04:20 PM | Comments (0)

به همسر خود هديه بدهيد

به همسر خود هديه بدهيد

هديه دادن گل، يكي از قديمي ترين زبان ها براي بيان عشق است.  مايه تأسف است كه انسان ها خود را از چنين هديه با ارزشي كه قيمت چنداني هم ندارد محروم مي كنند و گل دادن را تنها محدود به روز تولد يا عيادت از بيمار مي کنند. شما مي توانيد با هديه دادن ، زندگي و محل سكونت تان را سرشار از امواج مهر و محبت كنيد. به ارزان بودن هديه اي كه مي خواهيد بدهيد فكر نكنيد، بعضي از اعمال محبت آميز داراي امواج كوچك ولي خاصي است كه بسيار دورتر از امواج هداياي گران قيمت مي روند. شما بايد اين قدر به كار خوب خود ادامه بدهيد تا مهرباني و هديه دادن بخشي از وجود شما شود. نگران اين نباشيد كه ممكن است هداياي شما بي ارزش يا تكراري شوند. مطمئن باشيد هيچ وقت چنين اتفاقي نمي افتد. صرفاً هديه گرانتر، حاكي از بالاتر بودن ميزان عشق نيست. مهم اين است كه شما در هنگام هديه دادن به فكر همسر خود بوده ايد.

صرفاً هديه گرانتر، حاكي از بالاتر بودن ميزان عشق نيست. مهم اين است كه شما در هنگام هديه دادن به فكر همسر خود بوده ايد.

بزرگترين هديه اي كه مي توانيد به همسران خود بدهيد، عشق بي قيد و شرط است. عشق بدون قيد و شرط نه تنها به فرديت هر كس احترام مي گذارد بلكه آن را پرورش مي دهد، حتي اگر جدايي يا از دست دادن همديگر را به همراه داشته باشد.

با همسر خود زياد صحبت كنيد

يك قلم و كاغذ برداريد و حساب كنيد كه يك هفته چند ساعت يا چند دقيقه است. بعد به اين سؤال پاسخ دهيد كه چقدر از اين زمان را به گفتگو با همسر عزيزتان اختصاص مي دهيد: سي دقيقه، يك ساعت، ده ساعت؟ از همسرتان بپرسيد كه آيا اين مقدار زمان براي او كافي است تا تمام حرف ها و مشكلاتش را با شما در ميان بگذارد؟ به جاي اين كه هر شب بعد از رسيدن به خانه در جايي بنشينيد و تلويزيون نگاه كنيد يا روزنامه بخوانيد، با همسرتان صحبت كنيد و اگر وقتي باقي ماند به روزنامه خواندن بپردازيد. هنگامي كه همسر عزيز شما كنارتان مي نشيند تا با شما صحبت كند روزنامه را به كناري بگذاريد و تمام وقت خود را به او اختصاص دهيد. ممكن است استدلال کنيد كه بعد از يک روز طولاني کاري، شب هنگام كه به خانه برمي گرديد خسته هستيد؛ ولي شما نبايد از اين بهانه براي ناديده گرفتن نياز همسرتان به صحبت كردن سوءاستفاده كنيد. بايد طوري برنامه ريزي كنيد كه سر فرصت با هم صحبت كنيد.

"خوب گوش كردن" كامل كننده حلقه روابط زناشويي است. گوش كردن يكي از مؤثرترين روش ها براي تحت تأثير قرار دادن همسر است.

شما براي اين كه از همسرتان شناخت كافي داشته باشيد بايد مقدار زيادي از زمان خويش را صرف گفتگو با او در مورد علايق و طرز تفكر خود كنيد. اين كار باعث مي شود او شما را بهتر بشناسد. شما بايد از اين گونه لحظات براي نشان دادن عميق ترين احساسات خود استفاده كنيد. بدون گفتگو، «صميميت» نمي تواند در زندگي شما وجود داشته باشد. تنها راهي كه مي توانيد با همسرتان رابطه خوبي داشته باشيد، زياد صحبت كردن و گفتن حقيقت است. تنها يك رابطه حقيقي بين شما و همسرتان مي تواند زندگي شما را به سوي كمال و خوشبختي هدايت كند. هيچ احساسي براي يك همسر بدتر از آن نيست كه در عين تأهل، باز هم احساس تنهايي كند و نتواند حرف هايش را با كسي در ميان بگذارد.

به صحبت هاي همسرتان گوش کنيد

در كنار «صحبت كردن» با همسر، بايد وقت كافي نيز براي «گوش كردن» حرف هاي او اختصاص دهيد. فراموش نكنيد كه «خوب گوش كردن» كامل كننده حلقه روابط زناشويي است. گوش كردن يكي از مؤثرترين روش ها براي تحت تأثير قرار دادن همسر است. اگر شما نشان دهيد كه واقعاً علاقه منديد كه به حرف هاي همسر خود گوش كنيد مي توانيد به راحتي او را تحت تأثير خود قرار دهيد. انسان ها ناخودآگاه جذب كساني مي شوند كه به حرف هاي آنان مشتاقانه گوش مي كنند. با خوب گوش كردن مي توانيد موانعي را كه در سر راه زندگي مشتركتان قرار دارد به راحتي برطرف كنيد، در غير اين صورت همسر شما تصور مي كند كه شما براي همه وقت كافي داريد و فقط براي او وقت نداريد و نهايتاً كم كم از شما فاصله مي گيرد.

اگر به دنبال راهي مي گرديد تا نزد همسر خود محبوب تر شويد مي توانيد از تكنيك تعريف و تمجيد استفاده كنيد. در تعريف و تمجيد نيرويي جادويي نهفته است كه به كمك آن مي توانيد به اعماق قلب همسر خود نفوذ كنيد. هر چه در تعريف و تمجيد از همسرتان، از خود سخاوت بيشتري نشان بدهيد بيشتر در قلب همسر خود نفوذ مي كنيد.

روان شناسان ثابت كرده اند كه گوش كردن باعث افزايش مهر و علاقه در زندگي مشترك مي شود. در واقع نيمي از مشكلات زوجين در زندگي زناشويي از خوب گوش نكردن شروع مي شود و نهايتاً آنها را دچار سوء تفاهم و مشكلات بعدي مي كند.

از همسرتان زياد تعريف كنيد

مي گويند هنگامي كه به دنبال خوبي در ديگران باشيد، بهترين را در خودتان خواهيد يافت. اگر به دنبال راهي مي گرديد تا نزد همسر خود محبوب تر شويد مي توانيد از تكنيك تعريف و تمجيد استفاده كنيد. در تعريف و تمجيد نيرويي جادويي نهفته است كه به كمك آن مي توانيد به اعماق قلب همسر خود نفوذ كنيد. هر چه در تعريف و تمجيد از همسرتان، از خود سخاوت بيشتري نشان بدهيد بيشتر در قلب همسر خود نفوذ مي كنيد. ديل كارنگي در اين زمينه گفته است:«از صميم قلب تأييد كنيد و در تحسين كردن دست و دلباز باشيد. »

زوجين در ابتداي زندگ