« September 2006 | Main | November 2006 »

October 03, 2006

الگوهای ارتباط درزندگی

الگوهای ارتباط درزندگی
وجیهه زحمتكش

باید بدانید كه هر زمان صحبت می كنید، تمام وجود شما صحبت می كند. خواه متوجه باشیم و یا نباشیم. بدن ها هم خود را با احساسی كه از ارزش خود داریم، سازگار می كنند.

در هر خانواده ای كه ارتباط به سطح حقیقی یا مستقیم معنای كلام به كار رفته متمایل نباشد، این امكان هست كه در جهت خلاف اعتماد و عشق هدایت شوند. در ارتباطات خانواده های آشفته، معمولاً پیام های دو سطحی منتقل می شوند. در نتیجه شنونده با دو پیام مغایر مواجه می شود كه حاصل آن ابهام، سردرگمی و آسیب زدن به روابط شفاف و اطمینان بخش است:
مثلاً پنجاه درصد مردم هرچه فكر كنند یا احساس كنند «بلی» می گویند (سازشگر). سی درصد، بی توجه به آنچه فكر یا احساس می كنند «نه» می گویند (سرزنشگر). پانزده درصد نه «بلی» می گویند و نه «نه» و هیچ احساسی از خود نشان نمی دهند (حسابگر). نیم درصد، چنان رفتار می كنند كه انگار اصلاً «بلی» یا «نه» یا احساسی وجود ندارد (گیج). از چهار و نیم درصد باقی مانده فقط یك درصد مردم پاسخشان واقعی است. بنابراین چنین به نظر می رسد كه ما انسانها مردمی حیله گریم كه خود واقعی را پنهان می كنیم و به بازی های خطرناك با یكدیگر می پردازیم.اجازه دهید از نزدیك نگاهی اجمالی به این الگوهای كلی پاسخگویی بیفكنیم كه غالباً افراد برای رفع تهدید به كار می گیرند. در تمام حالات هر فرد، خطر را احساس می كند و در مورد آن واكنش نشان می دهد اما چون مایل نیست كه ضعف خود را آشكار كند، می كوشد آن را به یكی از صورت هایی كه درمقاله زیرآمده است مخفی سازد.فرد سازشگر همواره سخنانش در جهت جلب توجه دیگران و خود شیرینی است و سعی دارد از هر موضوعی كه موجب ناخوشایندی دیگران شود، معذرت خواهی كند و هرگز مخالفتی نشان ندهد. خود را بی ارزش می شمارد و خود را مسئول تمام اشتباهاتی می داند كه اتفاق افتاده اند. با هر انتقادی كه از او می شود، موافق است. در فكر این نیست كه چیزی برای خود بخواهد. همواره به هر تقاضایی جواب «بلی» می دهد.واژه هایی كه به كار می برد: موافق: «آنچه شما بخواهید درست است. من اینجا هستم تا شما را خوشحال كنم» .
بدن حالت رقت آمیز به خود می گیرد: «من بیچاره ام.»
درون: «من احساس هیچ بودن می كنم، اگر او نباشد در حكم مرده هستم. من بی ارزشم» .
سرزنش كردن:
سرزنشگر، ایرادگیر و خودكامه و ارباب است و دیگران را خوار و پست می كند. سرزنشگر بیشتر علاقه مند است كه سلطه خود را بر دیگران تحمیل كند و نه اینكه واقعاً در صدد كشف حقیقت باشد. در صورتی احساس ارزش می كند كه دیگران از وی اطاعت كنند.
واژه های كاربردی: مخالف «هیچ وقت كاری را درست انجام نمی دهی» .
بدن وضع ملامت كننده دارد: «در اینجا من ارباب هستم.»
درون: «من تنها و ناموفق هستم.»
حساب كردن:
حسابگر، بسیار مرتب و منطقی است. فردی است آرام، خونسرد و آسوده خاطر. این افراد دارای یك هدف و كمال مطلوب هستند: «از كلمات صحیح استفاده كن، احساسی از خود نشان مده و واكنش نداشته باش» .
واژه های كاربردی: بیش از حد منطقی: «اگر كسی با دقت به دیگری نگاه كند، متوجه معایبش می شود.»
بدن: حساب می كند: «من آرام، خونسرد و آسوده خاطرم» .
درون: «احساس می كنم آسیب پذیرم» .
گیج كردن:
فكر آدم گیج در هیچ جا متمركز نیست. هرگز جوابی بجا نمی دهد. هر عملی كه از او سر می زند، بی ربط است. سؤالات دیگران را نشنیده می گیرد و به مطالب خود می پردازد.
واژه های كاربردی: كلمات نامربوط و بی معنی
بدن: كج و معوج
درون: «هیچ كس توجهی به من ندارد. هیچ جا، جای من نیست.»
استفاده از هر یك از این چهار روش پاسخگویی، احساس كم ارزشی تولید می كند و واكنش های معمول اجتماعی نیز این راه های ارتباطی را تقویت می كند. البته بسیاری از اینها در ابتدای كودكی و در دامان مادر آموخته می شود:
«سوءاستفاده نكن، خودخواهی است كه انسان چیزی را برای خودش بخواهد» (سازشگری را تقویت می كند)
«هرگز اجازه نده دیگران بر تو غالب شوند» (به سرزنشگر شدن كمك می كند).
«این قدر جدی نباش، زندگی را سخت نگیر» (باعث تقویت گیجی می شود).
در حالی كه در یك آدم همطراز، نوعی كمال، روانی گفتار، سرحالی و گشادگی چهره وجود دارد.
به مثال زیر توجه كنید: فرض كنید، بازوی شما به بازوی شخص دیگری برخورد كند، آن وقت....
سازشگر: «ببخشید، من واقعاً آدم دست و پاچلفتی هستم.»
سرزنشگر: «ای بی احتیاط، بازویت را جمع كن كه دفعه دیگر تنه نزنم» .
حسابگر: «سهواً دستم به شما خورد اگر آسیبی رسیده، حاضرم جبران خسارت كنم» .
گیج (با نگاه به شخص دیگر): «هی این آدم، دیوانه است» .
همتراز (مستقیماً به شخص نگاه می كند): «به شما تنه زدم؟ خیلی متأسفم، دردتان آمد؟»
ترس هایی كه مانع همتراز شدن فرد می شود، عبارت های زیر است:
- ممكن است اشتباهی از من سر بزند.
- ممكن است طرف مقابل این اشتباه را دوست نداشته باشد.
- شخصی از من انتقاد خواهد كرد.
- ممكن است من نظر خود را تحمیل كنم.
- او فكر می كند كه من خوب نیستم.
- ممكن است تصور شود كه من فرد ناكاملی هستم.
- ممكن است مرا ترك كند.
عده بسیاری از مردم، نگران این گونه تهدید ها هستند. همه ما چنین چیزهایی را برای تهدید كردن خود به كار می گیریم.اگر فكر كنید لازم است همیشه انسان كاملی باشید، احتمال زیاد می رود كه همیشه بتوانید به نقصی در خود پی ببرید. اما اگر بتوانید به تمام این تهدیدها جواب آری بدهید می توانید پیشرفت كنید، می توانید همطراز باشید و آزادانه از شعور خود استفاده كنید و با وجود خود تماس واقعی داشته باشید. همطراز بودن امكان رشد، شایستگی، خلاقیت، صداقت و تعهد برایتان فراهم می كند و می توانید با مشكلات، چنان كه سزاوار است روبه رو شوید. در این صورت فاصله بین مردم كمتر خواهد شد. نمی توان به همطراز بودن تظاهر كرد. آنچه كه باعث نجات مردم می شود، هدایت آنان در جهت دستیابی به دل های خودشان، احساساتشان، جسمشان و مغزشان است. آنگاه می توانند آنچه را كه در ضمیر دارند بیان كنند و به روابط بالنده و نتایج رضایتبخش برسند. مطمئن باشید كه هر كس كه به مخفی كردن احساسات خود بپردازد- بخصوص اگر نیرومند و جدی باشد- بدن یا صورتش قصد او را فاش می كند، در نتیجه پنهان كننده به صورت دروغگو یا ریاكار جلوه گر می شود. اگر سعی كنید تمایلات خود را مخفی سازید یا جلوی آن را بگیرید خیلی در این امر، موفق نخواهید بود. این تمایلات صبر می كنند و در اولین فرصتی كه كنترل شما از میان رفت، خود را نمایان می سازند. هر یك از چهار نوع پاسخ ذكر شده صورت هایی برای سرپوش گذاشتن بر خبرهایی از شماست. در پاسخ سازشگرانه نیازهای خود را برای خودتان مخفی می كنید. در پاسخ سرزنشگرانه هم نیازهای خود و هم دیگران را پنهان می كنید.حسابگر نیازهای خود را هم برای خود و هم دیگران مخفی می كند. همین نیازها در روش گیج كننده نیز نادیده گرفته می شود. اینها سپرهایی هستند كه مردم احساساتشان را در پشت آنها پنهان می كنند، تا صدمه نبینند. مشكل، متقاعد ساختن آنان به این است كه با بیان احساسات به آنها صدمه نمی رسد.نود درصد كارروان درمانگر همین است كه روشن كند بزرگترین وظیفه فرد این است كه خود را بشناسد و بداند كه بیان احساسات درست خطری در برندارد. كسانی كه نمی توانند یا نمی خواهند خود را نشان دهند افراد خیلی تنهایی هستند. پنهان كردن احساسات راهی است برای مصون ماندن از صدمه دیدن.احساس ما بستگی دارد به نوع ارتباطی كه برقرار می كنیم. با احساس منفی و پایین شروع می كنید. ارتباطی ضعیف با یك نفر برقرار می كنید وضعتان بدتر می شود و رفتارتان آن را منعكس می كند و به همین نحو ادامه می یابد. آگاهی، اولین قدم برای تغییر است. برای تغییر این وضع و بهبود شرایط لازم است كه خود، خواستار تغییر باشید و نیاز به آن را دریابید. شما در نحوه پاسخگویی، حق انتخاب دارید و می توانید نقش دلخواه خود را گزینش كنید،: «من می توانم سازشگر باشم، می توانم سرزنشگر، حسابگر، گیج یا همطراز باشم، می توانم انتخاب كنم، برای خودم ترجیح می دهم كه پاسخ دهنده از نوع همطراز باشم. این نوع پاسخ بهترین نتیجه را دارد. برای من توان و امكان معذرت خواهی بدون سازشگری، مخالف بودن بدون سرزنش كردن، منطقی بودن بدون كسل كردن دیگران، عوض كردن موضوع بدون گیج كردن، رضایت خاطر بیشتر، رنج درونی كمتر و مجال و فرصت زیادتر برای رشد و ارتباط رضایتبخش با دیگران به همراه دارد. به علاوه این برخورد موجب شایستگی و صلاحیت بیشتر می شود. ضمناً می توانم مسئولیت و زحمتی را كه از آن ناشی می شود را هم بپذیرم.»
از سوی دیگر با خود خلوت داشتن، نیز از مسائل مهم در ارتباط است. پنهان داشتن راز ممكن است دیگران را برنجاند.واقعیت این است كه شما در چنین موقعی مایل نیستید درباره احساسات خود صحبت كنید، در این مورد هم صادق باشید وهم همطراز. بگویید: «من تصمیم گرفته ام در حال حاضر مطلبی درباره آنچه فكر یا احساس می كنم به زبان نیاورم.»اگر انتظار داشته باشید كه همیشه حرف دلتان را به زبان بیاورید، این عامل می تواند باعث ناراحتی شما شود. كلید كار این است كه بتوانید زمان مناسب را انتخاب كنید. داشتن خلوت و تنهایی جزئی از حفظ و نگهداری اعتماد به نفس است.گسترش ملاطفت به معنی تیشه زدن به ریشه، سفت و سخت بودن نیست. شما به سفت و سخت بودن نیز احتیاج دارید و می توانید هر دو خصلت را داشته باشید و دلیلی برای ترجیح یكی بر دیگری وجود ندارد. اما باید جا و مكان هر یك را بشناسید و از هر كدام در وقت مناسب استفاده كنید. آرزومند آدم هایی هستیم كه برای خود، ارزش قائلند و خود را خلاق، صاحب صلاحیت، مهربان، درستكار و دوست داشتنی احساس می كنند.تمرین نقش آدم های سازشگر، سرزنشگر، حسابگر، گیج و همطراز را ایفا كنید و مقایسه كنید.


منبع : روزنامه همشهری

Posted by yahyaee at 02:25 PM | Comments (0)

ده نكته براي حفظ امنيت كودكان در اينترنت

ده نكته براي حفظ امنيت كودكان در اينترنت

1- کودکانتان را تشویق کنید که تجارب اینترنتی خود را با شما سهیم شوند. همراه با کودکانتان از اینترنت لذت ببرید.

۲- به فرزندانتان بیاموزید که به غرایز خود اعتماد کنند. اگر در مورد چیزی احساس ناخوشایندی دارند، باید به شما درباره آن بگویند.

۳- اگر فرزندانتان به اتاق های گفتگو سر می زنند، از برنامه های پیام رسان فوری و بازی های ویدویی آنلاین استفاده می کنند، یا فعالیت های دیگری که به نامی برای مشخص کردن خودشان نیاز است، انجام می دهند، به آنها در انتخاب این نام کمک کنید و مطمئن شوید که این نام باعث افشاء هیچ اطلاعات شخصی درموردشان نمی شود.

۴- به فرزندانتان تأکید کنید که هرگز آدرستان، شماره تلفن یا سایر اطلاعات شخصی شامل جایی که به مدرسه می روند یا جایی که دوست دارند بازی کنند را ارسال نکنند.

۵- به کودکان بیاموزید که تفاوت بین درست و غلط در اینترنت همانی است که در دنیای واقعی وجود دارد.

۶- به کودکان بیاموزید که چگونه به دیگر استفاده کنندگان از اینترنت، احترام بگذارند. مطمئن شوید که آنها می دانند قواعد رفتار خوب فقط به دلیل اینکه پشت کامپیوتر هستند، تغییر نمی کند.

۷- به فرزندان تأکید کنید که به دارایی های دیگر کاربران احترام بگذارند. برایشان توضیح دهید که کپی های غیرقانونی از کارهای دیگران – مانند موسیقی، بازیهای تصویری و سایر برنامه ها- مانند دزدیدن آنان از یک فروشگاه است.

۸- به کودکان بگویید که هرگز نباید دوستان اینترنتی خود را شخصاً ملاقات کنند. توضیح دهید که دوستان اینترنتی ممکن است همانی که خود می گویند، نباشند.

۹- به کودکانتان بیاموزید که هرچه که می خوانند و می بینند، صحیح نیست. آنها را تشویق کنید که در مورد صحت مطالب اینترنت از شما سؤال کنند.

۱۰- فعالیت های اینترنتی کودکان خود را با نرم افزارهای پیشرفته کنترل کنید. کنترل های اینچنینی می توانند به شما در تصفیه کردن محتویات مضر، آگاهی از سایت هایی که کودکانتان سر می زنند و فهمیدن آنچه انجام می دهند، کمک کنند.

http://www.pcrahi.blogfa.com/post-80.aspx

Posted by yahyaee at 02:24 PM | Comments (0)

October 01, 2006

ده دلیل عمده دروغ گفتن مردان به زنان !!!

ده دلیل عمده دروغ گفتن مردان به زنان !!!

مثل خیلی از مسائل روانشناسی دیگر، زنان در مقابل بسیاری ازمسائل جبهه می گیرند و عكس العمل شدید نشان میدهند. گاهی در آغاز روابط، برای خوب جلوه دادن خود علاوه بر خوش زبانی، دروغ گو بودن هم موثر است.

مردها عقیده دارند كه در بسیاری از موارد گفتن حقیقت به همسرشان نه تنها مشكلی را حل نمی كند بلكه به مصائب دامن می زند.
گاهی یك دروغ ساده می تواند جلوی به هم خوردن رابطه ای را بگیرد چون مردها عقیده دارند زن ها اكثراً به خاطر چیزهایی كه واقعاً بی اهمیت است دلخور می شوند و برای اثبات ادعای خود، ده دلیل عمده دروغ گفتن به زنان را اینچنین عنوان می کنند:
●بعضی از زنان تحمل شنیدن حقیقت را ندارند
به یك جایگزین بنیشنید بعضی مواقع دوست دخترهایتان بسیار حساس هستند و نمی توانند فكر اینها را هم بكنند كه شما به خود متكی هستید (به آنها وابسته نیستید) و برای خود زندگی خود را دارید، اگر می خواهید هردویتان بی مورد ناراحت نشوید می توانید به سادگی یك دروغ كوچك به او بگوئید!!
●دروغ گفتن آسان تر است
خیلی آسان است كه به نامزد خود بگوئید كه برای هدیه تولدش فقط و فقط برای اینكه او را خوشحال كنید مجبور شدید پول قرض كنید و اینكه هدیه تان را چقدر گران خریدید!!
چرا وقتی می شود كسی كه دوستش دارید را به این راحتی و با گفتن یك دروغ ساده خوشحال كنید، خود را در مشاجرات پایان ناپذیر درگیر می كنید؟ شما مطمئناً می دانید او منتظر شنیدن چه حرفهایی است، خوب به او بگوئید.
●قدرت نمایی
در اكثر رابطه ها، «مرد» بودن به معنای داشتن كنترل بر همه امور است. حتی اگر در ظاهر این طور نباشد هم اكثر زنان، مرد خود را اینطور می پسندند. اگر شما هم با چنین شخصی سروكار دارید چه اشكالی دارد كه به او بگوئید میخواستید تمام تداركات آن مهمانی را به افتخار او خودتان شخصا تهیه كنید.
●دروغ گفتن برای بعضی مردها نوعی تفریح است
وقتی دیر سر قرار شام می رسید، آیا واقعاً قصد دارید به او بگوئید كه بازی به وقت اضافه كشیده شد؟! می توانید زندگیتان را با گفتن یك دروغ ساده نجات دهید؛ مثلاً بگویید لاستیك پنچر اتومبیل پیرمردی را عوض می كردید كه معطل شدید طوری كه كنترل اوضاع اصلاً در دست شما نبوده و شما كاملاً بی تقصیر بودید. او حتی از شما به خاطر این انسان دوستی تشكر هم خواهد كرد!
●دروغ جلوی ناامید شدن طرف مقابل را خواهد گرفت
اگر رابطه تان تازه جدی شده است چرا می خواهید كاری كنید اعتمادی كه ماهها در ایجاد آن وقت صرف كرده اید را در او از بین ببرید. اگر نتوانستید در جمع خانوادگی آنها حاضر شوید به او نگوئید كه این مهمانی با بازی فوتبال تیم محبوبتان هم زمان بوده است!
●شجاعت
با اینكه زنان همیشه می گویند «ترجیح می دهم حقیقت را بشنوم نه یك داستان را»،بعضی مواقع مساله خیلی جدی تر از این حرف هاست. در این موقعیت دروغ گفتن یك راه نیست بلكه تنها راه است. او را خیلی دوست دارید؟ نمی خواهید ازدستش بدهید؟ یك دروغ ساده به حفظ این رابطه می ارزد.
●دروغ ناراحتی های بعدی نخواهد داشت
دروغ گفتن فقط برای حفظ رابطه نیست در بسیاری از موارد شما با دروغ گفتن باعث می شوید قلب او نشکند. وقتی از شما سوال می كند «من چطورم؟؟» یا «این روژلب نارنجی به لباس بنفش نمی آید؟» لازم نیست حتماً راستش را بگوئید. در این صورت مجبور نیستید یك روز قیافه عبوس او را در سكوت تحمل كنید!
●حضور در مهمانی های اجتناب ناپذیر با دروغ لغو خواهدشد
اگر درست روزی كه باید به تماشای مسابقه فوتبال بروید به مهمانی دوستان نامزدتان دعوت شده اید با یك دروغ كوچك مثل بستری بودن به دلیل دل درد می توانید هم حس ترحم و دلسوزی او را نسبت به خود برانگیزید و هم از تماشای مسابقه فوتبال لذت ببرید!
●دروغ مفیداست
مثل خیلی از مسائل روانشناسی دیگر، زنان در مقابل بسیاری ازمسائل جبهه می گیرند و عكس العمل شدید نشان میدهند. گاهی در آغاز روابط، برای خوب جلوه دادن خود علاوه بر خوش زبانی، دروغ گو بودن هم موثر است!!
●دروغ گفتن خطرات را کم می کند
با اینكه دروغ گفتن یكی از فاكتورهای مهم وجود یك مرد است (!) همواره در انتخاب دروغهایتان دقت كنید. اگر با دروغ گفتن بسیاری از خطرات از سرتان گذشته این روند را ادامه دهید.

www.ranginkaman.com
شبکه خبری ورلد نیوز

Posted by yahyaee at 09:50 AM | Comments (0)

حوزه خصوصی و دشمنان آن

حوزه خصوصی و دشمنان آن

احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مكاتبات خود نباید مورد مداخله های خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد. هركس حق دارد كه در مقابل این گونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد.

●ماده۱۲
احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مكاتبات خود نباید مورد مداخله های خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد. هركس حق دارد كه در مقابل این گونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد.
آنچه در جوامع مدرن، رابطه اسارت بار میان دولت و شهروندان را از رابطه ای دموكراتیك و آزادانه متمایز می كند، قائل بودن به استقلال حوزه «شخصی و خصوصی» است كه آن را از قدرت دولت و حتی نهادهای حوزه عمومی خارج می كند. به واسطه این تمایز، شهروند آزاد و مستقل هویتی شخصی و هستی ای یگانه و خودمحور پیدا می كند. در جامعه مدرن و تحت لوای دولتی مركزی، قائل نبودن به استقلال حوزه خصوصی و حقوق شخصی شرایط توسعه استقلال و ابراز هویت فردی را از شهروندان گرفته و كلیت جامعه را تحت انقیاد دولت قرار خواهد داد. به این دلیل، قائل بودن به حقوق شخصی و خصوصی رابطه مستقیم پیدا می كند با به وجود آوردن شرایط اجتماعی ای كه در آن شجاعت، شرافت، احساس و عواطف انسان ها مورد احترام است و از تعرض دولت (و حتی عامه مردم) مصونیت دارد. پروژه دموكراسی رابطه ای تنگاتنگ با توسعه و پیدایش حوزه خصوصی و احترام به حقوق شخصی دارد و بند ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر تاكیدی مشخص بر همین امر است.
اما در میان اندیشمندان جدید بحث درباره استقلال عرصه خصوصی (از حوزه عمومی و قدرت دولت) و حقوق شخصی، حدت و شدت فراوان دارد و منتقدین عرصه خصوصی پرسش های نظری جدی ای درباره این تمایز مطرح كرده اند. بی اغراق شاید نقد بر استقلال حوزه خصوصی و حقوق شخصی یكی از بحث انگیزترین حوزه های نظریه دموكراسی باشد چرا كه هنوز پرسش های جدی و جدال های فكری اساسی ای در این حوزه مطرح می شود. اندیشمندانی مانند هگل و ماركس كه قائل به آزادی جامعه به عنوان یك كلیت واحدند، جدایی حوزه خصوصی از دولت و حوزه عمومی را مانع مهمی در جهت رفع نابرابری اجتماعی و برقراری عدالت اجتماعی می دانند. منتقدین مكتب فرانكفورت هم در ادامه سنت تفكر هگلی ماركسیستی، یا اصولاً امكان تحقق حوزه عمومی و حقوق شخصی را منتفی می دانند یا اگر هم پیدایش چنین حوزه ای را ممكن بدانند، آن را فضایی ظالمانه و عملكردش را موجب شی ءوارگی هویت انسانی قلمداد می كنند (در این میان هانا آرنت و یورگن هابرماس دو نمونه استثنایی هستند). نقد متفكرین فمینیست بر تمایز عرصه عمومی از خصوصی از نقد فرانكفورتی ها هم جدی تر است. فمینیست ها حوزه خصوصی را زندان زنان و جدایی آن را از حوزه عمومی، محدود كردن زنان به حوزه شخصی و خانوادگی دانسته اند. تئوری های فمینیستی از ویرانی حوزه خصوصی و شخصی بحث كرده اند و به جای شعار دفاع از استقلال حوزه خصوصی از حوزه عمومی، شعار «هر امر شخصی سیاسی است» (Personal is Political) را مطرح كرده اند.۱
برای روشن تر شدن بحث می توان چند پرسش نظری درباره چگونگی پیدایش حقوق شخصی و حوزه خصوصی مطرح كرد و از طریق طرح این پرسش ها درباره ماهیت و ارزش حوزه شخصی و حقوقی سخن گفت.
●معنا و حدود حقوق خصوصی
پاسخ های متعدد و متفاوتی به این پرسش داده شده است. اما تعریف ساده حوزه خصوصی - كه در آن حقوق شخصی اولویت و مركزیت دارد - شامل تمام امور و فضاهایی می شود كه در آنها نه دولت و نه جامعه (جامعه مدنی، حوزه عمومی)، حق تصمیم گیری ندارند. افراد در این حوزه ها، به اصطلاح، «تنها گذاشته می شوند» و از این حق برخوردارند كه آزادانه و مستقل درباره امور خصوصی و شخصی شان تصمیم بگیرند، بدون این كه در مقابل قدرت دولت و هیچ نهاد دیگری پاسخگو باشند. در رابطه با تبیین محدوده این حوزه ها دو سطح پیشنهاد شده است:
۱ _ آنچه كه در فضای خصوصی روی می دهد:
• حوزه ای كاملاً فردی و شخصی، چه از نظر فیزیكی (لباس پوشیدن و سایر سلیقه های شخصی)، چه از لحاظ اطلاعات فردی و خصوصی و حفظ آنها (اطلاعات فردی، مكالمات تلفنی، اینترنت، مدارك شخصی و غیره)؛
•حوزه زندگی خانوادگی و روابط شخصی، احساسی و عاطفی، چه در محیط محدود خانه و مسكن یك فرد، چه در حوزه عمومی و بیرون از خانه؛
•حوزه فعالیت های اقتصادی كه محدود به یك فضای خاص نیست و عملاً در آنچه كه به آن «جامعه مدنی» گفته می شود رخ می دهد. این نوع فعالیت های منشی نیز بایستی به عنوان بخشی از حوزه خصوصی به حساب آورده شود چرا كه دولت نبایستی در آن دخالت عمده و مستقیم داشته باشد.۲
۲ _ آن چه كه به هیچ وجه محدود به حوزه خصوصی (مسكن، مكان و خانواده) نیست و اصولاً اموری شخصی و خصوصی را شامل می شود كه به طور عمده در «حوزه عمومی» رخ می دهند. در این مورد ماهیت خصوصی بودن امور به قائل شدن حقوق فردی و استقلال شهروندان برمی گردد؛ این كه فرد به چه دینی اعتقاد دارد و یا عضو چه گروه سیاسی است و از این قبیل.۳
گفتمان های نظری درباره حوزه خصوصی۴
۱ _ گفتمان حوزه عمومی: این نظریه عمدتاً توسط یورگن هابرماس و هم فكرانش مطرح شده است. در این نظریه تبیین حوزه عمومی به عنوان فضایی میان حوزه خصوصی و دولت مركز توجه بوده و حوزه خصوصی و شخصی را تنها در ارتباط با این دو حوزه تعریف كرده اند. در واقع حوزه خصوصی و حقوق فردی در نظر هابرماس عملاً نقش پیرامونی دارد. متاسفانه این مفهوم به طور دقیق نظریه پردازی نشده است. توجه اساسی هابرماس در كتاب مهمش، «تحول ساختاری حوزه عمومی»، همان گونه كه از نام كتاب پیدا است، بحث پیرامون تحول حوزه عمومی و رابطه آن با توسعه مدرنیته است. هابرماس تا آنجا كه به بحث حوزه خصوصی و حقوق شخصی پرداخته، آن را در ارتباط با روابط عاطفی و خانوادگی تعریف كرده است.
۲ - نظریه تمدن ها: در این گفتمان حوزه خصوصی و شخصی جایگاهی اساسی و مركزی دارد. در نظر نوربرت الیاس فرآیند توسعه تمدنی، بسیاری از امور و حوزه هایی را كه در حوزه عمومی جای داشتند به امور شخصی و خصوصی متحول می كند. توسعه تمدنی (civilizing process) به طور مستقیم در نظم دادن به حوزه خصوصی نقش پیدا می كند و مرزهای میان آنچه كه پیش از آن در حوزه های عمومی و خصوصی متصور بودند تغییر می كند. در این نظریه از یك سو جابه جایی اموری كه در این دو حوزه بوده اند و از سوی دیگر تأثیر فرآیند مدرنیزاسیون در خصوصی كردن برخی از امور و حوزه های مربوط به عموم (public) مورد بررسی و توجه قرار می گیرد.
۳ - گفتمان جامعه شناسانه: حوزه خصوصی و امور شخصی در یك برداشت جامعه شناختی كلاً به نهاد خانواده محدود شده اند و از زاویه روابط خانوادگی احساسی مورد بررسی قرار گرفته اند. در این گفتمان خانواده یك نهاد ماندگار تاریخی قلمداد شده كه از عهد عتیق پا برجا بوده و تا دوره جدید خود را حفظ كرده است. بنابراین با توجه به تاكید بسیاری از جامعه شناسان و مردم شناسان بر تداوم تاریخی این حوزه، بحث هایی كه دیگر گفتمان ها در رابطه با تحول كلی حوزه خصوصی مطرح كرده اند، برای جامعه شناسان اهمیت چندانی ندارد. جامعه شناسان خانواده البته به تحول درونی این نهاد در فرآیند مدرنیته توجه كرده اند، ولی كماكان نهاد خانواده را دارای ماهیتی تاریخی و پابرجا می دانند.
۴ _ گفتمان فمینیستی: تا آنجا كه به مسئله مفهوم و نهاد حوزه خصوصی و حقوق شخصی مربوط می شود، نظریه های فمینیستی رادیكال ترین منتقدان قائل شدن به جدایی میان حوزه عمومی و خصوصی اند. آنها تاریخ نهادهای معروف به حوزه خصوصی را تاریخ ستم بر زنان می دانند و عملكرد اساسی حوزه خصوصی را محدود كردن زنان در حوزه خانواده و روابط احساسی ارزیابی می كنند. برای بسیاری از فمینیست ها قبول جدایی میان حوزه خصوصی از دیگر نهادهای اجتماعی، مشروعیت دادن به اسارت زنان و انقیاد آنها در روابط و نهادهای مردانه است. كاترین مكینون،۵ فیلسوف آمریكایی، جدی ترین نقد فمینیستی را بر مفهوم حوزه خصوصی و حقوق شخصی مطرح كرده است. نكات اساسی نقد خانم مكینون را چنین می توان خلاصه كرد:
۱ _ قائل شدن به استقلال حوزه خصوصی و حقوق فردی (privacy)، یك باور ایدئولوژیك تندرو های لیبرال است و پیش فرض این نظریه بر این باور استوار است كه عدم دخالت دولت در امور شخصی و خانوادگی، شهروندان را آزاد می كند و به آنها این خودمختاری را می دهد كه با یكدیگر در رابطه ای آزاد و برابر زندگی سعادتمندانه ای داشته باشند و آن گونه كه خود می خواهند زندگی كنند. اما به زعم خانم مكینون، پدیده هایی مانند فقر، تفاوت های جنسی و نژادی و میراث های فرهنگی و سیاسی گذشته عملاً موانع مهمتری اند كه آزادی و استقلال شخصی و فردی را از انسان گرفته و ستم و انقیاد شهروندان را موجب می گردند. از این رو قائل شدن به عرصه های خصوصی و شخصی عملاً می تواند حفظ روابط ناعادلانه و ظالمانه را به دنبال داشته باشد. این نقد به حقوق شخصی و خصوصی (the right to privacy)، كه در شرایط وجود ناعدالتی اجتماعی و تفاوت های طبقاتی و اجتماعی، سبب حفظ این روابط ناعادلانه می گردند، یكی از جدی ترین ایرادها بر نظریه حقوق بشر و قائل شدن به نهادی مستقل به نام حوزه خصوصی و فردی است.
۲ _ مكینون قائل شدن به حوزه خصوصی و حقوق شخصی را سبب بازتولید روابطی می داند كه در آن مردها غلبه داشته و زنان سركوب می شده اند. وی این نظر «لیبرال»ها را كه اگر دولت در امور خصوصی شهروندان دخالت نكند و آنها را آزاد بگذارد، مردان و زنان به طور مستقل رابطه احساسی، شخصی و خانوادگی شان را براساس نیازها و سلیقه هاشان به شكل خواهند داد، در تضاد با برابری میان زن و مرد و حقوق زنان می داند. استدلال اساسی او این است كه اصولاً روابط جنسی و خانوادگی (به خصوص شكل ویژه نهاد خانواده) ماهیتی مرد سالار دارد و تنها با دخالت سیاست (چه قدرت دولتی و چه حوزه عمومی) برابری زنان تامین می شود.
۳- نقد مهم دیگری كه خانم مكینون به حقوق خصوصی دارد به این برمی گردد كه از نظر او اصولاً نمی توان پدیده ای را به عنوان خصوصی یا شخصی تعریف كرد چون ارزش هایی در جامعه وجود ندارند كه خارج از محدوده های سیاسی واقع باشند تا از آنها به عنوان حقوق یك فرد دفاع كرد. كاترین مكینون سیاسی كردن حوزه خصوصی و شخصی را یكی از بزرگ ترین دستاوردهای جنبش آزادی زنان می داند و نقد بر دوگانه خصوصی/ عمومی را اصل مهم نظریه فمینیستی قلمداد می كند، چرا كه از نظر او قائل شدن به حقوق شخصی و خصوصی با برابری زن و مرد تضاد دارد و در اسارت ماندن زنان را به دنبال می آورد.
شك نیست كه فمینیست ها و به خصوص خانم مكینون ایرادهایی جدی بر مفهوم حقوق شخصی و جدایی حوزه های خصوصی/ عمومی وارد كرده اند و نقد آنها جای تامل و تفكر بسیار دارد. با وجود این من به این نظریه كه قائل بودن به حقوق فردی و خصوصی با برابری زن و مرد در تضاد است، باور چندانی ندارم و به عكس تاسیس گفتمان حقوق شخصی و قائل شدن به استقلال حوزه خصوصی را یكی از مهمترین عواملی می دانم كه امكان برابری زن و مرد و ایجاد روابط عادلانه میان دو جنس را ممكن ساخته است. بررسی تاریخی روابط زن و مرد شاهد روشنی بر این امر است كه با تقویت و توسعه حقوق شخصی و خصوصی، نقش زنان در جامعه برجسته تر شده و اصولاً گفتمان حقوق خصوصی و شخصی امكان طرح برابری (حقوقی) دو جنس را فراهم كرده است. هرچند می دانیم كه قوانین یك جامعه از فرهنگ و تاریخ آن جامعه تاثیر پذیرفته و در مواردی دخالت دولت ممكن است به اقشار و طبقات فرودست كمك رساند اما نباید از یاد ببریم كه دولت ها عمدتاً عاجز از احترام به استقلال افراد با سلیقه های متفاوت و قبول تفاوت سلیقه ها و گوناگونی شیوه های زندگی مردم هستند. دخالت وسیع دولت در حوزه خصوصی و آنچه كه به آن حقوق شخصی گفته می شود، یك شیوه از زندگی خصوصی و یك نوع سلیقه در زیستن در خانه و خانواده را به همه تحمیل می كند. برداشتن تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی در بهترین شكل اش به نوعی جامعه یكپارچه و «یكدست»، مانند جمهوری های اروپای شرقی سابق، احتمالاً به دولتی شدن روابط عشق و احساسات و «ملی» كردن روابط زن و مرد و سركوب سلیقه های شخصی خواهد انجامید.

علی میرسپاسی
استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورك
پی نوشت ها:
۱- Catherine Mackinnon, Feminism Unmodified: Discourses on Life and Law, Harvard University Press, ۱۹۸۷.
۲- البته دولت در تمام این حوزه ها و امور نقش دارد ولی نقش دولت محدود به حفاظت از قوانین و صلح عمومی است و تا حدی هم در رابطه با بهبود روابط اجتماعی از طریق طرح قوانین جدید عمل می كند.
۳- این بحث را من از كتاب Beate Rossler, ed. Privacies: Philosophical Evaluation, Stanford, ۲۰۰۴ گرفته ام، این كتاب بحث های بسیار مهمی را درباره حوزه خصوصی و حقوق شخصی مطرح می كند.
۴- به كتاب پیشین رجوع كنید. بحث های بسیار جالب و مفصلی در این كتاب در رابطه با نظریه های مختلف حقوق شخصی و خصوصی وجود دارد.
۵- درباره كاترین مكینون به پی نوشت شماره ۱ رجوع كنید.
۶- نقدی جدی بر دیدگاه كاترین مكینون را در این نوشته می توانید مطالعه كنید:
Annabelle Lever, شصMust Privacy and Sexual Equality Conflict?صص A Philosophical Examination of Some Legal Evidence, Social Research, Winter, ۲۰۰۰.
۷- برای مطالعه اختلاف نظری میان رورتی و فوكو به این مرجع بسیار مفید رجوع كنید:
Honi Fern Haber, Beyond Postmodern Politics: Lyotard, Rorty, Foucault, Routledge, ۱۹۹۴.

روزنامه شرق

Posted by yahyaee at 09:49 AM | Comments (0)

تفاوت های ارتباطی بین زن و مرد

تفاوت های ارتباطی بین زن و مرد

زن و مرد دارای دو روحیه ی پنهان هستند. در وجود زن ها ، هم روحیه ی زنانه وجود دارد و هم روحیه ی مردانه و در مردان نیز هم روحیه ی مردانه وجود دارد و هم زنانه .

زن و مرد دارای دو روحیه ی پنهان هستند. در وجود زن ها ، هم روحیه ی زنانه وجود دارد و هم روحیه ی مردانه و در مردان نیز هم روحیه ی مردانه وجود دارد و هم زنانه . عمل و عكس العمل هر زن و مردی به چگونگی رشد و تحول این روحیات بستگی دارد. به طور طبیعی روحیه ی مردانه در مردها حالت غالب دارد و در زن ها روحیه ی زنانه ، كه این موجب می شود آنها در یك حالت تعادل و طبیعی باشند، اما بعضی مواقع به دلایل گوناگون این حالت تعادل دچار اشكال می شود و نقش احساسات وعواطف در آنها برعكس می شود. این حالت عدم تعادل با علائم مختلفی بروز می كند.
مردان : گاهی در زندگی مشترك پیش می آید كه مرد احساس می كند از او قدردانی نمی شود و كسی حتی نزدیك ترین فرد نسبت به او توجه ندارد و كارهایش را تصدیق نمی كند. با بروز این احساس اواز حالت تعادل خارج می شود و به جنبه ی دیگر خود یعنی روحیه ی زنانه گرایش پیدا می كند . چنین عدم تعادلی با علایمی همچون موارد زیر بروز می كند.
۱-نیاز به استراحت بیش از حد و انزواطلبی
مردی كه رضایت همسرش را نمی تواند جلب كند و یا كسل و ناراحت از سر كار باز می آید، انزواطلبی پیشه می كند ؛ زیرا می خواهد با پناه بردن به استراحت ، استرس ها و فشارهای روزانه را به دست فراموشی بسپارد و از فشارهای عصبی وارد شده بر خود بكاهد. اگر این استراحت و انزواطلبی از حد خود خارج شود نشانگر عدم تعادل مرد است. زیرا مرد همواره احساس می كند كه در كارش پیشرفتی نداشته و نمی تواند خواسته ها و نیازهای همسرش را فراهم كند. با به وجود آمدن این گونه احساس مرد مدام سعی دارد در انزوا قرار گرفته و با خواب و استراحت بیش از حد ، از شرایط فرار كند.
۲-توسل به كار بیش از حد
گاهی واكنش مرد در مقابل حمایت نشدن ، در قالب كار مفرط و اضافه كاریهای بیش از حد و بی مورد نمود پیدا می كند ، واكنش غریزی مرد درمقابل نارضایتی همسرش بیشتر پول در آوردن است كه لازمه اش كارمفرط و بیش از حد است. مرد می خواهد و در واقع فكر می كند كه با این كار می تواند رضایت همسرش را به دست آورد. برای او اصلاً اهمیت ندارد كه تا چه حد دركارش موفق است . در واقع او تشنه ی كسب موفقیت بیشتر است. مرد مدام خود را سرزنش می كند كه چرا بیشتر پیشرفت نمی كند و مرتكب اشتباه می شود، دوست دارد وسایل رضایت هرچه بیشتر همسرش را فراهم سازد. او با روی آوردن افراطی به كار موقتاً می تواند نیاز مورد قدردانی و ستایش قرار گرفتن را از یاد ببرد.
۳- درد دل كردن با دیگران و بروز رفتارهای زنانه
زمانی كه روحیه ی مردانه مرد ی تشویق و حمایت نشود، او در لاك دفاعی فرو می رود و روحیه ی زنانه اش بروز می كند. چنین مردی می خواهد بیشتر صحبت كند تا با همسرش ارتباط برقرار سازد. او می خواهد به احساسات و واكنش های همسرش پی ببرد در حالی كه وقتی با او صحبت می كند، همواره با او مشاجره و دعوا می كند و می خواهد حرف او بی چون و چرا مورد قبول قرار گیرد و به گفته هایش توجه شود. او چون یك مرد است این تمایلات خود را با حالت تهاجمی و پرخاشگری بروز می دهد و می خواهد ثابت كند كه حق با اوست. این سومین واكنش عدم تعادل یعنی بروز روحیه ی زنانه درمرد است.
●مبارزه با این عوارض
این واكنش ها و عدم تعادل مردها به علت ارائه نشدن قدردانی و قدرشناسی از سوی همسرشان می باشد. اگر این نیاز برآورده نشود، نیازهای وارونه جانشین آن می شود. زن ها باید روحیات مردانه ی همسرشان را تقویت كنند تا مردها احساس رضایت لازم را به دست آورند و با به كارگیری این انرژی به راحتی بر مشكلات روزمره غلبه كنند. زنانی كه همسر خود را خوب درك نمی كنند با عكس العمل های نابجا ، غیراصولی و شكایت كردن ، وضعیت را بدتر می كنند. یك زن می تواند با بیان كلمات محبت آمیز و صادقانه ، قدرشناسی خود را نشان دهد. زیرا با این كار شوهرش را وا می دارد كه با تعادل خود ، در اختیار همسرش باشد. قدرشناسی زن ها می تواند حتی كارهای جزیی روزانه را نیز در بر گیرد. زن ها با این كار در واقع به خود كمك می كنند زیرا مردان با بیرون آمدن از انزوا ، بیشتر به زن توجه می كنند و كم كم این حس را پیدا می كنند كه همسر آنها از قابلیت و لیاقت های آنان با خبر بوده و به آنها ارج می نهند.

منبع : سايت تبیان

Posted by yahyaee at 09:48 AM | Comments (0)

معنی دعوای پدر و مادر

معنی دعوای پدر و مادر

اینکه پدر و مادرها، گاهی اوقات با هم مخالف و گاهی هم بحث می کنند، یک مسئله عادی است. آنها ممکن است راجع به پول ، کارهای خانه یا اینکه وقتشان را چطور با هم بگذرانند، مخالفت کنند.

گاهی درباره مسائل مهم که مربوط به خانواده است و البته خیلی وقت ها هم به خاطر مسائل کم اهمیت مثل اینکه شامل چی باشد یا کی به خرید برود، ممکن است مخالفتی پیش بیاید. کسانی که مدت زیادی با هم زندگی می کنند به طور طبیعی، گاهی با هم مخالفت یا بحث می کنند. بعضی وقت ها آنها با هم مخالفت می کنند ولی با آرامش با هم حرف می زنند و هر دو به هم شانس شنیدن و گفتن را می دهند. گاهی هم مخالفتشان را با دعوا و داد زدن به هم نشان می دهند. بیشتر بچه ها از این دعواها خیلی نگران می شوند. صداهای بلند و کلمات نامهربان اولیا باعث می شود که آنها احساس ترس یا غمگینی پیدا کنند. حتی وقتی که اولیا با هم قهر می کنند و اصلاً حرف نمی زنند هم، می تواند برای بچه ها آزار دهنده باشد. گاهی بچه ها فکر می کنند که در دعوای اولیاء مقصر هستند، مثلاً وقت هایی که به خاطر موضوعی که به بچه ها مربوط می شود، در این موقع احساس گناه و تقصیر در بچه ها ایجاد می شود. اما این مهم است که بچه ها بدانند که در رفتارهای اولیاءشان هیچ وقت مقصر نیستند.
●معنی دعوای اولیا چیست؟
بیشتر وقت ها، بچه ها به این فکر می کنند که منظور پدر و مادرشان از دعوا چیست؟ ممکن است با خودشان فکر کنند که اولیای آنها همدیگر را دوست ندارند و حتی ممکن است که فکر کنند که معنی دعوای آنها این است که می خواهند همدیگر را طلاق بدهند. اما دعوای پدر و مادرها معمولاً این معانی را ندارد. این مهم است که بچه ها بدانند که بزرگترها هم گاهی درست مثل خود بچه ها با هم دعوا می کنند و در موقع دعوا ممکن است که حرف هایی زده شود که واقعاً منظور آنها نباشد. بعضی روزها بزرگترها خسته و کم حوصله می شوند و شاید از دست کسی عصبانی باشند، این وقت ها ممکن است در خانه بحث و دلخوری و یا شاید دعوا پیش بیاید.
●احساس بچه ها در موقع دعوای پدر و مادرها چیست؟
شنیدن صدای بلند یا کلمات نامهربان از اولیا، معمولاً بچه ها را غمگین می کند. دیدن ناراحتی و غمگینی اولیا و اینکه نمی توانند عصبانیت خودشان را کنترل کنند، باعث می شود بچه ها بترسند یا احساس تنهایی کنند. موقع دعوا، بچه ها ممکن است بیشتر نگران یکی از اولیا باشند که بیشتر غمگین شده یا حتی بیشتر سرش فریاد کشیده شده است. یا ممکن است یکی از اولیاء آنقدر خشمگین شده باشد که احساس خطر پیش بیاید. گاهی هم اولیای عصبانی با فرزندانشان هم، عصبانی می شوند. بعضی اوقات، بچه ها از دعوای بزرگترها دل درد می گیرند یا گریه می کنند. یا خوابشان نمی برد یا مدرسه رفتن برایشان سخت می شود. یکی از کارهای مهم این است که این احساس را با خود اولیا در میان بگذارند تا آنها به کمک بچه ها بیایند. شاید بزرگترها اصلاً حواسشان نباشد که بچه ها ترسیده اند و یا به آنها علت بحث را توضیح بدهند و احساس منفی بچه ها را برطرف کنند.
●وقتی دعوای بزرگترها زیاد طول بکشد یا زیاد تکرار بشود، چه کار باید کرد؟
هر چند که گاهی پدر و مادرها ممکن است با هم مخالفت کنند ولی اینکه سرهم داد و فریاد کنند یا حرف های خیلی نامهربان بگویند و خلاصه به یکدیگر بی احترامی کنند، اصلاً کار درستی نیست. گاهی اوقات، دعوای بزرگترها ممکن است با خشونت و هل دادن یا شکستن چیزهایی مختلف یا خدای ناکرده، زدن همدیگر همراه شود، که این کارها هم، هرگز و به هیچ وجه کارهای درستی نیست. در این وقت ها، اولیا احتیاج دارند که کسی به آنها بیاموزد که چطور عصبانیت شان را کنترل کنند! شاید بچه ها با یکی از بزرگترهایی که به او اعتماد دارند مثل عمو، پدر بزرگ یا معلم، راجع به اینکه در خانه دعواهای زیاد یا خطرناک، اتفاق می افتد و اینکه ممکن است کسی آسیب ببیند، صحبت کنند و از او بخواهند به خانواده آنها کمک کند. کسانی هم مثل دکترها می توانند به خانواده ها کمک کنند تا راه های بهتر زندگی کردن و مخالفت بدون خشونت و توهین را به اولیا بیاموزند. هر چند که این کار نیاز به زمان و تمرین دارد، ولی اعضای خانواده را به زندگی آرامتری نزدیک می کند. اینکه اولیا گاهی با هم مخالفت کنند، اشکالی ندارد.
مخالفت، به شرط آنکه آبرومندانه باشد، به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به هم بگویند و جلوی پرشدن و منفجر شدن را می گیرد. مهم است که اعضای خانواده بتوانند با هم درباره احساس خود گفتگو نمایند حتی موقع مخالفت. کار خوبی که مخالفت برای آدم ها می کند این است که معمولاً باعث می شود که یکدیگر را بهتر درک کنند و احساس نزدیکی بیشتری پیدا کنند.
اولیا هم درست مثل بچه ها مخالفت می کنند و بعد با هم آشتی می کنند و سرانجام همه دوباره احساس خوبی خواهند داشت. هیچ خانواده ای بدون اشکال نیست و بالاخره یک نقصی پیش می آید. حتی در خوشحال ترین خانه ها هم، مسئله وجود دارد و بزرگترها گاهی با هم بحث می کنند. معمولاً، همه اعضای خانواده کمک می کنند تا زندگی برای بقیه، شیرین تر بشود. پس، مخالفت، قسمتی از یک زندگی است و با کمک محبت و فهمیدن همدیگر، خانواده می تواند بیشتر مشکلات را برطرف کند.

سمیه صیادی فر – روزنامه همشهری

Posted by yahyaee at 09:37 AM | Comments (0)

دروغ های عمده زنان به مردان !!!!

دروغ های عمده زنان به مردان !!!!

«من از انجام دادن هر كاری برای تو لذت می برم» این ها جملات اول رابطه ها هستند. واقعاً فكر می كنید همسرتان از شستن لباس های شما یا جمع كردن ظرفهای غذا در حالی كه شما لم داده اید و تلویزیون تماشا می كنید لذت می برد؟

فكر می كنید همسرتان به هیچ وجه اهل دروغ نیست؟ بهتر نیست كه درباره این موضوع دقیق تر بیندیشید؟ دلایل دروغ گفتن متفاوت است از نگرانی او برای احساسات شما گرفته تا حفظ رابطه خودش باشما، ولی مطمئن باشید همسر مور علاقه شما هم یك انسان است و از دروغ به عنوان یك حربه برای رسیدن به اهدافش (شاید به طور ناخودآگاه) استفاده می كند.
● دلیلشان هر چه كه باشد ده نوع عمده آن در زیر آمده است:
▪ «هیچ وقت سعی نكرده ام چیزی را در مورد تو تغییر دهم».
وای فكر می كنید چه چیزی ممكن است؟ یعنی واقعاً از شنیدن صدای خرناسه شما عصبی نشده؟ یعنی او از همه رفتار شما راضی است؟ به هر حال اگر هم به شما نگفته در سالهای آینده خواهد گفت، پس تا می توانید از این فرصت بهره ببرید او« سعی نكرده چیزی را در شما تغییر دهد؟ » پس شما مرد ایده آل او هستید!
▪ «من از بودن در جمع دوستان تو لذت می برم».
مهم نیست دوستان شما چقدر انسان های جالبی هستند، این نظر شماست و احتمالاً همسرتان از ته قلب اینطور فكر نمیكند. پس تا آنجا كه می توانید این ملاقات ها را كاهش دهید تا همسرتان تصمیم نگیر و احساس قلبی اش را راجع به ملاقات های پر سر و صدای شما با دوستانتان بیان كند.
▪ «من از انجام دادن هر كاری برای تو لذت می برم»
این ها جملات اول رابطه ها هستند. واقعاً فكر می كنید همسرتان از شستن لباس های شما یا جمع كردن ظرفهای غذا در حالی كه شما لم داده اید و تلویزیون تماشا می كنید لذت می برد؟ اگر نمی خواهید روزی با جمله «لطفاً خودت جورابهای بد بویت را بشو» مراجه شوید، خودتان زودتر دست به كار شوید.
▪ «من خانواده تو را مثل خانواده خودم دوست دارم»
ممكن است او در تظاهر كردن بسیار وارد و ماهر باشد ولی بدانید این احساس قبلی او نیست اگر شك دارید این بار كه او خانواده تان را برای شام دعوت میكند به ماهیچه های صورتش نگاه كنید تا متوجه لبخند مصنوعی كه او به زور به لب دارد شوید.
▪ «من عاشق ورزش هستم»
این هم یكی دیگر از جملات سنتی اولین قرار است. او احتمالاً تماشای فوتبال را به عنوان یكی از كارهای مورد علاقهاش به شما معرفی می كند تا نشان دهد كه چقدر با شما هم عقیده است و با دخترهای دیگر یك فرق اساسی دارد. اگر او جز نوادر روزگار نباشد (و واقعاً عاشق فوتبال نباشد) بعد از مدتی از شما هم به خاطر تماشای فوتبال ایراد خواهد گرفت.
▪ «اگر به من بگویی كه چاق شده ام اصلاً ناراحت نخواهم شد»
اصلاً چنین چیزی ممكن است؟ اصولاً اگر شما سعی كنید با تعریف بیش از حد از او خوشحالش كنید. موفق نخواهید شد چرا كه او می فهمد كه شما دروغ می گوئید ولی لازم نیست این صداقت خود را با اظهار نظر درباره اندامش به او ثابت كنید. در غیر این صورت جنگ جهانی سوم در منزل شما به وقوع خواهد پیوست.
▪ «تو راست می گویی، حق با توست»
در مشاجرات دوران دوستی و نامزدی همیشه دخترها حق را به پسرها می دهند ولی آیا در زندگی هم عقیده آنها این چنین است؟ در حقیقت «حق با توست» معادل «خفه شو» است او می خواهد فقط مشاجره را به پایان برساند!
▪ «توجه تو به دیگر زنان اصلاً برایم مهم نیست»
اوایل شكل گیری یك رابطه، دخترها برای بی تفاوت جلوه دادن خود از چنین جملات فریبنده ای بهره می گیرند.شانس شما این جاست كه وقتی مشغول تماشای دختران دیگرهستید می توانید از میزان عصبانیت او آگاه شوید. البته این كاملاً طبیعی است. خود را جای او بگذارید؛ اگر او هر پسر خوشگلی را ببنید شروع به طنازی كند چه احساسی به شمادست خواهد داد
▪ «پول تو برایم هیچ اهمیتی ندارد »
با این كه مبلغ پول شما در حساب بانكی تان برای اكثر زنان اهمیت چندانی ندارد ولی استقلال مالی شما برای همه آنها مهم است. ممكن است به شما نگوید چون نمی خواهد شما را بترساند ولی مطمئن باشید كه همینطور است.
▪ «عزیزم ناراحت نباش، این چیزها برای همه اتفاق می افتد »
در زندگی همه ما لحظات سخت پیش می آید، اكثر زنان درمواقع سخنی همسرانشان از این جمله كلیشه ای استفاده میكنند. به هر حال اصلاً مهم نیست، مهم این است كه او از بین همه افراد دیگر شما را انتخاب كرده است.

www.ranginkaman.com
شبکه خبری ورلد نیوز

Posted by yahyaee at 09:37 AM | Comments (0)

چه کنیم که بچه ها به حرفمان گوش کنند

چه کنیم که بچه ها به حرفمان گوش کنند

والدین پر مشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می دهند، این روش نه تنها بی اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده خاطر می کند.

● توصیه هایی برای والدینی که از دست بچه ها به ستوه آمده اند
وقتی روی کتاب های کف اتاق خواب پسر ده ساله ام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری می کرد. آن طور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم. تهدیدها و اولتیماتوم های ما فقط به طور موقتی مشکل را حل می کرد. کتاب ها همیشه کف اتاق پراکنده بود.
سپس به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتابفروشی ها به کار برده می شود، استفاده کنم. برای پسرم قفسه های پلاستیکی خریدم، سپس به کمک هم کتاب ها و دیگر وسایل او را در قفسه ها جای دادیم و مرتب کردیم. دیگر نه من نق می زدم و نه او اتاق درهم برهمی داشت.
والدین پر مشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می دهند، این روش نه تنها بی اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده خاطر می کند.
درگیر و شریک کردن بچه ها در کارهای خانه ، همیشه مشکل است. این کار را با وضع مقرارت مشخصی در مورد این که چه کسی، چه کاری را چه موقع می بایست انجام دهد شروع کنید. از بچه ها بخواهید که در طرح یک جدول به شما کمک کنند. وقتی کاری به طور کامل اجرا نمی شود، با ربط دادن نتایج به رفتار بد، درسی به آنها بیاموزید.
بنابراین شما چه چیزی باید به فرزندانتان بگویید تا کاری را که می خواهید انجام دهند؟ راه حل های زیر با استفاده از تجربه های والدین که مربوط به پنج مشکل عمومی است باید حس همکاری و مسئولیت پذیری و مرتب بودن فرزندان را برانگیزد – مهارت هایی که یک عمر به درد آنان می خورد.
وقتی فرزندتان دسته گلی به آب داده است. به جای این که بگویید « ای دست و پا چلفتی!» بگویید: « ببینم، برای حل این مشکل چی لازم داری؟»
جین نلسون روان شناس خانواده می گوید: « این که والدین چگونه با اشتباهات کوچک فرزندان کنار می آیند – از ریختن شیر گرفته تا شکستن اسباب بازی – می تواند منجر به دوستی و اعتماد بین آنها و فرزندانشان شود یا سبب فاصله و خصومت گردد.»
گاهی فرزندانتان کارهایی می کنند که شما باید تحمل کنید، البته خیلی سخت است ولی برخورد خشونت آمیز به آنها یاد نمی دهد چگونه رفتارشان را تصحیح کنند. اگر با فریاد بگویید: « فوراً آن را تمیز کن.» عمل تمیز کردن نه الزام منطقی عملش، بلکه بیشتر شبیه تنبیه به نظرش می رسد.
نحوه ی برخورد فرزندتان با راه حل انتخابی شما مهم است. متوجه باشید که هیچ سرزنشی در کار نباشد ، فقط به طور ساده بیان موقعیتی باشد که نیازمند اصلاح است.
اتاق درهم و برهم فرزندتان شما را ناراحت می کند. به جای این که بگویید: « اتاقت را مرتب کن – وگرنه...! » بگویید « یا الان مرتب کن و یا تا ده دقیقه بعد – انتخاب با خودت است.»
والدین اغلب به استفاده از تهدیدهای تو خالی روی می آورند که تأثیر چندانی بر بچه ها ندارد. نتیجه چیست؟ به نظر می رسد « نتیجه ی این نوع برخورد ، افزایش کشمکش است که می تواند به سرعت شدت یابد.»
از دادن اولتیماتوم اجتناب ورزید. سعی کنید که همیشه بر وجه مثبت کار تأکید کنید. مثلاً بگویید: « اگر اسباب بازی ها و لباسهایت منظم باشد اتاقت خیلی قشنگ می شود.» و با دادن انتخاب محدودی به فرزندانتان در مورد زمان انجام این کار، در واقع از برخورد و درگیری با او پرهیز می کنید.
او نمی خواهد از رختخواب بیرون بیاید. به جای این که بگویید: « پاشو! این آخرین دفعه است که صدایت می کنم.» بگویید: « صبح به خیر. ساعت هفت است، الان باید چه کار کنی؟»
به عنوان والدین ، ما اغلب در قبال فرزندانمان مسئولیت زیادی به عهده می گیریم، بنابراین تعجبی ندارد که آنها مدت زیادی در تختخواب منتظر بمانند تا به آنها گفته شود، بلند شوند. فرزندان به طور تجربی می دانند که ما آنها را با ناز و نوازش بیدار می کنیم و نمی گذاریم دیرشان شود.
می گوید: « نق زدن ، به فرزندان یاد نمی دهد که چگونه مسئولیت پذیر باشند. در تعطیلی آخر هفته در مورد راه هایی که سبب می شود صبح زیبا همچنان زیبا بماند، صحبت کنید. به عنوان مثال او می تواند شب قبل لباسهایش را آماده کند و کیفش را ببندد. یک ساعت شماطه دار بخرید و نحوه ی تنظیم آن را به او یاد بدهید.
تصمیم بگیرید در مقابل کاری که می خواهید فرزندتان انجام دهد، چه خواهید کرد. مثلاً برایش توضیح دهید که اگر از سرویس مدرسه جا بماند، او را با ماشین خودتان نخواهید برد. البته این تهدید موقعی عاقلانه است که فرزندتان بتواند پیاده یا با وسایل نقلیه عمومی به مدرسه برود.
بر سر حرفتان بمانید: او باید مسئله دیر رفتن به مدرسه را حل کند یا این که جوابگوی علت دیر کردش به اولیای مدرسه باشد.
او باز هم می خواهد در انجام تکالیف به او کمک کنید. به جای این که بگویید: « تو خیلی تنبلی! باید بیشتر تلاش کنی » بگویید « کار توست ، مطمئنم که می توانی آن را انجام بدهی.»
هنگام شب در اکثر خانه ها برای انجام تکالیف درگیری وجود دارد. بعضی مواقع فرزندان کـفند هستند. کمک کردن بیش از حد به بچه سبب عدم پیشرفت او می شود.
توپ را در زمین فرزندتان بیندازید. اول به او بگویید که به توانایی های او ایمان دارید، «هفته گذشته مسئله سختی را حل کردی» ، سپس مقررات مشخصی برای مطالعه وضع کنید و یک مکان آرام برای مطالعه ایجاد نمایید که دور از سر و صدای اطفال و تلویزیون باشد.
وقتی فرزند شما مشغول انجام تکالیفش است نزدیک او نروید. این کار او را خیلی وابسته خواهد کرد. البته چنانچه در مورد چیزی مشکل دارد یا مردد است، خوب است که همان را توضیح دهید و بعد از او دور شوید.
نحوه ی برخورد فرزندتان با راه حل انتخابی شما مهم است. متوجه باشید که هیچ سرزنشی در کار نباشد ، فقط به طور ساده بیان موقعیتی باشد که نیازمند اصلاح است.
هرگز تکالیف او را انجام ندهید این کار مانع پیشرفت او می شود، چرا که فرزندتان چیزی یاد نمی گیرد. راه حلش این است که تکالیف را به صورت کاری عادی و روزمره در آورید نه اینکه مسئله ای باشد که هر روز در موردش کشمکش داشته باشید.
● هیچ کاری در خانه انجام نمی دهد.
به جای این که بگویید: « کی می خواهی یاد بگیری که در مورد کارهای خانه احساس مسئولیت کنی؟» بگویید: « تا میز چیده نشود نمی توانم شام را بکشم.»
درگیر و شریک کردن بچه ها در کارهای خانه ، همیشه مشکل است. این کار را با وضع مقرارت مشخصی در مورد این که چه کسی، چه کاری را چه موقع می بایست انجام دهد شروع کنید. از بچه ها بخواهید که در طرح یک جدول به شما کمک کنند. وقتی کاری به طور کامل اجرا نمی شود، با ربط دادن نتایج به رفتار بد، درسی به آنها بیاموزید.
والدین پر مشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می دهند، این روش نه تنها بی اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده خاطر می کند.
برای نمونه تا زمانی که میز چیده نشود از دادن شام امتناع کنید. در این مورد قاطع باشید ؛ حتی اگر فرزندتان گرسنه به رختخواب برود. در مورد لباس های کثیف نیز همین گونه برخورد کنید. سر فرزندتان داد نزنید که لباسهایش را از کف اتاق جمع کند، بلکه فقط لباس هایی را بشویید که در سبد رختشویی است. موقعی که فرزندتان می خواهد لباس مورد علاقه اش را بپوشد ولی می بیند که شسته نیست ، یاد می گیرد که از قبل به فکرش باشد. انتظار داشته باشید که گاهی فرزندتان شما را عصبانی کند. وقتی او این کار را می کند، فقط پاسخ مختصر و ساده ای بدهید. به خاطر داشته باشید که کارها برای این که بهتر شوند، اول بدتر می شوند. اما در درازمدت تلاش بیشتر برای درگیر کردن فرزندان در یافتن راه حل مشکلات ، هزینه ناچیزی است که برای پرورش فرزندانی مسئولیت شناس و با انگیزه می پردازید.

منبع : اینترنت
سایت خدماتی دانشجویان و کارمندان مخابرات

Posted by yahyaee at 09:36 AM | Comments (0)